قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/۸/۱٧

سراب کلهر از گیلان غرب جاری می شود
16 آبان 84
سیروان - فیض الله پیری: در امتداد جاده كلهر از اسلام آباد به گیلان غرب در استان كرماشان مردمانی حیات دارند كه هنوز واژه های بكر و ادبیاتی منحصر به فرد در قالب لهجه ی كلهری در میانشان دست نخورده باقی مانده است.

»دشت سیدایاز« ، »دار بادام«،‌گواور (سر مست)،  قاچ پنیرهای كوه استوار »قلاجه« و عشایر مسیر راه ادبیات فولكلوریك و ناب كردان كلهر را در خود نهفته دارند. آنگاه كوه »سریوان« ، عبادتگاه »سعید عبادتیان«؛ شاعری كردی گوی و فولكلور جوی كه توانایی اش در یافتن واژه های كهن این دیار در كرماشان كم نظیر است.
اندكی پایین تر از قلاجه برای فاصله ای كوتاه در مسیر خاك استان ایلام (ایوان غرب) خویش را می یابی و سپس گیلان غرب نمایان می شود.
زنی تبر به دست در وسط میدان شهر داستان حماسه های این شهر را روایت می كند. ماجرا به زنی كلهر مربوط می شود كه در جریان جنگ تحمیلی به سه نفر از عراقی ها مزه مرگ چشاند. عطر این قهرمانی در فضای شهر پیچیده است. گیلان غرب اگر چه حیات شهری را در شریان خود جاری می بیند، اما ادبیات و فرهنگ سنتی مردمان روستا و عشایر را در خود حفظ كرده است. سعید عبادتیان نیز از میان این مردم برخاسته است؛ شاعری عشایرزاده كه داستانهای شعری او گویی فولكلور نسل های گذشته است كه تا امروز باقی مانده است.
او »گیلان غرب« را از آن رو مركز كلهر می داند كه اصل واژه های كردی كلهری را در میان مردمانش باید جستجو كرد. »داوود خان كلهر« و پدرش نیز سالها پیش در این شهر و در كنار »قلعه گیلان« زیست كرده اند. در پس او »سردار خان« و »سلیمان خان« نیز در این مكان سكنی گزیدند و در این دیار، حیات را بدرود گفتند. ماوای »عباس خان سید مخصوص« و »علی آقا اعظمی« از بزرگان كلهر نیز گیلان غرب بوده است. به گفته ی شاعری كه امروز بر اساس آن فرهنگ و ادبیات تاریخی شعر می گوید، تمام خوانین منطقه در زمان قاجار با محوریت ایل كلهر و به فرماندهی داوود خان برای حمله به تهران راهی مركز می شوند اما در همدان شكست می خورند. قبل از داوود خان تیره »خمان« كه از گیلان غرب به طرف قصر شیرین سكونت دارند، حكومت كرده اند. سعید این مردمان و ادبیات و فرهنگشان را در عمق كاویده است. اشعار او حكایت ها از كلهر در متن خود دارد. آن هنگام كه شعر »دختر خان كلهر« را می خواند، فضا و تصویری ناب از این دیار به نمایش می گذارد. »شیری« خواننده جوان این شعر و تصویر را در آوازی در قالب آهنگ »از دست عشق« هنرمند »عزیز شاهرخ« تكمیل كرده است. دیری نخواهد پائید این شعر به گوش همگان خواهد رسید و فراگیر خواهد شد.
»دختر خان« را باید مبدا تاریخی دیگر در ادبیات بومی منطقه به حساب آورد. آن هنگام كه مردمان كرماشان به آغاز فصل سرد زبان كردی ایمان آورده بودند، سعید عبادتیان با قرائت این شعر در كنگره ادبیات كردی در كرماشان چنان در فضای آن شعر غرق شد كه در مقابل دیدگان كردی جویان بیهوش گشت و اندكی از دیده ها رفت.
در گفتگویش با سیروان تولد خود را به سال »قر‏ان« (1342) در میان عشایر كلهر نسبت می دهد، سالی كه به گفته او روزگار را قحطی شد و گوسپندان عشایر را مرگ و میر فراوانی فرا گرفت و »كركس«ها فریاد می زدند. این سال در میان عشایر و مردم منطقه به سال قران (مرگ و میر) شهرت دارد. پدر را در اشعارش به علت زحمات و دردهای فراوان زندگی اش به »كومه كیش دڵریش« (اهل رنج) می نامد و مادر را نیز پرورش یافته در فضای »كڕیوه یل سه خت زمسان« (سرمای خشك و سوزناك زمستان) توصیف كرده است.
سعید، نخستین بار با تشویق آموزگارش در سال 1353  كه شعری را بر اساس روایت »علی اشرف درویشیان« در كلاس قرائت كرد، نخستین جوششهای شاعرانه را در خود یافت. او اینك در پی سالهای دور هنوز آن شعر را فراموش نكرده است:
»نیازه لی نه یاشتی / كوت مدادی هامشتی / مداد نی یه خنجره / ئه رای زگ موفت خوه ره« / (نیاز علی فقیر و ندار / مدادی كوچك در دست دارد/ مداد نیست خنجر است / برای شكم مفت خور است)
این شعر را خیلی دوست داشتم و احساس كردم من هم می توانم شعر بگویم. تحت تاثیر همین فضا، بعدها این شعر را سرودم:
»شه وان خه و دیونم / خه و جی/ خه و راه هه تی / خه و نان / خه و ئازادی گشتمان«
(شب ها خواب می بینم/خواب مكان و رختخواب/خواب آسایش و راحتی / خواب نان/ خواب آزادی برای همه )
اینك سعید از این سروده ها فراتر رفته و پا به دریایی غنی و فولكلور در ادبیات كردی كلهر (كرماشانی) نهاده است كه به گفته او تا كسی »كلهر« و یا حداقل با این زبان آشنا نباشد، نمی داند چقدر قوی است: من تاسف می خورم كه چرا زودتر شعرا و كسانی كه توانسته اند كاری برای این زبان بكنند، نكرده اند. ادبیات كلهری به راستی قابلیت فراوانی دارد. در حال حاضر مشغول جمع آوری تك بیتی هایی از هوره هستم كه مبادا نابود شوند. شش ماه است به این كار مشغولم و تاكنون بیش از دو هزار بیت مكتوب كرده ام. این اشعار كمتر از سروده های حافظ و سعدی نیست.
از بخت خوش روزگار، این شاعر كارمند اداره امور عشایری شده است؛ در میان مردمان قبیله هایی كه قبله گاه عبادات مقبول عبادتیان است؛ مردمانی كه وارثان ادبیات كلهر هستند و به گفته
سعید هر آنچه دارند به صورت شفاهی در سینه ها مانده و هنوز مكتوب نگشته است. به اعتقاد او داشته های یك زبان وقتی مشخص می شوند كه به صورت كتاب و نوشته درآید: ما باید برای كودكان كتاب داشته باشیم. وقتی ادبیات و زبان ما جمع آوری شد، آن وقت می فهمیم كه چقدر زبان ما توانایی دارد.
سعید در میان این مردمان ادبیات كردی را پوئیده است، راهی كه به گفته ی او پایانی برای آن نیست. پدرش نیز آن گونه خود روایت می كند، به این زبان - به صورت شفاهی - بسیار مسلط بود و شاهنامه كردی را از سینه می خواند. نغمه های عاشقانه كلهر و از جمله هوره را با صدایی حزن انگیز در منزل و كوه و دشت طنین انداز می كرد. داستان »پاتوره و پری« از آن جمله است كه به گفته ی عبادتیان تاكنون در هیچ كتاب و مجلسی ندیده و نشنیده است. در این داستان پری - دختر خان - عاشق پاتوره - چوپان - می شود و خان به پاتوره می گوید كه اگر گوسفندان را به آن سوی كوه »قاف« ببرد، بچراند و سپس سالم آنها را برگرداند دختر را به او می دهد. پاتوره چون اجازه ندارد با دختر نجوایی عاشقانه سر دهد، لاجرم از راه نوای سوزناك نی دردهای خویش را به دختر خان كلهر منتقل می كند.
عبادتیان قصد دارد این حكایت را به صورت شعر یا داستان مكتوب كند.
گیلان غرب اما، اگر چه در جغرافیای كرماشان به حاشیه رفته اما در متن ادبیات كردی این استان واقع است. رابطه های دیرینه و قومی با اسلام آباد غرب دیگر شهر بزرگ كلهر نشین دارد و آن گونه كه شاعر مورد گفتگو، نقل می كند، از هر 24 تیره عشایر گیلان غرب، بخشی از آنها در اسلام آباد غرب سكونت دارند.
این شهر روزگاری نه چندان دور »امله« خوانده می شد و هنوز این نام را می توان در ادبیات فولكلوریك و اشعار »هوره« و »پای موری« مردم یافت.
* همان طور كه شما اشاره كردید، ادبیات كرد كلهری بیشتر شفاهی است، از دیدگاه شما چه لزومی دارد كه این فرهنگ و ادبیات شفاهی جمع آوری شود؟
- اهمیت فراوانی دارد. سخت است كه انسان آنچه را كه دارد از او بگیرند. ما نباید اجازه بدهیم این سرمایه از دست برود. در دهه های گذشته به ادبیات كردی كمتر توجه شده است. زبان كردی كلهری دارد هویت خود را از دست می دهد. خیلی اهمیت دارد كه جمع آوری شود. هر جامعه ای برای اینكه زنده بماند باید فرهنگ خود را حفظ كند. ما احساس می كنیم كه چیزی برای گفتن نداریم چون زبان ما هنوز مكتوب و نوشتاری نیست. البته خودمان هم مقصریم و از سویی دیگر فضایی نبوده كه كار كنیم. لازم است شاعران و ادیبان كه اصالت و ریشه خود را دوست دارند به زبان مادری خود خدمت كنند. انسان دوست دارد بداند از كجا آمده، چه قومی بوده و چه زبان و ادبیاتی داشته است. ما باید برای فرهنگ خویش اهمیت قائل شویم و از میزان توانمندیها و سرمایه های آن آگاه باشیم، همان طور كه تمام اقوام و ملل به زبان و اندیشه و اصالت خود اهمیت داده و پیشرفت كرده اند. فرهنگ سنتی نباید از بین برود. در كشور ژاپن با آن همه پیشرفت، مردم هنوز غذا خوردن با دو چوب سنتی را ترك نكرده اند.
* برای عملی شدن این الزام نویسندگان و شعرا چه رسالتی دارند؟ مصداقها از نگاه شما چگونه تعریف می شوند؟
- به نظر من تمام كسانی كه در حوزه ادبیات كردی كلهری فعالیت می كنند، ابتدا باید فرهنگ لغتی بزرگ جمع آوری كنند. متاسفانه الآن عده ای با فرزندانشان به جای كردی، به زبان فارسی صحبت می كنند. زبان كردی كلهری زبان شناسی می خواهد كه دستور زبان آن را تهیه كند. وقتی كه ما دستور زبان نداشته باشیم، نمی توانیم شاهد رشد زبان باشیم. داستان و شعر كودكانه از نیازهای اساسی است. لازم است كه آثار نویسندگان خارجی به كردی ترجمه و از تجربه دیگر زبانها استفاده شود.
* شما در این حوزه چه كارهایی انجام داده اید؟
- همان گونه كه خدمت شما عرض كردم در حال جمع آوری تك بیتی های نوای »هوره« هستم. یكی از كتابهایم به نام »ساڵه یل له كیس چی« (سالهای از دست رفته) آماده چاپ است كه هنوز مجوز انتشار نگرفته است. دو اثر دیگر را هم آماده چاپ دارم كه برای آنها نامی انتخاب نكرده ام. تك بیتی های هوره را هم در نظر دارم چاپ كنم.
* در حال حاضر ظاهرا اختلاف نظرهایی هم در مورد رسم الخط این زبان وجود دارد، در این خصوص چه صحبتی دارید؟
- اختلاف ها جزیی است. اختلاف هایی كه ما با لهجه ی سورانی داریم این است كه در كلهری حرف »ع« وجود ندارد. صدایی بین »و« و »ی« در این زبان وجود دارد كه به جای آن بر روی »و« دو نقطه قرار می گیرد. یك صدایی هم بین »ن« و »گ« وجود دارد.
مسئله اصلی همان »و« دو نقطه دار هست كه در حال حاضر با مشكل اجرای كامپیوتری برای مطبوعات مواجه است، اما اكثر كسانی كه كتاب چاپ كرده اند، روی این موضوع اتفاق نظر دارند. زبان كلهری هم مثل سورانی مشتاقانی پیدا كرده است. امیدواریم دوستان شاعری كه الآن شعر می گویند، در آینده آثارشان چاپ شود و كمكی به این زبان كرده اند، منتشر شود. اگر شعرا و ادیبان كمك كنند این زبان كه به لحاظ نوشتار تفاوت آنچنان با سورانی ندارد، توسعه پیدا كند و مخاطبان بیشتری برای این زبان جذب كنند، می شود روی همین چند حرف جزیی كه عرض كردم با سوران و دیگر لهجه ها در مورد زبان متحد كردی هم به توافق رسید.
به باور سعید عبادتیان انسان از بی هویتی خسته شده است: هویت جویی موجی جهانی است. من هم تا حالا احساس می كردم بی هویت هستم. گرایش به زبان و فرهنگ سنتی هویت ما را احیا كرده است. او البته از عده ای از شاعران كه به این زبان و در فضایی كه ادعای پست مدرن دارند، گله مند است و می گوید: متاسفانه عده ای از دوستان شاعر ادعای مدرن و پست مدرن دارند. این ضربه بزرگی به نهال نو پای این زبان می زند. ما هنوز تعداد محدودی كتاب به این زبان داریم. باید ابتدا سعی كنیم از خرمن زیاد فولكلور استفاده كنیم و به جمع آوری آن بپردازیم. متاسفانه برخی دوستان اشعاری می گویند كه هیچ كمكی به زبان كردی نمی كند. مشكلی كه الآن زبان فارسی در حوزه شعر دارد، سخت گویی شاعران است كه مخاطبان از آن چیزی نمی فهمند ما نباید این تجربه تلخ را تكرار كنیم . البته صاحبان این گونه سروده های كردی از فضای واقعی ادبیات كردی دور هستند و شناختی از زندگی مردم صاحبان این زبان ندارند، قبلا شعر فارسی گفته اند. كسانی كه ادعای توهم پست مدرن دارند، دچار این مشكل هستند. مخاطب نمی تواند با این اشعار ارتباط برقرار كند. اشعارشان احساس برانگیز نیست و در سینه ی كسی جای نمی گیرد.
نیایش های شاعرانه عبادتیان را باید ستایش كرد؛ به ویژه آن هنگام كه این سروده ها در متن تصاویر سرزمین كلهر و طبیعت بكر آن سامان جای گیرد. طرح در طرح نقاشی در نقاشی. قرار است »غلامحسین پروه« این هنر را با صدای سعید تركیب كند تا كلهر و فرهنگش به سرزمین های دیگر كردان كوچ كند. 
عبادتیان تاكنون پنج كاست سروده های خویش را آماده انتشار و قصد دارد آنها را در قالب لوح های فشرده تصویری منتشر كند. غروب های طبیعت دست نخورده، سراب ها، محیط زیست، زندگی عشایر و كوه های راست قامت به زودی در متن تصاویر شاعری از آن سوی »بازی دراز« قرار می گیرد.
* اشعار شما چه تصاویری را منعكس می كنند؟ در چه فضایی سروده های شما شكل می گیرد؟
من زاده عشایرم. بی شك صدای زنگوله های گردن گوسفندان نخستین احساس شعر را در من به وجود آورد؛ در فضای »سه روه چیت« آن هنگام كه فصل كوچ است و عشایر به جهت معتدل بودن هوا، آلاچیق ها را بدون چادر برای زندگی دیوار گونه گرد می كنند و آسمان پرستاره بدون حجاب را وقتی می نگری رویاهای شاعرانه در آدمی شكل می گیرد. رنج و درد مردمان در اشعار من جاری است. سعید فعالان عرصه ادبیات كردی و چهره هایی چون »كریم كریم پور«، »رضا موزونی«، »سید قاسم ارژنگ«، »جمیل آهنگر نژاد« و »قنبری« و دیگران را می ستاید و می گوید: از برخی دوستان كه كتاب كردی را با رسم الخط فارسی چاپ كرده اند انتقاد دارم. البته شاید قبلا فضا چنین اقتضا می كرد اما امروز نویسندگان و شاعرانی كه می خواهند كتاب به زبان كردی كرماشانی (كلهری) چاپ كنند، حداقل لازم است مشورتی با همدیگر داشته باشند. مشكل ما یكی دو حرف است. تفاوتی با لهجه ی سورانی به لحاظ نوشتار نداریم. به گمانم آقای كریم پور ایده كاملی ارایه كرده اند كه در صورت اجرا سوران و كلهر می توانند زبان همدیگر را بخوانند. شاید یكی از شاعرانی كه در كلهر حركت ایجاد كرده، همین اشعار »شیر كو بی كه س« بوده كه ایشان كلهر هم نیستند.
عبادتیان هم اكنون رئیس انجمن ادبی »بانان« (فردا) گیلان غرب است كه شاعرانی چون »یاری«، »خانی«، »جهانفرد«، »پور بسطام« و ... را در خود جای داده است. این انجمن تنها توانست دو شماره از یك ماهنامه را منتشر كند كه دیگر مسكوت ماند. سعید اما می گوید: نزدیك به 10 سال است كه این انجمن فعالیت می كند و 80 درصد فعالیت آن به زبان كردی است.


نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/۸/۱۱

 

 
از سر پل ذهاب تا اسلو با موسیقی كردی
/گفتگوی اختصاصی سیروان با »قادر الیاسی« هنرمند كرد
10 آبان 84  

فیض اله پیری: مردمان حلوان (سرپل ذهاب)و اهالی موسیقی و هنر، صدا و چهره ی »قادر الیاسی« را خوب می شناسند. صاحب صدایی حزن انگیز، دلنواز و سحرآمیز كه سوز آوازش با درد هجران و غربت، سرزمین كردها رادر نوردیده است.
هنوز فصل گرم فریادش تازه شكوفا شده بود كه جنگ تحمیلی زندگی او را به گونه ای دیگر رقم زد. اما قبل از آن دوران راهنمایی را در مدرسه راهنمایی سعدی در خیابان میر احمد (احمد ابن اسحاق) و دو سال دوران متوسطه در دبیرستان حكیم نظامی شهر سرپل زهاب گذرانده بود. او زاده سال 1340 قه ره سه نی -قه ره حه سه نی - (بردعلی الیاسی) از روستاهای دشت ذهاب سرپل زهاب است، گر چه خود احتمال می دهد تاریخ تولدش بهار 1337 باشد. در خانواده ای تهیدست از مادر زائید كه به علت محرومیت زادگاهش تا آن هنگام كه 12-10 شد، نتوانست فضای درس و مدرسه را تجربه كند. پس در این زمان با آمدن معلمی به نام »قدرت اله نصیری« از اهالی خرم آباد لباس (فرنجی) و عصای چوپانی را رها كرد و به آروزی دوران كودكی اش - مدرسه - رسید. آن گونه كه او نقل می كند در تاریخ 1988/3/12 (چهار روز قبل از حادثه بمباران شیمیایی حلبچه)‌با هدف دیدار خانواده اش راهی اردوگاه كردهای آواره »الطاش« رمادی در جنوب غربی عراق شد و پنج ماه بعد با دخ با تری به نام »رعده پالانی« ازدواج كرد كه حاصل آن پسری به نام »تۆڵه« و دختری به نام »ته وار« است. چهار سال بعد و در سال 1992 او به همراه خانواده اش به كشور نروژ رفت و از آن زمان تاكنون برای بازگشت به زادگاهش لحظه شماری می كند. ارتباط او با سایت اینترنتی سیروان باعث شد كه در گفتگویی حیات هنری و دیدگاه های او پیرامون موسیقی را بكاویم. در لحظا ت پايانی که اين گفتگو آماده انتشار شدخبر رسید که پدر وی چند روز پيش دار فانی را وداع گفته است.

* آقای الیاسی چگونه شد كه به موسیقی علاقه مند شدی و تحت تاثیر چه فضایی به این راه ادامه دادی؟
- در دوران بچگی، در خانواده ای چشم باز كردم كه به هنر علاقه وافری داشتند. پدرم هنگام فراغت آواز می خواند. همین فضا در وهله ی اول تاثیر به سزایی روی من و بقیه خواهران و برادرانم گذاشت. در حالی كه بعضی از خانواده ها نه تنها علاقه ای به هنر نداشتند، چه بسا كفرش می پنداشتند. این را می توان قدم اول من به دنیای هنر نامید. قدم بعدی گوش فرا دادن به رادیو كردی كرماشان و بغداد بود كه آن روزها تنها وسیله ممكنی بود برای انتقال هنر به مردم. با شنیدن صدای جاودانی هنرمندان زنده یادی همچون »سید علی اصغر كردستانی«، »حسن زیرك«، »علی مردان«، »حسین علی«، »طاهر توفیق« و »مظهر خالقی« و با تقلید آوازهای حسن زیرك، در همان ایام كودكی توانستم به مجالس فراتر از جمع خانواده خویش راه یابم و باعث شادی و طرب همسایگان گردم، به طوری كه در فصل زمستان، در ده خودمان كه اكثرا با هم قوم و خویش بودند، هر شب پیش خانواده ای تا پاسی از شب می گذشت، دور هم جمع می شدیم و بعد از برنامه های كردی رادیو كرماشان و قصر شیرین، مرا به مجلس خود راه می دادند. در آن روزها كه بچه 12-10 ساله ای بودم، هنگامی كه پدرم برای مراسم عروسی با دیگر خانواده ها به آبادی های اطراف دعوت می شد، همراه او می رفتم. معمولا در همین مجالس پیش می آمد كه درخواست آوازی از من می كردند. در یكی از این عروسی ها بود كه هنرمند »یداله رحمانی« صدای مرا شنید، تشویقم كرد و پایم را به رادیو كرماشان باز كرد. عامل دیگری كه مرا به سوی هنر سوق داد، ایامی بود كه به مدرسه راه یافتم. ساعات هنر و كار دستی، بهترین اوقات آزاد من و بچه های همكلاسی ام بود. آقای نصیری كه ذكر خیرش رفت، از من می خواست آوازی بخوانم. همین اهمیت دادن آقای معلم به هنر یك دنیا اعتماد به نفس در من به وجود آورد. ادامه این روش در دوران راهنمایی و دبیرستان باعث گشت، من هر سال به عنوان یكی از شركت كنندگان اردوی »رامسر« انتخاب شوم، اما متاسفانه به دلیل تنگدستی یك بار هم نشد در این اردو شركت كنم. به جای رفتن به رامسر، می بایست یا در كار كشاورزی به پدرم كمك می كردم یا به عنوان كارگر فصلی راهی شهرهای دور دست می شدم به امید اینكه پول و پله ای برای سال تحصیلی كه در پیش داشتم، جور كنم.
به طور كلی فضای خانواده، محیط مدرسه و وجود رادیو كردی كرماشان و بغداد از جمله عواملی بودند كه باعث علاقه مندی من به هنر شدند.
* شما در دهه چهارم زندگی حیات هنری و موسیقی را با انتشار آثارت رسمیت بخشیدی. چرا این همه تاخیر؟
- در دوران محصلی به علت مشغولیتم به تحصیل نتوانستم در مسائل هنری زیاد فعال باشم. وقتی می خواستم به هنر روی آورم و خودی نشان بدهم، انقلاب 1357 از راه رسید و همه چیز دگرگون شد. در اروپا امكانات بیشتر برایم فراهم شد.
* تحلیل شما از وضعیت فعلی موسیقی كردی چیست؟ چالش ها و توانایی های این نوع موسیقی را چگونه ارزیابی می كنید؟
- هر گاه بحث از موسیقی كردی می شود، بایستی بدون در نظر گرفتن مرزهایی كه كردها را از هم جدا كرده، این موسیقی را تحلیل نمود. موسیقی كردی مثل موسیقی هر ملتی دیگر تاریخی دارد كه لازم است در جو سالمی مرور گردد. با در نظر گرفتن جو ناسالم موسیقی كه در داخل مرزهای هر كدام از این كشورها بر آن حاكم است، نمی توان انتظار چندانی نیز داشت. اگر فضای آزادی برای موسیقی مهیا نشود، نمی تواند پر و بال باز كند و شكوفا گردد. این وضعیت باعث شده كه موسیقی كردی در داخل به كندی رشد كند و در خارج كشور با وضعیتی ناموزون به وجود خود ادامه بدهد.
با همه این مشكلاتی كه بر سر راه موسیقی كردی است، می توان گفت این موسیقی یكی از سرچشمه های موسیقی دیگر ملتها می باشد كه به هندی - اروپایی معروفند. از جمله ملت فارس كه حالا خود را صاحب میراث دستگاه های موسیقی تمام ایران می داند، اگر كوشش برادران »فراهانی« را كه ایامی در كردستان اتراق كرده و به جمع آوری دستگاه های موسیقی آن دیار پرداخته اند، از این دستگاه ها جدا نماید، بدون اغراق چیزی از آن باقی نمی ماند.
این حقیقت را می توان در لابلای كتاب های سرگذشت موسیقی ایران (روح الله خالقی)، تاریخ موسیقی كردی (دكتر صدیق صفی زاده، محمد محمد باقی) و تاریخ موسیقی كرماشان (ایرج نظافتی) یافت.
در یك كلام علی رغم مشكلات عدیده ای كه بر سر راه پیشرفت موسیقی كردی وجود دارد، توانایی هایی نیز در این موسیقی نهفته است كه به محض یافتن بستری سالم، می تواند جایگاه خود را بیابد. همین حالا با داشتن گروه هایی همچون كامكارها، عندلیبی ها، گروه موسیقی تلویزیون های ماهواره ای كردی در كردستان عرق و خارج كشور، این توانایی دارد شكفته می شود و پر و بال می گشاید.
* هنر چه تاثیری در زندگی شما داشته و شخصیت شما از موسیقی چقدر تاثیر پذیرفته است؟
- چقدر درست گفته اند كه »موسیقی خوراك روح آدمیزاد است«. اگر موسیقی را از من بگیرند، دیگر چیزی از من باقی نمی ماند. اجازه بدهید كمی مطلب را بشكافم. وقتی كه از پدر و مادر و دوستانم در اردوگاه »الطاش« جدا شدم و راهی دیاری دگر گشتم، در شهرك دور افتاده ای در كشور نروژ مسكن گزیدم. در آن شهر كوچك غیر از یك خانواده كرد، همسر، دو فرزند و برادرم كسی را نمی شناختم. علی رغم این همه بیگانگی و احساس غربت، زبان، مردم و آب و هوای این دیار برای من بیگانه بود. بجز خانواده خویش و تنها همسایه كردی كه داشتم، موسیقی یگانه راهی بود كه مرا از تنهایی به در آورد. با پناه بردن به هنر، توانستم به میان مردم بروم، هر ماهی حداقل یكبار و سالی چند بار به بهانه برنامه هنری به جمع مردم بپیوندم. این دید و بازدیدها هر چند هم اندك بوده باشد، تاثیر چشمگیری بر زنده نگه داشتن من گذاشت.
نكته ی دیگری هست كه بایستی به آن اشاره كنم، این است كه وقتی كه نوجوان 12-10 ساله ای بودم و احساس كردم هنری در من وجود دارد، دیگر نتوانستم مثل بچه های همسن و سال خودم آزاد باشم. به عبارتی دیگر هنر به گونه ای به من شخصیت داده و در راستای این تاثیر پذیری، چیزهایی از دست داده ام و در عوض چیزهایی به دست آورده ام.
* داستان های موجود در آوازهای شما، بیشتر وصف زادگاه و محیط زندگی سالهای دور شما مثل كرماشان، قصر شیرین و روستاهای سرپل زهاب است. این موضوع از كجا سرچشمه می گیرد؟
- نزدیك به 26 است كه زادگاهم را ندیده ام. وقتی »زهاب« و اطراف آن را ترك نمودم، جوان 20 ساله ای بودم. انسانی در این سن و سال، خاطرات تلخ و شیرین عدیده ای از زادگاهش با خود دارد كه وقتی ناخواسته و به زور از آن كنده می شود، نمی تواند آن خاطره ها را از یاد ببرد. این خاطرات وقتی به جاودانگی می رسد كه شخص، وابسته به آنها باشد و عشق بورزد. این عشق ورزیدن زمانی به حد اعلاء می رسد كه دارنده خاطرات، شاعر، نویسنده یا خواننده باشد. »هیمن« شاعر فقید كرد، اگر چند سالی در بغداد از راه ناچاری ماندگار نمی شد، محال بود »ناله ی جودایی« با آن همه سوز و گداز بسراید. اگر »نالی« شاعر زنده یاد، سلیمانیه را ترك نمی كرد و به شام عزیمت نمی كرد و در آن ایام خبر سقوط امارت »بابان« را در غربت نمی شنید، سروده بلند و پر از راز و نیاز »پیك شهرزور« را خلق نمی كرد.
من نیز اگر در زهاب می ماندم، تابستان ها به كوه »دالاهو« سفر می كردم، زمستان ها به »خسروی« در قصر شیرین و »دشت دیره« و »گیلانغرب«، بهاران در ایام نوروزی به »میر احمد« و »كل داوود« می رفتم و هنگام خزان به »ریجاب« (ریژاو) آزادانه مثل كبوتری آزاد پر و بال می كشیدم. با این حال و هوا دیگر یا آواز نمی خواندم یا اینكه نغمه های غیر از اینها بر زبان می آوردم. انسان آرزو دارد به آنچه در زندگی ندارد یا قبلا داشته و از دست داده، برسد. آوازهای من نیز مملو از این خاطرات است كه سالهاست از آنها دور گشته ام. در یكی از آوازهایم كه هنوز به گوش كسی نرسیده گفته ام:
هه موو رۆژی خه یاڵ ئه مبا بۆ دێ كه ی خۆمان
هه موو شه وێ له خه ومدا له گه ڵ ئازیزان!
دار به ڕوویه له و بناره ئه كه م به ماوا
سه یری ده شتی زه هاو ئه كه م هه تا خۆراوا!
(هر روز خاطرات گذشته مرا به زادگاهم بر می گرداند
هر شب در خواب با دوستان قدیمی ام، در دامنه كوه بایكه وان
زیر سایه درخت بلوطی جا خوش می كنیم
و از صبح تا غروب به تماشای دشت زهاب می نشینیم)
وقتی از كرماشان سخن می گویم یا قصرشیرین را به خاطر می آورم، عاشقی هستم بی قرار كه اگر شعر و آواز نباشد، آرام نمی گیرم. این را هم بگویم كه غم غربت و دوری از زادگاهم تنها خوانندگی از من نساخت، بلكه با وجودی كه موسیقیدان نیستم، هم آهنگساز گشتم و هم شاعر. حالا قضاوت اینكه آهنگهایم تا چه اندازه بر دل بنشیند، به مردم كرد می سپارم.
هر كسی كو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش (مولوی)
اگر من از روی ناچاری و وقوع جنگ زادگاهم را ترك نمودم، تا روزی كه به آن وصل گردم با این سوز و گداز می سازم.
* در آوازهای شما لهجه های مختلف كردی نمایان است. به عبارتی شما به لهجه های گوناگون آواز خوانده اید. این موضوع را چگونه ارزیابی می كنید؟
- زبان كردی مثل هر زبان دیگری دارای لهجه و گویش های مختلفی است كه هر كدام به نوعی در برگیرنده هنر آن منطقه می باشد كه به آن تكلم می كنند. همراه با خواندن آوازی به لهجه كرمانجی علیا، آلبومی را به لهجه های دیگر از جمله سورانی، اورامی (هه ورامی) و كرماشانی (پهلی - فیلی، كلهری) به مناطق دیار بكر و ارومیه و قامیشلو می برم. پیام این آلبوم این است كه زبان كردی با همه لهجه هایش شیرین و دلنشین است. به كرد دیار بكر می گویم كه مرا دریاب و برای ایلامی نیز چنین پیامی از دیار سلیمانیه و هه ولیر دارم.
* در مورد تعداد آثاری كه تا به حال منتشر كرده اید، توضیح دهید و اینكه هر كدام تحت تاثیر چه فضایی خلق شده اند و چه چیزی را منعكس می كنند؟
- اواخر سال 1992 میلادی به كشور نروژ رفتیم. بعد از چند سالی فعالیت هنری در نروژ و خارج از كشور، بهار 1995 میلادی اولین اثرم را به نام »درد دوری« به صورت كاست، با زحمت و تنظیم استاد عزیز و گرانمایه ام آقای »رشید فیض نژاد« (اهل شهر سقز)، تقدیم حضور هنر دوستان كرد نمودم. بجز آقای فیض نژاد، زحمت آقای »جاوید افسری راد« (اهل اصفهان) نیز كه با سازهای سنتور و سه تار در این كار شركت كرده، نباید فراموش كرد. محتوای این اثر حكایت از غربت و غم و عشق به زادگاه و زیبایی هایش دارد.
دومین اثرم CD »شله و خانان« است كه در اوایل سال 2000 به همكاری و تنظیم هنرمند آقای »زاهد بریفكانی« (اهل دهوك) به بازار بدون خریدار آمد. این را به عنوان گلایه بیان می كنم، زیرا متاسفانه هنوز هنر خریدار درست و حسابی ندارد و هنوز هم هنوزه، بازار كپی گرم است. این اثر كه به یاد هنرمند زنده یاد »سیوه«، تهیه نمودم، حاوی مختصری از زندگینامه ایشان نیز می باشد. به جز ذكر خیر سێوه، آوازهایی در وصف زادگاه و زیبایی های آن و ... به لهجه های مختلف كردی در این آلبوم آمده است.
سومین اثرم كه CD »سلێمانی« است، به پیشگاه سلیمانیه و خاطره به یاد ماندنی امارت بابان تقدیم و در نیمه دوم سال 2001، با همكاری و كوشش هنرمند »اردشیر زبر دست« (اهل سنندج)، تنظیم شده است. این اثر نیز حاوی
شرح مختصری از شهر سلیمانیه و چندین آواز به لهجه های مختلف كردی می باشد. قرار شد، چهارمین اثر را آغاز سال 2003 به اتمام برسانم اما به علت خلف وعده دوستان موسیقی، هنوز نتوانسته ام »میلكان« را به زادگاهم تقدیم نمایم. »میلكان« در زبان كردی به معنی زادگاه است.
* برای آوازهایتان از اشعار چه شاعرانی و با چه مضمونی استفاده می كنید و اصولا چه شناختی از شعرای آهنگهایتان دارید؟
- در اولین اثرم (كاست درد دوری)، از اشعار شعرای زنده یاد‌»هیمن«، »مولوی تاوگۆزی« (تاوجوزی)، »شامی كرماشانی«، »فولكلور كردی« و خودم مدد گرفته ام. در CD »شله و خانان«، از اشعار مولوی تاوگوزی، فولكلور كردی و خودم، در سومین اثرم CD »سلیمانی« نیز از اشعار زنده یادان »نالی«، »شیخ رضا طالبانی«، »صبری بوتانی«، »بیسارانی«، »صیدی اورامی« و فولكلور كردی استفاده نموده ام. علی رغم اشعار شعرای ذكر شده، در برنامه های تلویزیونی و كارهای هنوز ضبط نشده، از اشعار شاعران شهیر كرد از جمله »شیر كو بیكس«، »جه لال ملكشا« (ملكشان)، »پرتو كرماشانی« و ... استفاده نموده ام به امید اینكه روزی بتوانم آنها را تقدیم مردم شریف كرد نمایم. در اینجا لازم می دانم موضوعی را بیان كنم. در بعضی موارد برای آوازهایم از سروده خویش استفاده كرده ام. اكثر آوازهایی كه تا به حال تقدیم نموده ام، یا ساخته خودم بوده و یا از فولكلور كردی مایه گرفته اند. دلیل آن بر می گردد به نیافتن اشعاری كه با آوازهای من جور در بیاید و دیگر اینكه نبود ترانه ساز كرد.
عدم این دو مهم، تاثیر منفی بر موسیقی و آواز كردی تا به حال داشته و در صورت ادامه این روش، انتظار معجزه نباید داشت. موسیقی هر ملتی زمانی می تواند رشد چشمگیری داشته باشد كه در جو سالم با اسباب های لازم پا به میدان بگذارد و با داشتن ترانه سرا و شاعری كه كار تخصصی اش سرودن اشعار ترانه باشد، می تواند بارور گردد.
اگر چنین بستری برای خواننده مهیا شود، دیگر لزومی نیست خود را درگیر كارهایی بكند كه كار او نیست. من و امثال من، دچار چنین مشكلی هستیم.
در مورد مضمون اشعاری كه من برای آوازهایم انتخاب می كنم، باید بگویم بنده شعری را انتخاب می كنم كه موزون و روان و با آواز مزبور همخوانی داشته باشد و البته معنی و مفهوم آن نیز باید با روحیات من همخوانی داشته باشد، یعنی از طبیعت، عشق، زادگاه و خاطرات برایم بگوید. در جواب قسمت آخر سئوالتان كه از شناخت حقیر در مورد شعرای آهنگهایم پرسیده اید، هر چند شرط اول انتخاب هر شعری برای من معنی و مفهوم خود شعر است، ولی با وجود آن كوشش كرده ام حداقل شناختی از شاعر داشته باشم. به عنوان مثال كوشیده ام از هیمن، نالی، مولوی تا پشیو و ملكشا و حه مه سعید حسن، شناختی در حد امكان به دست بیاورم. این شناخت در بعضی موارد ثمر بخش بوده است.
* همان طور كه گفتید از اشعار جلال ملكشاه در آهنگهایتان بهره برده اید، نسبت به ایشان چه شناختی دارید و به هنگام اجرای آهنگهایی كه از اشعار او استفاده می كنید از او چگونه یاد می كنید؟
- متاسفانه تا به حال كتابی كه حاوی اشعار این فرزانه كرد باشد، به دستم نرسیده، ولی از طرفی به دلیل مردمی بودن این عزیز و رسایی اشعارش و از طرفی دیگر با یافتن و خواندن شعری یا مصاحبه ای از ایشان در گوشه و كنار نشریات »ئاوینه«، »ئاویه ر« و گهگاهی در روزنامه های كردستان عراق، توانسته ام تا حدی با ایشان آشنا شوم. می توانم به جرات بگویم كمتر اتفاق افتاده كه مطلبی یا مصاحبه ای از ایشان در جایی درج شده باشد و من آن را نخوانده باشم. چون از دل می گوید و لاجرم بر دل نشیند. آخرین مطلبی كه به قلم این بزرگوار خواندم، مطلبی بود مربوط به دیدار پروفسور معروف خزنه دار از موكریان كه در هفته نامه سیروان چاپ شد.
تنها شعری كه تا به حال از ایشان با آواز خوانده ام، شعر كوتاهی است كه تابستان امسال در شبكه تلویزیونی Kurdsat پخش شد. اگر عمر امانت باقی باشد و آن را ضبط نمایم، با افتخار نام جلال ملكشا را به عنوان سرآینده آن بر اثرم می نویسم.
* اصولا از دیدگاه شما نقش موسیقی در زندگی چیست و چه الزامی وجود دارد كه انسان ها و فرهنگ ها به دنبال موسیقی بروند؟
در پاسخ به پرسش قبلی گفتم كه »موسیقی خوراك روح آدمیزاد است« و در همانجا هم در مورد خودم گفتم اگر موسیقی را از من بگیرند، دیگر چیزی از من باقی نمی ماند. هر چه زمان می گذرد، این باور در وجود من قویتر می گردد و بر تار و پودم ریشه می دواند. این پدیده اجتماعی كه ما از آن صحبت می كنیم، همراه با پیشرفت زبان و چیزهای مكتوب شده دیگر، فرهنگ انسانها را غنی و بارور می سازد. به عبارتی دیگر، نقش موسیقی در زندگی انسان ها آنقدر حائز اهمیت است كه در بعضی موارد پدیده های دیگر زندگی را تحت شعاع خود قرار می دهد. موسیقی در دنیا به شیوه های مختلف ایفای نقش می كند. در كشورهای عقب افتاده به شیوه ای و در كشورهای پیشرفته به شیوه ی دیگر به كار گرفته می شود. با نگاهی به وضعیت كردها در تركیه در می یابیم كه در حالی كه سالهاست نه تنها زبان بلكه وجود این ملت در این كشور انكار می شود، موسیقی به نوبه خود توانسته با حفظ نغماتی از قبیل »لاوك و لاوژه« و دیگر آوازهای آن دیار، وجود و زبان و هویت این ملت را پاس بدارد. حالا اگر كلمات و مفاهیمی كه در آوازهای هنرمندان زنده یاد حسن زیرك، محمد ماملی و ... جمع آوری كنیم، فرهنگ لغتی قطورتر از »هه نبانه بورینه« هه ژار همیشه جاوید. خواهیم داشت. ولی در كشورهای پیشرفته، موسیقی را به جز برای ترویج و به حركت در آوردن مردم در فستیوالهای جهانی و نقش آفرینی سیاسی فرهنگی، برای شفای بیماران نیز به كار گرفته می شود. به عنوان مثال نوازنده ای را در بیمارستانی استخدام می كنند كه هفته ای چند بار، برای بیماران بنوازد.
* شما در آثارتان به مقام های كردی نیز توجه زیادی دارید. این نوع موسیقی را چقدر می شناسید و چگونه شد به آن پرداختید؟
- مقام در موسیقی كردی جایگاه خاصی دارد، به طوری كه می توان آن را اساس و تكیه گاه موسیقی كردی نامید. مقام در واقع هم كلید خوانندگی است و هم پایه آن. هر كسی نتواند مقام بخواند، نمی تواند آوازخوان خوبی نیز باشد. حالا قضاوت اینكه من تا چه اندازه توانسته ام از عهده این كار برآیم، به اهل هنر می سپارم. من در مورد این گونه آواز كردی مقاله ای تحت عنوان »ستونهای آواز كردی« (كوله كه كانی گورانی كوردی) نوشته ام و این علاقه وافر من نسبت به این شیوه موسیقی را نشان می دهد. اهمیت دانستن و به كار گیری این موسیقی به من آموخت كه آن را بیاموزم. برای فهم این مهم بد نیست بدانید، در اوایل، آموختن مقام های كردی، به علت عدم دسترسی به استادی كه این مقام ها را به من بیاموزد، سخت بود. هفت سال طول كشید تا توانستم »الله ویسی« را كه یكی از مقام های منطقه گرمسیر (كركوك و حومه) است، یاد بگیرم. این مقام دارای سه پرده است، در ابتدا بادستگاه اصفهان شروع می شود. در پرده دوم وارد راست پنجگاه و در پرده آخر با ماهور ختم می گردد. ابتدا نوار را روی ضبط صوت می گذاشتم و به صدای خواننده (زنده یاد علی مردان) گوش می دادم. در آغاز خیلی سخت و طاقت فرسا بود، ولی بعد از كمی آشنایی به ردیف های موسیقی، مقام های دیگری مثل »خورشیدی«، »قطار« و »خاوكر« (خاوكه ر)، »آی آی« و »هجرانی« را به تدریج یاد گرفتم. چنانچه گفته اند فرا گرفتن هر چیزی در آغاز به صورت شور و هیجان، بعد به منطق تبدیل می گردد. هدف از یادگیری این مقام ها نیز در وهله اول برای من، عشق به این میراث گرانبها و بعد اهمیت آن بود.
* ظاهرا شما تحقیقاتی در حوزه موسیقی كرماشان هم داشته اید. این موضوع را برای خوانندگان سیروان بیشتر بشكافید. در این تحقیق چه موضوعاتی را دنبال كرده اید؟
- در اواخر سال 2003 میلادی از طرف جمعی از كردهای مقیم كشور نروژ پیشنهاد تشكیل كنگره ای در باره ی كرماشان شد. به هر كسی وظیفه ای سپردند و از من نیز خواستند كه چیزی در مورد موسیقی كرماشان بنویسم. در آغاز گفتم كه از عهده این مهم بر نمی آیم ولی چون كسی دیگری نیافتند، از روی ناچاری قبول كردم و كار را آن طور كه از من خواسته بودند به اتمام رساندم. هرچند متاسفانه این كنگره برگزار نشد، اما همین كند و كاو باعث شد كه من به حقایقی پی ببرم و به چیزهایی دست یابم كه تا آن وقت از آن بی اطلاع بودم. با استناد به نوشته های تاریخی، روایت های بزرگانی چون روح الله خالقی و تاریخ موسیقی كردی به قلم فرزانگانی همچون صدیق صفیزاده، محمد محمد باقی و ایرج نظافتی دریافتم كه ردیف های موسیقی ایران میراث تمام ملیتهای ایرانی از جمله كرد، بلوچ، فارس، آذری و ... بوده كه متاسفانه بعد از گردآوری آنها توسط برادران فراهانی، تنها به نام ملت فارس ثبت گشته. وقتی كه حاكمان وقت، در عرصه سیاسی مقام ملیتها را به قومیت ها و زبانها را به لهجه تنزل دادند، در زمینه موسیقی نیز اصطلاح محلی را بر موسیقی تمام مناطقی نهادند كه غیر فارس بودند. اگر موسیقی را به كلاسیك، فولكلوریك و مدرن طبقه بندی كنیم، در می یابیم كه چنین خصایصی در موسیقی كردی وجود دارد. اصطلاح محلی تنها می توان بر قسمت موسیقی فولكلور اتلاق نمود، نه كل موسیقی. مثلا وقتی كه می گوئیم موسیقی محلی شیرازی، مقصود ما همان موسیقی فولكلوری است كه در آن خطه تا به امروز بر سر زبانهاست.
* كدامیك از خوانندگان فعلی و قدیم كرد نظر شما را جلب كرده است؟ در میان نسل جدید از دیدگاه شما، چه كسی برای گفتن حرف دارد؟
- من خود را شاگرد هنرمندان زنده یاد حسن زیرك، علی مردان، طاهر توفیق و حسین علی می دانم. وقتی از این بزرگان هنر یاد می كنم، بدان معنا نیست كه از آنها كه در قید حیات هستند، بهره نگرفته ام. از هنرمندان حسن گرمیانی، یدالله رحمانی، نجم الدین غلامی، محمد جزا، شوان پرور، كازو، فیض نژاد و ... بهره هنری گرفته ام. با استاد مظهر خالقی، كریم كابان، مرحوم ابراهیم خیاط و آزاد خانقینی ارتباط روحی و گاهی نیز شانس دیدار حضوری داشته ام. سر تعظیم در برابر كلیه كسانی فرود می آورم كه به نوعی به هنر كردی خدمت كرده اند. در میان نسل جوان، خیلی ها هستند كه صدای خوبی دارند اما هنوز سبك خود را نیافته اند. پس اجازه بدهید قضاوت را به آینده بسپاریم.
* می خواهم دیدگاه شما را در مورد آینده موسیقی كردی بپرسم. آینده را چگونه می بینید؟
- گفته اند »گذشته چراغ راه آینده است«. موسیقی كردی در گذشته پایه و اساس مستحكمی داشته است. علی رغم تمام ناملایمت های روزگار، توانسته تا به امروز قامت خود را استوار نگه دارد. می توانیم بگویم كه آینده موسیقی كردی نیز رو به رشد و شكوفایی است. چون هم امكان رشد این مهم وجود دارد و هم بستر آن نیز دارد روز به روز مهیا می گردد. البته باید این را هم یادآور شوم كه علی رغم این پیشرفتهای چشمگیر، حالات منفی نیز در اختلاط با فرهنگ ملل همجوار بر موسیقی كردی در شرف تكوین است. از جمله مخلوط كردن موسیقی كردی در بعضی موارد با موسیقی تركی - عربی به طور بازاری، نمونه این دگرگونی های ناهنجار است. من هنر را به طور كلی و هنر موسیقی را به طور اخص، به صورت مجزا نمی بینم. موسیقی ملتها، مثل پدیده ای اجتماعی هم از یكدیگر تاثیر می پذیرند و هم برعكس تاثیر می گذارند. اگر این بده و بستان به گونه ای باشد كه همدیگر را غنی سازند، نوع مثبت آن است. اما اگر تاثیرپذیری طوری باشد كه اصالت از بین برود و چیزی از آب در آید كه امروزه در بعضی از ویدو كلیپها می بینیم، ظهور نوع منفی آن می باشد. در هر صورت، تغییر و تحول در دنیای مدرن امروز، چه بخواهیم و چه نخواهیم صورت می گیرد. پس چه بهتر كه ما بتوانیم این دگرگونی ها را به مسیر درستی هدایت كنیم.
من به آینده موسیقی كردی امیدوارم، زیرا امید همیشه در وجود انسانهای زنده موجود است.
+امسال هنرمندانی از میان كردها دارفانی را وداع كردند. در این باب چه سخنی دارید؟
- در ابتدا سر تعظیم در برابر روح پاك این عزیزان به خاك خفته فرود آورم و می گویم:
هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم، دوام ما (حافظ)
با مرگ نابهنگام اساتیدی همچون فواد احمد، ابراهیم خیاط، مجتبی میرزاده، عثمان علی، ولیم یوحنا و مرغ خوش الحانی همانند مرضیه فریقی در سال 2005 كردهای عزیز عزادار شدند. با تقدیم نمودن چند قطره اشك حق شناسی به خاك پای این عزیزان و وفاداری به راه پر مباهاتشان، باشد كه شاگردی در ركاب این قافله سالاران باشم. یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.


 

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :