قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/۱۸

نامه فیض الله پیری به استاندار کرمانشاه در باره سعید عبادتیان و هنرمندان

نامه ای به استاندار کرمانشاه درباره سعید عبادتیان و ...
به نام خدای هنر
جناب آقای رضایی بابادی استاندارگرامی کرمانشاه
با سرود درود و احرام احترام به آن دیده ندیده
آرزو دارم این نامه را با صدای بلند بخوانید و آن هنگام مشاوران روشن اندیش شما آقایان «روح الله باقرآبادی» و «امیربابایی» نیز شنونده آن قرائت باشند. فردی را در این نوشتار برای توجه و عنایت عالی مثال زده ام که نمونه ی اهل فرهنگ است . از خبری که در مورد او شنیده ام، دردی جانگاه می آزاردم و آرزویم بود هرگز نمی شنیدم و ارادت خویش را به سبک و سیاق دیگری محضر آن والی وارسته تقدیم می داشتم. در این نامه برخلاف «گنج نامه پنج نامه» خطاب به همتای اسبق جنابعالی در کردستان که روزگاری پرچمدار «عدالت» بود و اینک از سردمداران «اعتدال» است، اعتراضی به آن سبک نیست و متن، تنها تمنایی از سر خضوع و افتادگی برای نیفتادنتان در دام تاریخ دارد. لابد باید بدانید و احتمالا نمی دانید که استاد «اسد چراغی» شاعر وطن دوست دردمند و بی ادعای سرپل زهابی چندماه گذشته در انزوای کامل و در تداوم غریبانگی بخشی از اهالی فرهنگ از میان ما رفت و احتمالا به ذهن شما هم نرسیده که پیگیری بزرگداشت و نصب تندیس او مهمتر از شام شبی است که اکنون در تدارک آن هستید. صدها و بلکه هزاران چون او در سرزمین گهواره تمدن، احوالی مشابه در شیوه مرگ و زندگی داشته و دارند و دریغا و شگفتا که شام و نهار هیچ مسئولی از تدارک و رونق نیفتاده است. احوال و آثار و خدمات مرحوم جناب چراغی، هدف خام نامه این خامه به دست نیست. نام او را از روی اتفاق در آغاز آوردم ، به این دلیل که روزی جمله ای از «شیرکو بیکس» شاعر شاهکار سرا و شیرین سخن کرد برایم نقل کرد که گفته بود:« ای پادشاهان جهان! سکوت! شاعری سخن می گوید»!
در باب اهمیت فرهنگ و پاکزادگی پاکان اهل شعر و هنر قصد تصدیع ندارم که نزد آن فرزانه گرامی، زیره به کرمان بردن است. اما به اطلاع عالی می رسانم که اخیرا سعادت مصاحبتی مطبوعاتی با «لوریس چکناواریان» موسیقیدان شهیر ایرانی و سازنده اپرای رستم و سهراب داشتم که به شیوه متفاوتی از اعجاز فرهنگ سخن می گفت. ما و شما - اگر جسارتی تلقی نمی شود- چه می دانیم که این دیوانه رمانتیک کیست! باری شما متن کامل آن گفت و گو را پیدا کنید و بخوانید و به همتایان خود نیز توصیه کنید. در پاسخ به سوالی چنین نقل می کرد که پادشاه مونیخ پیش از اتحاد آلمان به شکل امروزی، بودجه تمام یک سال را به ساخت سالن کنسرت و برنامه های موسیقایی «واگنر»- هنرمند سرشناس موسیقی- اختصاص داد. توجهی هم به اعتراضات مردمی نکرد، چرا که عقیده داشت، امثال واگنر، آلمان را می سازند. این گونه هم شد و اینک بسیاری از اهالی فرهنگ معتقدند که واگنر و «گوته» و »شیلر» سنگ بنیاد آلمان را ساختند. چنانکه در دیار ما نیز «مولانا» و«حافظ» و «سعدی» و «هیمن» و «هژار» از جمله سازندگان اند. چکناواریان بعد از زلزله شهر«گیومری» در ارمنستان، نوسازی فرهنگی را محور قرار داد و برای بازسازی فرهنگ 300 کیلومتر پیاده روی و شهر را براساس اپرا و کنسرتهای موسیقی بناکرد، در حالی که مردم به شام شب و نان و آب و برق سخت محتاج بودند!
اینک دوباره از سر ضرورت به اسد چراغی بر می گردم؛ شاعری بنام که شعری به نام « خوه یشکه خا سه گه م لباس کوردی پوش» دارد. شعر او ازحنجره داودی «حسین صفامنش» از سرمایه های فرهنگی کرمانشاه، لباس هنری دیگری پوشید و اینک ورد زبان بسیاری از کردها و بلکه نشانی برای هویت فرهنگی کرمانشاه در خارج از این استان است. چنانکه معاصرینی چون «پرتو» و «شامی» و «لاری کرمانشاهی» و «منصور یاقوتی» و «علی محمد افغانی» و «علی اشرف درویشیان» و«علی الفتی» و «رضا موزونی» و «جلیل آهنگرنژاد» و «رضا جمشیدی» و«سعید عبادتیان« و «پرویز بنفشی» و«فرشید یوسفی» و .... تار و پود و اصالت فرهنگی کرمانشاه را ساخته و می سازند. در حوزه موسیقی و مجسمه و نقاشی و تئاتر و سینما و ادبیات و... می توان صدها و حتی هزاران چهره دیگر را نام برد که پوششی فرهنگی برای هویت کرمانشاه ساخته اند. این هنرمندان برای ساختن،جامعه از شیره جان و هستی خویش روزهایی را تجربه کرده اند، که امثال من و شما حاضر نیستیم با هیچ قیمتی آن را تجربه کنیم و حتی داستانش را بشنویم.
این مقدمه ی طولانی را از آن رو بیان کردم که در کسب اطلاع از زندگی اهالی فرهنگ و هنر و بهبود زندگی آنان تجدید نظر فرمایید و توجه به حوزه فرهنگ را از روزمره گرایی و برگزاری چند جشنواره سالانه تکراری و بعضا بی هدف و فایده و همایش های هزینه بر تغییر دهید و خالقان هنر را متفاوت تر از گذشته شناسایی و تحلیل و تکریم کنید و احوالشان را بپرسید. مخصوصا شرایط زندگی اشان را رصد کنید. برای نمونه اخیرا خبری زندگی تراژیک یکی از شاعران گرانمایه گیلان غربی را شنیدم. سه سال مانده به زمان بازنشستگی، چاشت و شام او و خانواده اش بواسطه قطع شدن رابطه استخدامی اش به مخاطره افتاده است.
خدا بر باطن و درون آدمی و حتما مقصد نهایی این نوشته و البته بر آنچه که این لحظات بر نویسنده آن می گذرد، آگاه است. پس قطعا نیز آگاه است که دردم گرفته است، چنانکه گویی تیغ بر جگر کشی. مواظب تاریخ باش. بگذار دامن درست کاران در دولت راست گویان چون دولت راست گرایان بدین پرونده نیالاید، بلکه ورود شما به آن، از زاویه ی ترمیم زخم شاعر مبارک نویس و طبیعت گرایی روشن ضمیر چون عبادتیان ارجمند باشد. شعرهای او را از زبان خود و دیگرانی آن را همراه با موسیقی کردی اجرا کرده اند، بشنوید و خویش را آگاه کنید که چگونه عاشقان اشعار او را در داخل و خارج کشور ورد زبان کرده اند. تحلیل آنچه که او سروده وخدماتی که به ادبیات و فرهنگ داشته، خارج از حوزه این کتاب است. اما تصور کن که کسی سخن و شعر و اندیشه و فرهنگ پیشینیان کرمانشاه را برای شما به سوغات آورد یا به شما پیشنهاد فروش کند. قطعا هیچ قیمیتی برای آن تعیین نخواهند و نخواهید کرد. سوغات فرهنگی عبادتیان این گونه است. می دانم و بدان که مقام او در تاریخ بس رفیع و ارجمند است که عبور محتوم عابرانی چون و من و شما از کنار نام و شخصیت و آثار و عصر او، اگر هوشمندانه و از روی آگاهی نباشد، ممکن است هزینه های تاریخی برای ما به بار آورد. من با این نامه دین خودم را به تاریخ ادا کردم. آنچه باقیست، نوبت شماست. وقتی حتی مسئولیت شما را نسبت به این عبور تاریخی مجسم می کنم، اندامم می لرزد. از کنار نامه من اگر گذشتید، از کنار زندگی او نگذرید. او سعید عبادتیان است، «فیض الله پیری» نیست که جرات کنید به آسانی از کنار نامش بگذرید. او را و دیگر هنرمندان مشابه و فرهنگ را دریابید که در پیشگاه خدا و تاریخ مسئولیت دارید. تاکید می کنم که در نگاه به موضوع، خیلی مواظب باشید. تاریخ، موشکافانه و تمام وقت، رفتار شما را در این خصوص زیر ذره بین دارد. عبادتیان اگر اجازه داد و شما را به حضور پذیرفت، به دیدارش بروید و به احترام او کلاه را از سر بردارید. فردا دیر است! لیوان آب را اگر دست دارید، زمین بگذارید! این آب نخوردن و لیوان را کنار گذاشتن شما، حتما تاریخی و بخشی از تاریخ خواهد شد، اما باید دقت فرمایید که چگونه پیش ازعمومیت یافتن این خام نامه خام اندیش، می توانید این بزنگاه تاریخی و عبور از کنار آن را تاریخی تر کنید.
با احترام مجدد
بنده خدا ، فیض الله پیری
16 آذرماه شمسی 1393

http://www.balout.ir/naghd/1393_09/001717.php

http://welatem.blogfa.com/post/1419/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%88-

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/۸

گفت وگو بالوریس چکناواریانموسیقیدان نامی ورهبر ارکسترسمفونیک ایران و ارمنستان


فیض اله پیری: استاد مسلم و رهبر پرآوازه ارکستر سمفونیک؛ لوریس چکناواریان. پدرش از دست استالین و مادرش از جریان قتل عام ارامنه توسط ترکها گریخت و از ارمنستان به ایران آمدند و در بروجرد سکونت گزیدند. او زاده همین شهر است به سال 1316 شمسی. از دو سالگی به تهران رفت و مقدمات موسیقی را فراگرفت و به اروپا و آمریکا آمد و شدهای متعدد هنری داشته است. برای بازسازی شهر زلزله زده «گیومری» ار منستان به میان مردم رفت و با 300 کیلومتر پیاده روی به جمع آوری کمک و نوسازی فرهنگ و موسقی این کشور همت گماشت، همچنانکه به روایت خود در استقلال این کشور نقشی مهم ایفا کرد. سابقه هنری اش چنان متعدد و درخشان است که در مقدمه ای کوتاه نمی گنجد، بلکه برای هرکدام تحلیل و گفت و گویی جداگانه لازم است. در کارنامه او ساخت بیش از  75 اثر شامل سمفونی، اپرا، موسیقی مجلسی، کنسرتو برای پیانو، ویلن، گیتار، ویولن سل و پیپا ، موسیقی باله، آثاری برای گروه کر، یک رکوئیم و یک اوراتوریو و بیش از ۴۵ موسیقی فیلم به چشم می خورد. از کارهای مهم او می توان به اپرای رستم و سهراب، پردیش و پریسا و سمفونی کوروش اشاره کرد. چکناواریان در ساخت و اجرای چند قطعه موسیقی سنتی و کردی نز تجربه همکاری با شهرام ناظری دارد. او با همکاری دکتر«حمید رضا اردلان» نایب رئیس خانه هنرمندان ایران  و به دعوت حوزه هنری کردستان برای ارتقای ارکستر فلارمونیک سنندج به این شهر سفر و در جمع هنرمندان نیز سخنرانی کرد. فرصتی شد تا با این هنرمند گفت و گو کنیم، گفت و گویی که بواسطه بذله گویی هنرمندانه و شیرین سخنی و حوصله فراوان استاد در پاسخ  کارشناسی و روایتگرانه به سوالات، طولانی شد و به موضوعات مختلف از زندگی شخصی چکناواریان تا رهبری ارکستر و نسخه کلاسیک او برای موسیقی ایران و برنامه هایش پرداخته است. ...


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/۸


فیض اله پیری: نه به معرفی نیاز دارد و نه معرفی او به مثابه مقدمه کوتاه این مصاحبه می‌تواند «حسین علیزاده» را آنگونه که هست، معرفی کند. اهالی موسیقی او را استاد مکتب نوگرایان تار در کنار سنت‌گرایانی چون استاد «محمدرضا لطفی» می‌شناسند. تار را به چیره‌دستی تمام می‌نوازد، برای اجرای کنسرت موسیقی به شهرستان‌ها می‌رود و نگران تغییر ذایقه موسیقایی مردم است. موسیقی ایرانی را می‌شناسد و می‌گوید موسیقی کردی را الهام‌بخش بسیاری از آثار خود می‌داند. هنرمند 63ساله برای اجرای کنسرت دو روزه دونوازی و سه نوازی به همراه فرزندش (صبا) و «پژمان حدادی» به سنندج آمد و فرصتی پیش آمد تا با او گفت‌وگو کنیم. سوال‌ها با موسیقی نواحی آغاز شد و در نهایت به کنسرتهای او رسیدم. . .


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/۸

فیض اله پیری: رمضان که فرامی‌رسد، بازار غذاهای سنتی کردستان رونق دوباره می‌گیرد و ساعت‌های نزدیک به افطار، جنب و جوش خاصی در شهر ایجاد می‌شود. از میان این همه تنوع غذایی، حلیم پایگاه و طرفداران خاص خود را دارد و صد البته نام »حلیم اسعد« (باغ ملی) به گوش و ذائقه مردم آشناتر است. این نام اکنون شهرتی فراتر از مغازه‌ای دور افتاده از مرکز شهر است که به واسطه یک عمر شب بیداری و تلاش صادقانه هنرمندی مرحوم »اسعد پویش« ورد زبان‌ها شده است. نام بردن شرح شوریدگی او و داستان مغازه نامی‌اش شاید به ظاهر تبلیغ تجاری تلقی شود، اما »حلیم اسعد« نه به معرفی نیاز دارد و نه تبلیغ، بلکه اگر بتوانی با ضد تبلیغ با آن برخورد کنی، به نوعی در حق فرزندان و کارگران این کارگاه شاید »لطف« تلقی شود که دمی بیشتر و از کار فارغ شوند و بیاسایند؛ کاری طاقت فرسا که ادامه آن را پدر به فرزندان توصیه نکرده بود اما فرزندان به شوق روشن نگه داشتن یاد پدر و حفظ نام »حلیم اسعد« آن را پی گرفته‌اند، چنانکه همسر مرحوم پویش در گفتگو با سیروان آن را تایید می‌کند.

»حلیم اسعد« آسان در ذهن و ذائقه مردم سنندج جای نگرفته است. کار در گرمای 50 درجه با شعله‌های سوزان و جابجایی ابردیگ‌ها و یک عمر حضور ساعت 11 شب تا 9 بامداد در کارگاه به شوق مردمی که هر روز منتظر و مشتاق دست پخت اویند، تنها در روایت آسان است.
مرحوم حاج اسعد از پنج سالگی به این شغل گرایش داشته و خود گفته بود: کودک بود و در میانه راه گاهی خوابش می‌برد؛ وقتی از کوچه‌های »بردشت« سنندج خود را به کارگاه استاد می‌رساند. این را »محمد کردمان« فرزند آن مرحوم برای سیروان روایت می‌کند؛ روایتی که مادرش نیز آن را تایید می‌کند.
مرحوم اسعد پویش تا پیش از راه اندازی کارگاه خود در سال 1366، نزد دایی‌اش مرحوم »عبدالله جمارانی« در روبروی سینما شیدا، همکاری می‌کرد. گفته می‌شود آن دو نخستین بار حلیم را در سنندج باب کرده‌اند. پس از مرگ دایی خود مستقل شد و »حلیم اسعد« را بنیان نهاد.
27 سال صادقانه و به شوق مردم، بامداد را به روز و روز را به شب وصل می‌کرد تا استقبال مردم را به خوبی پاسخ گوید. حلیم اسعد معمولا پیش از طلوع آفتاب تمام شده است. از این رو آنان که خواب می‌ماندند از دست پخت او بی نصیب می‌ماندند. چنین است که صف‌های نیمه شب به شوق تهیه حلیم اسعد، عادت دیرینه مردم سنندج است.
اما حاج اسعد ششم اردیبهشت بهاری 93 در سن 59 سالگی در کنار سکوت رسانه‌ها دعوت حق را لبیک گفت. آنچه از او برجا ماند، جدای از میراث خانوادگی، نام نیک و هویت »حلیم اسعد« در فرهنگ غذای کردستان است، نامی که نه میراث فرهنگی به فکر ثبت آن بود و نه در جشنواره غذاهای سنتی از آن یاد می‌شود.
»پدر مرد و پسران به امید« حفظ نام و جایگاه او و شغلش در میان مردم کار او را ادامه می‌دهند. 
»محمد کردمان« تا مقطع کاردانی مهندسی عمران تحصیل کرده و 37 ساله و برادر کوچک او که 25 ساله است روزهای آخر مدرک کارشناسی ارشد مهندسی کشاورزی را می‌گذارند. پدر توصیه کرده که ترجیحا شغل او را ادامه ندهند چون کاری سخت و فرسایشگر است.
محمد کردمان تا این چند ماه پیش مسئول خرید یک شرکت خصوصی بود، اما مرگ پدر و حفظ نام »حلیم اسعد« او را واداشت کار پدر را ادامه دهد. اینک در ماه رمضان و در غیاب مرحوم پدر، کارگاه را با همکاری برادرش مدیریت می‌کند. تا مبادا روزی مردم شهر به حسرت بگویند: »حلیم اسعد یادش بخیر!« روزانه 190 کیلو گندم که حدود 2/5 تن حلیم را شامل می‌شود، 
در کارگاه نها پخت می‌شود و صبح روز بعد، گندم پخته سبوس گیری می‌شود و با ادغام گوشت مخصوص ران گاو که فقط یک نفر در شهر توان تامین آن را دارد، در این کارگاه دارد، پخته می‌شود و این کارها به قول محمد کردمان »ریزه کاری و فوت و فن« خاص خود را دارد. 
عصر هنگام بوی »حلیم اسعد« در شهر می‌پیچد. 
حدود 15 نماینده خرده فروش »حلیم اسعد« را در شهر سنندج به فروش می‌رسانند. گاهی هم عده‌ای با سوءاستفاده ، عرضه »حلیم اسعد« را تبلیغ می‌کنند در حالی که خود آن را می‌پزند. این پدیده برای خانواده پویش، جای نگرانی است، چرا که ممکن است هویت چند ساله آنها را با عرضه حلیم نامرغوب زیر سوال ببرد. حلیمی که شهرت آن از شهر سنندج فراتر رفته و مسافرانی به مثابه سوغات آن را به سلیمانیه و تهران و بندرعباس برده‌اند، با رعایت توصیه‌هایی که برای جلوگیری از ماندگی و ترشیدگی دارد. 
فرهنگ غذایی کردستان با نام »حلیم اسعد« آمیخته است. اسعد رفت، اما نامش ماندگار است در قالب »حلیم اسعد« و فرزندان و نام نیک. آنچه از آن خبری نیست بی‌تفاوتی میراث فرهنگی برای هویت بخشی به این نام ماندگار و پاسداشت محصول و نام اوست. فرهنگ غذایی کردستان با حلیم اسعد آمیخته است.

رمضان 93، منبع] سیروان

http://sirwanweekly.com/Default.aspx?page=Complete&cp=4666

 
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/۸

فیض اله پیری: هنر احمد، خبرنگار شبکه تلویزیونی کردی‌زبان روداو در کرکوک است. او هفته گذشته در نزدیکی روستای مریم‌بیک تا فاصله 20متری داعشی‌ها روی پل پیش رفت، در مقابل مردان مسلح این گروه قرار گرفت و پیشنهاد گفت‌وگوی رسانه‌ای داد؛ جایی‌که در دوسوی پل، پیشمرگه‌ها و نیروهای داعش مترصد و درکمین هم بودند. این حرکت او در رسانه‌های جهانی بازتابی گسترده یافت و عده‌ای آن را بازی با مرگ تفسیر کردند. او بعدها در سایت روداو با انتشار مقاله‌ای به زبان کردی به این موضوع پرداخت که ترجمه آن از نظر خوانندگان می‌گذرد:

(ترجمه)روزی که برای تهیه گزارش می‌رفتم، به خیالم نمی‌رسید که چنین کاری انجام دهم. هیچ طرحی از قبل در ذهن نداشتم که از فاصله چندمتری تفنگداران داعش را ببینم. به آنها نزدیک شدم و سخنان من با آنها در رسانه‌های داخلی و جهانی بازتاب یافت. چندین‌بار با من تماس گرفته شد که تفنگداران داعش در مرز رشاد در روستای مریم‌بیک که 20کیلومتر از کرکوک فاصله دارد، حضور دارند و خیلی نزدیک شده‌اند و حرکاتشان دیده می‌شود. از این‌رو از آن روستا دیدن کردم. بعد از اینکه آنجا رسیدیم، فوری روی تپه‌ای رفتم و به تصویربردار گفتم: از نیروی‌های مسلح فیلم بگیر؛ جایی که نیروهای پیشمرگه و داعش تنها 50متر باهم فاصله دارند و هر دوطرف آماده درگیری‌اند.
یکی از پیشمرگه‌ها دوان‌دوان که نفسش بنده آمده بود، از راه رسید. خیلی باعجله آمد. به من گفت «استاد رسول» فرمانده نیروهای پیشمرگه در محور کرکوک شما را می‌خواهند. من هم به تصویربردارم گفتم شما به تصویربرداری ادامه بده، من خودم تنها می‌روم. رفتم پیش استاد رسول که پشت سنگرهای پیشمرگه داخل کابینی نشسته بود. گفت: «هرچه‌زودتر این محل را ترک کن چون خیلی خطرناک است». همینطور ادامه داد: « شما (روداو) نقشی مهم در انتقال رویدادها ایفا کرده‌اید. نمی‌خواهیم کاری کنید که تاثیرات منفی داشته باشد». سپس استاد رسول به من گفت: «من می‌روم، اما همانطور که به شما گفتم، این منطقه را ترک کنید.» استاد رسول همراه محافظانش آن منطقه را ترک کرد، مشخص بود که جایی دیگر کارهای دیگری داشت. یک‌بار دیگر برگشتم روی همان تپه که تصویربردارم آنجا تصویر می‌گرفت. به تفنگداران داعش نزدیک شدم و خوب آنها را می‌دیدم. میکروفن روداو را بلند کردم و خطاب به نیروهای مسلح داعش که نزدیک لودر ایستاده بودند، گفتم که می‌خواهم با شما گفت‌وگو کنم. من به زبان عربی صحبت می‌کردم. آنان چندنفر بودند و شنیدم که دونفر کرد هم در میان آنهاست و با هم صحبت می‌کردند. تا این حد به گوشم رسید که یک‌نفر از کردها به دیگری می‌گفت: «بهش بگین از اینجا دور شود.» من منتظر پاسخ بودم. یک‌دقیقه بعد یکی از آنها[داعش] به زبان عربی گفت: «منتظر باش و بیشتر جلو نیا». چندنفرشان جمع شدند و با هم شروع به گفت‌وگو کردند و بعد تلفنی زدند و پس از تلفن یکی از آنان با زبان عربی فریاد زد که گفت‌وگو نمی‌کنند؛ برو!
نمی‌دانم آنچه انجام دادم، سرکشی بود یا زیرکی. احتمالا هردوی اینها برای مردم کاری غریب است. من این کار را انجام دادم و خوب می‌دانم هفته پیش روزنامه‌نگار «دنیز فرات» توسط داعش شهید شد. این را هم به یاد داشتم که «کامران نجم» از آغاز جنگ و درگیری در مرز کرکوک میان پیشمرگه و داعش مفقودالاثر شده بود. جدای از این، روزانه ده‌ها ویدیوی ترسناک توسط داعش در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود که بیرحمانه مردم بی‌تاوان را می‌کشند. اما خبرنگار در موقعیت جنگی باید مطالعه ریزبینانه داشته باشد که هم جان خود را حفظ کند و هم بتواند به زیباترین شیوه رخداد را گزارش کند، نگاه من آن وقت نیز همین بود.
داعشی‌ها آنجا مشغول توسعه و تکمیل سنگرهایشان بودند. همه‌شان آنجا در رفت‌وآمد بودند. چنان می‌نمودند که در توسعه سنگرها با لودر عجله زیاد دارند. مشخص بود که نمی‌خواستند در آن نقطه مرزی شلیکی صورت گیرد. درست است که داعش - با نزدیک‌شدن من به آنها- به آسانی می‌توانستند مرا کشته یا دستگیرم کنند، اما چنین اقداماتی نکردند زیرا در سنگرهای پشت‌سر من انگشت تمام پیشمرگه‌ها روی ماشه تفنگ‌هایشان بود.
شاید برای فردی کرکوکی چون من بازدید آسان‌تر باشد، در حالی که بیشتر گزارش‌هایم برای روداو، مربوط به کشتار و انفجار اتومبیل بوده و چندین‌بار کنار خودم انفجار روی داده است.
جدای از همه آنچه که گفتم، خیلی‌ها از من به‌خاطر آنچه که انجام دادم تشکر و خیلی‌ها هم انتقاد کردند، اما مهم این است که آنچه من انجام دادم، به آن اعتقاد داشتم. اگر در کارم زمینه اشتباهی بهتر از آن نیز برایم فراهم شود، انجام خواهم داد.
ممکن است بازدید این‌بار من طولانی‌تر بوده باشد، چون بعدها متوجه شدم آن پلی که من آنجا با داعش صحبت می‌کردم، بمب‌گذاری شده بود!
منبع: سایت شبکه تلویزیونی کردی‌زبان رود

ترجمه در روزنامه شرق:

http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=483&pageno=15

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/۸

فیض اله پیریباعبارات و موضوعاتی چون «آشپزخانه»،« تشخیص خانه» و « تمییزخانه» مطبوعات کردستان و «رنجهایی که می بریم» و «بردیم» از آیین های روزخبرنگار، قبلا نوشته ام که در فضای مجازی موجود است. اکنون در این وجیزه، نیت پیگیری و پردازش آن پرداختها نداشته و پی نوشتی ندارم. به پیشنهاد متولیان این تریبون به مناسبت روزخبرنگار چند نکته از باب امر به معروف یادآوری می شود. علاقمندم چند جمله کوتاه راجع به تغییرات یک سال اخیر بیان کنم. با طرح این پرسشها که آیا با روی کار آمدن دولت جدید در یک سال اخیر، اتفاقی در حوزه رسانه در دیارما روی داده است؟ آیا تعداد نشریات منتقد به آمارشان اضافه شده؟ آیا ترویج نقد و شجاعت دادن به جامعه و انتخاب مشاوران از میان ناراضیان براساس فلسفه حکومتی امام علی(ع) برای بیان نقدها در رسانه عملی شده است؟ آیا دولت حاضر است از رسانه ای حمایت کند موفقیت ها را گزارش کند و در عین حال با زبان تلخ و گزنده، معایب و کژی ها را بیان کند؟
من دیدگاهم راجع به رسانه در عصر اعتدال همان است که در روزگار عدالت نوشته ام. صریح تر بگویم دولتیان جدید(در این مدت) و قدیم حوزه رسانه تقریبا در تحلیل، شناخت و معرفی فعالان رسانه تاکنون، یکسان ناتوان بوده اند. برای دولت فعلی و تغییر مشی موجود، فرصت و امید کافی داریم. ادبیات جدید اعتدالیون و رای 72 درصدی مردم به آنها هم تاکنون دردی از رسانه ها دوا نکره است که برای توسعه استان به کارآیند. مواضعشان نشان می دهد که فاقد راهبر و راهبرد رسانه« توسعه محور» اند. نقدی صریح از رسانه ها دیده نمی شود و هیچ پرسش رسمی مطالبه جویانه کردستانی ها تاکنون از دولت در رسانه ها دیده نمی شود. دولت پیروز به حداقل وعده های خود در ایام تبلیغات انتخاباتی عمل نکرده و هیچ رسانه ای نیز امکان طرح مطالبات موعود را نیافته یا درحالت خوشبینانه از سوی رسانه ها به آن نپرداخته نشده است. منتقدان تشکیلاتی هم که در عصر عدالت احمدی منتقد بودند، اکنون با گرفتن پست و مدیریت، در هیچ رسانه ای در خصوص مطالبات محوری مردم کردستان لب به انتقاد نمی گشایند.
رسانه های عصر عدالت و اعتدال هم تفاوتی ماهوی باهم ندارند، چنانکه انتقاد ناپذیری و مدیحه طلبی مسئولان تاکنون(مگر در موارد اندک) وجه مشترک هردو عصر است. بازیگران نیز( غیر از عده ای معدود و محدود خبرنگار) عمدتا همانان اند که باید چندین خیابان دورتر از فرهنگ و ارشاد پیاده روی کنند. عده ای اشتباهی به محیط رسانه ورود کرده اند یا با آلترناتیوسازی ورودشان داده اند! در حالی که انتظار این است که مهاجران نابلد بلاد رسانه، در عصر اعتدال به جغرافیای شغلی خود برگردند و یا برگردانده شوند. «نهضت خبرنگارسازی» هنوز هم بدون هیچ مانعی ادامه دارد. پسرخاله و دختر عمه هرکسی صاحب رسانه شد، می تواند آل و اصحاب و «خیل خانه » و طایفه اش را هم بدون مانعی«خبرنگار» کند! خبرنگار شدن به سختی گرفتن مجوز ساخت و ساز یا دریافت وام چندرغاز از بانک نیست، بلکه به سادگی پهن کردن بساط دست فروشی در گوشه ای از خیابان است. عده ای هم مدرن تر دکانی باز کرده اند و مرشدان ارشادنشین، آنان را نه تنها مانع نیستند، بلکه بعضا این نوع دکانداری را اگر تشویق نکنند، حفظ کرده اند. خلاصه دنیای رسانه ای عجیبی داریم! اووو...غوغایی است با طعم عدالت و اعتدال!
.............................

هفته نامه ئاگرین روژ/23 شهریور 1393/ شماره 15

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/٦

فیض اله پیریهفته گذشته دکتر فانی وزیر آموزش و پرورش به کردستان سفر و در چند نشست داخلی دستگاه تحت مدیریت خود در این استان شر کت کرد. در حالت کلی وقتی مدیرات ستادی دولت به استانها سفر می کنند، تلاش خبرنگاران این است که  بدانند که وزیر یا مدیر مربوطه چه تلاش و برنامه ای برای مرتبط با آن استان دارد.

وزیر آموزش و پرورش روحانی که خود سالها در کردستان مدیر بوده و در هر سفر نیز به خاطره گویی از سالهای صدارت خود می پردازد. در سفر جدید در میان ترافیک انسانی رستوران باشگاه فرهنگیان خود را به جناب وزیر رساندم تا بلکه پاسخی در خصوص چند سوال از جمله برنامه های دولت برای اجرایی شدن اصل 15 قانون اساسی و تدریس زبان اقوام در آموزش و پرورش بگیریم، که آقای فانی به بعد از نهار موکول کردند. تاپایان نهار جناب وزیر وعده جناب ایشان را به انتظار نشستیم، اما آقای وزیر از فاصله خروجی تا سوار شدن بر اتومبیل بازهم از پاسخگویی پرهیز کرد. تاکید کردم شما مجری برنامه ها و تعهدات رییس جمهور هستید برای اجرا یاصل 15 قانون اساسی و بیانیه شماره 3 موسوم به بیانیه اقوام هستید. شما  مدیری رسانه ای  و پاسخگو می شناسیم. اما آقای فانی سکوت را ترجیح داد و تنها پیش از سوار شدن و بستن درب اتومبیل گفت: الان هم پاسخگو هستیم!

پیش از آغاز نشست آقای وزیر با مدیران مدارس دوباره سراغ وزیر را برای گرفتن پاسخ گرفتیم، اما این بار انتقال پیام بواسطه یکی از نمایندگان مجلس  هم کارساز نشد و وزیر دوباره در لاک سکوت فرورفت و اقربای اداری ایشان چون کاسه داغ تر از آش و «فانی تر» از «فانی» ما از نزدیک شدن به ایشان و طرح سوال برحذر داشتند.

پیش از سوار شدن بر هواپیما دیگر بار تلاش کردم تا از طریق تماس تلفنی با مدیرکل آموزش و پرورش کردستان دست کم پاسخی تلفنی از جانب فانی بگیرم که این هم ناکام ماند.

اکنون گرفتن جواب سوالها مهمتر از نحوه« پاسخگویی» جناب وزیر نیست گرچه نپرسیدن و یا پاسخ ندادن نشان نبود سوالها نیست.

همچنانکه در کلاسهای آموزشی نحوه مصاحبه و طرح سوال را به خبرنگاران یاد می دهند، در دنیای شهر که رسانه ها بازیگر مهمی به شمار می آیند، مسئولان را برای چگونگی مواجهه با سوال خبرنگاران و نحوه بی پاسخ گذاشتن و یا پاسخ دهی در مواقع ناگهانی را به مسئولان و مدیران آموزش می دهند. به نظرم جناب وزیر کاردان احتمالا چون شماری از مسئولان ما از این کلاسها بی بهره بوده و حاضر به یادگیری چنین ضروریاتی نیستند و یا بزرگان و مشاوران رسانه ای این مهم را به او آموزش نداده اند.

اکنون «پاسخگویی به سبک وزیر آموزش و پرورش» را دیدیم، این یادداشت را به مثابه آخرین امکان برای دریافت برنامه ها ی آموزش و پرورش در اجرای اصلا 15 را می نویسم بلکه پاسخ مکتوب  جناب وزیر اقناع افکار عمومی را به دنبال داشته باشد

منبع: سایت تدبیر خبر

http://www.tadbirkhabar.com/note/61292

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/٦

گزارشی کوتاه از دیدار استاد حسین علیزاده با فتانه ولیدی
فیض اله پیری:از ترافیک چاشت هنگام شهر که گذشتیم، آفتاب تابان شده و گرمای هوا، آزاردهنده و طاقت فرسا بود. نوازنده ماهر و موسیقی دان قاهر، به پیشنهادی، لبیک مشتاقانه گفته و آهنگ دیداری کرده بود؛ دیداری که انتظار رویدادی تاریخی از آن می رفت و چنین شد چنانکه باید..؛ دیدار - هنرمرد امروز تارنواز و بانوی دیروز هم آواز کامکارها- حسین علیزاده و فتانه ولیدی.
به ورودی روستاشهر حسن آباد که رسیدیم، اندک توقفی داشتیم. سعادت بزرگی بود که پشت فرمان و به بهانه انتظار رسیدن دسته گلی برای گل تنهای موسیقی کردستان، در کنار دست علیزاده صدای فتانه ولیدی و تایید استاد را می شنیدیم و بعضا با او همکلام می شدیم.
ندیدم که استاد از ماندن جلوی آفتاب و عبور از کوچه های پردست انداز و خاکی حسن آباد ، ذره ای اخم به ابرو بیاورد و آزرده خاطر شود. صدایش را می ستاید و می گوید: اگر صدایش از مرز 40 سالگی عبور می کرد به تکامل می رسید و برای خودش" »قمرالملوک«" بود.
دخترک 61 ساله تنهاست؛ درمیان اغیار و انظار عمومی ظاهر نمی شود و گوشه نشینی حزینی را پیشه کرده است. مرحوم حسن کامکار او را در موسیقی کشف کرد و با این گروه و دیگران آثار ماندگاری در موسیقی از خود برجای گذاشت. اینک پیر و افسرده گشته و از آن چهره شاداب ودوران طلایی هنری اش ، تنها صدایی در تاریخ و چهره ای در خاطره میانسالان و عکسهای خاطره انگیز و غبار گرفته بر دیوار خانه باقی مانده است و هر دیدار او را دوباره شکوفا می کند؛ گرچه نه برای همیشه!
مرد اخلاق و هنر با روحیه افتادگی اما بزرگمنشی او را یاد کرده و به دیدارش آمده است. بعد از خوش آمد گویی و ردوبدل شدن تعارفات مرسوم، از فتانه و دوران همکاری اش با کامکارها و دیگر گروهها می گوید. سپس عکسها را معرفی می کند: این یکی »هوشنگ کامکار« و سنندج است و آن یکی تهران و ... از فتانه می گوید که در سن هشت سالگی با برنامه کودک به همراه دیگر هنرمندان نامی چون...و ... و... همکاری داشته است. استاد علیزاده انگار در ذهن غبارگرفته اش چیزی به یادبیاورد، می گوید: بله،یادم آمد... خانم ولیدی را می شناسم! فتانه که اندک اندک خود را پیدا می کند، آواز پدر را می شنود که" »خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست..".«
استاد علیزاده دست مریزادی می گوید وسازی را که آورده اند، به دست می گیرد. قطعه‌ای در مایه شور می نوازد، بلکه صدایی از فتانه برخیزد که چین نیست. استاد در کمال افتادگی از بزرگی خانواده ولیدی می گوید و دیدار را سعادت و افتخار می داند.
صحنه ها با شصتی دوربینها ضبط و چند عکس نیز به یادگار گرفته می شود و البته همخوانی »فتانه ولیدی« و حاضران در قالب قطعه" »روژی ئه منیش یاران شادی میوانم بو« "(روزی من هم یاران شادی مهمانم بود..) نکته نغز دیدار است. وقت خداحافظی است و استادآهنگ رفتن می کند.
به تهران که رسید، به خبرگزارمهر گفت: در سفرهایی که برای اجراهای کنسرت به شهرهای مختلف دارم برای ادای احترام به دیدار هنرمندان کهنسال موسیقی آن منطقه می روم که در اجرای کردستان به دیدن فتانه ولیدی خواننده کرد زبان رفتم. این خانم از بهترین آوازخوان‌های موسیقی کردی است که با حسن کامکار کار کرده و در گذشته در برنامه کودک رادیو ایران همخوانی می‌کرده است.
فتانه شخصیتی شگفت انگیز و سرنوشتی تراژیک دارد ؛چنانکه استاد علیزاده در گفتگوی خود با مهر گفته است:" زندگی هنری این خواننده بسیار عجیب است و در این سفر متوجه شدم که بهمن قبادی داستان فیلم "نیوه مانگ" را براساس +زندگی فتانه ولیدی ساخته است. متاسفانه حال جسمی این خانم خواننده خوب نیست و احتیاج به مداوا دارد".

منتشر شده در سیروان

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/٦

عکس ‏‎Feizollah Piri‎‏

عکس ‏‎Feizollah Piri‎‏

فیض اله پیریپنج شنبه روز کنسرت کامکارها در سنندج برای من روزی خسته کننده اما لذت بخش و خاطره انگیز بود. از ساعت اولیه تقریبا ظهر تا یک بامداد همراه چند عکاس و خبرنگار همراه کامکارها بودیم. کلی مصاحبه گرفتم برای یک پروژه. با کاک ارسلان غیر از مصاحبه خیلی صحبت کردم از عباس کمندی و موسیقی کردی و ...
مصاحبه با کاک ارسلان لذتبخش و جدی بود و سوالها تا ورودی رستوران ادامه داشت. قبل از نهارخوشبختانه مصاحبه متفاوتی هم از قشنگ خانم گرفته بودم. زیاد اهل مصاحبه نیست ولی استاد بیژن کامکار واسطه شد و به تایید او 25 دقیقه گفتگو کردیم. 
بعد از نهار به محل هتل و از آنجا به محل برگزاری کنسرت رفتم که گروه تست صدا داشت. مصاحبه صبا بعد از هماهنگی و اجازه استاد هوشنگ کامکار امکان پذیر شد. می گفت باید پدر اجازه بدهد. موضع مصاحبه نسل دوم کامکارهاست- البته به قول هانا نسل سوم!
مصاحبه خود هانا هم هفته پیش گرفتم؛ پیش از اینکه به همراه پدر و مادر گرامی اشان به دیدار فتانه ولید برویم. برای موضوع نسل جدید کامکارها مصاحبه با نیریز را فرصت نکردم ولی در پروژه هست. با استاد اردشیر کامکار هم گفتگویی داشتم ولی مزاحمان عکاس کوتاهش کردند! او را پدر رسانس کمانچه نام نهاده اند. دوست داشتم با استاد ارژنگ با موضع نقاشی و موسیقی هم گفتگو کنم که به فرصتی دیگر موکول شد. قول داد. ولی مصاحبه لذتبخش برایم با استاد سنتور، کوچک و دردانه نسل فعلی کامکارها و خالق ریزدانه های الماس و دریا استاد اردوان کامکار بود. از تاثیرپذیری اش از موسیقی شرقی تا ریزدانه ها و...گپ زدیم. از بیماری مهلکی گریخته بود و خندان و شادان بود خوشبختانه. مصاحبه و مصاحبه و مصاحبه... اگر سوژه همانی باشد که می خواهی، زندگی برای ما همین است. آخرش نوبت به استاد هوشنگ کامکار که رسید از فرط خستکی - و البته مقداری هم ناراحتی که همه درک می کردیم چرا...؟- نپذیرفت. به شوخی اما گفت شماها از عکس و مصاحبه خسته نشدین؟! آنان که روزنامه نگاران اند می دانند این تعداد مصاحبه در یک روز یعنی چه؟!
همدم شدن با کامکارها سعادتی بزرگ است و گفتگوی مطبوعاتی سعادتی والاتر.حضور از نزدیک و دیدن تمرین و تست صدا و صمیمت و روابط عاطفی این گروه با هم حس خاصی به آدمی می دهد. مخصوصا وقتی آنها شما را از خود بدانند و شما را قبل از آغاز اجرا به محیط خصوصی گروه می خوانند. مثل هانای گرامی و کاک ارسلان نازنین و صبای همیشه خندان و استاد بیژن خاکی و افتاده اما بزرگ و ...
قطعه های خاطره انگیز آن شب، تجدید ارتباط دوباره با خانواده و آهنگهای خانه پدری با مردمان سرزمنی مادری بود. مخصوصا قطعه های سنجانه و گلاوِیژه که به یاد عباس کمندی اجرا کردند. شب، شب کامکارگان و مردم خوشبختی که با این گروه نسبت خانوادگی، فامیلی و شهروندی و تاریخی و هویتی و همزبانی و هم دلی و هموندی دارند و احساس افتخار می کنند.
آنان بزرگ اند چون موسیقی سالم و علمی- نه مطربی و بزمی- تولید می کنند. آنان بزرگ اند چون نماد اتحاد و کار جمعی اند. آنان بزرگ اند چون ملودی های فراموش شده ما را احیا کردند. انان بزرگ اند چون موسیقی پاک را به بازار عرضه می کنند. آنان بزرگ اند چون دست کم بخشی از موسیقی کردی را به ایرانیان و جهانیان معرفیو در جمع یزرگان جهان ارایه داده اند. آنان بزرگ اند چون معرف فرهنگ ما و شمایند. آنان بزرگ اند چون مظهر تشخص و هویت اند. آنان بزرگ اند چون به جامعه امید تزریق کرده اند. آنان بزرگ اند چون افتاده و بی تکلف اند. آنان بزرگ اند چون نماد نظم و ریتم و تاریخ و هویت و فرهنگ اند. آنان بزرگ اند چون کامکارگان اند و دومی ندارند. آنان کامکار ان اند..فرزندان حسن کامگار، بی حاشیه و اهل تمییز .آنان سلاطین اند...
تنتان به ناز طبیبان نیازمند مباد!

عکسها: امید بهمنی ، ایرنا
http://www.irna.ir/fa/Photo/2737887/
عکس دوم (تشویق مخاطبان) : بیار رشید

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/٦

‏این شعر را خیلی دوست دارم. هم تراژدی است و هم نوستالژِی. کبی« به مدرسه روستای برفی بود» و محمد جواد محبت آنجا معلم. شعر را برای معصومیت و پاکی دخترکی دانش آموز سروده است. 20 سال پیش شعر را سروده و داستان مربوط به دهه 50 است. برفی نام روستایی است در 15 کیلومتری سرپل زهاب به قصرشیرین با باغهای آباد و سرسبز. کبی ازدواج کرد و آکنون در روستای طهماسب - روستایی در 3 کیلومتری برفی - ساکن است . دو هفته پیش احوال او را پرسیدم، شکر سرحال و سالم است. این پاسخِ سوالِ بیت آخر شاعر است که می پرسد «کبی کجاست؟ خدا از کبی خبر دارد»!
مجله ای که اولین بار شعر در آن چاپ شده، «رشد نوجوان» آموزش و پرورش سال 63 یا 66 است. استاد محبت روزی این مجله را برای من پست کرد؛بعد از دیداری که در جشنواره مطبوعات کرمانشاه - گویا در سال 78 - یا در نشست نیمه خصوصی موسیقایی و تجلیل از استاد شهرام ناظری همان سالها با او داشتم.  متاسفانه آن مجله را گم کردم. از شعر و برفی و کبی و معلمی خاطره ها می گفت. سال 80 هم باردیگر مهمان برفی بود و سعادتی بود که سال 91 او را در جریان آیین شعری در سنندج دوباره ملاقات کنم. داستان این شعر و و محبت و برفی را 10 سال پیش برای مجله گلستانه و یک مجله دیگر فرستادم و متاسفانه چاپ نشد و تاسف انگیز تر اینکه نسخه ای از آن در اختیار ندارم و حسرتش در دل ماند. محبت، اکنون اسیر پیری شده و پابه سن گذاشته و از زلف چون کمند عارفانه اش دیگر خبری نبود و نیست. سپدی عمر او را برف پوش کرده و این اواخر شنیدم که در بستر بیماری است. تنش به ناز طبیبان نیازمند مباد.
عکس: روستای برفی. مدرسه در سمت راست تصویر قرار داشت.

کبی / شعر محمد جواد محبت 

دل است و باز، خیال تو را به‌سر دارد
که شب، دوباره ز پس کوچه‌ها گذر دارد
دل است و دیده، چو یک لحظه‌ـ‌می‌نهدبرهم
تو را و حال تو را، باز در نظر دارد
که‌ای تو؟... آه... که‌ای؟ ای پرنده لرزان
که جانت از قفس تن، سر سفر دارد
اگرچه خاطره‌ها، سخت، گریه‌انگیزند
ولی خیال «کبی» ـ گریه بیش‌تر دارد
«کبی» که کفش بزرگش میان جو افتاد
«کبی» که جای پرستار، زن‌پدر دارد
*
«کبی» به مدرسه روستای «برفی» بود
«کبی» نیاز به یک شرح مختصر دارد
سیاه و کوچک و مظلوم و پاره‌پوش و مریض
نفس برای «کبی» حکم دردسردارد

*
چگونه آه ... دو دست کبود و کوچک او
کتاب و دفتر مشق و مداد، بردارد
هوای آخر آذر چه می‌کند؟! که «کُبی»
برای گرم شدن، سعی بی‌ثمر دارد
لباس گرم به تن کن، ببین هوا سرد است
برای سینه‌ات این سوزها ضرر دارد
: ـ لباس گرم؟ ـ کمی خیره‌ـ ‌سربه‌زیر ازشرم
تبسمش چه کنم؟ زهر، در شکر دارد
شب است و خانه او ـ انتهای کوچه ده
چه کوچه‌ای که از آن رد شدن ـ خطر دارد
صدای پارس نیامد، عبور آسان است
که خیر بودن هر نیتی، اثر دارد

*
ز خلق تنگی «کوکب» به اهل او گفتم
که پشت دست، به چشمان نیمه ‌تر دارد
به او کمی برسید، این سفارشم، اما
به گوش فقر، سفارش، اثر مگر دارد؟

*
گذشته است، از آن حال و روزها، سی سال
«کُبی» کجاست؟ خدا از کبی خبر دارد‏

فیض اله پیری:این شعر را خیلی دوست دارم. هم تراژدی است و هم نوستالژِی. کبی« به مدرسه روستای برفی بود» و محمد جواد محبت آنجا معلم. شعر را برای معصومیت و پاکی دخترکی دانش آموز سروده است. 20 سال پیش شعر را سروده و داستان مربوط به دهه 50 است. برفی نام روستایی است در 15 کیلومتری سرپل زهاب به قصرشیرین با باغهای آباد و سرسبز. کبی ازدواج کرد و آکنون در روستای طهماسب - روستایی در 3 کیلومتری برفی - ساکن است . دو هفته پیش احوال او را پرسیدم، شکر سرحال و سالم است. این پاسخِ سوالِ بیت آخر شاعر است که می پرسد «کبی کجاست؟ خدا از کبی خبر دارد»!
مجله ای که اولین بار شعر در آن چاپ شده، «رشد نوجوان» آموزش و پرورش سال 63 یا 66 است. استاد محبت روزی این مجله را برای من پست کرد؛بعد از دیداری که در جشنواره مطبوعات کرمانشاه - گویا در سال 78 - یا در نشست نیمه خصوصی موسیقایی و تجلیل از استاد شهرام ناظری همان سالها با او داشتم. متاسفانه آن مجله را گم کردم. از شعر و برفی و کبی و معلمی خاطره ها می گفت. سال 80 هم باردیگر مهمان برفی بود و سعادتی بود که سال 91 او را در جریان آیین شعری در سنندج دوباره ملاقات کنم. داستان این شعر و و محبت و برفی را 10 سال پیش برای مجله گلستانه و یک مجله دیگر فرستادم و متاسفانه چاپ نشد و تاسف انگیز تر اینکه نسخه ای از آن در اختیار ندارم و حسرتش در دل ماند. محبت، اکنون اسیر پیری شده و پابه سن گذاشته و از زلف چون کمند عارفانه اش دیگر خبری نبود و نیست. سپدی عمر او را برف پوش کرده و این اواخر شنیدم که در بستر بیماری است. تنش به ناز طبیبان نیازمند مباد.
عکس: روستای برفی. مدرسه در سمت راست تصویر قرار داشت.

کبی / شعر محمد جواد محبت

دل است و باز، خیال تو را به‌سر دارد
که شب، دوباره ز پس کوچه‌ها گذر دارد
دل است و دیده، چو یک لحظه‌ـ‌می‌نهدبرهم
تو را و حال تو را، باز در نظر دارد
که‌ای تو؟... آه... که‌ای؟ ای پرنده لرزان
که جانت از قفس تن، سر سفر دارد
اگرچه خاطره‌ها، سخت، گریه‌انگیزند
ولی خیال «کبی» ـ گریه بیش‌تر دارد
«کبی» که کفش بزرگش میان جو افتاد
«کبی» که جای پرستار، زن‌پدر دارد
*
«کبی» به مدرسه روستای «برفی» بود
«کبی» نیاز به یک شرح مختصر دارد
سیاه و کوچک و مظلوم و پاره‌پوش و مریض
نفس برای «کبی» حکم دردسردارد

*
چگونه آه ... دو دست کبود و کوچک او
کتاب و دفتر مشق و مداد، بردارد
هوای آخر آذر چه می‌کند؟! که «کُبی»
برای گرم شدن، سعی بی‌ثمر دارد
لباس گرم به تن کن، ببین هوا سرد است
برای سینه‌ات این سوزها ضرر دارد
: ـ لباس گرم؟ ـ کمی خیره‌ـ ‌سربه‌زیر ازشرم
تبسمش چه کنم؟ زهر، در شکر دارد
شب است و خانه او ـ انتهای کوچه ده
چه کوچه‌ای که از آن رد شدن ـ خطر دارد
صدای پارس نیامد، عبور آسان است
که خیر بودن هر نیتی، اثر دارد

*
ز خلق تنگی «کوکب» به اهل او گفتم
که پشت دست، به چشمان نیمه ‌تر دارد
به او کمی برسید، این سفارشم، اما
به گوش فقر، سفارش، اثر مگر دارد؟

*
گذشته است، از آن حال و روزها، سی سال
«کُبی» کجاست؟ خدا از کبی خبر دارد

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/٦

گفت وگوی سیروان با قائم مقام صدا وسیمای کردستان 


  اشاره: چنان رسمی اعلام شده ، پاییز سال 1327 اولین فرستنده رادیویی متعلق به ارتش در شهر سنندج آغاز به کار کرد، اما کار احداث و راه اندازی یک مرکز نسبتا کامل رادیو و تلویزیونی در شهر سنندج، مرکز استان کردستان در سال1350ه.ش با شروع به کار نخستین فرستنده این مرکز و تقویت و پخش برنامه‌های شبکه اول سیما جنبه عملی به خود گرفت. نیز شبکه استانی سیمای مرکز کردستان در25 آذر1380 با تولید و پخش پنج ساعت برنامه در روز افتتاح شد. درگفت وگوی «فیض الله پیری» دبیر سرویس فرهنگی سیروان باآقای «علی مرادی» گذرا، تعامل شبکه کرد و مخاطبانش کاویده شده است.


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/٦

 «رضا پشابادی» در گفتگو با سیروان: از لذت مردم لذت می برم


  عکس:فرسید اسعدی مقدم  

فیض اله پیری: «رضا پشابادی» بازیگر سریال روزهای خوش زندگی می‌گوید: وقتی وارد کا رحرفه‌ای می‌شوی، نباید «تیپیکال» بمانی وگرنه به مرور زمان بازیگر درحاشیه قرار می‌گیرد. بازیگر باید مخاطب را دنبال خود بکشد و درقالب شخصیت‌های متفاوت ظاهر شود. او وقتی می‌بیند که مردم از کارش لذت می‌برند لذت می‌برد؛ گفت وگوی سیروان را بااین بازیگر طناز را بخوانید.

* پیش ازپخش سریال روزهای خوش زندگی و بازی شما در نقش »کاحمه علی«، شناخت عمومی و سطحی از شما به انتشار غیر رسمی لوح فشرده »لیلی و قیسی« برمی‌گردد. بی مناسبت نیست که از تجربه کاری شما در حوزه تئاتر آغاز کنیم.

- مشخصا از سال 75 شروع کردم. ابتدا یک سال در کامیاران کلاس تئاتر رفتم. در مقطعی در جشنواره‌های شهرستانی و استانی شرکت داشتم. طنز جدی کار می‌کردم. بعدها چند فیلم کوتاه بازی کردم که هم طنز بود و هم غیرطنز. یادم می‌آید که یکی از همین کارها در بخش جنبی جشنواره‌ای در کردستان عراق راه پیدا کرد. بعدها براساس آشنایی که با آقای «ستار چمنی گل» پیدا کردم، زمینه حضور من در سریال روزهای خوش زندگی فراهم شد که شخصیت «کاحمه علی» را بازی کردم.

این شخصیت از دل مردم برخاسته بود. آیینه‌ای بود برای بیان برخی واقعیت‌های اجتماعی که خوب هم جواب داد. بالاخره شخصیت کا حمه علی توانست جای خود را در دل مردم باز کند. همین نقطه عطفی شد برای اینکه پیشنهاد جدید را هم بپذیرم. منتهی در سریال جدید، نویسنده، کاحمه علی را در موقعیت متفاوت قرار داده، اینکه کاحمه علی چند سال پیر شده و پسری به نام «بایزید» دارد که تحصیلکرده روانشناسی و تازه از اروپا بازگشته است. ترکیب فضای سنتی و مدرن در ادبیات و دیالوگ‌ها مشخص است. با کمک نویسنده و کارگردان و خلاقیت خودم تا حدودی شخصیت کاحمه علی را ویرایش کردیم. هم از نظر سنی و هم از نظر تکیه کلام‌ها. مثل بخش اول سریال، به دنبال خلق لحظات خوش برای مخاطبان هستیم و امیدواریم بتوانیم به این هدف برسیم.

*از نظر حرفه‌ای چطور؟

- در اثری به نام »روستای مرزی« برای «منوچهر هادی» کار کردم که از شبکه سوم سیما پخش شد. بعد یک تله فیلم به نام «مهر و بهمن» به کارگردانی «پرینا کاظمی‌پور» بازی کردم. یک فیلم سینمایی به نام «شب عروسی» کار کردم که قرار است از طریق شبکه ویدیوی خانگی پخش شود. کارگردانش آقای »سرکوت محمدی« است.

*شخصیت کاحمه علی در بازی قبلی بسیار مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. در فیلمنامه ، «کاحمه علی» همین بود یا اینکه هنرمند به این کاراکتر جان هنری ‌بخشید. می‌خواستم بدانم که شما چه میزان در تکامل شخصیت کاحمه علی تاثیر گذار بودید؟

- قطعا »کاحمه علی« با شخصیت واقعی »رضا پشابادی« فرق دارد. هم از نظر سنی و هم از نظر روابط اجتماعی. کاحمه علی شخصیتی تا حدودی توسعه و تکامل نیافته بود. بسیار حق به جانب بود و همه چیز را به سمت خود می‌کشید و مصادره می‌کرد. اما در شخصیت و من چنین چیزی نیست. اما خب شخصیت کاحمه علی باید این گونه ساخته و پرداخته می‌شد که طبیعتا نحوه بازی هنرمند برای خلق این شخصیت مهم است.  به نظرم واکنش مخاطب نشان می‌دهد که شخصیت خوب خلق شد.

* تفاوت سنی کاحمه علی در دیالوگ‌ها و نوع رفتار در سریال جدید احتمالا جالب توجه باشد.

-کاحمه علی در سریال روزهای خوش زندگی مربوط به نسلی دیگر بود. اما در بخش دوم سریال، متفاوت است.

* فکر می‌کردید که این شخصیت چنان مورد اقبال عمومی و توجه مردم قرار بگیرد؟

- اوایل نه، چون با عناصر رفتاری این شخصیت درگیر بودم. تصور می‌کردم که احتمالا جنبه توسعه نیافتگی این شخصیت به مثابه فاکتوری م

نفی مورد توجه قرار گیرد که بازتاب آن در اجتماع بسیار جالب نباشد. چون اولین کار حرفه‌ای تلویزیونی من هم بود، نگران بودم که این شخصیت نزد مردم منفی جلوه کند.

منبع: سیروان

http://sirwanweekly.com/Default.aspx?page=Complete&cp=5158

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/٦

گفتگوی کوتاه با «مظفر رحیمی» بازیگر سریال خانه‌ای برای خوشبختی

 عکس:فرشید اسعدی مقدم 

فیض اله پیری: عمرش از مرز 40 سالگی گذشته و پای در تجربه‌ای متفاوت در سریال »خانه‌ای برای خوشبختی« نهاده است. می‌گوید کارگردان تماس گرفت و پیشنهاد را مطرح کرد و خیلی زود به توافق رسیدیم. در حاشیه ضبط سریال فرصتی شد تا با او گفتگو کنیم و از نقش جدیدش در پروژه جدید »ستار چمنی گل« از او سئوال کنیم. این گفتگو نقش »مظفر رحیمی« را در این سریال از زبان خودش بازگو و تحلیل می‌کند.

*جناب آقای رحیمی برای خوانندگان ما بفرمایید که شما در سریال خانه‌ای برای خوشبختی چه نقشی ایفا می‌کنید؟

- نقش «اشرف» را بازی می‌کنم. یکی از شخصیت‌هایی است که فکر می‌کنم شخصیتی است که در میان جامعه نمونه‌ی آن زیاد است. اشرف شخصیتی فانتزی نیست. ممکن است انسان کمیکی باشد، آن هم در برخی موقعیت‌هایی که برای او پیش می‌آید.

*به لحاظ عناصر رفتاری چگونه شخصیتی است؟

- یک انسان عادی است که در جامعه و در اطراف ما فراوان‌اند. اما به علت یک سری مشکلات که در مقابل او قرار گرفته، به طرف مواد مخدر سوق پیدا کرده است. مصرف مواد مخدر هم توسط اشرف، به گونه‌ای نیست که همه مردم از آن مطلع باشند. از طرفی مرجع تهدید اجتماعی نیست. بیمار است و زندگی عادی روزانه و دغدغه‌های خاص دارد. مواد مخدر باعث شده که او را از کار اخراج کنند اما هنوز هم تلاش می‌کند که آبروداری کند و شخصیتش لو نرود و به عنوان کارمند مورد احترام او را بشناسند.

*خود شما به عنوان یک بازیگر تا چه حد توانستید با این کاراکتر ارتباط برقرار کنید تا پیام حقیقی به مخاطب منتقل شود؟

- عرض کنم که من پیش از این کارهای جدی هنری انجام داده بودم. وقتی که این نقش به من پیشنهاد شد، پذیرفتم. چون می‌خواستم خودم را محک بزنم. تا به این سئوال پاسخ دهم که آیا می‌توانم یک نقش کمیک داشته باشم؟ گرفتن پاسخ این سئوال برای من خوشحال کننده است. در مرحله دوم برای پیدا کردن شخصیت واقعی اشرف، بارها جلساتی با نویسنده و کارگردان و دیگر عوامل داشتیم و موضوع را به شور گذاشتیم. خودم فکر می‌کنم که خیلی به شخصیت اشرف نزدیک شده‌ام چون در اطراف می‌بینم. سعی کرده‌ام الگو بگیریم از محیط پیرامون. البته باید بینندگان قضاوت کنند ولی به نظرم نقش اشرف در این سریال بسیار برجسته است. قلبا آن را دوست دارم و خیلی هم با این شخصیت ارتباط برقرار کرده‌ام.

*تصور شما این است که دیالوگ‌های آن ورد زبان مردم شود و مردم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند؟

-ا نمی‌خواهیم اشرف کسی مثل کاحمه علی باشد.

*منظورم این است که آیا شخصیتی جدید به مردم معرفی می‌شود که جذابیت چهره‌ و دیالوگ داشته باشد؟ آیا در فضای طنز جدی، شخصیتی جدید تولد یافته است؟

- قطعا اشرف از آن شخصیت‌هایی است که در ذهن مردم باقی می‌ماند. ممکن است که آدمی تمام کمیک نباشد و فقط در طنز موقعیت قرار می‌گیرد، اما مطمئنم هویتی که از اشرف طراحی شده و ما تلاش می‌کنیم آن را پیاده کنیم، اشرف از آن شخصیت‌های ماندگار خواهد بود. به نظرم تکیه کلام‌های اشرف برای مردم جذاب خواهد بود.

*اولین تجربه هنری است که با آقای چمنی گل کار می‌کنید؟

- بله

*چگونه زمینه همکاری فراهم شد؟

- روزی آقای چمنی گل با من تماس گرفت و گفت می‌خواهم قسمت دوم روزهای خوش زندگی کار کنم. من هم خوشحال شدم و گفتم می‌پذیرم اما نه در قالب نقش‌هایی که در روزهای خوش زندگی طراحی شده بود.  گفت اینگونه نیست. نقشی که برای شما در نظر داریم تمام کمدی نیست، اما در موقعیت کمیک قرار می‌گیرد. یعنی اشرف بالفطره طنز نیست. من هم دوست داشتم و پیشنهاد را پذیرفتم.

*قبلا چه تجربه‌ای از بازی در فیلم و سریال داشتید؟

- سریالهای مثل »خواستگاران«، »چاره نوس«، »روزگاری در محله«، »مروارید« و »موج« کار کرده‌ام. فیلم بلند مثل »زمین گرم« و برخی کارهای »سالم صلواتی« و البته تعداد زیادی فیلم کوتاه.

منبع: سیروان

http://sirwanweekly.com/Default.aspx?page=Complete&cp=5156

نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/٦

گفتگو با «ویدا صالحی» نویسنده سریال «روزهای خوش زندگی»و «خانه‌ای برای خوشبختی»


عکس: فرید اسعدی مقدم

فیض اله پیری: ویدا صالحیبا نوشتن فیلمنامه سریال «روزهای خوش زندگی» و خالق کاراکتر «کاحمه علی» به غیر رقابتی بودن چهره‌های طنز تلویزیونی در کردستان پایان داد. استقبال از این شخصیت چنان بود که دیالوگ‌های کاحمه علی، تکیه کلام مردم کوچه و بازار شد. او در سریال جدید «خانه‌ای برای خوشبختی» علاوه بر کاحمه علی،  شخصیت «اشرف» را به مردم معرفی می‌کند و اعتقاد دارد همراه با کاحمه علی مورد توجه مردم قرار خواهد گرفت. صالحی عقیده دارد که وقت آن رسیده چهره‌های جدید کمدی خلق و به مردم معرفی شود. او به هنگام ضبط بخش‌های اولیه سریال خانه‌ای برای خوشبختی در محل صحنه حضور داشت و گاهی هویت دستیار کارگردان را هم پیدا می‌کرد. فرصتی شد پاسخ چند سئوال برای خوانندگان سیروان را از او بشنویم..

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٩/٥

گفتگوی سیروان با ستار چمنی گل

کارگردان سریال «خانه‌ای برای خوشبختی»


فیض اله پیری: ستار چمنی گل کارگردان روزهای خوش زندگی که با دیالوگ‌های ماندگار در ذهن مردم جای خود را باز کرده بود، اینک با سریالی دیگر با عنوان خانه‌ای برای خوشبختی بازآمده که نوروز امسال در تلویزیون کردستان پخش می‌شود. او در سریال جدید بار دیگر باهنرمندی رضا پشابادی (کاحمه علی) هنرمند کامیارانی را به کار گرفته و با تعدادی از بازیگران سنندجی به میان مردم آمده و دیالوگ‌های نو آفریده است. هفته گذشته به محل ضبط این سریال در خانه‌ای قدیمی در چهار باغ سنندج رفتیم و با تعدادی از عوامل این سریال از جمله کارگردان آن گفتگو کردیم، جایی که ستار چمنی گل می‌گوید »دیالوگ‌ها را لو نمی‌دهم«! گفتگو با این کارگردان جوان جزئیات بیشتری از پروژه جدید او را به دست می‌دهد.


ادامه مطلب ...
فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :