قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٢/۸/٩

فیض اله پیری:برای اینکه رفته باشم، رفته بودم. چند روزی نبودم. مرخصی و مسافرت رفته بودم. استراحت بودم. "خوش به حال " بودم که نبودم. لحظاتی از این چند روز را 500 سال عقب رفته بودم.عجب که رفته بودم. چه جالب و شورانگیز رفته بودم. در آرامش بودم. دوست داشتم که بر نگشته بودم. کاش در همان مرخصی و خواب می بودم. هرچند 50 هزارتومان و 5 نمره منفی جریمه شده بودم. ولی خوش به حال بودم که نبودم. دوستانی قدیمی دیده بودم و دوستانی جدید یافته بودم. کاش چند روز دیگر همانجا مانده بودم و از آن طبیعت و مردمان "»مدرن«" نشده لذت کافی برده بودم. ولی با این حال، حالی پیدا کرده بودم . آن چند روز جوری شده بودم و در دنیای بی خبری بودم. جاهایی رفته بودم که سالها بود، ندیده بودم. از ترافیک به دور و از خبر بی خبر بودم. برای بی خبری رفته بودم، هرچند سوژه های نابی یافته بودم! آه..چه حالی پیدا کرده بودم وقتی نی زار و طبیعت و دوست و تاریخ را به نظاره نشسته بودم!

باری، خبر را بی خیال شده بودم و از هر خبری بی خبر بودم. خبری را هم اگر در یافت کرده بودم، خود را به بی خبری زده بودم چون به خیال بی خیالی و بی خبری رفته بودم. شاد و آرام بودم، چون بی خبر بودم یا بهتر بگویم خود را به بی خبری زده بودم. لذتی عجب داشت وقتی این گونه بودم؛ یعنی از مطبوعات و خبر و خبرنویسی و خبرگیری بی خبر شده بودم! ولی دنیا چندان هم آن گونه نبود که تصور کرده بودم. »"هرچند خود را به بی خبری بزنی، خبر به سرعت برق خواهد رسید"«: این را از دوستی شنیده و در این سفر تجربه کرده بودم.

 باری، خبری که نباید می آمد، دریافت کرده بودم. مرگ" »محی الدین حق شناس«" خالق منظومه تاریخ ساز و ماندگار" »شاره‌که‌م سنه« "(شهرمن سنندج) ، مردم شناس شاعر و فرهنگ نگار نامی سنندج را باور نکرده بودم. هرچند او صاحب آثاری است که به جهت شکوه تاریخی انگار که قصه سالهای دورتر از تاریخ معاصر بود و  خالق آن سالها پیش جاودانه شده بود و من بارها آن را خوانده بودم.  این گونه بود که شناخت و دیدار او و دیدن تجربه زندگی حق شناس از نزدیک، خود غنیمیتی برای شهروندان امروز کرد و بویژه نسل مابود؛ آن گونه که دیده بودم . او رفت و من انگشت به دهان و حسرت به دل تنها مانده بودم و برای رفتن او و نبودن در صحنه خبر مرگ داغدار بودم!  پیشتر لذت گزارش مرگ و زندگی مردمان این دیار را چشیده بودم؛ چنانکه دیدار و گزارش نگاری از حقیقت زندگی حق شناس را تجربه کرده بودم. »به زودی جاودانه خواهد شد"«: این را در دیدار با این بزرگ مرد در سال گذشته، انگار دریافته بودم؛ دیداری که با همکاری استاد "»عبدالحمید حیرت سجادی"« موفق به انجام آن شده بودم. کاش مزه  شیرین گزارش دردناک مرگ او را نیز را هم چشیده بودم و مرگ او را در شان تاریخ گزارش کرده بودم. هرچند شکر خدا پیش از مرگ با او مصاحبه کرده بودم و لحظاتی از زندگی او را جاودانه کرده بودم و همنیجا در سیروان عکسهایی از او را منتشر کرده بودم. چنان در سوژه حل شده بودم که خودم هم قادر به تحلیل آن نبودم. برای همین بعد از مرگ او نیز  تصور کرده بودم انگار در تشییع جنازه این مرد تاریخی حاضر بودم  و قدرشناسی از حق شناس  را دیده بودم؛ بزرگمردی که قدرشناسی و محبت مردم را نسبت به او و نگارگری شهره آلود شهرش را نظاره‌گر بودم. انگار این قدر شناسی را در هزاران سال آینده را نیز تجربه کرده بودم، چون متن هنرمندانه و ریزبینانه اثرش را بارها خوانده و به زبان خودش شنیده بودم. رفته بود، وقتی رفته بودم. تازه متوجه شده بودم که این نازک خیال عجب در خیال مردم است و چه دردناک و مبارک رفت و من چه بی خیال و نامبارک رفته بودم! برای تسکین دل پر از حسرت ناشی از مرگ او و جبران نبودن در متن رویداد به دنبال تحریر بودم، چون دست کم در رسانه های استانی آن گونه که من تشخیص داده بودم، در شان او و شاهکارش چیزی ندیده بودم. این حداقل کلمات هم برای حق شناسی و یادآوری  نام محی دارالایاله کردستان تحریر کرده بودم، بلکه به خود دلخوشی داده باشم که به سفر رفته بودم و به آیین تشییع و گرامیداشت شاعر حق شناس نرفته بودم. او رفت ، وقتی رفته بودم. رفت ، اما کاش من  هرگز نرفته بودم!

منبع: هفته نامه سیروان, شماره 557 تاریخ 11 آبان ماه 1392 

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :