قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٢/٤/۳٠

 گزارش دیدار با عبدالله ماچکه‌ای"قربانی"(عوده قصری) هنرمند پیشکسوت موسیقی کردی

فیض اله پیری:نسبت به 9 سال پیش که در محل جشنواره موسیقی فولکلور کردی در سنندج با او گفتگو کردیم و نخستین بار زندگی و چهره‌اش رسانه‌ای شد، تغییر فراوان کرده است؛ شکسته و خسته، اما سوخته و همچنان عاشق هنر. هنرمندی که آن سالها می‌گفت؛ »هنر برای او سودی نداشت«، اما همچنان بر همان عقیده است، با این اضافه که سرمایه‌ای اجتماعی‌اش فزونی یافته و شادمان ا زاینکه هنرمندان و مسئولان و از جمله استاندار کردستان او را یاد می‌کنند و به دیدارش می‌روند. چه سرمایه‌ای برای عبداله ماچکه‌ای (قربانی) از این فراتر که اینک در عزلت و در گوشه‌ای از شهر، در دل مردم جای دارد و علیرغم چشیدن ملالت‌ها و مرارت‌ها، از روزگار، همچنان دلخوش به این که مردم او را دوست و به دیدارش می‌روند؟!

»محی الدین حق شناس« شاعر نامی سنندجی که او نیز این روزها در بستر بیماری ایام کهولت می‌گذراند، به زیبایی سروده است: »کنار پنجره نشسته‌ام به خانه خویش« همتای این روزهای حق شناس را هم می‌توان در چنین شعری تصور کرد: آرمیده و کم توان، از پنجره شهر و تکاپوی مردمانش را زیرنظر دارد. اگر پیرمرد یا پیرزنی سبدی به دست راه خانه را پیش می‌گیرد و یا کودکی در کوچه »بایسیکل‌ران«، بازی گوشی می‌کند و یا صدای بوق ماشینی در خیابان پیچید، توجه عبداله را به خود جلب می‌کند و نشانی از اینکه زندگی در شهر هنوز جریان دارد.

چند تابلوی تقدیر از این هنرمند وعکسهایی از گذشته بر دیوار خودنمایی می‌کند و هنرمند سالهای دور کردستان به شرح آنها می‌پردازد؛ عکسهایی که هرکدام داستان خاص خود را به همراه دارد و قربانی در شرح آنها می‌گوید: »روزگار این گونه دارد و آنگونه هم دارد«.

از ایامی می‌گوید که به همراه هنرمند جوان »عادل نادری« در فرهنگسرای بهمن در سال 76 به اجرای برنامه پرداخته و یا روزگاری که در صدا و سیمای کرمانشاه به مدیریت »مظهر خالقی« آهنگهای کردی ضبط می‌کرده است.

در محله حاشیه نشین »تقتقان«(اسلام آباد) سنندج روزگار را می‌گذراند و هر سخن ممکن است خاطره‌ها را در ذهن او زنده کند و آه و حسرت جدید بیافریند؛ حسرت روزهای از دست رفته. چنین است که پیر هنرمند سر رشته سخن را که به دست گیرد، خاطره می‌گوید و چگونگی شکل گیری آهنگ‌هایش را شرح می‌دهد. با این حال دیگر صدایی از سوتک گلویش به گوش نمی‌رسد و حسی می‌خواهد و نیروی جوانی که دیگربار فولکلورها آنگونه که اطرافیان را به وجد آورد، دوباره خوانی کند. علیرغم اصرار یکی از همراهان برای بازخوانی آهنگ معروف »گلاویژ« می‌گوید: »نمی‌توانم«! اما خاطره گویی از روزهای خوش هنری‌اش را شیرین می‌داند و فرصت را مغتنم برای بیان آنها. همین که عصایش را دست به دست می‌کند می‌گوید: »شریک درد و رفیق آخ‌ام... پاهایم کم توان شده و پیری و کهولت توان را از من گرفته است. نفسم به خرخره افتاده است«. داستان تلخ خانواده‌اش را باز می‌گوید و مهاجرت خانواده‌اش از قصرشیرین تا روستای »ماچکه« حسین آباد دیواندره و البته امروز در سنندج. از برادران ناتنی‌اش سخن فراوان دارد؛ و مادرش که تنها »عبداله« را داشته است. پدرش سالها پیش به قصر شیرین رفته و آنجا با »رابعه« نامی ازدواج کرده. »احمد«، »موسی«، »باقر« و »حاج محمد« را از او صاحب شده است. بعدها با »مریم« ازدواج می‌کند که »عبداله« تنها فرزند آنهاست. از آنجا که یکی از برادران عبداله فوت کرده، شناسنامه برادر متوفی به سال 1320 را که سه سال بزرگتر است، به او داده‌اند. بعدها خانواده‌اش به کردستان برمی‌گردد و روزگاری در روستای ماچکه سکونت و البته حکایت‌ها پیدا می‌کند؛ زندگی همراه با مشقت و مشکلات. حال آنکه یکی از برادران ناتنی در عراق فوت می‌شود، حاجی محمد در کرمانشاه فرش فروش می‌شود، یکی دیگر از برادران تا همین چند سال پیش در قصرشیرین بود و دعوت حق را لبیک گفت و فرزندان را در کوچه امیدوار این شهر تنها گذاشت و سرنوشت دیگر برادران نیز در کردستان رقم خورد.

اینک که در پس سالها تجربه هنری، ناتوان ا زخواندن، در حاشیه شهر حیات می‌گذراند، درخت تاکی می‌ماند که هزاران باده نخورده در رگ خویش دارد.

می‌گوید مادرم اهل »ماچکه« است اما به نام پدرم مرا »عوده قصری« (عبدالله قصرشیرینی) می‌خوانند. گرچه در سالهای اخیر به سنندج آمده است اما روزگار را در ماچکه گذرانده و به روایت »قادر نصیری‌نیا« هنرمند همراه ما اگر نبود عبداله، بسیاری از آهنگهای محلی و فولکلور کردستان ا زجمله در لیلاخ و سنندج از بین می‌رفتند. آهنگ نامی گلاویژ نیز محصول همان سالهاست. همین که آن خاطرات را یادآور می‌شود، بر همه ناتوانی خویش غلبه می‌کند و ناخودآگاه صدایش بلند می‌شود: »ئای له گه‌لاویژ تاقه گوله‌که‌م...«!

همسر و فرزندان او نیز بر دیدار ما حاضرند و گواهی می‌دهند که عبداله ماههاست که نمی‌خواند و صدایی از هنرش حتی در منزل به گوش نمی‌رسد، اما بازخوانی نوستالژی جوانی شوری چنین به پای می‌کند تا او دوباره بخواند.

سالها با مظهر خالقی و مرحومان »مسقطی|« و »حسن زیرک« در رادیو کرمانشاه همکار بود و فعالیت هنری داشت و به گفته خودش، آهنگهای زیادی در آنجا ضبط کرده و لابد باید هنوز در آرشیو باشد. چنانکه گفتگوی قبل گفته بود، اینجا هم یادآوری می‌کند که خالقی خطاب به او تاکید می‌کرد »جایگاه هنر بلند و رفیع است و رهایش مکن«.

هرچند وقت یکبار به صدا و سیمای کرمانشاه می‌رفت و به گفته قربانی، مثل امروز ارتباطات چنان گسترده نبود که زنگی بزنند و یا پیغامی بگذارند، در هر دیدار، تاریخ دیدار بعد مشخص می‌شد.

عبداله هیچگاه در آیینهای شادی و به صورت بزمی، خوانندگی نکرد. او به تمام و عشق از جان مایه گذاشت و بسیاری از قطعات فولکلوریک کردی را از مرگ نجات داد و آنگونه که شایسته است به جایگاه رفیع هنری در موسیقی کردی رسید.

سیگاری می‌گیراند و دوباره از پنجره نگاهی دیگر به شهر می‌اندازد....

منبع: هفته نامه سیروان: شماره741 تاریخ 22 تبرماه 1392

http://www.sirwanweekly.com/Default.aspx?page=Complete&cp=2115

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :