قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۱/٦/۱٩

به بهانه انتشار هفتصدمین شماره هفته نامه سیروان

 

فیض اله پیری:روزی را به یاد می آورم که در هفته نامه سیروان تیتر زدیم: «کارنامه‌ای با نمره 300 » هفته‌نامه‌ای محلی پا به شماره 300 گذاشته بود. اما حیات مطبوعاتی منظم  که 700 هفته، ساعت 8 صبح یک نشریه محلی در چهار استان روی پیشخوان دکه ها باشد، در نوع خود در کشور حتما بی نظیر است. باید سپاس گفت هرکسی را به هرنوعی و هر اندازه ای در این مسیر طولانی همرا سیروان بوده است. اینک اما شمارگان سیروان از 700 پای آن سوتر می‌نهد. بر سیروان چه گذشت و چه می‌گذرد، حکایت دور و درازی است. اینجا نه مجال پرداختن به آن و نه جای شرح حکایت‌های آن مثنوی هفت من است. امتیاز سیروان در اوایل دولت اصلاح طلبان در سال 77 و هنگامی که عبدالله رمضان زاده استاندار کردستان بود، به نام سازمان همیاری شهرداریهای کردستان مجوز گرفت؛ نشریه ای که ناخواسته در مقابل هفته نامه «آبیدر» به صاحب امتیازی محمد رضا رحیمی که استانداری اش در کردستان با طلوع اصلاحات پایان یافت، مجوز گرفت. از ابتدای دولت اصلاحات تا آغاز دولت اول عدالت، جلال جلالی زاده  مدیر مسئولی نشریه را برعهده داشت و ادبیات منتقدانه و مصلحانه داشت و به فرهنگ و  سیاست کردها و اهل سنت می پرداخت. نگارنده این یادداشت که در خرداد سال 83 به تحریریه سیروان پیوست،از حضور چند ساله و دستور اخراج  عدالت جویانه و بازگشت انسان مدارانه پر حکایت، داستانها و خاطره ها دارد.چه داستانها در ذهن ما نیست و چه حرفها برای گفتن که نداریم .
در عصری که خرما و کشمش تازه جای قند را در ادرات گرفته بودند و نو افسار به دستان تیزپای به دنبال راه انداختن گرد و خاک مطبوعاتی در گل بودند، در چهار راه ژاندارمری سنندج دفتر داشتیم. به والی شهر گزارش شد که رفتگان هنوز بر رفتار ماندگان اثرگذارند و و تا نیمه شب در دفتر نشریه هم پیاله‌اند. نشان به آن نشان که رنوی سفید رنگِ مدیر ضد عدالت سابق سیروان تا ساعت 12 شب آنجاست!لابد در دفتر نشریه ما داستان خود ما روایت می‌کنند و سنگ بر شیشه عدالت می‌کوبند. نفی«مهر»‌می کنند و «خدمت» را به سخره گرفته‌اند! رفته به ماندگان خط می‌دهد و انگار نه انگار پادشاه عوض شده ‌هنوز سکه اصحاب اصلاح را در بازار عدالت عرضه می‌کنند. از والی وقت پیام رسید که چنین است؟ پیام رفت که چنان نیست!
شبی آن والی راوی ایرانگرد که به قول خود لاستیک ماشینش عین قلبش صاف شده بود و منتقدان را به «دشمنان خدا و پیغمبر» تشبیه می‌کرد ،از ظن خود کشفی مهم را  فاش کرد که هر چه بر من می‌گذرد زیر کلاه توست! نشان به آن نشان که تا پاسی از شب با آن مدیر سابق صاحب رنوی سفید جلسه [و«سیتینگ و میتینگ»‌]داری و چنین و چنان می کنی.  

راوی اولیه ماجرای رنوی سفید رنگ و افزودنی‌هایش، همان نماینده عالی والی وقت در سیروان بود بود. داستان رنوی سفید مقدمه مسئله‌ای شد که بیش از دو سال و اندی ما را از شغلمان جدا کرد و در ماه رمضان و در راستای برقراری عدالت و با چراغ سبز استاندار وقت نانمان از سیروان آجر شد و البته با اراده انسانی استاندار اخلاق مدار فعلی دو باره به سیروان بازگشتم. فرداها اما که تابش آفتاب تاریخ و گذر زمان،‌مشخص کرد که نه «میتینگی» بوده و نه »سیتینگی»، رنویی که روایت و تاریخ را توأمان باهم ساخت، رنوی خانه همسایه بود و از قضا سفید رنگ!

روزی ملا نصر الدین در بیابان مشغول کندن چاله ای شد و زیر خاک را جستجو می کرد. کسی از او پرسید: سراغ چه می گردی؟ ملا جواب داد که گنجی اینجا نهان کرده ام و در پی آن ام. مرد پرسید: آیا نشانی بر آن گذاشته بودی؟ ملا گفت:آری؛ به آن نشانی که ابری از آسمان بر اینجا سایه انداخته بود!

انتشار یافته در شماره 700 سیروان

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :