قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٢/٤/۱٠

فیض اله پیری: صبح دولت امید دمیده و زرگری و بازار مهره چینی توسط چینی فروشان چین داغ است و در کردستان نیز هر کسی از ظن خود با هدف «خدمت» و واژه هایی از این دست خود را بازیگر می داند؛ مخصوصا رفتار مهرورزان سیاست و مهره چینی چنین و چنان، در چندین جلسه ،چندان جالب توجه است که آدمی از بزرگان یاد می کند و از رخداد تاریخ به شکل تراژیک آن، دردش می گیرد و از تکرار کمدی آن، خنده!

 با رییس جمهور منتخب، میانه دارند و دیگر بار قصد خدمت و برقراری مجدد عدالت را دارند و ...ای روزگار!

پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم مبارک ملتی باد که امید به تدبیر اوی دارند و شام و چاشتی توام با تسکین در سکونتگاهی بی منت می طلبند و اندکی آزادی. طبیعی است که گر چنین دولتی بر چنین عهد و پیمانی باشد که با مردم بسته، و حقوق خلق را پاس دارد، به وظیفه خود عمل کرده و بایدش ستود؛ ور غیر از این باشد و چون ترکستان رفتگان مدعی سفر به کعبه، راه دیگر را پیش گیرد، از سر نیاز و بدون حب و بغض باید نیشگونش گرفت و تلنگرش داد که آن مواعید مرواد از یادت!

اینجا، هدف و بنای پرداختن به این کارها و شرح مثنوی هفت من عدالت و مهرورزی را ندارم که تاریخ خود برترین قاضی است و به هیچ کس رحم نمی کند که کی بوده و چه کرده است. دست کم آدمی نزد وجدان خود چون متهم خواهد ایستاد و محاکمه خواهد شد. نیز نمی خواهم بنویسم از آنچه که برما گذشت و چگونه گذشت؟ وچگونه است که عده ای چاشت و شام دیگران را به مخاطره می انداختند، از خرما فارغ گشته و اینک سراغ خدا را می گیرند؟!

باری عادت کرده بودیم به فضایی که نشریات یکی پس از دیگری و لابد در راستای برقراری «عدالت و خدمت به بندگان خدا» از گردونه خارج می شدند، اهل قلم باید در خدمت «عدالت» می بود، گزارش از« تلاش و کوشش»( با الف ممتد) باید به میان می آمد و منتقدان به جلسات رسمی  به آسانی راه پیدا نمی کرند و اگر می کردند گاهی باید از سفر ایرانگردی آقایان با یک پیکان کهنه که لاستیکش به اندازه قلب راوی صاف شده بود، می شنیدند و روزنامه نگاران باید از کار برکنار می شدند و نباید باید و نباید ها را از آنچه باید و نباید، ادامه یابد.

در چنین شرایطی، فراوان مدعیان نورسیده  و امروزی تدبیر و اعتدال، «عدالت» را چراغی کرده بودند بر فراز شهر و خود نیز در شب تاریک، چراغ خاموش و بله قربان گو، مدح «مهر» می کردند و آرای آن گفتمان پوپولیستی را تیک تایید می زدند تا مبادا چربی چاشتشان کم شود!

اینک اما  که سیاست «تغییر قندان ادارات به کشمش و خرما»پایان یافته وبه قول دیالوگهای شخصیت هنری منتخب اول شورای شهر سنندج، خط رو خط افتاده است، گوشه هایی از مردانگی یک مرد برای مردم باید نمایان شود.

باری، در همان دولت که همین باشد، و در پس آن سیاهی، مردی آمد با چراغ اخلاق و فارغ از تعصب، انتقادها را برای راست شدن کژیها ضروری می پنداشت و نه تنها برنمی آشفت که صبورانه  و در کمال متانت به شدیدترین نقدها پاسخ می گفت و اگر پاسخی نبود، «پاسخ سازی» نمی کرد و پرسش از درستی نه با درشتی پاسخ داده، که با فراغت دست کم می شنید. به قول جبران خلیل جبران، «شنیدن سخن حق کمتر از سخن گفت از حق نیست».

صحبت از مردی است که نستوهی اش نباید ناستوده بماند، ولی هم نباید ستوده شود به سبک مجیز گویان. فراوان خرده بر او می توان گرفت؛ البته گرفتیم و گاهی چنان  بر او می آشفتیم و می شوریدیم و اعتراض و انتقاد را به نمک جوانی می آمیختیم که خود نیز باور نمی کردیم او جانشین کسی شده که منتقدان خودرا به دشمنان خدا تشبیه می کرد!

باور نمی کردیم در دولتی با چنان ادبیات و فرهنگ سیاسی، چنین مردی ظاهر و در کردستان استاندار شود و جمله اولش به ادبیات تند روزنامه نگاری اخراج شده و انتقادهای آتشین الهام گرفته از فضاسازی استاندار قبل چنین باشد که:« ما کاری می کنیم که اگر روزی از این استان رفتیم، شما بگویید یادش بخیر...». راستش باورمان نمی شد چون هنوز در فضایی «نجارانه» بودیم!

گذشته است از آن روزها سه سال. نشانه هایی از تحقق  آن در همین حوالی است. من به فکر اویم و دیگران به فکر جانشین احتمالی اش!

 در این شرایط دفاع از دولتی که آخرین روزهای خود را می گذراند آسان نیست؛ دولتی که بیشترین هماهنگی  قوا را با خود داشت و به عبارتی ابرو مه و خورشید و فلک در کار بودند تا مردم نانی به کف آرند و غمی نخورند.

در کردستان نیز این انتقادها به جای خود باقی است: صنعت فشل شده و اقتصاد آسیب پذیر و سرمایه گذاری قطره چکان به کام تشنه کردستان بی تاثیر والبته تا قبل از این مرد ، شکاف ایجاد شده در اعتماد بین مردم و حکومت واقعیتی انکار ناپذیر.

گرچه تلاشهای استاندار فعلی با توجه به انباشت مطالبات مردم و فزونی گرفتن حجم انتقادات از دولت در سطح ملی و تعطیلی تعدادی حزب و مطبوعات و تزاد نارضایتی ها و عمق محرومیت کردستان کمتر به چشم آمده، اما او بواسطه درایت فردی و ارتباطات گسترده ای که با تهران داشت که گاه به التماس – و به جرات می توان گفت حتی به گریه- نیز می رسید، برای کردستان اعتبار مالی می گرفت و انصاف باید داد که دست کم در برخی حوزه ها از حمله سیمای شهری تغییراتی جدی ایجاد کرده است. به سهم توانایی نفس و اختیاراتش در سیاست و فرهنگ نیز موثر بود؛ گرچه گله مندی هنرمندان و اهالی سیاست به ذات و حق خود باقی است. البته همه چیز را باید به جای خود دید و توجه کرد که او استاندار چه دولتی وبوده است!

مهمترین هنر او که بهانه این یادداشت نیز هست، بازسازی نسبی – و چنانکه حضوری گفته ام، موقت و مسکن - اعتماد بین مردم و حاکمیت بود که از لبه پرتگاه آن را پس کشید. باید به یاد داشت این ایام، ایامی است که سیاست به یغما و مطبوعات و احزاب به اغما رفته اند. در این شرایط او با تکیه بر اراده فردی و اولویت دادن چهره تکیده و آفتاب گرفته یک روستایی به مدیران وزارتخانه ای و دیگر بزرگان، بر هویت مردمی خویش همت گماشت و هیچگاه برخلاف همتای پیشین خود، به عنوان دهن پرکن «استاندار» وقعی نمی نهاد. استاندار بودن به او شخصیت نداد؛ برعکس. عبای گشاد این پست را تا حد فرصتی ارتباط و دوستی با مردم و خدمت به آنان برش داد تا دیگران فکر نکنند که با این پست خیلی بزرگ می شوند. الحق او سرمشق اخلاقی برای دیگران باید باشد و نیروی اخلاق مداری که در دولت آینده نیز مفید به حال مردم است.

اینک که دیگران جنگ زرگری راه انداخته اند، باید از او یاد کرد.شکسپیر می گوید: «اگر کسی را دوست داری، هرچند مدت برای او نشانه ای بفرست». این همان نشانی است برای آن مرد؛ علیرضا شهبازی.

...............................................

منتشر شده در هفته نامه سیروان شماره 739، تاریخ هشتم تیرماه 1392 (بدون عبارات بر جسته)

 

 

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :