قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٢/٥/٦

فیض اله پیری: پاکزاده آزاده، دکتر جمشید صداقتکیش مورخ نامی و کردشناس آشنا، بعد از مرگ نیز خبرساز شده است؛ با نامه‌ای که در زمان حیات نوشته و بعد از جاودانگی‌اش به سیروان رسید. مرگ این پارسی زاده آباده‌ای که 12 بهمن ماه سال گذشته روی داد و دوستدارانش را تنها گذاشت، خسارتی بزرگ برای ایران شناسان و بویژه کردها بود. این خسارت از آن رو برای کردها خاص بود که او ریشه تاریخی و پراکنده کردها در نقاط مختلف ایران و -براساس همین نامه آخرش- در دیگر کشورها جستجو می‌کرد و خدماتی بزرگ به تاریخ کردها ارایه کرد....


فیض اله پیری: پاکزاده آزاده، دکتر جمشید صداقتکیش مورخ نامی و کردشناس آشنا، بعد از مرگ نیز خبرساز شده است؛ با نامه‌ای که در زمان حیات نوشته و بعد از جاودانگی‌اش به سیروان رسید. مرگ این پارسی زاده آباده‌ای که 12 بهمن ماه سال گذشته روی داد و دوستدارانش را تنها گذاشت، خسارتی بزرگ برای ایران شناسان و بویژه کردها بود. این خسارت از آن رو برای کردها خاص بود که او ریشه تاریخی و پراکنده کردها در نقاط مختلف ایران و -براساس همین نامه آخرش- در دیگر کشورها جستجو می‌کرد و خدماتی بزرگ به تاریخ کردها ارایه کرد.

چند کتاب لایق در حوزه تاریخ کردها از جمله »کردهای شبانکاره« و »کردان پارس و کرمان« نوشت و مخطاب نامه حاضر را مورد تفقد قرار داد و پیشنهاد بررسی حیات تاریخی کردهای سیستان و بلوچستان را برای تحقیق پذیرفت و به گفته خانواده دکتر صداقتکیش، برنامه‌ای در دست داشت تا قبل از نوروز 92 برای تحقیق راهی این دیار شود، اما با مرگ او این تحقیق ناکام ماند و کردها از بخش عظیم دیگری از خدمات این پژوهشگر کردشناس محروم ماندند؛ دغدغه‌هایی که خواب شبانه را از او گرفته بود و سرانجام خواب ابدی هم این بی‌خوابی مبارک را.

ماه گذشته سرکار خانم »شهین امامی« همسر مکرم مرحوم دکتر صداقتکش در تماسی تلفنی اعلام کرد که مکتوبی آماده ارسال، از این مورخ که قصد ارسال آن را به سیروان داشته، باقی مانده که اجل امانش نداده بود. به حق ادای وظیفه وراثت، همسر دکتر صداقتکیش نامه را به سیروان فرستاد که اینک پیش روی خوانندگان قرار دارد. نامه حاوی یک مقدمه خاطره آلود و گزارشهای کوتاه از کردهای کشورهای همسایه شرق ایران است. (البته آمار کردهای این کشور امروز تغییر یافته است)

ضرورت دارد یادآوری شود که مبنای تولد این نامه، اول شهریورماه 1391 در شهر مونترال کاناداست و ساعت 3/5 بامداد روز بعد، جستجوی‌ بخشی دیگر از هویت و ریشه تاریخی کردها خواب را از او می‌گیرد و کنکاش و کنجکاوی مشغول می‌شود و سرانجام نامه در پنجم شهریور به خامه او نوشته می‌شود

در نوشته‌ای جداگانه که ضمیمه نامه است، مرحوم صداقتکیش مشخص کرده دهم یک روز بعد از ورود به ایران (دهم مهرماه) آهنگ ارسال نامه را می‌کند که امکان پذیر نمی‌شود. اما آنچه آشکار است و خانواده آن را تایید می‌کنند، از همان روز اول برگشت از کانادا، حال صداقتکیش ناخوش می‌شود به گونه‌ای که آن فرزانه یگانه حدود دو ماه آخر عمر  پیش از سفر ابدی‌اش را در بستر بیماری بود و حدود چهار ماه بعد از این کوچ ابدی، نامه آماده ارسال، با پاکت و نشانی مشخص و به خط مرحوم به رویت خانواده وی می‌رسد و به سیروان ارسال می‌شود.

این نامه حدود نیمه تیرماه و بعد از گذشت تقریبا 5 ماه از نگارش نامه به دفتر سیروان رسید؛ نامه‌ای که در ضمیمه آن نوشته است: »عزیز خوبم، دیروز وارد ایران شدم و امروز مطلب را پست می‌کنم. اگر این مطلب چاپ شد، دو نسخه از روزنامه را برایم بفرستید. ارادتمند 91/7/10«. بعد از همان روز حال دکتر به وخامت نهاد.

نامه اینک به رسم امانتداری و احترام به آن دوست بزرگ کردها برای ثبت در تاریخ منتشر می‌شود، با ابراز دریغ و درد از فقدان او و با این امید که مکانی عمومی در شان دکتر جمشید صداقتکیش به نام او در کردستان نامگذاری و کنگره و یادمانی برای او در سنندج برپا شود.

دوست خبرنگارم، کاک عزیز جناب آقای پیری

با درودهای بی‌شمار از فاصله 24 هزار کیلومتری دور، از شهر مونترال کانادا، برای شما می‌نویسم. پسین روز چهارشنبه اول شهریور 91 با دخترم که دانشگاه بود قرار گذاشتیم در ساعت 17/30 در باغ گیاه شناسی مونترال همدیگر را ببینیم و گردش کنیم.

رخدادی روی نمود که سبب این یادداشتها شد. جریان چه بود؟

در ساعت 16/50 از خانه با همسرم راهی آن باغ شدیم. حدود 50 متری از خانه دور نشده بودیم و ابدا یادم نیست که چه گفتمانی بین من و خانم رخ داد که این خاطره را تعریف کردم؛ در سال 1382 در شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان، در بهمن ماه روزی ناهار مهمان دوستم، پروفسور »رضایی شریف«، استاد دانشگاه دولتی ملی تاجیکستان بودم. این استاد یک مهمان دیگر داشت که تاجیک بود و استاد دانشگاه اوزبکستان بود.

سه ساعتی از همه جا گفتگو کردیم. آن استاد دانشگاه اوزبکستان که در مورد اقلیت‌های اوزبکستان بحث می‌کرد، گفت: »در اطراف پایتخت اوزبکستان کردها زندگی می‌کنند«. تعجب کردم. می‌دانستم در شوروی سابق کرد زیاد بود. می‌دانستم که مهاجران ایرانی بازگشته از شوروی سابق با انتشار خاطراتشان از مهاجرت گروه بارزانی پس از سقوط دکتر مصدق به شوروی سخن گفته‌اند، ولی نمی‌دانستم که در اوزبکستان کرد وجود دارد!

بازخوانده بودم که در شوروی سابق چه ستم‌ها بر آنها رفته و سه مرتبه خط آنها را دگرگون می‌کنند، روزنامه هم داشته‌اند ولی خواسته قومیت کرد را از بین ببرند و آنها را تغییر مکان داده‌اند اما نمی‌دانستم در اوزبکستان که 14 میلیون تاجیک (فارسی) زبان است، باور نمی‌کردم که کرد هم دارد.

در مهر 1382 در جشنهای استقلال تاجیکستان که مهمان آنها بودم، روزی در آکادمی علوم تاجیکستان پروفسور »سیم الدین« درباره فعالیت‌های آکادمی علوم صحبت می‌کرد، از مشهدگروهی به دلایل روابطی شرکت داشتند. ناگهان یک مشهدی در میان بحث پروفسور سیم الدین دست بالا کرد و گفت: »چرا شما فرهنگستان ندارید، واژه گزینی نکرده‌اید؟« پروفسور ناراحت و عصبانی شد و تریبون را رها کرد. آن مشهدی ناآگاه بود.

من از میان جمعیت دست بالا کردم و خواستم توضیح دهم، کسانی که مرا از تاجیکستان می‌شناختند، معرفی کردند. گفتند: برو پشت تریبون. حالا مسئله تفاوت کرد.

پشت تریبون قرار گرفتم و گفتم: »شوروی سابق را پیش از فروپاشی از دهان آمریکا می‌شناختیم. هرچه او می‌گفت، ما می‌دانستیم. حتی ما نمی‌دانستیم کشور تاجیکستان زبان رسمی فارسی دارد.« حالا مسئله کردان اوزبکستان هم در همین مقوله است.

کلام آن استاد دانشگاه اوزبکستان را قطع کردم و خواهش کردم درباره کردان آن کشور پژوهش دو صفحه‌ای برایم بنویسد و بفرستد. جواب منفی بود و من می‌دانستم که هنوز ردپای دستگاه مخوف امنیتی شوروی سابق در کشورهای مشترک المنافع آن وجود دارد و دادن اطلاعات به یک خارجی چه پاداشی دارد!

به هر روی ساعت 20 پس از گردش در آن باغ به خانه بازگشتم و سریع در اینترنت درباره کردان اوزبکستان جستجو کردم. دیدم مطلبی دارد. در اندیشه شدم که مطالبی دراین باره برای روزنامه سیروان بنویسم.

ساعت 3/15 دقیقه همان شب (دوم شهریور) از خواب بیدار شدم و خوابم نمی‌برد، دست به دامن اینترنت شدم. از دایره المعارف اسلام، چاپ 1314-1913، جلد چهارم دایره المعارف فرهنگهای جهان، ویکی پدیا و سه مطالعه به زبان روسی که به انگلیسی ترجمه شده بود، شروع به یادداشت برداری کردم. ساعت 4/30 آن شب خواب مرا در ربود.

روز دوم، سوم و چهارم شهریور مجددا یادداشت برداری کردم، ماحصل کار این است که در برابر شما قرار دارد:

کردهای کشورهای همسایه‌(غیر از غرب ایران):

پیش از وارد شدن به شرح کشورها لازم است نکته‌ای مطرح کنم و این که اطلاعات در مورد کردان این کشورها زیاد است؛ مانند سه مرتبه تغییر خط برای کردان دادن، تاسیس مدرسه ویژه نونهالان کرد و گسترش این گونه تاسیسات از حوصله این مقاله خارج است و آنها را به پژوهشگران گرامی کرد واگذار می‌کنم.

افغانستان: در افغانستان 243 هزار کرد سوزمانی زندگی می‌کنند و به زبان کردی صحبت می کنند و پیرو دین اسلام هستند و فقط یک درصد مسیحی می‌باشند.

تاجیکستان: در تاجیکستان 346 کرد کرمانج زندگی می‌کنند که بر اساس آمار سال 1989 بالغ بر 56 نفر بوده است. اینان پیرو دین اسلام هستند و مذهب تسنن دارند. گرچه نوشته‌اند پشتو و بلوچی هم صحبت می‌کنند، ولی دور از ذهن است و بعید می‌دانم چون کرمانج صحبت می‌کنند(1)

اوزبکستان: جمعیت کردهای این کشور را 3600 نفر برای حال حاضر نوشته‌اند اما آمار سال 1989 رقم جمعیت آنها 1839 نفر بوده است.

کردان این کشور به زبان کردی و نیز شمالی (کرمانج) صحبت می‌کنند و پیرو دین اسلام هستند و فقط 20 درصد آنان مسیحی می‌باشند.

مسایلی در مورد این سه کشور وجود دارد:

1- نظر داده‌اند که از خراسان آمده‌اند.

2- همچنین گفته‌اند از ایران و ترکیه آمده‌اند.

3- نخستین گروه کردان در سال 1800 میلادی به این کشورها مهاجرت کردند و سپس تا سال 1900 ادامه داشت.

نکته اول تاریخ نخستین مهاجرت دقیق نیست. »آقامحمد خان قاجار« (دوره پادشاهی 1293-1206 هـ/ق/1806-1799م) دو مرتبه کردان را از کردستان به خراسان کوچاند که یکبا رآن 200 هزار نفر بود و در زمستان که در اثر سرما و گرسنگی فقط سه هزار نفر به خراسان رسیدند.[متاسفانه کتابهای تاریخ [در]اینجا ندارم که بررسی کنم مرتبه دیگر چند نفر فرستاده است.البته همانطور که می‌دانید در حال حاضر در خراسان کرد زیاد است و باز هم در دوره‌های دیگر آنها را در شمار زیاد به خراسان تبعید کرده‌اند].

نکته دیگر بایستی این مهاجرت اختیاری بوده باشد، چه در آن زمان تاجیکستان و اوزبکستان جزو قلمرو ایران نبوده‌اند.

سوم: دیگر تردیدی نداریم که در اثر فشارهای قاجاری و پیش از آن از خراسان کوچ کرده‌اند و گرچه بعید است کسی از کردان ترکیه رفته باشد واگرهم رفته باشد؛ بایستی در اواخر سده 19م باشد.

ترکمنستان: جمعیت کردهای این کشور براساس آمار سال 1389 ، چهار هزار و 387 را ذکر کرده‌اند و ارقام چهار هزار نفر و 6900 نفر و 1836 نفر هم برای آنها نوشته‌اندو کرمانج هستند. زبان کردی (کردی ترکیه) و کرمانجی صحبت می کنند. دین اینان اسلام است. یزیدی هم هستند. درمورد نژاد و اصل آنها نوشته‌اند: ماد و ایرانی.

قزاقستان: در این کشور براساس آمار سال 1989 تعداد 12 هزار و 226 نفر ذکر کرده‌اند. ارقام 14هزار و 262 و 13هزار نفر هم نوشته‌اند. زبان کردی و کرمانجی صحبت می‌کنند. دین آنها اسلام است و یزیدی هم دارد. دو درصد جمعیت آنها مسیحی است. نوشته‌اند نژاد و اصل آنها ایرانی است. کردهای قزاقستان در سده 17 میلادی به این کشور مهاجرت کرده‌اند.

قرقیزستان: آمار جمعیت کردهای این کشور براساس آمار سال 1989، 14هزار و 262 نفر نوشته‌اند اما رقم 46 هزار و 150 هزار هم نوشته‌اند که اختلاف فاحشی با آمار سال 1989 دارد. کرمانج هستند و اینان به زبان کردی و کرمانج صحبت می‌کنند و پیرو اسلام هستند و 30 درصد جمعیت آنها مسیحی قلمداد شده‌اند. اینان هم در سده 17 مهاجرت را آغاز کردند.

آذربایجان: جمعیت کردهای آذربایجان براساس آمار سال 1979 رقم 12 هزار و 226 را نشان داده در حالی که در سال 1926 بالغ بر 3100 نفر بوده‌اند و در حال حاضر 37 هزار و 200 نفر می‌باشند و کردی صحبت می‌کنند. اینان مسلمان سنی و شیعه مذهب، برخی یزیدی و کرمانج صحبت می کنند. نوشته‌اند که موجودیت کردهای آذربایجان در این کشور به سده نهم می‌رسد. ضمنا می‌افزایند که در زمان »محمد صفی سلطان« 600 خانوار کرد به فرمان این پادشاه از ایران به قراباغ و خانات انتقال داده شدند. گروهی دیگر در سال 1885 از عثمانی به آذربایجان آمدند و در اطراف لاچین و قبادی جای گرفتند. در سال 1886 شامل طوایف جباری، آرش، جوانشیر و آذری بودند.

در دهه 1920 جمعیت جامعه کرد در آذربایجان کم شد چون آنها را به ارمنستان فرستادند. در همان زمان کردان آذربایجان که در منطقه لاچین قراباغ و با شهرهای کالیجار، قبادی و زنگلان می‌زیستند ناحیه خود را »کردستان سرخ« نامیدند. در سال 1930 روسها، کردهای آذربایجان و ارمنستان را به قزاقستان فرستادند.

روسیه: در آمار سال 1989 اتحاد جماهیر شوروی سابق 152 هزار و 717 نفر کرد داشته است که پس از فروپاشی آن در روسیه 20 هزار کرد زندگی می‌کنند به کردی و کرمانجی صحبت می‌کنند و دین آنها اسلام است.

نوشته‌اند که این کردان در سال 1829 یعنی یک سال پس از جنگهای روس و ایران به روسیه رفته‌اند ولی در منابع فارسی چنین رخدادی ذکر نشده است.

گرجستان: جمعیت کرد در این کشور هم براساس آمار سال 1989 بالغ بر 3331 نفر بوده است. ارقام رسمی کنونی 12 هزار ذکر می‌کند ولی رهبران کرد 20 هزار نفر می‌دانند، در حالی که آمار سال 2008 اعلام کرده 12 هزار کرد یزیدی در این کشور بوده و در سال 2009 چهار هزار کرد یزیدی به لهستان رفته است.

در زمان استالین در سال 1944 جنایات بسیار علیه کردهای گرجستان واقع شد. کردهای یزیدی گرجستان از ترکیه به آنجا رفته‌اند.

ارمنستان: براساس آمار سال 1989، تعداد 56هزار و 127 نفر کرد در ارمنستان زندگی کرده‌اند. نخستین مدرسه ویژه نونهالان کرد در سال تحصیلی 23-1922 با 260 دانش آموز کرد در دوره ابتدایی آغاز به کار کرد و در سال 1930 این مدارس و بعدها انستیتوها و مدارس عالی ویژه کردان ارمنستان اختصاص یافت.

اوکراین: در بخش کریمه 900 کرد زندگی می‌کنند ولی از آمار کلی کردان این کشور اطلاعی در دست نیست.

در سال 2008 انجمن فولکلور کردی (KNFA) تاسیس شد تا درباره فلکلور و فرهنگ مردم کرد اوکراین پژوهش کند.

در سایر کشورها: در کشورهای بلاروس، استونی، لاتاوا، لیتوانی و ملداوی ذکر شده که کرد دارند ولی آگاهی از آنها در دسترس من نیست.

ردپای کردان، که اکثریت آنها از کردستان ایران به بلوک شرق گذشته  مهاجرت کرده‌اند در سه مرتبه اتفاق افتاده است: سده نهم، دوره صفویه و آغاز دوره قاجاریه به بعد- گروهی از خراسان و بقیه از مسیر آذربایجان. اینان به زندگی خود ادامه می‌دهند تا پس از انقلاب شوروی که ناگزیر در مزارع و نیز شهرها کارگری می‌کنند و ظلم و ستم و جنایت ببینند و سرانجام بهترین متخصصان را در آن سیستم داشته باشند.

طرح پیشنهادی

ابتدا اجازه بدهید رخدادی را شرح دهم و سپس موضوع را مطرح کنم.

در سال 1381 در جشن استقلال تاجیکستان یک روز در کاخ باربد بودم. سالن پر بود. رییس جمهورشان یک ساعت را سخنرانی کرد و بقیه به نمایش و رقص و موسیقی گذشت. در بدو ورود، ما را از داشتن دوربین‌ها خلع سلاح کردند.

در میان رقص زنان ناگهان من صدای موسیقی ریتمیک زورخانه را شنیدم. سرم را برگرداندم و از ایرانی پشت سرم پرسیدم: این موسیقی زورخانه است و او گفت که سالها در ایران نبوده و نمی‌داند، اما فرصت نشد حرکات رقص را ببینم. یک ربع بعد مجددا موسیقی زورخانه برای کباده کشیدن را شنیدم و دیدم زنان کاملا دستها را بالا برده و نمایش کباده کشیدن را می‌دهند.

برایم جالب بود، تاجیکستان در زمان سامانیان از ایران جدا شده بود و فقط در زمان شاه اسماعیل صفوی باز مدتی جزو ایران شد. بنابراین رقص زورخانه‌ای ورزش باستانی ایران از هزار و اندی سال در آن سوی ماندگار شده و ما از آن آگاهی نداریم. گرچه هرچه از مسئول جشن‌ها نوار ویدئوی آن را خواستم و ندادند، اما گوشه‌ای از تاریخ ورزش باستانی زنان ایران را بازگو می‌کرد.

اما پیشنهاد: گفتم که کهن‌ترین مهاجرت کردها به این کشورها سده نهم میلادی و دوره صفویه و آغاز دوره قاجاریه بوده است.

سیستم کمونیستی تردیدی نیست با ظلم و ستم قصد جهانشمول کردن ایدئولوژی خود و از بین بردن هویت قومی اقوام به ویژه کردها را داشته و مطمئن هستم آنان پنهانی به نگهداری هویت خود و به ویژه فرهنگ مردم کرد تلاش کرده‌اند و چون تحت فشار بوده‌اند در اثر مرور زمان فرهنگ مردم و زبان آنها از فرسایش کمتری برخوردار بوده است. از این نظر طرح پژوهشی به دانشگاه کردستان و یا سایر تاسیسات علمی و حتی انستیتو کرد فرانسه برای بررسی زبان، فرهنگ مردم و مردم شناسی گروههای کرد ایرانی مقیم این کشورها را پیشنهاد می‌کنم تا بتوان زبان، فرهنگ مردم و مردم شناسی مردم کرد کردستان ایران را بیشتر شناخت.

انستیتو کرد فرانسه با بودجه کشور فرانسه در سال 1983 تاسیس یافته و بالاترین موسسه  علمی کردان جهان می‌باشد و مجله‌ای به نام کرمانج به کردی منتشر می کند. من کتاب »کردان پارس« و کرمان خود را در سال 1381 برای آنها فرستادم و در سال 1385 از این معتبرترین موسسه کردان جهان بازدیدی داشتم. نشانی و مشخصات انستیتو کرد فرانسه در اینترنت وجود دارد.

بدرود-پنجم شهریور 1391-مونترال کانادا

1- در منابع موجود انگلیسی از رقص کردی در تاجیکستان ذکر شده و من که تقریبا در سفرهایم بیشتر رقص‌های آنجا را دیده در این مورد نه چیزی دیدم و نشنیدم.

 .........................................

منبع انتشار:شماره 742 هفته نامه سیروان/29 تیرماه 1392 

http://www.sirwanweekly.com/Default.aspx?page=Complete&cp=2147

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :