قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/۱۱/٢٦

فیض اله پیریدر روزگاری که خود را مدرن می خواند و فصل سرد رابطه آدمیان را به چالش کشیده، نقاش تنهای شهر، انزوا پیشه کرده تا بلکه بتواند با مرور دوباره جهان ذهن خویش وخلق آثار ماندگار هنری به تنهایی اعتراض کند و از ضرورت عشق و خلاء آن در عصر مدرنیته بگوید. این شیرین کاری ها از خصوصیات فردین صادق ایوبی نقاش چیره دست و صاحب سبک کردستانی است که در چند سال اخیر تصمیم گرفته دست کم سالی یک بار در قالب نمایشگاه نقاشی به تنهایی و انزوا و ضرورت عشق در جامعه اعتراض کند و ضرورت زیست عاشقانه را به زبان هنر بیان کند؛ بیانی با نشانه های عاشقانه و روایت خاص خود از سمبولیسم هنری برای طرح دغدغه هایش.

کارنامه هنری صادق ایوبی از جمله قرار گرفتن در جمع برترین نقاشان جهان در دهلی نو، برگزیده دوسالانه های نقاشی ایران، برگزیده جشنواره تولیدات حوزه هنری، برگزاری بیش از 50 نمایشگاه انفرادی و گروهی، تربیت صدها شاگرد و آموزش به دانشجویان و ماندگاری آثارش در موزه های داخل و خارج از کشور نشانی های خوبی برای کیستی این هنرمند سنندجی است. همین نشانه ها کافیست که آرمان گرایی جوانانه را بعد از چند دهه فعالیت حرفه ای از هویت هنری او بزداییم و بهانه ی برپایی نمایشگاه را صرفا بروز کردن فعالیتها و درمیان گذاشتن دردها و دغدغه های تنهایی اش با مخاطبان بدانیم.

در تمام55 تابلویی که صادق ایوبی به نمایشگاه سینما بهمن سنندج آورده، نشانه ها و نمادها از عشق و انسان محتاج به آن به وفور دیده می شود و نقاش آن تابلوها ترجیح می دهد از واژه تذکر به جای تکرار این نمادها استفاده کند و عشق را به مثابه سرنوشت محتوم انسان یادآوری کند. انسان در آثار صادق ایوبی بازیگر محوری است و حضوری دائمی دارد و اوست آبادگر و مفهوم آفرین و تعیین کننده. نمادهایی چون سیب سرخ، ماهی سرخ و رنگهایی متمایل به سرخ و البته سرخاب های صورت و ذهن زنان هرکدام برای بیان موضوع و سخنی، محیط انسان در تابلوها را می سازند. کبوترانی در حال پرواز و بعضا با بالها و درواقع اندیشه های بسته ، گاهی در پیرامون نگاه و ذهن انسان مورد نظر صادق ایوبی ظاهر می شوند و معنای دیگری خلق می کنند. انسانی که در تابلوهای این هنرمند محسور است، انسانی رنجور و گاهی امیدوار، اما به شدت نیازمند عشق و بیزار از تنهایی است. گاهی در چند تابلو در کنار هم می توان رنج و عشق و حسرت و دریغ و امید و انتظار را با هم نظاره کرد، اما در متن نگاه شرم آلود انسان مورد نظر این نقاش و بویژه در سیمای خسته ی زن سرخاب زده، آن نیروی خارق العاده و مستتر عشق در اشکال گوناگون و بلکه نیاز به عشق و باهم زیستن- هرچند بواسطه نیازمندی به کشف چند مجهول در تابلوها- دوباره خود را می نمایاند و از خلاء آن ابراز هراس و شادی توام با نگرانی و انتظار به وفور دیده می شود. انسانی نالان و بریده از منبع عشق که صادق ایوبی در آثارش باز آفرینی می کند، انسان گریزان از نفرت و تنهایی و کینه و عشق گمشده جهان ذهنی اوست؛ عشقی که هنرمند این روزها فلسفه زیست مولانایی را برای توجیه آن می پسندد و به شدت متاثر از اندیشه های این عارف دردمند. چنین انسانی، جامعه ی آرمانی نقاش تنهای شهر و ذهن هستی شناسی او را می سازند؛ تنهایی برای خلق آثاری هنری با موضوع اعتراض به تنهایی و ضرورت عشق.

منتشر شده در مجله مستقل/ شماره 21

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٧/٢٥

 گفت و گو با کلیم الله توحدی موسیقیدان و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ کردهای خراسان

فیض اله پیری: هرجا کرد است، نشانی از رنج و عشق وجود دارد و استادکلیم الله توحّدی(کانیمال) به گواه داستان زندگی اش این دو را به فراوانی در خود جای داده است. فرزند شیخ اسدالله توحّدی روحانی معروف از تبار ایل مرزنشین کرمانج یوکانلو(سیبکی) است که از زمان فتحعلشاه تا ناصرالدین شاه در بین خوی در ایران و ارزروم به طرف دریاچه وان ترکیه امروزی در قشلاق و ییلاق بودند. روستای اوغاز در عصرکودکی کلیم به دارالعلم سرحد قوچان معروف و یازده محفل فرهنگی، هنری داشت. او دی ماه ۱۳۲۰ در روستای اوغاز شهرستان شیروان از مادر زاد ه شد و حاصل 74 سال فرهیختگی و زندگی پربار فرهنگی، انتشار کتابهای ارزشمند و از جمله 30 اثری منتشر نشده است. از کتابهای او می توان به مجموعه هشت جلدی حرکت تاریخی کرد به خراسان، دیوان جعفرقلی، اسفراین دیروز و امروز،ترانه‌های کرمانجی با ترجمه فارسی، درخت چهل دستان، "نادر صاحبقران از کردان دره گز" و " کلیدر به روایت اسناد تاریخی" که اخیرا انتشار یافته است اشاره کرد. قابل توجه است که کار اصلی توحدی موسیقی است و در زمینه موسیقی خراسان علاوه بر انتشار کتب و آلبومهای جذاب، نوازنده ای ماهر و خواننده ای محبوب است و ازجمله دوماه پیش در جشنواره اقوام ایرانی در سنندج اجرای پرشوری داشت که در این مصاحبه به آن پرداخته می شود.


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٤/٢٩

گفت و گو با سیروان منهوبی نوازنده عود و سرپرست گروه بامداد


فیض اله پیریمتولد دیار رودخانه الوند وسرزمین هنر و تاریخ است. از کودکی شیدای موسیقی و با خانواده ای بزرگ دمساز شد. از قصر شیرین تا مکتب کامکارها راه درازی بود، اما به لطف پشتکار و علاقه فراوان و البته حمایت خانواده اش ، جایگاهی در میان اهل هنر یافته است. عود را به هنرمندی می نوازد و با گروه اردشیر کامکار همکاری دارد و همزمان گروه بامداد را سرپرستی می کند که بیژن کامکار از خوانندگان آن است. سیروان برای هماهنگی برگزاری کنسرتی به سنندج آمد. به دیدارش رفتیم و در گفت وگویی از دیروز و امروز هنری این جوان هنرمند پرسیدیم و چگونگی همکاری با کامکارها و روزگاز موسیقی کرمانشاه را  به پرسش گذاشتیم که از نظر خوانندگان می گذرد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٤/۱۱

گفت و گوی اختصاصی با حجت الاسلام والمسلمین علی یونسی 

 دستیار ویژه رییس جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی


فیض اله پیریحجت الاسلام والمسلمین علی یونسی در دولت تدبیر و امید »دستیار ویژه رییس جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی« است؛ جایگاهی که این روزها به رابط مطالبات این حوزه با دولت شده است. از این زاویه، کسوت او بیشتر هویت »پرسشگر« را به خود می‌گیرد تا پاسخ دهند. با این حال او از پاسخ‌هایی که در زمینه مطالبات قومی و مذهبی از دولت گرفته و یا کارهایی که در دولت در حوزه اقوام در دست اجراست، فردی مطلع و صاحبنظر است. از طرفی عملا دولت تدبیر و امید را در میان اقلیت‌های قومی، مذهبی و دینی نمایندگی می‌کند و به عبارتی تنها مرجعی است که این روزها حرفهای تازه‌‌ای در این حوزه دارد. در سفر یک روزه یونسی به سنندج فرصتی کوتاه دست داد تا درخصوص بیانیه شماره 3 روحانی و تعهدات دولت او به اقوام و اجرای اصل 15 قانون اساسی و همینطور مذاکرات ایران و اپوزیسیون کردی گفت و گو کنیم.

* جناب آقای یونسی، اجازه بفرمایید از جایگاه حقوقی شما شروع کنم. دستیار ویژه رییس جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی یعنی چه؟ چه هدفی را دنبال می‌کند و فلسفه تولد آن از کجا شکل گرفت؟

- آقای رییس جمهور به دلیل اهمیتی که برای مسئله اقوام ایرانی قائل اند، دست به این ابتکار زدند که هم اطلاعات درستی از مسئله داشته باشند و هم به نوعی نمایندگی در این بخش صورت گیرد؛ نمایندگی از طرف رییس جمهور در میان اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی. البته احساس اقلیت بودن، احساس خوبی نیست. همین احساس دو آسیب جدی دارد، یکی نگرانی از اینکه اکثریت به حقوق اقلیت دست درازی بکند، دوم اینکه اقلیت با این احساس ممکن است از مسیر و جاده اعتدال خارج شود. هر دو مسئله به نظرم آسیب جدی است. اینکه اکثریت به اقلیت چشم سوء داشته باشد و یا اقلیت به دلیل داشتن حس اقلیت بودن بخواهد عکس العملی نامناسب داشته باشد، هردو موضوع به نظرم نگران کننده و بد است. از همین جهت دولت باید همه راههای لازم را به کار بگیرد که احساس تبعیض، بی عدالتی و تحقیر و اینکه شهروند درجه یک و دو اکثریت و اقلیت بودن از بین برود. هدف این است که این حس از بین برود و همه مردم حس مشترک شهروند درجه یک را داشته باشند.

 

 

ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٤/۱۱

گفت و گو با امیر سنجابی نویسنده جوان کرمانشاهی

 فیض اله پیری:امیر سنجابی دانشجوی رشته روانشناسی از جوانان علاقه مند و فعال در حوزه ادبیات داستانی است. داستان می نویسد و داستان می خواند. زندگی تعدادی از داستان نویسان در رسانه ها را گزارش کرده  و گفت و گوهایی با هنرمندان و اهالی فرهنگ منتشر کرده است.  فعالیت های داستان نویسی و کارهای او به همراه تحلیلش از فضای داستان نویسی و داستان نویسان موضوع گفت و گویی با این نویسنده جوان شد که در پی می آید. 

*هویت شما در فضای هنری بیشتر به حوزه ادبیات برمی گردد. علاقه مندیم گزارشی از کارها و فعالیت های شما در ادبیات داشته باشیم؟

- داستان نویسی را از تابستان 89 شروع کردم و حالا یک مجوعه داستان آماده چاپ دارم.تابستان سال قبل این مجموعه را با عنوان «انارهای ترک خورده» برای اولین دوره جایزه ادبی کرمانشاه «نقد حال» فرستادم و در بخش داخلی جشنواره به مرحله نهایی داوری، سه نامزد نهایی دریافت جایزه، رسید. در کنار داستان نویسی  مدتی در حوزه فرهنگ و هنر کار رسانه ای می کردم و مصاحبه های زیادی با اشخاص مطرح هنر و ادبیات کُردی انجام دادم.در حال حاضر هم روی یک داستان بلند کار می کنم و تصمیم گرفته ام تابستان آینده تمامش کتم.


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٤/۱۱

گفتگو با بختیار پنجه ای دستیار کارگردان نمایش "بی تو بهتر"

فیض اله پیری: نمایش "بی تو بهتر" به کارگردانی قطب الدین صادقی تلاشی دیگر از این هنرمند سنندجی برای بازتاب رنجهایی شیمیایی کردها ست . هنرمندان و بازیگران این اثر نمایشی در مهاباد در حال تمرین هستند و قرار است بخشهایی از آن در آیین ویژه سالگرد بمباران شیمیایی سردشت و بعد از اتمام تمرین ها در دیگر مناطق کردنشین و تهران اجرای عمومی شود. بختیار پنجه ای هنرمند مهابادی و دستیار کارگردان نمایش بی تو بهتر در گفتگویی با سیروان از این نمایش می گوید.

*آقای پنجه ای سرآغاز بفرمایید که نمایش "بی تو بهتر" چگونه تولد یافت و همکاری شما با دکتر قطب الدین صادقی در این کار چگونه رقم خورد؟

- هنوز آخرین مراحل نگارش متن "بی تو بهتر" به پایان نرسیده بود که در دیدار هنرمندان تئاتر با آقای دکتر قطب الدین صادقی در جشنواره ی یازدهم تئاتر کوردی، نخستین جرقه های حضور ایشان در مهاباد زده شد. تلاش و پی گیری دوستان، هنرمندان و پیشکسوتان با هماهنگی انجمن هنرهای نمایشی مهاباد – هرچند کمی دیرتر از زمان برنامه ریزی شده-  به ثمر نشست. قسمتی از موانع و محدودیت های اداری و مالی قابل پیش بینی برداشته شد –هر چند بخش اعظم آن همچنان باقیست- و مقدمات حضور ایشان تا حدودی فراهم شد. پس از بررسی ها و طی مرحله انتخاب بازیگران در مهاباد و سردشت،تمرین نمایش آغاز شد. هم زمان کلاس های آموزش بازیگری نیز تحت نظر ایشان در جریان است و ما اکنون در هفته سوم تمرین نمایش "بی تو بهتر" هستیم و گروه اجرای خود را برای حضور در مراسم یادبود بمباران شیمیایی سردشت و همچنین ادامه ی کار بعد از آن آماده می نماید.

* داستان این نمایش چیست و چه نسبتی با تراژدی سردشت دارد؟

- هفت سال پس از بمباران شیمیایی سردشت، "هیرش" مصدوم شیمیایی این فاجعه در یک شرکت خدماتی در تهران کابوس می بیند و با مرگ دست و پنجه نرم می کند. دوستان او، کارگران این شرکت که همه از قربانیان جنگ و حمله شیمیایی اند با پیمان کار و سرکارگر در جدالی بر سر فهم و تجربه ی فاجعه و عدم درک و بی توجهی به آن فاجعه اند و... .

* در باره سبک کار توضیح بفرمایید و اینکه درون مایه متن چه سبکی را نمایندگی می کند؟

من فکر می کنم پیشنهاد نمودن یا در نظر گرفتن تنها و تنها یک سبک مشخص بر اساس درونمایه ی یک اثر هنری در جهان امروز رویکردی ناقص و ابتر است و به گونه ای تحمیل بیشتر شبیه است تا تحلیل. از سوی دیگر با وجود اذعان به نقش کلیدی درون مایه، نقش عوامل ساختاری و فرم را در سبک شناسی اثر تاثیرگذارتر می دانم. نمایشنانه "بی تو بهتر" در ادامه و امتداد یکی از دو دغدغه ی اصلی محتوایی آثار نوشتاری و اجرایی دکتر قطب الدین صادقی –اسطوره و تئاتر سیاسی- و در بستر تاریخ معاصر کردستان، بازهم به مساله ی ژنوساید یا نسل کشی می پردازد و این بار فاجعه ی بمباران شیمیایی سردشت را در مرکز توجه خود قرار داده و در کنار آن دیگر مناطق کردنشین ایران که مورد حمله ی شیمیایی قرار گرفته بودند را نیز مد نظر قرار داده است. پیشتر از این دکتر صادقی در "زنان صبرا، مردان شتیلا" به موضوع نسل کشی فلسطینیان، در نمایش های "دوران بی گناهی" و "سرود صد هزار افلییای عاشق" به انفال و بمباران شیمیایی حلبچه، در "اگر نرفته بودی" به وقایع نادیده و ناشنیده ی جنگ هشت ساله ی عراق علیه ایران و در "عزیز شنگالی" به جنایت های دهشتناک تروریست های داعش در مناطق کردنشین عراق و سوریه پرداخته بودند. هرچند ردپای این رویکرد محتوایی را در بیشتر دیگر آثار ایشان نیز می توان دید. این انتخاب آگاهانه ی ایشان زمانی ارزش و اعتباری فراتر می یابد که به دو واقعیت دردناک توجه بیشتری کنیم. نخست آن که سردشت نخستین شهر دنیاست که مورد هجوم وحشیانه ی شیمیایی قرار گرفته است و پس از آن، واقعیت دردناک دیگر، این نکته است که تا کنون این فاجعه به شکلی کلان و فاخر نه توسط خودمان و نه به دست دیگران روایت نشده است و ریشه های تکرار فجایع بعدی به خصوص حلبچه را باید در دل این بی توجهی ها جستجو کرد. عدم توجهی که حتا از جانب مسئولان نیز نسبت به قربانیان این فاجعه روا داشته شد  مورد توجه نمایش است و این بی توجهی  و تبعات ناشی از آن خط غالب روایی نمایشنامه ی "بی تو بهتر" را هدایت می کند که رنگی واقع گرایانه دارد، و حضور کابوس هایی که ما را مستقیما به دل فاجعه وصل می کند در نقطه مقابل آن کاربردی فراواقع گرایانه می یابد. همه این ها بر بستر فاجعه و تراژدی جا خوش کرده اند.

* برای ساخت این نمایش چه عوامل و هنرمندانی با شما همکاری دارند؟

- از همان ابتدا چنان قرار گذاشته شد که دکتر صادقی در تمامی موارد و تخصص ها از عوامل اجرایی و هنرمندان بومی منطقه استفاده کنند. حتی ایشان با علاقه مندی تمام سعی کردند که این اثر را همراه با هنرمندان سردشتی به صحنه آورند که پاره ای مشکلات و کمبود توان بالقوه ی این شهرستان چه در ساحت سخت افزار چه در زمینه ی نرم افزار مانعی جدی بر سر این خواست قلبی ایشان بود. جالب  ان که پس از دیدار با دوستان هنرمند تئاتر سردشت چه در مهاباد و چه در سردشت و در جهت رفع قسمتی از این موانع، جناب دکتر صادقی تصمیم گرفتند یک دوره ی آموزشی یک ماهه را در این شهرستان برگزار نمایند، که این خود می تواند آغازگر دوره ای درخشان برای تئاتر سردشت باشد. پس از بررسی های لازم و اخذ این تصمیم بود که عوامل و هنرمندان مهابادی در اجرای این اثر مشارکت نموده و از مرحله ی ترجمه ی متن گرفته تا بازی ها و طراحی ها و کلیه عوامل پشت صحنه، تمامی مسئولیت ها بر عهده دوستان گرانقدر هنرمند بومی - با ترکیبی از پیشکسوتان این عرصه و جوانان نوپا- گذاشته شد. به علت تعدد بازیگران و عوامل اجرایی متاسفانه جای آن نیست که اسامی تک تک آنان در اینجا آورده شود، قدردان لطف و همدلی تمامی این عزیزان هستم.

* اجرای عمومی نمایش و بازتاب عمومی آن در میان مردم نیز مسئله مهمی است؟ آیا در دیگر مناطق کردنشین هم اجرای عمومی می شود؟ چه برنامه مشخصی در این زمینه دارید؟

در مرحله نخست بخشی از نمایش در روز هفتم تیرماه مصادف با سالگرد بمباران شیمیایی سردشت و در چارچوب مراسم یادبود این فاجعه که امسال به شکل بین المللی در سردشت برگزار می شود، اجرا خواهد شد. پس از آن نمایش "بی تو بهتر" در شهرهای سردشت، مهاباد، بوکان، تهران وهمچین در چارچوب جشنواره ی تئاتر کوردی در سقز نیز به صحنه خواهد رفت. خواست جناب دکتر صادقی و تمامی اعضا گروه آن است که این نمایش در تمامی شهرهای کردستان اجرای عمومی شود و برای رسیدن به این خواست پیش بینی و رایزنی هایی نیز صورت گرفته است. امیدوارم همکاری های مسئولان، نهادها و تمامی هنرمندان گرانقدر باعث تسهیل در رسیدن به این هدف گردد. فکر می کنم اکنون فرصت مغتنمی است که از عزیزان که یاریگر گروه اجرایی بودند سپاسگزاری شود، به خصوص از شورای شهر مهاباد که بخشی از هزینه ها را بر عهده گرفته است و ناگفته پیداست که همچنان یاری بیشتر این عزیزان را چشم انتظاریم و همچنین هماهنگی و لطف فرمانداری و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مهاباد نیز پشتوانه ی گروه اجرایی بود و باز هم بی شک کمک های بیشتر از سوی این گرانقدران، انتظار ماست . مطابق عهد نانوشته ی فرا راه هر حرکت هنری در دیار ما، گلایه هایی هم هست که وقتی این گلایه ها رو به سوی دوستان مسئول سردشتی داشته باشد که اثر، نمایش آنان است و درباره ی ایشان، دردی فراتر از کم لطفی ها و نامهربانی های دیگران در جان ما می نشاند و مسلما تاسفی اسفناک تر. 

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٤/۱۱

گفت و گوی سیروان با محمدرضا دارابی خواننده کرد


فیض اله پیری: استاد محمد رضا دارابی برای نسل میانی نوستالژی خاص دارد و آلبوم‌های گلاره و شورشیرین را در ذهن تداعی می‌کند. او البته سرمه خیال و مهجوری  و رقص پروانه را نیز به موسیقی کردی و ایرانی هدیه کرد. همکاری با رادیو تلویزیون کرمانشاه در سال 1350 و ارکستر فرهنگ وهنر این استان در سال 1352 از جمله در کنار استاد شهرام ناظری و اجراهای متعدد در ایران و خارج از کشور و دریافت الواح دیپلم و تقدیراز آلمان و ایتالیا برخی از پیشینه هنری استاد دارابی به شمار می‌رود. اواخر اسفند ماه سال گذشته  کردهای مقیم مرکز از این هنر مند تقدیر کرد و بعد از آن نیز با اجراهای متعدد درکنار بزرگان موسیقی نامش رسانه‌ای شد. اینک بعد از سالها به دنبال آن است تا بعد از ما مبارک رمضان در زادگاهش- کرمانشاه- کنسرت موسیقی برگزار  کند. سیروان روزگار و احوال هنری این هنرمند را به گفت وگو گذاشته است. دارابی در تهران ساکن است و شغل آزاد دارد...


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٤/۱۱

 

فیض اله پیری: سینما اندک اندک در زندگی هنرمندان و مردم کردستان تاثیرگذار شده و بی تعارف برای خود استاندارد و جایگاه تعریف می‌کند و زمان و زندگی بسیاری از ساکنان این سرزمین اعم از هنرمند و غیر هنرمند را به خود اختصاص داده و مسئولین را به داشتن نگاه جدی تر به خود ترغیب کرده است. توفیق امانی سینماگر جوان مریوانی هم در دسته همین افراد قرار می‌گرد که سینما در زندگی او و او بر سینما در کردستان تاثیر متقابل گذاشته اند. تا کنون هفت فیلم کوتاه با نامهای گولی پاراو، نوای شوم یک قاب، بستر داغ یک رویا، اینجا جاده‌ها پایان ندارد، هیما، هویت و آپارتمان مورچه‌ها ساخته و در بیش از سی فیلم کوتاه و بلند به عنوان تدوینگر فعالیت داشته است. او همچنین افتخارات بزرگی را در سطح ملی و جهانی برای سینمای کردستان کسب کرده و مصمم تر از گذشته به دنبال افق‌های جدید و کشف نشده در این هنر است. گفتگوی با این جوان سینما گر را از نظر خوانندگان می‌گذرد.. 


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/۳/٢٤

فیض اله پیری: مرگ بد جوری به نخبگان کرد لبخند زده و به شیوه مرموزی دهان گشوده است. دوسال اخیر را مرور کنید که چگونه چگونه گلهای خوشبو و چهره های دُرّمایه و دوراندیش را به کام می گیرد! "عباس کمندی" و "کابرات" و "عبدالله شریعتی" و "محی الدین حق شناس" و این اواخر "احمد قاضی" و نهایتا "احمد شریفی "که هریک از آنها در زندگی پربار خود برگی طلایی به تاریخ و فرهنگ کردها افزوده اند.

مرگ حق است و حقیقت غیر قابل انکار. در کلیت خود تکراری مبارک است و لازم. برای زندگی ضرورتی است که هر انسان باید طعم آن را بچشد. تعدد و تکرارش هم چنان است که رویدادی عادی تلقی می شود. چنانکه مرحوم دکتر شریعتی بر این باور بود که "اگر انسان به درجه ای از پیشرفت علمی برسد که حتی بتواند مانع مرگ شود، از بی مرگی احساس نیاز می کند". پس فلسفه تکرارش نیز روح بخش است و جان افزا. 
در شکلی دیگر مرگ برخی انسان ها لطفی است که خداوند در حق دیگر انسانها روا می دارد ؛ او را می برد و زحمت بازماندگان را کمتر می کند بلکه دمی بیاسایند. 
اما چهره هایی هستند که نه مرگ آنها را از میان می برد، بلکه مرگ آغاز زندگی آنهاست. اما خلاء زندگی دنیوی آنها، جامعه ای را دچار خسران می کند و از خدمات آنها بی بهره. مرحوم احمد شریفی از جمله آنهاست؛ شریف زاده ای که خدماتش به جامعه کرد همواره ماندگار خواهد بود. در بستری بیماری بودن، مرگ یا زندگی تفاوتی در ماندگاری نام و خدمات او در میان ما نخواهد داشت.
شریفی از مهاباد آمد و به کرمانشاه رفت و در رادیو با چهره های نامی آن سامان انس و الفت گرفت. با مردم سنندج اخوت و آمیختگی داشت و با ارومیه خراسان و تهران در ارتباط بود و کنجکاویهایش نسبت به تاریخ و فرهنگ سرزمینش مثال زدنی. درکتابخانه اش ناب ترین نسخه های ادبی را گرد کرده بود و هرگاه از آن سخن می گفت، انگار حساسیت دیدگانش را وصف می کرد. با حلاوت و شور فراوان از کتابخانه و آثاری که تازه به دست آورده گزارش می داد و تازه ترین پژوهشهایش را بادوستان در میان می نهاد. همین کتابخانه و سفرهایی که به نقاط مختلف مناطق کردنشین داشت، را به عنوان محور کردشناسی و پژوهش در تاریخ و ادب کردها جوهر کار کرده بود.
شریفی بواسطه عشق به کارش با کمترین توقع مالی ارزنده ترین واژکان در تاریخ این سرزمین جای داد. گاهی به سیروان می آمد و تازه ترین تحولات و کارهایش را با تحریره در میان نهاد. انسانی شریف و موصوف به اخلاق بود و هیچگاه تزویر و تخریب دیگران نزدش معنایی نداشت. گرچه از نسلی بود که تحقیق فرهنگی را به سبک خود انجام می داد، اما از نقد مخالفان نهراسید و راه خود را ادامه داد؛ راهی که از نو گرایان جدا بود و آمیخته به عشق.
مرگ او گرچه خسارتی بزرگ برای مهاباد و جامعه کردستان بود، اما نام او همواره در تاریخ منطقه باقی و خدماتش نزد وجدان عمومی گم نخواهد شد.

.............
سیروان، شنبه 23 خرداد 1394/ شماره 836

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/۳/٢٤

فیض اله پیرییک سال از مرگ عباس کمندی رفت و او از میان مردم نرفت! به قول مولانا "در قالب مرده رفت جانی"، اما نام و هنر کمندی در قالب هنر در میان مردم باقیست. دوست داران این هنرمند فقید در نخستین سالمرگ او در قطعه هنرمندان بهشت محمدی سنندج بر مزارش گردهم آمدند تا همین نکته را یاد آوری کنند که بودن تنها با جسم نیست و اگرچه او به صورن فیزیکی در میان مردم نیست، اما جان او جاودانه و نامش در قالب آثار هنر ی ماندگار و به همین واسطه در متن جامعه نامی است و در دل مردم جایگاهی بس ارجمند و رفیع دارد. کمندی مردی و هنرمندی بود که با خلق تصاویر ناب موسیقایی از کردستان، بازآفرینی زیبائیهای این سرزمین در قالب شعر و نقاشی و روایت دردهای تاریخی مردمانش در کتابها و داستان سرایی تلویزیونی و اجرای نمایشهای ماندگار رادیویی از جمله "شه و بو و حه مه شوان" نام خود را برای همیشه در اذهان باقی عمومی چنان حک کرده که گذر زمان و مرگ نیز نمی تواند آن را از صحفحه تاریخ پاک کند. او رفت، اما ذائقه هنری و بویژه موسیقایی کردها هیچگاه او را از یاد نخواهد برد. مقدمه ای از اجرای یکی از آهنگهای حزین و سوزناک او کافیست تا عشق او به سرزمین و مردمش زنده شود و شنوندگانش را تا به دوردستها خاطره و داستان و نوستالژی سوق دهد. کمندی با درد متولد شد و با فقر بزرگ. او با حسرت و دریغ می نوشت و می سرود و با نوستالژی می خواند و با سوز و گداز و رنج ها و زیباییهای سرزمینش می زیست. "مرد هفت اقلیم هنر" شایسته ترین عنوانی است که سوی سیروان به او نسبت داده شد. 
بلند آوازگی و بزرگی این هنرمند فقید چنان بود که مرگ این هنرمند فقید در همین روزهای سال گذشته ، ابررسانه ها را نیز به واکنش واداشت و از گوشه و کنارجهان در شان و شخصیت او مطلب نوشتند و برنامه رادیو تلویزیونی ساختند. مردمان این عصر باید خوشبخت باشند که کمندی را دیده و شاهد سلوک و رفتار این هنرمند از نزدیک بوده اند. کمندی انسانی عاشق، دردمند و رنج کشیده بود و با جغرافیای تاریخی مردمانش آشنا بود و می دانست چگونه و از چه زاویه ای این دردها را بازتا ب دهد. نغمه های حزین او در موسیقی چنان ریشه دار و مرتبط با فرهنگ اصیل این سرزمین است که انگار از دل تاریخ آمده استف چنانکه نام او در دل تاریخ نیز باقی خواهد ماند.

........
16 خرداد 1394 هفته نامه سیروان شماره 835

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/۳/٢

کامکارها و موسیقی کردی در گفتگو با ارسلان کامکار

  فیض اله پیریدر میان کامکارها، استاد ارسلان کامکار بیشتر حرفه و هویت آهنگسازی دارد، اما نوازنده‌ای حرفه ای چیره دست است و قطعاتی را نیز خوانده و یا همخوانی کرده است. زادگاهش به سال 1339 در سنندج برمی گردد. الفبای موسیقی را چون بیشتر برادرانش نزد پدر فرا گرفت و درسنین خردسالی درشهرسنندج، با گروه‌های مختلفی که توسط پدرش سرپرستی می‌شد، درکنسرتها شرکت می‌کرد. در جوانی سر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران درآورد و به فراگیری آکادمیک موسیقی پرداخت، اما با انقلاب فرهنگی همزمان شد. پس به عنوان نوازنده ویولن، همکاری اش را با ارکستر سمفونیک تهران پی گرفت که به گفته خودش "کم از دانشگاه نبود" و "دوسال پیش از این ارکستر بازنشسته شد. اینک او عضو تاثیرگذار گروه کامکارهاست و با این گروه و خارج ازآن نیزآثار ماندگار و روح نوازی را  خلق کرده که از جمله آنها می‌توان به "زردی خزان"، "به یاد علی اصغر کردستانی"، "سوئیت سمفونیک افسانه سرزمین پدری‌ام"، "سرود ایران"، "شوریده دل"، "سوئیت سمفونیک کردی"، "کنسرتینو کمانچه"(با همکاری اردشیر کامکار)،"شباهنگام" (با همکاری هوشنگ کامکار روی اشعار نیما یوشیج)، "جاده ابریشم"، "موسیقی متن فیلم "مادر" (علی حاتمی)، موسیقی متن فیلم "آوازهای سرزمین مادری‌ام" (بهمن قبادی)، "آلبوم خاک"، "نغمه خراسانی"، "»نغمه صلح"، "ئه‌وین" و قطعات متعدد  و استثنایی کردی از جمله با عباس کمندی اشاره کرد. این هنرمند همچنین در زمینه موسیقی کودکان نیز، موسیقی متن نمایشهایی چون سبز در سبز،  شش جوجه کلاغ و روباه، کارآگاه 2، بابا بزرگ و ترب و موسیقی فیلم تنبل قهرمان (جملگی به کارگردانی بهروز غریب پور) را ساخته است. گفتگوی ما با این هنرمند همزمان با سلسله گفتگوهایی با کامکارها به هنگام اجرای کنسرت در سنندج انجام شد. بخش اصلی مصاحبه درهتل جهانگردی کامکارها صورت گرفت و پیش از آغاز کنسرت و درپشت صحنه تمرین، موضوع مرحوم عباس کمندی و کامکارها نیز درقالب چند سوال مطرح شد. متن کامل گفتگو از نظر خوانندگان می‌گذرد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/۳/٢

 فیض اله پیریاز کوچه های تنگ و باریک محله"پیرمحمد" سنندج که رد شدم، خویش را سلطان می پنداشتم و شیر می نمودم! حتما دل شیر می خواهد با ماشین از این کوچه ها عبور کنی! به ورودی خیابان که رسیدم پیرزنی افتاده و ناتوان کنار دیوار کاهگلی کوچه ای قدیمی ایستاده بود. عینک ته استکانی به چشم داشت و نگاهی به دور دست. به چشانم زل زده و مردمک ناپیدای دیدگانش را تنگ کرده بود، چنانکه تصور کنی فرسخ ها دور می نگرد. عمر پیرزن با روزگار سپری شده دیوار دم دست، دور دست و هموند می نمود. چشمان منتظر و امیدوارش را بی پاسخ نگذاشتم و کنارش ایستادم. با خود گفتم اگر جای نزدیک می رود، می رسانمش که جای دوری نمی رود. به نظرم بیش از صد ساله می نمود، اما خودش گفت: 75 سال دارد. از درستی این پاسخها باید تردید داشت. گفتم: مادر کجا می روی؟ دستی چروکیده و پلاسیده به سمت کمربندی 17 شهریور کشید و گفت: کارآموزی می روم. گفتم بیا بالا. به سختی سوار شد. از خیابان 28 دی که می گذشتم، پرسیدم: کجای کارآموزی می روی؟ گفت: اداره "سوا عابد"!!

به کوچه های چهارباغ پیچیدم. کاری کوچک را در حد "سلام علیک" باید انجام می دادم. چنین کردم و پیرزن معترض شد! گفتم: همین الان زود می رسانمت مادر. ادامه دادم که آدرس استاد عابد کجاست دقیقا؟! نگاهی عاقل اندر سفیه کرد وگفت: سواعابادخودش می داند! دوباره به خیابان روبرگرداند و من به نهاری فکر می کردم که خبرش را داده بودند و از وعده سرو، دست کم یک ساعتی می گذشت. شکم در عزا بود و دل چوپی به دست، که کار پیرزنی ناتوان را به انجام برسانم. دوباره به خیابان 28 دی آمدم و از تقاطع اکباتان به سمت میدان کارگر رفتم. اما پیرزن با چشمانی پرسشگر و نگران گفت: اینجا کجاست؟! سوالش چندان هم بیجا نبود. باید از مسیر چهاراه شهدا می آمدم تا حافظه کهن سالی اش او را در پیدا کردن نشانی استاد عابد یاری می داد.گفتم نگران نباش هرجا بخواهی می رسانمت. گفت: تو برو پیش آرایشگاه لیلی! اداره"سواعابد" آنجاست! گفتم مادر من! ساعت از سه عصر گذشته، الان هیچ اداره ای باز نیست. به انتهای مسیر که می رسیدم، آرام تر حرکت می کردم، تا بلکه بتواند و بتوانم نشانی از آرایشگاهی زنانه بیابیم. 

از چند کارگر که کنار خیابان ایستاده بودند، پرسیدم: ببخشید نشان آرایشگاه لیلی کجاست؟ نشانی نداشتند. به سمت میدان فیض آباد پایین رفتم و بلوار را دور زدم و دوباره به سمت میدان کارگر(کاگر) به راه افتادم. من سرگردان و پیرزن نگران و انگشت به زیر لب گذاشته، بیرون را می نگریست و نشانی از آرایشگاه لیلی می جست. غرولند می کرد که اداره سوا عابد گچ و سیمان می فروشد و آرایشگاه لیلی هم آنجاست. می گفت: تو آرایشگاه لیلی را پیدا کن، خودم بقیه اش بلدم. دربه در در شهر نشان لیلی وآرایشگاهش را می پرسیدم و با خود می گفتم: آهای لیلی کجایی که من تشنه و گرسنه و پیرزن نگران را آرام کنی! از سرازیری فیض آباد که بالا آمدم، به مغازه ای گچ فروشی رسیدم. مسئله را حل شده می پنداشتم. پیاده شدم و تا بپرسم که سواعابد اینجا گچ فروشی دارد؟ گفتند: نه! چنین نامی نداریم. گفتم آرایشگاه لیلی کجاست؟ یک از آن دو خنده اش گرفت و پرسید: آرایشگاه زنانه را چکار داری؟! گفتم: والله این پیرزن را از چهار راه سیروس(انقلاب) سوار کردم. گفت: مرا برسان به مغازه سواعابد. خودش هم نشانی را دقیق نمی داند، اما از قرار معلوم آنجا لیلی هم آرایشگاه دارد. شاید شما نشان آرایشگاه لیلی را بلد باشید. گفت: داخل این کوچه آرایشگاهی زنانه هست، شاید همان باشد. رفتم داخل کوچه. پیاده شدم. دختری جوان از آن حوالی گذشت. گفتم: ببخشید خانم! آرایشگاه لیلی این طرفهاست؟ گفت: نمی دانم. رفت. زنی میان سال نیز از راه رسید. خواهش کردم که چون برای من ورود ممکن نیست، شما بپرسیدکه اینجا آرایشگاه لیلی است؟! زن با متانت پذیرفت. رفت داخل و من ورودی آرایشگاه زنانه، منتظر لیلی! برگشت و بدترین پاسخ را آورد: نه! 
سوار شدم و میدان را دور زدم و به سمت تاناکورا پایین می آمدم. پیرزن در سکوتی فرو می رود و نیز" از رهگذران پرسم من نام و نشان" لیلی!یکی می گفت: این طرفها آرایشگاه زنانه نداریم؟ دیگری به طعنه می گفت: آرایشگاه زنانه را چکار داری ؟! می خواهید آرایش کنید؟! اگر مجبور می شدم صدای زنگ یا درب آرایشگاه زنانه ای را به صدا در آورم، طبیعی بود که بشنوم: آقا خجالت بکشید! برو مزاحم نشو! و من باید دوباره توضیح می دادم که این پیرزن باید آرایشگاه لیلی را پیدا کند. گاهی هم خودم نمی دانستم چه می گویم؟! با اصل آرایشگاه لیلی کار ندارم! پس چرا می پرسیدم آرایشگاه لیلی کاردارم؟! بله..، یعنی با آرایشگاه لیلی کار دارم!! بلکه سواعابد را پیدا کنم! چه می گفتم! آیینه را که نگاه کردم از چشمان پیرزن خون و شخم می بارید. با صدای ته چاهی می گفت: از اول می دانستم که بلد نیستی! من باید الان چکار کنم؟! با دلتنگی می گفت، اما دستوری و خشمگین می نمود: تو اگر از آن خیابان می آمدی من الان می رفتم پیش سواعابد! من دنبال آرایشگاه لیلی با شکم گرسنه، پیرزن هم از من سیر! ظاهرا هیچ منطق و برهانی باقی نگذاشته بودم که ثابت کنم تقصیر من نیست. باری من مقصر بودم. آبت نبود، نانت نبود، آرایشگاه لیلی ات دیگر چی بود؟! بارها با خودم گفتم: لیلی آ...ی ی ی لیلی! کاش همان شیر و دوغ را می فروختی و ما را در این شهر سرگردان نمی کردی! 
در راه برگشت، هنوز 200 متری به چهار راه شهدا مانده بود که پیرزن با شگفتی شکفت و گفت: اینجاست! نفسی راحت کشیدم و زدم کنار. هردو پیاده شدیم. زنی دیگر نیز کنار آرایشگاه گویی تمایل به ورود داشت. گفتم: بپرس ببین آرایشگاه لیلی همینه! لابد با خود می گفت: مشتری هستی!؟ جواب آورد که بله! همزمان، زنی از آن سوی درب و پشت پرده صدا برآورد که چکار داری؟ گفتم: آرایشگاه لیلی که می گویند، همینه؟ جواب داد: آره، چکار داری؟! گفتم: ای خانه ات آباد لیلی با این آرایشگاهی که گذاشتی!..گفت: مگر چی شده؟! گفتم: این پیرزن با سوا عابدکار دارد! من هم نهار نخورده ام و سخت گرسنه ام. می گوید: آرایشگاه لیلی را که پیدا کنی، اداره سوا عابد هم آنجاست! اداره سوا عابد هم که می گفت، معلوم شد که مغازه ای است با میز و دفتر و چند وسایل اداری. دفتر فروش گچ و سیمان بود و سوا عابد رئیسش! من کنار خیابان ایستاده بودم و از پیرزن خدا حافظی و او را سفارش کردم تا باز شدن اداره سواعابد در آرایشگاه لیلی منتظر بماند که جایی امن است. مشتری دست پیرزن را گرفت و داخل برد. صدای لیلی برآمد که گفت: خیالت راحت باشد. گفتم: این داستان را درنشریه می نویسم. پرسید: چه روزنامه ای؟! گفتم: هفته نامه سیروان! گفت: حتما یک نسخه هم برای ما بیاورید. من هم گفتم: حتما شنبه منتشر می شود. از آن شنبه دوسال می گذرد و هربار انتشار آن به خاطر کهالت و تولد سوژه های دیگر به تاخیر افتاد. اما به یاد دارم که سوال کرد: تیترش چیه؟ گفتم: معلومه، آرایشگاه لیلی!

 منبع:سیروان، شماره 833/ شنبه دوم خرداد1394

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٢/۳۱

فیض اله پیریبه بهانه انتشار اولین شماره از نشریه "کورده واری" دوستان از من خواسته اند یادداشتی کوتاه بنویسم. ضمن تبریک به دوستان دست اندرکار این نشریه، آرزوی می کنم که همچون نامش بازتاب دهنده واقعیت فرهنگی، جامعه شناختی و مردم شناسی کردها باشد. هرنشریه ای که متولد می شود، حسی لذتبخش به روزنامه نگاری آماتور چون من دست می دهد مگر اینکه آن نشریه از اساس در صفت "زباله مطبوعاتی" متولد شود و یا در طول حیات خود چنین هویتی پیدا کند. طبیعی است که در شماره اول هر نشریه، مناسب و مناسبت این است که از میمینت کار و باید ها و ضرورت ها و برنامه ها سخن گفت، اما در این وجیزه کوتاه از این قاعده عبور کرده و نکته ای را طرح می کنم که چند روزی است ذهن مرا متوجه خود کرده و اگر نبود "کورده واری" این یادداشت نیز متولد نمی شد.

گروهی رسمی از استانداری کردستان و حوزه های مرتبط اخیرا سفری اقتصادی به سلیمانیه داشتند. این سفر که چراغ خاموش و بدون اطلاع رسانی قبلی صورت گرفت، چندان بی سرو صدا بود که خبرهای آن در دنیای رسانه ای امروز با چند روز تاخیر - آن هم به صورت محدود- منتشر شد. قاعده ای مرسوم است که پیش از چنین سفرهایی که نوعی دیپلماسی رسمی در شکل محلی آن به شمار می رود ، بیانیه ای مطبوعاتی منتشر شود و افکار عمومی درجریان برنامه ها و اهداف سفر  قرار گیرد. متاسفانه در این سفر نه تنها از این بیانیه خبری نبود، بلکه روزنامه نگاران و خبرنگاران که براساس عرف و قاعده باید بخشی مهم از مسافران باشند، از همراهی بازماندند. صداوسیما البته  نورچشمی است و از این قاعده استثناء!

گفته می شود که معاون  مهرورز برنامه ریزی استانداری(احتمالا سابق!) مسافران این سفر را تعیین کرده و دیگر تصمیم گیران، تسلیم این اراده و لطایف الحیل مهرورزانه شده و نسبت به آن واکنشی نشان نداده اند. حتی خبرهای ناخوشی از این سفر شایع شد؛ از جمله اینکه برخی سکوت به قیمت عضویت در سفر در برابر این اقدام ناشیانه ترجیح داده اند که امیدواریم تکذیب شود. ماهیت چنین سفرهایی که متاسفانه رفته رفته جنبه تفریحاتی و تشریفاتی پیدا کرده و یا دست کم از آن چنین استنباط می شود، باید برای افکار عمومی روشن و مهمتر اینکه به چرایی عدم همراهی رسانه ها نیز پاسخ داده شود.

در هرصورت اگر برنامه این سفر با اراده مهررزان تنظیم شده باشد، باید تاسف خورد که بعد از دوسال از پیروزی دولت تدبیر و امید هنوز سایه احمدی نژادیسم در کردستان تصمیم گیر و تصمیم ساز است و اگر چنین نیست، باید رفتار رسانه ای تصمیم گیران این سفر را نکوهش کرد و مورد پرسش قرار داد.

سلیمانیه نوردی با چراغ خاموش واقعیتی است که تصمیم گیران سفر به اصطلاح اقتصادی نمی توانند از آن گریزی داشته باشند. با این حال خوشبختانه پلیس رسانه توسط این یادداشت راننده و متولیان سفر را رصد کرد و به آنها نمره منفی می دهد. تکرار چنین سفرهایی با چراغ خاموش و بدون اطلاع  و حضور پلیس رسانه قطعا به سمت و سوی ابطال گواهینامه مدیر سفر منجر می شود!

ماهنامه "کورده واری"/ شماره اول/ اردیبهشت 1394

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٢/٢۳

اصالت موسیقی و ذائقه مردم در گفتگوی سیروان با علیرضا صنعتی هنرمند نام آشنای موسیقی کرمانشاه


فیض اله پیری: از خانواده‌ای هنری آمده و »کامکارها شدن« را هدف گذاری کرده است. پدرش ازمعروفترین نوازندگان کرمانشاه بود و با هنرمندان بزرگی چون حسن زیرک وعزیز شاهرخ و لرنژاد و...همکاری داشت.علیرضا صنعتی از اهالی قصرشیرین است. نی می‌نواخت و به نوای عود رسید. برای اجرای کنسرت به کشورهای مختلف سفر کرده ومی گوید: میدوارم روزی برسد که با افتخار لباس کردی بپوشیم، زبان کردی را صحبت کنیم و با افتخار آواهای کردی را زمزمه کنیم که ریشه ما دراین فرهنگ و هنر است. گفت وگوی سیروان با این هنرمند دیار نخل و لیمو را در پی بخوانید:


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٢/٢۳

دیروز و امروز نشر در کردستان در گفت و گو با افشین بهاری‌زر فعال حوزه کتاب 

فیض اله پیری: در شرایطی که این گفت و گو برای چاپ آماده می‌شد، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کردستان به تلویزیون محلی گفت که عناوین منتشر شده کتاب در کردستان 26 درصد نسبت به سال پیش از آن افزایش داشته و تیراژ کتاب‌ها نیز با رشد 25 درصدی مواجه بوده است. اما افشین بهاری‌زر ناشر و فعال حوزه کتاب گلایه‌های جدی از حوزه نشر دارد و به گفته وی در صورت ادامه شرایط موجود، ورشکستگی دامن بسیاری از ناشران و از جمله او را خواهد گرفت. با این حال او این شرایط را ناشی از هشت سال دولت عدالت می‌داند و امیدوار است در دولت اعتدال، موانع نشر برداشته و این صنعت در کردستان دوران شکوفایی عصر اصلاحات را دوباره تجربه کند. گفت و گو با او را در پی بخوانید.

* وضعیت نشر در سال گذشته از نگاه شما چگونه ارزیابی می‌شود؟
- به طور کلی شرایط بغرنج امروز ربطی به امسال یا سال گذشته ندارد. موضوعی است که ریشه در 10 سال گذشته دارد. محصول تغییر دولت از اصلاحات به دولت عدالت بود. همه چیز ناگهانی روی داد. حالا نمی‌دانم سهوی بود یا عمدی. اما نگاه این بود که فعالیت حوزه نشر محدود شود. »زینگ« و کاغذ را قطع کردند، خرید کتاب از ناشران محدود شد یا قطره چکانی صورت می‌گرفت، نمایشگاه‌ها و مجوزها محدودتر شد. در عصر اصلاحات وابستگی دولتی هم بود، اما تصور ما این بود که کسی دلسوز و دردمند وجود داشت. بعد از آن محدودیت جدی برای ناشران ایجاد شد و نمایشگاه‌های کتاب هم به نمایشگاه تهران خلاصه شد که در آن هم با محدودیت‌های فضا و مکان و تبلیغ و یارانه و مواجه می‌شدیم. حتی به یاد دارم در یکی از نمایشگاه‌ها، کارت ویزیت تبلیغات برای مجموعه چند ناشر را اجازه پخش نمی‌دادند. در مجموع زیرپای صنعت نشر را خالی کردند و صنعت نشر بدون حمایت و مستقل شد. وقتی حمایت نباشد، آقابالاسر را برای چه می‌خواهیم؟! این اتفاقی که عرض کردم روزبروز اضافه شد. البته وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه هم بر بازار کتاب اثر می‌گذاشت. در نهایت قضیه نوسان دلار و تورم افسارگسیخته هم ضربه خود را زد. قیمت کاغذ رقعی از 23 هزار تومان به حدود 70 هزار تومان رسید. قطع وزیری هم از 25 هزار تومان به حدود 90 هزار تومان افزایش پیدا کرد. یعنی بیش از سه برابر. می‌توانم بگویم این مشکلات تا سال گذشته هم بر صنعت نشر سایه انداخته بود.


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٢/٢۳

فیض اله پیریهفته گذشته یک سیاستمدار کهنه کار آمریکایی که به زبان فارسی هم تسلط دارد، مهمان ویژه برنامه ای با موضوع مذاکرات هسته ای در تلویزیونی بیگانه بود. نشست لوزان سویس محور بحث بود و مجری در میانه برنامه تلاش کرد تا با نسبت دادن موضوع مذاکرات هسته ای به بازی شطرنج، نشان دهد که بازی نفس گیر و سخت است. از جمله بیان داشت که در نقطه ای از محل مذاکرات شطرنجی بزرگ وجود دارد و این مذاکرات نیز به همین بازی ارتباط دارد. سپس نظر مهمان برنامه را خواست تا بین این دو تحلیل خود را ارائه کند. مهمان برنامه اما این مشابهت را نفی کرد و گفت: اگر من به جای آنها بودم، تخت نرد سنندج را به جای شطرنج می گذاشتم! به نوعی تلاش کرد بگوید مذاکرات هسته ای بی ارتباط هم با تخته نرد نیست و ...

این چند سطر کوتاه هیچ ارتباطی به مذاکرات هسته ای ندارد و نام بردن از آن نیز صرفا بواسطه ادای عبارت تخته نرد سنندج از زبان یک دیپلمات است. آدمی شگفت زده می شود که شهرت دستکرد کیمیاگران چوب در سنندج چنان است که حتی در شرایط طرح سوالی ناگهانی و غیر مرتبط از زبان یک سیاستمدار بیگانه مطرح می شود؛ واقعیتی که شاید نه سازندگان ونه همسایگان این هنر از این شهرت جهانی تخته نرد آگاه نیستند.
بیان جزیره ای تخته نرد در گفت و گویی غیر رتبط آن هم حول مذاکرات هسته ای، این واقعیت را بیان می کند که تخته نرد سنندج می تواند نشان و" برندی" برای هنر، هویت و صنعت دستی این شهر و این دیار باشد. باشد که این تلنگر بار دیگر توجه به این هنر بومی و ناب را یادآوری کند تا دست کم ضرورت حمایت و صادرات آن به مثابه نماینده فرهنگ این دیار دوباره در اذهان هنرمندان و مسولان مرتبط زنده شود.

سیروان/ 15 فروردین 1394/ ش 826

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٢/۱۳
فیض اله پیری:پیشتر در یادداشتی- قابل جستجو و دسترسی-با عنوان "خوابهای خانگی خبرنگاران" وعده های توخالی و متوالی را برای اتمام پروژه مسکن مهر خبرنگاران و هنرمندان کردستان نوشته ام که در این هفت سال چه گفتند و چه کردند! اینک ما مانده ایم و آروزیی به دل مانده که به وقتش برآورده نشد و اکنون چه تدبیری والاتر از این که پروژه یادشده برای روایت دردهای تاریخی عصر خود و دست کم تبدیل آن به زبان دردهای سهامداران  در فهرست میراث ملی ثبت شود؟!
چنانکه عالی اندیشان میراث و اهل فن و تحلیل استحضار دارند، آثار تاریخی گذشتگان داستانها و رویدادهای زمان خود و سرگذشت رفتگان را برای آیندگان روایت می کند. چنین است که اگر آن اثر در فهرست آثار ملی ثبت گردد، توجه اهل تحقیق و گردشگران و کنجکاوان تاریخ نسبت به آن بیشتر می شود. در این نوشتار به دلایلی پیشنهاد ثبت پروژه تکمیل نشده مسکن مهر خبرنگاران و هنرمندان کردستان را برای ثبت در فهرست آثار تاریخی مطرح می کنم تا آنچه بر آن و دوره تاریخی اش می گذرد، برای آیندگان روایت شود، پروژه ای که کارنامه ناموفق دولت "عدالت" را باخود دارد و اینک دامن دولت "اعتدال" نیز بدان آلوده است. احتمالا مایه شگفتی و سوال باید باشد که چگونه و براساس کدام اسلوب علمی باید بنایی مسکونی با هفت سال سابقه در فهرست میراث فرهنگی کشور ثبت شود!؟ این البته سوال بجایی است، اما بنای یاد شده از نگاه این حقیر تنها اسکلت و چند آجر خالی نیست که اینک به لانه پرندگان و آیینه دق سهامداران و نماد ناکارآمدی مدیران مرتبط در گذشته و امروز تغییر ماهیت داده، بلکه رازها و روایت هایی با خود دارد که مسئولان دیروز عدالت و تدبیرچی های امروز،  تحمل عینی و تجربی یکی ازآن رازها و روایتها را ندارند.
اگر دیده اغیار به این کلمات نمی افتاد، عیان تر از آن رازها و روزها می نوشتم، تا بلکه اگر این بنا و این نامه در فهرست آثار تاریخی ثبت نشد، دست کم داستان جاری شدن عرق شرم از سیمای تاریخ به خاطر رفتار برخی مسئولان نسبت به اهالی قلم و هنرمندان عضو در این پروژه ثبت شود؛ راز تحقیر و شرمندگی آنها نزد خانواده و پاسخ نداشتن برای گریه کودکانشان در حد اینکه قدرت خرید وسیله بازی آنها را ندارند تا بلکه ریالی به سهم آورده اضافه کرده باشند، راز گرسنه ماندن و راز گریه ها و خشم ها و دلهره ها که اگر اینک تمام شهر را هم به نام آنان تملک کنی، هیچ وقت آن آسیب ها جبران نمی شود؛ راز باران و ترسهایش، راز ژوان، راز کودکان استرس نشناس اما تجربه کرده، راز آرزوهایی که تنها به علت صداقت صاحبانش و به علت زیادت طلبی ذی نفع ها و بی تفاوتی برخی مدیران در دل ماند، راز رازداران و رازنویسان، راز تهدید با زر و و زور و تزویر در روزهای زرد، راز  رازها و نارضایتی هنرمندانی که نجابت و عزت نفس اجازه نداد بیان کنند و اینجا هم نتوان بر زبان آورد تا که امروز به جایی برسیم که این گونه و بازهم سربسته از آن رازها نوشته شود.
اما رازها و حکایتهایی حول پروژه مسکن مهر خبرنگاران و هنرمندان به تاریخ نفوذ کرده که باید روایت عمومی شود و دست کم باید با کلمه و هنر سروده شوند، تا بلکه در تکمیل پرونده ثبت تاریخی این اثر ماندگار موثر واقع شود؛ رازهایی چون ناکارآمدی دولت قبل در اتمام این پروژه و بی ارادگی مسئولان  فعلی عمران و مسکن و ندانم کاری هیأت مدیره، راز امروز و کردن و وعده دادن ها برای تعیین وعده، راز نبود مسئول برای پاسخ به چرایی طولانی شدن این پروژه از دو سال به هفت سال، راز افزایش سهم آورده از 7 میلیون تومان به 25 میلیون تومان، راز پاسخ غیر رسمی نامه اول از مجموعه "گنج نامه پنج نامه" توسط استاندار اسبق در حین کلنگ زنی این پروژه و پرسش او از چرایی نقش بستن عکس قصابی در صفحه اول ویژه نامه استانی روزنامه دولت و تلخند تحقیر آمیز انتقادی به نقدها- با این فلسفه که او برای خبرنگاران مسکن می سازد و حال آنکه ما برای او نامه انتقادی می نویسیم- راز عصر نجّاری و میخهایی که بر تخته مطبوعات کوفته می شد و به تخته زدن برخی اعتدالیون امروز و مهرورزان دیروز برای او و اویان، راز "شهریار مهرورزان" سابق و پرچمدار امروز اعتدال در حوزه بحران وزارت کشور، راز سکوت بسیاری از مدیران و فعالان سیاسی در مقابل مدیریت اعتماد سوز او و علاقمندی امروزی همان منضبط های ساکت آن عصر به صدارت و علاقه مندی به گرفتن ژست اعتدال به شمایل و شعار، و شیپور تدبیر به دست، راز وعده های اهل تغییر درآن روزها که اگر به قدرت- ببخشید به مدیریت و کرسی خدمت!- برسند، چنین و چنان خواهند کرد، اما آن وعده ها به گعده ها و و سوگیری های فکری به پست گیری های میلی تغییر ماهیت دادند، رازپاسخ وفا با جفا، راز توجیه ناتوانی ها و بی ارادگی ها و بی میلی های این روزها برای اعاده و تحقق آن وعده ها به خاطر ماندن در لذتخانه پست و پول- ببخشید خدمت و توسعه!- ، راز سکوت دربرابر ابقای برخی عدالت پیشگان مهروز و دوستان گرمابه و گلستان آنها در پستهای مدیریتی به قیمت ورود و یا ماندن وارثان رای 71 درصدی در آن تلذذ آباد، راز روزهایی که می شد با کلمه و هنر معامله کرد و بدون نی به نوا رسید و می شد با سکوت و تایید به جایی از رفاه رسید که نه به این پروژه امیدمند و نیازمند بود و نه به خدمت عاج نشینانی رسید که انگار فراموش کرده اند از کجا به کجا رسیدند، اما این رسیدن همان و شبیه شدن هنرمندان با برخی سیاست بازان همان! اما اهل هنر وکلمه همیشه با اهل سیاست از نوع پست پرستان پوسیده تفاوت دارد و چنین است که اکنون تنها از دردهای یک سایه سر رازهای رمز آلود به دل دارند که در سطر به سطر این سطور مستتر و مستور است. 
 آری و باری که پروژه مسکن مهر ما در کردستان چون جریان نوگرایی و اصلاح طلبی در کردستان از چاله عدالت به چاه اعتدال افتاده و اگر آن را دقیق مورد بررسی قرار دهید،  شبیه همین جریان سیاسی فریاد است که از دل آجر به آجری که در آن پروژه شمرده ام، بر می خیزد، ناله است که از درون شن و ماسه به گوش می رسد، هیاهو است که درون بتن سفت و مرده را به هم ریخته، هارمونی جیرجیرک ها و جیرجیر لولای پنجره های نیمه کاره  است که سرود مهر و تدبیر را سر می دهند و خشم است که سنگهای خفته و آسانسور بکار گرفته نشده را به ستوه آورده است. تاریخ آنجاست که به اینجا رسیده و فردا در جایی دیگر قضاوت خواهد کرد.
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/۱٢/٢٧
سلسله گفتگوهایی با اعضای گروه کامکارها(5)

فیض اله پیری:قشنگ کامکار نخستین زنی است که پس از انقلاب روی صحنه رفت و به صورت صحنه‌ای موسیقی اجرا کرد. متولد۱۳۳۲ سنندج و از اعضای گروه کامکارهاست. هویت او معمولا با گروه کامکارها شناخته می‌شود، گرچه خارج از این گروه نیز اجراهای زیادی داشته. ویولن را در کودکی نزد پدر آموخت و اکنون سه‌تار می‌نوازد. در جوانی با محمدرضا لطفی ازدواج کرد اما به متارکه انجامید. این جدایی هیچگاه از احترام لطفی نزد کامکارها نکاست و مرگ لطفی کامکارها را در غمی بزرگ فرو‌برد. قشنگ کامکار زیاد اهل مصاحبه نیست و تنهایی‌اش بیشتر در حس‌و‌حالی که با ساز پیدا می‌کند، معنا می‌یابد. ورود به این تنهایی پرمعنا چندان آسان نبود و برای انجام این گفت‌وگو نیز بیژن کامکار واسطه شد. قشنگ با پذیرش این پیشنهاد با صمیمیت به سوالات ما پاسخ گفت، مصاحبه‌ای که ناخواسته به تنهایی و روزهایی با محمدرضا لطفی و روزگاری در کردستان سوق پیدا کرد. اینک در نخستین سالمرگ مرحوم‌لطفی، انتشار آن بی‌مناسبت نیست. این مصاحبه در سفر کامکارها برای اجرای دومین کنسرتشان در سنندج در تابستان٩٣ انجام شد.

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/۱٢/٢۳

سلسله گفتگوهای سیروان با اعضای گروه کامکارها(4)

صبا کامکار

فیض اله پیریصبا کامکار دختر استاد هوشنگ کامکار - سرپرست و برادر ارشد گروه کامکارها- و سال 1360 در تهران متولد شده و علاوه بر فعالیت موسیقایی اکنون مسئول روابط عمومی موسسه حمایت از بیماران سرطانی(محک) است. او درسالهای اخیر توانسته با زحمات زیاد، در کنار پدر، عمه و عموهایش قرار گیرد و در کنسرتهای رسمی با گروه کامکارها به روی صحنه برود و استعداد هنری و نشان پدری را به رخ بکشد. صبا دانش اندوخته مهندسی طراحی رسانه درمقطع کارشناسی در آلمان و اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد رشه مدیریت و به زبانهای انگلیسی و آلمانی مسلط است. او پرسشهای ما را با را بعد از کسب اجازه از پدر با ا اعتماد به نفس خاص پاسخ داد؛ مصاحبه ای که تنها دقایقی پیش از آغاز کنسرت کامکارها در سال93 در سنندج شکل گرفت و پرسش از دغدغه های هویتی نسل سوم کامکارها محور آن بود.


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/۱٢/٢۱

فیض اله پیریدر عصر اطلاعات"خبر،گرانترین کالاست"(محمد سلطانی فر). رسانه های به زندگی ما شکل و معنا می بخشند و بیشترانسان ها آن گونه[فکر و] زندگی می کنند که رسانه ها می خواهند. 

امروز تفکیکهای جغرافیایی رسانه در حوزه های محلی ، منطه ای ، سراسری و بین المللی در برخی پارامترها عملا از معنا و مفهوم افتاده است. این موضوع ریشه در در هم تنیدگی اجتماعی – عمدتا ناشی از رسانه- و تاثیرگذاری پدیدها و رفتار انسانی بر یکدیگر است. از این روست که گاهی گاهی یک فرا رسانه چنان به یک مسئله محلی، جان می بخشد که جهان را متاثر می کند و حال آنکه همین رسانه های محلی خود اساسا از آن بی خبر اند و خود مخاطب همان غولهای رسانه ای می شوند. 
یکی از ویژگیهای عصر اطلاعات که از دید مدیران رسانه پنهان مانده، تغییر مناسبات مخاطب و رسانه است. در عصر حاضر رسانه ها چنان تنوع و تعدد پیدا کرده اند که تمام ابعاد زندگی انسان را تحت تاثیر خود قرا داده و تصور کردن حتی یک روز زندگی بدون رسانه، در هیچ خیالی نمی گنجد. روزگاری نه چندان دور و در همین جامعه ما، اگر کسی رادیو یا "سنوق آوازه" و یا رسانه متاخر تر- تلویزیون- داشت، چندین خانوار آشنا و فامیل را دور خود جمع می کرد و آن مخاطب برای دیگران که ندیده بودند، با آب و تاب خاص تعریف می کرد که باری فردی به داخل جعبه رفته و چنین وچنان!! و یا بدون اینکه کسی را ببینی صدایش پخش می شود و الخ! به عبارتی یک رسانه می توانست، مخاطبان انبوهی را جذب و سازماندهی کند و به شدت افکار عمومی را آن گونه که می خواهد، در دست گیرد. این همان رابطه ای است که امروز که امروز شکل عکس گرفته، یعنی تعداد رسانه نسبت به مخاطب چنان افرایش پیدا کرده است که هر مخاطب بدون متحمل شدن زحمتی اندک، چندین رسانه را در اختیار دارد. به عنوان مثال یک مخاطب روزانه در معرض رسانه هایی چون انواع شبکه های اجتماعی، سایت ها، ویکی ها، رادیوها و تلویزیونهای متفاوت سنتی، اینترنتی و ماهواره ای، روزنامه های مکتوب و الکترونیک و انواعی از پیشرفته ترین گوشیهای تلفن همراه با اپلیکیشنهای بی شمار که دسترسی به هر رسانه و اطلاعاتی را فراهم کرده، قرار دارند. در چنین رقابتی نفس گیر و سخت، حفظ مخاطب- هرچند برای لحظاتی- هنرمندی خاص خود را می خواهد. این هنرمندی کار هرکس نیست و هر رسانه ای بخواهد با درشت گویی به جای درست گویی، بی توجهی ناشی از غرور و سکوت با مفهوم بی ارزش بودن سوال و نیاز عمومی و "ماست مالی کردن" مسئله، رفتاری جدا از واقعیت جامعه را در پس بگیرد، به آنجایی می رسد که ناگهان می بیند هیچ مخاطبی اطرافش نیست، مگر گردانندگان و تولیدکنندگان محصول رسانه ای و احتمالا خانواده هایشان؛ چنانکه اگر اگر اندکی واقع بین باشیم، محیط ما از این نوع رسانه ها کم ندارد. خارج شدن افکار عمومی داخلی از دست رسانه های بومی در اثر بی توجهی به نیاز آنها و گرایش به رسانه های دیگر برای ارضای خبری، تهدید آمیز ترین موضوعی است که نباید از آن غافل شد. هر خبرنگار داخلی که بتواند با یک تصویر و یا چند کلمه، مخاطب را برای لحظاتی چند حفظ کند، رفتاری هنرمندانه داشته و باید دست او را بوسید؛ نه اینکه چون احتمالا نقد را متوجه شخص خاص کرده، بر او غرید و درشتی کرد که باری منفعت عمومی را به مخاطره انداخته ای!
باید رسانه ها را با هنرمندی و توجه به نیاز مخاطب جذاب کرد تا بتوان از این رقابت نفس گیر پیروز شد. متاسفانه رسانه های ما زمینه موفق نبوده اند، برای همین است که بسیاری از شهروندان نیازهای خبری خود را خارج از رسانه های بومی ما تامین می کنند.
بخش عمده مخاطبان این یادداشت، تصمیم گیران رسانه ای هستند که هر یک به نوعی بخشی از گرایش های فکری جامعه را از خود رانده و حذف کرده اند. باید پذیرفت که در حال حاضر رسانه های ما روزمرگی را می گذرانند و به علت نبود انگیزه، در ایجاد جذابیت ناتوان اند و هنری از خود ندارند و عمدتا به دکانداری پول و جناح تبدیل شده اند. واقعیت آن است که رسانه های ما مرده اند و طبیعی است که حتی از مرده شویی عاجز باشند. به جای تصمیم احساسی، باید اندیشید. رسیدن به توسعه با تکیه بر رسانه در این شرایط بیشتر به لطیفه شبیه است، لطیفه ای جدی تر از آن است که در واکنش، تلخندی بر لبان آدمی نشانده شود!

منبع:هفته نامه سیروان شماره 822 تاریخ 22 اسفند 1393

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/۱٢/۱٠

سلسله گفتگوهای سیروان با اعضای گروه کامکارها(3)

استاد اردشیر کامکار/ عکس از افشین فتاحی

 فیض اله پیریدر خردسالی نزد پدرش استاد"حسن کامکار" به فراگیری تئوری موسیقی و ساز ویولن پرداخت ودر همان اوان کودکی به عنوان نوازنده ویولن و کمانچه ،به عضویت ارکستر فرهنگ و هنر سنندج در آمد. سایت شخصی او می نوشته است:اردشیر کامکار متولد 28 آبان 1341،چهار باغ سنندج است و در سال 1359 در تهران همکاری اش را با گروه های شیدا و عارف آغاز کرد و همزمان نکات و ظرایف ردیف های سازی و آوازی موسیقی سنتی ایران را نزد اساتیدی چون محمد رضا لطفی ،پشنگ کامکار، داوود گنجه ای، محمد رضا شجریان و اصغر بهاری فرا گرفت. نوآوری های این عضو گروه کامکارها در کمانچه نزد اهل فن مشهور است. او عقیده دارد کمانچه قابلیت های بسیاری در اجرای قطعات تکنیکی و پیچیده دارد . در همین راستا میتوان به انتشار آلبوم "به یاد صبا" در سال 1365 که شامل گزیده ای از آثار" ابوالحسن صبا" با اجرای کمانچه است اشاره کرد. همچنین است، تالیف آثاری مانند "بی غبار عادت" و یا قطعات "بر تارک سپیده"و کنسرتینو کمانچه. وی به منظور ارتقا سطح فنی نوازندگی ساز کمانچه، با مد نظر قرار دادن متد نوازندگی در مراکز آکادمیک موسیقی کشورهای آذربایجان و ارمنستان از یک سو و نیز شیوه های نوازندگی کمانچه در موسیقی مقامی ایران به ویژه خطه لرستان، از سوی دیگر تلاش داشته است تا به این مهم دست یابد.

اردشیر کامکار علاوه بر عضویت در گروه کامکارها ،از دیر باز در پی عملی ساختن پروژه هایی نظیر ایجاد ارکستر بزرگ کمانچه (آنسامبل) و نیز گروه آنسامبل موسیقی ملی بوده است. در این زمینه میتوان ضبط و اجرای آثاری مانند ناشکیبا با صدای همایون شجریان و اجراهایی در تهران و شهرستانها در سال 93 با گروه اردشیر کامکار و خوانندگی وحید تاج و حشمت اله رجب زاده  را ذکر کرد.

اجرای گروه کامکارها در سرزمین مادری بهانه این مصاحبه شد، مصاحبه ای که در پشت صحنه تمرین و دقایقی پیش از آغاز کنسرت انجام گرفت.


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/۱٢/٥

سلسله گفتگوهای سیروان با اعضای گروه کامکارها(2) 

هانا کامکار. عکس از افشین فتاحی

 فیض اله پیریهانا کامکار متولد 1359دختر استاد بیژن کامکار است. در موسیقی و تئاتر و عکاسی فعال و پرانرژی است.  گرچه دوری از کامکارها را برای خود سخت می داند، اما در عین حال علاقمند است او را با هویتی متفاوت و ناشی از اراده خودش بشناسند، هویتی میان هانای مستقل و گروه کامکارها.

پیش از اجرای کنسرت امسال  کامکارها در سنندج، از قبل هماهنگ کردیم تا هم گفتگویی مطبوعاتی داشته باشیم و هم به دیدار فتانه ولیدی برویم. چنین شد که گفتگو  در هتل شادی پیش از دیدار با فتانه انجام شد و هانا صریح و صمیمی به سوالهای ما پاسخ داد و از دغدغه هایش گفت.


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/۱۱/۳٠

 سلسله گفتگوهای سیروان با اعضای گروه کامکارها(1)     

 فیض اله پیری: اردوان کامکار جوان ترین فرزند استاد حسن کامکار وعضو گروه خانوادگی کامکارها است و نزد مخاطبان عامی موسیقی و مخصوصا علاقمندان موسیقی کردی با همین هویت گروهی وخانوادگی شناخته می شود. اما به گواه اهل فن و حرفه ای های موسیقی، او از نوازندگان حرفه ای سنتور در ایران به شمارمی رود و با نوآوری، آثاری متفاوت دراین زمینه منتشر کرده است. از جمله آثار او می توان به دریا، راه کابل، ماهی برای سال نو،ریزدانه های الماس و موسیقی فیلم سنتوری اشاره کرد. او متولد 1347 سنندج است و سال ۱۳۵۹ به تهران مهاجرت کرد و با کمک برادرانش، هوشنگ و ارسلان اصول آهنگسازی را فرا گرفت و موسیقی را حرفه ای تر دنبال کرد و امروز از اساتید مسلم سنتور در ایران است. 

 سی ام شهریور ۱۳۹۲ در پی عارضه قلبی و مغزی ابتدا در بیمارستان فرمانیه تهران بستری و سپس به بیمارستان دی منتقل شد و با خوشبختی از این تهدیدهای مهلک عبور کرد. در کنسرت تابستان کامکارها امسال به زادگاهش سنندج آمد و درگفتگویی با ما از کامکارها و زندگی و گرایش به موسیقی شرق ایران سخن گفت


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/۱۱/۳٠

 به بهانه سومین سالگرد ابراهیم یونسی نویسنده و مترجم کرد 

دیدار با ابراهیم یونسی دو ماه پیش از مرگ

فیض اله پیری:راجع به ابراهیم یونسی، هم سخن فراوان گفته شده و هم کم؛ هم به کثرت او را می شناسند و هم به ندرت. نام و آثارش هم نامی است و هم گمنام. نویسنده و مترجمی که از زمستان می ترسید و زندگی اش را به زمستان تشبیه کرده بود و سرانجام در بهمن گرفتار شد و با قیمت "مرگ" از زمستان عبور کرد. 19 بهمن ماه سومین سالمرگ و عبور تاریخی او از زمستان است. سه سال پیش در همین روزها با استقبال تاریخی مردم از تهران تا خیابانهای زادگاهش- بانه- تشییع و در گورستان سلیمان بیگ بانه آرام گرفت.

یونسی مرد لحظات سخت بود و زمستانهای سختی را از خود عبور داده بود؛ خان زاده ای که در جوانی پا به مدارس نظامی مدرن نهاد و نظم کلاسیک را از ارتش آموخت. پرورش در فضایی و طبیعت خشن و زمستانی و آمیختن با سیستم نظامی و حزبی، او را فولادی آب دیده کرد و تراژدی پشت تراژدی هم نتوانست او از پای در آورد. از قطع شدن یک پا تا گرفتن حکم اعدام که به زندان ابد تغییر یافت و دست کم هشت سال آن را تحمل کرد. نویسندگی و مترجمی را از همین زندان مزه و همین ایام کتابهایی با نام مستعار منتشر کرد. بیکاری بعد از زندان با خانواده ای نسبتا پرجمعیت هم نتوانست اراده پولادین او را بشکند. به فرانسه رفت و از معتبرترین دانشگاههای جهان- سوربون- دکترای اقتصاد گرفت. در بازگشت، نویسندگی و مترجمی را تداوم بخشید و بیش از 83 کتاب در زمینه تئوری ادبیات، رمان و تاریخ نوشته یا ترجمه و منتشر کرد  که بسیاری از آنها به زادگاهش کردستان مرتبط بود. در  جریان نا آرامیهای کردستان نیز چندماهی استاندار شد و نام اولین استاندار بومی کرد اهل سنت بعد از انقلاب را به نام خود ثبت کرد، اما دست روزگار که او را در مقابل تراژدی های بزرگ قرار داده بود، به سمت قلم و داستان و ترجمه سوق داد و انگار روح سرکش او از همین طریق آرام می گرفت.

 برغم پیشتازی در عرصه ادبیات در میان برجستگان پایتخت، هیچگاه از درد و رنج هم وطنان کرد اش غافل نشد و آثار معتبری از تاریخ این سرزمین را از میان کتابخانه های معتبر بیگانه برداشت و ترجمه کرد. رمانهایی که یونسی به قلم خود نگاشته محشون از درد و رنج و فرهنگ و تاریخ هموطنان کرد و طرح هایی برای نوع دوستی و زندگی صلح آمیز و مسالمت جویانه با دیگر ایرانیان است. در ترجمه هایش نیز تلاش کرد تا کردها را با تاریخ خود و تاریخ نویسان بیگانه آشنا کند و در عین حال آثار ادبی کلاسیک و تئوریهای معتبر در زمینه داستان و ادبیات افریقا، روسیه و یونان را برای علاقمندان به زبان فارسی ترجمه کرد.

ابراهیم یونسی مرد «آرزوهای بزرگ» بود و «زمستان بی بهار"های فراوان؛ روستا زاده ای که از میان مردمانی سخت کوش برخاست و نهاد نا آرام درون او را در متن نا آرامی ها ی تاریخ معاصر ایران و کردستان قرار داد و سرانجام با برجای گذاشتن کتابهای ارزشمند و درخور، و ادای دین خود را به تاریخ، در زمستانی سخت و سوزناک به میان همشهری هایش بازگشت تا وداعی ابدی کند؛ مردی که خرداد 1305 به دنیا آمد و19 بهمن رفت.

منبع: سیروان- شماره 821/ تاریخ 25 بهمن 1393

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/۱۱/۳٠

 

یادداشتی به مناسبت دومین سالمرگ جمشید صداقتکیش

فیض اله پیری:دکترجمشید صداقتکیش نام کوچکی نیست که بتوان از هر رویدادی نسبت به او گذشت، حتی بعد از مرگش! دوازدهم بهمن ماه دومین سالمرگ این ایران شناس فرهیخته است که تاریخ را خوب کاویده بود و نسبت به کرد و ایرانی خدماتی بزرگ از خود به یادگار گذاشت. او نشانه های ناشناخته و نایاب تاریخ کردهای ایران را از لابلای اوراق خاک گرفته بیرون کشید و جانی دوباره به جغرافیای هویتی آنها بخشید. مرگ او گرچه با سکوت نسبی رسانه ها همراه بود و آن گونه که شایسته این پاک اندیش آباده ای بود، به اندیشه و خدمات او پرداخته نشد، اما تلاش صادقانه صداقتکیش در خلق آثار تاریخی و رونمایی از اسناد کهن و ناشناخته در حوزه تاریخ ایران و کردها و برجای گذاشتن آثار ماندگار ، نام او را از جمله در جغرافیای ما،حتی بعد از مرگ نیز خبرساز می کند. علاقه اش به کردها چنان بود که آرزوی می کرد کاش او هم کرد از مادر زاده می شد تا با شناخت بیشتر ، به هویت و تاریخ ها کردها نزدیک شود و تحقیقات سودمندتری به انجام و انتشار برساند. مرگ او خسارتی بزرگ برای ایرانیان و نیز از آن رو برای کردها خاص بود که ریشه تاریخی و پراکنده کردها در نقاط مختلف ایران و در دیگر کشورها جستجو می‌کرد و خدماتی بزرگ برای روشن شدن تاریخ کردها به بادگار گذاشت. او چند سال پیش از مرگ به کردستان آمد و در کنگره ادبیات کردی سخن از شبانکاره های کرد در استان فارس گفت و نیز در گفتگویی با سیروان حیات کردها در جنوب و شرق ایران را بررسی کرد که اکنون با نام"کاکه در سرزمین کاکو" آرشیو مطبوعات و فضای مجازی موجود است.

صداقتکیش که دکترای خود را از آکادمی علوم تاجیکستان گرفته بود، چند کتاب ارزنده در حوزه تاریخ کردها از جمله با عناوین "کردهای شبانکاره" و "کردان پارس و کرمان" نوشت و نگارنده را با پذیرش پیشنهاد بررسی حیات تاریخی کردهای سیستان و بلوچستان مورد تفقد قرار داد. همسر دکتر صداقتکیش نقل می کرد که او برنامه‌ای در دست داشت تا قبل از نوروز 92 برای تحقیق راهی این دیار شود، اما با مرگ او این تحقیق ناکام ماند و کردها از بخش عظیم دیگری از خدمات این پژوهشگر کردشناس محروم ماندند؛ دغدغه‌هایی که خواب شبانه را از او گرفته بود و سرانجام خواب ابدی هم این بی‌خوابی مبارک را.

دکتر صداقت‌کیش در سال 1315 در شهر آباده استان است و حدود 50 کتاب در حوزه‌های ایران‌شناسی داشت و بیش از 200 مقاله در این زمینه‌ها از او منتشر شده است. یادش گرامی و شمار او افزون باد.

منبع: سیروان- شماره 821 25 بهمن 1393

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/۱۸

نامه فیض الله پیری به استاندار کرمانشاه در باره سعید عبادتیان و هنرمندان

نامه ای به استاندار کرمانشاه درباره سعید عبادتیان و ...
به نام خدای هنر
جناب آقای رضایی بابادی استاندارگرامی کرمانشاه
با سرود درود و احرام احترام به آن دیده ندیده
آرزو دارم این نامه را با صدای بلند بخوانید و آن هنگام مشاوران روشن اندیش شما آقایان «روح الله باقرآبادی» و «امیربابایی» نیز شنونده آن قرائت باشند. فردی را در این نوشتار برای توجه و عنایت عالی مثال زده ام که نمونه ی اهل فرهنگ است . از خبری که در مورد او شنیده ام، دردی جانگاه می آزاردم و آرزویم بود هرگز نمی شنیدم و ارادت خویش را به سبک و سیاق دیگری محضر آن والی وارسته تقدیم می داشتم. در این نامه برخلاف «گنج نامه پنج نامه» خطاب به همتای اسبق جنابعالی در کردستان که روزگاری پرچمدار «عدالت» بود و اینک از سردمداران «اعتدال» است، اعتراضی به آن سبک نیست و متن، تنها تمنایی از سر خضوع و افتادگی برای نیفتادنتان در دام تاریخ دارد. لابد باید بدانید و احتمالا نمی دانید که استاد «اسد چراغی» شاعر وطن دوست دردمند و بی ادعای سرپل زهابی چندماه گذشته در انزوای کامل و در تداوم غریبانگی بخشی از اهالی فرهنگ از میان ما رفت و احتمالا به ذهن شما هم نرسیده که پیگیری بزرگداشت و نصب تندیس او مهمتر از شام شبی است که اکنون در تدارک آن هستید. صدها و بلکه هزاران چون او در سرزمین گهواره تمدن، احوالی مشابه در شیوه مرگ و زندگی داشته و دارند و دریغا و شگفتا که شام و نهار هیچ مسئولی از تدارک و رونق نیفتاده است. احوال و آثار و خدمات مرحوم جناب چراغی، هدف خام نامه این خامه به دست نیست. نام او را از روی اتفاق در آغاز آوردم ، به این دلیل که روزی جمله ای از «شیرکو بیکس» شاعر شاهکار سرا و شیرین سخن کرد برایم نقل کرد که گفته بود:« ای پادشاهان جهان! سکوت! شاعری سخن می گوید»!
در باب اهمیت فرهنگ و پاکزادگی پاکان اهل شعر و هنر قصد تصدیع ندارم که نزد آن فرزانه گرامی، زیره به کرمان بردن است. اما به اطلاع عالی می رسانم که اخیرا سعادت مصاحبتی مطبوعاتی با «لوریس چکناواریان» موسیقیدان شهیر ایرانی و سازنده اپرای رستم و سهراب داشتم که به شیوه متفاوتی از اعجاز فرهنگ سخن می گفت. ما و شما - اگر جسارتی تلقی نمی شود- چه می دانیم که این دیوانه رمانتیک کیست! باری شما متن کامل آن گفت و گو را پیدا کنید و بخوانید و به همتایان خود نیز توصیه کنید. در پاسخ به سوالی چنین نقل می کرد که پادشاه مونیخ پیش از اتحاد آلمان به شکل امروزی، بودجه تمام یک سال را به ساخت سالن کنسرت و برنامه های موسیقایی «واگنر»- هنرمند سرشناس موسیقی- اختصاص داد. توجهی هم به اعتراضات مردمی نکرد، چرا که عقیده داشت، امثال واگنر، آلمان را می سازند. این گونه هم شد و اینک بسیاری از اهالی فرهنگ معتقدند که واگنر و «گوته» و »شیلر» سنگ بنیاد آلمان را ساختند. چنانکه در دیار ما نیز «مولانا» و«حافظ» و «سعدی» و «هیمن» و «هژار» از جمله سازندگان اند. چکناواریان بعد از زلزله شهر«گیومری» در ارمنستان، نوسازی فرهنگی را محور قرار داد و برای بازسازی فرهنگ 300 کیلومتر پیاده روی و شهر را براساس اپرا و کنسرتهای موسیقی بناکرد، در حالی که مردم به شام شب و نان و آب و برق سخت محتاج بودند!
اینک دوباره از سر ضرورت به اسد چراغی بر می گردم؛ شاعری بنام که شعری به نام « خوه یشکه خا سه گه م لباس کوردی پوش» دارد. شعر او ازحنجره داودی «حسین صفامنش» از سرمایه های فرهنگی کرمانشاه، لباس هنری دیگری پوشید و اینک ورد زبان بسیاری از کردها و بلکه نشانی برای هویت فرهنگی کرمانشاه در خارج از این استان است. چنانکه معاصرینی چون «پرتو» و «شامی» و «لاری کرمانشاهی» و «منصور یاقوتی» و «علی محمد افغانی» و «علی اشرف درویشیان» و«علی الفتی» و «رضا موزونی» و «جلیل آهنگرنژاد» و «رضا جمشیدی» و«سعید عبادتیان« و «پرویز بنفشی» و«فرشید یوسفی» و .... تار و پود و اصالت فرهنگی کرمانشاه را ساخته و می سازند. در حوزه موسیقی و مجسمه و نقاشی و تئاتر و سینما و ادبیات و... می توان صدها و حتی هزاران چهره دیگر را نام برد که پوششی فرهنگی برای هویت کرمانشاه ساخته اند. این هنرمندان برای ساختن،جامعه از شیره جان و هستی خویش روزهایی را تجربه کرده اند، که امثال من و شما حاضر نیستیم با هیچ قیمتی آن را تجربه کنیم و حتی داستانش را بشنویم.
این مقدمه ی طولانی را از آن رو بیان کردم که در کسب اطلاع از زندگی اهالی فرهنگ و هنر و بهبود زندگی آنان تجدید نظر فرمایید و توجه به حوزه فرهنگ را از روزمره گرایی و برگزاری چند جشنواره سالانه تکراری و بعضا بی هدف و فایده و همایش های هزینه بر تغییر دهید و خالقان هنر را متفاوت تر از گذشته شناسایی و تحلیل و تکریم کنید و احوالشان را بپرسید. مخصوصا شرایط زندگی اشان را رصد کنید. برای نمونه اخیرا خبری زندگی تراژیک یکی از شاعران گرانمایه گیلان غربی را شنیدم. سه سال مانده به زمان بازنشستگی، چاشت و شام او و خانواده اش بواسطه قطع شدن رابطه استخدامی اش به مخاطره افتاده است.
خدا بر باطن و درون آدمی و حتما مقصد نهایی این نوشته و البته بر آنچه که این لحظات بر نویسنده آن می گذرد، آگاه است. پس قطعا نیز آگاه است که دردم گرفته است، چنانکه گویی تیغ بر جگر کشی. مواظب تاریخ باش. بگذار دامن درست کاران در دولت راست گویان چون دولت راست گرایان بدین پرونده نیالاید، بلکه ورود شما به آن، از زاویه ی ترمیم زخم شاعر مبارک نویس و طبیعت گرایی روشن ضمیر چون عبادتیان ارجمند باشد. شعرهای او را از زبان خود و دیگرانی آن را همراه با موسیقی کردی اجرا کرده اند، بشنوید و خویش را آگاه کنید که چگونه عاشقان اشعار او را در داخل و خارج کشور ورد زبان کرده اند. تحلیل آنچه که او سروده وخدماتی که به ادبیات و فرهنگ داشته، خارج از حوزه این کتاب است. اما تصور کن که کسی سخن و شعر و اندیشه و فرهنگ پیشینیان کرمانشاه را برای شما به سوغات آورد یا به شما پیشنهاد فروش کند. قطعا هیچ قیمیتی برای آن تعیین نخواهند و نخواهید کرد. سوغات فرهنگی عبادتیان این گونه است. می دانم و بدان که مقام او در تاریخ بس رفیع و ارجمند است که عبور محتوم عابرانی چون و من و شما از کنار نام و شخصیت و آثار و عصر او، اگر هوشمندانه و از روی آگاهی نباشد، ممکن است هزینه های تاریخی برای ما به بار آورد. من با این نامه دین خودم را به تاریخ ادا کردم. آنچه باقیست، نوبت شماست. وقتی حتی مسئولیت شما را نسبت به این عبور تاریخی مجسم می کنم، اندامم می لرزد. از کنار نامه من اگر گذشتید، از کنار زندگی او نگذرید. او سعید عبادتیان است، «فیض الله پیری» نیست که جرات کنید به آسانی از کنار نامش بگذرید. او را و دیگر هنرمندان مشابه و فرهنگ را دریابید که در پیشگاه خدا و تاریخ مسئولیت دارید. تاکید می کنم که در نگاه به موضوع، خیلی مواظب باشید. تاریخ، موشکافانه و تمام وقت، رفتار شما را در این خصوص زیر ذره بین دارد. عبادتیان اگر اجازه داد و شما را به حضور پذیرفت، به دیدارش بروید و به احترام او کلاه را از سر بردارید. فردا دیر است! لیوان آب را اگر دست دارید، زمین بگذارید! این آب نخوردن و لیوان را کنار گذاشتن شما، حتما تاریخی و بخشی از تاریخ خواهد شد، اما باید دقت فرمایید که چگونه پیش ازعمومیت یافتن این خام نامه خام اندیش، می توانید این بزنگاه تاریخی و عبور از کنار آن را تاریخی تر کنید.
با احترام مجدد
بنده خدا ، فیض الله پیری
16 آذرماه شمسی 1393

http://www.balout.ir/naghd/1393_09/001717.php

http://welatem.blogfa.com/post/1419/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%88-

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/۸

گفت وگو بالوریس چکناواریانموسیقیدان نامی ورهبر ارکسترسمفونیک ایران و ارمنستان


فیض اله پیری: استاد مسلم و رهبر پرآوازه ارکستر سمفونیک؛ لوریس چکناواریان. پدرش از دست استالین و مادرش از جریان قتل عام ارامنه توسط ترکها گریخت و از ارمنستان به ایران آمدند و در بروجرد سکونت گزیدند. او زاده همین شهر است به سال 1316 شمسی. از دو سالگی به تهران رفت و مقدمات موسیقی را فراگرفت و به اروپا و آمریکا آمد و شدهای متعدد هنری داشته است. برای بازسازی شهر زلزله زده «گیومری» ار منستان به میان مردم رفت و با 300 کیلومتر پیاده روی به جمع آوری کمک و نوسازی فرهنگ و موسقی این کشور همت گماشت، همچنانکه به روایت خود در استقلال این کشور نقشی مهم ایفا کرد. سابقه هنری اش چنان متعدد و درخشان است که در مقدمه ای کوتاه نمی گنجد، بلکه برای هرکدام تحلیل و گفت و گویی جداگانه لازم است. در کارنامه او ساخت بیش از  75 اثر شامل سمفونی، اپرا، موسیقی مجلسی، کنسرتو برای پیانو، ویلن، گیتار، ویولن سل و پیپا ، موسیقی باله، آثاری برای گروه کر، یک رکوئیم و یک اوراتوریو و بیش از ۴۵ موسیقی فیلم به چشم می خورد. از کارهای مهم او می توان به اپرای رستم و سهراب، پردیش و پریسا و سمفونی کوروش اشاره کرد. چکناواریان در ساخت و اجرای چند قطعه موسیقی سنتی و کردی نز تجربه همکاری با شهرام ناظری دارد. او با همکاری دکتر«حمید رضا اردلان» نایب رئیس خانه هنرمندان ایران  و به دعوت حوزه هنری کردستان برای ارتقای ارکستر فلارمونیک سنندج به این شهر سفر و در جمع هنرمندان نیز سخنرانی کرد. فرصتی شد تا با این هنرمند گفت و گو کنیم، گفت و گویی که بواسطه بذله گویی هنرمندانه و شیرین سخنی و حوصله فراوان استاد در پاسخ  کارشناسی و روایتگرانه به سوالات، طولانی شد و به موضوعات مختلف از زندگی شخصی چکناواریان تا رهبری ارکستر و نسخه کلاسیک او برای موسیقی ایران و برنامه هایش پرداخته است. ...


