قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٢/۱٢/٢٧

فیض اله پیری:  تاریخ درنگی کوتاه کرد و شگفت وار به راه خویش ادامه داد؛ کابرات رفت! طریقت دهل انگار برای پیوستن به شریعت سرنا بی تاب بود. »براتعلی نورانی«، دهل نواز نامی کرد و مرد خاطره آفرین که یک عمر پای ثابت بزمهای شادی و آیینهای مذهبی و مردم شناسی کردستان بود و جشنواره ها و آکادمیهای بزرگ موسیقی دنیا در مقابل او سر تعظیم فرود آورده بودند، سرانجام در مقابل دعوت حق، سر تعظیم فرود آورد و  دو روز پس از مرگ همکار دیرینش -»عبدالله شریعتی«- سرنانواز شهیر، دارفانی را وداع گفت و در کنار او به خاک سپرده شد.
به هنگام دفن شریعت سرنا ، کابرات خواسته بود که قبر کناری را برای او در نظر بگیرند. چنین شد که تنها دو سه روز بیشتر تاب دوری رفیق دیرین خویش را نداشت و به آرزو و آرامش رسید؛ مرگ دو دوست با سابقه نیم قرن همکاری و با فاصله دوروز و هردو در سن 81 سالگی!
مرگ کابرات در خلوت تنهایی و  بسیار تراژیک روی داد. نزدیکانش ساعت 11 روز یکشنبه هفته گذشته به دیدارش می روند، اما بعد از چند بار دق الباب خبری از کابرات نیست. سرانجام به کمک همسایه ها در باز می شود و سلطان دهل با تن بی روح و پرواز کرده در مقابل دیدگانشان ظاهر می شود. معلوم نیست که او بامدادان آن روز یا دیشب و بعد از بازگشت از خانه یار سفر کرده اش عبدالله شریعتی به دیدار یار رفته است. مرگ کابرات و دهل توامان روی داده است! خبر به سرعت فراوان دهان به دهان و در فضای رسانه ای می چرخد و طولی نمی کشد که مسجد »ملاویسی« سنندج مملو از جمعیت و ترافیکی سنگین در بلوار کردستان ایجاد می شود. همه آمده اند؛ از مردم عادی گرفته، مسئولان دولتی و اعضای شورای شهرتا هنرمندان و  اهالی فرهنگ و خبرنگاران و عکاسانی که حیرت زده، صدای شصتی دوربینهایشان قطع نمی‌شود و لحظات را ثبت تاریخ می کردند. دف نوازان در پیش اند و برای روح بلند طریقت دهل، می نوازند. دف هم  انگار برای دهل عزا گرفته است. در میانه راه سنت چمری آغاز می شود ؛ خاص عزایی برای تعظیم و تکریمی برای یادبود است. نوبتی هم باشد، نوبت چمری است. "عزیز کرماشانی" و همکارش آمده اند و در عزای سلطانددهل، چمری می نوازند؛ چمری بعد از سالها دوباره به میان آیین عزاداری کردستان پای نهاده است.
روزی که پیکر کابرات از دوش مردم هنردوست و غمگین شهر برای  دفن در قطعه مشاهیر و هنرمندان بهشت محمدی سنندج فرود آمد، روز دردناکی بود. آسمان، ابر سیاهی به دامن داشت و باران با دانه های ریز،درشتی می کرد. سردناکی هوا به ماتم بزرگی آمیخته بود. صدای دهل کردها را باردیگر دور هم جمع کرده است؛ این بار نه برای شادی و بزم، بلکه از کوچ ماتمین و مرگ تراژیک دکترای دهل. صدای دهل اکنون از نزدیک دردآلود و ناخوش است. جمعی که بر سر مزار برات دهل و شریعت سرنا گرد آمده بودند، لذت دهل را چشیده و اینک در رثای آن، آه حسرت درد و دریغ می کشیدند. چنانکه سخنرانان مراسم نیز بزرگی کار کابرات و جایگاه تاریخی او را ستایش کردند. »علی ظهیرنیا« که در سماع  شادیانه کردی (هل په رکی) سابقه ای دیرین دارد و بارها با کابرات و کا عبدالله همکاری داشته، در سخنانی عاطفی و حسرت آلود به تاکید گفت:امروز صدا، عبدالله شریعتی و کابرات را از دست داد. ساز و دهل در کردستان مُرد، همانطور که وقتی قادر عبدالله زاده (قاله مه ره) از دنیا رفت، شمشال مُرد. او گفت: کابرات در تالار »وحدت« تهران 52 ریتم را بر روی سن اجرا کرد و هنر خود را نشان داد، عبدالله شریعتی نیز پس از نواختن سرنا وقتی از سن پایین می آمد هنرمندان می خواستند دست وی را ببوسند.
مرحوم شریعتی سُرنا و نرمه نی خود را در بی پولی فروخت، از مسئولین گله است که چرا به جای اینکه سازهای این  هنرمندان در موزه نگهداری شود باید به خاطر بی پولی به فروش برسد.
او خواستار آن شد تا عصای کابرات که سالها به دستش بود و همچنین دُهُل این استاد موسیقی به موزه بخشیده و به مردم هدیه شود. به عقیده وی، اگر شریعتی و کابرات باهم نبودند صدایی از آنها وجود نداشت، دهل و سرنا در کنار هم آهنگ ایجاد می کردند و این دو هنرمند همچون دو برادر و دو کوه در کنار هم بودند. کارشناس موسیقی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کردستان نیز نگرانی خود را با این سخنان نشان داد: جایگزین پیدا کردن برای این استادان خیلی سخت است، امروز جامعه هنری شاهد فقدان بزرگی است.
»بهمن حاج امینی« با بیان اینکه جوان ها باید راه این استادان را ادامه دهند، افزود: موسیقی کردستان بخش مهمی از هویت و فرهنگ کردستان است.وی گفت: با هنر و فعالیت استادان است که چراغ فرهنگ روشن می ماند در غیر این صورت واژه فرهنگ خود به خود معنایی پیدا نمی کند.
او هشدار دادکه اگر دلسوز در این حوزه نباشد و استادانی خلاق در جامعه پرورش پیدا نکنند چراغ فرهنگ نیز خاموش می شود. جای امیدواری است که مردم از استادان خود قدردانی می کنند و این نشان می دهد مردم آگاه اند و می دانند که بخش مهمی از هویت ما همین فرهنگ است.
»عدنان برزنجی« مدرس زبان کردی نیز در این آیین گفت: هیچ عارف و شاعری به اندازه مولوی کرد به موسیقی توجه نداشته است، اگر موسیقی با دین، عرفان و واقعیت های درونی انسان سنخیت نداشت مولوی تا این اندازه به آن توجه نمی کرد. ما کردها از کودکی تا آخرین لحظه مرگ با موسیقی همراه و همنشین بوده ایم، اگر امروز با پیشرفت و مدرنیزاسیون، موسیقی اصیل در زندگی ما کمرنگ تر شده است اما در گذشته آبا و اجدادی ما، موسیقی لحظه به لحظه در زندگی ما جاری بوده است.
او مرگ نامه هنرمندان کرد در یک سال اخیر را نیز مرور کرد: امسال سال سختی برای جامعه هنر بوده است، در حوزه شعر دو شاعر بزرگ »شیرکو بیکس« و »محی الدین حق شناس« را از دست دادیم، در حوزه موسیقی نیز چندین هنرمند بزرگ از جمله »ملک محمد محمدی«و» حسین یوسف زمانی« و »عبدالله شریعتی« و براتعلی نورانی را از دست دادیم که ضایعه ای بزرگ بود.
»برهان احمدی«، »یدالله نورانی« برادرزاده کابرات، سید »بهاالدین حسینی« عضو شورای شهر و دیگر همکارش »یوسف اسدی« از دیگر سخنرانان آیین خاکسپاری کابرات بودند.

منبع:سیروان ویژه نوروز1392(27 اسفند 92) شماره 776

http://sirwanweekly.com/Default.aspx?page=Complete&cp=3686

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٢/۱٢/٢٢

فیض اله پیری: برگزاری همایش ادبیات عامه در سنندج با محوریت مرحوم استاد محی الدین حق شناس خالق منظومه "شاره که م سنه"(شهر من سنندج) شاعر فرهنگ نگار و نامگذاری خیابانی به نام وی و البته حضور مهمانانی از داخل و خارج و سخنرانی چهره هایی چون قطب الدین صادقی واسعد اردلان و بزرگان دیگر، نشان از جایگاه والای این شاعر مردمی دارد که طبیعت و تاریخ معاصر و عادات مردمان زادگاهش را به شیوه ای مردم شناسانه و نوستالژیک در قالب شعر ماندگار و سرانجام 23 مهرماه سال جاری برای همیشه این دیار را ترک کرد و دعوت حق را لبیک گفت.
اما حاشیه مهمتر از متن این همایش برای دردمندان هنر، تقاضاهای سخنرانی در دقیقه 90 برای خویش نمایی و خودفرمایی در حمایت از فرهنگ و هنر، بار دیگر داستان تکراری اما تلخ و واقعی مظلومیت هنرمندان و اهالی فرهنگ در این دیار را تکرار کرد.
دو سخنران بخش پایانی این همایش که بخشی از مردم کردستان را در مجلس شورای اسلامی نمایندگی می کنند، موضوعات مهم و سخنرانی حقیقتا جالب توجهی ایراد کردند؛ چنانکه حاضران آنجا، بجا و به موقع نمایندگان خودرا تشویق کردند که این گونه از فرهنگ و ادبیات و نمادهای مردمی آن حمایت می کنند. تاجایی که پیشنهاد اهدای کتاب مرحوم حق شناس به مثابه عیدانه و ضرورت دانشگاهی شدن برخی منابع ادبیات عامه کردی چون اشعار مرحوم حق شناس و همچنین حمایت از تدریس زبان مادری براساس قانون اساسی بسیار با ذائقه مخاطبان همراه بود. البته که حمایت از خادمان هنر، سنتی نیکو و چنین اقدامی پیش از مرگ نیکوتر است. اما نکته اینجاست که این گرامیان تا چند روز پیش از برگزاری مراسم، اطلاعی از موضوع نداشتند و به گفته برخی برگزار کنندگان، نمایندگان تلاش کردند تا به هرصورت ممکن فرصت سخنرانی به انها داده شود.
در حال حاضر هنرمندان زیادی که خدماتی ماندگار به فرهنگ و هنر کردستان در سابقه خویش دارند، در گوشه ای منزوی و بعضا به شام شب محتاج اند! در سرزمین جوشان هنر، جایی که هنرمندان فراوانی داغ به دل دارند، درد بی مهری نمانیدگان و مسئولان بی مسئولیت و ناپاسخگو از هر دردی داغ تر است.
کردستان، هنرمندان نامی و گمنام زیادی دارد که متاسفانه نه جایی مناسب برای زندگی دارند و نه جایی در دل نمایندگان و مسئولان ، اما همین که جمعی در جایی حضور پیدا می کنند در اثر جو ایجاد شده، برخی از این بی هنران سخن از هنر و هنرمند و بی هنر و با هنر و هنر درد و هنرگرد و هنرمرد و ...می کنند!
به نمایندگان و دیگر مسئولان توصیه می شود که هنرمندان را در خفا و به دور از چشم اغیار ملاقات و شرایط آنها را درک کنند، تا مبادا رفتار مشکوک نزد دیگرا ن به تزاحم و جنبه سیاسی و انتخاباتی به خود گیرد و آیندگان از نمایندگان و نامسئولان از مسئولان نامسئول بپرسند و بی هنری آنان را نسبت به هنرمندان را مورد پرسش قرار دهند که آن دم حق شناسان را چه حال افتاد?! شهریان را چه شد؟!

 شماره 755 سیروان، 1392/12/17

http://www.sirwanweekly.com/Default.aspx?page=Complete&cp=3587

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٢/۱٢/٢٢

فیض اله پیری: همایش ملی بررسی آثار مترجمان کرد ایرانی گرچه از عنوان تا نحوه اجرا و خاتمه آن با انتقاداتی از سوی برخی فعالان فرهنگی مواجه شد، اما در نوع خود بجا بود و بجاست از چنین برنامه هایی حمایت شود. برنامه ای که ایده آن در دولت اصولگرا شکل گرفت و با حمایت دولت اعتدال شکوفا شد و به ثمر نشست؛ شاید نشانی نانوشته برای همکاری مشترک دوطیف فکری در کردستان. 
اقدام دیرهنگام اما در خور تامل برای تجلیل از این دو مترجم کرد، باید از این زاویه ستوده شود که مقدمه ای باشد برای کنگره های جداگانه و بازنشر اندیشه و بازشناسی خدمات آنها به تاریخ کردستان و ایران، چرا که "ترجمه" تنها بعدی از شخصیت این دو چهره نامی کرد است و ضرورت دارد ابعاد دیگر شخصیت آنها برای نسل جوان معرفی و شکافته شود؛ از جمله ابراهیم یونسی که سرنوشت تراژیک سیاسی و اجرایی و البته تالیفات ماندگار او در حوزه کردستان شناسی و نسخه پیچی عادلانه او برای اتحاد ایرانیان و معرفی فرهنگ و تاریخ کردستان نیاز به واکاوی و معرفی بیشتر دارد. 
این همایش البته فضایی فراهم کرد تا دیگر بار هنرمندان و هنردوستان بعد از دوره ای ریاضت دورهم جمع شوند و پیام آغاز فضای نشاط آلود فرهنگی به جامعه کردستان بفرستند.
گرچه اصلاح طلبان و بیشتر اصولگرایان کارنامه قابل قبولی در تکریم این دوچهره ی نامدار کرد ندارند و دل برخی هنرمندان هنوز از برخی بی مهریهای دولتی نسبت به خود از درد سرشار است، اما همین ناز ناتمام و نیم خیز فرهنگی دولت را باید حمایت کرد تا بلکه فصلی نو در فضای فرهنگی کردستان گشوده شود.
با این حال، همایش از نقد بی نیاز نیست و خرده گیری اهالی فرهنگ نسبت به آن را نباید فراموش کرد. پایین بودن سطح برخی مقالات (به باور منتقدان)، ترکیب هیات علمی، دعوت نشدن برخی فعالان فرهنگی مرتبط، ارائه مقالات در فضای نامناسب، حذف برنامه سخنرانی دکتر جلالی زاده مواردی است که باید افکار عمومی را نسبت به آن قانع کرد؛ چنانکه آمار مقالات رسیده به این همایش نیز نیاز به روشنگری دارد. برگزارکنندگان همایش، تعداد مقالات رسیده را 286 مورد اعلام کردند و حال آنکه شایع شد که کمتر از 40 مقاله به دبیرخانه همایش رسیده است. پیشنهاد مشخص این است نام نویسندگان و عنوان 286 مقاله رسیده برای اطلاع عمومی منتشر شود تا از هرگونه حاشیه سازی جلوگیری به عمل آید.
ذکر این نکته نیز ضروری است که پیام رییس جمهوری به این همایش، خود نشانی بر جایگاه رفیع این همایش و البته نقش یونسی و قاضی در خدمت به فرهنگ و ادبیات ایرانی دارد. ضروری تر آنکه کسی به رییس جمهوری پیام ببرد که همچنان مطالبه نصب تندیس یکی از آن دو(یونسی) در زادگاهش برزمین مانده است. نباید نصب تندیس آنها فقط به زادگاهشان- مهاباد و بانه- و یا سنندج خلاصه شود. نیز اضافه کند که [سرهنگ وار]دستور به نصب تندیس افسر قلم به دوش و قاضی ترجمه بدهد و حمایت از بازنشر آثار آنها را شخصا پیگیری کند. این رفتار به ذهنیت "سیاست یک بام و دوهوا" خاتمه می دهد. نصب تندیس‌ها از تهران آغاز شود تا ما و دیگر ایرانیان و اجنبیان مسافر، بیبینم و تعریف کنیم عدالت عصر اعتدال را!

سیروان شماره 774 تاریخ دهم اسفند 1392

 

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٢/۱٢/٢٢

فیض اله پیریدو سال از مرگ» ابراهیم یونسی« نویسنده ومترجم نامی گذشت و چه زود رسانه‌ها 19 بهمن را فراموش کردند و فراموش کردیم!

این روزها در برخاستنی ناتمام،آئین یادبودش به خاطر بخشی از فعالیت‌های او (ترجمه) به همراه»‌محمد قاضی« دیگر مترجم کرد در سنندج درپیش است، اما برغم انتقادهایی که بر نحوه اجرای آن گرفته شده،‌باید آن را ستود و به فال نیک گرفت؛ بلکه مقدمه‌ای باشد برای کنگره‌ای اختصاصی و نصب تندیس بزرگمردانی چون او که خدماتی ارزشمند به فرهنگ وادبیات وایرانی داشته‌اند.

یونسی در طول حیات 85 ساله، 82 اثر گرانسنگ و ذی قیمت را از خود به یادگار گذاشت که تحلیل ادبی و جامعه شناسی هر کدام،‌نیاز به قلم فرسایی طولانی اهالی فن و ادب دارد، آثاری که به جایگاهی رفیع و ارجمند در میان فرهنگ دوستان کرد وایرانی دارد. یونسی که از نوادگان خوانین بانه بود، راهی مدنی و دموکراتیک برای پیشبرد اهداف خاستگاه فرهنگی و زادگاه قومی خود در پیش گرفت. سرآغاز از طریق دانشکده افسری وارد ارتش شد و سرنوشت تراژیکی پیدا کرد؛ چنانکه عضویت در تشکیلات افسران حزب توده،‌هزینه‌های زیادی برای او به دنبال داشت؛ قطع یک پا و حدود 8 سال زندان و رفتن تا پای چوبه دار از آن جمله است.

 او اما هیچ گاه از قلم و کتاب دور نشد.در زندان رمان نوشت و زبان بیگانه آموخت. در فرانسه دکترای اقتصاد گرفت وعلیرغم اصرار استادش برای ماندن، راه ایران را ارجیح داد. در میانه راه نویسندگی، برای آرام کردن ناآرامی‌های کردستان در اوایل انقلاب از سوی »صدر حاج سیدجوادی« وزیر کشور دولت موقت حکم استانداری کردستان را گرفت، اما مدیریت او چند ماه بیشتر نپایید. یونسی بعد از این تجربه که به استعفایش منجر شد، این بار در کنج خانه ماند و برای همیشه از وابستگی‌های تشکیلاتی و اجرایی جدا شد و راه فرهنگی در پیش گرفت. تلاشهای او در حوزه ترجمه و داستان، گنجینه‌ای است ارزشمند برای کتابخانه‌های ایرانیان و از جمله کردها. حدود 15 رمان نوشت و بعد از مرگ نیز مجموعه چند داستان کوتاه او در قالب کتابی دیگر انتشار یافت.  ترجمه‌های یونسی نیز به چند بخش تقسیم می‌شود که از آن جمله ترجمه ادبیات ملل ،تئوریهای داستان نویسی و در حوزه‌ای وسیع‌تر ،‌تاریخ کردهاست. او با ترجمه کتابهایی چون »ادبیات روسیه« و »ادبیات آفریقا« و »هنر داستان نویسی«،‌ منابع ارزشمند دیگری به ادبیات فارسی وایرانیان معرفی کرد و آثاری ارزشمند از زبان فرانسه وانگلیسی در حوزه تاریخ کردستان به زبان فارسی برگرداند تا هم خدمات همولایتی هایش در شکل گیری فرهنگ و تمدن ایرانی تداوم بخشیده باشد، هم ماهیت فرهنگی، انسان دوستی و سرگذشت پر از رنج و محنت کردها را به دیگر هموطنان نشان دهد.

داستانهای یونسی،عمىتا تم کردی دارند و از رنج و درد و وطن دوستی و ظلم تاریخ به این مردمان سرشار است.  مخصوصا رمان« مادرم دوبار گریست» او سرشار است از درد و آوارگی و البته اتحاد اقوام ایرانی که آن را به بهترین شیوه و هنرمندانه ترین اسلوب نوشته است. سرگذشتش نیز در کتاب «زمستان بی بهار» بسی دردناک و تلخ است. ظنزی نمکین و کنایه و نکته سنجی و تاریخ نگاری داستانوار در این کتاب نیز در نوع خود بدیع و بی همتاست. از دبیرستان و دانشکده افسری و استخدام در ارتش و ازواجش  گرفته تا ماجرای قطع پا و صدور حکم اعدام و گریز از مرگ  و زندان شدن و نوشتن و نوشتن و ..

در صفحات اولیه  این کتاب با متدی زیبا گریه های ناخوداگاه کودکانه به فریاد آگاهانه و آزادیخوهای تشبیه می شود و یونسی با کام طنز آن را ارتباط می دهد تا اینکه به این نکته برسد که در کودکی هم طرفدار آزادی بیان بوده و به قول خودش آن وقت هم آزادی بیان بود، منتهی یه خرده بعد از بیان اشکال داشت!

در مقدمه ترجمه‌هایی نیز که راجع به کردها به زبان فارسی ترجمه کرده، ‌زبانی گزنده وانتقادی بی پرده نهفته است. او رهبران احزاب کرد را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد ودر عین حال با زبانی طعنه و کنایه آمیز، رفتار هموطنان خود را در مقاطعی از تاریخ مورد نقد قرار می‌دهد که نسبت به کردها حق تاریخ را ادا نکرده‌اند.  یونسی این سخنان را در مقدمه آثارش که کمتر مورد توجه قرار گرفته می‌نویسد:‌او در این مقدمات که متن ماجراست، راهبردی نو برای کردها تعریف می‌کند و آن پی گرفتن مسیر مطالعه، فعالیت فرهنگی و اطلاع رسانی است که به گفته او کاری جدید است و پیشتر کردها تجربه نکرده‌اند.

این همان راهبردی است که ابراهیم یونسی به کردها توصیه می‌کند و تا آخر عمر نیز از فقدان چنین سیاستی در میان هموندان خود نالان بود. در دیدارهای متعددی که در دوران حیاتش با او داشتم،‌همواره از پایین بودن میزان مطالعه گله مند بود و اینکه بهانه ترجمه‌هایش نیز اطلاع رسانی بوده است.

ضرورت اطلاع رسانی و توجه به مطالعه و آثار فرهنگی چنان نزد یونسی مقدس بود که انجام آن را به مثابه رسالت تاریخ شهروندان کرد به شمار می‌آورد. یونسی اما اینک در میان ما نیست. او رفت و میراثی گرانبها برای کتابخانه ایرنیان و از جمله کردستان باقی گذاشته است که از آنها می‌توان «راه ابراهیم» را استخراج کرد . او رفت و تنهایی همسرش بانو «رزا گلپاشی» ماند، و «ما»ی فراموشکار که هر دو را با هم فراموش کرده‌ایم؛ راه ابراهیم و تنهایی رزا!

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :