قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/٩/۱٩

وقتی كه زرده شیمیایی شد/گزارش اختصاصی سیروان از روستای شیمیایی شده »زرده«
15 آذر 84
فیض اله پیری: در فاصله 10 كیلومتری مانده به شهر سرپل زهاب در استان كرماشان، آن هنگام كه »تاق« ساسانی نمایان می شود، جاده ای فرعی در سمت راست به طول هشت كیلومتر پدیدار می گردد كه به منطقه ی خوش آب و هوای »ریجاب« (ریژاو« ختم می گردد. ریژاو، مركز دهستانی به همین نام است كه مجموعه روستاهایی در فاصله چند كیلومتر در شهرستان دالاهو را در بر می گیرد.

 این منطقه در میان كوههای نزدیك به دالاهو و پای تاق محصور و در زیر درختان انبوه بلوط، انجیر، گردو و انگور نهان گشته است. جاده منتهی به این منطقه، افعی سیاهی می ماند كه در میان جنگل ها و پیچ كوهها در حركت است. روستای زرده در منتهای منطقه ریجاب و در دامنه آغازین ارتفاعات دالاهو قرار دارد و آرامگاه »داوود كه و سوار« و »بابا یادگار« از اماكن زیارتی پیروان آئین »اهل حق« نیز در همین روستا واقع است. مردم این روستا و چند روستای اطراف كه بر اساس برخی روایات تاریخی روزگاران دور برای حفظ آئین زردشتی خود از »اورامان« به این شبه پناهگاههای كوه دالاهو آمده اند، هنوز عادات فرهنگی خود را فراموش نكرده اند. جالب است كه آنان حتی به لهجه »اورامی« سخن می گویند. این دامنه های دالاهو اگرچه روزگاری مامن خوبی برای این مردمان به حساب می آمد اما آنان را گریزی از حملات عصر صنعت و مدرنیته نبود. 31 تیرماه سال 67 آن هنگام كه جنگ ایران و عراق می رفت كه آخرین حلقه های آتش بس خود را تكمیل كند، هواپیماهایی از آسمان این روستا، بمب های شیمیایی را بر روی مردمان این روستا فرو ریختند و آن گونه كه بی بی سی گزارش كرده 275 نفر از جمعیت 1700 نفر این روستا فوری در محل امامزاده جان خود را از دست دادند.
آنچه كه »فرانسیس هریسون« خبرنگار این بنگاه خبری از زرده به جهانیان مخابره كرده، تنها بخشی از زخمهای مردمانی است كه از آتش خشم رژیم بعث عراق در امان نمانده اند. گزارشهای رسمی با آنچه كه بی بی سی منتشر كرده، در تضاد است. بر اساس این گزارشها 60 نفر از زرده جان خود را از دست داد، 40 نفر نیز جانبازی آنها به ثبت رسیده و 850 نفر از جمعیت 1180 نفری این روستا آسیب دیده اند. زرده ای ها می گویند به هنگام فرود بمبهای شیمیایی كه از نوع خردل، اشك آور و تاول زا بود، حیوانات اهلی را مشاهده كرده اند كه در مقابل دیدگان آنها جان داده است.
هر گاه باران بر این روستا فرود می آید، جای این بمبهای شیمیایی بر روی كوههای بلند این روستا كه در اصطلاح محلی »كمر« خوانده می شود، نمایان می گردد. تعدادی از بمبها با فاصله اندك در انتهای روستا فرود آمدند و خوشبختانه وزش باد، دود آن را بر خلاف جهت ساكنان این روستا، حركت داد. اما با این حال تاثیر خود را بر روی قوه بینایی، شنوایی، تنفسی و پوست آنان بر جای گذاشت. یكی از این بمبها بر روی چشمه آب این روستا فرود آمد و مردم نیز بر اساس عادات روزانه از آب آن می نوشیدند، اما طولی نكشید كه آنانی كه از این آب نوشیده بودند كش آمدند و جنازه هایشان آنجا باقی ماند. مردم این بار نه آب چشمه، كه واقعیت مرگ را چشیدند. این جمعه سیاه برابر حضور نظامی نیروهای مجاهدین خلق (منافقین) در منطقه كرند غرب، اسلام آباد و تنگه مرصاد بود، از این رو انتقال مجروحان و آسیب دیدگان ناشی از بمباران شیمیایی به كرماشان، امكان پذیر نبود. همزمان با كفن و دفن جان باختگان، تعدادی نیز كه خود نقش كمكی داشتند، دودهای شیمیایی را تنفس و مرگ را مزه كردند و هنوز كه هنوز است به گفته باقی ماندگان این حادثه سالانه 10 نفر به علت سرطان مغزی جان خود را از دست می دهند. تاكنون هیچ خبرنگار ایرانی از این روستا بازدید نكرده است. خانم »‌هریسون« از بی بی سی نیز اولین خبرنگار خارجی است كه بمباران شیمیایی زرده را گزارش كرد.
ساكنان زرده از منعكس نشدن واقعی این رویداد ضد انسانی و بی درمان ماندن زخمایشان انتقاد دارند؛ تو گویی فغان و ناله ی آنها در كوهها می پیچد و انعكاس آن تنها به خودشان باز می گردد. روایت این حادثه از زبان آنان با آنچه كه بر سر زبان ها جاری است، متفاوت است. »سعد الله عظمی« كه آن زمان 12 سال داشت می گوید كه سرآغاز روز صدای هولناك هواپیماها به خاطر بمباران مردم را آشفته كرد اما ساكنان زرده نمی دانستند كه این بمبها كه فرود می آیند شیمیایی است. بعد از آنكه برگهای درختان سوختند، حیوانات به زمین افتادند و تعدادی از مردم جان خود را از دست دادند، مردم به كمك نزدیكانشان رفتند، اما خیلی دیر بود، چون آنان آب آلوده چشمه را نوشیده بودند. او كه اینك تاول های ناشی از این حادثه بر روی پوست بدنش نمایان است می گوید: احساس كردم بدنم دچار خارش و سوزش می شود. آن گاه سرگیجه و استفراغ ما را رها نمی كرد. بعد از دو ساعت ارتش ایران به كمك ما آمد. اما جریان عملیات »مرصاد« مانع انتقال آسیب دیدگان به بیمارستان شد. همین دلیلی بود كه ما نزدیكترین وابستگان خود را از دست دهیم. سعدالله می گوید: آنان هم كه زنده ماندند، با عوارض این مواد بر روی بدن خود روزگار را به سختی می گذرانند. آنان حتی دچار مشكلات عصبی شده اند و تاكنون نزدیك به 50 نفر خودسوزی كرده اند. پدر او نیز می گوید: از هر دو چشمم آب می آید. پاهایم درد می كند. 14 روز در بیمارستان بودم اما پرونده ام ثبت نشده است.
»هدیه«، دختری كه تصویر و گفته های او از سایت بی بی سی منتشر شد، مجبور است برای تنفس، كپسول پنج كیلویی اكسیژن را كه آن هم توسط مسئولان دبیرستان به او اهدا شده را با خود حمل كند او سال گذشته در دانشگاه در رشته پرستاری قبول شد اما اجبار در حمل كپسول اكسیژن مانع آن گشت در دانشگاه به ادامه تحصیل بپردازد. اما او ناامید نیست و خود می گوید: اگر كسی مرا حمایت كند، می توانم درسهایم را ادامه دهم. مادر هدیه، از تاریخ شكایت ها دارد كه درد این دختر یتیم را آن گونه كه هست، منعكس نكرد. او از مسئولان می خواهد آنان را درك كنند، چون هزینه های بیمارستان را كسی تقبل نمی كند.
»نوفل كرمخانی« دهیار روستا كه همسر اول و دو فرزند او در حادثه بمباران شیمیایی این روستا جان خود را از دست دادند،‌ما را به منزل یكی از روستائیان می برد كه زن و مردی جوان به علت عوارض شیمیایی صاحب فرزندی معلول شده اند. »گرده فتاحی« همسر او هنگامی كه كودك چهار ماهه اش را به سینه داشت، دعوت مرگ را پذیرفت، اما عجب آنكه كودكش هنوز زنده است. پزشكان گفته اند كه تنفس از راه سینه مادر باعث شده كه او زنده بماند.  اگر چه هم اكنون از آن عارضه مصون نمانده ناراحتی اعصاب دارد.
»نوشین« اما كودكی سه ساله است كه نه بمباران را دیده و نه می فهمد شیمیایی چیست؟ او به صورت مادرزادی معلول به دنیا آمده و صدای خروپف تنفس او نشان می دهد از نفس كشیدن هم رنج می برد. پدر و مادر او خود از عارضه شیمیایی رنج می برند، اما حدیث دردناك كودكی سه ساله آنان را رنج می دهد. مادرش می گوید كه در خانه آنها 12-10 نفر شیمیایی شده اما هیچكدام به ثبت نرسیده است. پدر نوشین كارگری ساده است و از اینكه حتی بهزیستی هیچ خدماتی به آنان ارایه نمی دهد انتقاد دارد.
»منوچهر علی پناه« و »روح اله منصوری« از اینكه عارضه شیمیایی آنها در هیچ مركزی ثبت نشده گله مند هستند. »اسفندیار نیازی« و »نامداری ایلی« نیز سخنانی مشابه دارند. اهالی زرده معتقدند كه بیش از هزار نفر از ساكنان این روستا كه دچار عارضه شیمیایی شده اند، ثبت نشده و دولت نیز به جانبازان زیر 25 درصد نیز خدماتی نمی دهد. دهیار روستا معتقد است كه برای اجرای عدالت باید بمباران شیمیایی زرده در دادگاه »صدام حسین« دیكتاتور سابق عراق مطرح شود. او سال گذشته این موضوع را به خبرنگار شبكه »العربیه« گفت. برخی خبرنگاران خارجی برای پوشش این همایش به كرماشان آمده بودند؛ همایشی كه توسط تشكل غیر دولتی »مرصاد«، فعال در زمینه آسیب دیدگان شیمیایی برگزار شد. سیروان تلاش خواهد كرد از دیگر مناطق شیمیایی و پیگیركنندگان این موضوع گزارش هایی منتشر كند.

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/٩/۱٩

كردها را زیر زنجیر تانكها له كنید،گوهران بی بدیل!

گزارشی از کنفرنس ۲۵ عضو سابق مجاهدين خلق در سنندج
17 آذر 84

سیروان : 25 نفر از افرادی كه خود را اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق (منافقین) معرفی كردند به دعوت »انجمن نجات« هفته گذشته در نشستی خبری، در باشگاه فرهنگیان سنندج بخشی از اقدامات نظامی این سازمان علیه كردهای عراق را افشا كردند.

»انجمن نجات« به گفته »آرش صامتی« دبیر جلسه یاد شده، یك تشكل غیردولتی است و ازخانواده ها و اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق كه به ایران برگشته اند، تشكیل شده است. هدف از فعالیت این انجمن، جداسازی و آزادی ایرانیان عضو این سازمان برای زندگی دوباره و بازگشت به ایران است. به گفته وی، بازگشت 700-600 نفر به ایران و آغاز زندگی دوباره از جمله دستاوردهای این تشكل است. صامتی می گوید: »عملیات مروارید« هولناك ترین و جنایات كارانه ترین عملیات نظامی علیه كردهای عراقی بود. این عملیات زمانی آغاز شد كه ارتش بعث عراق به علت شكست ناشی از حملات كوبنده امریكا در جنگ خلیج فارس،  قدرت تسلط بر امورات داخلی خود را از دست داده بود. شركت كنندگان در كنفرانس خبری سنندج می گویند كه سازمان در خرداد سال 69 تصمیم گرفت كلیه نیروهای خودش را آموزش نظامی بدهد.
سرآغاز كادرهای عالی رتبه زیرنظر فرماندهان عراقی آموزش فشرده دیدند و آموزش های خود را نیز به نیروهای تحت امر و رده پائین در سازمان انتقال دادند. برای این منظور زمین وسیعی در منطقه ای به نام »نوجور« در منطقه كفری به آنها واگذار شد و بعدها توسعه پیدا كرد. به همین منظور پایگاهی به نام ‌»‌سردار« احداث شد. مسئله تبادل اسرای جنگ بین ایران و عراق مطرح شد و هزار و اندی عضو از سازمان جدا و به ایران بازگشتند. این رویداد جو نامناسب روحی در سازمان ایجاد كرد اما رجوی و فرماندهان ارشد می گفتند كه نیروهای زیادی جدا نشده اند. به دنبال آن، رجوی نشست موسوم به »صلیب« را تشكیل داد كه در آن از صدام به عنوان »صاحب خانه« یاد كرده و لزوم حمایت از صاحب خانه ضروری تشخیص داده شد. بر اساس گزارش بولتنی كه برگزاركنندگان كنفرانس خبری سنندج در اختیار خبرنگاران قرار دادند، رجوی در كنفرانس صلیب گفته بود اگر كسی در این كار كوتاهی كند و سازمان ما نتواند صاحب خانه (صدام) را حفظ كند برنده معارضین هستند و در صورت برنده شدن آنها همه ما را به صلیب خواهند بست. در جلو صف هم خود من هستم.
در آخرین نشست های موسوم به »صلیب«، اعضای سابق مجاهدین خلق متوجه شده اند كه پسر عمو یا برادر ولیعهد كویت در ظاهر برای مذاكره و در واقع برای معامله در بغداد به سر می برد. بر این اساس عراق كویت را به عنوان استان نوزدهم اشغال كند و او هم به عنوان والی كویت منصوب شود.
افراد جدا شده از مجاهدین می گویند كه سازمان با امریكا جنگی نداشت و ندارد. بدین ترتیب پرچم های ایران و سازمان در حوزه فعالیت آنها برافراشته شد و این گونه بود كه امریكا این مناطق را بمباران نكرد. به گفته یكی از اعضای سابق مجاهدین خلق، علیرغم این مصونیت، اعلام شد كه سازمان برای در امان ماندن باید در منطقه كردنشین مستقر شود. نهایتا در نیمه دوم دی و اول بهمن ماه سال 69 كه به سال 91 میلادی منتهی می شد، كل امكانات نظامی این گروه از قرارگاه اشرف به قرارگاه سردار منتقل شد، و در تپه ماهورهای كفری، سازماندهی جدید شدند. آنان در قالب سه محور و هر محور سه لشكر  سازماندهی شدند. بعد از خاتمه فرصت 40 روزه امریكا به عراق برای خروج از كویت، امریكا به عراق حمله كرد و انسجام نیروهای بعث از هم پاشیده شد. عضو سابق مجاهدین خلق این گونه ادامه می دهد: سه روز بعد از این جریان به ما گفتند اینجا را ترك كنیم و با عقب نشینی به قرارگاه اشرف برگردیم.
بعد از از هم پاشیدگی بعث، و پس از آن نیروهای معارض كرد شهرهای كردستان عراق را یكی بعد از دیگری تصرف می كردند. از این رو سازمان كسب خبر می كند كه نیروهای مردمی تا 35 كیلومتری قرارگاه اشرف (شهر خالص) پیش رفته اند. بنابراین سازمان تصمیم به تصرف این شهر گرفت. نیروهای سازمان غروب همان روز به صورت زرهی حركت كردند و صبح به آنجا رسیدند و از آنجا هم بخشی از نیروها به طرف بغداد رفت، بخشی به سمت بعقوبه و بخشی هم در خالص ماندند. سلاح نیروهای كرد حداكثر »آر پی جی« بود. هر كس را می گرفتیم تحویل نیروهای بعث كه تازه پیدایشان شده بود، می دادیم. شخصی به نام »رضا كرم علی« از نیروهای سازمان در این بین كشته می شود، به همین خاطر »دستور  آمد كه هر كس را دیدید شلیك كنید«.
آن گونه كه اكثر شركت كنندگان در این كنفرانس مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی گفتند، به آنها گفته شده بود كه اینها نیروهای كرد  عراقی نیستند بلكه پاسداران ایرانی اند كه لباس كردی پوشیده اند، یا حداكثر لطفی كه در حق نیروهای كرد می شد، به جای پاسدار به آنها »مزدوران جیره خوار ایرانی« لقب می دادند. راوی می گوید: لشكر دیگری از نیروهای سازمان به فرماندهی »محمود قائم شهر« آمد و از وسط لشكر ما به بعقوبه و از آنجا به جلولا و خانقین برای كنترل این شهرها رفتند و این یعنی حمایت كامل از صدام. بعد از این جریان ما را برگرداندند به قرارگاه اشرف. غروب همان روز گفتند حركت می كنیم برای تصرف شهر كفری. به سمت شهر »العظیم« حركت كردیم و از آنجا به ‌»سلیمان بگ«، كه در حین ورود به این منطقه درگیری نیروهای ما و كردها را به ما خبر دادند. گفتند یك مینی بوس پر از افراد مزدور بوده، در حالی كه بعدها مشخص شد كه مینی بوس شخصی بوده و تمام مسافران بی گناه آن كشته شدند. نیروهای بعثی بزرگترین هتل را در اختیار ما گذاشتند و صبح به سمت كفری حركت كردیم و در آنجا در محلی به نام ‌»راه آهن متروكه« با توپ و تانك و انواع سلاحهای سنگین محل را گلوله باران كردیم. دستور هم آمد كه هر كسی را كه می گیریم تعیین تكلیف كنیم!!
عده ای از دوستان رفتند برای پاكسازی منطقه، جنازه هایی را دیده اند كه یكی از آنها در 500 متری معدن شن و رئیس این معدن كردتبار بوده است كه او را هم كشته بودند. ما هیچ محدودیتی نداشتیم. به هر روستا، شهر و شخصی كه می رسیدیم می توانستیم هر اقدامی از بازداشت گرفته، تا ایست بازرسی و بازخواست و تفتیش و ... را انجام بدهیم. برخی گزارش های دیگری نشان می دهد در برخی شهرها، اعضای سازمان مجاهدین حتی ساكنان شهر را به رگبار بسته اند. عبور و مرور كاملا ممنوع بود و هر صدا یا حركتی كه شنیده می شد، به توپ می بستند. علیرغم حضور و فریاد ساكنان شهر در بلند گوی مسجد كه ما ساكنان این شهر هستیم و گناهی نداریم، اما نظامیان بلندگوی مسجد را هم به گلوله بستند.
عملیات مروارید و كردكشی سازمان مجاهدین خلق آن گونه كه از سخنان اعضای سابق این سازمان استنباط شد، به آن دلیل صورت گرفت كه در صورت اقدام نكردن به چنین اقدامی و پیروزی احتمالی صدام در كویت، آنان نزد صاحب خانه سرشكسته می شوند و از طرفی
اقدام كردها و شیعیان برای رسیدن به حقوق خود و از نگاه آنها به هم زدن خانه مهمان، سازمان مجاهدین را نیز لانه گریز می كرد. از این رو دلیلی برای مقابله نكردن باقی نمانده بود. پس بعید نبود كه افسران و وزرای عالی رتبه شورای انقلاب ارتش بعثی از مجاهدین تمجید كنند و خدمت و تعلق خاطر آنها دو سویه بوده است. »‌مریم« همسر »مسعود رجوی« به همفكرانش دستور داده بود كه »كردها را زیر زنجیر تانك ها له كنند و گلوله ها را حرام نكرده، برای پاسداران بگذارند«.
برخی از اعضای سابق مجاهدین خلق كه خود در عملیات مروارید و دیگر اقدامات نظامی علیه كردها شركت داشتند، از قصاوت قلب اعضای این سازمان در حمله به افراد غیرنظامی و كودكان و زنان كرد پرده بر می دارند و می گویند اگر اعتراضی به كشتار غیرنظامیان می كردند، در جواب می شنیدند كه دست از حقوق بشر بردار و گرنه به حكم سرپیچی از فرمان نظامی در دادگاه نظامی محاكمه و در همین جا اعدام و كشته خواهید شد. این افراد در پاسخ به سوال خبرنگاران گواهی دادند كه كرد در ادبیات این »فرقه« هیچ جایگاهی ندارد و علاوه بر كینه ای كه ناشی از مرگ »‌كرمعلی« از اعضای مجاهدین، بین این گروه و اتحادیه میهنی به وجود آمده بود، سازمان اعضای كرد خود را تحت شدیدترین فشارهای فكری و عقیدتی قرار می داد. به ویژه اگر از كردهای سنی مذهب بود، هیچگونه اجازه ادای فرایض مذهبی را به او نمی داد. نه تنها كردها بلكه هر كس، گروه، سازمان و عقیده ای كه مانع رسیدن به اهداف سازمان باشد، توسط این گروه كنار زده می شود.
به گفته آنان، همه چیز باید در خدمت رجوی ها باشد و مسعود و مریم تنها هدفشان قدرت بود. آنان حتی به اعضای خود وعده داده بودند، كه در فردای صاحب قدرت شدن این سازمان در ایران، اعضای آنها به جایگاه های عالی خواهند رسید. نیروهای این سازمان می گویند به زبان مادری سخن گفتن در این سازمان كاملا ممنوع و به گفته آنان بدون پذیرفتن مذهب رسمی شیعه پست های كلان فرماندهی به آنان واگذار نمی شد.
آنها می گویند هر كسی كه می گفت »سنی« هستم، دیدگاه سازمان نسبت به او تغییر می كرد. كردهایی كه در این سازمان عضو بودند حتی نمی توانستند موسیقی كردی گوش كنند، به آوازها و علاقه مندان آن نسبت »ضد انقلابی« می دادند. 
برای اعضای این سازمان هنوز جای پرسش است كه چگونه این سازمان خود شعار آزادی ایران و خلق را سر می داد. اما با كردهایی كه برای آزادی شان در عراق تلاش می كردند، مقابله می كردند. سازمان مجاهدین به دعوت »طارق عزیز« وزیر خارجه اسبق دولت بعث از فرانسه به عراق آورده شد و آنانی كه خود از نزدیك دیده و امروز آن شرایط درون سازمانی را روایت می كنند، به عنوان ابزاری در دست صدام قرار گرفتند. هر گونه جریان آزاد اطلاعات و اخبار به كلی ممنوع و اعضای آن به غیر از اطلاعات محدود خبری كه توسط سازمان تهیه می شد و نیز ارتباطی سیستماتیك با فرمانده خود، به جایی دیگر مرتبط نبودند.
زنان نیز تنها برای استفاده از نیروهای آنها و نماد عدالت در این سازمان عضو بودند و به گفته روایت كنندگان در این كنفرانس، این سازمان هیچ جایگاهی برای زنان قایل نبود. این افراد مسعود رجوی را عامل ادامه حیات صدام حسین و رژیم بعثی می دانند كه اگر آنها نبودند مردم عراق و از جمله كردها در همان سال 1369 (91 میلادی) كه ارتش عراق دچار اضمحلال شده بود، به حقوق خود دست می یافتند.
آنانی كه طی ماه های اخیر از این سازمان جدا شده و جدایی خود را با آزادی و زندگی شرافتمندانه در كنار خانواده مترادف می دانند، می گویند كه فكر نمی كردند، كه دولت ایران با آنها برخورد مهربانانه داشته باشد. به گفته آنان سازمان اینك از درون پوسیده و تنها حربه های تبلیغاتی آن باقی مانده است. این سازمان در جنگ دوم امریكا علیه عراق خلع سلاح شده و احتمال می رود تنها سلاحهای سبك را نزد خود نگهداری كند. افرادی كه قصد جدایی از این سازمان را دارند با پیوستن به نیروهای امریكایی و همكاری صلیب سرخ و انجمن نجات به خانواده خود بازمی گردند.
رجوی از نگاه اعضای سابق این سازمان، ادامه دهنده حیات رژیم بعثی در عراق و مانع رسیدن مردم به حقوق خودشان است. از این رو او و سرانش باید مانند صدام حسین در دادگاه محاكمه شوند. آنان خواستار شدند كه رسانه ها صدای مظلومیت خانواده های ایرانی كه فرزندانشان در این سازمان عضو و در واقع در بند اند، را منعكس كنند. به گفته آنان، این سازمان امروز به عنوان ابزاری در دست امریكا قرار دارد و مانند صدام از آنها بهره سیاسی می برد. به گونه ای كه اطلاعات غلط در مورد انرژی هسته ای در اختیار امریكا قرار می دهد. با خلع سلاح این سازمان كه هوادارانش اینك كمتر شده، اعضای سابق آن می پرسند كه ما زمانی كه پیشرفته ترین تانكهای زرهی در اختیار داشتیم، نتوانستیم به اهداف سازمان برسیم، اینك با خلع سلاح چگونه می توان حمله كرد و به حكومت در ایران رسید؟‌ 
در بولتن عملیات مروارید (نسل كشی خلق كرد) به نقل از یك نشریه امریكایی آمده است:‌ »‌تنها تهاجم عمده ارتش آزاد بخش ملی طی شش سال گذشته كه در سال 1991 و درست پس از جنگ خلیج فارس صورت گرفت، زمانی بود كه صدام حسین به رجوی دستور داد برای فرونشاندن شورش كردها در شمال عراق به كمك بیاید«.
مسعود رجوی در مرحله تصمیم گیری و ابلاغ استراتژی با شركت در جلسات شورای رهبری و انقلاب عراق در جریان تمامی جزئیات شرایط خطیر قرار گرفت. صدام می دانست با حمله به كویت و با مقابله با امریكا از شمال و جنوب توسط كردها و شیعیان جار و جنجال خواهد شد. در روایت های مكتوب نیز كه در اختیار خبرنگاران قرار گرفته، نشان می دهد كه مسعود رجوی از حدود نزدیك به هزار نفر كارگر عربی از جمله سودانی ها در عملیات مروارید بهره گرفت. یكی از اعضا روایت می كند: »وقتی از كنار روستاها و شهرهای كردنشین می گذشتیم حتی یك مورد از حمله كردها به مجاهدین دیده نشد. اما مجاهدین با سلاح های سبك و سنگین تهاجم وحشیانه خود را آغاز كردند و خانواده های غیرنظامی را به توپ می بستند«.
»یك بار در منطقه قره تپه »‌مهدی ابریشمچی« جوانی كرد را با مشت و لگد از یك مینی بوس پائین آورد و سپس چنان با كابل به سر و صورتش زد كه خود افسر امنیتی عراقی به مهدی ابریشمچی اعتراض كرده و گفته بود: »به شما مجاهدین ایرانی چه ارتباطی دارد كه در مسئله ی داخلی عراق دخالت می كنید؟«. »مجاهدین مثل مغول ها بعد از فرار خانواده ها به درون منازل كردها می ریختند و آن جا را آتش می زدند و یا هر چه می خواستند بر می داشتند«. همكاری سازمان مجاهدین با ارتش عراق در عملیات مروارید به گونه ای بود كه »عزت ابراهیم« از سران عالی رتبه عراق، عملیات مروارید را ستوده و جهت قدردانی ادوات زرهی و امكانات مدرن و نو به سازمان داد.
مریم نیز به اعضای سازمان گفته بود شما »‌گوهران بی بدیل« من هستید بكشید كردها را. سیروان پیشتر مطلبی را با عنوان »گوهران بی بدیل ...« منتشر كرده بود.
در نشست خبری انجمن نجات و 25 عضو سابق مجاهدین خلق كه با حضور خبرنگاران خارجی و داخلی برگزار شد، یك سی دی هشت دقیقه ای شامل بخشی از اقدامات نظامی مجاهدین خلق به همراه بولتن و ماهنامه خبری انجمن نجات بین خبرنگاران توزیع شد و »دیاری مارف آغا« نماینده اتحادیه میهنی كردستان عراق در كرماشان پیرامون عملیات مروارید علیه كردها سخنرانی كرد.


نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/٩/٦

طرح پرونده مصدومین شیمیایی ایران در دادگاه صدام حسین

گفتگو با »صالح نیكبخت« حقوقدان كرد 6 آذر 84

 

فیض اله پیری - سیروان: شكل گیری دادگاه محاكمه صدام حسین و همدستان وی در یك دادگاه عراقی و به ریاست یك قاضی كرد، توجه قربانیان سیاست دیكتاتور سابق و آسیب دیدگان ناشی از بمباران شیمیایی را به خود جلب كرده است. در ایران و مناطق كردنشین، با دستور صدام حسین بمباران شیمیایی شده كه خسارات جانی و مالی فراوانی متوجه ساكنان این مناطق گردید. »صالح نیكبخت« و گروهی از وكلای كرد به دنبال آن هستند پرونده مصدومین شیمیایی را در دادگاه صدام طرح كنند. آنان كه به صورت افتخاری این پرونده را باز گشوده و دنبال می كنند، تاكید دارند در صورتی كه دادگاه با این موضوع موافقت نكند، می توانند بر اساس قانون تقاضای استرداد صدام حسین و یارانش برای محاكمه در یك دادگاه به ایران كنند. صالح نیكبخت در گفتگو با سیروان این موضوع را بیشتر شكافته است.
* آقای نیكبخت، شما به عنوان وكیلی كه پیگیر مصدومین شیمیایی در دادگاه صدام حسین هستند، آیا اساسا در این دادگاه نامی از جنایات او و همدستانش در ایران و مناطق كردنشین برده شد و این جنایات مد نظر قرار گرفته است؟
- در اساسنامه دادگاه »صدام حسین« و دار و دسته او كه در زمان »پل بریمر«  حاكم امریكایی تنظیم شده، نامی از جنایات صدام در جریان جنگ تحمیلی در ایران و از جمله مناطق كردنشین ایران برده نشده، بنابراین دادگاه اساسا وارد این موضوع نمی شود.
* پس شما و دیگر وكلای كرد بر چه اساسی به طرح شكایت مصدومین شیمیایی اقدام گردید؟
- من می خواهم به سیروان این موضوع را مورد اشاره قرار دهم كه دولت ایران 17 سال بعد از پایان جنگ و همچنین در طول دوران هشت ساله جنگ تحمیلی از مكانیسم های قانونی برای احقاق حقوق خود و از جمله مردم مناطقی كه بمباران شیمیایی شده اند و ما افتخار وكالت آن را بر عهده گرفته ایم، به عمل نیاورده و علیرغم اینكه هزاران نفر از آب و خاك ایران و یا انقلاب اسلامی - دفاع كردند، حكومت ایران، جنگ را فقط از جنبه ی مادی یعنی مقابله با دشمن بعثی، جلوگیری از تصرف خاك ایران، تصرف ادوات و ماشین آلات جنگی و به اسارت گرفتن نیروهای مهاجم خلاصه كرد. در حالی كه جنگ همواره در سه جبهه ادامه پیدا می كند؛ حتی وقتی جنگ نظامی به معنای مقابله با نیروهای مسلح پایان می یابد، جنگ در دو جبهه دیگر یعنی جبهه سیاسی و جبهه حقوقی ادامه پیدا می كند و طرفین متخاصم كوشش می كنند با استفاده از ابزارهای سیاسی و قانونی حقوق خود را به دست آورند و یا حقوق حاصله را تثبیت كنند.
* یعنی شما می فرمائید دولت در این دو جبهه كاری نكرده؟
- من چون می خواهم این موضوع را از بعد حقوقی مطرح كنم، می گویم در این جبهه ها چیزی را نمی بینم، زیرا به موجب كنوانسیون های مختلف قانونی از جمله ماده دو كنوانسیون منع به كارگیری سلاح های شیمیایی مصوب 1925 میلادی هیچ كشوری حق ندارد حتی در میدان های جنگ هم سلاح شیمیایی به كار گیرد، چه برسد به مناطق غیرنظامی و مسكونی. در این راه كشور عراق از همان آغاز جنگ در جبهه سلاح های شیمیایی به كار گرفت و بعدها هم در شش منطقه مسكونی كشور كه پنج (1) منطقه آن جزو مناطق كردنشین است، سلاح شیمیایی به كار برده است. اگر چه از نظر ما و وكلای مصدومین شیمیایی، به كار گیری سلاح در منطقه كردنشین یا غیركردنشین فرقی ندارد، ولی با وجود استفاده از سلاح شیمیایی و موجود بودن عنصر قانونی و علم و اطلاع دولت عراق از ممنوعیت به كارگیری این سلاح و آثار مخرب آن، دولت ایران به هیچ وجه از ابزار حقوقی لازم برای طرح شكایت علیه دولت عراق به عنوان قتل عام مردم با سلاح شیمیایی (ژینوساید) و همچنین شكنجه، تحقیر، زندانی كردن، گروگان گیری مظلومان بی گناه و نابودی اماكن دینی و تاریخی اقدام نكرد.
* به نظر شما دولت می بایست چه اقدامی صورت می داد؟
- به موجب كنوانسیون های چهارگانه ژنو كه در سال 1949 به تصویب مجمع عمومی ملل متحد رسید - كه ایران و عراق به عنوان دو عضو از این سازمان آن را امضا كرده اند -  كشورهای اشغال گر در داخل كشور اشغال شده وظایف و تكالیفی دارند كه از آن جمله محروم نكردن مردم، عدم كشتار به هر شكل، عدم تحقیر و توهین و ترذیل، تجاوز و تخریب اموال و دارائی های آنان می باشد و الزام به تامین مایحتاج مردم بخش اشغال شده می باشد. در این صورت هر گاه مقامات عراقی از هر درجه و رتبه و مقامی نسبت به مردم كشور اشغال شده یكی از موارد فوق را نقض كنند، به موجب پروتكل الحاقی به كنوانسیون چهارم 1949 دولت اشغال شده حق دارد خواهان مجازات مرتكب به جرم و همچنین دستور دهندگان باشد. دولت ایران می بایست همین اقدامات را در همان زمان انجام می داد و از دولت عراق به عنوان دولتی كه عهدنامه ها و كنوانسیون چهار گانه را نقض كرده و نقض هر یك از كنوانسیون های بین المللی موجب ایجاد غرامت شود، به موجب اساسنامه قابل رسیدگی در دادگاه بین المللی »لاهه« از لحاظ مطالبه غرامت می باشد، دولت ایران در آن زمان اهتمامی به این مسئله نكرده و به همین جهت نتوانسته، غراماتی را از عراق به عنوان كشور اشغالگر بگیرد. در حالی كه كشور یك میلیونی كویت از همان آغاز اشغال توسط رژیم عراق، به این امر مبادرت نمود و میلیاردها دلار از پول نفتی كه تحت نظر سازمان ملل متحد فروخته می شد، غرامت جنگی دریافت كرد. جای تاثر است كه من بگویم حتی خارجیان - از جمله ایرانیان مقیم كویت - كه با اشغال كویت از طرف عراق متضرر شده بودند، از این غرامت بهره مند شدند، اما كشور ایران از جمله مصدومین شیمیایی كه بسیاری از آنها شهید زنده و روزی چند بار می میرند و زنده می شوند، از این جنایات رژیم بعثی عراق كه روشن ترین نوع جرایم مذكور در بند دو ماده 75 پروتكل الحاقی به كنوانسیون های چهارگانه ژنو می باشد، هرگز استفاده نكرده است.
* شكایت مصدومین شیمیایی ایران از سوی شما و دیگر وكلای كرد اصولا از كجا شكل گرفت و چگونه طرح شد؟
- با توجه به مطالبی كه گفتم تا سال 1382 شمسی كه صدام حسین به عنوان رئیس دولت عراق و مسبب جنایاتی كه به آن اشاره كردم، در یك روز پاییزی دستگیر شد و به دنبال آنان دیگر سران رژیم كه همه جنایات به صورت جمعی منتسب به  همه آنان است - نه فقط تنها صدام حسین - و اعلام حمایت صدها نفر از حقوقدانان در دنیای عرب به ویژه در اردن و فلسطین از صدام و دارو دسته او، اینجانب و دو سه نفر دیگر از وكلای كرد در جلسات ماهانه ای كه در دانشگاه تهران داشتیم، این موضوع را مطرح كردیم و با توجه به اینكه عده ی زیادی از مصدومین شیمیایی سردشت و وراث آنان و قربانیان این جنایت به صورت جداگانه به اینجانب و آقای »انور ایران زاده« وكیل مبارز كرد مراجعه كردند، ما سه چهار نفر از وكلای كرد پیشنهاد كردیم كه گروهی از وكلا موضوع دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی غیرنظامی و وراث قربانیان را بر عهده گیریم و گفتیم اگر نتوانستیم از لحاظ ضرر و زیان مادی حقوق آنان را استیفا كنیم، لااقل صدای مظلومیت این جمع را به گوش جهانیان و دولت ایران برسانیم. بر این اساس ما با رسانه های مختلف مصاحبه كردیم و در این مورد در چهار جلسه در مركز مطالعات سیاسی وزارت خارجه ایران كه برای چگونگی بررسی مداخله ایران در محاكمه صدام تشكیل شده بود، شركت كردیم و نظرات خود را ارایه كردیم. بدون اینكه بخواهم خودستایی كنم، من مقاله ای 10 صفحه ای و مستدل تنظیم كردم و در این لایحه به استناد كنوانسیون های چهارگانه ژنو و پروتكل الحاقی تقاضا كردم كه پرونده مصدومین شیمیایی به صورت مستقل و حتما در كنار دولت ایران در این دادگاه مطرح شود و اگر دادگاه محاكمه صدام و جنایتكاران به این موضوع توجه نكرد، ما بر اساس ماده 91 و 92 پروتكل الحاقی به كنوانسیون های چهار گانه ژنو، خواهان استرداد صدام و كلیه جنایتكاران جنگی جهت محاكمه در دادگاه ایران می شویم. در یكی از جلسات این موضوع به نوعی تشریح و روشن شد كه اكثریت شركت كنندگان در این جلسه كه از مقامات سیاسی، حقوقی، اطلاعاتی و امنیتی بودند، از آن استقبال كردند. حتی یكی از فرماندهان نظامی جنگ كه چنین موضوع را شنیدند، به جدی یا شوخی گفتند، با توجه به اینكه عراق بیش از 200 میلیارد دلار خسارت به كشور ما وارد كرده است، ما اگر 20 میلیارد دلار هم به وكلا بدهیم، هیچ ضرر نكرده ایم. ما با شنیدن این موضوع به مزاح گفتیم كه پس از همین حالا ما مزد خود را گرفته ایم! بالاخره جو حقوقی در جلسات این سمینارها به گونه ای بود كه كسی باور نمی كرد كه چنین موضوعی مطرح گردد. سرانجام در آخرین جلسه این سمینارها ریاست محترم اداره حقوقی وزارت خارجه مستدلا و مستندا تقریبا با همین شیوه كه من مطرح كردم ضرورت حضور ایران در دادگاه رسیدگی كننده به جرایم صدام حسین را مطرح نمودند و گفتند چنانكه دادگاه كنونی به شكایات ایران و به تبع آن مصدومین شیمیایی رسیدگی ننماید، ما حق خواهیم داشت خواهان استرداد صدام حسین یا همدستان به ایران شویم. چون قطعا دولت كنونی عراق این كار را نخواهند كرد و صدام را تحویل ایران نخواهند داد، در آن صورت ما ضرری نكرده و همچنان بر مواضع و شكایات خود باقی می مانیم.
* نهایتا نتیجه به كجا ختم شد؟‌
متاسفانه علیرغم اینكه از تاریخ جلسه این سمینارها نزدیك به 14 ماه می گذرد، دولت ایران - كه وظیفه این كار را از طریق وزارت امور خارجه بر عهده گرفته و فقط می بایست از قوه قضائیه به عنوان مشاور استفاده می كرد - نقشی جدی ندارد و كار در دست قوه قضائیه قرار گرفته و این قوه در مصاحبه هایی كه از طریق دادستانی كل كشور مطرح گردید، عنوان شد كه ما علیه صدام كیفر خواست صادر می كنیم. این نكته از همان آغاز مورد اعتراض اینجانب و گروه زیادی از حقوق دانان كشور قرار گرفت و اعلام كردیم كه قوه قضائیه در این ماجرا سمتی ندارد. كیفر خواست را باید دادستانی كه تحت نظر دادگاه رسیدگی كننده به جنایات صدام فعالیت می كند، صادر نماید. ایران فقط می تواند شاكی باشد و شكایت هم باید طبق عرف بین الملل از طریق وزارت امور خارجه دولت جمهوری اسلامی به این دادگاه تسلیم شود. از طرفی دیگر اعلام شكایت دولت ایران نسبت به كل جنگ و خسارات مادی و معنوی حاصل از آن و مطالبه غرامت، نافی شكایات عناصر دیگر به صورت خصوصی از جمله مصدومین شیمیایی نخواهد بود. متاسفانه دیدگاه حقوقی حاكم بر قوه قضائیه در ایران و همچنین بر محافل حقوقی خصوصی كشور ما از جمله كانون وكلای دادگستری و اساتید دانشگاه با این موضوع مهم - كه در چارچوب كنوانسیون های بین المللی است و دو دولت ایران و عراق نیز آن را پذیرفته اند - هماهنگ نیست و هنوز تصور می كنند كه دادگاهی كه در عراق تشكیل شده یك موضوع خیمه شب بازی است و در اختیار - مثلا - پل بریمر حاكم سابق عراق قرار دارد و محاكمه صدام عادلانه نخواهد بود و قضاتی هم كه او را محاكمه می كنند، حتما به شماره 1967 در لیست اعضای حزب بعث عراق به ثبت رسیده اند و این افراد هم پشت پرده با صدام حسین و دار و دسته ی او هماهنگ می باشند.  حضور پر صلابت »رزگار امین« قاضی كرد تبار در راس دادگاهی كه برای محاكه صدام و شركای او در جنایات روستای »دجیل« تشكیل شده و یك فرد سنی مذهب كرد، صدام سنی مذهب را به خاطر جنایاتی كه در مورد عراقیان شیعی مذهب مرتكب شده بود محاكمه می كرد و اصول و مقررات آئین دادرسی را هم رعایت می كرد، نشان داد كه این دادگاه  موافق موازین و مقررات تشكیل می شود و بنابراین آنچه كه ما از دست داده بوده ایم ، باز هم از دست دادیم و نتوانستیم از این فرصت استفاده كنیم.
* موضوع طرح شكایت شما و مصدومان شیمیایی الآن در چه مرحله ای قرار دارد؟
- ما همچنان بر موضع خود باقی هستیم و معتقدیم این دادگاه بر اساس كنوانسیون های گفته شده، و همچنین طبق اساسنامه ملل متحد - كه اجازه داده هر گاه كشوری عهد نامه های بین المللی را نقض نماید، كشور متضرر برای مطالبه غرامت به دادگاه بین المللی مراجعه كند - معتقدیم مصدومین شیمایی كه من آنان را شهدای زنده نامیده ام و همچنین وراث این قربانیان از این امكان استفاده نموده و در همین دادگاه، شكایات خود را مطرح نمایند، ولی باز هم تاكید می كنم حتی الامكان این كار با هماهنگی وزارت امور خارجه كشور متبوع باشد.
 امیدواریم وزارت امور خارجه كشور ما هم در این زمینه با دید وسیع تری برخورد نموده و مسئله حقوقی را فقط از یك یا چند مشاور خاص نبیند؛ به ویژه به نظر رئیس اداره حقوقی این وزارت خانه كه در آخرین سمینار نحوه بررسی جنایات صدام مطرح شد و مورد استقبال عده ای از حقوقدانان قرار گرفت، توجه نماید. در این راستا ما بر نظر خودباقی هستیم و از جناب جلال طالبانی رئیس جمهور عراق تقاضا كرده ایم شكایات مصدومین شیمیایی، سردشت، بانه، زرده و دیگر مناطق ایران را به دادگاه محاكمه صدام ارجاع دهد.
(1): مناطق یاد شده، آمار رسمی است كه مناطق »چشمه كلبعلی و سرمیل« در شهرستان دالاهو، »دیره« در گیلان غرب و »هانی گرمله« و »نودشه« و ... در نوسود به حساب نیامده است.


نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/٩/٦

كياني،  روزنامه نگار متعهد
سيروان: سايت هاي خبري  چندی خبر مرگ سليمان كياني روزنامه نگار متعهد و متبحر كرد كرماشاني به علت بيماري را به مخاطبان خود مخابره كردند؛ چهره اي كه بدون شك روزنامه نگاري معاصر كرماشان مديون تلاش هاي شبانه روزي اوست.
كياني اگر چه نسبتاً جوان اما پدر مطبوعات كرماشان بود. در كرماشان متولد و تا دوره نوجواني در قصرشيرين زيست. دست فروشي و روزنامه فروشي از شغل هاي اين دوره حيات او بود. پدرش در قصرشيرين فروشگاه لوازم تحرير داشت، بعدها به كرماشان آمد و در نخستين دوره هاي رشته دانشگاهي ارتباطات، سليمان در گرايش روزنامه نگاري مدرك كارشناسي اخذ كرد.
وي با نشريات مختلفي همكاري داشت اما در روزنامه نگاري معاصر كرماشان خود رسماً وارد گود شد و از جمله پايه گذاران هفته نامه »آواي كرمانشاه« بود كه بعدها به آواي غرب و دوباره به »آواي كرمانشاه« تغيير نام داد. كياني در فاصله تغيير نام آواي كرمانشاه مدتي از كار خود دوري جست و به بازار رفت. در اوج دوران اصلاحات در »آواي غرب« به همراه برخي همكاران خود در اين نشريه نقشي اساسي در هدايت افكار عمومي براي راهيابي چهره هاي موسوم به دوم خرداد به مجلس ششم داشت. كياني همزمان و نيز بعد از اين دوران با همكاري ارشاد كرماشان به صورت ريشه اي به بازپروري علمي روزنامه نگاران در اين استان پرداخت و با برگزاري كلاس هاي آموزشي روزنامه نگاري در شهرستان ها نقشي اساسي در پايه گذاري روزنامه نگاري معاصر كرماشان ايفا كرد، به طوري كه پدر معاصر مطبوعات كرماشان كمترين عنواني است كه بايد براي او قايل شد و بي شك مطبوعات امروز كرماشان مديون او هستند. كياني به خاطر عقايدش روزگاري در زندان گذراند، اما ماههاي آخر عمر خود از طريق بازار امرار معاش مي كرد و ايام مي گذارند.
كياني روزنامه نگاري متعهد و آزادي خواه بود و هميشه تأكيد مي داشت كه قلم بايد در خدمت انديشه انساني باشد. او با نام مستعار»س -كيهان«  (نام فرزندش)، سليم مرادي، مراد سليمي (پدر همسر سنندجي اش) مطالب فراوان نوشت و درزماني كه حملات خشونت آميز به اصلاحات مي شد مقاله ي تاريخي او به نام »دو گام به پس، يك گام به پيش«‌در روزنامه صبح امروز منتشر شد. او در پاسخ به سران يكي از گروههاي افراطي راست كه به او گفته بود: »تو را ادب مي كنيم« پاسخ داد: »ما خود ادب آموخته ايم«.
سيروان تنها مدتي قبل از جاودانگي كياني بارها پيشنهاد يك مصاحبه پيرامون مطبوعات و روزنامه نگاران كرماشان به او داد اما او بنابه دلايلي و از جمله بيماري نپذيرفت.  درگذشت اين روزنامه نگار كرد را به مطبوعات و روزنامه نگاران كرد و جامعه مطبوعاتي كرماشان تسليت مي گویيم.

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :