قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/٥/۱٠

پیشینه ی فرهنگی هوره
20 تير 84
علی سهامی-گیلانغرب*: هوره از قدیمی ترین و باستانی ترین آوازهای ایرانی است كه از ریتم آزاد پیروی می كند و به صورت تحریر شكسته از حنجره ی هوره خوان بیرون می آید و با سوزی درونی با اشعاركردی همراه است.

علي سهامي-گيلانغرب*: هوره از قديمي ترين و باستاني ترين آوازهاي ايراني است كه از ريتم آزاد پيروي مي كند و به صورت تحرير شكسته از حنجره ي هوره خوان بيرون مي آيد و با سوزي دروني با اشعاركردي همراه است.
خواستگاه و بن مايه ي اين آواز باستاني را بايد در اعتقادات و باورهاي ديني قبل از اسلام جستجو كرد.
 »هوره«، بخش مهمي از فرهنگ يك قوم را با خود حمل مي كند و حامل پيام ها، روايت هاو سخناني است كه در سكوت زبانها به فرياد درآمده است.
با دقت در لحن هوره و معاني ابيات، زواياي تاريك و روشن گذشته ي يك قوم را مي توان مشاهده كرد.
مردم عشاير به دليل شرايط خاص زندگي خود از ميراث داران و حفظ كنندگان سنتها هستند و گروهي ازمحققان ادبيات عاميانه معتقدند كه قديمي ترين اجرا كنندگان و سازندگان ترانه هاي عاميانه،مردمان جوامع عشايري و چوپانان بوده اند كه در هنگام چراندن گله در مراتع و كوهپايه هاي سرسبز از سر ذوق يا دلتنگي بدان پرداخته اند.
ناگفته نماند هنر هوره، محمل و ظرفي براي حفظ و نگهداري اشعار عاميانه بوده و ادبيات زيبا و دلنشين را از نسلي به نسل ديگر انتقال داده و حفظ كرده است و يكي از عوامل زنده نگهدارنده ي زبانها و گويش هاي محلي بوده است.
ريشه يابي واژه »هوره«
هوره يكي از مزامير باستاني در ستايش »اهورا مزدا« بوده و »اهوره« پاره نخست اهورا مزدا است كه در بسياري ازجاهاي اوستا به تنهايي به كار رفته است.
»اي اهوره! زندگاني نو و سرشار از (اشه) و راستي را به ما ارزاني دار«
(گاهان هات 34 بند 15)
»اهوره« دراوستا به معني بزرگ و سرور به عنوان صفتي براي »ايزدان مهر« و»اپام نپات« هم به كاررفته و در گاهان و اوستاي نو به معني فرمانروا و سالار و بزرگ در مورد آدميان نيز آمده است.
در گزارش زبان پهلوي آن رابه »خوتاي« (خداي) برگردانده اند.
»مزدا« كه به اهورا افزوده شده به معني هوشيار و دانا و آگاه است ودر گزارش پهلوي، آن را به »داناك« (دانا) برگردانده اند. درسنسكريت (مذاس) (برابر مزداي ايراني) به معني دانش و هوش است(1).
ملك الشعراي بهار درباره ي گاث هاي اوستا مي گويد:» گاث ها سروده هايي به شعر هجايي در  ستايش اورمزد و ساير خدايان آريايي (امشاسپندان)است كه با لحني مخصوص و باصداي بلند وآهنگين خوانده شده است.
لغت»گاث« در پهلوي »گاس« و در زبان فارسي بعد ازاسلام »گاه« شد زيرا اغلب »سين« هاي زبان پهلوي در فارسي بعد از اسلام به »ها« تبديل شد و گاه همانطور كه در پهلوي هم به معني آهنگ و سخن موزون وهم به معني تختگاه و هم به معني دفعه اي از زمان است، در فارسي هم به همان معاني مورد استعمال واقع شده است. واز مواردي كه در معني آهنگ و شعر استعمال شده است، لغات دو گاه، سه گاه، چهارگاه، پنج گاه كه آهنگهايي است از موسيقي و هنوز در نزد ارباب اين فن مستعمل است و اين واژه در زبان عربي داخل شده و به كلمه‌ »مقام« ترجمه شده است.(2)
»فريدون جنيدي« در كتاب زمينه ي شناخت موسيقي مي نويسد: »هوره ازنواهاي باستاني مردم كرد است و »باربد« و »نكيسا« براي خسرو شيرين »هوره « مي خواندند«. باربد كه در برخي كتابها نام او را »بهلبد«، »فهلبد« نيز آمده بنا به برخي روايات، كرد بوده است
باربد براي هر روز از هفته نوايي اختراع كرده بودكه به نام نواهاي »خسرواني« يا »طريق الملوكيه« مشهور است و نيز براي هر روز از روزهاي ماه لحن مخصوصي ساخته كه به »سي لحن باربد« معروف است و نيز سيصد و شصت نوا براي هر روزاز سال تركيب كرده است.(3)
(ايرانيان خمسه ي مسترقه را جز سال به حساب نياورده اند.)
نگارنده ي اين سطور بر اين گمان است كه استعمال تركيب كنايي»بارو بت« از واژه ي »باربد« گرفته شده است كه صامت »د« به »ت« تبديل شده است.
در زبان كردي كلهري،‌هنگامي كه شخصي از موضوعات مختلف و فراوان حرف مي زند و مخاطب متوجه نمي شود به متكلم مي گويند: فلاني»باروبت« مي گويد.
»حشمت الله طبيبي« مي نويسد: »نمونه هاي زيادي از الحان و آهنگهاي موسيقي اصيل وسنتي ايران باستان در بين ايلات وعشاير غرب ايران به ويژه نزد تنبور نوازان اهل حق يافت مي شود كه نه به نام الحان باربدي بلكه به نام قائم يا »مقام«، »طرز«، »هوره«، »سياچمانه« و »بيت« ناميده مي شود(4)
هوره خوانهاي معروف مناطق كلهر مي توان از علي نظر منوچهري- عبدالعزيز- صيد قلي كشاورز- ياسم و بريم ودر مناطق كرد غير كلهرنشين سيد علي اصغر كردستاني و بهرام بيگ ولدبيگي نام برد.
بعضي از مقام هاي هوره عبارتند از: دودنگي، ساروخاني، سحري،‌خان اميري،‌سوارانه، قطار، غريبي چر، قاچاقچي چر، هجراني، طرز رستم، هي لاوه، پاوه موري و ....
گونه ديگر »هوره« ، »مويه« يا »مور« است كه در شيون و مراسم سوگواري افراد، بيشتر به وسيله زنان و در بعضي نقاط توسط مردان خوانده مي شود.
دورنمايه و موضوعات هوره مختلف است از جمله: وصف طبيعت، عشق و عاشقي، ‌وصف معشوق، وصف جنگلها، ‌مردان جنگي، كوچ خانواده كرد، و شرح هجران وفراق، و...
نمونه ابيات هوره
الف: وصف عشق وعاشقي
وه زولف سيه كردي پاوه نم
چمان ئه سير چاي ده ماونم
(بازلف سياه مرا پايبند عشق خود كردي  مثل اينكه اسير چاه دماوند هستم)
له دوره وهاتي وه تم يه ياره
گلاره م كوور بوود يه خوو ريواره
(از دور كه آمدي تصور كردم كه اين همان دوستم است، چشمم كور شود، اينكه رهگذر است)
ب: وصف معشوق
من دوسيگ توام گياني گياني بود
د ه م ته نگ و زولَف شور كرماشاني بود
(من دوستي مي خواهم كه خيلي صميمي باشد بادهاني غنچه اي تنگ و گيسواني دراز،‌اهل كرماشان باشد)
ج: وصف كوچ كردن ايل
كووچ كورده مالَ دايم ها له رِه و
نازاران كشن ناره حه تي خه و
(خانواده هاي كرد هميشه در حال كوچ هستند و نازنينان دائما ناراحتي كم خوابي مي كشند.)
كوتي لي بار كه يد، كوتي ها له رِي
كوتي ها له فكر كش »گول وه ني«
(عده اي كوچ مي كنند و عده اي در راهند وعده اي هم در فكر بستن سربند وآرايش خود هستند.)
د: وصف طبيعت
په ل په ل دره ختان، بي وا و بي واران
سه وز مه كه ي له بان شيشه مه غاران
(درختان پرشاخه و برگ بدون باد و باران روي تخته سنگها سبز مي شوند)
وه هار وه و نه غمه ي ره نگاره نگه و
هه ر مه لي سازي گرت وه چنگه و
(بهار با نغمه هاي رنگارنگش آمد و هر پرنده اي بانغمه خواني خود انگار سازي به دست گرفته است)
ه: وصف جنگ ومردان جنگي
ته قه ي ديولَ تيه ،‌له ته ره كه بانان
نيه زانم جه نگه يا ئوردوي خانان
 (از دشتهاي زيبا صداي طبل مي آيد، نمي دانم جنگ رخ داده يا لشكر كشي ايلخان است)
له چه قه ي چه خماق ده س »عه باس خان«
چمان خوه ر چه رخي له رِ و ئاسمان
(از صداي جرقه ي چخماق دست عباس خان( تفنگ چخماق)  و شعله هاي تفنگ، انگار خورشيد در ميان آسمان مي چرخيد)
هه ر له »مه يوانه« تاوه »جافانه«
ئه كبه ر خسيه له ش چوقه ساو خانه
( از كوه»مه يوانه« تا »جافانه« (نام محل هايي در نزديكي شهر گيلان غرب) اكبر جنازه هاي دشمن رامانند احشام كشتار شده در داخل كشتارگاه به زمين انداخته است)
ــــــــــــــــــ
پي نوشت ها
1- اوستا، گزارش دكتر جليل دوستخواه، ‌انتشارات مرواريد چاپ اول 1370 ج 1 صفحه 936
2- بهار و ادب فارسي، مجموعه مقالات بهار، به كوشش محمد گلبن انتشارات شركت سهامي كتابهاي جيبي تهران 1371 جلد يك صفحه 76
3- تاريخ هنرهاي ملي  و هنرمندان ايران از ماني تا كمال الملك، تاليف عبدالرفيع حقيقت، انتشارات شركت مولفان و مترجمان ايران
4- جامعه شناسي ايلات و عشاير،‌حشمت اله طبيبي، چاپ سوم انتشارات دانشگاه تهران 1378 صفحه 263
* مدرس دانشگاه آزاد و مراكز تربيت معلم كرماشان


فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :