قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۱/٥/۱٧
آری اینچنین بود برادر!؟
جناح شاهین دژ در سنندج دوباره دسته گل به آب داد و روز خبرنگار را به روزی اعتراضی برای شماری از خبرنگاران تبدیل کرد. این البته ممکن نبود مگر به همت ارشاد کردستان که نشان داده هنوز در تمییز دادن کارمند با خبرنگار و دلسوختگان مطبوعات با خبرنگارنماها مشکل دارد.
البته کسی که نشریه به چهارپا برای سواری و خود را سوار بر آن معرفی کرد و گفت ‌که
من نوکر نجار هستم شما (تحریه) هم باید نوکر من باشید و در عین حال از سوی همشهری، کارشناس و ارشاد کردستان برای اداره خانه مطبوعات متبوع و مطبوع صلاحیت داشته باشد و نه چندین خیابان دورتر از مطبوعات خانه پیاده‌روی کند - برگزاری مراسم روز خبرنگار بهتر از سالهای گذشته نخواهد بود.
دو هفته پیش در یادداشتی پیش‌بینی کرده بودم که داستان تحقیر برخی از خبرنگاران توسط ارشاد کردستان در روز خبرنگار تکرار خواهد شد. انگار تلنگر کار بلدهای کارشناسی آباد ارشاد و مطبوعات خانه آن را آگاه کرده بود که باید فرقی میان نوآمدگان و معامله‌چی‌های دکاندار و بعضا کارمند با حرفه‌ای‌های این صنف و سوخته مجمر روزنامه‌نگاری‌اند‌، تفاوت داشته باشد. اما جملگی از چاه درآمدند و به چاله افتادند!...
نگارنده این سطور که غیر از این شغل، حرفه‌ای دیگر در زندگی تجربه نکرده‌ام و بضاعت اندک خود و به گواه تاریخ و نوشته‌هایم برای ارتقای سطح حرفه‌ای روز‌نامه‌نگاری در کردستان‌. سهمی اندک داشته و نقشی حداقلی بازی کرده‌ام، به تشخیص کارشناسی آینه‌های ناتمام صاف »دسته دوم« خبرنگاران قرار گرفتم. و موضع‌گیری را نباید من خود ادعایی ندارم و در طول حیات مطبوعاتی‌ام نه پشیزی برای این کارها قایل بودم و نه به جوایز جشنواره‌ای و رشد بادکنکی حرفه مطبوعات اعتقاد دارم.
اما اعلان جنگ و موضع گیری ارشاد را هر چند با یادآوری آرای کارشناسی آنها ! باید بی پاسخ نگذاشت.
البته باید ثابت شود که چنین نیست، چنانکه می‌گویند، بلکه خبرنگاران دسته اول به پاسخ آیند و کشتی در گل نشسته‌ی »کارشناسی« را نجات دهند.
»بروسلی«که معمولا با هویتی هنری و ورزشی در تاریخ رخ نموده در جایی در کسوت روشنفکر ظاهر می‌شود و در کمال فروتنی می‌گوید:ِ»من اول نیستم و من را قبول ندارم«
باری، نه ملالی در ذهن و نه آزردگی خاطر در درون به خاطر رفتار متولیان روز خبرنگار است و اتفاقا باید گفت که اگر غیر از این بود باید به تعجب نشست و نهاد ناآرام درون را به پرسش گرفت. چنانکه در چندین سال گذشته از این الطاف به نگارنده این ستون زیاد بوده، تاجایی که به شام شب محتاج شدیم و به ظاهر قدرتمند‌های سابق حسرت یک »تایید« رفتار آنها توسط ما به دلشان ماند. گرچه نمی‌توانم از کنار محبت استاندارد اخلاق مدار وبا وجدان بگذرم که با جوانمردی تامین الفبای هزینه زندگی مرا بعد از سه سال اخراج - به خاطر حق گویی- دوباره امکان پذیر کرد.
اما اگر به خاطر این محبت در مقابل ظلم سکوت کنم یعنی اینکه خریده شدم!
در کردستان تنها یک نفر را با هویت روزنامه‌نگاری می‌شناسم که در غیابش مطبوعات کردستان از نظر این حقیر مردابی بیش نیست. و جبر روزگار او را با تجار همدم کرده است. یادم داده است که روزنامه‌نگار باشم پس هدفی غیر از این ندارم.
استادی بزرگ نیز در مطبوعات ایرانی می‌گوید: در عمرم از هیچ ارگانی جایزه (صله) نگرفتم چون قصد داشتم تا عمرم خبرنگار باقی بمانم . راقم این سطور به گرد پای استادی چون »یونس شکر خواه« نمی‌رسد ، اما به گواه اهل قلم کردستان اگر اهل با قلم معامله می‌کردم دست کم اجاره خانه‌ام و قسطهای متعدد برای چندین ماه به تعویق نمی‌افتاد. اگر مدح و مجیز اهل قدرت را می‌گفتم، بی گمان امروز در وضعیت رفاهی متفاوت‌تری بودم. معتقد بودم چنانکه»‌آلفرد نوبل« گفته» قلم باید در خدمت ضعفا باشد. چون اقویا سلاحهای بزرگتری دارند« نه به جوایز و هدایای مطبوعاتی دلخوشم و نه برای آن دندانی تیز کرده‌ام . جوایز روز خبرنگار نیز نه در اندازه‌ای است که جوابگوی زحمات من باشد، نه خویش را آن قدر کوچک می‌بینم که به آن دلخوش باشم. اما چنین رفتاری با خود را توهین به همکارانی می‌دانم که شبانه نیز خواب روزنامه‌نگاری و روزانه می‌بینند که کارمندان به نام روز آنها لوح تقدیر می‌گیرند. این مسایل را به مطبوعات خانه‌ای که در برگزاری انتخابات آن خدشه‌دار است و نیز متولی حکومتی آن یادآوری کرد که کاروان رو به ترکستان گام بر می‌دارد و ماموریتی غیر از این ندارد.
فرصت و بهانه خوبی است که مراجع مرتبط مطبوعاتی برای جلوگیری از تکرار این رفتارها در روز خبرنگار و نگاه بغض‌امیز از کسوت شیرین خود استعفا دهند که این بهترین خدمت به مطبوعات کردستان است.
و گرنه نه برای این صله‌ها قلم به دست گرفته‌ایم و نه تکرار این رفتارهای تحقیرآمیز آشنا ما را از رسالت مطبوعاتی خود برحذر خواهد داشت. سلام بر حافظ که گفت:
گربدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گوتو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۱/٥/٧

فیض اله پیری: 200 هزار تومان ضمیمه این خام نامه که قرار بود در قالب نامه‌ای به مرجع مرتبط مطبوعاتی ارسال شود،‌ به احترام و درخواست برخی دوستان مطبوعاتی منتفی شد و نتیجه ‌آن یادداشت حاضر است که در آستان سالگرد داستان دنباله‌دار هدایای ریاست جمهوری به خبرنگاران- که عده ای هنوز آن را بعد از یک سال دریافت نکرده اند- پرداختن به آن بی ارتباط و خالی از لطف نیست.
عدد هدایایی ریاست جمهور به خبرنگاران آنقدر کوچک است که سخن گفتن از آن شاید بزرگ کردن مسئله باشد و معمولا خیلی‌ها از گرفتن آن سرباز می‌زنند؛ چون آن را نشان تکریم این صنف نمی‌دانند. اما وقتی با همین عنوان به جایگاه صنفی‌ات خدشه وارد شد و در قالب آرای کارشناسی انواع خوراک به خورد مطبوعات کردستان داده می‌شود، خوب است سرآشپز را آگاه کنی که به ‌آشپزخانه سربزند که آنجا چه می‌گذرد!
ماجرا از این قرار است معاونت مطبوعاتی وزیر ارشاد سال گذشته در سفر به کردستان عنوان کرد که هدایای ریاست جمهوری مخصوص »خبرنگاران« است. حتما خوانندگان مهر تایید می‌زنند که در چنین شرایطی باید از پرداخت آن به مدیر مسئول و رییس خبرگزاری و کارمند ارشاد و استانداری و شهرداری و ... امتناع کرد. اما در کردستان این اتفاق افتاد! ‌چون در آشپزخانه چنین خوراک کارشناسی تهیه شده است.
طبق اعلام، متاهلین خبرنگار 400 هزار تومان و بخت برگشته‌های مجرد 300 هزار تومان در قالب هدایای ریاست جمهوری دریافت می‌کنند. مشخص است که این هدایا آش دهن سوزی نیست .اما آنچه که در آشپزخانه بر سر آن می‌آید و پیاز داغی که روی آن صورت می‌گیرد، باعث می‌شود که برخی خبرنگاران از نزدیک شدن به آن هم اکراه و امتناع ورزند.
 اما چه باید گفت وقتی واژه»احتیاج« به میان آید؟ آدم گرسنه را گویند که سنگ را هم می‌خورد!
باری، براساس برآیند آرای پخته شده، ارشاد به این نتیجه رسید که کسانی می‌توانند شکم خود را برای چند روزی از هدایای ریاست جمهوری سیر کنند که در سایت ویژه »سمان« ثبت‌نام کنند و مشخص کنند هویتشان کیست؟ نام همسرشان چیست؟! از کجا آمده‌اند؟سوء پیشینه‌ات چطور است؟ مذهبشان چیست؟!و ... ! جای شکرش باقی است در صفحات متعدد فرمهایی که باید توسط خبرنگار در این سایت پر شود، شماره کفش خبرنگار و غذای روزانه‌ای که می‌خورد را نپرسیده‌اند!
فهم عمومی این است که ارشادیان به دنبال شناسایی خبرنگاران و فعالان مطبوعاتی هستند که برهمین اساس،‌و بعد از عبور از این فیلتر هدیه ریاست جمهور و امتیازاتی از این دست - اگر بود- به آنها داده شود.
ثبت‌نام در این سایت به همان اندازه که برای روزنامه‌نگاران و مطبوعاتی‌های دردمند، تحقیرآلود و مذمت آور است، به ذائقه نوآمدگان و فرصت طلبان مطبوعات شیرین ودلچسب است. براین اساس افراد زیادی هستند که می‌توانند از دیوار کوتاه مطبوعات بالا بروند و در این سایت ثبت‌نام کنند. چنین است که کارمند و بازاری در کردستان توانست با ثبت‌نام در سامانه »سمان« علاوه بر خوراک روزانه خود، آشپزخانه مطبوعات را نیز مزه کند که انصافا بر ایشان هضم کننده و گواراست!
خبرنگاران واقعی هم که به واسطه پیچیدگی و شبه بازجویی سایت سمان از ثبت‌نام در آن سرباز زده‌اند- هرچند شغلی غیر از روزنامه‌نگاری نداشته باشند - شامل دریافت هدایای ریاست جمهوری نمی شوند. در چنین شرایطی ممکن است مدیرکلی انتقادپذیر در ارشاد - چون کردستان - هم پیدا شود که و قتی می‌بیند افرادی »الیورتویست« وار بیرون آشپزخانه گرسنه مانده‌اند، از سر صدقه- و نه شایستگی - دستور دهد از جایی به هر کدام از بازمانده‌ها 200 هزار تومان پرداخت شود. این تصمیم هر چند صادقانه باشد، با تشر تحقیرآلود به مطبوعات کردستان همراه است و چنین رفتاری، خبرنگاران واقعی را به سمت تقویت ارتباط با ارشاد و دوختن نگاه امیدوارانه به تصمیمات این اداره سوق نمی‌دهد.
متولیان می‌دانند که چنین رفتاری در حق مطبوعات عادلانه و روا نیست. آیا ارشادیان مطبوعاتی‌ها و روزنامه‌نگاران واقعی را تاکنون نشناخته‌اند؟ با این حال اگر از طریق سایت »سمان« تازه به دنبال شناسایی خبرنگار و روزنامه‌‌نگاراند و تاکنون آنها را نشناخته‌اند، درد مضاعف است و باید بیشتر نگران بود و البته تاسف خورد به حال آرای پخته شده در پخت و پز خانه کارشناسی آباد مطبوعات!
آنچه تحریر شد صرفا جهت اطلاع عامه مردم است که تصویری دیگر از شغل و زندگی ما دارند و فکر می‌کنند شغل ما احتمالا سر و شاخی برای خود دارد وگرنه آقایان خود می‌دانند چه خوراکی پخته‌اند ودر آشپزخانه چه می‌گذرد!

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۱/٥/۳

 فیض اله پیری:وقتی اندیشه نوشتن یادداشتی به یاد آزاد پرنیان دوست روزنامه نگار من در سرپل زهاب و به ذهنم آمد، هم از شادمانی شکفتم و هم حسرت روزهایی که آزاد باید می داشت و نداشت، در من زنده شد. چه زیباست حتی اگر در چند کلمه یاد او را پاس داشت و چه تلخ که فکر کنی اگر بیمارستان جدیت بیشتری به خرج می داد، شاید او بود..، افسوس اما!

یک سال از مرگ آن آزاده عاشق پیشه و روزنامه نگار اندیشه ورز گذشت و شگفتا که هنوز باورمان نشده که آزاد پرنیان در کنار ما نیست. یک سال از پرکشیدنش به  آسمانهای دور دست گذشت؛ به همین زودی، اما او همین نزدیکیهاست. در میان درد دو دریغ و ناباوری همه مردمانی که دوستش داشتند، چهره در نقاب خاک کشید و از دیده ها – نه از دلها- رفت، اما تاثیر کارها و الگوی شیفتگی به کارش و دلسوزی برای جامعه ای که در آن می زیست، با ماست. او رفت و  نه تنها یادآوری خاطراتش برای دوستان و نزدیکانش، حسرت ها را بیشتر می کند، بلکه جامعه ای بزرگتر از مرگ چنین روزنامه نگار بی ادعا دچار خسران و زیان فراوان شدند.

جوامعی که سنگهای اولیه توسعه و پیشرفت را پیشتر از ما بنها نهادند، اکنون به شکلی آکادمیک و جدی تر به پرورش روزنامه نگاران روی آورده اند و برای رشد روزنامه نگاری  برنامه ریزی می کنند و روزنامه نگاران و شغلشان را ستایش می کنند. در شرایطی که این پدیده دنیای شهر تازه به جهان سنت ما پای نهاده و هنوز در میان ما غریبه می نمود،روزنامه نگارانی خود ساخته که توسعه با طعم مطبوعات را نیمه تمام چشیده و دست کم تعریف آن را شنیده بودند، دربرخی  شهرها تولد یافتند و تنها با انگیزه و علاقه به پیشرفت شهرشان راهی  جدید پیش گرفتند و طرحی نو برای توسعه در انداختند. آزاد از جمله این روزنامه نگاران آزاد پرنیان بود شیدای شغلش بود و شوری صادقانه به سر داشت. به خود مطمئن و به کارش معتمد بود که راهی که انتخاب کرده، به سرمنزل و مقصود فرمول جدید توسعه خواهد رسید. این گو نه بود که به گواه تاریخ در این راه از هیچ کوششی دریغ نکرد و سخت ترین شرایط  را پذیرا شد تا بلکه برگه زرین دیگری به هویت روزنامه نگاری دیارش اضافه کند. اگرچه اجل امانش را نداد تا به اهداف بزرگتر برسد، اما این جوان در مدت کوتاه عمر روزنامه نگاری خود، تاثیر خود را گذاشت و الگویی شد برای جوانانی که در سایه فعالیتهای قلم به دستانی چون او به حرفه روزنامه نگاری علاقه پیدا کردند و بعضا به کارش رشک مقدس می ورزیدند.

آنانی که به الفبای توسعه آشنایی دارند، منکر نمی شوند که مطبوعات در شکل گیری زندگی جدید شهری  در زادگاه و محیط پیرامون آزاد، نفشی اساسی، بلکه نقش محوری داشته و دارند و روزنامه نگارانی چون آزاد بازیگران اصلی این عرصه بودند. مرگ او نه تنها خانواده اش، بلکه جامعه ای را داغدار کرد.

چه خوب است در ستایش نقش پرنیان و به صفت نمک شناسی و قدردانی از جایگاه و نقش ، میدان، خیابان و یا اماکن عمومی به نام او نامگذاری شود و سالانه به یاد او آیین های ویژه برگزار شود. یادش گرامی.                             

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۱/٥/۱

فیض اله پیری:استان ما در مطبوعات شبیه همان سخن عامیانه‌ای است که از درون خود را کشته‌ایم و از بیرون دیگران را. اگر در استانی مثل کردستان 10 خبرنگار حرفه‌ای مشغول کار بودند، بی‌گمان وضعیت توسعه در کردستان در جایی نبود که امروز در آن هستیم. اما در کردستان 108 نفر خبرنگار و فعال مطبوعاتی داریم! الله اکبر!! البته آمار شناور است. مثل قیمت بنزین کارتی و آزاد! روز خبرنگار و مناسبتهای انتفاعی فراوان؛ و روز خطر اندک اند.

آنانکه مرغ سربریده عزا و عروسی‌اند، کم‌اند! آنانکه چوپی به دست روز خبرنگار و ناف دوز »بود و نبود« رسانه‌اند در این روز، فراوان‌اند؛ یعنی روزنامه‌نگاران حرفه‌ای فعال کم‌اند ولی به حکم ارشاد آمارشان بالا می رود! لوح تقدیر می‌گیرند، سکه می‌گیرند، کف زن پیدا می‌کنند که به افتخارشان می‌زند، در شان شغلشان می‌خوانند، معتقدند که قلم به دست میدان‌اند، تزریق شخصیت می‌شوند و مثل شخصیت داستان فیلم »مارمولک« خودشان کم کم باورشان می‌شود که بله؛ وقتی دیگران می‌گویند، خودمان چرا مهر تایید نزنیم؟! »هیکل به این بزرگی! قلم به این خوشنویسی!«. بعد، متولی، آمار به تهران می‌فرستد که باری ما در روز خبرنگار چنین و چنان کردیم. هنرمند بود که می‌خواند و خبرنگار ساخته بودیم که سالن پر شود. خبرنگاران هم طرح مشکل کردند و پرسیدند که »چرا یک من برنج و دو کیلو روغن به فلانی دادی به ما ندادی؟« شکر خدا آنهایی که نباید باشند، هم نبودند! همه چیز گل و بلبل است!

برای خالی نبودن عریضه طبق سنت سالهای گذشته چند نفری محدود هم که واقعا خبرنگار و سینه سوز این حرفه‌ اند و غیر از آن شغلی ندارند،  و البته جبر احتیاج آنان را  به جمع این سالهای روز خبرنگار می کشاند ، همسان و هم اندازه همان شبه خبرنگاری که به الفبای کار آشنا نیست - و در فهرست خبرنگاران ارشاد قرار می‌گیرد تا عددی به عملکرد و آمار اضافه کند و هدیه ریاست جمهوری بگیرد- تجلیل می‌شوند که این از هر دردی برای خون خوردگان قلم دردناک‌تر و بلکه توهین آمیزتر است. مثلا فلان به اصطلاح خبرنگار که توانسته از دیوار کوتاه مطبوعات - بلکه از بی‌در و پیکری آن- ورود پیدا کند، با همان کسی که روزنامه‌نگاری عشق اوست، دریک جایگاه قرار می‌گیرند!

آری؛ اینچنین است برادر! این است رنجی که ما از مطبوعات و روز خبرنگار می‌بریم. اطمینان مستدل حاصل است که این داستان تحقیرآمیز در روز خبرنگار در کردستان امسال تکرار خواهد شد، چون اراده‌ای غیر از این نیست، مگر به واسطه نکوهش همگانی رفتار متولیان آیین روز خبرنگار؛ مبادا روز شادی ما روز سرباز کردن زخمهایمان باشد.

17 مرداد روز خبرنگار در پیش است؛ تاریخ به هیچ کس رحم ندارد و آن گونه که هست، می‌نمایند؛ از جمله عملکرد برگزارکنندگان روز خبرنگار

شماره 693 هفته نامه سیروان- 31 تیرماه 91

 

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :