قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/۱٢/۱٥

سیروان خشک خواهد شد!

گفتگوی هفته نامه پیام کردستان با جلال جلالی زاده مدیرمسوول سابق سیروان

دلیل اصلی تغییر مدیریت سیروان چه بود، در چند هفته گذشته سیروان با مقامات جدید استانداری کردستان و نماینده قروه دچار چالش شده بود، آیا این مناقشات عامل اصلی تغییر مدیریت سیروان بوده است؟
با توجه به خط‌مشی سیروان و همچنین دیدگاهها و نظرات گردانندگان آن مطمئناً با مدیریت جدید استان نمی‌توانست همراه باشد. به همین دلیل به محض ورود استاندار و مستقر شدن ایشان به نظر می‌رسد که اول جلسه‌ای که تشکیل داده‌اند در رابطه با وضعیت سیروان بوده‌است
بدین صورت با توجه به روندی که واقعاً در استان در حال طی شدن است و وضعیتی که قابل پیش‌بینی است سیروان نمی‌توانست در این فضا فعالیتهای خود را ادامه بدهد.
ـ سیاستگذاری سیروان بر چه اساسی انجام می‌گرفت، آیا سیروان تریبون گروه خاصی بود؟
همچانکه مستحضرید از همان روزهای اولیه پیروزی جنبش اصلاحات در ایران و آمدن آقای دکتر رمضان‌زاده به کردستان، لزوم و ضرورت وجود یک نشریه‌ای که تریبون اصلاح‌طلبان در مناطق کردنشین باشد، احساس می‌شد. هر چند سیروان به عنوان یک نشریه اصلاح‌طلب در سطح کشور و در کل مناطق کردنشین شناخته شده، اما به شهادت شاهدان و خوانندگان آن تریبونی بود برای تجارب افکار و اندیشه‌های مختلف که می‌توانستند از این هفته‌نامه برای بیان مطالب و افکار خودشان استفاده بکنند.
ـ سیروان به لحاظ مالی چگونه تأمین می‌شد؟
صاحب امتیاز سیروان، سازمان همیاریهای شهرداریهای استان کردستان است و مشکل ما هم از همین‌ جا نشأت می‌گرفت. با توجه به وضعیت مالی مطبوعات در کردستان به دلیل عدم اختصاص یارانه کافی به مطبوعات کردی کمتر می‌توانند به صورت مستقل ادامه حیات بدهند و ما هم به خاطر اینکه بتوانیم این نشریه را به طور مستمر در خدمت خوانندگان سیروان و مردم کردستان قرار دهیم، سازمان همیاری شهرداریهای استان کردستان را سهیم کردیم. اما پس از دو سال سیروان واقعاً از نظر مالی توانست هزینه‌های خودش را تأمین بکند و حتی علاوه بر تأمین هزینه‌های خود مبلغ اضافی را هم در اختیار سازمان همیاری قرار می‌داد. به هر صورت یکی از افتخارات سیروان این است که واقعاً هر چند از نظر مالی شاید مستقل نبود اما از نظر فکری واقعاً مستقل بود و به هیچ‌وجه در اختیار ارباب قدرت نبود. دوره اصلاحات هم که اصلاح‌طلبان در قدرت بودند سیروان به هیچ‌وجه خودش را نه مدیون قدرتمندان می‌دید و نه هر گروه خاصی.
ـ تیم سابق سیروان سر از کجا درمی‌آورد. آیا احتمال دارد که به «هاوار» بپیوندند؟
از طرف مسئولین هاوار تا حالا چند بار پیشنهاد شده، اما هنوز مشخص نیست و احتمال دارد با توجه به این وضعیتی که پیش ‌آمده ما به دنبال نشریه‌ مستقلی باشیم چرا که با این وضعیت فکر نمی‌کنم تیم گرداننده سیروان بتواند که در سیروان ادامه فعالیت داشته باشند. اما اینکه این تیم با کدام نشریه‌ای می‌تواند همکاری کند، طبعاً باید نشریه‌ای باشد که حداقل از نظر فکری با آن همفکر و همدل باشند.
ـ خود نشریه سیروان سرنوشتش به کجا ختم می‌شود؟ بعضی‌ها تصور می‌کنند که سیروان از این به بعد نام و خاطره «آبیدر» را در اذهان زنده می‌کند. نظر شما در این مورد چیست؟
من هم احساس می‌کنم با این مدیر مسئولی که معرفی کردند و با توجه به عدم رغبت و تمایل دوستان ما به همکاری؛ سیروان طراوت و شادابی گذشته را از دست خواهد داد و احتمالاً در آینده خشک و یا پژمرده خواهد شد.
ـ همچنانکه مستحضر هستید، سیروان به لحاظ مالی وضعیت نسبتاً خوبی داشت، و در این مدت به طور مستمر منتشر شد، اما سیروان به مقوله صفحه‌آرایی و گرافیک زیاد توجه نکرد، علت این امر چه چیزی می‌تواند باشد؟
من فکر کنم با توجه به این اصطلاح،‌ بافتی که در سیروان وجود دارد و همچنین با توجه به انتظارات زیادی که از سیروان به عنوان یک نشریه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و ورزشی وجود داشت. ما واقعاً نمی‌توانستیم که از نظر صفحه‌آرایی و شاید از نظر کارهای فنی زیاد روی آن کار کنیم و من فکر می‌کنم که شاید انتظارات و توقعات و مطالب زیادی بود که ما مجبور بودیم به هر صورت تلاش کنیم که یک مقدار صفحه‌آرایی فدای متن و مقالات و محتوای آن شود.
ـ آیا سیروان از سیاست مشخصی در عرصه مخاطب‌شناسی پیروی می‌کرد؟ با توجه به اینکه چندان رغبتی به استفاده از تحلیل‌های عمیق از خود نشان نمی‌داد؟
من خدمت شما عرض کردم که انتظارات از سیروان و فضایی که سیروان در آن شکل گرفته بود باید در نظر گرفته شود. همچنان که می‌دانید در فضایی که سیروان شروع به فعالیت کرد، هنوز مطبوعات کردی نشریات جهت‌دار فعالیت چندانی نداشتند. خود سیروان با توجه به اینکه تنها نشریه‌ای بود که در آن زمان می‌خواست که هم‌ زبان اصلاح‌طلبان و هم ‌زبان روشنفکران باشد، مجبور بود که همزمان در حوزه فرهنگ و ادبیات و مسایل اجتماعی کردستان فعال باشد. به هر صورت انتظار بیش از این از سیروان درست نبود. زمانی که سیروان شروع به کار کرد مثل امروز، واقعاً ما از روزنامه‌نگاران، از خبرنگاران و نویسندگان حرفه‌ای و اهالی مطبوعاتی که امروز در کردستان هستند کمتر داشتیم. همچنان که می‌دانید، متأسفانه باز هم مطبوعات کردی نتوانسته‌اند که آن استحکام و استواری و ثبات خود را داشته باشند. هر نشریه‌ای که در مناطق کردنشین منتشر می‌شود برای القای مفاهیم و مقاصد خود به خوانندگانش ناچار است که به هر صورت مقداری ملاحظات را رعایت بکند و از این نظر سیروان هم فشار زیادی را تحمل می‌کرد.
ـ سیروان در مقطعی از حامیان اصلاح‌طلب کرد به شمار می‌رفت، با توجه به اعتقاد سیروان به اصلاح‌طلبی گام به گام، چرا این حمایت در مورد جبهه متحد کرد تکرار نشد. با توجه به اینکه این دو گروه در ماهیت تفاوت زیادی با همدیگر ندارند؟

من فکر می‌کنم که سیروان، در عین حال که به عنوان نشریه اصلاح‌طلبان و اصلاح‌طلبی در کردستان مطرح بوده، اما از نظر مطرح کردن آرا و افکار و دیدگاههای گروههای مختلف و تشکل‌های مختلف در داخل کشور و حتی در خارج از کشور دچار تنگ‌نظری نشده و اگر ملاحظه کرده باشید تاکنون چندین بار بیانیه‌ها و مقالات جبهه متحد کرد هم در سیروان چاپ شده است. حتی با مؤسسان و دست‌اندرکاران جبهه هم مصاحبه‌هایی انجام شد. اما من فکر کنم که شاید بیشتر از این سیروان ظرفیت پرداختن به این مسئله را نداشت. هر چند که فعلاً و در حال حاضر نشریات دیگری هم هستند که می‌توانند از این نظر جای سیروان را پر بکنند و یا حداقل در این مورد بار سنگین موجود را از دوش سیروان بردارند.
ـ سیروان برخلاف نشریات دیگر عمدتاً توجه زیادی به تحولات عراق از خود نشان نمی‌داد، علت این امر چه می‌تواند باشد؟
در ارتباط با موضوع کردهای خارج از ایران، همچنانکه می‌دانید ما احساس می‌کردیم که اگر به مشکلات داخلی خودمان بیشتر بپردازیم شاید تأثیر بیشتری داشته باشیم. اما به مسایل کردهای دیگر کشورهای منطقه هم به سهم خود پرداخته‌ایم و با توجه به اینکه در دیگر مطبوعات به این مسئله بیشتر توجه می‌شد، شاید پرداختن سیروان به آن مسئله یک نوع تکرار مکررات و از دست دادن موضوع اصلی بود. من فکر کنم که ما هنوز در داخل کشور خودمان مسایل و موضوعات مختلفی داریم که لازم است بیشتر به آن پرداخته شود؛ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. در کشورهای دیگر و در مناطق کردنشین آنها به اندازه کافی رسانه‌ها برای بیان مطالب و موضوعات اصلی آنها وجود دارد. من فکر می‌کنم امروز آنچه که نیاز به پیگیری و بحث و بررسی دارد همین کردستان خود ما است.
من احساس می‌کنم که نشریه سیروان در کردستان با 8 سال فعالیت و 368 شماره خدمت بزرگی به حوزه روشنفکری و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کردستان کرده است. ما برای اولین ‌بار توانستیم که در مناطق مختلف کردنشین مسایل و مشکلات کردها را مطرح بکنیم، از ماکو گرفته تا ایلام و دیگر شهرها و در این مدت هم عده‌ای از افراد حرفه‌ای و اهل فکر و آزاداندیش واقعاً توانستند از این تریبون استفاده بکنند و هم ما توانستیم به خاطر ارتباط با بسیاری از دوستان جوان هم از اقشار مختلف فضایی برای مطرح ‌شدن افراد و شخصیت‌هایی بیابیم که بعداً حتی در سطح کشور توانستند در مطبوعات افکار خود را منتشر بکنند. در هر صورت به نظر من تعطیلی سیروان و چنین برخوردی با گردانندگان آن به ضرر مردم کرد، و حتی به ضرر نظام تمام شد و ما انتظار نداشتیم که دولت مهرورز چنین مهر و محبتی نسبت به نشریه سیروان داشته باشد.
ـ با تشکر از شما

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/۱٢/۱٥

جدال با خاموشی

/نقدی اعتراضی بر تغییر عملکرد هفته نامه سیروان

اکبرولدبيگی           15 اسفند 84

گروههای وسیعی از اهل قلم منطقه - از راست بنیادگرا تا چپ رادیکال - در این نشریه، قلم فرسایی کردند، شعاع و گستره توزیع آن، از استان کردستان به استانهای کرد نشین و پایتخت، گسترش یافت و از رویکرد صرفاً خبری، به رویکردی انتقادی در حوزه سیاست، فرهنگ واجتماع ، تغییر جهت یافت .

  سکوت آدمی  

  فقدان جهان وخداست .               ( شاملو )

روزهای آغازین سال 81 بود که درخت پنجمین سال انتشارهفته نامة مردمی سیروان را بر بام آبیدر نشاندم . همکاری اینجانب با این هفته نامة دوزبانه محلی، به سال 77 بر می گردد و ازآن سال تا ماه اخیر، این همکاری و خدمت، بیشتر و همدلانه تر می گشت . سیروان، هفته نامه ای بود که از دل دولت  - به نام اصلاحات  - خاتمی و توسط طیفی که خود را در منطقه، رفرمیست قلمداد می کردند، تولد یافت . با این وصف، به زودی، به نشریه ای پرطرفدار و پرمخاطب، بدل گردید و طیف های وسیعی از اقشار جامعه کردستان و بخش هایی از استان های کشور را تحت پوشش قرار داد.

گروههای وسیعی از اهل قلم منطقه  -  از راست بنیادگرا تا چپ رادیکال  -  در این نشریه، قلم فرسایی کردند، شعاع و گستره توزیع آن، از استان کردستان به استانهای کرد نشین و پایتخت، گسترش یافت و از رویکرد صرفاً خبری، به رویکردی انتقادی در حوزه سیاست، فرهنگ واجتماع ، تغییر جهت یافت .

نقد عملکرد مسؤلین دولت در منطقه ، بحث انرژی در کردستان -  خصوصاّ بحث آب های قابل انتقال به استان های همسایه - ! توریسم و اکوتوریسم ، مباحث شهروندی ، حقوق افراد در حوزه های عمومی و خصوصی ، آموزش و پرورش ، حوزه نشر ، امنیت و رفاه ، ملاحظات زیست محیطی و اکولوژیکی و پوشش خبری استانی ، از نقاط قوت و از دغدغه های جدی این نشریه و گردانند گان آن، به شمار می رفت .

سرزندگی و نشاط نسبی ، که محصول انقلاب اجتماعی و آرام ایران در سال 76 ( آغاز دوره اصلاحات ) ، پویش اجتماعی و مدنی نسل جوان -  خصوصاّ طیف دانشجو -  را فرا گرفت ، نسیم گذاری گفتگوی گروهها و جریان ها ، آغاز شد و ... در چنین بسترنیم بندی بود که اندک فضایی برای طرح و بحث مشکلات مزمن و بایکوت شدة جامعه فقر زدة و عقب ماندة کردستان ایجاد شده بود ؛  با موج نیم خیز و در کنار یاران مشفق  نه تحت لوای خاص ، نه در قالب طیف و گروه خاص و نه در دفاع از نام و نشان خاص ، قلم به دست گرفتیم و برای آنچه حقیقت دانستیم ، قلم زدیم و البته ، نه در وصف و مدح کس سرودیم ، نه در رثاء کس خواندیم و نه حرمت قلم را در پای کس و موج خاصی ، فروختیم و قضاوت را آنان خواهند نمود که رنج نامه ها را دیدند و خواندند.

دهه های اخیر ، فصل پر درد زایمان برای جامعة درشش حال گذرکردستان بود . در هیچ دوره ای از تاریخ این سرزمین ، این همه رویداد پرخبر و پرهزینه سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی ، زنجیروار به قوع نپیوسند . تحولات زیر ساختی کردستان عراق و رویش نهال خود گردانی و دموکراسی در آن سرزمین استبداد ستیز ، دستگیری و سرنوشت نامعلوم عبدالله اوجالان و حزب تحت رهبری وی در کردستان ترکیه ، خیزشهای خودجوش ، مدنی و اجتماعی کردهای سوریه ، موج جدید جنبش های اجتماعی - سیاسی کرد های ایران در حوزه های جامعه و دانشگاه ، تبدیل مسأله کردها از چالشهای منطقه ای به اولویتی خبرساز در سطح جهان ،شیوع فراگیر آسیب ها و بحرانهای ریز و درشت اجتماعی -  از مهاجرت های روستایی، اعتیاد ، فقر ، گرسنگی ، رکود اقتصادی ، بیکاری خیل عظیم تحصیلکردگان دانشگاهی در منطقه در کنار بی کاران بی سواد ، برخورد حذفی با مساله مدیریت های بومی ، ادامة روند حیاط خلوت و حاشیه نشینی تاریخی کردستان در سیستم تقسیم کار و سر مایه های ملی ، امنیتی  بودن فضای جامعه ، بازارچه های مرزی ، مرزها و نا امنی های مخصوص به آنها، نقض حقوق شهروندی و سردر گمی مزمن فعالین مطبوعاتی و سیاسی منطقه،عمده ترین کانونهای پرچالشی بود که موج نوین روزنامه نگاری در کردستان را شدیداً به خود مشغول داشته بود .

در چنین فضای سّیال و متحولی بود که پر بیم و امید ،قلم زدیم و با گلوی اجتماعی که در آن ، رنج را زیستیم ، سروده خود را نجوا کردیم . همه آن مسایل و چالش ها ، امروز ، اگر روندی مضاعف نیافته باشند ، قطعاّ نه کمّی و نه کیفی ، نه کاهش یافته اند و نه تغییررویه داده اند و این گفتار کوتاه که اواخر بهمن ماه سال جاری ، نوشته می آید ترک اعتراضی این قلم از موج سیروان و پایان غیر دلخواه ادامه فعالیت با حرفه ای ترین و منظم ترین و پرمخاطب ترین هفته نامة منطقه ( سیروان ) -  پس از سالها تلاش و همکاری بی وقفه و بی توقع می باشد -  در حالی که دین خود را نسبت به سیروان و خوانندگان فرهیخته اش که زحمتکشان زاگرس نشین باشد ، پرداخته و البته به قولی ، خود را صاحب آب و گل در سیروان نیز می دانیم.

ضمن آنکه ، ذره ای از باور و ایمان این قلم، نسبت به آرمانهای چندین ساله به دغدغه ها ، مسایل و چهارچوب عینی دردهای جامعه امان ، کم نگشته است و عشق و وظیفه ام را نسبت به این زاد مهر تمدن ، در نشریات و تریبون های دیگر ، ادا خواهم کرد ، از این لحظه ، تا ادامه روند فعلی حرکت و جریان هدایت شوندة سیروان در منطقه و استراتژی این نشریه در طرح مسایل ریز و درشت کردها ، از نوشتن در این نشریه و هرگونه همکاری با عوامل و تحریریة آن ، امتناع می ورزم . چرا که بدین باورم که چنین برخورد و نگاهی به جامعه فرهنگی ، اصحاب مطبوعات و اندک نشریات انتقادی و مردمی در منطقه ، برخوردی غیر دموکراتیک ، غیر مدنی ، سلطه طلبانه و الیگارشی است.

سخت معتقدم که در پیشگیری چنین رویه ای در عرصه اطلاع رسانی و روزنامه نگاری در جامعه ای آفت زده که غرق در انواع ناملایمات اجتماعی و عقب ماندگی مزمن تاریخی است ، نوعی گم شدگی تاریخی ، نواختن شیپور از ته آن و در افتادن آگاهانه با خواست ها و مطالبات مشروع توده های رنجبر و فرهیختة منطقه است .

آغاز و بهانة این جداسری ، تنها یک نشریه و یک جریان هیرارشیک انحصار طلب مطبوعاتی نیست بلکه یک درخواست مدنی و توده ای مداراست که تا ایجاد فضایی مدنی و عاری از مشروع سازی و ایدئولوژی گرایی در حوزه فرهنگ و نشرمنطقه ، ادامه خواهد یافت .هر نوع سیاست تحدید ، سانسور ، خفقان و فرا قانون گرایی در این زمینه ، دهن کجی آشکار به یکی از ارکان بنیادی دموکراسی (مطبوعات ) و خردگرایان این عرصه است .

مسیر توسعة کردستان ، نه از ورطه های دگم گرایی ، انحصار طلبی ، عقل و نقدستیزی می گذرد که نهال این درخت آینده مدار ، در زمین پربار دموکراسی ، عقلانیت و آزادی خودجوش توده ها و در قلب پاسداران آزادی خلق ها و زحمتکشان ، خواهد رویید.

کانون مستقل نویسندگان ، مطبوعات مستقل و مدنی کردستان ، بدور از فضاهای تحت نظر و اید ئو لوژیک خواهند توانست در جهش این مسیر صعب تاریخی ، موثر باشند و تلاش و موضع گیری مدنی و به موقع اصحاب قلم و معتقدان به سرنوشت نامعلوم و تراژدیک نسل های آیندة این ملت ، دشواری وظیفه نسل ما و کم ترین باور این قلم است .

"  کسانی از سرزمین مان ، سخن به میان آوردند

                                 من اما ، به سرزمینی تهی دست می اندیشیدم

                                                         سرزمینی که در کار نیست

                                                                                  که ما را ، موجودیتی نیست ! 

                                                             اکتاویو پاز - شعر آزادی

      ارومیه - 9/12/84

  اکبرولدبیگی(دانشجوی فوق لیسانس جامعه شناسی ) Aram kurd 52 @ yahoo.com 

منبع - سیروان نیوز

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/۱٢/۱٠

 

        گردش به راست يك سرباز فداكار!    (متن کامل)

داستان راستان سياست و حكايت كياست و رياست آنها بر اريكه هاي قدرت در كردستان در بهار حكمراني اشان شنيدني است، خوش.

  زين پس زين خطيبان عندليب و طبيبان حبيب و دردآشنا خواهيم شنيد خوشتر. آنان كه كنون رداي عدالت به تن كرده و نداي مهرباني سر مي دهند لاكن مهرشان هنوز به كردان حلال نگشته است. حكيمان و فيلسوفانشان خويش را انديشه پيشگان طريق حقيقت مي پندارند و به زعمشان گر كسي زين راه به كج رفت، حقيقت از او و او از حقيقت دور گشته است. آنان براي اثبات حقيقت منطق خويش و در انداختن طرحي نو، تئوريسين هاي پسين و پيشين خويش را به كار گرفته و در تمام حوزه ها فعال گشته اند. در ميان اين خوش انديشان متفكر، چهره اي ناآشنا و نومكشوف از تبار و اجزاي پوپوليسم و توده گرا در حوزه رسانه اي به عنوان روزنامه نگاري خود خوانده سربرآورده است. او كه تاكنون خود را در كيل نخست ترازوي مهر و حقيقت، در برابر وزنه اي نابرابر پنداشته و خويش را در سايه ي حكومت ناتمام اصلاح طلبان محروم تلقي مي كند چندصباحي است به سان بلبل رهيده از قفس ميل چمن كرده و آهنگ آهنگي خوش در دامن دمن كرده است و به حق انصاف در رعايت جانب مدح اهالي باغ سياست راستان طريق اولي و جان نثارانه پيشه كرده است. به شكرانه لطف محمود به »محمد« اين چهره در پيمودن حد و جناح هاي سياسي بسي »قادر« است و »مرزي« را نمي شناسد و به وقت نياز از هر دو سفره طلب قوت مي كند. كنون نيز براي آنكه اهالي مهر و عدالت از انعام خويش اطعامش كنند، التماس دعا دارد و از آنها به خاطر همكاري با قوم اصلاح، طلب مغفرت مي كند، خلاصه جملگي جان شده تا لايق جانان شود! روزگاري تك ستاره درخشان قلب هلال احمر كردستان بود و كنون آن هلال به خاطر نقشي كه اين ستاره در نورانيتش داشت، در غيبت كبراي تك ستاره اش احساس دل تنگي، تنهايي و نبودن مي كند ...! برق كردستان نيز در غيابش كم سو شده و ايام حضور افتخارآميز و مباركش در بلديه نيز بلدهاي بلاد به خاطر دارند. ياد باد آن روزگاران ياد باد!

دمي است كه به قلمرو قلم آمده و به زعم خويش قلب قدرت و زمامدارانش را تسخير كرده كه نانش دهند و گر چنين است مباركش بادا!

تمثال مبارك سر به لبخند و كلمات سر به مهرش گاهي در پشت و گاهي در روي صفحه اول نقش مي بندد و به سان دايه مهربان تر از مادر از فرزند خودخوانده كردستان جانب حمايت را مي گيرد، آن گونه كه فقط مانده است كه بنگارد: »اي فرزند كردستان، اي مهر ورز، اي عدالت جو، اي ...!«

زين بخش حكايت اين چهره ماندگار كه كي بوده است و كي هست و كي خواهد شد، بايد گذشت و گذاشت كه مردمان و تاريخ خود قاضياني منصف اند در اين باب.

تئوريسين نوين و نوقلم راستان در كردستان از بخت بدروزگار بخشي از نشريه اي را منتشر مي كند كه صاحبان آن خود از اهالي اصلاح اند.

در واپسين نوشته اش با عنوان »زلزله سياسي در كردستان« خود دچار نوعي زلزله زدگي شده، گردش به راست قلندرانه اش چون سربازي فداكار متعالي گشته و هشت سال مديريت مديران سابق را »تلخ ترين« دوران تفسير مي كند، گو اينكه ارادتمندي ناب خود را در آن شب ماندگار با حضور تبليغي »تاج زاده« در سنندج و يا رسالت تاريخي خود در ستاد »معين« را در كردستان فراموش كرده است. در عين حال برخي مديران را به مرغ خوري در عزا و عروسي متهم كرده، تو گويي آنفلوانزاي مرغي مخصوص خواص است!

به اعتقادش با انتصاب نجار در كردستان - كه در رسانه هاي جمعي ولايت فقيه را خط قرمز در كردستان اعلام كرده - اميد در دل مردم زنده شده و اگر - به زعم وي - »فرزند خلف كردستان« تغيير مديران را به بعد از سفر رئيس جمهور موكول كند، آنان در پيمودن راه عدالت دچار مشكل خواهند شد.

انصاف حكم مي كند كه او را سخنگوي وفادار دولت جديد در كردستان پنداري، به شرطي كه تا آخر بزم، آنان را همراهي كند.

از نماينده سابق سنندج پرسيده كه از ايراني بودن خود از كجا متضرر شده ايد كه فرياد ايراني نبودن را سر مي دهي؟ چرا زماني كه »ايران براي همه ايرانيان« بزرگترين شعار شما بود، نمي فرموديد كه من ايراني نيستم؟ اين دو پرسش را بايد جلالي زاده و علاقه مندان ديگر پاسخ دهند، لاجرم به اين نكته بايد بسنده كرد كه آروزي ايراني كردن و برخورداري از تمام حقوق اجتماعي و سياسي ايراني بودن آرماني است رويايي كه كردها سالهاست به دنبال آنند و به اين زودي ايراني نخواهند شد.

سرباز جديد اردوگاه عدالت كه به قول اهالي برره «احساساتي وشده »و بار ديگر به مدح و ثناي مراد جديد خويش پرداخته و آن گونه كه شخصا در جايي، شفاهي بيان كرد، مكتوب نيز در توجيه گردش به راست خود نوشته است: »شايد بتوانم به صراحت بگويم كه تازه بيدار شده ام ... از انتخاب گذشته ام به شدت پشيمان بوده و هستم«. آيا مهرورزان مداحي و توبه اين سرباز پاطلايي برگشته را خواهند پذيرفت؟ خود دانند به اعتقاد جامعه شناسان و روانشناسان بدترين درجه پوچي و تهي بودن از انسانيت خودفروشي است. اما آيا درجه اي پايين تر از اين وجوددارد؟ آري، ‌»عباس عبدي« در كتاب »از لس آنجلس تا قزوين« مي نويسد: »بزرگترين خود فروشي قلم فروشي است«.

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/۱٢/٩

اگر سیروان بخشکد.....!                
اگر سرودهای زیبایی را سردهی، کسی را خواهی یافت که به آواز‌خوانی‌ات گوش بسپارد، هر چند که در دل بیابان‌ها باشی.» (جبران خلیل جبران)
به دنبال تصاحب کرسی ریاست جمهوری هفتم و هشتم و پارلمان نخست شهر تهران توسط اصلاح‌طلبان، خیز نومحافظه‌کاران اسلامی و اندیشه تسلط دیگر بار آنان بر این مراکز قدرت شکلی جدی به خود گرفت.
سپیده‌دم صبح دولت راستگرایان در پارلمان دوم شهر تهران تحت لوای شعارهای توده‌گرایانه و با تأسی از اندیشه‌هایی که در روزنامه وقت عصر جریان داشت، آغاز شد.آنان سپس با رد صلاحیت‌های گسترده مجلس سرخ را سبز کردند و آنگاه با همین اندیشه شهردار پایتخت را به کرسی ریاست جمهوری نشاندند. بدین ترتیب با یک‌دست شدن قدرت در دستان جناح راست و نئوکانهای اسلامی، الهه الهام بر بام اندیشه آنان نشست و تغییر مدیران از صدر تا آخرین نمادهای قدرت در دستور کار مهرورزان قرار گرفت. این گونه است که نماینده نوین دولت مهرورز و عدالت‌پیشه در کردستان در جلسه معارفه خود، در حالی که خبرنگاران در این جلسه حضور داشتند، غیرمستقیم خواستار آن می‌شود برای شماره جدید ((سیروان ))هوایش را داشته باشند. روز دوم دست‌اندرکاران را به جلسه‌ای دعوت می‌کند و روز سوم تصمیم به حذف جلالی‌زاده از مدیریت سیروان می‌گیرد. اینک سیروان که نام خود را از رودخانه‌ای خروشان به همین نام گرفته و مناطق کردنشین ـ و نیز از راه اینترنت ـ دیگر مخاطبان خود را در 60 کشور جهان سیراب می‌کند{می‌کرد}، توجه هواخواهان عدالت را به عنوان سنگری فتح‌نشده به خود جلب کرده است.
پرتیراژترین و منظم‌ترین نشریه کردی ـ فارسی مناطق کردنشین که امتیاز آن مربوط به سازمان همیاری شهرداری‌های کردستان است، در هفت سال گذشته نقشی اساسی در پیشبرد و نهادینه کردن اندیشه اصلاحی و روشنفکری کردی، تشویق فعالیت‌های دانشجویی و گروهی، تقویت زبان کردی، ایجاد زمینه گفتگوی اندیشه‌ها و تضارب‌آرا و مهم‌تر از همه جذب مشارکت مردم در این منطقه حساس داشته است.
پیروان مجلس هوا‌خواه ژاپن اسلامی و الگوی چینی و دولت مهرورز و عدالت‌جو که اینک تابیدن مهر مهربانی خویش را از خانه خورشید و صبح دولتشان را با حذف اندیشه‌های رقیب و مدیران بومی در کردستان آغاز کرده‌اند در خیال آنند که تصاحب اختیار مؤسسه‌ای به نام «سیروان» ادامه حیات نشریه‌ای را با همین نام، کیفیت و شمارگان را به دنبال خواهد داشت، غافل از آنکه گوشت و خون قلم به دستان مینوی چنین سیروان امروز گشته و تغییر مشی فکری سیروان برای راستگرایان ورجاوند و کارساز نخواهد بود و کمترین دستاورد این تصمیم تقلیل شمارگان این نشریه به اندازه ادارات و اعضای مهرورز دولت عدالت  و پیروان اندک آن در مناطق کردنشین است.
کنون که تئوریسین‌ها و نماینده شهريارمهرورزان در کردستان با اندیشه‌ای عدالت‌خواهانه و مهندسی استراتژیک‌وار خویش به دنبال اجرایی کردن تغییر مدیریت سیروان هستند، خوب است بدانند که حیات این نشریه که به عنوان گرانیکاه مشارکت مردم و حفظ وضعیت سیاسی موجود در مناطق حساس کردنشین، با تصاحب عنوان و تغییر ماهوی در محتوا و استقلال فکری آن میسر نیست. واکنشهای چند روز گذشته به خبر دستور حذف جلالی‌زاده توسط نئوکانهای اسلامی، حکایت از آن دارد که مخاطبان و مردم مناطق کردنشین، سیروان را به خاطر افکار و محتوای آن می‌پذیرند، چه آن هنگام انتشار نشریه‌ای دیگر از سوی مخاطبان این اندیشه و گردانندگان فعلی سیروان، همان جایگاه و پایگاه را در میان مخاطبان داشته باشد.
حاکم کردن زمستان قدرت بر قلم، بهار اندیشه را در دل خود می‌پروراند. کلید انتشار سیروان به سبک و سیاق موجود، تنها در دست تیم مطبوعاتی فعلی است که به آسانی در دست نامحرمان و فاقدان اندیشه مطبوعاتی قرار نخواهد گرفت، سیروان بعد از هفت سال صاحب گره‌های کوری گشته که باز کردن آن توسط هر کس امکان‌پذیر نیست.اگراعضای محفل ومجلس مهرورزان د رآن  خيال هستند که با تصاحب مديريت فعلی سیروان ضربه ای کاری درترويج عدالت  وارد خواهند کرد سخت در اشتباهندو راهشان به تر کستان است .وانگهی اين اقدام  خطرتلافی جويانه و البته احساس گرايانه که ــ‌‌‌‌  باعث فروپاشی مخاطبان سیروان  و گرایش آنها به کانال‌های ماهواره‌ای و سایت‌های اینترنتی خارج از کشور می شود ــ  توسط برخی عقلای قوم تشخیص داده شده، فشار بر فنری است که هر لحظه امکان                             
بازگشت نیروی متقابل به فشارآورنده و معلق‌ کردن او در هوا را دارد.
تمامیت‌خواهان قدرت‌طلب و آنان که حداقل ادبیات انتقادی سیروان امروز را نمی‌پذیرندو امروزآغازگر اين بازی شده اندبايد در انتظار سیلها و  امواج طوفانی تر   والبته در انديشه پاسخ فردا به افکار عمومی و... نیز باشند.
از یاد نباید برد که مردم شیوه روزنامه‌نگاری و اندیشه و محتوای سیروان را می‌خواهند نه صرفاً عنوان و انتشار آن را از سوی هر گروهی. علاقه‌مندان امروز سیروان به دنبال اندیشه خود خواهند رفت، چه در سیروان، چه در تریبونی دیگر. تسلط بر اریکه مدیریت سیروان، پرهزینه و اندیشه ‌مستی کردن در آن فرضی محال است، چون مردم صدای سیروانیان واقعی را در هر جایی باشند، خواهند شنید. تجربه در سیروان نشان می‌دهد که مدیریت سیروان را می‌تواند تصاحب کرد اما اندیشه آن را هرگز.
جبران در جای دیگر می‌گوید: «ای مردم ارفالس! شما می‌توانید آواز دهل را خاموش کنید، می‌توانید سیم‌های چنگ را پاره کنید، اما چه کسی می‌تواند چکاوک را از خواندن باز دارد؟


نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/۱٢/٧

به یاد دانشمند ایرانی ناسا ، پرفسور مظفر پرتو ماه

باور به آزادی و شرم در بیان                                       

  عرفان قانعی فرد

"پرفسور مظفر پرتو ماه در گذشت " خبری کوتاه که در دنیای خبرها شاید چند ثانیه ای بود و آنگاه ناپدید شد و حتی خبرگزاری های ایران تا عصر پنجشنبه که با ایسنا تماس گرفتم ، خبری از ماجرا نداشتند و برایشان خواندم!البته در لابلای شهر و در میان کوچه و پس کوچه ها ، چه بسیاراند نام هایی که غروب شان ، سرزمین فرهنگ و هنر را به ماتم می نشانند...

و هنوز مشخص نیست که آیا جنازه اش را در غربت دفن می کنند و یا مام میهن بر می گردانند...
پس از شنیدن خبر تاسف انگیز در گذشت او ذکر یادش را خالی از لطف ندیدم :

او را یک بار در لندن دیده بودم..در منزل هنرمندی موسیقی دان  و ان شب یادم هست که به ساحت این شخصیت دو نفر چه تهمت هایی که روا نداشتند و او خونسرد چای می نوشید و فقط با چشمان خسته اش – اما مهربان – شرم حضور داشت و تبسمی می کرد....چون پاسخ دادن ، زیبنده مقام علمی او نبود...
نهایت آزادی در گستاخی را برای آن دو همشهری هم زبانش قایل بود و این نشان از روحیه نقد پذیری او داشت و اعتقاد ش به چند صدایی...تا که شاید در میان صداها ، فکری نو فرصت رشد یابد و گرنه غوغا ها دفن می شود ...زنجیر وابستگی می پوسد ...بند و دام فریب هم می درد...
با صراحت و ادب ؛ آرمان و اعتقاد ش را باز می گفت و آنچه را که سره و سالم می دانست و در خط فکری اش همچنان مانده بود ؛ و آن باورش به دین و شریعت آزادیخواه بود نه دین سنتی بازار ....
جدای از مساله ایدئولوژی و تفکر سیاسی اش که شاید با ان سخت مخالف باشم اما او فیزیک دانی عارف بود...دانشمندی دین دار و اهل مرام و ایمان...و این آزادی حق اوست که در مرام اش و باورش صوفی یا عارف باشد و از این نظر کم شباهت به مرحوم مهندس بازرگان نبود...
در آخرین دیدار ، هنوز یادم هست با چه تواضعی از ترجمه قران به زبان کردی سخن می گفت ؛ رنج و زحمتی که برای اعتقادش در دنیای خلوت کشیده بود...
به دور از هر غل و غشی سالها در کنج آرامش نشست و به دور از هر هیاهو تنها با معشوقه اندیشه اش ذکر و ثنا می گفت.....
هر سال – درست یا غلط - به مانند موجی نا آرام که به ساحل می خروشد و اما " ساحل نمی گیردش دست ، پس می زند موج " به کعبه می رفت ، طواف می کرد ، قران می خواند ؛ و می گریست... و به معنی واقعی کلمه اهل عرفان بود...
اما شاید کسی را توان درک عرفان او نبود ...چون در عالم مماشات و ریا همه چیز رنگ می بازد و ستون و پایه خشک باوری می شود ...اما گریه او از سوز عشق بود از نوعی اعتقاد ، از آرمان ، از باور...نه که در پی معیشت . کسب نام و نان و محراب گردانی بود؛ بلکه تغییر و رشد و اعتلا را در آرمانش می دید...داعیه مصلحی هم نداشت اهل مراد و مرید پروری نبود ، زیر تابلوی کسی هم نرفت....درست یا غلط ، بخواهیم و نخواهیم ، او با شعور و تفکر آزاد این راه را برگزیده بود و انکار رهی دیگر نمی دانست...
چون " رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی / جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود " .... و ای کاش هیچگاه این مقام علمی به سیاست دست نمی زد تا که او را هر مدعی سیاستی آزرده نمی کردند!...
در کنار فعالیت علمی و تخصصی اش و شرکت در مباحث بنیادی رشته تحصیلی اش ؛ تنها دغدغه و خواست و نیازش در حوزه تفکر و اندیشه اسلامی بود... و هر چند بودن در صحنه قدرت و مسئولیت و مقام و حرکت در بازار سیاست و... جامه ای نبود که بر قامت او دوخته باشند.... زیرا گویی که توان حرکت در این باره را نداشت!..در تاریکخانه افکار سنتی ، انحطاط ، خشونت، شک و بی باوری ؛ جایگاهی برای ماندن را به مصلح نمی دید...اما متاسفانه گاه جامه به این باده بیالود!...
برخلاف همگان که می گویند " محافظه کار بود و کاری برای مردمش نکرد !" من می گویم که ملاحظه کاری با شعور و اهل تفکر بود و می دانست بجز ماندن بر راه نو جستن و بسط آزادی و ارتباط و تعامل با همدیگر و انصاف ، به ضرب و زور و ابزار ریا و تزریق موهومات و عوام فریبی نتوان راهی در جامعه بشری به پیش برد ... و لااقل آنکه نوعی انحراف در مسیر رشد ایجاد نکرد ، جای آفرین دارد!...
به هیچ وجه یک خودنمای مدعی نبود ... آرام سر بر بالین آرامش و آسایش می گذاشت..و تنها یک صوفی اهل سماع بود...یک دانشمند اهل دل .. و نه سیاست مداری موفق!  و تنها جهان بینی دینی او جهان شمول و جهان وطنی بود و کل بشریت و هستی را در بر می گرفت و ای کاش تفکر سیاسی اش نیز چنین بود!..

هر سال از آمریکا به زادگاهش – سنندج – باز می گشت ، آرام و بی سر و صدا ، در منزل خواهر سالخورده اش می نشست و تنها دوستانش می دانستند که در گوشه شهر پر هیاهو چه کسی عاشقانه در محراب عشق به نماز ایستاده و در آغوش آبیدر صوفیانه سماع می کند ...
گاه همانند مردم کوی و برزن به مسجد می رفت اما شبی در مسجدی از شهر بعضی از بی باوران بی انصاف به آن پیر مرد سپید موی ثنا خوان تاختند و باختند ...!
آری آن عارف و زاهد نشسته در مسجد ؛ همان دانشمند ایرانی و فیزیک دان ناسا بود ، فقط به جرم همشهری و همزبان بودن و سابقه ای از سیاست داشتن ، رفتار زشت آن جزم باوران خشک اندیش و بی انصاف را شنید ، اما اشک چشمانش خبر از حال نهانش می داد... در همان غروب سرد پاییز ؛ آرام و بی صدا در میان مردم خیابان و شهر عبور کرد و به خانه باز گشت...بسان غریبه ای ناآّشنا...که انگار کسی در زادگاهش او را نمی شناسد و مام میهن هم از بودن این فرزند در آغوشش بی خبر است !... نمی دانم ، اما شاید هنگام باز گشت به آمریکا این شعر حافظ را زیر لب زمزمه می کرد که

" زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست /   در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست / در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست "

از آن پذیرایی سرد و بی باوری آن شب همشهریانش ، مدتی نگذشته بود که دیروز وقت مردنش مسجد شهر را برایش قرق کردند و گلاب پاشیدند... در وقت زنده بودنش کسی شاخه ای پر خار به رایگانش نمی داد و اما امروز تاج گل بی خار بر سر قبرش می گذارند!... و شاید هم چند نفری که او را نمی شناسند درباره اش سخنرانی می کنند! و یا افرادی مکتب ندیده ، زندگی این دانشمند را نقد می فرمایند ! که البته " هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست "  و حاکی از همان رسم و سنت غلط مرده پرستی ما...
هر چند او دیگر پس از مردن ، مانند زیستن ش نیازی به تعریف و تمجید یا ذمّ و نفرین ندارد و با غرور در اوج پرواز بلندش به لقّاء معشوقه اش رفت 

" بنده پیر خراباتم که لطف ش دایم است  / ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست "

با امید به آنکه صدها نوباوه دیگر ازاین آب و خاک چنین رشد یابند و ترقی کنند  / یادش گرامی و راهش پر رهرو...

منبع ـ سیروان نیوز


نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/۱٢/٢

عاشقى شيفته، منزهى صبور و رنجيده

ابراهيم يزدی :توسط يكى از دوستان، خبر درگذشت يار و دوست قديمى ام مظفر پرتو ماه را شنيدم و بسيار متاثر شدم و بنابه توصيه  ايشان حال نكاتى را درباره او بازگو مى كنم.
۱- او هر چند كرد بود و سنى مذهب، اما به شدت عاشق على بود و در مدح حضرت على اشعار وافرى سروده است... وى از اولين موسسين و جزء هسته اصلى و فعال انجمن اسلامى دانشجويان آمريكا بود و به راستى به دليل سنى بودنش در ايجاد تفاهم ميان شيعيان و ديگر مذاهب عضو انجمن، نقش خاصى را ايفا مى كرد....
۲- زمانى كه انقلاب پيروز شد و ما تازه در ايران كنترل اوضاع را در دست گرفته بوديم، شاپور بختيار رفته و ما دو روز بود كه در مقر نخست وزيرى مستقر شده بوديم، كردستان شلوغ شد و مرحوم طالقانى هم به آنجا رفته بود. از آمريكا پرتو ماه با من تماس گرفت كه چه كمكى از او ساخته است. من هم فورا او را به تهران دعوت كردم و پس از ۲۴ ساعت خود را به ايران رسانيد... در يك يادداشتى، او را به مرحوم طالقانى معرفى كردم تا به سنندج برود. مرحوم طالقانى با هيات حل اختلاف در كردستان مشغول رفع و رجوع امور بود.
۳- در آنجا هيات تصميم گرفتند كه شوراى شهر را تعيين كنند و اختيار شهر را به شوراى شهر منتخب مردم واگذار كنند. هرچند احزاب سياسى كرد، كارشكنى مى كردند و مى خواستند خودشان اداره امور شهر را به عهده بگيرند، كه من مخالفت كردم و به مرحوم طالقانى و ديگر دوستان در آنجا گفتم كه اعضا را مشخص خواهد كرد و مرحوم پرتو ماه به عنوان ناظر بر شوراى شهر معرفى شد.
۴- در آنجا از ۲ نفر از گروه هاى چپ و ۲۰ نفر از گروه هاى اسلامى وابسته به مرحوم مفتى زاده دعوت شد تا حضور داشته باشند. در جريان انتخابات كه آقاى مفتى زاده از روند كار خبر نداشت، به طور مرتب شلوغ مى كرد، هرچند كه پرتو ماه لحظه به لحظه از جريان راى گيرى ما را مطلع مى كرد و ما از نتايج آن خبر داشتيم. به ناچار به گروه اسلامى وابسته به آقاى مفتى زاده اعلام كرديم كه شلوغ نكنيد و نتيجه انتخابات هرچه كه باشد مى پذيريم و در نتيجه ۱۱ نفر انتخاب شدند؛ ۸ نفر از اسلامى ها و ۳ نفر از چپ ها و اين اولين انتخابات آزاد در ايران و نخستين انتخابات شوراى شهر در كردستان پس از انقلاب بود و به راستى مرحوم پرتو ماه نقش كليدى و موثرى در برگزارى انتخابات داشت، هرچند كه آخرالامر مسائل جانبى و بعدى مانع حركت شورا شد و متاسفانه شوراى شهر موفق نشد.
۵- بعدها جريانات چپ، از دست مرحوم پرتوماه بسيار عصبانى بودند و به او انواع و اقسام تهمت ها را روا داشتند. وى در سفرى كه به اروميه داشت توسط خود كرد ها دستگير شد. زيرا در آن زمان دكتر حق گو استاندار آذربايجان بود كه از دوستان و همكاران من و پرتو ماه بود.و در آن سفر مرحوم پرتوماه بيشتر به دنبال كسب امكانات تدريس و موقعيتى علمى در دانشگاه بود كه به تدريس بپردازد و ديگر به آمريكا بازنگردد، اما متاسفانه توسط كرد ها در اروميه بازداشت شد.كه من هم به آقاى قاسملو تلگراف زدم كه علت بازداشت او چيست و لازم است كه او را بدون هيچ قيد و شرطى آزاد كنند و خوشبختانه ايشان خواسته من را اجرا كرد و پرتو ماه را آزاد كردند و بعد از آن جريان تلخ، او به كلى به تهران آمد و ديگر به كردستان بازنگشت.  
 
6- در تهران مدتى مشاور رئيس جمهور وقت شد، اما جو را تحمل نكرد. چون جو بعد از انقلاب اين بود كه هركس از آمريكا بيايد و فارغ التحصيل آنجا باشد، قطعا آمريكايى است و وابسته به CIA. و او بنا به روحيه حساسش نتوانست آن تهمت ها و اذيت ها را قبول كند، هرچند كه همسر اول او آمريكايى بود. البته مسلمان شده بود، ولى متاسفانه بعد ها سرطان گرفت و درگذشت و همسر دوم خود را از همشهريانش اختيار كرد و به آمريكا بازگشت.
۷- در همه اين چند سال، با هم مرتب در تماس بوديم و هر وقت او به ايران مى آمد، ديدار داشتيم و اگر من به آمريكا مى رفتم او را مى ديدم. بعدها با يك عده اى از كرد هاى مسلمان ايران و عراق، حزب اسلامى كردستان را تاسيس كردند كه من اسناد و مدارك منتشره آنها را دارم و مجله اى به نام «جودى» منتشر مى كردند و آقاى جمال برزجى با آنها بود كه براى من مرامنامه و اساسنامه شان را ارسال كردند كه من با حركت آنان مخالف بودم، زيرا اكثريت تفكر غالب بر آنها، خواهان تشكيل نوعى حكومت مستقل در كردستان بودند و اتفاقا در اين حين مكاتبات، جنگ و دعواى حزب آنان با دموكرات و ميهن پرستان در عراق شروع شد كه برايش نوشتم «چرا با كشتن مخالف نيستى؟ وقتى مى گويى عرب ها و فارس ها و... اگر كرد ها را بكشند، جنايت است، اما برادر كشى كرد ها جنايت نيست؟!» ... چون از آن وضعيت اسف انگيز، سودى عايد كسى نمى شد و سرانجام حركت آنان موفق نشد. بعد ها تا مدتى مكاتبات ما قطع شد، اما با هم همچنان در ارتباط بوديم.
۸- نكته آخر اينكه، او انسانى بسيار مسلمان، متدين، معتقد و نازنين و با دانش بود، اما تفكر سياسى اش غلط بود. ولى به هر حال انسانى شريف و قابل احترام و از دوستان من بود.يادش گرامى باد.


 

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/۱٢/٢

دكتر مظفر پرتوماه  چهره‌ماندگار كردستان

سايت ئاسوکورد دكترمظفر پرتوماه نامي آشنا براي مردم ايران به ويژه مردم كردستان است. غالب افراد ميانسال و مسن كردستان با نام مظفر پرتوماه آشنايند و كمتر ايراني هست كه در عرصه علم و تكنولوژي فعاليت داشته باشد اما با نام دكتر پرتوماه آشنايي نداشته باشد. كساني كه در عرصه فناوري هسته‌اي كار مي‌كنند، افرادي كه با سازمان فضانوردي آمريكا (ناسا) آشنا هستند و دانشجوياني كه با كار و حوزه فعاليت انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا در ارتباط هستند بايد دكتر مظفر پرتوماه را هم بشناسند چون نام پرتوماه با آن اماكن آميخته است.
دكتر مظفر پرتوماه در سال 1320 در محله جورآباد سنندج در خانواده‌اي متدين و زحمت‌كش ديده به جهان گشود و پدر وي مرحوم صيد محمد و مادرش مرحومه گل اندام پرتوماه نام داشتند كه با پاكي و صداقت و زحمت، زندگي خود را سپري مي‌كردند. پرتوماه تحصيلات ابتدايي خود را در سنندج آغاز كرد و تحصيلات ششم ابتدايي و سيكل اول را با عنوان شاگرد ممتاز در شهر سنندج گذرانيد، سپس وارد دانشسراي مقدماتي شده و بعد از دو سال تحصيل به عنوان شاگرد نمونه ديپلم ناقص را اخذ مي‌نمايد و بعد از آن وارد دبيرستان هدايت سنندج شده و با عنوان شاگرد اول در شهر سنندج در رشته رياضي فيزيك موفق به اخذ ديپلم كامل متوسطه مي‌شود. بعد از گرفتن مدرك ديپلم و شركت در آزمون سراسري به عنوان شاگرد ممتاز سنندج و نفر هفدهم كشور در كنكور سراسري وارد دانشسراي عالي تهران مي‌شود مدت سه سال در دانشسراي عالي به تحصيل پرداخته كه در آنجا نيز به عنوان نفر اول شناخته مي‌شود، همين شاگرد اول بودن‌ها به لطف خداوند زمينه اعزام ايشان را به آمريكا از سوي وزارت فرهنگ وقت فراهم مي‌نمايد. علاقه به زاداگاه و ديار سبب مي‌شود تا زمان آماده شدن براي سفر به خارج و فراهم آمدن سازوكار تحصيل، تهران را ترك و به كردستان رجعت و بعد راهي سقز شود تا در كسوت شريف معلمي خدماتي را به مردم آن ديار عرضه نمايد.
مدت 5/1 سال در سقز به تدريس دروس رياضي، فيزيك و ادبيات فارسي مي‌پردازد.
و بالاخره در سال 1964.م جهت ادامه تحصيل راهي آمريكا شده و در ايالات سردسير وسكانسينا شهر ماديسون اقامت مي‌گزيند و بعد از فراگيري زبان انگليسي و تشكيل خانواده در دانشگاه وسكانسين يكي از ده دانشگاه معتبرو مهم آمريكا در رشته فيزيك هسته‌اي تحصيلات خود را تا مقطع دكترا ادامه مي‌دهد. گرچه مدت سه سال در دانشسراي عالي ايران به تحصيل پرداخته، اما عدم تناسب دروس ارائه شده در ايران با رشته انتخاباتي سبب مي‌گردد تحصيلات خود را از ابتداي مقطع كارشناسي دوباره شروع نمايد، اما در دو سال اول تحصيل، زيركي و ذكاوت ايشان توجه اساتيد را جلب مي‌نمايد، به گونه‌اي كه در رديف دانشجويان ممتاز آمريكا قرار مي‌گيرد و همين امر سبب كريديت كردن (احتساب واحدهايي كه قبلا در ايران گذرانده) بعضي از واحدهاي درسي مي‌شود. پس از گرفتن مدرك ليسانس با تعدادي از دانشجويان مسلمان ديگر كشورهاي مقيم آمريكا آشنا مي‌گردد و متوجه مي‌شود كه يك سال قبل، آنان تشكلي را به نام انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا تاسيس كرده‌اند. بي‌درنگ و نيز وارد تشكل گشته و به عنوان عضو رسمي فعاليت ديني خود را با آنان آغاز مي‌نمايند.
از آن بعد روزانه مشغول تحصيل و حضور در دانشگاه مي‌شود وديگر اوقات در انجمن دانشجويان به فعاليت مي‌پردازد. همين فعاليت سبب مي‌شود يكي دو سال ديرتر به درجه دكترا نائل آيد، دكتر پرتوماه از بابت اين كه دو سال ديرتر توانسته دكترا را بگيرد نه تنها نارحت نيست بلكه صميمانه از پروردگار تشكر و قدرداني مي‌نمايد، آنچنان كه خود مي‌گويد:« الحمدالله رب العالمين گرچه به واسطه فعاليت در انجمن دانشجويان يكي دو سال ديرتر توانستم دكترا بگيرم اما همين امر سبب پديده‌اي مبارك شد و آن اين كه به واسطه آن كارها توانستم از ميان دانشجويان مسلمان مقيم آمريكا در اغلب كشورهاي اسلامي دوستاني بيابم كه به واسطه آنان امروز در آفريقا، آسيا، اروپا و تقريبا در تمام دنيا شناخته شده‌ام پس صميمانه الحمدالله رب العالمين».
در سال 1968 هنگامي كه مسجدالاقصي توسط يهوديان به آتش كشيده مي‌شود و محراب و منبر سلطان صلاح‌الدين ايوبي در آن سوخت، سال بعد از آن، از طرف مسلمانان اروپا كنگره‌اي عظيم به نام رويال آبردهاو در لندن برگزار شد كه دكتر پرتوماه به نمايندگي انجمن اسلامي دانشجويان آمريكاي شمالي در آن شركت مي‌نمايد و با صدور قطعنامه و بيانيه‌هاي متعدد شديدا دولت اسرائيل را به خاطر اين جنايت محكوم و ناچار به واكنش مي‌نمايند. اسرائيل در پاسخ آن بيانيه‌ها اعلام مي‌‌دارد كه به آتش كشيده شدن مسجدالاقصي كار دولت اسرائيل و يهوديان نبوده بلكه فردي ديوانه و تبعه استراليا اين اقدام را انجام داده و حساب آن از دولت اسرائيل و مردم يهود جداست در واقع مي‌توان گفت كه اقدام جدي دانشجويان اسلامي، اسرائيل را وادار به ارائه چنين پاسخي كرد. در جريان سفر به انگلستان و شركت در آن كنگره عظيم صلابت و دلسوزي و دفاع جانانه از اسلام و مسلمانان از طرف مظفر پرتوماه بر همه عيان و محبوبيت ايشان در ميان هم مسيرانش دوچندان مي‌شود و همين امر سبب مي‌گردد كه پس از بازگشت به عنوان نايب رئيس انجمن انتخاب شود و يك سال بعد به عنوان رئيس انجمن زمام امور را در دست بگيرد. انجمني كه در آن زمان حدود 10 هزار نفر عضو داشته و امروز بر اثر فعاليت دلسوزانه دانشجويان تعداد آنها بالغ بر يك ميليون نفر است. در اقدام اول پس از انتخاب به رياست انجمن دكتر پرتوماه به اتفاق بقيه عضاي هيات رئيسه سه بنا را براي اجتماع مسلمانان در آمريكاي شمالي خريداري مي‌كند تا آنها را به مسجد و محل عبادت تبديل نمايند يكي كليسايي بوده در شهر تورانتوي كانادا، ديگري ساختماني در شهر ماديسون محل اقامت دكتر پرتوماه و سومي ساختماني در شهر ان آن بر ميتي گان.
پس از تاسيس آن سه مسجد در آمريكا براي اولين بار دانشجويان در اين انديشه فرو مي‌روند كه پس از فراغت از تحصيل و بازگشت به كشورهايشان تكليف اين امكان چه خواهد شد و چه كساني عهده‌دار آنها خواهند بود؟ لذا با همفكري به اين نتيجه مي‌رسند كه بايستي موسسه‌اي را به عنوان سرپرست املاك مسلمانان به ثبت برسانند تا از هدر رفتن آن اماكن جلوگيري شود. موسسه ثبت مي‌شود و دكتر پرتوماه به عنوان رئيس آن نيز انتخاب مي‌گردد و اظهار مي‌دارد: «يكي از بزرگترين افتخارات من در زندگي آن است كه سند تاريخي املاك موقوفه و مساجد مسلمان آمريكا را من به عنوان رئيس موسسه امضا كردم و در تاريخ آن كشور به ثبت رسيد.
نتيجه كار موسسه چنين شد كه سال گذشته 2004 كه كنگره اسلامي دانشجويان آمريكاي شمالي تشكيل مي‌شود و گزارش كار خود را ارائه مي‌دهند اعلام مي‌دارند كه تا به حال بالغ بر 7000 مسجد و املاك موقوفه زير نظر موسسه به ثبت رسيده است».
پس از كسب درجه دكتراي فيزيك هسته‌اي، در سازمان فضايي آمريكا (ناسا) فعاليت خود را آغاز مي‌كند. عشق و علاقه به دين مبين اسلام در وجود ايشان سبب مي‌گردد تا در ديار غربت و مغرب زمين هم بيكار ننشسته و براي تعالي و تبليغ اين دين آسماني وارد عرصه دعوت و تبليغ گردد و همين علاقه به اسلام سبب مي‌گردد تا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي سال 57 جهت خدمت به كشور كه بنا بود در آن حكومت عدل اسلامي تشكيل گردد، غرب را رها و به آغوش ميهن باز مي‌گردد. ابتدا به پيشنهاد مرحوم طالقاني به عنوان نماينده دولت در هيات حسن نيت و ناظر بر انتخابات شوراي شهر سنندج-كه اولين انتخابات شوراي شهر در ايران بود و به ابتكار مرحوم كاك احمد مفتي‌زاده برگزار شد-انتخاب مي‌گردد، پس از انتخابات و برگزيده شدن 11 نفر به عنوان شوراي شهر سنندج، در سال 58 از طرف رئيس‌جمهور وقت (بني‌صدر) جهت همكاري با دولت مركزي دعوت و با عنوان مشاور عالي رئيس‌جمهور در امور علمي و رئيس سازمان صنعتي پژوهش‌هاي ايران منصوب مي‌گردد اما بعد از مدتي به دلايلي استعفا مي‌دهد و متعاقب آن او نيز همچون بسياري ديگر از انقلابيون كنار نهاده و به حاشيه رانده مي‌شود. به ناچار دوباره راهي غرب مي‌گردد تا فعاليت‌هاي خود رادر ناسا ادامه دهد، اما در آنجا هم به خاطر ايراني بودن، همكاري با شوراي انقلاب ودولت جمهوري اسلامي-كه در آن موقع دشمني سختي با آمريكا داشت و ماجراي گروگانگيري در ايران روي داده بود-مانع همكاري وي با ناسا مي‌گردند و عملا مورد تبعيض و بي‌مهري دولتمردان آمريكا قرار مي‌گيرد. لذا با پيشنهاد دوستانش در انجمن اسلامي دانشجويان، تحصيلات خود رادر زمينه فيزيك پزشكي پي مي‌گيرد و بعد از فراغت تحصيل در مقطع فوق دكتراي تخصصي در موسسه‌اي در زمينه درمان سرطان در بيمارستان ناسا كار خود را شروع و به موفقيت‌هاي چشمگيري در اين زمينه هم دست مي‌يابد كه از جمله آن اختراع دستگاهي براي درمان بيماران سرطاني است.
ايشان مدت 19 سال در بيمارستان ناسا در زمينه فيزيك سرطان فعاليت داشته و به دنبال حمله به برج‌هاي سازمان تجارت جهاني و مقر پنتاگون در نيويورك-كه مسلمانان در آمريكا و اروپا تحت فشار قرار گرفتند-ابتدا اخراج مي‌شود و بعدا براي جلوگيري از اقامه دعوا بازنشست مي‌گردد.
پرتوماه در مدت اقامت پس از انقلاب در ايران و همكاري با دولت و حضور جدي در كردستان و همچنين در طي مسير بازگشت به آمريكا-كه از كردستان تركيه عبور مي‌كند-به خوبي به عمق محروميت‌ها و مظلوميت‌هاي ملت كرد پي مي‌برد، لذا به محض بازگشت به اتفاق كردهاي ديگر كشورهاي كردنشين اقدام به تشكيل موسسه‌اي به نام حزب اسلامي كردستان مي‌نمايد و مجله‌اي تحت عنوان جودي منتشر مي‌كند تا از آن طريق محروميت و ستم‌هاي مضاعف ملت مسلمات كرد را به گوش جهانيان و امت اسلام برساند.
دكتر پرتوماه علاوه بر موفقيت چشمگير و كم‌نظير در عرصه علوم و تكنولوژي به عنوان يك شخصيت برجسته اسلامي نيز مطرح است وي به عنوان يك نماد برجسته از دانش آموختگان مسلمان برخلاف افراد ضعيف‌النفس كه اغلب مايه‌اي هم در عرصه‌هاي علمي كسب نمي‌كنند اما دچار خودباختگي و كنار نهادن هويت خويش مي‌گردند و اسلام را عامل عقب‌ماندگي مي‌دانند و به جاي خدمت به اسلام از سر دشمني در مي‌آيند! به شدت به ارزش‌هاي اسلامي پايبند است به ايراني بودن، كرد بودن، در محله فقير نشين جورآباد سنندج زيستن و از همه مهم‌تر به مسلماني خود افتخار مي‌كند. ايشان علي‌رغم اين كه مدت 42 سال است در خارج از كشور زندگي مي‌كنند اما آنچنان با زبان كردي و لهجه اصيل سنندجي صحبت مي‌كنند كه انگار روزي از اين سرزمين دور نبوده است، در نظر دكتر پرتوماه اسلام از هر چيزي عزيزتر و قبل از فراگيري هر علمي آموختن قرآن واجب‌تر است. وي علاوه بر اين‌كه حافظ قرآن و آشنا به علوم و معارف اسلامي هستند اخيرا نيز قرآن را به زبان كردي ترجمه و تفسير نموده و به ياري خدا در آينده‌اي نه چندان دور به چاپ خواهند رساند. مردادماه سال جاري 84 دكتر پرتوماه به زادگاهش بازگشت و در محافل ديني و علمي حضور جدي پيدا كرد و با ايراد سخنراني‌هاي جذاب خود، جوانان را ابتدا به تقوا، پرهيزكاري، آموختن تكنولوژي و تلاش براي آباداني ميهن و زدودن غبار محروميت توصيه و نصيحت كرد. كه حضور در ميان مردم و ايراد سخنراني چند ساعته در مساجد كردستان از جمله اين موارد بود.

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/۱٢/٢

وقت خداحافظیه! 8 بهمن 84
چیا فوادی: بالاخره خدا حافظی هم سراغ كاكتوس اومد. گفتن حالا كه باید بری یه چیزی بنویس. كاكتوس هم نوشت وداع نامه اش رو نوشت. تا حالا در مورد هر چیزی نوشته بود، الا خداحافظی!

ولی خب، دیگه باید می نوشت. اول نوشت درسته كه كاكتوس پر از تیغ و خاره و هیچكس نمی تونه بهش نزدیك بشه، درسته كه همه می ایستن دور و بهش می خندن. ولی تو دلش یه دریا آب داره. (رجوع شود به كتاب های گیاه شناسی)
نوشت كه من به این كویر سرسبز عادت دارم، توی این خاك ریشه دارم. من برای بودن، به خنده كردستان احتیاج دارم. بعدش نوشت كه رفتن سخته اما كاكتوس مال سختیه! درسته كه بزرگ شد و از یه ستون نیم بند به دو صفحه بدون آگهی! رسید ولی باز می گن باید خداحافظی كنه تا عدالت اجرا بشه. آخه كفه ننوشته هایش به نوشته هاش سنگینی می كنه! كاكتوس غم نان نداشت اما عوضش توی هوای آزاد بودن، نفس می كشید. اما حالا می خواد این دفعه همه به واقعیت حرفهاش بخندن نه به خود حرفهاش! كه اگر آزادی سرودی می خواند.
كوچك، كوچكتر حتی از گلوگاه پرنده ای
هیچ كجا دیواری فروریخته بر جای نمی ماند
كه هر ویرانه اش نشانی از غیاب انسانی است
كه حضور انسان آبادانی است
همچون زخمی همه عمر خونا به چكنده
همچون زخمی به دردی خشك تپنده
به نعره ای از خود شونده
غیاب بزرگ چنین بود
سرگذشت ویرانه چنین بود
آه! اگر آزادی سرودی می خواند
كوچك ... كوچكتر حتی از گلوگاه یكی پرنده
كاكتوس می نوشت، اما نشد، اخه شدن رو داشت تجربه می كرد. آخه كاكتوس به خودش قول داده بود برای خوانندگان، ویژه نامه عید نوروز رو منتشر كنه. اما ...!
تجربه رفتن تجربه ناآشنایی بود. نوشت پس تكلیف خوانندگانی كه هر شنبه منتظرن تا كاكتوس یه كم اونا رو بخندونه چی می شه؟ اصلا تكلیف سیروان كه پرتیراژترین و باسابقه ترین هفته نامه مناطق كردنشیه چی می شه، پس تكلیف ما در روزنامه نگاری كردی چی می شه؟
نوشت كه آخه بعضی وقت ها لبخند به كاكتوس، دردهای بودن یا موندن رو كم رنگ تر می كنه، نوشت كه كاكتوس به عشق مردم می نوشت آخه مردم رو دوست داشت ... آخه كردستان ... آخه!
هی نوشت و پاره می كرد،‌هی نوشت و عرق می كرد، آخه كاكتوس چشم نداشت كه گریه كنه!
برعكس هر دفعه كه كاكتوس از خنده های توفیق رفیعی می فهمید كه آره، شاید مثل یه سفره رنگین! لبخند رو به چشم مردم بیاره!
همون توفیق رفیعی كه یكی دو ماه پیش، همه این رفتن ها رو پیش بینی كرده بود و كاكتوس با نگرانی می گفت: نگو آقا توفیق، تو رو خدا نگو! حالا كاكتوس باید بره، به كجا؟ نمی دونم. ولی آخه دوست نداره بره. چون دوست داره مثل همه كردها،‌ كردی صحبت كنه،‌فرهنگشو (هر چی كه هست) دوست داره، دوست داره اگه ازش پرسیدن كجایی هستی؟ عوض هر جوابی سرشو بالا بگیره و بگه همین جایی! شاید كاكتوس یه روز برگرده ولی مطمئن باشید كه اون روز دیگه اسمش كاكتوس نخواهد بود! بگذریم. شاید كاكتوس مهرورزی رو نمی فهمه چون شكمش  آبه! (باز هم رجوع شود به كتاب های گیاه شناسی)
كاكتوس خداحافظی شو كرد، حالا چیا فوادی می خواد دست بای بای تكون بده، من چیزی ندارم بنویسم. این دفعه ننوشته های منو بخونید. چون ای كردستان:
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شكست
تا آمدم با تو خداحافظی كنم
بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شكست!
در پایان پیشنهاد می كنم برای اینكه بدونید چی شده جمله اول مقاله رو از اول بخونید!


نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/۱٢/٢

براي سيروان كه همیشه جاری است!

منبع:هاوار شماره۱۲
وقتي شنيدم كادر پرتلاش هفته‌نامه سيروان مي‌خواهند از آن جدا شوند حيفم آمد در اين باب چيزي ننويسم به همين خاطر به دلم رجوع كردم و آن‌چه در پي مي‌آيد حرف دلي است كه 8 سال با سيروان همدلي كرده است. هشت سال پيش در روزهاي ابتدايي بعد از دوم خرداد 76 هفته‌نامه‌اي متولد شد كه دغدغه آن و گردانندگانش مردمانشان بود آنان مي‌خواستند فريادهاي مردمشان را به سان رود بزرگ كردستان «سيروان» جاري رساند و به گوش همه كساني برسانند كه حق اين قوم هميشه مظلوم را نديده و يا نخواسته بودند ببينند برساند و امروز 9 سال مي‌گذرد و سيروان همچون بخشي از زندگي مردم كرد هر شنبه، هزاران مشتاق را در انتظار نگه مي‌دارد اين اشتياق حاصل زحمات كساني بود كه مي‌خواستند سيروان را به رودخانه فرياد دردمندانه تبديل كنند و چه خوب در اين كار توفيق به دست آوردند آنان گروهي بودند متعد به آرمان‌هاي خويش و ثابت‌قدم در راه خود، در كارشان خبره و در نگاهشان اميد بود و توانستند در دل كردها جاي گيرند و سيروان را به پرتيراژترين نشريه غرب كشور تبديل سازند وقتي آخرين شماره سيروان را ديدم حال عجيبي به من دست داد. از بدرود سيروان! توفيق رفيعي كه چه حرف‌ها نداشت و چه درد دل‌ها كه در آن جاي نگرفته تا خداحافظي كاكتوس نويس سيروان و نگاه دردمندانه جلالي‌زاده! آنان در پي خشكانيدن سيروان‌اند غافل از اين كه سيروان به سان رود هزار ساله كردها باز هم خروشان جاري خواهد بود و دردمندي كردان را «هاوار» مي‌كشد

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :