قصر فرهاد

 

عباس كمندی مرد هفت اقلیم هنر

              فیض اله پیری :این گفتگو در شماره ۴۴۱سیروان منتشر شده است

»عباس كمندی« را معمولا با موسیقی می شناسند اما كمندی  55 ساله تنها یك هنرمند در عرصه موسیقی نیست. او به هفت اقلیم هنر پای نهاده است. شعر می گوید، نقاشی می كند، رمان، نمایشنامه و فیلمنامه می نویسد، مجسمه می سازد، تحقیقات فولكلوریك دارد، كارگردانی می كند و سریال عروسكی می سازد. [«در زلف چون کمندش»عباس] ؛رازها نهفته است . یك سینه سخن دارد و می گوید: »منتظر مرگم«! کمندی بازنشسته صدا و سیماست. سال 1349 با نمایشنامه مشهور »شه وبو و حه مه شوان« وارد رادیو سنندج شد؛نمایشنامه ای که یاد آور خاطرات دور کردستان برای نسل کهن سال امروز است .اینک بعد از عمری تجربه و تلاش هنری روزگار خوشی نمی گذراند:به قول خودش« دست تهی و خانه به دوشی گواه من » 

* آقای كمندی معمولا مردم شما را با هنر موسیقی می شناسند. اما در سال های اخیر اخباری از شما در حوزه تلویزیون و بعضا ادبیات منتشر شد. خود شما »كمندی« را با كدام شاخصه هنری می شناسید و اساسا از كدام دریچه هنر به این دنیای پررمز و راز آن پا گذاشتید؟

 - متشكر. رادیو كردستان در سال 1349 - آن موقع تلویزیون نبود - فراخوانی برای نمایشنامه نویسی منتشر كرد مبنی بر اینكه كسانی كه توانایی این كار را دارند، آثار خود را ارایه كنند. من آن وقت 19 سال داشتم. قبل از این فراخوان من به صورت غیررسمی می نوشتم. در پی این فراخوان نمایشنامه ای كه تقریبا داستانی رمانتیك و فولكلور بود به نام »شه و بو و حه مه شوان« ارایه دادم كه حالت نیمه منظوم داشت. این كار نیم ساعته من چنان شكفت و مورد استقبال قرار گرفت كه دوبار تقاضای اجرای آن شد. بار اول آقای فرشا [مجری تلویزیون كردستان] و خانم خلقی باهم اجرا كردند. همین اجرا باعث شد كه مردم تقاضای دوباره كنند. بعدها خودم آمدم به صورت نمایشنامه حرفه ای تر نوشتم و كارگردانی كردم. خدا رحمت كند مرحومان عطااله احمدی (گوینده)، مرحومه »شریفه فرقدانیان‌« كه دوسه سال پیش فوت كردند و همین آقای »شاهرخ اورامی« كه شعر می گوید و چند نفر دیگر با من همكاری كردند. در واقع من به عنوان نویسنده به خدمت رادیو درآمدم. بعد از این در مناسبت های ملی آن وقت، چون اشعار شعرای وقت با سرودها هماهنگ نبود، به مرحوم آقای كامكار گفتم من می توانم این گونه اشعار را بگویم.

* منظور شما حسن كامكار پدر كامكارهاست؟

- بله، ایشان ابتدا به من جواب ندادند. بعد دوباره گفتم آقای كامكار من می توانم این گونه اشعار را برای شما تهیه كنم. گفت: آقاجان، بچه بازی نیست. كسی باید این گونه اشعار بگوید كه تاریخ را خوب مطالعه كرده باشد. گفتم: شما از كجا می دانید كه من تاریخ را مطالعه نكرده ام؟! گفت: یعنی شما این توانایی را دارید؟ گفتم: بپرس، كاری نداریم؛ خدایشان رحمت كند. من یك شبه چهار شعر برای او آماده كردم. صبح آن روز شعر من در میان بچه های رادیو دست به دست می چرخید. هم به خاطر مضمون و هم به خاطر نظم، از آن استقبال شد.... این مقدمه ای بود كه من نخستین بار به عنوان نویسنده و ترانه سرا به رادیو رفتم. به نظرم حدود یكی دو سال گذشت كه من خوانندگی را شروع كردم.

 * چگونه وجود هنر در وجود ذاتی شما كشف شد؟ به طور مشخص از چه زمانی به این توانایی پی بردید؟

- صدای خوب به طور ژنتیكی در خانواده ما موروثی بود. یعنی پدربزرگم، پدرم و عمویم صدایی خوش داشتند. صدای خوش خدادادی و ارثی است و اصلا هنر نیست. بعدها كه بتوانی از این صدا استفاده كنی و از آن چه چیزی بسازی مهم است. اگر با سایر اجزا هماهنگ شد، آن وقت می شود هنر. ممكن است از هر صد نفر جامعه بیست نفر صدای خوبی داشته باشند.

 * ظاهرا »اورامان« نخستین اثر موسیقی بود كه شما به صورت رسمی منتشر كردید؟!

 - من قبلا سه اثر دیگر منتشر كرده بودم.

* شركتی بودند؟

- نه، ضبط رادیو بود. قبل از »اورامان« من حدود 30 ترانه خوانده بودم. معروفترین آنها »بی بی خانم«، »گلی بانه« و »صبری گل فروش« بودند.

* »صبری گل فروش« را یكی از خوانندگان قدیمی سنندج در سال های اخیر دوباره خوانی كرده است.

- بله، خانم[شهین] طالبانی. باهم همخوانی كردیم.

* آهنگ را هم خود شما ساختید؟ یا تقلیدی بود؟

 - خودم ساختم؛ اما به تقلید از یك اثر عربی. الان یاد ندارم چه كسی بودند. قبلا می دانستم فراموش كردم.

* تصویری از شما كه روی نسخه اول اورامان چاپ شده است، سالهای جوانی شما را نشان می داد، ظاهرا نقاشی است...

 - اورامان با دو لوگو منتشر شد. این تصویر نسخه اولیه مربوط به من است. وقتی نشسته بودم، ارژنگ كامكار تصویر مرا كشید.

* پس علاوه بر موسیقی نقاشی هم كار می كنند؟

- بله.

* اتفاقا من با بیژن كامكار هم مصاحبه كردم. از سه اثر شما یعنی اورامان، پرشنگ و گلاویژ كه با كامكارها كار كردید، سخن به میان آمد. ایشان گفتند این آثار را به صورت غیررسمی آغاز كردیم. یعنی شما گفتید سازی بزن تا بخوانیم. در واقع فی البداهه شما با نیت انتشار كاست عمل نكردید...

- بله، برای اورامان همینطور بود. می توانستیم بهتر كار كنیم. سال بعد از این »پرشنگ« و بعدها »گلاویژ« را شروع كردیم. الان كاری جدید با آقای »عندلیبی« داریم به نام »كیژی لادی« (دختر روستا)، شركتی هست. به نظرم برای نوروز امسال آماده انتشار شود. نصف كار هم ضبط شده است.

* آهنگ ها را چه كسی ساخته است؟

- خودم ساخته ام. همه اش كردی است.

* حتما باز هم فولكلور..؟!

- می دانی موضوع چیست؟ اجازه بده خدمت شما عرض كنم. پایه هایی كه من برای موسیقی می گیرم معمولا محلی و فولكلور است كه من آن را زنده می كنم؛ از ملودی های كهن كردی و اشعار هجایی كردی شروع می كنم. مسلما تغییراتی صورت می گیرد؛ منتهی این تغییرات اصالت را حفظ می كند؛ چون اصل پایه است. آنچه كه بیشتر مرا منزوی كرد قدرناشناسی بود. به هر حال انسانی كه در جامعه برای هنر زحمت می كشد و اثر ارایه می كند... ؛ البته هیچ اشكالی ندارد كه دیگران هم بیایند و استفاده كنند. حتی من با نام دیگران اثر تولید كرده ام. به میزان خاصی توانایی داشته ام كه دیگران هم استفاده كنند. شخصی مثل »عباس كمندی« تا زمانی كه وارد گور می شود به عشق نیاز دارد. باید عاشق بود تا بتوان اثری درخور تولید كرد. اما زمانی از عشق تهی می شود، دیگر حرفی برای گفتن ندارد. به خصوص وقتی دیگرانی می آیند در حمله روزگار به انسان شریك می شوند تا انسان را سركوب كنند... من می توانستم كارهایی در طول این مدت سكوت ارایه بدهم؛ اما جوانب را كه می دیدم؛ صحبتی از قدرشناسی نبود. نكته دیگر اینكه تاكی ما كار كنیم و دیگران به نفع خود مصادره كنند؟ باشد كه یك بار هم خودم استفاده كنم، چه اشكالی دارد؟ خیلی وقت ها من كار كرده ام و دیگران قاپیده اند.

* كارهای شما در شركت سروش تجدید چاپ هم شد؟

- تجدید چاپ شد، بارها. فقط از فروش نسخه های اول یك میلیون و پانصد هزار تومان به من دادند. شش میلیون فروخته بودیم. سه میلیون و پانصد هم به كامكارها رسید. ابتدا قرار به گونه ای دیگر بود... آن زمان این گونه بود. البته امروز چیزی دیگر است.

* برنامه ای برای تجدید همكاری با كامكارها ندارید؟

- نه.

* دلیل قطع ارتباط را شما به همان ریشه حرفه ای نسبت می دهید؟

- نه، به حقیقت من كامكارها را به عنوان دوست خیلی می پذیرم. گاهی برای آنها دلم تنگ می شود. چون خاطرات زیادی باهم داریم. جوانی من با این دوستان گذشت. نه تنها به خاطر خوانندگی. توجه داشته باشید من هر وقت به تهران می رفتم، خانه آنها بودم. پدر آنها را هیچ وقت »آقای كامكار« صدا نمی كردم. می گفتم »آغا«. بازبان فرزندانش سخن می گفتم چون با آنها رشد كرده بودم. من به شما نصیحت می كنم كه با فامیل یا كسی كه دوستش داری، معامله نداشته باشی.

* به نظر شما هنرمند به چه كسی گفته می شود؟

 - ما هم هنرمند داریم و هم تكنسین هنر. هنرمند خالق است. خداگونه است. تكنسین هنر روی اثر هنرمند كار می كند و در واقع آن را زیباتر و جالب تر می كند. اما متاسفانه امروز در جامعه ما هر كسی دهلی به دست می گیرد، عنوان هنرمند را به او نسبت می دهند و این موضوع به نظرم جالب نیست. هنرمند جایگاه دارد. مگر می شود به سرباز بگویند سرگرد؟! یا به گروهبان می شود سركار استوار گفت؟! هنرمند بودن رده های مختلف دارد. باید شناسایی شود كه چه كسی هنرمند است، چه كسی تكنسین است. مبادا كسی كه هنوز هنرمند نیست، تحت تاثیر سخنان دیگران دچار سردرگمی شود.

* دوست داریم تحلیل شما از وضعیت امروز هنر در كردستان را بشنویم. گذشته و امروز را چگونه می بینید؟ چه تصویر و ذهنیتی از گذشته و امروز چشمه جوشان هنر در این منطقه دارید؟

- خداوند لطف و رحمتی كه به مردم كردستان داشته، این است كه به آنها طبیعتی چهارفصل داده و هركدام از این فصول در كردستان زیبایی و ظرافت خاص خود را دارد. برای مردم كرد این تصاویر چنان زیباست كه مادیات نمی تواند جای آن را بگیرد. این گونه نیست كه كسی كه پول ندارد، زیبایی شناسی هم ندارد. طبیعت كردستان به گونه ای است كه خود به خود شاعرپرور و هنرمندپرور است. نمونه ای خدمت شما عرض كنم. در موسیقی اصیل و كهن هندی سازی مثل »سیتار« ناله ی درون مردم هند است. فقر و فلاكت و فرهنگ مردم هند را گویاست. در كردستان هم موضوعاتی مثل رنج و مشقت و درد روزگار موج می زند كه در موسیقی و هنر بازتاب یافته است. قالی یه كه ی ژێرمان ماسی ده رهه مه پرزگ ماسیه كان زۆخ و وه رهه مه (قالی زیراندازما نقش ماهیان در خود دارد و این ماهی ها هم سینه ای پر از درد و رنج دارند) همین یك شعر می تواند به اندازه شاهنامه تفسیر داشته باشد. خیلی ساده است اما پرمحتوا. تاریخ و به ویژه تاریخ اجتماعی، مسایل فرهنگی، كمبودهای زندگی و مشقت های سیاسی در اشعار و هنر كردی موجود است. از این ها بالاتر، كردستان مكان داشته های فرهنگی ایران باستان است؛ در واقع میراث دار این سرزمین است.هرچه تصور كنی، از موسیقی گرفته تا شعر و ... در این جا ماندگار است. این مسئله خودش وجهه ای جداگانه برای كردها تعریف می كند. البته این گونه نیست كه من بگویم كرد برتر است. من قصدم این نیست. شاید همین سنت گرایی باعث عقب ماندگی از خیلی چیزها برای آینده شده است. اما در كل، كردستان، سنت داخلی ایرانیان را حفظ كرد، نوروز را حفظ كرد. موسیقی و ادبیات هجایی خود را حفظ كرد. زیربار عروض نرفت. عروض كه مخصوص اعراب است، در كردستان از »وفایی مهابادی« به بعد شروع می شود. قبل از آن ما غزل سرا نداشتیم. این مسایل باعث شده كه این منطقه از سایر مناطق نمود و جوشش هنری بیشتری داشته باشد و آن را به جامعه ارایه دهد. منتهی هنرمند آگاه كم دارد؛ هنرمندی كه تفكیك كند و بتواند سنت گرایانه تر اثر خود را ارایه كند. البته این موضوع مكمل می خواهد. مثلا من چگونه به هنرمندی می توانم بگویم كه این اثر موسیقایی را برای من بازسازی كن و نشانه های عربی آن را حذف كن. هرچند ممكن است با این شرایط ریتم و جاذبه شادی آفرینی بیشتری داشته باشد؛ كار می خواهد. آهنگ های تركی را تبدیل به كردی می كنند و ... بدون اینكه توجهی به پایه و اساس موسیقی كردی داشته باشند. البته جامعه در درازمدت این گونه آثار را پس می دهد و طرد می كند. شما ببینید كه برخی خواننده های ما از دهه پنجاه تا كنون كجا رفته اند؟ حذف شدند. جامعه آنها را طرد كرد. شما ببینید برخی شبكه ها هم در خارج كشور موسیقی پخش می كنند اما دیگر جذبه ندارند؛ مقطعی هستند. در عوض چهره هایی مثل »شجریان« تا قام قیامت پابرجا هستند.

 * شما علاوه بر موسیقی تحقیقاتی هم در حوزه فولكلور داشته اید. ممكن است از نتایج این تحقیقات بفرمایید و اینكه چه كارهایی انجام داده اید؟

- مسایلی كه خدمت شما عرض كردم در واقع عصاره تحقیقات من در فولكلور است. من 18 سال برای واحد تحقیقات [موسیقی صدا و سیما] در تهران كار كردم. در این 18 سال شش هزار صفحه مطلب و مصور تهیه كردم كه در تهران نگهداری می شود. الان هنوز هم با من مكاتبه دارند. همین چند روز پیش یك نامه فرستاده بودند كه شما این همه كار را در اختیار سازمان قرار داده اید كه مورد استفاده پژوهشگران قرار گیرد، جای تقدیر است. براساس همین تحقیقات نمایشنامه ها و آثار مكتوب و تلویزیونی تولید كردم. سریال »میرنوروزی« را نوشتم كه در شبكه یك پخش شد. كارهایی تلویزیونی در سنندج داشتم. سریال »رد پای شغال« از شبكه دوم سراسری پخش شد. دو اثر عروسكی 30 و 40 قسمتی هم برای مركز صدا و سیمای همدان به نام »مورچه ها« و نقلی و ننه نقلی« ساختم. اخیرا »پهلوان پنبه« را به عنوان یك سریال در شبكه محلی كردستان ارایه دادم كه به صورت »عروسكی« بود. كارهای زیادی انجام دادم. الان همه اش به ذهنم یا به شمارش نمی آید.

 * منتقدان آثار تلویزیونی شما می گویند كه اگر »عباس كمندی« تنها راه موسیقی را ادامه می داد، موفق تر بود. نظر شما در این باره چیست؟ آیا حضور در عرصه آثار مكتوب و تلویزیون به موسیقی به عنوان محور سرمایه هنری شما ضربه نزده است؟

- ببینید، اولا هنرمند در جامعه حق زندگی دارد. درثانی من به همان اندازه كه تشنه موسیقی هستم تشنه شعر، نمایشنامه نویسی و نقاشی هم هستم. نهایتا تابع روحیات و احساس خودم هستم كه در چه مقطعی چه هنری در احساس من شكوفا شود تا آن را كار كنم. احساسم از من چه بخواهد و چه بتوانم در این شرایط ارایه دهم. من به این گونه نقدها ایمان ندارم كه اگر تنها موسیقی را ادامه می دادم موفق تر بودم. گمان نمی كنم این گونه باشد. من جایی دیگر گفتم كه كارخانه ماشین مثلا »ژیان« فقط ژیان تولید نمی كند. ماشین های دیگر هم تولید می كند، هركدام با ظرفیت و شكل خاصی. پروردگار عالم هم انسان ها را این گونه خلق كرده است؛ با ظرفیت های گوناگون. حالا اگر من ادعا می كنم كه ظرفیت و توانایی این را دارم كه در تمام این حوزه ها فعالیت داشته باشم، زمانی حرف من غلط از آب در می آید كه آثار من جذب جامعه نشود. وقتی جذب جامعه می شود، پس ادعای من صحت دارد. جامعه هیچ چیزی را به زور نمی پذیرد. وقتی جامعه بگوید كه این كار شما زیباست، پس مشخص است كه من كار كرده ام.

* چند اثر مكتوب هم از جمله یك كتابچه در مورد »سید علی اصغر كردستانی« به قلم شما منتشر شده است. این موضوع را هم بیشتر توضیح دهید.

- آثار مكتوب منتشر شده زیاد نداشته ام... مطالبی راجع به اورامان در قالب كتابچه ای كوچك و كتابی به نام »سرگذشت ورزش باستانی كردستان« نوشته ام. همانطور كه شما گفتید كتابچه ای هم در مورد هنرمند و خواننده نامدار كرد، سید علی اصغر كردستانی دارم. اما آثار مكتوب فراوان دارم كه منتشر نشده اند. سرمایه گذاری و پول می خواهد. تا من نمیرم این ارزش را پیدا نمی كنند كه كسی برای چاپ این آثار سراغ من بیاید. »زهر افعی« حدود دو هزار صفحه است كه خاك می خورد. »پس كوچه های سنندج« را دارم كه حدود 700 صفحه است. مقدار زیادی تحقیق و فیلمنامه مثل »سنجرخان« و كاری دیگر به نام »طاعون مسلح« دارم كه زندگی نامه »سید عطا« معروف به »عطا كل« كه »باینچویی« و از مجاهدین معروف دوران رضاخان بود، است. كاری به نام »سارو« دارم كه الهام از یك بیت باستانی است. حتی داستان های پلیسی دارم مثل »مفتش اول« كه سریالی 30 قسمتی است. مسایل جاری هم كه شما می بینید در شبكه كردستان به صورت فیلم پخش می شود. مثل »ارثیه مامه رحیم« كه اخیرا ارایه دادم و »جزیره اسرار آمیز« به عنوان اثر كمدی كه قرار است كار بكنند. اخیرا هم سریالی در همین شبكه كردستان داشتم با عنوان »كاگله، عضو جدید اوپك«.

* خیلی خوب، آقای كمندی، الان روزگار را چگونه می گذرانی؟ با هنرمندان چه ارتباطی داری؟

- روزگار یك بازنشسته چگونه می گذرد؟ همینطور. به طور كلی با بیرون ارتباط ندارم. مشكل مَفصَل دارم و رفت و آمد برایم سخت است. منتظر مرگ هستیم تا ببینیم كی فرا می رسد. این مرحله را هم می گذرانیم و تمام. من تنها این را می گویم كه وقتی هنرمند در جامعه ای مطرح می شود - به ویژه هنرمندی كه اصلا برای خود هیچ تبلیغی نكرده است - بی دلیل معروف نمی شود. هنرمندی كه با ضد تبلیغ با خود برخورد كرده است و با هنر تجارت نكرده است، هنرمندی كه جامعه او را پذیرفته و در بین مردم محبوب می شود، شانسی به این مرحله نمی رسد. رنج برده است. خوب است برخی مسئولان قدرشناس باشند. هنرمندان را درك كنند. آنها یك بار دیگر به دنیا نمی آیند. مخصوصا هنرمندانی كه یك پایشان لب گور است. *الان هنوز در خانه كار می كنی؟ - اگر كار نكنم می میرم. شعر می گویم، نقاشی كار می كنم. این تابلوها كه می بینید از آثار خودم هستند. تخیلی هستند.

* چه سبكی كار می كنید؟ چگونه به سمت نقاشی رفتی؟

 - كار من تخیلی است. از كودكی علاقه مند بودم. كلاسیك نیست. هیچگاه توانایی هایم را در مدرك محدود نكرده ام. وقتی مردم به دانشگاه می رفتند من آزاد كار می كردم. در یك شرایطی حس كردم كه لازم است انگلیسی بیاموزم و آموختم. البته مدرك برای دوره ما لازم است. اما كار من تحقیق است. اگر شما كلمه ای را مطرح كنید و من با آن ناآشنا باشم حتما دنبال آن می روم و درباره اش كنجكاوی می كنم. این ذات من است.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٤/٢۱ - فیض اله پیری

جايزه گرفتم!

                         خبرنگار برتر میراث فرهنگی ایران شدم 

در دومین جشنواره رسانه ای(بین المللی) میراث فرهنگی که ۳۱دوشنبه اردیبهشت در تهران برگزار شد خبر نگار برتر مطبوعات محلی کشور در بخش خبر شدم . این انتخاب به خاطرارایه خبری با عنوان «سدسازی آثار تاریخی کردستان را تهدید به نابودی می کند»بود. در این جشنواره خبرنگاران ونیز مهمانانی از داخل و خارج کشور حضور داشتند.پارسال نیز مقام سوم بخش گفتگو را در این جشنواره کشب کردم . بدین ترتیب دومین لوح تقدیر و دوسکه بهار آزادی از معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی _ صنایع دستی و گردشگری دریافت کردم .خوشحالم ؛البته بیشتر به خاطر سکه ها_ متا سفانه !

اجرای برنامه امسال بر عهده سهیل محمودی شاعر و مجری برنامه های کاروان شعر و موسیقی صدا وسیما بود . البته نیز چون پار سال لباس کردی من توجه مجری برنامه را به خود جلب کرد و با اوصاف او عکاسان و حاضران و رحیم مشایی نیز کنجکاو شدند .

رحیم مشایی اگرچه اکنون رییس ساز مان میراث فرهنگی معاون رییس جمور است اما ظاهرا هنوز مدیریت مجله کردی سروه را رها نکرده است .او این مسولیت را سالهای اول انقلاب گرفت . درآن زمان جلال ملکشاه و ماموستا هیمن نیز با این نشریه کردی همکاری می کردند .همینکه مشایی به من لبخندزد و در روی سن با من دست داد از فرصت استفاده و به عبارتی سوءاستفاده ! کردم وچون پارسال در یک لحظه اوضاع اوضاع جلال ملکشاه را برای او باز گفتم .در پایان مراسم و به هنگام خروج شرکت کنندگان جلسه مشایی اندکی خودی ترشدو با زبان کردی با من احوالپرسی کرد و گفت که از کجا آمده ام ؟از او در باره فلسفه تصمیم دولت برای انتشار سروه در اورمیه در سالهای نخست انقلاب سوال کردم که با خنده گفت داستان طولانی دارد .با این حال قول داد در فرصت مناسب در این باره با من مصاحبه کند. به روی شرکت دراین گونه جشنواره ها هم تجربه جدید و فرصت خوبی برای دیدار برخی روزنامه نگاران و اساتید فن و البته یافتن دوستان جدیدچون ایرج افشار سیستانی است که تاریخ کرمانشاهان را مکتوب کرده است

داوران دومین جشنواره رسانه ای میراث فرهنگی از روزنامه نگاران و اساتید برجسته ارتباطاط ایران هستند:

استادان حسین قندی ,دکتر یونس شکر خواه ,سید طه هاشمی ,فریدون صدیقی(سنندجی ساکن تهران)مهدی منتظر قائم,علی اکبر قاضی زاده ,مجیدرضائیان ,مینو بدیعی,لیلا رستگار,دکتر رسول وطن دوست ,دکتر مهدی منتظر قائم ,سیف الله صمدیان ,مجتبی آقایی و جاسم غضبان پور

لینکهای مرتبط

http://taninkurdish.blogfa.com/

http://ilna.ir/shownews.asp?code=421607&code1=18

http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=ghasrefarhad.persianblog.ir&postid=5442807

http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=ghasrefarhad.persianblog.ir&postid=5111634

بدرود تا آوردگاهی دیگر...!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۳/۱ - فیض اله پیری

لغو همايش فرهنگ و ادبيات کلهر

همایش فرهنگ و ادبیات کلهر که قرار بود امروزپنج شنبه (۲۷/۲/۸۶)در کامیاران برگزار شود لغو شد .

هنوز از سوی منابع رسمی دلیل لغو این همایش اعلام نشده است .

بسیاری از شخصیتهای سیاسی ـ فرهنگی و ادبی سرشناس کرد برای شرکت در این مراسم اعلام آمادگی کرده بودند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/٢٦ - فیض اله پیری

روز های سخت جلال ملکشاه

جلال اهل روستایی به نام ملکشان از توابع سنندج است.هر روز حیات او ازعراق گرفته تا مجله سروه و دوستی اش با ماموستا هیمن شاعر نامی کرد و نیزدوستی اش با شیرکو بی کس شاعر نام آوازه کردستان عراق و احمد شاملو و ...داستانی دارد.گاهی به دفتر نشریه می آیدوبه قول خودش دردی از آلامش را بیان می کند.بچه های سیروان برای او احترامی خاص قائلند اما جلال از دست روز گار می نالد که چه می خواست و چه بر سرش آمده است .هنوز که هیچ کتابی منتشر نکرده و جوانی پر انرژی بود به عضویت کانون نویسندگان ایران در آمد.نقل است که شاملو گفته بود اگر کسی درآینده در شعر فارسی حرف برای گفتن داشته باشد این جوان است.جلال ازخدایگان ادبیات پارسی و ناخدای ادبیات کردی است.او تا کنون یک کتاب شعر کردی با نام ((زره ی زنجیری وشه دیله کان ))منتشر کرده است واز اینکه بدون اجازه او آنرا تجدید چاپ می کنند اعتراض دارد.سال گذشته سیروان با گفتگویی داشت وبه همراه  عکس او در صفحه او ل منتشر شد.سه شنبه این هفته از ملکشاه در دانشگاه بو علی همدان تجلیل می شود.تلاش می کنم اشعاری از او در این صفحه اینترنتی منتشر کنم .چند روز پیش به سیروان آمد با این شعر تازه که از درد گفته است .

گو بیاید مرگ من آماده ام

زیر شمشیر دموکلس زاده ام

من که سر بر آسمان می سودمی

زیر پای سفله گان افتاده ام

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/۸ - فیض اله پیری

ما سنت‌شكني كرديم

گفت‌وگو با كامكارها در آستانه چهلمين سال فعاليت اين گروه     

شايد در باور هيچ‌كس نمي‌گنجيد كه فرزندان استاد حسن كامكار بتوانند به اين سرعت پله‌هاي رشد خود را طي كنند و در عرض مدتي كوتاه به يكي از ديرپاترين گروه‌هاي موسيقي تبديل شوند. اين گروه متشكل از هوشنگ، بيژن، پشنگ، ارژنگ، ارسلا‌ن و قشنگ كامكار در سال 1346 فعاليت خود را در سنندج آغاز كرد. اما شايد مهاجرت اين گروه در سال 1356 از سنندج به تهران بود كه همه چيز را عوض كرد. ‌ در تهران بود كه اردوان عضو جديد اين گروه هم به كامكارها پيوست تا آنها به يكي از گروه‌هاي مطرح موسيقي پايتخت مبدل شوند و همبستگي خانوادگي‌شان زبانزد خاص و عام شود.
   

اين گروه هم اينك وارد چهلمين سال فعاليت خود شده و همانطور كه از كنسرت سال گذشته آنها در تالا‌ر وزارت كشور مشهود بود، به رويكردي جديد و روزآمد در قبال موسيقي اصيل ايراني رسيده‌اند. ديدارمان با كامكارها، در محل آموزشگاه ساده و صميمي آنها در نزديكي خيابان عباس‌آباد انجام شد. به غير از بيژن و ارسلا‌ن كه به جهت گرفتاري‌هاي مرسوم موفق به حضور در اين گفت‌وگو نشدند، ديگر اعضاي اين گروه با ما به صحبت نشستند و از ديروز و امروز خود گفتند. از دوست عزيزمان عزت‌ا... الوندي به خاطر حضور در اين گفت‌وگو قدرداني مي‌شود. ‌

آخرين حضور خانواده كامكارها در عرصه موسيقي كشور كه سال گذشته در تالا‌ر بزرگ وزارت كشور اتفاق افتاد واكنش‌هاي مختلفي در پي داشت. از يك طرف تاكيد بر موسيقي چندصدايي حاكميت سازهاي سنتي را زير سوال برد. از طرف ديگر استفاده از فواصل ربع پرده در كنسرت اخير با انتقاد برخي روبه‌رو شد، چون معمولا‌ موسيقيدانان ايراني اعتقاد چنداني به استفاده از فواصل ربع پرده ندارند. چطور شد كه با اين رويكرد به عرصه موسيقي بازگشتيد؟ آيا مخاطب عام مي‌تواند با اين رويكرد متفاوت شما كنار بيايد؟ ‌

هوشنگ كامكار:‌ ما چندين سال بود كه شيوه‌اي خاص را براي موسيقي كردي و موسيقي سنتي ايران در نظر داشتيم. اين شيوه را در قبال موسيقي كردي اجرا كرده بوديم، به طوري كه اكثر قطعات كردي با اين رويكرد ضبط و اجرا شده بود. اما بعد از كنسرت‌مان در كاخ نياوران تصميم گرفتيم شكل ديگري از تكنيك و علم موسيقي را كه در اختيار داشتيم ارائه دهيم. من نمي‌توانم اسم اين كار را تحول و نوآوري بگذارم، چون اين واژه‌ها خيلي بزرگ هستند و آدم در قبال بيان آنها متعهد مي‌شود. مي‌توان آن را يك شكل يا يك گونه تازه در موسيقي ناميد. ما براي اين منظور قطعاتي را به شيوه‌هاي مختلف تنظيم كرديم و براي پيشبرد هدفمان از اصول موسيقي امروز دنيا بهره برديم، از اركستراسيون و علم موسيقي گرفته تا هارموني، هر چند اصالت‌ها و زيبايي‌هاي موسيقي خودمان را هم در نظر داشتيم. در نتيجه موسيقي‌مان در يك شكل تازه‌تري در قالبي چند صدايي تنظيم و اجرا شد. ‌

تاكيد بر حضور پررنگ گروه كر در راستاي همين موسيقي چند صدايي بود؟

هوشنگ:‌ دقيقا. استفاده ما از گروه كر براي شكل بخشيدن به موسيقي چند صدايي بود. معمولا‌ در موسيقي سنتي گروه كر كه همزمان به نوازندگي بپردازد، مشاهده نمي‌شود. اين كار البته دشوار است، چرا كه نوازندگان هم مي‌بايست نوازندگي كنند و هم بايد در مقام گروه كر به خوانندگي بپردازند. استفاده از فواصل ربع پرده كه شما به آن اشاره كرديد، يكي از ويژگي‌هاي مشخص موسيقي مشرق زمين است، اما معمولا‌ آهنگسازان معتقدند موسيقي ما نمي‌تواند علمي، چند صدايي يا اركستري باشد، چون فواصل ربع پرده دارد. به نظر من اين اصلا‌ درست نيست و من بارها يادآور شده‌ام. در دنياي امروز كه علم موسيقي به نهايت پيشرفت خود رسيده و فقط صوت و تركيب اصوات مهم است، اين مسائل ديگر مطرح نيست. مهم اين است كه شنونده به قطعه موسيقي گوش مي‌دهد، حال آن قطعه يا براي او زيبا هست يا نيست، داراي احساس است يا نيست.

موسيقي مي‌تواند پر از علم باشد، ولي هيچ‌گونه احساسي براي مخاطب ايجاد نكرده و سردرد هم به دنبال بياورد! بايد ديد آهنگساز چگونه مي‌تواند اين فواصل ربع پرده را با اصوات ديگر تركيب كند كه به هرحال زيبا باشد. من معتقدم آهنگساز مي‌تواند براي هر نوع موسيقي از تكنيك‌هاي موجود دنيا، ولو موسيقي آتونال و جديد، استفاده كند تا موسيقي‌اش زيبايي داشته باشد و مخاطب را جذب كند. ما اين رويكرد را نه در كنسرت اخيرمان كه در تمام كارهاي جديدمان هم دنبال كرده‌ايم، اما در مورد اين كه شنونده موسيقي ما را مي‌پذيرد يا نه، بايد بگويم ما طرفدار آن موسيقي نيستيم كه هيچ ارتباطي با شنونده برقرار نكند، با اين حال يك درصد از كارمان را براي بخش متفاوت موسيقي‌مان گذاشته‌ايم. موسيقي ما موسيقي‌اي نيست كه صددرصد از مخاطبان به آن دل ببندد و فكر مي‌كنم ماهيت هنر همين است. اگر هر هنري به مخاطب تفكر و آگاهي ندهد و تنها به فكر راضي كردن او باشد، هنر قابل اطميناني نيست. ‌

مساله جذب مخاطب باتوجه به رويكرد جديد شما اهميت خاصي پيدا مي‌كند. در عين‌حال موسيقي گروه كامكارها به دو بخش فارسي و كردي تقسيم مي‌شود كه اين باعث مي‌شود مخاطب واحدي با اين نوع موسيقي طرف نباشد و حتي در كنسرت اخير شاهد بوديم كه مخاطب فارسي نمي‌توانست با برخي قطعات كردي ارتباط خوبي برقرار كند...

اردشير كامكار: به نظر من تقسيم‌بندي موسيقي به كردي، فارسي و يا انگليسي مهم نيست، آنچه اهميت دارد مخاطب آن است. من خودم به شخصه وقتي به موسيقي گوش مي‌دهم، به اين توجه نمي‌كنم كه اين موسيقي متعلق به چه منطقه‌اي است، بيشتر به حالت موسيقي توجه دارم نه زبان آن. اگر موسيقي كردي در ايران جا افتاده، بيشتر به اين دليل است. البته عدم ارتباط مخاطب فارسي با برخي قطعات موسيقي كردي شايد به سنگين بودن ريتم اين قطعات برگردد. با اين حال معتقدم ما مي‌بايد به جنبه ملوديك و موسيقيايي و همچنين نحوه آهنگسازي اين قطعات توجه بيشتري داشته باشيم. نكته ديگر اين كه يك هنرمند در عين در نظر داشتن سليقه مردم بايد به آنها خط داده و موسيقي را به عنوان يك عادت به خورد مردم ندهد. مي‌توان نوع ديگري از موسيقي را هم به آنها ارائه داد. در عين حال قدرت گروه ما بيشتر در نوازندگي است و حتي اگر در گرو همان از افراد جديدي استفاده كنيم، سعي مي‌كنيم كساني را انتخاب كنيم كه قدرت نوازندگي بالا‌يي داشته باشند. ‌

خب اين جا بحثمان وارد مرحله تازه‌تري مي‌شود...

اردوان كامكار: ببخشيد، تا از اين بحث نگذشته‌ايم در مورد تنظيم قطعات اشاره مختصري بكنم. بعضي از تنظيم‌ها مجازي نيستند، به اين مفهوم كه آثار زيادي وجود دارند كه در استوديو ضبط مي‌شوند.

كار كردن در استوديو با كار كردن روي صحنه خيلي فرق مي‌كند. يك كنسرتو كه براي سه تار يا اركستر نوشته مي‌شود، به راحتي قابل دريافت است و شما درك مي‌كنيد كه اين سه‌تار براي اركستر نوشته شده؛ درحالي كه اگر همان اثر را به صورت زنده اجرا كنيد، نه صداي سه تار را مي‌شنويد و نه خيلي از عوامل ديگري كه در آن اركستر هست. در حقيقت استوديو بسياري از ضعف‌هاي آهنگساز را مي‌پوشاند. ما در كنسرت اخيرمان تلا‌ش كرديم تا چنين مشكلي محسوس نباشد. منظورم اين بود كه آهنگسازي براي كنسرت كار دشواري است. ‌

طبيعتا همين‌طور است كه شما مي‌گوييد... اما در صحبت قبلي اردشير به حضور برجسته نوازندگان در گروه كامكارها اشاره شد. اين طور احساس مي‌شود كه در اين گروه نوازنده‌ها اهميت بيشتري نسبت به خوانندگان دارند تا جايي كه وقتي خواننده‌اي در گروه به اجراي برنامه مي‌پردازد، بيشتر حالت مهمان دارد، مثل حضور عدنان كريم خواننده كرد در كنسرت اخير گروه در تالا‌ر وزارت كشور. سوالم اين است چرا خوانندگان در گروه كامكارها ارج و قرب كمتري در مقايسه با نوازندگان دارند؟!

هوشنگ:‌ اين طور نيست كه شما مي‌گوييد. گروه ما براي خواننده همان ارزشي را قائل است كه براي نوازنده. تقريبا هيچ فرقي بين اين دو نمي‌گذاريم، اگر چه امكان دارد عده‌اي نظر ديگري داشته باشند. يك نوازنده متبحر در تار يا كمانچه، اگر از يك خواننده شناخته شده و خوش‌صدا بالا‌تر نباشد، كمتر نيست. گروه ما خواننده دارد. در كنار بيژن، گاهي پشنگ و اردشير هم خوانندگي مي‌كنند. خلا‌صه همه ما در خوانندگي شركت مي‌كنيم، منتها كساني كه مي‌خوانند بايد صدايشان در عين دل‌پذير بودن، خارج نباشد. در كل، موسيقي نقش خواننده را مشخص مي‌كند. خواننده حكم يك عامل اجرايي را دارد، نقش يك ساز را دارد. به همين خاطر در تمام اجراهاي‌مان از خواننده‌هاي خيلي مشهوري استفاده نشد تا خودمان را به خاطر آن خواننده بالا‌ بكشيم! خلا‌صه بگويم خيلي از گروه‌ها با اتكا به يك خواننده فعاليت مي‌كنند. خودشان را به يك خواننده بسيار مشهور مي‌چسبانند تا بالا‌ كشيده شوند، در صورتي كه ما اين طور فكر نمي‌كنيم. ‌

اين ويژگي گروه شما است، ولي به هرحال به نظر مي‌رسد براي نوازندگان اهميت بيشتري قائليد...

هوشنگ: نه، اين مساله براي ما اهميت ندارد. ممكن است خواننده‌اي همرديف با ما بوده و صداي خوبي داشته باشد، در اين صورت قطعا از حضور او استفاده مي‌كنيم. اين طور نيست كه به خواننده بهايي ندهيم، منتها تنظيم قطعات در گروه به نحوي است كه هر سازي براي خودش نقش دارد، حتي كسي كه دف مي‌زند نقش مهمي در گروه دارد. مثال ساده‌اي بزنم، در اغلب گروه‌هاي سنتي اول دو سه تا آكورد مي‌گيرند و بعد خواننده مي‌خواند و اهميت اصلي را او پيدا مي‌كند در حالي كه در قطعات تنظيمي گروه ما همه اعضا داراي نقش مهمي هستند. ‌

اردشير: جا دارد به نكته‌اي اشاره كنم. خواننده، نقش يك سخنگو را دارد. چون عامل بيان كلمات است، حالت سخنگوي يك وزارتخانه را دارد. نقش خواننده نقش سخنگويي است و از نظر كاري فرقي با يك نوازنده ندارد. ‌

قشنگ كامكار: اگر اجازه بدهيد من مساله‌اي را عنوان كنم. به هرحال اين يك ريشه تاريخي دارد. در موسيقي ما هميشه حرف اول را خواننده زده است. هميشه وقتي صحبتي از يك اثر موسيقي شده آن اثر را به نام خواننده شناخته‌اند. ‌ من خودم از دوران كودكي به خاطر دارم وقتي زنده‌ياد تجويدي يا ياحقي زيباترين آثار را مي‌ساختند، مدام مي‌گفتند اين اثر كار مرضيه يا كار دلكش يا بنان است. ما خواننده را رد نمي‌كنيم، ولي آيا هيچگاه سوال شده كه آهنگساز يا نوازنده فلا‌ن اثر زيبا كيست؟ من همين مثال را در مورد گروه خودمان مي‌زنم كه سه ماه مدام در گرماي تابستان تمرين مي‌كنيم، آن وقت آيا بي‌انصافي نيست كه بيايند روي صحنه براي خواننده دست بزنند! ‌ ما در واقع سنت شكني كرديم. يك مقدار به مخاطبان خودمان ياد داديم كه گروه مهم است، نوازنده مهم است، آهنگساز و تنظيم كننده مهم است. خواننده هم مهم است، ولي خوانندگي به شكل جمعي برايمان اهميت دارد. گروهي هستيم كه صداي خوشي داريم. هر كدام به تنهايي مي‌توانيم خواننده باشيم. من خودم به تنهايي مي‌توانم خواننده باشم. از كودكي صداي خوبي داشته‌ام و در گروه پدرم بوده‌ام، ولي مهم گروه است. كاري كه اخيرا انجام داديم، حالا‌ چه براي مخاطب قابل درك باشد يا نه، بسيار كار مشكلي بود. من ساز را به يك شكل مي‌زدم و صدايم را به شكل ديگر اجرا مي‌كردم و اين بسيار مهم است كه آدم روي صحنه بتواند صدايي ارائه دهد كه با سازش يكي نباشد. ‌

بهتر است از اين بحث بيرون بياييم. معمولا‌ انتقادي كه به گروه شما مطرح مي‌شود اين است كه فعاليت گروهي و اتكاي شديد گروه روي اعضاي فاميل، باعث لطمه زدن به جنس موسيقي شده و يا خلا‌قيت فردي كسي مثل اردوان و يا اردشير فراموش شده است...

پشنگ كامكار: به نظر من تفاوت گروه كامكارها با گروه‌هاي ديگر در اين است كه گروه‌هاي ديگر معمولا‌ همه نوازنده هستند يعني تخصص‌شان در نوازندگي است. ولي گروه ما علا‌وه بر نوازندگي، آهنگساز هم هستند، مثلا‌ براي فيلم آهنگ ساخته‌اند يا آلبوم‌هايشان در بازار هست و كتاب نوشته‌اند. تخصص‌شان تنها در نوازندگي نيست. يكي از اعضاي گروه كه ارسلا‌ن است، هم آهنگسازي مي‌داند، هم هارموني و هم مايستر اركستر سمفونيك است. نمي‌توانيد هيچ گروهي پيدا كنيد كه علا‌وه برنوازندگي، توانايي‌هاي ديگري هم داشته باشد. ‌

ببينيد، صحبت برسر توانايي‌هاي افراد گروه شما نيست، بلكه گفته مي‌شود... ‌

قشنگ: فكر كنم منظورتان توانايي افراد است كه ممكن بود در خارج از گروه بيشتر ظهور و بروز پيدا مي‌كرد...

بله، ولي در گروه مجال ظهور پيدا نكرده، از يك زمان به بعد، خلا‌قيت‌هاي فردي برخي اعضا قطع شده است.

هوشنگ:آن طور كه دستگيرم شد، منظورتان برخي از اعضاي گروه است. ولي بگذاريد اين را بگويم كه بزرگ‌ترين آهنگسازاني كه در ايران در اركستر بزرگ مطرح هستند، در اين گروه عضويت دارند. بزرگ‌ترين كسي كه تمام كتاب‌هاي دانشگاهي و رفرنس‌هاي معتبر را در ايران نوشته، در اين گروه عضويت دارد. بهترين نوازنده كمانچه در همين گروه هست، همين‌طور بهترين نوازنده سنتور، عود و ...

اردوان: منظور پشنگ هم همين بود، يعني اين كه كارهايي كه شما اشاره كرديد، كمابيش توسط اعضا انجام شده، ولي شايد نسبت به كارهايي كه در گروه انجام مي‌شود، به چشم نيايد. ‌

گروه شما بيشتر روي بعد گروهي كار خود تاكيد دارد...

اردوان:‌ بحث تاكيد نيست. اين جامعه است كه بيشتر مي‌پسندد. ‌

اردشير: مساله ديگري كه وجود دارد، نحوه حمايت است. من شخصا در منزلم ده تك نوازي كمانچه آماده دارم يا كتابي در مورد آموزش كمانچه نوشته‌ام و يا از لحاظ اجرايي، قطعات زيادي را تك‌نوازي كرده‌ام. ولي كسي نيست كه از اينها حمايت كرده يا آنها را تكثير كند. امروز در آمريكا يا اروپا شاهديم كه مثلا‌ زماني كه ورلد ميوزيك (‌) World music‌مي‌خواهد يك تك‌نوازي تنبك را ضبط كند اين كار را به بهترين شكل انجام مي‌دهد، طوري كه تك‌نوازي تنبك كسي مثل ارژنگ كامكار در هر صفحه فروشي يا نوار‌فروشي پيدا شود!

ولي در ايران كسي روي تك‌نوازي نوازنده‌اي سرمايه‌گذاري نمي‌كند تا توليد و تكثير شود. مساله ديگري كه در كشور ما باب شده اين است كه فكر مي‌كنند هركسي كه بتواند جواب آواز بدهد، سوليست است! در صورتي كه جواب آواز دادن كار شاقي نيست! نه اين كه اصلا‌ كاري نداشته باشد، بلكه هر نوازنده حرفه‌اي مي‌توان جواب آواز بدهد، چون رديف و تكنيك‌هاي موسيقي ايراني را مي‌داند. ‌

ارژنگ كامكار: من شخصا سال‌ها است كه در كنار كار گروهي علا‌قه‌اي هم به نقاشي دارم. مي‌خواهم بگويم وضعيت گروه ما مثل نحوه قرارگيري تعدادي موزائيك كنار هم است كه درعين كثرت، وحدت را هم دارا است. ‌

موسيقي با زمان سروكار دارد و از اين‌رو آن را بايد در يك پروسه ملا‌حظه كرد. وقتي به اين گروه نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه كار گروه داراي وحدت است. از سوي ديگر آن چيزي كه در ميان مردم انعكاس پيدا مي‌كند، ثابت است، يعني ما آهنگي به نام <من از روز ازل> داريم كه استاد بنان آن را خوانده، اين آهنگ براي هميشه به نام خواننده آن شناخته مي‌شود، ولي آيا آهنگساز يا نوازنده آن هم مي‌توانند اين موقعيت را داشته باشند؟ ‌

هوشنگ: من اين توضيح را بايد بدهم كه متاسفانه هيچ حمايت‌كننده‌اي نه از ما كه از خيلي گروه‌ها وجود ندارد. فقط مشكل اين نيست كه ما كاري مي‌كنيم يا نمي‌كنيم، اكثر آلبوم‌هاي اخير ما هنوز در ايران منتشر نشده است. چون كسي براي توليد و انتشار اين آثار قدم پيش نمي‌گذارد. ما الا‌ن سي‌دي كنسرت اخيرمان را آماده كرده‌ايم، شما بياييد آن را منتشر و در بازار پخش كنيد! پخش‌كنندگان موسيقي عمدتا سليقه‌اي برخورد مي‌كنند، اگر از اثري خوششان آمد، آن را پخش مي‌كنند؛ در غير اين‌صورت زير بار پخش آن نمي‌روند. ‌

تمام گروه‌هاي موسيقي در دنيا يك مدير و هماهنگ‌كننده دارند كه كارهاي تجاري مربوط به فروش آثار آنها را انجام مي‌دهد، در حالي كه كامكارها فاقد چنين كسي هستند. خاطرم هست كه آلبوم <امشو> شما، تنها در فروشگاه بتهوون پخش شد. طبعا وقتي چنين ضعفي وجود داشته باشد، آثار گروه درست پخش نمي‌شود...

هوشنگ: ما اولين شركت پخش آثار موسيقي در ايران را تحت عنوان شركت <روح افزا> تاسيس كرديم، منتها كار ما اين نيست. حتي اگر هم چنين شخصي را براي اين منظور در نظر بگيريم، باز كار ما كاري نيست كه در لا‌له‌زار به فروش رسد! مساله ما مساله فرهنگ جامعه است. درست است كه مي‌بايستي اسپانسر داشته باشيم، ولي آيا پخش‌كننده زير بار توزيع آثار ما مي‌رود؟ در عين حال ما بسياري از اسپانسرها را قبول نداريم! حاضر نيستيم شركت ماست فروشي يا دوغفروشي اسپانسر ما شود و در كنسرت دوغ و ماست خود را هم بفروشد! كلا‌ وضعيت به گونه‌اي است كه بازار براي موسيقي جدي مساعد نيست. بايد كسي باشد كه ماهي 500، 600 هزارتومان به او بدهيم تا كارهاي ما را انجام دهد، درحالي كه اعضاي گروه لنگ 500، 600 هزارتومان هستند[ !خنده كامكارها...] ما خودمان به سختي از عهده اجاره آموزشگاهمان بر آييم، آن وقت چطور كسي را استخدام كنيم كه كارهايمان را انجام دهد؟ اعضاي گروه ما اندوخته‌اي ندارند كه اگر مشكلي برايشان پيش آمد، پول بيمارستان را بدهند؟! شركت‌هايي كه مي‌بينيد در كار پخش آلبوم‌هاي موسيقي هستند و من نمي‌خواهم اسم آنها را بياورم، سرمايه زيادي دارند. ما همين محل آموزشگاه را هم به سختي پيدا كرده‌ايم. چند سال است سايت ما را بسته‌اند، يك نفر نيرو نداريم كه دنبالش برود ببيند چرا سايت را بسته‌اند، بپرسد چه كار كرده‌ايم كه سايت‌مان را بسته‌اند؟

حالا‌ كه بحث به اين جا رسيد، در مورد آموزشگاهتان هم توضيحي بدهيد و بگوييد چه فعاليتي در اين جا انجام مي‌شود؟

هوشنگ: اين جا <آموزشگاه كامكارها> نام دارد. برخلا‌ف برخي كه تازه براي اولين بار بعد از 40 سال كلا‌سي راه‌انداخته‌اند، اعضاي گروه ما حدود 30 سال است كه مشغول تدريس هستند. وظيفه ما آموزش موسيقي به نيروهاي جوان است. فعاليت ما در برپايي كنسرت و انتشار آلبوم خلا‌صه نمي‌شود، ما با خون دل درس مي‌دهيم و در همين آموزشگاه مشغول تربيت جوانان هستيم. اين آموزشگاه حدود 15 سال است كه به طور رسمي افتتاح شده. تمام اعضاي گروه هفته‌اي دو روز در اين جا تدريس مي‌كنند. از استادان ديگر هم استفاده كرده‌ايم. زندگي اعضاي گروه از محل همين آموزشگاه اداره مي‌شود و هيچ شخص يا هيچ نهادي تا به حال كمكي به ما نكرده است. هم گروه‌مان مستقل است و هم آموزشگاه‌مان. در عين حال محل تمرين‌هاي گروه هم همين جاست، ضمن اين كه هر وقت بخواهيم همديگر را ببينيم، به اين‌جا مي‌آييم. ‌

گفته مي‌شود كه كامكارها ديرپاترين گروه موسيقي در ايران و حتي در جهان هستند كه سال‌ها در كنار هم فعال بوده‌اند. در گروه چه كسي تصميم آخر را مي‌گيرد؟!

اردشير:‌ در مورد كارهاي اجرايي كل گروه تصميم مي‌گيرد، ولي در زمينه برپايي كنسرت‌ها و برنامه‌هاي مختلف مدير برنامه كه هوشنگ باشد تصميم‌گيري مي‌كند. به هرحال همان طور كه بارها گفته شده ما با همبستگي و احترام به يكديگر توانسته‌ايم براي سال‌ها در كنار هم فعاليت كنيم. ‌

نسل سوم كامكارها در حال پيوستن به خانواده بزرگ شما است. چه برنامه‌اي براي آينده داريد، خصوصا با پيوستن اعضاي جديد به خانواده...

اردشير: بهتر اين است كه براي آينده در همان آينده تصميم بگيريم! ولي خب به هرحال زماني كه كسي يا گروهي كاري را شروع مي‌كند براي پيشبرد آن هم فكرهايي در سر دارد. ما تلا‌ش مي‌كنيم كه فرزندان‌مان را آموزش دهيم تا اين كه حرفه‌اي شوند و راهي را كه ما شروع كرديم ادامه دهند. ولي اين كه در آينده اين كار انجام شود يا نه مشخص نيست. خودمان تا زماني كه قدرت نوازندگي و آهنگسازي داشته باشيم، همچنان به فعاليت ادامه خواهيم داد. ‌

قشنگ: همه اينها به اوضاع روحي و جسمي آدم بستگي دارد، به هرحال هر قدر سن بالا‌ مي‌رود افت و خيز آدم هم كمتر مي‌شود. طبيعي است ما خيلي هم كه تلا‌ش كنيم،‌تا 10 سال ديگر دوام بياوريم. فرزندانمان هم نه به اجبار ما كه بنا به علا‌قه خودشان قدم در مسير نوازندگي گذاشته‌اند. دختر ارژنگ، بهار، در حال حاضر نوازنده عود قابلي است. پسر خودم تار و سه تار را خوب مي‌نوازد و براي تحصيلا‌ت در آمريكا زندگي مي‌كند. هانا دختر بيژن هم به خوبي دف مي‌نوازند. پسرهاي پشنگ هم نوازندگان قابلي هستند و همين‌طور صبا، دختر هوشنگ. به هرحال گروه ما محدوديتي ندارد، ضمن اين كه ما اين امكان را داريم كه از توانايي‌هاي جوانان اين سرزمين استفاده كنيم. ما در كنسرت اخيرمان از حضور اين جوانان استفاده كرديم. ‌

برنامه آينده گروه چيست؟ گويا قرار است در كشور سوئد كنسرت برپا كنيد؟

هوشنگ:‌ قرار است امسال از دهم تا پانزدهم شهريور در سالن اپ سالا‌م سوئد حضور پيدا كنيم. اين سالن يكي از سالن‌هاي بزرگ و مجهز اروپا است و از گروه‌هاي مختلف موسيقي براي شركت در مراسم افتتاحيه آن دعوت شده. گروه ما را هم دعوت كرده‌اند. ممكن است كنسرت‌هاي ديگري هم در اسپانيا و آمريكا برپا كنيم، ولي هنوز قراردادي براي آنها نبسته‌ايم. احتمالا‌ بعد از حضور در سوئد، به اسپانيا و آمريكا خواهيم رفت. بيژن و صبا كامكار به همراه مريم ابراهيم‌پور به‌عنوان خوانندگان گروه در اين اجراها حضور خواهند داشت و ما را همراهي خواهند كرد. همچنين ارژنگ سيفي‌زاده (تار) و شروين مهاجر (كمانچه)‌نوازندگان مهمان خواهند بود. 

منبع:روزنامه اعتماد ملی    

    http://www.roozna.com/Negaresh_Site/Fullstory/?Id=34863                       

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/۱ - فیض اله پیری

همايش فرهنگ و ادبيات کلهردرکامياران

انجمن فرهنگی ادبی شیوا در کامیاران با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی در نظر دارد همایش یک روزه ای را با عنوان

   فرهنگ و ادبیات کلهر

را در تاریخ ۲۷/۲/۸۶  برگزار کند.صاحبنظران و علاقمندان می توانند مقالات خود را در حوزه تاریخ- فرهنگ-ادبیات گویش - هویت کلهر و ...به دو زبان کردی و فارسی حد اکثر تا تاریخ به آدرس دبیر خانه همایش ارسال دارند

آدرس:

کامیاران- خیابان خلفای راشدین - مجتمع فرهنگی و هنری -دبیرخانه همایش فرهنگ و ادبیات کلهرو یا صندوق پستی۶۶۳۱۶/۱۶۷انجمن ادبی شیوا

تلفن تماس:       ۰۸۷۲۳۵۲۶۱۰۰

موبایل:               ۰۹۱۸۸۷۰۱۹۷۴

فاکس:              ۰۸۷۲۳۵۳۰۵۷۸

.................................................................................

با سپاس از دوستانی که اطلاع رسانی می کنند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/٢٩ - فیض اله پیری

مصاحبه عثمان مزین دبیر کمیته حقوقی انجمن دفاع از مصدومان شیمیایی سردشت با ايسنا

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-899903&Lang=P

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/٢۳ - فیض اله پیری

پنجم اردیبهشت ماه دادگاه لاهه تکلیف این تاجر شیمیایی را روشن می کند

 افشین مرادی رییس موسسه مرصاد از تشکلهای فعال در زمینه دفاع از مصدومان شیمایی به دادگاه تجدید نظر فرانس آن راد( فروشنده مواد شیمیایی به رژیم صدام )رفته است در تماسی تلفنی از محل دادگاه در هلند اعلام کرد که حکم نهایی این متهم پنجم اردیبهشت ماه سال جاری صادر می شود

به گفته وی شواهدمصدوم شیمیایی از شهر های سردشت؛اشنویه و آبادان و نیز روستاهای زرده دالاهو(کرمانشاه)و آلوت بانه علیه فرانس آن راد شهادت دادتد و در مقابل وکلای متهم خواستار آزادی موکل خود شدند.به گفته وی با توجه یه اتهامات سنگین این تاجر مواد شیمیایی رییس دادگاه با آزادی وی مخالفت کرد

 شرکت کنندگان در دادگاه تجدید نطر آن رات همچنین در حاشیه دادگاه نما یشگاهی از تصاویر؛بروشورها و اسناد مناطق شیمیایی شده برگزار کردند .

لینک

 http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=ghasrefarhad.persianblog.ir&postid=6251534

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱٦ - فیض اله پیری

سال نو مبارک...بهارتان خجسته باد

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/٢۸ - فیض اله پیری

اعجاز تمدن و طبيعت در غار كرفتو

  •                                 اعجاز تمدن و طبيعت در غار كرفتو
    فيض اله پيري
    : كردستان؛ اين سرزمين كهن و تاريخي، با فرهنگ زيباي مردمانش و با آثاري به جاي مانده از گذشته هاي دور و نيز طبيعت بكر و دست نخورده همواره تاريخ هدف سفر سياحان داخلي وخارجي بوده است.
    وجود تپه هاي باستاني، قلاع نظامي وحكومتي، اماكن مذهبي و ديگر آثار باستاني باقي مانده از تمدن هاي گذشته و طبيعت منحصر به فرد و گاهي اعجاز همزمان تمدن و طبيعت باعث شده  اين سرزمين كهن مورد توجه ايرانگردان وجهانگردان قرار گيرد.
    غار كرفتو نيز كه به عنوان شاهكاري تاريخي با اعجاز طبيعت شگفتي آفرين، در چهار طبقه و در صخره اي در حدود 67 كيلومتري شمال غرب ديواندره و در 72 كيلومتري شرق شهرستان سقز سقز قرار گرفته، از جمله اين آثار است.
  • وجود اتاق هاي كنده كاري شده، نقش هاي برجسته و حجاريهاي هنرمندانه گذشتگان در اين غار به همراه آب چشمه طبيعي هر كدام حاوي قصه هاي نگفته اي است كه مجهول بودن بخش هايي از اين رازها ذهن كنجكاو محققان و سياحان را به خودجلب كرده است اين غار كه هنوز براي بسياري از مردمان و حتي بوميان منطقه ناشناخته مانده در دل صخره اي در اطراف شهرستان ديواندره واقع شده كه در نماي ظاهري آن چيزي به ذهن متبادر نمي شود اما ورود به داخل اين غار همان و نمايان شدن معجزه هاي طبيعت و  آثار شگفتي برانگيز تاريخي همان.
    چندي پيش ميراث فرهنگي و گردشگري كردستان در برنامه اي پسنديده اقدام به برگزاري تور خبري - تفريحي براي بازديد خبرنگاران از اين غار كرد كه زيبايي ها و آثار ناشناخته تاريخي اين غار در بيرون انعكاس بيشتري يافت. تحقيقات نشان مي دهد در دوران »مزوزوييك« (دوره سوم زمين شناسي) كرفتو و منطقه اطراف آن در زير آب بوده و در اواخر دوره مذكور ارتفاعات كرفتو از آب سر بيرون آورده است . يك گزارش رسمي از سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كردستان حاكي است كه غار كرفتو جزو غارهاي آهكي و طبيعي مي باشد كه در ادوار مختلف مورد استفاده سكونت انسان بوده و اينك تغيير حالت داده و به صورت معماري صخره اي در چهار طبقه در دل كوه حفر گرديده است.
    خبرنگاران كه از نزديك غار كرفتو را بازديد كردند اين تغييرات تاريخي برايشان جالب توجه بود.گزارشگر ايرنا بعدها در گزارشي نوشت:«در ميان آثار و جاذبه هاي تاريخي و كهن كردستان مي توان از غار كرفتو ياد كرد كه به دليل ظرافت و پيچيدگي خاص خود يكي از غارهاي مورد توجه و جذاب كشور به شمار مي رود. غار كرفتو به دليل ويژگي هاي خاص يكي از آثار تاريخي منحصر به فرد و از شاهكارهاي گذشتگان ايران زمين محسوب مي شود.»
    كرفتو  به علت عدم دسترسي انسان - با توجه به خاكي بودن بخش هايي از جاده ارتباطي آن - از اقدامات تخريبي احتمالي تقريبا مصون مانده است. در عين حال همين امر يكي از مشكلات جذب گردشگر در اين منطقه به شمار مي آيد. بنابه اظهارات راهنمايان غار كرفتو‏، نزديكترين روستا به اين غار »يوزباشكندي« نام دارد كه گفته مي شود عنواني باقي مانده از ترك هاي سابق باقي مانده در اين منطقه است. ديگر روستاي منطقه با فاصله 3 كيلومتر »تركان بلاغ« نام دارد و 40 خانوار در آن ساكن هستند.
    ستون فقرات اين غار حدود 750 متر طول دارد اما شعبات فرعي متعددي از هر كدام از طبقات منشعب مي شود. ورودي غار كرفتو از دامنه كوه حدود 25 متر ارتفاع دارد كه در گذشته بازديد از داخل غار از طريق راهي نسبتا سخت و دشوار در كمر كوه امكان پذير بود اما امروز براي دسترسي آسان مسافران به داخل آن پلكاني فلزي تعبيه شده است.
    مستشرقين و محققين بسياري از كرفتو بازديد و نقشه هايي از آن منتشر كردند كه از جمله مي توان به چهره هايي چون«دمرگان»،«راولينسون» ،« كرپورتر»،«خانيكف »مستشرق روسي(1917) و »فون گال« اشاره كرد.
    بنابه گزارش هاي تاريخي نخستين بار كرپورتر نقشه اي از غار كرفتو تهيه  و بعدها استين اين نقشه را تكميل و نهايتا فون گال نقشه استين را تصيح كرد. از كتيبه يوناني واقع در سردرب يكي از اتاقهاي طبقه سوم غار كرفتو در مقالات محققان به عنوان معبد هراكلس(هركول) نام برده شده است.
    در ترجمه اين كتيبه آمده است: » در آنجا هراكلس سكونت دارد، باشد كه پليدي در آن راه نيابد«
    در پرتگاه بيروني غار كرفتو كه مانعي چوبي براي آن تعبيه شده سنگي نسبتا بزرگ و تقريبابه بلندي يك انسان قرار دارد. در دل كوه مجاور نيز سه سنگ مشابه با فاصله اي نزديك 50 متر قرار گرفته كه افسانه هاي محلي از آن به عنوان سه خواهر ياد مي كند. براين اساس به علت حسرت و درد دوري از تك برادر (سنگ پرتگاه) اين سه خواهر سكوت كرده يامرده اند. برخي روايت هاي محلي نيز نشان مي دهد كه در حوادث سالهاي اخير از جمله در جنگ تحميلي غار كرفتو مامن و پناهگاهي براي ساكنان و حتي پناهگاهي براي نظاميان منطقه بوده است. حتي روايت هاي غير رسمي نيز از برخي حوادث در سه دهه  اخير در اين غار حكايت دارد. بنابر گزارش سازمان ميراث فرهنگي كردستان، كرفتو در سال 1379 مورد گمانه زني قرار گرفت كه با بررسي باستان شناسي در محوطه بيرون و داخل غار، (سه فصل) آثاري از دوران هاي مختلف به دست آمد. كشف تراشه هاي سنگي در طبقه چهارم و محوطه بيرون و نيز داخل غار مي تواند نشانه اي از استفاده انسان در دوران پيش از تاريخ از اين غار باشد. هنگامي كه خبرنگاران از اين غار بازديد كردند با ديواره هاي  سياه شده اي مواجه شدند كه نشان از استفاده ساكنان غار كرفتو از آتش براي گرما و روشنايي است.
    البته امروز ديگر به جاي آتش از روشنايي برق كه توسط لامپ هاي پرقدرت بر روي صخره ها تعبيه شده استفاده مي شود و امكان ديد گردشگران و مطالعه بهتر غار را فراهم كرده است. در مسير ستون فقران غار كرفتو نيز بركه‌ هاي راكد آب وجود دارد و چشمه هاي آب روان نيز از داخل غار جاري مي شود كه البته به گفته كارشناسان منبع مسير آب كاملاً مشخص نيست.
    در مدت سكونت انسان غار نشين در كرفتو، نقش برجسته ها و كنده كاري هايي به اشكال مختلف از جمله به صورت انسان ، حيوانات و شكار، گياهان و صورت هندسي و نيز دالان ها و اتاق هايي ايجاد شده كه نشان مي دهد ساكنان اين غار مردماني هنرمند بوده اند. گزارش رسمي سازمان ميراث فرهنگي كردستان از آنان به عنوان »حجاران ماهر و هنرمند« ياد كرده است.
    براين اساس آنان به زيبايي هرچه تمام تر فضاهايي در مدخل هاي غار تراشيده و اتاق ها، راهروها و دالان هاي متعددي به وجود آوردند كه در ميان غارهاي دست كن ايران از معماري كامل، و چهارطبقه اي بودن آن از اهميت ويژه اي برخوردار است.
    پيشينيان در كرفتو تلاش كرده اند علاوه بر ايجاد اتاق ها و راهروهاي عبور امكان ارتباط بين اتاق ها را فراهم وپنجره هايي براي نور و تهويه به وجود آورند كه ارتفاعات مجاور و مناظر طبيعي اطراف نيز قابل رويت باشد.
    نمونه سفال هاي به دست آمده در غار كرفتو، حيات دوران تاريخي ( ساساني - اشكاني) و دوران اسلامي (قرون ششم تا هشتم هجري قمري) را نمايان مي كند.
    كارشناسان ميراث فرهنگي و گردشگري كردستان معتقدند با شناسايي بهتر و بيشتر اين غار باستاني به مردم، مي توان سالانه توجه هزاران گردشگر داخلي و خارجي را به منطقه جلب كرد.
    بنابر گزارشي كه اخيرا خبرگزاري ايرنا منتشر كرد، عدم دسترسي مسافران باتوجه به خاكي بودن قسمتي از جاده، يكي از مشكلات جذب گردشگران است و براي دسترسي به غار كرفتو بايد 22 كيلومتر از جاده اصلي كه نزديك شهر سقز است را طي كرد. از اين مقدار حدود 12 كيلومتر آن خاكي است كه باعث شده مردم اشتياق چنداني براي بازديد نداشته باشند. به همين دليل غار كرفتو از ديد مشتاق و جستجوگر ليلحان پنهان مانده است.
    اجراي سه مرحله كاوش ،انجام عمليات خاكبرداري، احداث پاركينگ ، ساختمان سرايداري و راهنماي غار و نيز سرويس هاي بهداشتي اقداماتي است كه براي بهبود وضعيت غار و جذب گردشگران انجام شده است.
    جمع آوري ، هدايت و كنترل آبهاي چشمه بيروني غار به احداث تصفيه آب به منظور تصفيه آب شرب بازديد كنندگان و نصب پله ها ونرده هاي چوبي در بخش هاي داخلي و پرتگاه ها براي امنيت گردشگران از ديگر اقدامات صورت گرفته است.
    با تكميل امكانات رفاهي و ارتباطي، ديري نخواهد پائيد كه اعجاز تمدن و طبيعت بهشت گردشگران و باستانشناسان خواهد بود.
  • ............................................................................لینک مرتبط
  •  در شماره نوروزی سیروان هم می توانید این گزارش را ببینید

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/٢۳ - فیض اله پیری

جشن مرگ بعثی ها درروستای زرده

                       جشن مرگ بعثی ها درروستای زرده  

آسیب دیدگان و باز ماندگان قر بانیان بمبارانهای شیمیایی استان کرمانشاه اعدام صدام حسین و همدستان بعثی او از جمله علی شیمیایی را در روستای شیمیای شده زردهدر دهستان  ریجاب واقع در شهرستان دالاهو  را جشن می گیرند.

افشین مرادی رییس تشکل غیر دولتی مر صاد که در زمینه دفاع از قربانیان سلاح های شیمیایی در استان کرمانشاه فعالیت دارد  گفته است که این جشن بعد ار اعدام علی حسن المجید معروف به علی شیمیای شیمیایی بر گزار می شود.

در بمباران شیمیایی مناطق دالاهو؛سومار (قصر شیرین) ؛گیلان غرب و نودشه در استان کرمانشاه صدها تن از انسانهای بی گناه جان خود را از دست دادند . اینک آسیب دیدگان و باز ماندگان این قربانیان به شادمانی اعدام عاملان این اعمال و حشیانه  آیین جشن و شادی برپا می کنند.

به گفته افشین مرادی این مراسم با حضو خانواده ها ی قربانیان سلاحهای شیمیایی ؛رییس پژوهشکده پزشکی بنیاد جانبازان؛نایب رییس شورای عالی استانها؛مسولان محلی استان کرمانشاه و خبر نگاران داخلی و خارجی بر گزار می شود و از دادستان کل کشور برای حضور در این مراسم نیز دعوت می شود.

آن گونه که مرادی اعلام کرده قرار است در این مراسم ار تعدادی از خانواده های قربانیان  و خبرنگارانی که در زمینه انتقال این فاجعه غیر انسانی به افکار عمومی  فعال بوده اند تجلیل شود و سخرانان در باره این رویداد دردناک سخنرانی کنند. 

      پیشتر با افشین مرادی با عنوان روزگار مردم شیمیای شده  گفتگو کردم که در سیروان منتشر شد. اینجا را کلیک کنید

http://ghasrefarhad.persianblog.ir/1385_5_ghasrefarhad_archive.html

اطلاعات و لینکهای کاملتر

http://ghasrefarhad.persianblog.ir/1385_4_ghasrefarhad_archive.html

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/٢٩ - فیض اله پیری

شعری در خواب

این شعر را در خواب دیدم .شعر کردی کم گفته ام و از زمانی که در روز نامه نگاری ذوب شده ام    شعر فارسی هم کمتر سرا غم می آید .در عوض نثر  خوب همراه با  سجع ادبی  به  ذهنم می رسد بعد از این همه فصل سکوت  این پاره شعر برایم اندکی عجیب می نماید .البته اگر از خواب بیدار نمی شدم به نظرم چیز  خوبی از آب در می آمد

شه رت بيَ


شيَت و شه يداي


شيوه ني شینی شيَتانه كه ت بم


وه ك ئاو


وه ك ئاويَنه


وه ك ئه وين


ون بم له ده رياي...

ترجمه فارسي  :

 سوگند كه ديوانه و شيداي

 
شيون آبي ديوانگي هايت شوم


مثل آب


مثل آينه


مثل عشق


گم شوم در درياي ...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/۱٧ - فیض اله پیری

نگاهی به کاست« ئیواره» اثر جدید حسین صفامنش

                                    به دنبال تشخص وهویت در موسیقی 

                                                     حسین صفامنشفیض اله پیری                                                             »حسین صفامنش« از پدیده های موسیقی کردی در دهه 70 است که با کاست »خوه یشکه خاسه گه م« به او ج رسیدو شهره آفاق گشت. صدای دلنشین،انعطاف پذیر و جدی به همراه تسلط او بر سبک آوازی و مهارت در ادای کلمات باعث شد که او علی رغم تولدش در محیطی غیر رسمی در عرصه موسیقی،‌درمیان اهالی رسمی فرهنگ و هنر و (به ویژه موسیقی کردی) پایگاهی با هویت یابد به گونه ای که حتی تصویر او بارها در رسانه های محلی کرمانشاه به همراه مصاحبه هایی از وی منتشر شد.
صفامنش اینک با کاست »ئێواره« در عرصه موسیقی حضور دوباره و جدی تر از گذشته یافته است، جایی که باید در انتظار منتقدان بی رحم باشد. این هنرمند گرچه با احیای برخی قطعات کردی و نیز انتخاب اشعار زیبا و دلنشین از شاعران محلی چون»‌اسد چراغی« از همان ابتدا به دنبال تشخص و هویت در موسیقی کردی بود، اما در اثر جدید به شیوه ای حرفه ای تر و منسجم تراین هویت را کاویده ودر پی تکمیل آن رفته است؛ راهی که او باانتخاب مجدد اشعارش از همان جنس و همان شعرا با ترکیبات و محتوای جدید،‌استوارتر از پیش، خود را به اهالی موسیقی معرفی کرده است.
هر چند قطعه »خوه یشکه خاسه گه م« شعر دوم اسد چراغی، شاعر خوش قریحه سرپل زهابی، در »ئیواره« به استواری و محکمی اجرای اول صفامنش (در آثار غیر رسمی اش) نمی رسد، و به عبارتی در آثار غیر رسمی موفق تر از اثر رسمی جدید خود عرض اندام کرده، اما در واقع نمی توان توانایی او را به عنوان خواننده ای موفق در موسیقی کردی انکار کرد؛ خواننده ای که از متن فرهنگ کلهر برخاست، به موکریان (‌مهاباد) رفت و به زبان آن دیار آشنا و بعضا با اجرای برخی کنسرت ها و زندگی در آن دیار عملا در متن آن فرهنگ قرار گرفت. او اخیرا با اجرای یک قطعه موسیقی اورامی در اثر جدید خود نشان داد که می تواند پنجره ای جدید از هنر حنجره اش را در موسیقی این دیار به رخ بکشد.
هر چند اثر جدید صفامنش متاسفانه (‌در برخی قطعات)‌لعاب کاملا پاپ به خود گرفته
و این کار زیبایی ملودی های کردی را از آن گرفته، اما تبحر در اجرای آنها،‌این عیب را از اثر جدید او ستانده و نشان می دهد که این صدای هنرمند است که نوع و تشخص اثر هنری را تعیین می کند. صفامنش دراثر جدید نامی از خود نبرده و خود را به عنوان »میرا« معرفی کرده است. جالب است در »ئیواره« نام 25 نوازنده به چشم می خورد. از جمله چهره های سرشناسی چون»‌خاچیک بابائیان« و »ارسلان کامکار« با او همکاری می کنند.
در برخی قطعات ردپای برخی آثار کهن چون »له کچه خاله و له کچه مامه« اثر »صابر محمد« یا ملودی مشابه این آهنگ احساس می شود،‌اما هنرمند چنان این اثر را تغییر داده و به زیبایی اجرا کرده که اجازه نمی دهد مخاطب به آسانی آن را به ماسبق نسبت دهد.آثار ناهید محمدی، اسد چراغی، وفایی و چند اثر فولکلور اشعار »ئیواره« را تشکیل می دهند. این کاست جدید شامل 9 قطعه ی زیبای کردی به نامهای ئیواره، خه و، پێشواز، هاوار،‌نه وروز، چه وه ری، نجابه ت، گول بازی و ده ردی یار است.
به هر روی صفامنش هر چند در این اثر صدای خود را چون گذشته رها نکرده و یا در آثار قبلی به نسبت اثر رسمی خود، پر انرژی تر ظاهر شده، اما کار جدید و رسمی،‌او را در قالب و چارچوبی محدود قرار داده که گریز و رهایی از آن شاید به سختی ورودش نباشد.

این یادداشت در سیروان ۴۱۳ منتشر شده است

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢٧ - فیض اله پیری

گفتگو باكیخسرو پورناظری( کرمانشاهی )هنرمند سرشناس موسیقی کردی *

                                                       حكایت مثلث شمس
                                                             فیض اله پیری
* وقتی كه صحبت از ناظری ها می شود، معمولاً مثلث شهرام ناظری، كیخسرو پورناظری و گروه تنبور شمس در ذهن متجسم می شود. شما بگویید كه این مثلث چگونه و بر چه اساسی شكل گرفت؟
- این مثلث با دو قطب شروع كرد و اصولاً گروهی به نام تنبور شمس وجود نداشت. پدر من و پدر شهرام ناظری پسرعموی هم هستند. سال 1351 ارتباط هنری من و او در سربازی شكل گرفت. من ساز می زدم و او آواز می خواند. دوستی هنری و عشق ما به موسیقی باعث شد كه ما چند ماه كنار هم باشیم. اما آنچه كه باعث تشكیل این مثلث شد. در واقع شكل گیری گروه شمس به سال 59 بر می گردد. قبل از این هم ما كنسرت هایی برگزار می كردیم كه شهرام ناظری هم یكی از خوانندگان ما بود و از ایشان استفاده می كردیم. منتهی در آن شرایط شهرام چندان مشهور نبود. بعد از اینكه ارتباط كاری ما با شكل گیری گروه شمس مستحكم شد،نخستین كاری كه ما با عنوان »صدای سخن عشق« منتشر كردیم، این مثلث رسماً شكل گرفت.
بعدها دو كاست دیگر به نام »مهتاب رو« و »حیرانی« منتشر كردیم. گروه شمس كه سال 59 تشكیل شد، فعالیت آن هنوز ادامه دارد. افراد ما در گروه عوض شدند. گروه ما با چهره هایی مثل مرحوم سید »خلیل عالی نژاد«،»علی اكبر مرادی«،» كیهان كلهر« و برادرش مرحوم »كامران كلهر« - كه دف می زد - »سیاوش نورپور« و چند نفر دیگر كار را شروع كرد كه اگر اشتباه نكنم سال 67 بود كه انشعابی در گروه شكل گرفت و هركدام دنبال كارهای دیگر رفتند.
* كیهان كلهر با استاد شجریان ادامه داد....
- كیهان كلهر نزد ما تنبور می زد اما ادامه نداد. كمانچه را دنبال گرفت. مرحوم عالی نژاد هم با بچه های »صحنه« جدا شد و مرادی هم بعدها رفت.
* مرادی هم گویا بعدها با بیژن كامكار اثری به نام »گلاریژان« منتشر كرد...؟
- حضور ذهن ندارم. به گمانم همینطور است. من بعدها با فرزندان و شاگردانم گروه شمس را احیا كردیم. كاست »افسانه تنبور« هم مربوط به همین زمان است كه بیژن كامكار آن را خواند.
* الان چه كسانی با شما در گروه همكاری می كنند؟
- فرزندانم هستند به همراه چند نفر از شاگردانم.
* گروه جدید چه برنامه هایی را محور كار خود قرار داده است؟
- گروه جدید شمس موسیقی كردی، موسیقی سنتی فارسی و هم تنبور را به عنوان سه بخش فعالیت های خود قرار داده است. قبل از نوروز هم كنسرتی بسیار بزرگ در پاریس داشتیم كه حمیدرضا نوربخش خواننده ما بود. بخشی هم موسیقی سنتی و تنبور بود. الان هم چند كار سنتی و تنبور در دست ضبط داریم. یكی از كارها در آستانه انتشار قرار دارد. مشغولیم خلاصه.
* خاستگاه فرهنگی و زادبوم شما و مثلث گروه شمس تقریباً به گذشته های دور در دالاهو و آئین های قدیمی در این منطقه بر می گردد. از طرفی ساز مورد استفاده شما ساز تنبور از سازهای مذهبی و كهن است. به نظر شما این هویت موسیقی و شخصی شما چه تأثیری بر تولیدات موسیقی گروه شمس داشته است؟
- ببینید، زیربنای موسیقی من، موسیقی سنتی است. من ابتدا ساز تار به دست گرفتم سالهای قبل از انقلاب هم گروهی در فرهنگ و هنر كرمانشاه داشتیم كه هم كار موسیقی كردی انجام می دادیم و هم سنتی. اما وقتی كه گروه تنبور راه اندازی كردیم، من از فرهنگ تنبور و حس و حال مقام های آن استفاده كردم و سه چهار كاستی هم كه منتشر كردم از همین حال و هوا و توانایی های این ساز آبشخور دارد.
من اهل كرمانشاه هستم و با موسیقی كردی بزرگ شده ام. از كودكی فولكلور كردی شنیده ام و در سینه دارم. در واقع خود به خود این تصاویر در ذهن هنری من شكل گرفته است. موسیقی سنتی را هم به صورت سیستماتیك و اصولی یاد گرفته ام. تنبور كه دیگر حكایت خاصی ندارد. من از متن این ساز و خاستگاه فرهنگی آن آمده ام و معمولاً با بچه های »اهل حق« دوست بودیم كه جملگی اهل این ساز هستند. چهره هایی مثل علی اكبر مرادی شاگرد من بودند. من در این فضا موسیقی آموختم و آثار ما هم از این فضا تأثیر پذیرفته است. البته باید بگویم من نخستین بار تنبور را در خانه انسان بزرگی چون مرحوم »خراباتی« دیدم. كرمانشاه در آن زمان یكی - دو تنبورزن مهم داشت. یكی از آنها »غلام زنده دل« نام داشت كه گاهی به خانه فرهنگ می آمد و من آنجا كار می كردم و از او چیزهایی آموختم. بعدها خودم هم دنبال این هنر رفتم و بیشتر شنیدم و بیشتر علاقه مند شدم تنبور برایم جذابیت داشت. اكنون هم وقت هنری خودم را بیشتر روی تنبور صرف می كنم.
* به غیر از ساز تنبور شما چه سازهای دیگری را دنبال كرده اید؟
- ابتدا با تار شروع كردم و سپس سه تار را دنبال كردم. اما وقتی كه تنبور را به
دست گرفتم دیگر سه تار نمی نوازم. اما تا حالا تار و تنبور را ادامه داده ام و هنوز در دست دارم.
* وقتی كه ما موسیقی ناظری ها را در حوزه سنتی و كردی بررسی می كنیم ردپای موسیقی مقامی نواحی كهنی كه خدمت شما عرض كردم، در آن محسوس و به آسانی قابل دسترسی است. این تأثیر گذاری را شما چگونه ارزیابی می كنید؟
- خب. من كارهایی دارم كه موسیقی سنتی خالص است. به عنوان یك كرد كرمانشاهی كه به موسیقی سنتی هم شناخت دارد، عرض می كنم كه می توانیم از بن مایه های بخشی از موسیقی و فرهنگ بومی این منطقه، وام و تأثیر بگیریم. من خودم همچنان كه می توانم از تجربه موسیقی سنتی در موسیقی كردی استفاده كنم، از بن مایه مقام های كردی كرمانشاه كه با آن آشنا هستم، بهره می برم.
* اصولاً اگر یك موسیقی مثل كردی را از موسیقی ملی جدا كنیم، به نظر شما چه تصویر و جایگاهی از آن باقی می ماند؟
- بالاخره، قبل از اینكه موسیقی سنتی تأثیر خود را از موسیقی كردی بپذیرد، این موسیقی وجود داشته است. وقتی كه دستگاههای ارتباط جمعی مثل رادیو وجود نداشته، موسیقی سنتی كار خود را كرده و به نظر من این موسیقی در موسیقی كردی تأثیرگذاری بیشتری داشته است. بعدها موسیقی كردی غنای خاصی پیدا كرده و گروه های مختلف، این موسیقی را ترویج داده و سازهایی چون تنبور رواج پیدا كرده اند كه بر موسیقی ملی تأثیرگذار بوده اند. به عبارتی رابطه ای دوسویه در این تأثیرگذاری باقی است.
در ردیف های آوازی هم اگر دقت كنیم، ردپای موسیقی كردی مشخص است. مثل كردبیات. یك بار یك فرد روستایی كه نمی دانم از كجا آمده بود، كاملاً كردبیات می خواند. این بنده خدا نه رنگ شهر دیده و نه كردبیات را شناخته است. كردبیات و »كردانیه« - كه به »گردانیه« تغییر كرده
است - در موسیقی ملی داریم. كردانیه از »كردانیا« گرفته شده است.
»نیا« یا »نوا« یا »نیاك« به معنای صدای موسیقی است. ما خود نیاگر داشته ایم كه این نیا به معنای نوای صدا و موسیقی است. وقتی كه می گوییم كردانیا، یعنی نوای كردی كه یك نوع ردیف است. یا حالتی مثل مقدمه »گریلی« داریم كه عده ای می گویند »كردیلی« بوده كه به »كریلی« و »گرایلی« و »گریلی« تغییر پیدا كرده است. این گونه موسیقی ملی از تمام منطقه تأثیر پذیرفته است. ما قطعاتی در موسیقی ملی به نام های خوارزمی، »گیلكی« یا »دشتی« داریم كه همه بنام های مناطقی از ایران است. هر نوای زیبایی كه در هر منطقه ای وجود داشته، گوش به گوش و صدا به صدا به مركز آمده و اساتید بزرگ آن را به موسیقی سنتی وارد كرده اند. موسیقی های همسایه از هم تأثیر می پذیرند. الان موسیقی كردی در كردستان عراق در مواردی رنگ و طعم عربی به خود گرفته است. كردستان تركیه هم مشابه این وضعیت است.
* شما به عنوان كسی كه سالهاست موسیقی را دنبال می كنید و آن را می شناسید، چه دغدغه ای در موسیقی دارید؟
- تمام دغدغه ما امروز این است كه متأسفانه دستگاههای ارتباطی مثل رادیو و تلویزیون اشاعه گر یك نوع موسیقی غیر بومی و غیر اصیل به نام موسیقی پاپ شده اند كه شما هم می دانید این موسیقی را این قدر تكرار كرده اند كه مردم تغییر ذائقه و سلیقه داده اند و دنبال این موسیقی ساده، بی تفكر و بی زحمت می روند. چون مردم هر صدایی كه بشنوند با آن خاطره می سازند و اگر بعد از چندی دوباره آن را بشنوند، خاطره آن برایشان تداعی می شود. این وضعیت نگران كننده است.
دغدغه كسانی مثل من كه موسیقی اصیل را دنبال می كنیم، این است كه سلیقه مردم عوض كردن بسیار خطرناك است و به آینده موسیقی محلی، نواحی، مقامی و ملی لطمه وارد می كند.
* شهرام ناظری همواره از تكراری بودن تولیدات موسیقی غیرپاپ انتقاد كرده كه آثار جدید كپی همان آثار قدیمی است. این موضوع به نظر شما چقدر واقعیت دارد؟ اگر با این موضوع موافق هستید به نظر شما ریشه در كجا دارد؟ چرا نوآوری نداریم؟
- حقیقتاً، واژه نوآوری كه ورد زبان همه شده، خیلی جای بحث دارد. نوآوری باید شناسنامه و عمق فرهنگی و هنری داشته باشد، نه اینكه چیزی خودساخته را به عنوان نوآوری معرفی كنیم. به نظر من اینك در عرصه موسیقی تولیدات جدیدی نداریم و این به ریشه فعالیت سازندگان آثار بر می گردد. نوازنده باید حداقل 20 سال تجربه داشته باشد كه به یك زبان و احساس هنری كامل برسد تا اثری خوب تولید و به بازار عرضه كند. متأسفانه بسیاری از هنرمندان امروز همین كه دوره آموزشی را به پایان می برند، به تولید آثار بازاری روی می آورند. با این شرایط كاری كه عرضه عمومی و به بازار ارایه می شود، بدون محتوا و بدون ریشه است.
آنهایی هم كه خلاقیتی دارند و صاحب تجربه هستند باید شرایط برای آنها فراهم شود كه به تولید اثر گرانبها روی بیاورند. عده ای از این گونه هنرمندان دغدغه مالی و زندگی دارند و انگیزه ای برای تولید اثر در آنها وجود ندارد كه بنشینند و اثری پرمحتوا، نو، زیبا و ماندگار بسازند.
*این گفتگو را برای سیروان انجام داده ام ودر شماره۴۱۳ منتشر شده است

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢۳ - فیض اله پیری

حکایت گفتگو ی من با رييس جمهور ـ احمدی نژاد!

                               Image hosted by allyoucanupload.com         

   هواپیمای احمدی نژاد و انتظار طولانی ما - عکس از محمد رضا باغبانی  

 هنگامي كه رييس جمهور صبح روز چهارشنبه 24 آبان با پروا ز تهران - سنندج بيستمين سفر استاني خود را به كردستان آغاز كرد، خبرنگاران زيادي در پاويون فرودگاه سنندج از ساعتها قبل در انتظار »احمدي نژاد« بودند تا كه تنها به يك سئوال آنها پاسخ دهد: هدف از سفر به سنندج...؟ معمولا طرح اين سئوال بر اساس عادت ،‌عرف يا قانون قبلي توسط خبرنگار محلي صدا و سيما مطرح مي شود و حضور ديگر خبرنگاران در اين مكان تنها جنبه تشريفاتي دارد.

تشريفات امنيتي هم طبق عرف چنين برنامه هايي اجرا و وسايل صوتي وتصويري از قبل تحویل شده و موبايل ها به هنگام ورود نيز هم .

البته برخي خبرنگاران از جمله خودم موفق شديم موبايل ها را با خود به محل گفتگوي رييس جمهور با خبرنگاران ببريم.

خبرنگاران به پشت خط مانع هدايت مي شوند. فيلمبرداران وعكاسان در پشت اين خط قرار مي گيرند و ديگر خبرنگاراني كه قصد ضبط صدا يانوشتن سخنان  رييس جمهور را دارند اندكي به عقب تر هدايت مي شوند؛ جايي كه حلقه اي از خبرنگاران اطراف يك باند صدا شكل مي گيرد .علي رغم توصيه تشريفات و همراهان امنيتي رييس جمهور براي حضور در محل پخش صداوترک جایگاه عکاسان (روبروی  احمدی نژاد) اما من در رديف آنان مي مانم و مي گويم دو نفر ديگر ازهمكاران ما آنجا هستندو صدا را ضبط می کنند. بدين ترتيب احمدي نژاد پشت تريبون _ جايي كه ميكروفون ها با چند لوگوي تلويزيون محلي و ملي نصب شده_قرار مي گيرد وبا لبخند با خبرنگاران خوش و بش مي كند. چهره اش در ميان فلاش هاي عكاسان گم مي شود ...و خبرنگارصدا و سيما از او اهداف سفر به كردستان را مي پرسد.

همراهان رييس جمهور از قبل به خبرنگاران گفته بودند كه تنها خبرنگار صدا و سيما اين سئوال را مي پرسد اما من معتقدم ويژگي و توانايي خبرنگار زيرك در اين گونه موارد ظاهر مي شود كه بايد فراتر از اين توصيه ها عمل كند.

موافقت نامه روابط عمومي دفتر رياست جمهوري زير دفتر يادداشتم هست و همينكه كلمات آخر پاسخ احمدي نژاد به خبرنگارصدا و سیما ادا مي شود و قبل از اينكه از مقابل دوربينها دور شود عرف را مي شكنم،توصیه های ایمنی!را نشنیده می گیرم و موافقت نامه روابط عمومی دفتراحمدی نژاد را به او نشان مي دهم. و مي گويم:

* آقاي رييس جمهور! موافقت كرده ايد كه با من مصاحبه كنيد...

رييس جمهور در مقابل دوربينها و خبرنگاران سئوالم را بي پاسخ نمي گذارد وبا لبخند مي گويد:

*در پايان سفر چشم.

ساكت نمي شوم ودوباره مي پرسم:

* گفتي خصوصي مصاحبه مي كنم،‌آقاي رييس جمهور. موافقت مكتوب كرديد..؟.

 رييس جمهور با لبخند مي گويد:

- چشم، حتما در پايان سفر ...

بدین ترتیب رييس جمهور با اين جملاتدر مقابل دوربین خبرنگاران  وفاي به عهد خود را براي مصاحبه با من تجديد.

دقايقي از بامداد روز جمعه 26 آبان ماه گذشته بود كه خبرنگاران در اتاق روابط عمومي استانداري كردستان كه براي كنفرانس مطبوعاتي تهيه شده بود در انتظار رييس جمهور بودند .هرازگاهي نمايندگان مجلس،‌وزرا و .... به اين اتاق سر مي كشيدند. »مصري« وزير كرمانشاهي رفاه و تامين اجتماعي ، »شعباني«‌نماينده سنندج، استاندار كردستان و... از آن جمله بودند. در شرايطي كه خواب آلودگي خبرنگاران سوژه عكس و فيلم ديگر همكاران شده بود، رييس جمهور به همراه نماينده ولي فقيه و استاندار كردستان به جمع خبرنگاران پيوست.

تنها سئوال اين جلسه مطبوعاتي را مثل هميشه بايد خبرنگار صدا و سيما بپرسد و رييس جمهور نيز در جواب او دستاوردهاي سفر هيات دولت به كردستان را تشريح مي كندودر واقع به همه سوالات مطرح نشده خبر نگاران پاسخ می دهد.همینکه کلمات آخر پاسخش را تمام می کندخبر نگاران به سوی او می روندوهریک با رییس جمهور گفتگوی  غیر خبری و غیر رسمی بکنند.اما من دنبال پاسخ چند سوال وروشن شدن تکلیف مصاحبه ام بودم.از جمله از رییس جمهور وضعیت راه آهن کردستان را جویا شدم که پاسخش در میان حلقه خبرنگاران گم شد.فقط این دو جمله را به یاد دارم که گفت "مشکلی ندارد بودجه متمم گذاشتیم سال آینده هم ..."دلم به حال خبر نگاران سوخت . برخی ازآنها چنان خود را گم کرده بودندکه انگار نه انگار خبر نگار هستند تا از این فرصت برای گرفتن پاسخ چند سوال استفاده کنند.یکی مشکل مسکن خبر نگاران را مطرح کرد _ که البته احمدی نژاد گفت"کمکتان می کنم"_دیگری به دنبال عکس گرفتن با رییس جمهور بود و خبر نگار نشریه بدر در قروه(اسمش را فراموش کردم) هم پار چه سبز رنگی با خود آورده بود که به رییس جمهور هدیه کند و البته آخر سر هم هدیه کرد و احمدی نژاد از آن به عنوان حسن ختام سفرش یاد کرد .راستش این دوست خبر نگار که انگار فقط برای این کار در کسوت خبر نگار ظاهر شده بود،اگر رد صلاحیت نمی شد رقیب احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری بود !! یادم می آید در آن زمان در باره او نوشتم "کاندیدای ریاست جمهوری در سیروان "!

به هر روی دوباره موافقت نامه دفتر ریاست جمهوری را برای گفتگو با احمدی نژاد به او نشان دادم اما  احمدی نژاد گفت:

*مگر سوالت را نپرسیدی؟

گفتم:من سوالی نپرسیدم!

با لبخند گفت:پس این چه بود؟(منظور سوال در خصوص وضعیت راه آهن)

گفتم:این یک سوال بود؟!

گفت:خب ، یک سوال دیگه بپرس

گفتم:خود شما  کتبا موافقت کردید که خصوصی مصاحبه کنید!{یعنی با این شرایط در این شلوغی امکان ندارد}

مثل بقیه حرفهایش که با لبخند همراه بود ، گفت:خب سوالت بپرس

گفتم: آقای رییس جمهور...{دقیقا نمی دانم_اما مفهومش این بود که در این شرایط امکان مصاحبه خصوصی نیست}

گفت:مگه چقدر وقت می خواهی ؟

گفتم :حد اقل یک ربع {ساعت}

گفت :اوووو .....یه ربع!

گفتم : حتی تهران ....؟

باز هم با خنده گفت: من احمدی نژاد الان می رم تهران هزار و یک کار دارم...!

 این ماجرای  وعده رییس جمهور  برای گفتگو با یک خبر نگار بود که البته داستان آن ادامه خواهد داشت!!!

البته خلاصه گفتگوی احمدی نژاد با خبرنگاران وعده اجرای یکصد مصوبه دولت در کردستان بود.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٥ - فیض اله پیری

با رييس جمهور گفتگو مي کنم

                                        بارییس جمهور گفتگو مي کنم!

محمود احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی ایران برای گفتگو ی اختصاصی با من(خبر نگار سیروان)موافقت کرد  

                                                                                                                                   روابط عمومی دفتر ریاست جمهوری  با ارسال نامه ای به د فتر هفته نامه سیروان   اعلام کرد  احمدی نژاد  در سنندج  بامن گفتگو میکند .  

                                                                                                                                       ا ین  نخستین بار بعد از انقلاب است که یک رییس جمهور برای گفتگو با یک خبر نگار کرداعلام آمادگی می کند  

                                                                                                                                      در زمان سفر دکتر احمدی نژاد به ستتدج  برای  تبلیغات انتخاباتی در دانشگاه کردستان مصاحبه ای کوتاه با او انجام دادم واز او قول گرفتم که اگر رییس جمهور شود با او مصاحبه کنم .در پی در خواست من برای مصاحبه در تهران  یا کردستان با این مصاحبه در کردستان موافقت شد.از وفای به عهد رییس جمهور ممنونم امیدوارم این مصاحبه عملی شود.

از قرار معلوم  چند روز دیگر رییس جمهور مهمان کردستان است .

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۸/۸ - فیض اله پیری

ببخشيد

سلام

خیلی ببخشید دیر بروز شدم از همه دوستان عزیز که علیرغم اینکه دیر آمدم وبه ما سر زدن ممنونم.معلومه که دوستان هنوز به ما لطف دارند.

راستش این روز ها خیلی خبره.فعلا این را بدانیکه  سیروان به مبارکی صاحب یک مدیر مسوول جدید شده و به جای آقای عبدالکریم احمد نژاد از این پس آقای سلیمان اله مرادی  سیروان را  مدیریت می کنه.البته حکم مدیر مسوولی ایشان فعلا از طرف ارشاد صادر نشده اما تا آن زمان به عنوان  جانشین صاحب امتیاز(سازمان همیاری شهرداریهای کردستان)با ختیارت تام به سیروان آمده اند.

این لینک را به یاد دارید؟...هنوز نمی دانید؟کمتر از هفته آینده جوابش می دهم.حتما ببینید

http://ghasrefarhad.persianblog.ir/1385_1_ghasrefarhad_archive.html

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٧/٢٤ - فیض اله پیری

گزارش تصويری از کنگره شامی کرماشانی

Image hosted by allyoucanupload.com

منصور یاقوتی

Image hosted by allyoucanupload.com

کیومرث محمدی عضو شورای شهر کرماشان

Image hosted by allyoucanupload.com

                                        علاقمندان شرکت کننده

    Image hosted by allyoucanupload.com                                          

سایه وزارت ارشاد در  همایش شامی کرماشانی

Image hosted by allyoucanupload.com

فیض اله پیری

Image hosted by allyoucanupload.com

...و ابن همایش

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٦/۳۱ - فیض اله پیری

کنگره شامی کرماشانی بالاخره مجوزگرفت!

                               کنگره شامی کرماشانی بالاخره مجوزگرفت!

مسوولان تشکل غیر دولتی هاوار از بر گزاری کنگره شامی کرماشانی در ۲۶شهریور(یکشنبه)روز ادبیات فارسی خبر می دهند .بر اساس اعلام این موسسه:  کنگره گرامی داشت شاهمراد مشتاق مشهور به شامی کرماشانی شاعر نامی کرد و خالق شعر مشهور «کرانشینی»توسط این موسسه و با همکاری ارشاد اسلامی در محل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان روبروی باغ نی برگزار می شود.بدین ترتیب بعد از مدتها انتظار دولت مجوز برگزاری گرامیداشت این شاعر کرد را صادرکرد  و علاقمندان وی نخستین بار در کنگره ای به نام او در کرماشان گرد هم می آیند.خبرها حاکیست این مراسم با حضور مهمانانی از داخل و خارج و مسوولان کرماشانی بر گزار می شود.

در مقاله ی ارسالی ام به این کنگره  شرح احوال و شعر او را نوشته ام که به زودی در این وبلاگ قرا خواهم داد.علاقمندان به شر کت در این کنگره می توانند با این تلفنها تماس بگیرند

۰۹۱۸۳۵۹۱۷۲۰

    ۷۲۲۱۷۲۰ـ۰۸۳۱

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٦/٢۳ - فیض اله پیری

مانيفست مشاركت قوم بلوچ درايران

جبر جغرافيا و اجبار تاريخ    
                                    مانيفست مشاركت قوم بلوچ درايران
فيض اله پيري :مقاله حاضر كه نگاهي جامعه شناختي به شرايط اجتماعي، نهادسازي و موانع موجود بر سر راه مشاركت و همگرايي قوم بلوچ در جامعه ملي ايراني است در پي آن است با ارائه چهره اي واقعي از سيماي بلوچ با استناد به انديشه هاي جامعه شناسان بزرگ، افق ها و لازمه هاي رفتار مدني با زدودن انديشه سنتي را ترسيم كند. بررسي و موشكافي ويژگي هاي خاص رفتار مدني قوم بلوچ از زواياي مختلف و ارائه تئوري نو براي شكستن انديشه و شرايط سنتي و اجتماعي و نيز رفع موانع مشاركت و حساس نمودن آنها نسبت به تغييرات اجتماعي و حاكميت، نيازمند مطالعات دقيق و مستمر مي باشد كه البته خود مجال فراوان و زمينه خاص خود را مي طلبد. از ديد اين قلم اساسي ترين دليل و مبنا در رابطه با عدم همگرايي و ايجاد واگرايي فعلي در ميان قوم بلوچ كه در سال هاي اخير درجه آن در نوسان بوده و يكي از معضلات مهم و قابل مطالعه دولت به شمار مي رود را بايددر ريشه هاي تاريخي و بررسي هاي جامعه شناختي جستجو كرد.
اگرچه اكثر روشنفكران غربي و نيز بعضا شرقي ايجاد دموكراسي را با توجه به آورده هاي نوين علوم انساني از اصول امكان ناپذير همگرايي و توسعه ملي با حفظ هويت فرهنگي مي دانند اما تنوع دموكراسي كه در دهه هاي اخير هر كدام با ساز و كار خاص چهره خود را ارائه نموده نيازمند تامل و تعمق فراوان مي باشد.
 
 سمير امين از اقتصاد دانان معروف ماركسيست و غرب معتقد است كه مردم سالاري يكي از شرايط مطلقا ضروري توسعه است اما اگر نهادسازي را مقدمه ي دموكراسي و مردم سالاري بدانيم زماني منجر به همگرايي ملي مي شود كه به تمام لوازم و ابزارهاي آن براي تحقق مطالبات اين گروه ها (از جمله در ميان قوم بلوچ) تن بدهيم. مهم ترين حقوق عدم برخورداري از امكانات مناسب زندگي، رفاهي و ارتباطي، تاثير ندادن رفتار و فرهنگ بومي در جامعه و  تقسيم نامناسب مديريت هاست. هر چند برخي مطالعه كنندگان قوم بلوچ، جامعه بلوچ را نوعي جامعه اليگارشي  مي دانند كه موجب عدم تكثر فكري و تعارض و تعامل رفتاري و اجتماعي مي شود كه به دنبال آن افكار عمومي را حساس نمايد، اما واقعيت آن است كه در حال حاضر تكثر فكري در جامعه بلوچ وافر است اما به علت نبود وسائل ارتباط جمعي و فضاي طرح اين افكار در رسانه ها براي ارضاي فطرت اجتماعي و ارتباط طلبي انسان و نيز به خاطر عدم اعتقاد فطري بخش زيادي از بلوچ ها به تحمل و مدارا در جامعه اي با پلوراليسم فكري و مهم تر از همه نبود انديشه و رفتار جمعي  مدني در كليت اين قوم به خاطر جبر و عقب ماندگي تاريخي موجب شده است كه اين تكثر فكري به جاي نشاط اجتماعي به درگيري هاي مسلحانه و قومي تبديل شود. در اين زمينه يكي از روشنفكران بلوچ كه خود ارتباطي تنگاتنگ با افكار عمومي با دغدغه هاي خاص قوم خود دارد معتقد است كه بلوچ برخلاف ديگر اقوام - مثلا ترك ها و كردها - داراي چند دستگي و به عبارتي عدم اتحاد و تكثر ذهني و فكري است كه براي بلوچ ها مشكل ساز شده است. ضمن تاييد چنين برداشتي بايد مشكل را در نبود زمينه مناسب براي برخود و تعامل عقلاني، علمي و منقطي اين انديشه ها تفسير نمود براي همين سير تكاملي »اجتماعي شدن« بلوچ خيلي دير رقم خورده و آثار آن هنوز در جامعه هويداست. در حال حاضر قوم بلوچ كه اكثريت جمعيت استان سيستان و بلوچستان را دارا مي باشد، فاقد كمترين امكان وسايل ارتباط جمعي، براي انتشار صريح ادبيات، فرهنگ و زبان بلوچي است. اگر چه از ميان شمار نسبتا انبوه مطبوعات اين استان، هفته نامه دو زبانه »مرز پرگهر« مي تواند به زبان بلوچي مطالبي منتشر كند، اما در ارتباط با اين موضوع عملا علاقه و اراده اي بين هيچ يك از مطبوعات و رسانه هاي محلي آن وجود ندارد. انديشه قوم سيستاني به يمن همگرايي مذهبي با مركز حكومت و عليرغم قرار گرفتن در اقليت نسبت به بلوچ ها، امروز از مقام فكر غالب در مديريت و مطبوعات و احترام بيشتر نزد قدرت نسبت به بلوچ ها برخوردار است. هر چند پديده هايي چون اصل ارتباطات، يورش موج سوم (نظريه آلوين تافلر) جهاني شدن، اينترنت و ... كه ريشه در دموكراسي جهاني و به اعتقاد اين قلم در ذات اجتماعي بودن انسان دارد، مسائل قوميت ها را در جهان بيشتر نمايان نموده و پرسش هاي اساسي را فرا روي دولت ها قرار خواهد داد، اما عدم برخورد منطقي و عقلاني با اين پديده دولت ها را با چالش هاي اساسي روبرو مي كند. به هر حال جامعه ايراني كه متكثر از اقوام مختلف با فرهنگ ها زيبا مي باشد ساز و كار خاص خود را دارد و نيز مطالعه قوم بلوچ دو چندان مطلب.
بلوچ را در شرايط فعلي جامعه ايراني بايد از دو زاويه مورد تحليل قرار داد: اول از زاويه ناسيوناليستي و دوم از نگاه مذهبي كه تركيب اين دو با محل زندگي آنها پديده ويژه »جامعه بلوچ« را مي سازند. ضرب المثل معروف »باد آورده را باد مي برد« كمتر در الفاظ گفتاري قوم بلوچ ديده مي شود. اين مهم به خاطر آن است كه تمام داشته هاي فرهنگي و اجتماعي اين قوم با سختي ها و مشقت آميخته است. بلوچ آنچه را كه دارد به آساني به دست نياورده، بلكه نشات گرفته از موقعيت زيست محيطي و با سير شرايط سخت جغرافيايي و بياباني به اين دستاورد دست يافته است. بنابراين به آساني نيز آن را از دست نخواهد داد.
اين داشته و به طور كلي خصوصيات فرهنگي و اجتماعي ممكن است منفي باشد مانند »درگيري هاي قومي« و »قاچاق مواد مخدر« و يا مثبت باشد مانند »رفتار مهمان نوازي و ديني«. با در نظر گرفتن اين اصل به راستي اگر رفتار و اخلاق مدني از طريق دين اسلام به جامعه بلوچ تزريق نمي شد معلوم نبود كه اكنون اين قوم در چه جايگاه اجتماعي قرار داشت. در واقع بايد اذعان نمود كه بلوچ عزت اجتماعي اش را بايد مديون اسلام بداند بنابراين اسلام مي تواند مبناي همگرايي و توسعه مدني جامعه بلوچ باشد اما جبر جغرافيايي و شرايط طبيعي سرزمين بلوچ مردمانش را عمدتا صبور، بيابان پرور، زاغه نشين (كپر نشين)، بافت عشايري و روستايي بارآورده و طبيعت خشن را به راستي اسير مردان و زنان سخت كوش نموده است. اما اين شرايط (اگر از رشد مدني زاهدان به عنوان سمبل شهرنشيني بلوچ بگذريم) موجب تعمق بخشيدن به راديكاليزه شده انديشه مذهبي و ناسيوناليستي شده است. از طرفي كمبود  امكانات آموزشي، پايين بودن سطح سواد و تعليم و تربيت با امكانات روز موجب عدم زدودن اين لكه از چهره خسته جامعه بلوچ مي شود.
اين نكته اگر چه با وقوع انقلاب اسلامي اندكي تغيير يافته اما به عنوان واقعيتي تاريخي، همواره مانع رشد جامعه سنتي بلوچ و تغيير آن به جامعه اي مدرن شده است.
مصداق اين موضوع را بايد در گذشته تاريخي اين قوم و حكام ظالم و ستمگر جستجو نمود.
آقا محمد خان قاجار از حكام و پادشاهان قاجار به پادشاهان بعد از خود توصيه نموده است: »اگر مي خواهي در ايران حكومت كني بگذار مردم گرسنه و بي سواد باشند«.
در واقع اين دو امر يعني »بي سوادي« و »گرسنگي« از عوامل مهم اقتصادي و اجتماعي عقب ماندگي ايران بود كه در مناطقي چون بلوچستان عينيت يافت و هنوز آثار آن پابرجاست. درتاريخ اقوام ايراني از جمله قوم بلوچ، مورد ظلم واقع گرديده، به طوري كه حتي »ظلم قجري« در ادبيات فولكلوريك بلوچ جاي گرفته است . اين قوم نيازمند نوعي دلداري و تظلم خواهي رواني - اجتماعي از حيث واگذاري امكانات و امور اجتماعي است. وجود ايالتي به نام »بلوچستان« در پاكستان و انديشه هاي جدايي طلبي دوست محمد خان كه پيوستگي سراسري سرزمين بلوچ ها را در افكار خود داشت موانع مشاركت قوم بلوچ را در تاريخ ايران بيشتر نمود. اين در حالي است كه به اعتقاد اكثر مورخين، بلوچ از نژاد اصيل آريايي است و فردوسي در شاهنامه از اين قوم به همراه قومي ديگر در قالب عبارت »كوچ و بلوچ« ياد مي كند.
ضعف ارتباطات داخلي، و داخلي با مركز از جمله مخابرات، جاده و وسايل ارتباط جمعي و ... حداقل در 25 سال گذشته كه بناي عدالت و قول هاي  اتحاد و تبعيض زدايي داده شد، به انزواي اجتماعي و عدم مشاركت قوم بلوچ، به نسبت شتاب زمان، قدرت بخشيده است. اين امر موجب عدم دريافت سياست ها، پيام ها و قوانين حقوق اجتماعي ملي از سوي اين قوم شده است. در تفسير اين موضوع علاوه بر موارد و ابزارهاي اطلاع رساني بايد پايين بودن سطح آموزش و پرورش، كمبود سينما، كتاب، مطبوعات و حتي تلويزيون  را اضافه نمود. در حالي كه در عصر دهكده جهاني دنيا در حال انفجار اطلاعاتي و ارتباطي قرار گرفته، در برخي نقاط بلوچستان هنوز ابتدايي ترين امكانات اجتماعي و فرهنگي مانند مدرسه، تلويزيون، كتابخانه و ... وجود ندارد و برخي از روستاها از نعمت آب و برق محروم هستند. عدم تزريق مدنيت با تمام امكانات و لوازم آن موجب گرايش مردم براي ارضا نمودن حس ارتباط انساني از طريق انديشه سنتي ناسيوناليسم قومي و بعضا مذهب، پذيرش ديدگاه هاي آن سوي مرز و گسترش شايعه و تبعات آن با ديدگاه منفي نسبت به دولت ملي مي شود.
. متخصصان امور قوميت ها از نقش ارتباط و گسترش فرهنگ و مدنيت به عنوان عناصر مهم بر همگرايي ملي و حذف انديشه هاي محلي ياد مي كنند (حذف انديشه محلي به معناي فرهنگ محلي نيست) از جمله اين شخصيت ها و روشنفكران مي توان تونيس فرديناند، كارل دويچ،  مك كورمك و ... نام برد. »مك كورمك« با مثبت خواندن نقش فرهنگ و ارتباطات در فرآيند دولت - ملت سازي، استقرار همگرايي و وحدت ملي و تسريع روند توسعه را از نتايج مهم آن مي داند. از اين رو با استناد به موارد مطرح شده، گسترش ارتباطات از پيش نيازهاي اصلي براي همگرايي قوم بلوچ با فرهنگ ملي است. جامعه بلوچ را بايد در مرحله موج اول جامعه شناسي توصيف كرد. در حالي كه امروزبا حمله موج سوم ،  جامعه بلوچ، دچار نوعي سرگشتگي اجتماعي شده است. بنابراين هر چه زودتر بايد به استقبال توسعه مدني در ميان اين قوم رفت.
در حال حاضر وجود پاره تن قوم بلوچ از نظر ناسيوناليستي و مذهبي در آن سوي مرز و ارتباط هاي سببي و قومي، موجب ورود انديشه هاي وارداتي (به ويژه مذهبي) و بعضا انديشه مخالف دولت مي شود. از طرفي ديگر به علت فراهم نشدن زمنيه تحصيلي ديني در درجات عالي در داخل از سوي دولت و به رسميت نشناختن مدارس ديني به منظور تخصيص اعتبارو امكانات دولتي، موجب گسيل علاقه مندان به تحصيل و دروس حوزوي به كشورهاي عربستان، پاكستان و ... و ورود فرهنگ ها و افكار مخالف به داخل مي شود. دولت در اين راستا هم بايد زمينه تحصيل طلاب اهل سنت را در مدارج عالي فراهم كند و به آنها يارانه و اعتبارات مالي بدهد و مهم تر اينكه مدارس و مدارك آنها را به رسميت شناخته و در درجه بندي مدارج علمي و مدارك دانشگاهي آنها را تاثير بدهد. يكي از مهمترين پيامدهايي كه اين اقوام مي تواند در پي داشته باشد، تبديل مراكز علمي ديني به پايگاه هاي اعتمادسازي و حتي تشكل هاي غيردولتي و نهادهاي مدني است.  مطالعه قوم بلوچ و رابطه آن با دولت ملي نيازمند سمينارها و جلسات پرمحتوا در سطح ملي است.  يكي از دلايل مهم درواگرايي قوم بلوچ نسبت به دولت ملي، عدم اعتماد با مركز در طول تاريخ بوده است و هنوزهم مي تواند باشد. اعتماد سازي با تكيه بر مشاركت دادن فرهنگ بومي، به امنيت پايدار و ريشه دار مي انجامد. بي اعتمادي قبل از اينكه ريشه در تفكر قوي ناسيوناليسم داشته باشد، در حال حاضر ماهيت مذهبي در خود دارد. ترميم رابطه بين مردم و حكومت كه نهادسازي مي تواند از راهكارهاي آن باشد (با فراهم نمودن مقدماتي كه در اين يادداشت مدنظر است) جز با تشويق و تمجيد از توانمندي هاي فرهنگي، انساني، گسترش عادلانه ثروت، قدرت و مديريت ها امكان پذير نيست. اجراي پروژه همگرايي ملي در ميان اقوام بلوچ و دولت، وظايف سنگيني را بر عهده دولت و مردم مي گذارد. زنان در جامعه امروز بلوچ تقريبا در انزواي كامل اجتماعي به سر مي برند. با يادآوري اينكه تبعيضات عليه زنان ناقض اصول برابري حقوق و احترام به شخيصت بشر مي باشد، جامعه بلوچ امروز نيازمند شكل گيري نگاهي جديد به زنان براي مشاركت بيشتر آنهاست.
اقدام دولت مانند سويچ استارت است. قوم بلوچ سخت تشنه و آماده مشاركت است. انتخابات دوره دوم شوراهاي شهر و روستا در اين منطقه نشان از اين واقعيت دارد. بلوچ ها مشتاق هستند كه در لايه هاي مختلف مسئوليت هاي اجتماعي به آنها اعتماد شود و در امور مشاركت داده شوند. ويژگي رفتاري و انساني بلوچ كه از شرايط زيست محيطي و جغرافيايي او نشات مي گيرد،‌ به خوبي بيانگر اين واقعيت است كه اين قوم با دريافت كمترين امكانات رفاهي، آماده پاسخگويي متقابل به ميزان جندين برابر است.
بدون رفع موانعي كه خلاصه آن گذشت، شكل گيري نهاد مدني هيچ گونه تاثيري بر توسعه و همگرايي ملي نخواهد داشت و اگر داشته باشد، دامنه آن بسيار محدود خواهد بود. تشكيل احزاب و نهادهاي مدني بعد از اين ها موجب توسعه سياسي، اجتماعي و همگرايي مي شود و جامعه بلوچ را از انزواي اجتماعي مي رهاند.
سامويل هانتينگتون از اين مقدمات به عنوان »نوسازي اجتماعي« ياد مي كند. او بين نوسازي اجتماعي و اقتصادي رابطه مستقل برقرار مي كند و آن را پيش شرط توسعه سياسي مي داند. او نوسازي را فرايند گسترش شهرنشيني (مدنيت با توام لوازم آن)، افزايش سطح سواد، صنعتي شدن، توسعه وسايل ارتباط جمعي، حمل و نقل و ... تعريف مي كند كه به تبع آن:
1- گروه ها و نيروهاي اجتماعي و اقتصادي و گسترش مي يابد. 2- آگاهي هاي سياسي افزايش مي يابد. 3- تقاضا براي مشاركت سياسي و اجتماعي افزايش مي يابد. 4- اقتدار سياسي و سنتي متزلزل گرديده و نهاد سياسي و مشاركتي تكوين و گسترش مي يابد. 5- طبقه متوسط گسترش مي يابد.
با نگاه و استناد به نظريات هانتينگتون، جامعه بلوچ از نظر توسعه و مدنيت  نه در مقام مقدمه كه در شرايط پيش مقدمه قرار دارد. توسعه كه تابعي از نوسازي اجتماعي و اقتصادي است، بايد مورد توجه جدي قرار گيرد. به ويژه اينكه اگر پروسه اجتماعي (از سوي مردم) انجام نشود، اجراي پروژه مشاركت دولتي با حذف برخي شاخصه هاي فرهنگي و يا تركيب سازي و نيز نهادسازي،  نمي تواند نتيجه در خور توجهي داشته باشد. براي بررسي جامعه شناختي و واقعيت هاي اجتماعي قوم بلوچ به منظور برنامه ريزي همه جانبه جهت نيل به توسعه، بايد تمام واقعيات فرهنگي و اجتماعي آن را تصور و به حساب آورد. ارايه تصوير واقعي مي تواند برنامه ريزي واقعي و توسعه واقعي را به دنبال داشته باشد و نيز عكس قضيه. رسانه ها و مطبوعات محلي در اين راستا نقش اساسي و تعيين كننده دارند كه متاسفانه رسانه بومي صدا و سيما هيچگاه نتوانسته است گوياي اين واقعيت باشد و اين امر، برنامه ريزي و فرايند توسعه و همگرايي را عقب مي اندازد.
نكته قابل توجه اين است كه نهادها و گروه هاي مدني و احزاب، آنگاه موجب تثبيت اجتماعي تقويت حس ملي گرايي و دولت ملي مي شود كه به ماهيت مطالبات آنها توجه شود.
بايد توجه داشت كه نوع مطالبات و تمنيات گروه ها نيز بسيار مهم است. امري بديهي و روشن است كه نهادسازي در جوامع مذهبي و قومي، ابتدا ماهيتي ناسينواليستي يا قومي (تمنيات فرهنگي) و يا مذهبي در خود نهفته دارد. حتي ممكن است نمايي راديكال از اين مطالبات را ارايه دهند. دولت تا زماني كه اين مطالبات منجر به جدايي طلبي، به خطر افتادن امنيت  ملي و شوونيسم (ميهن پرستي افراطي) در شاخه قومي آن منجر نشود بايد از آن دفاع كند. معمولا نهادسازي - كه نماد مطالبات مردم است - در چنين جوامعي با ويژگي هاي فرهنگي محلي و شناسنامه اي ارتباط دارد. ممكن است گروه هايي براي دفاع از فرهنگ لباس، زبان، موسيقي و به طور كلي هويت فرهنگي و مذهبي شكل بگيرد. اين چنين تحرك ها ممكن است براي اجراي اصل 15 قانون اساسي و خواسته هايي در چنين قالبي صورت گيرد كه همه آنها در قانون اساسي به رسميت شناخته شده. سياستمداران و دلسوزان منافع ملي نبايد اجازه دهند كه گروهي مانع از اجرا و پيگيري چنين مطالباتي كه در سند قانون اساسي محترم و به رسميت شناخته شده، شوند و باعث تشكيل انديشه هاي زيرزميني شوند. طبيعي ترين حركت هاي جامعه شناختي در چنين جوامعي مي تواند اين گونه باشد. نهادسازي به ويژه در جامعه قوميتي زماني مي تواند موثر باشد كه دولت به خواسته هاي آنان پاسخ مثبت دهد. در حال حاضر شرايط مديريتي - به ويژه كلان استاني - در جامعه بلوچ به گونه اي است كه خود آنان احساس انزوا مي كنند. استفاده از نيروهاي بومي توانمند كه بي شك خواست گروه هاي سياسي و  ان.جي.اوهاي اجتماعي و فرهنگي است، موجب نزديكي اجتماعي بلوچ به »جامعه ايراني« مي شود و همگرايي ملي با حفظ هويت فرهنگي به دنبال دارد؛ ضمن اينكه موجب شكاف در جامعه سنتي و  انديشه بدوي مي شود. با اين شرايط گروه هاي متشكل مدني، زمينه رفتار مدني و تعامل منطقي اجتماعي در چنين جوامعي فراهم مي كنند. از طرفي اين  امر شتاب »اجتماعي شدن« را شدت مي بخشد. قوم بلوچ در حال حاضر نيازمند مشاركت همه جانبه و توسعه مي شود. اما در سيماي بلوچ با وجود فراهم بودن استعدادي بالقوه، انزواي اجتماعي و سكوت مدني ديده مي شود. روشنفكران و جوانان بايد به ميدان بيايند و خانه نشيني را نيز با تغيير ديدگاه تبديل به يك حركت مدرن شهري و اجتماعي كنند.
قوم بلوچ نيازمند يك دگرديسي اجتماعي است. مشاركت اجتماعي در سايه نهادهاي مدني مي تواند مصداقي از اين دگرديسي باشد. دگرديسي اجتماعي موجب تحول در ساختار بنيادي و رهانيدن قوم بلوچ از انزواي اجتماعي و سياسي مي شود. نزديك نمودن احساس وطني بين مردم بلوچ و مركز قدرت (اعتماد سازي) يكشبه درست نمي شود. اگر چه در فرآيند اصلاحات و سفر مسئوولان تراز اول نظام در فاصله اندكي، در اين راستا تاثيرگذار بود و به قول بعضي تحليل گران، مهم ترين دستاورد آن تغيير دادن نگاه ها به داخل بود، اما چنان كه ذكر شد، شكاف موجود براي پر شدن،‌ نيازمند عزم جدي و واقعي مردم و دولتمردان است كه شكل گيري نهادهاي مدني و شبكه گسترده اجتماعي مي تواند به اين معادله كمك كند.
دولت بايد بدون توجه به نوع مذهب، قوميت و يا هر ويژگي فرهنگي از پتانسيل هاي واقعي اين قوم استفاده كند. هر چند فقر جغرافيايي - كه عدم توسعه، بعضا تابعي از آن است - موجب عقب ماندگي و پايين بودن شاخصه هاي توسعه در سرزمين بلوچ است، اما استفاده واقعي از نيروي انساني توانمند بلوچ به عنوان پتانسيلي بالقوه و اجراي تمركز زدايي در تقسيم امكانات و سرمايه گذاري دولتي و نيز مديريت ها موجب تقويت قدرت ملي مقتدر خواهد شد. به اعتقاد اين قلم قوم بلوچ با لذات محروم و ناتوان نيست بلكه سياست هاي حكام و مظلوميت هاي تاريخي آنان را چنين به جامعه معرفي كرد.
نگارنده بر اين باور است توانايي هاي قوم بلوچ بالقوه است كه اگر استفاده منطقي و عاقلانه از آن شود نقش خود را به شايستگي در توسعه ملي ايفا مي كند.
منابع:
1- شوك آينده، الوين تافلر، ترجمه حشمت اله كامراني، نشر علم
2- آرشيو روزنامه »شرق« (شوراي شرق سابق) و ويژه نامه هاي محلي »شرق« در سيستان و بلوچستان
3- جامعه شناسي، آنتوني گيدنز، ترجمه منوچهري صبوري، نشر ني
4- روزنامه ايران، شماره 2547، دوشنبه 20 مرداد 1382
5- گفتگوي رو در رو با فعالان فرهنگي و اجتماعي بلوچ
6- موج سوم، الوين تافلر، ترجمه شهيندخت خوارزمي، نشر علم
7- تاريخ ايران، سال دوم دبيرستان، سال تحصيلي 78-1377
8- شاهنامه فردوسي به زبان كردي، ترجمه صديق صفي زاده (بوره كه يي) - انتشارات پرتوبيان - چاپ اول 1384

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٦/۱٥ - فیض اله پیری

يک خبربرای خودم

                                برترین خبرنگار مطبوعاتی کردستان شدم!

این بار دیگه برترین خبرنگار مطبوعات محلی استان کردستان شدم و می خواهم کلی از خودم خبر بنویسیم..بالاخره چهار دیواری و اختیاری! آیین تجلیل ازخبر نگاران استان کردستا ن با یک روز تاخیر(در 18 مرداد) با حضوراسماعیل نجار  استاندار کردستان وکم لطفی قریب به اتفاق اکثر مدیران این استان که به خود اجازه حضور در این مراسم را  نداده بودند برگزار شد و باز از بخت خوش روزگارکج ما راست

شدو به عنوان برترین خبرنگار مطبوعات استان انتخاب شدیم.آفرین به خودم!تبریک

Image hosted by allyoucanupload.com

در این مراسم که درجوی کاملا خبرنگارانه برگزارشد استاندار کلی سخنرانی کردواز منعکس نشدن خدمات دولت ومقاومت حزب الله  لبنان درمطبوعات کردستان گله مندبود .البته استاندارشکمی از عزا درآوردوتا  دلت بخواهد  به صورت غیر مستقیم ازسیروان ونوشته های من انتقادکرد. خلاصه به نظرم اگر انتخاب برترین خبرنگار دست ایشان بود حتما از اول آخر می شدم! .هر چه او سیروان را غیر مستقیم مورد اشاره قرارمی داد من و مسعود احمدی  خبر نگار ایرنا خنده مان بیشتر می شد!.دست آخر استاندار فهمید وبا خنده  گفت:دوستان دارند می خندند.نمی دانم از درست یا نادرستی سخنان من است؟!این را هم گفت که ما با بخش فارسی سیروان چالش داریم!.می خواستم برم توضیح بدهم. دستمو گرفتند اجازه ندادند.هرچه گفتم ولم کنید...!!!استاندار البته قول داد مشکل مسکن خبرنگاران را حل کند ولی به راستی باورش سخته!    

 خلاصه برترین خبرنگار شدیم و از این بابت به خودم تبریک می گم.آفرین.چه از خود راضی!          نزدیک به 53 خبرنگار و فعال مطبوعاتی در کردستا ن نیز به همراه استاد و همکار عزیزم شیروان یاری خبرنگار تواناو کنجکاو در حوزه اجتماعی که گزارشهای او خیلی ها را عصبانی کرده و ناصر حسنی دیگر همکارمادر بخش کردی سیروان  مورد تقدیر قرارگرفتند.البته این واقعیت را نباید فراموش کرد که متاسفانه به علت تعریف نشدن جایگاه حرفه ا ی خبرنگاران در ایران در این گونه  مراسمات به جنبه مالی هدایا بیشتر توجه می شود و متاسفانه جایزه ما هم با دیگر خبر نگاران به لحاظ مالی تفاوت نداشت!از این بابت واقعا افسوس!!.

روزگار خدا را می بینی؟ امروز هم استراحت نداشتیم وگزارش نوشتیم.البته هم خبرنگاری کردیم هم خبر نگاری بردیم!.باز هم آفرین به خودم برای این جایزه.

Image hosted by allyoucanupload.com

از طرف مردم حتی آنهایی که دوستم ندارند دعا می کنم برای موفقیت بیشتر خودم!!

این جایزه را تقدیم می کنم به استادان عزیزم جناب آقای دکتر محمد سلطانی فر,خانم دکتر شهناز هاشمی,مرحومان  دکتر ابو ترابی ,سلیمان کیانی و...

به خاطر عکسها  ازفرزاد نویدی عکاس باشی جوان اما زیرک ایرنا (عکس اول ) و حمید جوادیان خبرنگار کیهان (عکس دوم)سپاسگزارم  

لینکهای مرتبط 

http://pukmedia.com/farsinews/13-8/news6.html

 http://sirwannews.com/Default.aspx?TabId=58&nid=4708                                          

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٥/۱۸ - فیض اله پیری

خبرنگاران وسياستمداران

یادی از سلیمان کیانی روزنامه نگار کرد کرمانشاهیhttp://www.persianblog.ir/userlinks.asp?id=115908

http://ghasrefarhad.persianblog.ir/1384_9_ghasrefarhad_archive.html

۱۷ مرداد روز خبرنگار که بهانه تحریر این نوشتار است به همکاران رسانه ای واصحاب عرصه قلم و مطبوعات تهنیت و یادخبرنگاران قربانی در زیر خاک ودر بند زندان جاودان باد 

                                            خبرنگاران وسياستمداران                                               

                                     یادداشت اوال سیروان شماره ۳۹۳ 

فیض اله پیری :خبرنگاران درجهان راويان قصر قصه هاي قدرت اند؛ از اين رو گاهي كه قلم به دست مي گيرند، قوم قدرت قصد قلم پايشان مي كنند.  

 تاريخ پرفراز و نشيب روزنامه نگاري صحنه رويدادهاي جالب خبري بين روزنامه نگاران و سياستمداران است. آنان گاه ياري دهنده و گاه مزاحم حريم هاي محرمانه قدرت اند. گرچه صاحبان قدرت و قلم از نگاه برخي كارشناسان لازم و ملزوم يكديگرند، اما همواره صاحبان قلم تعيين كننده موجوديت خود در مقام ياري دهنده يا مزاحم قدرت بوده اند.

 پشت صحنه زندگي خبرنگاران حرفه اي ، براي سياستمداران نمي تواند چندان جالب باشد، اما درز اخبار هر چند كوتاه از زندگي خصوصي اهالي قدرت گاهي آنان را تا پاي مرگ سياسي پيش مي برد. گاهي كاربرد تنها يك تاكتيك مطبوعاتي (پوشش خبري،‌نظريه و كتاب مشترك محمد سلطاني فر وشهناز هاشمي) مي تواند تمام نقشه هاي سياستمداران را نقش بر آب كند. سياسيون كلان نگر همواره از در آشتي وتعامل با رسانه ها و روزنامه نگاران در مي آيند. آنان كه به زعم خود زين به انديشه مي كنند،‌راهشان به تركستان است. با شتاب دموكراسي وتكامل نظريه دهكده جهاني و موج سوم،‌افكار عمومي در جهان اهميت بيشتري پيدا مي كند و به تبع آن مفاهيم امنيتي نيز دچار دگرگوني مي شوند. {در این شرایط}آمار پائين مشاركت مردم در انتخابات يكي از شاخصه هاي تهديدهاي امنيتي حكومتها در جهان است. خبرنگاران قادرند افكار عمومي را د رانتخابات به شكل دلخواه خود هدايت كنند و براي حكومت ها مشكل ساز شوند.از اين رو عقلاي قدرت در ايام تبليغات انتخاباتي زمينه را براي طرح مسايل جديد و بعضا شكستن تابلوهاي خبري فراهم مي كنند كه مردم مشاركت بيشتري در انخابات داشته باشند. خبرنگاران و رسانه ها به فعاليتهاي حكومت ها و رويدادهاي اجتماعي و سياسي عينيت مي بخشند. در دنياي رسانه اي امروز هيچ كاري شكل عيني و عملي به خود نمي گيرد،‌مگر اينكه شكل عملي آن در رسانه ها منعكس شود. هنگامي كه »محسن فتاحي« خبرنگار ايرنا {همکار سابق من در مرز خسروی و قصرشیرین}در گفت و گو با »جلال طالباني« در مرز خسروي،‌خبر دستگيري »صدام حسين«، ‌ديكتاتور سابق عراق توسط پيشمرگان كرد را اعلام كرد،کارشناسان و رسانه هاي حرفه اي معتقد بودند،‌نه پيشمرگان كرد كه »ايرنا صدام را گرفت« . از همين رو بهترين برنامه هاي سياسي و عملكردهاي توسعه اي مديران و صاحبان قدرت اگر توسط خبرنگار به افكار عمومي منتقل نشود، عملا ارزشي پيدا نخواهد كرد. همين خبرنگاران هستند كه سياسيون رااز عرش به زمين مي آورندو گاهي چهره هاي ناشناخته نزد افكار عمومي را تا عرش مي برند. نمونه هاي عيني آن در محافل قدرت و سياست نيز فراوان است. انعكاس ماجراي غير اخلاقي »بيل كلينتون« در كاخ سفيد و ياانتشار كاغذ يادداشت كوچك »جورج دبيليو بوش« به خانم »رايس« وزير خارجه آمريكا در جلسه شوراي امنيت كه در آن بوش به دستشويي احساس نياز كرده بود،‌نمونه ي جالبي از اين ماجراهاست. اخيرا »كارل روو« مشاور ارشد بوش به دليل رسوايي ناشي از درز برخي اطلاعات محرمانه به مطبوعات آمريكا ضمن كناره گيري از سمت خود و با انتقاد شديد از روزنامه نگاران اعتراف كرد كه »آنان [خبرنگاران] مي توانند نشان دهند كه همه بدبدختي ها و گرفتاري ها به خاطر سياستمداران است«. در ايران نيز ـاگر چه به گفته »ابوالقاسم حالت« شاعر پارسي گوي،گاهي لازم است »چون هوا گرم شد، از مزه ماست و خيار« و »چون هوا سرد شد، از كشك و لبو بايد گفت« اما ـ خبرنگاران هر گاه كه اراده كرده اند - اگرچه با هزينه هاي فراوان - مزاحمت هاي زيادي براي سياسيون ايجاد كرده اند. بعد از آنكه رئيس جمهور سابق ايران كه دو دوره در اين پست حضور داشت، قصد حضور در انتخابات مجلس ششم كرد، نوشته هاي برخي روزنامه نگاران جايگاه او را تا مقام نزديك به نفر سي ام حوزه انتخابيه تهران كاهش داد. اگر جمله مشهور »ناپلئون« را به اين مصداقها اضافه كنيم، اهالي قدرت و سياسيون انديشه تعامل با خبرنگاران را بيشتر مرور خواهند كرد. ناپلئون با آن همه اقتدار سياسي و نظامي گفته است: »من از صد هزار لشكر نمي ترسم اما از يك خبرنگار مي ترسم »بعيد است كه سياسيون امروزي خود را با اين مرد سياسي تاريخ مقايسه كنند. خبرنگاران حرفه اي علاوه بر انتقال مفاهيم زندگي،‌تنظيم كننده روابط اجتماعي و سياسي و ضربان قلب جامعه هستند. گاهي خروج غافلانه از رسالت حرفه اي جامعه را دچار التهاب مي كند و گاه در واكنش به تحديد و تهديد رسانه ها از سوي سياسيون، براي قدرت مشكل آفرين مي شوند.تاريخ نشان مي دهد اگر قواعد دموكراتيك بازي رعايت شود، روزنامه نگاران در برابرهر گونه كنش سياسيون مي توانند گليم خود را از آب بيرون كشند و در هر شرايط اين اهالي قدرت هستند كه قافيه راخواهند باخت، نه خبرنگاران.

اگرچه شايد در شرايط زماني كوتاه خبرنگاران تحديد و تهديد شوند، اما لبخند گس، و بس تلخند تاريخ در انتظار قدرتمنداني است كه از در مخالفت با روزنامه نگاران درآيند.

از اين جايگاه و فرصت ها، خبرنگاران حرفه اي هيچ گاه استفاده سوء نبرده اند. اخلاق حرفه اي حكم مي كند تا حكومت ها و قداره بندهاي قدرت پا را از گليم حقوق مردم و افكار عمومي و تهديد رسانه ها درازتر نكنند،‌روزنامه نگاران نيز از اين مقام اخلاقي و حرفه اي فراتر نروند. خبرنگاران امين جامعه هستند و حرفه اي هاي اين عرصه در جهان به دنبال منافع عمومي مردم هستند و هيچ گاه شان و جايگاه حرفه اي خود را با تطميع و تحديد زير سئوال نخواهند برد.  تورق تاريخ در مناقشات امروز سياسي و نظامي در بحران عراق، جنگ افغانستان و نبرد فلسطين و لبنان با اسرائيل سند حقانيت مظلوميت روزنامه نگاران براي كسب جايگاه حرفه اي است. با اين حال خبرنگاران حرفه اي{گاه سیاسیون را قلقلک خبری می دهند} اما د رهر شرايطي براي سياسيون قابل كنترل نيستند. انواع تاكتيكهاي مطبوعاتي وجود دارد كه كاربرد آنها در برابر ممنوع القلم شدن خبرنگاران،‌توقيف رسانه ها، آچمز كردن مالي روزنامه نگاران و ايجاد محدوديت هاي ديگر نسبت صد به يك دارد.

 با يادآوري اين نكته كه هيچ يك از سياسيون به اندازه روزنامه نگاران حرفه اي در جهان غم و دغدغه توسعه جامعه،‌منافع عمومي و مردم را ندارند،‌اين نوشتار تنها از آن رو تحرير شد كه جمله يكي از يادداشتهاي گذشته را يادآوري كنم كه:

 بسي تجربه كردم در اين دير مكافات

 با دُرد كشان هركس درافتاد ورافتاد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٥/۱٤ - فیض اله پیری

روزگار مردم شیمیایی شده

                               روزگار مردم شیمیایی شده

                          گفتگو با افشین مرادی دبیر موسسه غیر دولتی مرصاد                   
 فیض اله پیری: سی و یكم تیر ماه سالگرد بمباران شیمیایی روستای زرده و عشایر سرمیل (روستای فعلی چشمه كلبعلی) در شهرستان دالاهو و نیز روستاهای نثار و شامار دیره در شهرستان گیلان غرب استان كرمانشاه است. علاوه بر این منطقه »شیخ سله« در ثلاث باباجانی و در دهم دی ماه سال 65 بیمارستان صحرایی سومار نیز مورد بمباران شیمیایی حملات رژیم بعثی قرار گرفت در این بمباران ها {وبمباران شیمایی سردشت }هزاران نفر از مردمان بی گناه این مناطق شهید و یا مصدوم شدند. بررسی وضعیت و شرایط زندگی بازماندگان و مصدومان شیمیایی از آن رو حائز اهمیت است كه به گفته »افشین مرادی« دبیر موسسه غیر دولتی مرصاد (مدافع مصدومان شیمیایی)‌عوارض ناشی از این بمباران ها اكنون در روستای زرده به اوج خود رسیده است.
سیروان كه همواره این موضوعات را پیگیر بوده است این بار نیز درگفت و گو با مرادی شرایط مصدومان و مناطق شیمیایی شده استان كرمانشاه را از زاویه دیگر بررسی كرده است.متن كامل این گفت و گو را در پی بخوانید

* ‌آقای مرادی ظاهرا آثار ناشی از بمب های شیمیایی هنوز مزاحم زندگی مردمان استان كرمانشاه است. این گونه نیست؟
- مسئله روستای زرده و دیگر مناطق شیمیایی شده استان كرمانشاه هنوز گمنام مانده است. با توجه به عوارض مواد شیمیایی،‌موضوع جدی تر شده و الان در روستای زرده دارد به اوج می رسد. یعنی سرطانهای ریه، خون و بیماریهای مختلف دیگر در میان مردم روستا در حال اوج گرفتن است. وقتی بدن آنها مقاومت را از دست می دهد،‌سلولهای بیماری ناشی از عارضه مواد شیمیایی، در بدن بیشتر فعال می شوند. كشورهایی كه خودشان این سلاحها را ساخته و علیه مردم این منطقه در اختیار صدام نهاده اند، الان منتظر نتایج آزمایشهای پزشكی هستند. خوشحال می شوند و خیلی برایشان مهم است كه نتایج مثبت باشد. در واقع آنها در ذهن خود به موفقیت رسیده اند. این مواد باقی مانده شیمیایی، همان سربازهایی هستند كه در بدن انسان رها شده اند بدن را فتح می كنند و انسان را از بین می برند. مثل همان صحبتی كه صدام گفته است كه ارتش من تا صد سال دیگر در ایران باقی می ماند. سربازان شیمیایی او را هم باید جزو این سلاحها دانست.
* ظاهراًَ تعدادی از افراد این روستا كه حتی بمباران شیمیایی را ندیده اند. بانشانه های مختلف كه حتی به مرگ آنها منجر می شوند،‌دچار این عارضه می شوند. در این زمینه توضیح بیشتری دارید..؟
- از نظر بیماریها مختلف از جمله اعصاب و روان خیلی افراد داریم كه بدن آنها الان می لرزد و این ناشی از گاز اعصاب است كه روی آنها تاثیر گذاشته است. البته نباید از كنار عارضه اجتماعی و روانشناسی و پزشكی دیگر گذشت كه ریشه در همین موضوع دارد. آمار طلاق، آمار سقط جنین و بیماریهای دیگر بعد از عوارض شیمیایی باید مورد مطالعه جدی قرار بگیرند. مهم تر از این قضیه، اثراتی است كه بر روی كشاورزی و محیط زیست گذاشته است.
بخش كشاورزی این روستا تاحدودی راكد مانده است. خیلی از درختها خشك شده اند. خیلی از زمینهای كشاورزی بی حاصل است. حتی از میوه های تولیدی خودشان با اطمینان كامل استفاده نمی كنند. چون منطقه مورد بمباران شیمیایی قرارگرفته، خیلی با ترس و دلهره از آنها استفاده می كنند. در حالی كه میوه هایی مثل گردو،‌انجیر و انگور از تولیدات اصلی این روستا است.
* ظاهرا علاوه بر زرده‌،عشایر وقت »سرمیل« نیز كه الان با عنوان روستای »چشمه كلبعلی« در ریجاب ساكن شده اند، جزو بمبارانهای همان روز بوده اند. از طرفی مناطق دیگر هم در استان كرمانشاه داریم كه مورد بمباران شیمیایی قرار گرفته اند. از این حوادث چه اطلاعاتی دارید؟
- خدمت شما عرض كنم كه عملیات »مرصاد« در تاریخ چهارم مرداد ماه سال 67 صورت گرفت و »منافقین« وارد منطقه شدند. عراق هم عملیات پی در پی علیه ایران داشت. حملات شیمیایی هم كه در واقع در 31 تیر - سه روز قبل از عملیات مرصاد - صورت گرفته بود، این هدف را دنبال می كرد كه موانع پیش روی منافقین برداشته شود. غیر نظامیان هم در مسیر راه بودند. با توجه به روحیات سلحشوری كه درمیان مردم منطقه وجود دارد و مردم مرزنشین حتما از مرزهای ما دفاع كرده اند، این ترس در وجود دشمن بود كه مردم مانع عملیات نظامی شوند و بنابراین تصمیم به برداشتن آنها در مسیر راه خود كردند و این گونه بود كه منطقه مورد بمباران شیمیایی قرار گرفت.
سی و یكم تیرماه وقتی عراق به سرپل ذهاب حمله كرد، دوباره از آن منطقه خارج شد. همان روز حدود ساعت شش صبح بود كه رژیم صدام چند منطقه از جمله زرده را بمباران كرد. اهالی ساكن »چشمه كلبعلی« كه در آن زمان در منطقه »سرمیل« چادرنشین بودند - ‌و البته می دانید كه در فاصله كمتر از 20 كیلومتر قرار دارند - مورد حملات بمبهای شیمیایی قرار گرفتند. الان در چشمه كلبعلی حدود 40 نفر هستند كه جانباز 40 درصد به بالاهستند.
یكی دیگر از مناطق شیمیایی شده منطقه مسكونی »دیره « در گیلان غرب است كه روستاهای »شامار« و »نثار« را شامل می شود . حدود 10 تا 12 بمب شیمیایی بر روی این روستا فرود آمد كه آثار و محل بمبها هنوز مشخص است.
به همین خاطر منطقه به طور كلی آلوده شد و نیروهای نظامی ایران به كمك این غیر نظامیان آمدند. در تاریخ دهم دی ماه سال 65 هم بیمارستان صحرایی »سومار« در شهرستان قصر شیرین مورد حمله شیمیایی قرار گرفته است. برابر كنوانسیون منع سلاح های شیمیایی، بیمارستانها و مناطق غیر نظامی نباید مورد حمله قرار گیرند. در بمباران شیمیایی بیمارستان صحرایی سومار هم رزمندگانی شهید شدند. متاسفانه ما آمار مشخصی نداریم. ‌
»ظهراب شكور« یكی از پزشكانی بوده كه همان روز در آنجا مشغول مداوا می شود و خود نیز جزو مصدومین شیمیایی است. البته منطقه »شیخ سله« هم در جوانرود كه البته با تغییرات جغرافیایی صورت گرفته، به گمانم الان جزو شهرستان »ثلاث باباجانی« هست،‌مورد بمباران شیمیایی قرار گرفت كه متاسفانه اطلاعات ما دراین مورد هم ناقص است. اما مصمم هستیم در این مناطق مطالعات جدی داشته باشیم و موضوع را شناسایی كنیم.
* شما به عنوان موسسه »مرصاد« تا كنون چه كارهایی برای مصدومین شیمیایی این مناطق انجام داده اید؟
موسسه »مرصاد« یك سازمان غیر دولتی است كه در سال 81 تاسیس شده است. اولین كاری كه ما انجام دادیم كارشناسان پژوهشكده علوم پزشكی جانبازان را دعوت كردیم كه از منطقه بازدید كنند. این بازدید خیلی مثمر ثمر بود. ثمره آن این بود كه از مردم آزمایشهایی به عمل بیاید و حتی كارشناسان محیط زیست در منطقه حضور پیدا كنند. آزمایشهای پزشكی بر روی مصدومان شیمیایی وقت و همچنین كسانی كه بعدها دچار عارضه شیمیایی شدند، صورت گرفت. ما جلسات مختلفی با مسئولان مرتبط با مصدومان شیمیایی برگزار كردیم. جلسه ای با حضور دكترعرب زاده معاون درمان بنیاد جانبازان، جاسمی و فلاحت پیشه نمایندگان گیلان غرب و دالاهو در مجلس شورای اسلامی به همراه عظیمی رئیس شورای زرده برگزار و مقرر شد كه هر كدام از افرادی كه مدعی مصدومیت شیمیایی هستند، مورد آزمایش پزشكی قرار گیرند و اگر مصدومیت آنها به اثبات رسید، تحت پوشش بنیاد قرار بگیرند. در این راستا بنیاد جانبازان اقدامات خوبی انجام داده كه قابل تقدیر است. بنیاد جانبازان با برخی مراكز پزشكی قرارداد بست كه روزانه 20 نفر از مدعیان مصدومیت شیمیایی در این مراكز مورد آزمایش قرار گیرند اگر مصدومیت آنها تایید شود به كمیسیون پزشكی بنیاد ارجاع داده می شوندو در صورت تایید پزشكان این كمیسیون،‌تحت پوشش بنیاد جانبازان قرار می گیرند.
* آمار دقیق مصدومان در استان كرمانشاه چند نفر هستند؟
- تعداد افرادی كه در روستای زرده ادعای مصدومیت دارند حدود یك هزار و 400 نفر در روستای نثار در حدود یك هزار نفر و روستای شامار (چسبیده به نثار) حدود 500 تا 600 نفر هستند كه ادعای مصدومیت دارند. در روستای چشمه كلبعلی متاسفانه به دلیل اینكه عشایر كوچ رو بوده اند و حتی افرادی غیر از آنها در این حادثه مصدوم یا شهید شده اند، اطلاعات و آمار دقیقی در دست نیست. تصمیم جدی داریم كه در این حوزه هم مطالعاتی داشته باشیم.
در مورد تعداد شهدا هم آمار مختلفی ارایه می شود. افرادروستا و اعضای شورای روستای زرده می گویند كه 270 نفر شهید شده است. عده ای از اینها از اهالی روستای زرده نبوده اند. با توجه به اینكه مقبره »بابا یادگار« به عنوان مركز زیارتی در منطقه قرار دارد، مردم زیادی در نقاط مختلف به هنگام بمباران شمیایی در روستای زرده بوده اند. پرونده عده ای از شهدای این حادثه در جاهای دیگر است. حدود 46 نفر از اهالی خود روستای زرده به شهادت رسیده اند. بقیه افراد در شهرستانهای مثل سرپل زهاب، اسلام آباد غرب، صحنه و شهرستانهای دیگر پرونده دارند. فعالیت محوری ما الان بیشتر روی كسانی است كه مدعی مصدومیت هستند. افرادی كه الان زنده ،اما مصدوم هستند، مشكلات فراوانی دارند. باید در بحث درمان آنها و قرار گرفتن تحت پوشش بنیاد جانبازان مورد توجه جدی قرار گیرند. مسئولان هم به ما كمك كرده اند،‌ما از آنها سپاسگزار هستیم.
* بعد از 20 سال ظاهرا این رویداد تلخ انسانی در عرصه افكار عمومی جهانی و منطقه ناشناخته مانده است. برای معرفی این موضوع به افكار عمومی چه كارهایی صورت گرفته است؟
- در حوزه بین المللی می توانم اشاره كنم به برگزاری دادگاه »آن راد« فروشنده هلندی مواد شمیایی به صدام. ایشان شخصی بوده كه سالیان سال به عنوان تاجر شركت های مختلف مواد شیمیایی به صدام فروخته است. بعد از اینكه پلیس هلند ایشان را تحت تعقیب قرار داد، به عراق فرار كرد و مدت 11 سال به نام »ابو فارس« درعراق زندگی مخفی كرد.
بعد از اشغال عراق توسط آمریكا دوباره به كشور هلند می رود ودر آنجا توسط پلیس اطلاعات هلند دستگیر و در رابطه با همین پرونده محاكمه می شود. ایران هم یكی از قربانیان حادثه ای بود كه »آن راد« مواد این حادثه را در بازار عرضه كرد. ما هم از طریق دفتر خدمات حقوق ریاست جمهوری افرادی مصدوم را به این دادگاه معرفی و عكسهایی از حادثه را ارایه كردیم. آقای »تی من« دادستان هلند به ایران آمد. و از 10 تا 12 نفر تحقیق به عمل آورد و از نزدیك با چگونگی حادثه و وضعیت پرونده های پزشكی آشنا شد. بعد از این موضوع مرحله دوم این پرونده روی داد كه وكیل متهم - وكیل آن راد - از مصدومین شیمیایی روستای زرده در دالاهو، روستای آلوت بانه، شهر سردشت و آبادان تحقیق به عمل آورد. دادستان چند نفر را در این مناطق انتخاب كرد كه در دادگاه »آن راد« شهادت بدهند. از كرمانشاه سه نفر،‌از آلوت دو نفر، آبادان و اشنویه هر كدام یك نفر و سردشت هم سه یا چهار نفر بودند كه در دادگاه هلند حضور پیدا كردند.جالب اینكه در دادگاه هلند،‌یك نفر ژاپنی علیه فروشنده مواد شیمیایی (آن راد)‌شهادت داد. دادگاه به این فرد ژاپنی كه همدست آن راد بود برای شهادت، مصونیت داد.
نكته ای دیگر كه می خواستم اشاره كنم،‌ارتباط با رسانه ها و مطبوعات است. تا این مدت مناسب سالگرد این حوادث و بعضا حضور هیئتهای ایرانی و خارجی اطلاع رسانی نشده است. اطلاعات مربوط به مصدومان و مناطق شیمیایی موجود هم در موسسه ما نگهداری می شود و به مراكز تحقیقاتی واطلاع رسانی قابل ارایه است. صدا و سیما و برخی مطبوعات محلی و كشوری د رحوزه بمبارانها و مصدومان شیمیایی خوب كار كرده اند. خود شما و هفته نامه سیروان سنگ تمام گذاشتید و واقعا هیچ رسانه ای به اندازه شما دراین حوزه فعالیت نداشته است كه جای سپاسگزاری دارد. این قضیه محكوم است. لازم است كشورهایی كه مدعی حقوق بشر هستند و خود عاملان ضد حقوق بشر هستند رسوا شوند.
ما سال 83 همایش »پیامد كاربرد سلاح شیمیایی« برگزار كردیم كه دكتر »دهقان« معاون رئیس جمهور وقت در امور بنیاد شهید و دكتر »خرازی« وزیر خارجه وقت پیام هایی به این همایش ارسال كردند.
آقای »طباطبایی« دبیر مجمع كنوانسیون منع سلاح های شیمیایی وزارت خارجه به همراه خبرنگاران داخلی و خارجی از جمله شبكه ZDF آلمان در همایش حضور یافتند. بازتاب این همایش به شناخت بیشتر موضوع و مصدومان شیمیایی كمك زیادی كرد. عوارض ناشی از این بمباران ها بیشتر معرفی شدند.
* اخیرا بحث حضور مصدومان و وكلای شیمیایی ایران در دادگاه صدام حسین مطرح شده ماجرا به كجا ختم شد؟ آیا موضوع عملی خواهد شد؟
- اولا دادگاه صدام از نظر ما یك دادگاه صوری و یك دادگاه آمریكایی است. ما اصلا این دادگاه را قبول نداریم چونكه هیچ یك از اتهاماتی كه صدام حسین علیه ایران مرتكب شده ، در دادگاه مطرح نشده است.
پس ما به عنوان مجموعه ای غیر دولتی این دادگاه را به رسمیت نمی شناسیم و به این دادگاه هم شكایتی نمی بریم. ما شكایت خود را در مجامع و دادگاه بین الملل ارایه خواهیم كرد.
* اگر ممكن است در خصوص موانع اجرایی و مشكلات موسسه مرصاد در رابطه با مصدومان شیمیایی اشاره ای داشته باشید.
- ما در دیداری كه با دادستان كل كشور داشتیم، آقای دكتر خرم آبادی به عنوان مسئول جمع آوری اسناد و شكوائیه مصدومان شیمیایی انتخاب شد. مسایل خوب پیش می رود. البته مشكلاتی هم هست اما د رمجموع راضی هستیم متاسفانه برخی مسئولین به اهمیت NGO هاپی نبرده اند و با ما همكاری نمی كنند. موسسات غیر دولتی هنوز جایگاه خودرا در ایران پیدا نكرده اند.
* از نظر شما چه اهمیتی دارد كه موضوع بمبارانها و مصدومین سلاحهای شیمیایی پیگیری شود؟ موسسه شما با چه هدفی این موضوع را دنبال می كند؟
- یكی از مهم ترین دلایل ما مسئله انسانیت است. به هر حال عاملان این بمباران ها اعمالی ضد بشریت و انسانیت انجام داده اند. همین عمل آنها،‌ عوارض خطرناكی به دنبال خود آورده است. بیماری اعصاب و روان ، پوستی،داخلی و وضعیت محیط زیست و مشكلات كودكانی كه به دنیا می آیند،‌مسایلی نیست كه به آسانی ازكنار آن گذشت. كجای دنیا هست كه اگر كسی خطایی مرتكب شده، بگویند چون مدتی از آن گذشته قابل پیگیری نیست؟ اما این قربانیان خاموش كه بدون سر و صدا شهید می شوند،‌واقعا درد بزرگی بر پیكره بشریت است و باید به آن اهمیت داد. باید فروشندگان مواد شیمیایی در دنیا معرفی شوند كه كسی دیگر به خود اجازه ندهد كه مواد شیمیایی در اختیار كشوری برای استفاده علیه بشریت و مردم ما به كار بندند. 
  این گفتگو  در شماره ۳۹۲ هفته نامه سیروان منتشر شده  است 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٥/۸ - فیض اله پیری

قوری قلعه؛ غار شگفتی و زیبایی

                                             قوری قلعه؛ غار شگفتی و زیبایی

                اين گزارش را برای سيروان نوشته ام و در شماره۳۸۹منتشر شده است         

  كردها در سرزمین اعجاز و تاریخ و تمدن زیست دارند و اورامانات از آن مناطقی است كه در آن واژه های شگفتی زیبایی و تاریخ را می توان احساس و به معنای كامل درك كرد.
یكی از مكان هایی كه اعجاز الهی و شگفتی طبیعت را در مقابل دیدگان آدمی تجسم می كند، غار »قوری قلعه« است كه در فاصله 87 كیلومتری كرمانشاه و در 25 كیلومتری نرسیده به شهر پاوه قرار دارد. قرار گرفتن روستایی به همین نام در كنار غار، اساس وجه تسمیه آن است كه آن هم گفته می شود،‌شكل جوی حاكم بر روستا شبیه قوری است. عده ای نیز بر این عقیده اند گور قلعه ای (گورگبرها) كه غیر مسلمان ها در آنجا دفن شده اند،‌ وجود دارد. به باوری دیگر »قوری قلعه« به قلعه ای گلی اتلاق می شود كه روی تپه ای مشرف به این روستا كه در دوران یزگرد سوم بنا شد قرار دارد و نهایتا عده ای كه كمتر احتمال صحت آن می رود معتقدند تركی به معنای »قلعه خشك« است. به هر حال قوری قلعه را با نام هایی چون »گوركه بێ بن« یا غار بی انتها، »دره مران« یا دره غارها و ... می شناسند و امروزه فقط آن را قوری قلعه می خوانند. مكانی است زیبا و خوش آب و هوا كه چشمه ای زیبا از داخل غاری در کنار اين روستا می جوشد و كشاورزی و مردمان قوری قلعه را سیراب می كند. 
   

ا ین غار قدمت آن به دوران ترشیاری نسبت داده می شود (دوره سوم زمین شناسی یا سنوزوئیك) كه تقریبا دو میلیون سال پیش از پایان آن می گذرد. اگر چه مردمان این سرزمین ابتدا به ساكن از وجود چنین غاری اطلاع داشته اند اما به علت نبود امكانات نتوانستند جز تا عمق محدودی پیش بروند. تا اینكه در سال های 1363، 1355، 1345 و 1336 توسط غارنوردان آمریكایی، انگلیسی و فرانسوی مورد بازدید قرار گرفت. این گروه ها نیز فقط تا عمق 55 متری بیشتر موفق نشدند به داخل آن بروند،‌ اما در سال 1368، اكیپ غارنوردان كرمانشاه در 11 مرحله و 26 ساعت كاوش، تا عمق 3140 متری پیش رفت.
قوری قلعه در منطقه ای كوهستانی قرار گرفته كه بلندترین نقطه آن 2470 متر و پست ترین نقطه آن 1400 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. منطقه قوری قلعه جغرافیایی معتدل و معمولا 252 تا 305 روز در سال دمای بالای صفر درجه دارد و بیشترین میزان بارندگی در اسفند ماه است. غار قوری قلعه بیشتر به یك تونل شبیه است. دمای داخل غار از هفت تا 11 درجه تخمین زده می شود و در تمام فصول ثابت است. آب زلال داخل غار حدود منفی ده (10-) درجه و هوا نیز دارای رطوبتی بین 40 تا 60 درصد است.
با گشاد كردن حفره ورودی غار با انفجار و نیز اقدامات آماده سازی در حال حاضر حدود 500 متر كه شامل تالارهای مریم و كوهان شتر می باشد، قابل بازدید است. چنین نام هایی هر كدام دلایل خاص خود را دارد. در داخل غار و بر روی سينه داخلی آن می توان به صورت طبیعی و بدون دخالت انسان آثاری چون حضرت مریم، فردوسی،‌ امیركبیر، بابانوئل، شیرسنگی، ماهی، ماركبری، قارچ، برج پیزا، نیم رخ شیر، فیل، قلب، گل كلم، بستنی، كشتی، گردن غاز، آبشار، لاك پشت، نام حضرت محمد (ص) و نیز ماكت شهر پاوه را مشاهده كرد. تالار عروس نیز در 1500 متری غار قرار دارد. در این غار تالار كوچكی به نام برزخ كه در فاصله دو قسمت غار قرار دارد را می توان مشاهده كرد. به نوشته ی راهنمای غار قوری قلعه سنگ بزرگی در مقابل در ورودی تالار مریم قرار داشته كه برداشتن آن از نظر ریالی 15 میلیون ریال هزینه در برداشته كه این كار توسط یكی از جوانان روستا و به وسیله پتك و دیلم بدون دریافت هزینه ای برداشته شده، از این رو »اسماعیل باویسی« را »فرهاد قوری قلعه« می گویند.
آب این غار كه عمق آن يک و نيم  تا دو متر در برخی مكان ها حداكثر به 3 متر می رسد - به اعتقاد بومیان قوری قلعه - از منطقه ای به نام »نور« كه در ارتفاع بلند قرار دارد و در اثر آفتاب برف هایش ذوب می شود، سرچشمه می گیرد.
آثار به دست آمده در این غار كه هم اكنون در اماكن خاصی نگهداری می شود، قابل تامل و مطالعه است. به نوشته روزنامه »ایران« پنج شنبه 80/9/22، »اشیای مجموعه [مكشوف] نقوش بسیار زیبا و بدیعی پدیدار شده و دو اثر از این اشیا نیز دارای كتیبه احتمالا (پهلوی - ساسانی) و دو ظرف نیز دارای لایه زراندود هستند. اشیای نقره ای مكشوفه از غار قوری قلعه شامل ظروفی بیضی شكل و مدور منقوش پرندگان در حال شكار و طرح مشهود و اسطوره ای شیر در یك نقش تزئیناتی اسلیمی و گل های لوتوس برجسته است«.
اما علاوه بر این آثاری چون كاسه، ظروف فلزی، جمجمه مربوط به 800 سال پیش، سكه و... مربوط به دوران یزدگرد سوم كشف گردیده و نیز در حال حاضر »خفاش ها« تنها موجود زنده این غار هستند. در كتاب »شگفتی های باستانی ایران« پیرامون این موضوع آمده است: »هم اكنون تنها مهمان غار، گونه كمیابی از خفاش های نامدار به [نام] »گوشی موشی« می باشد.« این كتاب پیرامون غار یاد شده چنین می نویسد: »در میان جنگل های بلوط شمال شهر جوانرود، یكی از بزرگترین غارهای آبی آسیا در روستای قورقلعه جای دارد كه به گفته بومیان تا خاك عراق می رسد. هنوز انتهای غار اشكار نشده و غارنوردان تا 12 كیلومتر راه های پرپیچ و خم و فرعی را نقشه برداری كرده اند [مسافت یاد شده 13 كیلومتر است] هشت هزار سال پیش از آنكه گروه های غارنوردی، كاوش خود را آغاز كنند، غار قوری قلعه میزبان انسان های پیشدادی (پیش از تاریخ) بود كه اینك جمجمه و سفالینه های ایشان به یادگار مانده است ... ستون (راهرو) اصلی غار تا 3140 متر كاوش شده و برخی كاوشگران بر این باورند، بسی بیشتر است. تالارهای زیبا با رنگ های گوناگون و آبشارهایی از قندیل ها، آدمی را به دنیایی رویایی فرو می برد«.
در تالار عروس و تالار بلور می توان زیبایی های بیشتر دید. میله های خودكار آویز، پرده گوش های موزیكال كه با نوازش آنها صدای موسیقی برمی خیزد و قندیل های شفاف آویزان كه روشن شدن یك لامپ را با چند برابر منعكس می كند،‌ زیبایی خاص و نادری را در مقابل دیدگان آدمی قرار می دهد. در تالار بلور كه عمق حوضچه آن به 12 متر می رسد و در زمستان پر اب است گوشه ای دیگر از این زیبایی نمایان می شود. در قسمت هایی از غار می توان »قایق تفریحی« راه انداخت و ارزش گردشگری آن را بیشتر نمود. به گفته آقای »ویسی« از راهنمایان غار قوری قلعه، 25 عدد چتر واژگون به زیبایی هر چه تمام در تالار عروس قرار دارند«. احتمال دارد انتهای غار به كامیاران و یا حتی ... برسد. اما نمی توان به این گمانه زنی ها معتقد بود. بعد از 13 كیلومتر كه آخرین نقطه كشف شده غار است، گفته می شود یك سنگ بزرگی مانع می شود كه در صورت برداشتن آن (كه البته زمان و هزینه می طلبد) شاید گوشه های دیگری از اعجاز الهی در این نقطه محروم و زیبا بیرون بیفتد. اما در حال حاضر اقدام به توسعه آن ممكن است آب شرب روستا را به خطر بیاندازد كه هم اكنون نیز ساكنان قوری قلعه بعضا اعتراض هایی دارند. اما ادامه فاز دوم كه 2600 متر می باشد، آماده كردن آن برای بازدید كمی مشكل به نظر می رسد. ظاهرا قرار است با استفاده از تونل شیشه ای و با عبور از بزرخ مسافران به آن سوی فاز اول پا نهند و زیبایی های قندیل های شفاف و زیبا را ببینند.
اگر چه اقدامات انجام شده برای گسترش اهمیت گردشگری و نیز تاسیس اماكن اقامتی و همین طور توسعه غار قابل انتقاد است،‌ اما در حال حاضر سالن های غذاخوری سنتی، ایرانی و محلی در كنار غار قوری قلعه دایر است و مسافران به ویژه در فصل تابستان در هوایی دل انگیز، ساعاتی پرخاطره را با نان و ماست محلی و غذاهای وطنی می گذرانند.
اما آنچه كه لازم است به آن توجه شود، استفاده از این امكان مهم و اختصاص درآمد آن به مردم بومی منطقه است كه انصافا هم برای شكوفایی آن دریغ نورزیده اند و هم به لحاظ برخورداری از امكانات رفاهی زندگی شایسته تر از دیگرانند. قوری قلعه هر ساله پذیرای عده زیادی از هموطنان است كه برای بازدید به این مكان می آیند، هر چند، برای عده ای هنوز ناشناخته است. برخی بومیان این منطقه زیبا از عدم حمایت مسئولین گله مند هستند. به اعتقاد آنان اگر این غار در شهر پاوه قرار نداشت و یا اگر مثلا در شیراز یا اصفهان و ... بود توجه بیشتری به آن می شد. در تازه ترین تغییرات تقسیمات كشوری، این غار در حوزه جغرافیایی شهرستان جوانرود قرار می گیرد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٤/۱٧ - فیض اله پیری

اين روزها كه جدا از هميم، آه!

                                       * من شعر مي نويسم و تو گريه مي كني 
                             اين روزها كه جدا از هميم، آه!
     گزارش سالگرد بمباران هاي شيميايي كردها و پرواز نوستالژيك پرندگان صلح بر فراز كردستان 

       Image hosted by allyoucanupload.comImage hosted by allyoucanupload.com   

   شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي ژاپن 61 سال پيش مورد آزمايش و بمباران هسته اي قرار گرفتند و تقريبا 40 سال بعد در حادثه اي مشابه مناطق كردنشين ايران دستخوش بمب هاي شيمايي شد تا با مرگ و مجروح شدن عزيزترين وابستگان اين دو نقطه، ارتباطي ناخواسته و نوستالژيك شكل گيرد. شهرهاي ژاپن و مناطق كردنشين ايران به عنوان دو روح سالهاست كه در پي گم گشته خويش اند،‌ از اين رو وقتي اعضاي انجمن صلح طلب«موست» در مراسم گراميداشت شهداي شيميايي كردستان درمريوان حضور يافتند، ارتباط از قبل شكل گرفته، پيوند دوباره يافت وبدين ترتيب زماني كه«چيمن سعيدپور» از مصدومان شيميايي روستای      « آلوت»  بانه در مقام سخنران در جايگاه قرار گرفت‏، ژاپني ها اشك همدلي و هم احساسي مي ريختند و حتي خانم »شيزوكوسايا« رئيس بخش ايرانی گروه »موست« نيز وقتي ايراد سخن كرد، خود به شدت متاثر شد و از سخنانش متاثر شدند.
قطرهاي اشكي كه گويي بيانگر روزها و سال هاي جدايي دو تكه يك روح انساني بود. »چيمن سعيد پور« كه با هماهنگي تشكل غيردولتي »مرصاد« حامي مصدومان شيمايي استان كرمانشاه به همراه‌ »سعداله اعظمي« از مجروحان شيميايي روستاي »زرده« در شهرستان دالاهو به عنوان شاهد در دادگاه »آن رات« فروشنده هلندي مواد شيميايي به رژيم بعث عراق، حضور يافت، با صداي گرفته كه از تنگي نفس او حكايت داشت گفت: » چيمن سعيد پور جانباز 70 درصد شيميايي از روستاي »آلوت« شهرستان بانه هستم كه در تاريخ 25 فروردين سال 1366 [شمسي] به دست ناپاك دشمنان بشريت و انسانيت در اوج بي رحمي و به صورت بسيار وحشيانه مورد هجوم سلاح هاي شيمايي - آن هم در روستايي كه هيچ توجيه نظامي براي دشمن بعثي نداشت - قرار گرفتيم و مادر و خواهر شش ساله ام به شهادت رسيدند و من آنان را نديدم. تمام خانه و زندگي ما ويران و نابود شود و پدرم جانباز شيميايي است. در تمام زندگي ام لحظه اي بدون درد نبوده ام و اعصابم هميشه ناراحت است و حوصله هيچ كس - حتي خانواده - را نداشته ام. درد و خارش و سوزش چشمانم، ناراحتي ريه ها وسرفه مداوم،‌ زماني براي خوابم باقي نگذاشته [است]. استفاده مداوم از دارو و درمان تغذيه روزانه من شده، هميشه در فكر خود هستم و بعضي اوقات در اتاقم تنهايي مي نشينم و با خداي خود راز و نياز مي كنم كه به كدامين گناه به اين درد گرفتار شديم«؟
چيمن كه هر كلمه از سخنانش، گريه حضار را بيشتر و صفحات گزارش مرا خيس مي كرد، از طرف خانواده هاي شهدا و جانبازان شيمايي كردستان با آسيب ديدگان هيروشيما و ناكازاكي ابراز همدردي كرد.
دكتر »شهريار خاطري« مدير روابط عمومي و بين الملل انجمن حمايت از قربانيان سلاح هاي شيميايي در سخنان خود خبر از آن داد كه بمب هاي شيمايي استفاده شده روستاهاي اطراف مريوان،‌ نوعي گاز شيميايي به كار گرفته شده كه حتي در جنگ جهاني از آن استفاده نشده است.
خاطري گفت: بعد از 61 سال كودكان امروز ژاپن از حملات اتمي به ناكازاكي و هيروشيما آگاه هستند اما متاسفانه در كردستان چنين نيست. او خواستار آن شد كه اين حادثه به صورت قصه سينه به سينه به نسل هاي بعد منتقل شود.
او همچنين از تبادل توافق نامه هاي انجمن غيردولتي »موست« ژاپن در خصوص انتقال تجربيات خدماتي و درماني به مصدومان شيميايي ايراني خبر داد.
خانم »شيزوكوسايا« هم در گفتگو با ما از آمادگي تشكل متبوع خود براي شكل گيري يك تيم پزشكي تحقيقاتي در مناطق شيميايي شده خبر داد.
وي در سخنراني احساسي خود در مراسم گراميداشت شهدا و مصدومان شيميايي گفت:‌ »من خيلي متاسفم كه 18 سال است شما سكوت كرديد و هنگامي كه من از اين واقعيت آگاه شدم بسيار متاثر و ناراحت شدم. مي دانم كه اين مدت هيچ كس از درد شما خبر نداشته، درد شما درد روحي است ومن شما را درك مي كنم. متوجه شدم كه وقتي هيروشيما بمباران شد دنيا از اين حادثه مطلع هستند و كمك هاي كشورهاي مختلف از دنيا به ژاپن سرازير شد، اما وقتي آمدم ايران ديدم كه تعدادي شهيد و مجروح شدند و هيچ كس از اين مظلوميت باخبر نيست، ارزش هاي كمك به ژاپن را دريافتم. در زمان جنگ [ايران و عراق] خبرهايي از جنگ مي رسيد اما از شهدا و جانبازان شيميايي با خبر نبوديم. وقتي در مناطق شيميايي شده مريوان بازديد كردم و مردمان آنجا را ديدم بسيار متاثر شدم. من هم درد هيروشيما را تجربه كردم. اميدوارم با همكاري و تلاش همديگر اين واقعيت ها را به جهان منعكس كنيم. من با جناب شهردار به ديدن درياچه [زريبار] رفتم و طبيعت زيبا را ديدم. اميدوارم اين درياچه و طبيعيت زيباي شما با جنگ از بين نرود، حفظ شود. غروب را ديدم. همه شما مي دانيد طلوع و غروب يعني آغاز و پايان زندگي است. ما بايد زندگي كنيم، چگونه زندگي كردن بسيار مهم است. عده اي مجروح هستند و زندگي براي آنها سخت است. بايد كاري كنيم كه به همه اميد زندگي بدهيم«.
 بيمارستان تخصصي بيماران شيميايي در حال حاضر مهمترين خواسته مجروحان شيميايي است كه »محد شعباني« از جانبازان شيميايي روستاي قلعه جي در سخنان خود آن را مورد تاكيد قرار داد.
»فريد پروازه« نيز در يادداشتي كه امكان قرائت آن در مراسم فراهم نشد، نسبت به عدم انعكاس اين موضوع در رسانه ها و رسيدگي نشدن به »عذاب جهنم گونه» مجروحان شيميايي روستاهاي بالك، قلعه جي، نژمار و ني در قالب راه اندازي بيمارستان انتقاد كرد. در آيين گراميداشت قربانيان بمباران شيميايي كردستان در مريوان، نماد شهرهاي ناكازاكي و هيروشيما به مسئولان شهر مريوان وتعدادی از پرنده هاي كاغذي »درنا« به نماينده مجروحان شيميايي اهدا شد.
»شيزوكوسايا« نماينده موست در ارتباط با ايران گفت: پرنده درنا در ژاپن نشانه صلح و اميد است و هر كس اين پرنده ها را در خانه نگه دارد، صلح و اميد در زندگي اش جاري مي شود.
وي همچنين در گفتگويي با ما اظهار داشت: انجمن ما انجمن صلح و اميد و كار اصلي ما داروسازي براي مجروحان دنيا و نيز مجروحان شيميايي است. كار تخصصي ما كمك به فلسطين است. يكي از افراد ما چندي پيش به ايران آمد و به صورت اتفاقي از وضعيت بمباران شيميايي آگاه شد و ما تصميم گرفتيم به اين جا بياييم. بنابراين من نماينده ارتباط با ايران شدم.
او گفت:‌ ما تاكنون براي مجروحان شيميايي ايران كاري انجام نداده ايم اما در اين سفر و هدف عمده را دنبال مي كنيم. اول اينكه اميدواريم ضمن انتقال مظلوميت به آنها به جهان روحيه اميد و زندگي به »مجروحان شيميايي« كه خودمان قربانيان آن هستيم بدهيم و ديگر هدف ما راه اندازي يك تيم پزشكي تحقيقاتي در مورد مجروح هاي شيميايي است كه بتوانيم تحقيقات گسترده اي انجام دهيم.
در بمباران شيميايي روستاهاي مريوان تعداد زيادي شهيد و مجروح شده اند كه سهل ممتنع است بتوان به آمار دقيقي در مورد آنان رسيد.
روابط عمومي فرمانداري مريوان تعداد شهداي بمباران شيمايي روستاي نژمار را 22 نفر مي داند اما ايرنا در گزارشي اين آمار را 27 نفر گزارش كرده است. »خشك دامن« مسئول بنيادشهيد و امور ايثارگران مريوان در تماس تلفني ارايه آمار به روزنامه را مشروط به مكاتبه اداري مي داند.
گزارش هاي غيررسمي حاكيست روستاهاي نژمار، قلعه جي، كاني دينار، بالك و ني از جمله مناطق مسكوني هستند كه توسط رژيم بعثي عراق مورد بمباران شيميايي قرار گرفته اند‏‏،‌ اما هنوز آمار دقيقي در مورد آنان منتشر نشده است. هيات ژاپني همچنين در مراسمي در شهر سردشت با حضور بروجردي رئيس كميسيون امنيت ملي و »حميدرضا آصفي« سخنگوي وزارت خارجه و قربانيان بمباران شيميايي سردشت شركت كرد. مراسم گراميداشت بمباران شيميايي سردشت نسبت به سال هاي گذشته بازتاب بيشتري در رسانه ها داشت.
برگزاري اين مراسم فرصتي براي انتقال حقايق تاريخي به افكار عمومي است كه بايد با هدف آگاه كردن جهانيان از ابعاد اين جنايت و جلوگيري از تكرار چنين فجايعي با جديت پيگيري شود. حميدرضا آصفي نيز گفت است كه تلاش مي كنيم پيگير حقوق مردم سردشت باشيم. »شيزوكوسايا« در سردشت گفت: جهان بايد به خاطر 17 سال سكوت و ناديده گرفتن مظلوميت اين مردم احساس شرمندگي كند. هفته نام »پيام كردستان« تحليلي خبري رفتار موجود با حادثه سردشت را مورد انتقاد قرار داده و تعداد مصدومان اين حادثه را دوازده هزار نفر گزارش كرده كه تنها 700 نفر از تسهيلات و مزاياي لازم برخوردارند.
هفته نامه »روژ هه لات« چاپ سنندج نيز تعداد شهداي اين حادثه را 113 نفر و هفت هزار مجروح گزارش كرده كه بنا به نوشته اين نشريه شش هزار نفر نيز با اثرات مخرب اين فاجعه دست و پنجه نرم مي كنند. اين منبع همچنين آمار حادثه ديدگان روستاي نژمار و قلعه جي در مريوان را 120 شهيد و يك هزار نفر مجروح گزارش كرده است.
از سوي ديگر به گفته »افشين مرادي« رئيس موسسه غير دولتي »مرصاد» كه در دفاع از مصدومان بمباران شيميايي استان كرمانشاه فعاليت دارد گفت: هيات ژاپني بعد از ديدار با استاندار كردستان راهي كرمانشاه شد و با استاندار، شهردار و اعضاي شوراي شهر نيز ديدرار كرده اند. به گفته وي با حضور اين هيات پارك »صلح« به منظور تحكيم صلح و دوستي بين ايران و ژاپن در كرمانشاه افتتاح شد. وي گفت:‌ قرار است سال آينده نيز خياباني به نام ناكازاكي در كرمانشاه نامگذاري شود. انجمن موست ژاپن همچنين با مجروحان شيميايي در اين استان ديدار كردند.
مهماناني از يونان‏ استراليا‏ انگليس و ژاپن نيز انجمن موست ژاپن را همراهي كردند. 
شعرازسيدجعفرعزيزی                                                                                                          اين گزارش را برای شماره۳۸۹ سيروان نوشته ام

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٤/۱٤ - فیض اله پیری

گناهشان چه بود؟

                             گناهشان چه بود؟    

                            The village of Zardeh, in the Iranian district of Kermanshah

                            فرانسيس هريسون از بی بی سی            روستای زرده

هفتم تير ماه  سالگرد بمباران شيميايی سردشت اولين شهر شيمايی شده در جهان است.گفتگوی بنفشه سام گيس خبر نگار اجتماعی روز نامه شرق با عثمان مزين دبير کميته حقوقی دفاع از اسيب ديدگان بمباران شيميايی سردشت نيزديروزبه همراه بيانيه اين انجمن  منتشرشد .دیروزهمچنين هيئتی از شهر اتمی شده هيروشيما با حضور رييس دانشگاه پزشکی اين شهر وارد مريوان شدند تا ضمن بازديد از روستاهای شيميايی شده قلعه جی و نژمارامروز در همايشی به همين منظور شر کت کنند. در اين برنامه حضور دارم . هفته نامه سيروان نيز مطلبی در همين زمينه در شماره فردای خود منتشر می کند. شهرستانهای بانه و اشنويه وروستاهای چشمه کلبعلی و زرده در دالاهو و ديره در گيلان غرب نيز از جمله مناطق کردنشين ايران هستند که به بمب شيميايی  اشنا هستند.تنها  من و خانم فرانسيس هريسون خبر نگار بی  بی سی از زرده گزارشهايی منتشر کرديم.گزارش من دربرخی سايتها وکشورهابه زبانهای مختلف ترجمه شد  .مطالب مرتبط بااين رويدادها و گزارش و عکسهای من از روستای زرده را در لينکهای زير دنبال کنيد.در بمبارن شيميايی مناطق کردنشين هزارن نفر از جمله زنان و کودکان جان خود را از دست دادند .حضور در اين مناطق و ديدن واقعيتها از نزديک بس دردناک و حزن انگيز است و آدمی از خود می پرسد راستی آنان گناهشان چه بود؟ 

http://sirwannews.com/Default.aspx?TabId=58&nid=4023

http://www.sharghnewspaper.com/850407/html/disast.htm

http://sirwannews.com/Default.aspx?TabId=58&nid=3260

http://sirwannews.com/Default.aspx?TabId=58&nid=3739

http://aftabnews.ir/vgldzf0o.yt0j5-lqzyyt0.m.6v.chtl2yyv.html

http://sirwannews.com/Default.aspx?TabId=58&nid=3357

http://www.ghasrefarhad.persianblog.ir/1384_9_ghasrefarhad_archive.html

http://server30.irna.com/fa/news/view/line-14/8412193253173729.htm

http://sirwannews.com/Default.aspx?TabId=58&nid=4619

http://aftabnews.ir/vdcb8zbrhsbwa.html

http://aftabnews.ir/vdcizpat1qav5.html

http://aftabnews.ir/vdcgqq9ak397t.html

http://sirwannews.com/Default.aspx?TabId=58&nid=3727

http://sirwannews.com/Default.aspx?TabId=58&nid=3834

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٤/٩ - فیض اله پیری

کنگره شامی کر ماشانی :سال سگ و اقبال سگ!

 کنگره شامی کر ماشاني؛ سال سگ و اقبال سگ!

قصر فرهاد:سگ حیوان وفاداری است.روزگاری درحیاط خانه روستایی ما نیز یک سگ حيات داشت .عادت سگها و میزان وفاداری آنها به صاحب خانه این گونه است که در عوض یک تکه نان یا استخوان به منزله نگهبانی ازخانه تا صبح پارس می کنند .سگ اگر چه وفادار اما اقبال خوبی در طبیعت نیافته است .از این روبرخی انسانها شانس و اقبال بد خود را به سگ نسبت می دهند و آرزوی زندگی سگ گونه می کنند .شامی کرماشانی شاعر نامی کرد و محبوب کر مانشاه از جمله این افراد بود که از بس تلخی روز گار و اجاره نشینی این آرزو را در اشعار زیبای کردی خود آورده است . اشعار زيبای کردی او بارها در رسانه های ایران و جهان منتشر شده است.امسال  سال سگ است .سال سگ از نظر قديمی ها سال خوبی نيست .شامی از بخت بد روز گار در سال سگ از مادر زایید! .شبها هم نمی خوابید به خاطر قیل و قال و پارس سگ!! هرشب هم می گفت خوش به حال سگ !

پارس سگ و يا انجام دستور و شکار به خاطر  احترام به  دادن تکه نانی است که به اومی دهند  .شامی نیز به فرهنگ و ادبیات کردی کر مانشاه خدمات زیادی کرده است اما... 

 من در باره سگ خبر های زیاد نوشته ام و اگر باز خبری در این مورد باشد ابایی برای نوشتن آن ندارم .در مورد شامی نیز اخبار زیاد و بعضا مقالاتی منتشر کرده ام اما دیگر به خود اجازه نمی دهم در باره "کنگره شامی کر ماشانی "چیزی بنویسم !بار ها نوشتم کنگره شامی کر ماشانی بر گزار می شود اما هنوز برگزار نشده و اگر هم بنویسم مردم باور نخواهند کرد .آري؛علیرغم انتشار فراخوان از سوی موسسه غیر دولتی هاوار و ارسال مقالات متعدد ؛ظاهرا ارشاد اسلامی که پرونده بر گزاری کنگره يادمان اين شاعر( که روز گاری باشعر سگی آرزوی زندگی سگی می کرد) بدان اداره سپرده شده اجازه بر گزاری آن را نمی دهد .چون از نگاه آنها باید قاسم ارژنگ و جلیل آهنگر نژاد شعرای نامی و قلم به دستان توانای کر مانشاه داور این کنگره نباشندودر عوض بايد  ... جای آنها را بگيرند .عليرغم انتشار فراخوان و ارسال مقالات  متعدد به این کنگره دست نوشته های شامی نويسان در محاق ارشاد گیر کرده است !البته قرار است بعد از یک سال خبر هایی در موردبرگزاری این یادمان و احتمالا زبان و ادبیات کردی در کرمانشاه منتشر شود که ما نيز در آن صورت بر گزارکنندگان  را به موقع خواهيم ستود . اما براستی آیا اینگونه رفتار  شایسته شامی کر ماشانی است؟به راستی اقبال شامی به قول خودش پست تر از سگ نيست که با کنگره گرا ميداشت او اين گونه بر خورد می شود؟ مدیر کلی که مانع بر گزاری کنگره  گرامیداشت اوست "کرد هرسینی "است و شامی نیز "کرد هرسینی " بود!پس حتما تا ييد خواهيد کرد که با اين شرايط اقبال شامی از اقبال سگ پست تر است ! شاید گناه دیگر شامی این بوده که به زبان کردی می گفت"اقبالم پست تر از اقبال سگ است.  

شامی این سر نوشت و اين اقبال و برخورد با خود را  در شعر مشهور کرانشینی پیش بینی کرده بود. آنجا که به زبان شيرين کردی می گويد: 

بازوم و خوسه بيه سه بال سه گ! 

  ئقبالم په ست تر وه ئقبال سه گ !       

 هاتم وه دنیا من وه سال سه گ !                       

شه وه یل نیه خه فم من وه قال سه گ !               

نسم شه ئويشم خوه ش وه هال سه گ!

ترجمه فارسی

دست و بالم از غصه[لاغر] شده است مثل دست و بال سگ!    

بخت اقبالم [در زندگی ]پست تر از اقبال سگ!      

به دنيا آمدم من در سال سگ! 

شبها نمی خوابم از صدای پارس سگ!

نصف  شب می گويم خوش به حال سگ !   

بقيش با شما !  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٤/۳ - فیض اله پیری

پس لرزه های کلمات قصارجناب رئیس دیوان!

پس لرزه های کلمات قصارجناب رئیس دیوان!

قصرفرهاد:»محمدرضا رحیمی« استاندار سابق دولت هاشمی در کردستان که اکنون با رای مجلس اصولگرا به عنوان رئیس دیوان محاسبات کشور فعالیت می کند، هفته گذشته در اظهار نظری عجیب »احمدی نژاد« را به پیامبر اسلام (ص) نسبت داد و گفت: »در سوریه در شهر تاریخی »بصرا« یکی از مسلمانان به من گفت که من معتقدم اگر بنا بود بعد از پیامبر، پیامبری بیاید، آن احمدی نژاد بود و این ابراز احساسات برای ما افتخار بزرگی است!«. این اظهار نظر عجیب رحیمی که در دوران انتخابات از رقیب احمدی نژاد حمایت کرده بود، به سرعت زیاد در افکار عمومی منعکس شد و به عنوان مطلب اصلی روزنامه های مرکز در صفحه اول جای گرفت. سایت های اینترنتی نیز به طور مفصل این موضوع را منعکس کردند و از جمله سایت بازتاب منتسب به »محسن رضایی« دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام علاوه بر انعکاس آن، گفتگویی به زبان طنز به عنوان »مکالمات ابوتیغانه با رئیس دیوان محاسبات کشور« منتشر کرد که در آن به شدت رحیمی .مورد انتقادقرارگرفت

خبرنگار: آیا شما همان شخصی هستید که با آقای رحیمی صحبت کردید؟

 - مرد سوری: رحیمی دیگه کی یه؟ ...

خبرنگار: بعد چی شد؟

- مرد سوری: بعد نشستیم به اختلاط کردن. آنها گفتند: نظر من نسبت به یک آقایی چیست؟ من هم گفتم: هر چی شما بفرمایید. اسم آن آقاهه الان یادم نیست؟ ابو احمد، حمدی نزی، ابو حامد ....

خبرنگار: نه منظورم این است که راجع به آقای احمدنژاد چی گفتند؟

-مرد سوری: آها ... در آن مورد همه اش یک آقایی که فکر می کنم، اسمش »ابورحیم« بود، هی از من سوال می کرد و من هم هر چیزی که دوست داشت بهش گفتم. خصوصا در مورد ابو احمد خیلی چیزها گفتم.

این گفتگوی مفصل www.baztab.com/news/40362.phpطنز البته دامن ماجرا را گسترده تر کرد، به طوری سخنان رحیمی موضوع سوال خبرنگاران با سخنگوی دولت شد. روزنامه اعتماد ملی در تیتری در صفحه اول خود با عنوان دولت مجبور به واکنش در برابر سخنان رئیس دیوان محاسبات شد، به نقل از »غلامحسین الهام« سخنگوی دولت احمدی نژاد نوشت: مردم در شرایطی و در حالت احساساتی حرف های اغراق آمیز و شاعرانه ای می زنند ولی دولت با تملق و چاپلوسی موافق نیست و حتی بارها شاهد بوده ام که احمدی نژاد توی ذوق تملق گویان زده است. او گفت: در حکومت داری معتقدیم که باید توی دهن تملق گویان خاک پاشید. البته ماجرا به اینجا ختم نشد. بخشی دیگر از سخنان رحیمی نیز برای افکار عمومی جالب بود. رحیمی گفته بود: »ما خود را پاره ای از دولت جنابعالی می دانیم ... اعتقاد قلبی ام این است که باید به دولت احمدی نژاد بیشتر از دولت های گذشته - به صورت ویژه - همکاری کرد«. بنا به گفته وی، »در سال گذشته نیز همایش این دیوان با حضور »حداد عادل« [رئیس مجلس] برگزار شد و من همانجا عرض کردم که در سال آینده، در دولت جدید [نهم] با تخلفات کمتری مواجه هستیم. در آن همایش گزارش مشروحی از تخلفاتی که در سال های گذشته صورت گرفته بود به حداد عادل دادم، ولی در خدمت شما [رئیس جمهور] آماری ارایه نمی دهم، چرا که مطمئن هستم، دولت جنابعالی مملو از وزیران کارآمد، کاردان و پاکدامن است که تخلفات در آن به شدت کاهش پیدا می کند«. این بخش از سخنان رحیمی با واکنش شدید مجلس و تذکر سه تن از نمایندگان مواجه شد و از جمله شخص حداد عادل درباره آن موضع گرفت. رئیس دیوان محاسبات در پس این عواقب ناخوشایند سخنانش در نامه ای شتابزده به رئیس مجلس که خبرگزاری حیات آن را مخابره کرد، اظهارات خود را توجیه و نسبت به انعکاس نادرست و غیراقعی اظهاراتش انتقاد کرد. نامه رحیمی در صحن علنی مجلس قرائت شد، اما برخی نمایندگان فریاد می زدند که این پاسخ قانع کننده نبود. عماد افروغ از نمایندگان تهران در مجلس از تنظیم نامه ای از سوی نمایندگان خبر داده که در آن درخواست عزل یا استعفای رحیمی شده است. به گزارش ایلنا افروغ با اشاره به اینکه پاشنه آشیل دولت احمدی نژاد را تملق ها و چاپلوسی ها می دانم، گفت: تملق و چاپلوسی در تمام دوره ها بوده اما الان این فضا در دولت نهم با هاله ای از قداست همراه شده است. او گفت: احساس می کنم آقای رحیمی از صلاحیت لازم برخوردار نیست و شخصا خواهان استعفا یا عزل ایشان هستم. سخنان رحیمی و ماجرای اظهار ارادت وی به دولت وشخص احمدی نژاد، محفل گرم سیاسیون در کردستان نیز شد. اصولگرایان کردستان در نامه ای صریح به نمایندگان مجلس شورای اسلامی رای اعتماد به رحیمی به عنوان رئیس دیوان محاسبات کشور را امتیازی منفی در کارنامه آنها بیان کرده و نوشتند: »آن روزی که امام امت، فرمان فرار از پادگان ها را صادر فرمود، دیدید و دیدیم موج فرار به راه افتاد، اما آقای رحیمی با درجه افسری نیروی دریایی پیمان وفاداری به »اعلیحضرت همایونی« را نشکسته و با گردن افراشته خدمتش را به پایان برد. چه بسا آن روز هم گفته باشد که محمدرضا شاه خدایگاه ایران زمین است«. آنان نوشته اند: »آیا نمایندگان محترم ارتباط وی را با برادر همسرش در انگلستان مورد بررسی قرار داده اند و می دانند ایشان در انگلستان به چه کاری مشغول است و آیا حساب مشترک نامبرده با همسر آقای رحیمی و خود ایشان و برخی از دوستان منتفع از رانت آقای رحیمی خبر دارند؟ آیا تحقیق فرموده اید که آقای رحیمی در مافیای نفت ایران چه جایگاه و پایگاهی دارد؟«. واکنش افکار عمومی به سخنان رحیمی به گونه ای بود که شایع شده است مسئولان تصمیم به کنار گذاشتن وی از این پست را دارند.شاید رحیمی هیچ گاه فکر نمی کرد که عدم مهار گفته هایش این گونه کار به دست او دهد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۳/٢٥ - فیض اله پیری

خول ممد!

خول ممد!                                                            

فيض اله پيری :در ادبيات فولكلور كردي ضرب المثلي رايج است كه مي گويد: » حرف را يا از كودك بشنو   يا از ديوانه«. »خول ممد« (حه مه شيَت) شخصيت محوري و عنوان داستان زيبايي از »محمداسدي«‌نويسنده مهابادي است كه درسها و عبرت هاي او مصداق اين ضرب المثل است. نويسنده دراين داستان به روايت زندگي شخصيتي مي پردازد كه در كودكي پدر و مادر خود را از دست مي دهد،‌به چوپاني مشغول و نهايتا سوژه گفت و گوهاي روزانه اهالي روستا مي شود. اما شخصيت دروني »محمد« بر خلاف تصوير ظاهري اديبي بزرگ و قهرماني آزاده مي نمايد. از آنچه در كودكي آموخته به جرم اينكه مبادا او را به خاطر »ديوانه پنداشتن« باور نكنند، به نقل از استاد خود مطرح مي كند و ذكاوت و خوش ذوقي خويش را به رخ ديگران مي كشد، آن گونه كه در نهايت مردم باور مي كنند غزلهاي ناب او نه محصول انديشه استاد كه حاصل ذوق سرشار اديبانه و فضاي دروني خود اوست، اشعاري كه هر گاه با نواي ني همراه مي شد اطرافيان را به گريه مي انداخت و محتوايش از درد وآزادي وآزادگي حكايت دارد.
ترسيم فضاي فولكلوريك منطقه موكريان آن گونه كه در تصوير روي جلد داستان »خول ممد« آمده، زوايا و جزئيات زيبايي به رخ مخاطب و جامعه مي كشد كه از جمله آن مي توان به جمع شدن دختران ده پيرامون شخصيت قهرمان داستان اشاره كرد كه با او به مزاح و گپ و گو مي پردازند وهر از گاهي موضوع ازدواج او را به ميان مي آورند. تصوير »بيَري و بيَر ی وان« يا دختر شير دوش و چوپان گوسفند بگير، آدمي را در غني بودن ادبيات زنده و شفاهي و فرهنگ فولكلوريك كردي غرق مي كند.اگرچه در كتاب »محمد اسدي« اغلاط چاپي زيادي به چشم مي خورد و حتي به كار بردن كلماتي چون» با توجه« ،»به راستي «، »به هر صورت« و ... كه پائين بودن حوزه گستردگي و دامنه واژه ها داستان او را مي نماياند،‌تا حدودي اثرش را ضربه پذير نموده،‌اما كتاب او همچنان داستاني درخورد تامل و ماندگار و بزرگ در حوزه ادبيات كردي است، به ويژه اگر اشعار كردي متن داستان به زبان فارسي ترجمه مي شد و يا حتي داستان به زبان كردي نوشته مي شد، بي شك »خول ممد« شاهكاري بزرگ ادبيات كردي به شمار مي آمد؛ هر چند كه هنوز مي تواند باشد.

ادامه داستان و سوزهاي شاعرانه و توام با نواختن ني توسط »محمد«‌، راز عاشق پيشگي او را با يك دختر به نام »خزيم« برملا مي كند،‌اما سر خوردن پاي هستي چوپان ( خزيم) در رودخانه و غرق شدن او از طرفي افسوس خواننده و جذابيت و كنجكاوي او و از طرفي حسرت محمد را به دنبال دارد كه حتي در لحظاتي خواننده خود را در جاي چوپان قرار مي دهد. »خول ممد« اگر چه به »خزيم « قول داده است كه بعد از او ديگر معشوقه اي را براي زندگي اختيار نكند، اما شبي در خواب، »خزيم « ازاو مي خواهد براي آزاد شدن روحش زندگي جديد خود را دوباره آغاز كند. آواز »حيران« گفتن،‌تحليل اشعار خيام، صحبت از آزادي وآزادگي، مبارزه با ظلم و خان منطقه، و قناعت به چوپاني جملگي از درسهايي است كه »خول محمد« به مردم داستان و مخاطبان خود مي دهد. همين ويژگي هاست كه باعث مي شود يكي از بزرگان ده به او بگويد »رخت چوپاني برازنده تو نيست واين را نه تنها من، بلكه حتي كودكان آبادي نيز مي دانند. از قول استاد [!] بيا سر خط ما و با ما كنار بيا. »قاسم خان« آرزويش اين است كه فرزندي مثل تو داشته باشد آن روز از ته قلب به من گفت: اي كاش يك دست نداشتم و لي به جاي حمزه، حمه چوپان فرزند من بود. اين گونه است كه در لباس چوپاني نيز بزرگ جلوه مي كندواستادي را در پيشه چوپاني مي يابد. »محمد« با زورگويي خان منطقه مبارزه مي كند،‌خانه او را آتش مي زند و به روستايي ديگر مهاجرت مي كند. دعوت اهالي را لبيك مي گويد و در پس عشقي بزرگ، زندگي بزرگتري را با »گولان« يكي از دختران آغاز مي كند. »خول ممد« را نشر» رهرو« مهاباد به قيمت 850 تومان و در 182 صفحه به زينت طبع آراسته است.



قبلادر سيروان منتشر شده است

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۳/۱۸ - فیض اله پیری