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/۸


فیض اله پیری: نه به معرفی نیاز دارد و نه معرفی او به مثابه مقدمه کوتاه این مصاحبه می‌تواند «حسین علیزاده» را آنگونه که هست، معرفی کند. اهالی موسیقی او را استاد مکتب نوگرایان تار در کنار سنت‌گرایانی چون استاد «محمدرضا لطفی» می‌شناسند. تار را به چیره‌دستی تمام می‌نوازد، برای اجرای کنسرت موسیقی به شهرستان‌ها می‌رود و نگران تغییر ذایقه موسیقایی مردم است. موسیقی ایرانی را می‌شناسد و می‌گوید موسیقی کردی را الهام‌بخش بسیاری از آثار خود می‌داند. هنرمند 63ساله برای اجرای کنسرت دو روزه دونوازی و سه نوازی به همراه فرزندش (صبا) و «پژمان حدادی» به سنندج آمد و فرصتی پیش آمد تا با او گفت‌وگو کنیم. سوال‌ها با موسیقی نواحی آغاز شد و در نهایت به کنسرتهای او رسیدم. . .


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/۸

فیض اله پیری: رمضان که فرامی‌رسد، بازار غذاهای سنتی کردستان رونق دوباره می‌گیرد و ساعت‌های نزدیک به افطار، جنب و جوش خاصی در شهر ایجاد می‌شود. از میان این همه تنوع غذایی، حلیم پایگاه و طرفداران خاص خود را دارد و صد البته نام »حلیم اسعد« (باغ ملی) به گوش و ذائقه مردم آشناتر است. این نام اکنون شهرتی فراتر از مغازه‌ای دور افتاده از مرکز شهر است که به واسطه یک عمر شب بیداری و تلاش صادقانه هنرمندی مرحوم »اسعد پویش« ورد زبان‌ها شده است. نام بردن شرح شوریدگی او و داستان مغازه نامی‌اش شاید به ظاهر تبلیغ تجاری تلقی شود، اما »حلیم اسعد« نه به معرفی نیاز دارد و نه تبلیغ، بلکه اگر بتوانی با ضد تبلیغ با آن برخورد کنی، به نوعی در حق فرزندان و کارگران این کارگاه شاید »لطف« تلقی شود که دمی بیشتر و از کار فارغ شوند و بیاسایند؛ کاری طاقت فرسا که ادامه آن را پدر به فرزندان توصیه نکرده بود اما فرزندان به شوق روشن نگه داشتن یاد پدر و حفظ نام »حلیم اسعد« آن را پی گرفته‌اند، چنانکه همسر مرحوم پویش در گفتگو با سیروان آن را تایید می‌کند.

»حلیم اسعد« آسان در ذهن و ذائقه مردم سنندج جای نگرفته است. کار در گرمای 50 درجه با شعله‌های سوزان و جابجایی ابردیگ‌ها و یک عمر حضور ساعت 11 شب تا 9 بامداد در کارگاه به شوق مردمی که هر روز منتظر و مشتاق دست پخت اویند، تنها در روایت آسان است.
مرحوم حاج اسعد از پنج سالگی به این شغل گرایش داشته و خود گفته بود: کودک بود و در میانه راه گاهی خوابش می‌برد؛ وقتی از کوچه‌های »بردشت« سنندج خود را به کارگاه استاد می‌رساند. این را »محمد کردمان« فرزند آن مرحوم برای سیروان روایت می‌کند؛ روایتی که مادرش نیز آن را تایید می‌کند.
مرحوم اسعد پویش تا پیش از راه اندازی کارگاه خود در سال 1366، نزد دایی‌اش مرحوم »عبدالله جمارانی« در روبروی سینما شیدا، همکاری می‌کرد. گفته می‌شود آن دو نخستین بار حلیم را در سنندج باب کرده‌اند. پس از مرگ دایی خود مستقل شد و »حلیم اسعد« را بنیان نهاد.
27 سال صادقانه و به شوق مردم، بامداد را به روز و روز را به شب وصل می‌کرد تا استقبال مردم را به خوبی پاسخ گوید. حلیم اسعد معمولا پیش از طلوع آفتاب تمام شده است. از این رو آنان که خواب می‌ماندند از دست پخت او بی نصیب می‌ماندند. چنین است که صف‌های نیمه شب به شوق تهیه حلیم اسعد، عادت دیرینه مردم سنندج است.
اما حاج اسعد ششم اردیبهشت بهاری 93 در سن 59 سالگی در کنار سکوت رسانه‌ها دعوت حق را لبیک گفت. آنچه از او برجا ماند، جدای از میراث خانوادگی، نام نیک و هویت »حلیم اسعد« در فرهنگ غذای کردستان است، نامی که نه میراث فرهنگی به فکر ثبت آن بود و نه در جشنواره غذاهای سنتی از آن یاد می‌شود.
»پدر مرد و پسران به امید« حفظ نام و جایگاه او و شغلش در میان مردم کار او را ادامه می‌دهند. 
»محمد کردمان« تا مقطع کاردانی مهندسی عمران تحصیل کرده و 37 ساله و برادر کوچک او که 25 ساله است روزهای آخر مدرک کارشناسی ارشد مهندسی کشاورزی را می‌گذارند. پدر توصیه کرده که ترجیحا شغل او را ادامه ندهند چون کاری سخت و فرسایشگر است.
محمد کردمان تا این چند ماه پیش مسئول خرید یک شرکت خصوصی بود، اما مرگ پدر و حفظ نام »حلیم اسعد« او را واداشت کار پدر را ادامه دهد. اینک در ماه رمضان و در غیاب مرحوم پدر، کارگاه را با همکاری برادرش مدیریت می‌کند. تا مبادا روزی مردم شهر به حسرت بگویند: »حلیم اسعد یادش بخیر!« روزانه 190 کیلو گندم که حدود 2/5 تن حلیم را شامل می‌شود، 
در کارگاه نها پخت می‌شود و صبح روز بعد، گندم پخته سبوس گیری می‌شود و با ادغام گوشت مخصوص ران گاو که فقط یک نفر در شهر توان تامین آن را دارد، در این کارگاه دارد، پخته می‌شود و این کارها به قول محمد کردمان »ریزه کاری و فوت و فن« خاص خود را دارد. 
عصر هنگام بوی »حلیم اسعد« در شهر می‌پیچد. 
حدود 15 نماینده خرده فروش »حلیم اسعد« را در شهر سنندج به فروش می‌رسانند. گاهی هم عده‌ای با سوءاستفاده ، عرضه »حلیم اسعد« را تبلیغ می‌کنند در حالی که خود آن را می‌پزند. این پدیده برای خانواده پویش، جای نگرانی است، چرا که ممکن است هویت چند ساله آنها را با عرضه حلیم نامرغوب زیر سوال ببرد. حلیمی که شهرت آن از شهر سنندج فراتر رفته و مسافرانی به مثابه سوغات آن را به سلیمانیه و تهران و بندرعباس برده‌اند، با رعایت توصیه‌هایی که برای جلوگیری از ماندگی و ترشیدگی دارد. 
فرهنگ غذایی کردستان با نام »حلیم اسعد« آمیخته است. اسعد رفت، اما نامش ماندگار است در قالب »حلیم اسعد« و فرزندان و نام نیک. آنچه از آن خبری نیست بی‌تفاوتی میراث فرهنگی برای هویت بخشی به این نام ماندگار و پاسداشت محصول و نام اوست. فرهنگ غذایی کردستان با حلیم اسعد آمیخته است.

رمضان 93، منبع] سیروان

http://sirwanweekly.com/Default.aspx?page=Complete&cp=4666

 
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/۸

فیض اله پیری: هنر احمد، خبرنگار شبکه تلویزیونی کردی‌زبان روداو در کرکوک است. او هفته گذشته در نزدیکی روستای مریم‌بیک تا فاصله 20متری داعشی‌ها روی پل پیش رفت، در مقابل مردان مسلح این گروه قرار گرفت و پیشنهاد گفت‌وگوی رسانه‌ای داد؛ جایی‌که در دوسوی پل، پیشمرگه‌ها و نیروهای داعش مترصد و درکمین هم بودند. این حرکت او در رسانه‌های جهانی بازتابی گسترده یافت و عده‌ای آن را بازی با مرگ تفسیر کردند. او بعدها در سایت روداو با انتشار مقاله‌ای به زبان کردی به این موضوع پرداخت که ترجمه آن از نظر خوانندگان می‌گذرد:

(ترجمه)روزی که برای تهیه گزارش می‌رفتم، به خیالم نمی‌رسید که چنین کاری انجام دهم. هیچ طرحی از قبل در ذهن نداشتم که از فاصله چندمتری تفنگداران داعش را ببینم. به آنها نزدیک شدم و سخنان من با آنها در رسانه‌های داخلی و جهانی بازتاب یافت. چندین‌بار با من تماس گرفته شد که تفنگداران داعش در مرز رشاد در روستای مریم‌بیک که 20کیلومتر از کرکوک فاصله دارد، حضور دارند و خیلی نزدیک شده‌اند و حرکاتشان دیده می‌شود. از این‌رو از آن روستا دیدن کردم. بعد از اینکه آنجا رسیدیم، فوری روی تپه‌ای رفتم و به تصویربردار گفتم: از نیروی‌های مسلح فیلم بگیر؛ جایی که نیروهای پیشمرگه و داعش تنها 50متر باهم فاصله دارند و هر دوطرف آماده درگیری‌اند.
یکی از پیشمرگه‌ها دوان‌دوان که نفسش بنده آمده بود، از راه رسید. خیلی باعجله آمد. به من گفت «استاد رسول» فرمانده نیروهای پیشمرگه در محور کرکوک شما را می‌خواهند. من هم به تصویربردارم گفتم شما به تصویربرداری ادامه بده، من خودم تنها می‌روم. رفتم پیش استاد رسول که پشت سنگرهای پیشمرگه داخل کابینی نشسته بود. گفت: «هرچه‌زودتر این محل را ترک کن چون خیلی خطرناک است». همینطور ادامه داد: « شما (روداو) نقشی مهم در انتقال رویدادها ایفا کرده‌اید. نمی‌خواهیم کاری کنید که تاثیرات منفی داشته باشد». سپس استاد رسول به من گفت: «من می‌روم، اما همانطور که به شما گفتم، این منطقه را ترک کنید.» استاد رسول همراه محافظانش آن منطقه را ترک کرد، مشخص بود که جایی دیگر کارهای دیگری داشت. یک‌بار دیگر برگشتم روی همان تپه که تصویربردارم آنجا تصویر می‌گرفت. به تفنگداران داعش نزدیک شدم و خوب آنها را می‌دیدم. میکروفن روداو را بلند کردم و خطاب به نیروهای مسلح داعش که نزدیک لودر ایستاده بودند، گفتم که می‌خواهم با شما گفت‌وگو کنم. من به زبان عربی صحبت می‌کردم. آنان چندنفر بودند و شنیدم که دونفر کرد هم در میان آنهاست و با هم صحبت می‌کردند. تا این حد به گوشم رسید که یک‌نفر از کردها به دیگری می‌گفت: «بهش بگین از اینجا دور شود.» من منتظر پاسخ بودم. یک‌دقیقه بعد یکی از آنها[داعش] به زبان عربی گفت: «منتظر باش و بیشتر جلو نیا». چندنفرشان جمع شدند و با هم شروع به گفت‌وگو کردند و بعد تلفنی زدند و پس از تلفن یکی از آنان با زبان عربی فریاد زد که گفت‌وگو نمی‌کنند؛ برو!
نمی‌دانم آنچه انجام دادم، سرکشی بود یا زیرکی. احتمالا هردوی اینها برای مردم کاری غریب است. من این کار را انجام دادم و خوب می‌دانم هفته پیش روزنامه‌نگار «دنیز فرات» توسط داعش شهید شد. این را هم به یاد داشتم که «کامران نجم» از آغاز جنگ و درگیری در مرز کرکوک میان پیشمرگه و داعش مفقودالاثر شده بود. جدای از این، روزانه ده‌ها ویدیوی ترسناک توسط داعش در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود که بیرحمانه مردم بی‌تاوان را می‌کشند. اما خبرنگار در موقعیت جنگی باید مطالعه ریزبینانه داشته باشد که هم جان خود را حفظ کند و هم بتواند به زیباترین شیوه رخداد را گزارش کند، نگاه من آن وقت نیز همین بود.
داعشی‌ها آنجا مشغول توسعه و تکمیل سنگرهایشان بودند. همه‌شان آنجا در رفت‌وآمد بودند. چنان می‌نمودند که در توسعه سنگرها با لودر عجله زیاد دارند. مشخص بود که نمی‌خواستند در آن نقطه مرزی شلیکی صورت گیرد. درست است که داعش - با نزدیک‌شدن من به آنها- به آسانی می‌توانستند مرا کشته یا دستگیرم کنند، اما چنین اقداماتی نکردند زیرا در سنگرهای پشت‌سر من انگشت تمام پیشمرگه‌ها روی ماشه تفنگ‌هایشان بود.
شاید برای فردی کرکوکی چون من بازدید آسان‌تر باشد، در حالی که بیشتر گزارش‌هایم برای روداو، مربوط به کشتار و انفجار اتومبیل بوده و چندین‌بار کنار خودم انفجار روی داده است.
جدای از همه آنچه که گفتم، خیلی‌ها از من به‌خاطر آنچه که انجام دادم تشکر و خیلی‌ها هم انتقاد کردند، اما مهم این است که آنچه من انجام دادم، به آن اعتقاد داشتم. اگر در کارم زمینه اشتباهی بهتر از آن نیز برایم فراهم شود، انجام خواهم داد.
ممکن است بازدید این‌بار من طولانی‌تر بوده باشد، چون بعدها متوجه شدم آن پلی که من آنجا با داعش صحبت می‌کردم، بمب‌گذاری شده بود!
منبع: سایت شبکه تلویزیونی کردی‌زبان رود

ترجمه در روزنامه شرق:

http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=483&pageno=15

مطالب قدیمی تر »
فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :