قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٢/۱۱/٢٠

دیدار با «براتعلی نورانی»(کابرات) و «عبدالله شریعتی» دو قلوهای دهل و سرنا و گزارش نیم قرن همکاری هنری

  

فیض اله پیری: تاریخ چه می‌دانست که بخشی از هویت هنری خود را در لحظه‌ای می‌یابد که دو جوان اهل ذوق برای گرم کردن سور روستایی، شوری به دل دارند و آهنگ سفر به روستای «آلبلاغ» در اطراف حسین آباد سنندج! دو جوان که بعدها طریقت دهل و شریعت سرنا شدند؛ براتعلی نورانی و عبدالله شریعتی. از آن سفر تاریخی کوتاه حدود نیم قرن می‌گذرد؛سفری که به قول شریعتی، پیمان بستیم تا آخر عمر با هم همکار باشیم و به گواه کابرات هیچ وقت از هم نرنجیدیم...


طریقت دهل وشریعت سرنا

دیدار با «براتعلی نورانی»(کابرات) و «عبدالله شریعتی» دو قلوهای دهل و سرنا و گزارش نیم قرن همکاری هنری

فیض اله پیری: تاریخ چه می‌دانست که بخشی از هویت هنری خود را در لحظه‌ای می‌یابد که دو جوان اهل ذوق برای گرم کردن سور روستایی، شوری به دل دارند و آهنگ سفر به روستای «آلبلاغ» در اطراف حسین آباد سنندج! دو جوان که بعدها طریقت دهل و شریعت سرنا شدند؛ براتعلی نورانی و عبدالله شریعتی. از آن سفر تاریخی کوتاه حدود نیم قرن می‌گذرد؛سفری که به قول شریعتی، پیمان بستیم تا آخر عمر با هم همکار باشیم و به گواه کابرات هیچ وقت از هم نرنجیدیم.

نسل جدید اینک اما نسبت به آن دو، حسرتی مقدس دارد و دریغی مبارک به دل. تعدادی هنرمند و هنردوست درد را خوب یافته‌اند و نگرا‌ن‌اند و پریشان؛ همه از شرایط تلخ زندگی دو قلوی هنر و هم چگونگی انتقال این سرمایه به نسل آتی؛ دوقلویی که یکی به دهل آبرو و دیگری سرنا را هویت بخشید. چنین است که از زندگی آنها فیلم می‌سازند و رسانه‌های خاموش را نسبت به زندگی آنها بیدار می‌کنند؛ هنرمندی بیمار در کوچه‌های خاطره آفرین محله «قطارچیان» و دیگری رنجور و تنهاتر از تنهایی در محله «فیض آباد» سنندج. آن دو روزگاری نه چندان دور به «زماون»ها هویت می‌بخشیدند و بانی شادی مقدس توام با صمیمیت در محافل بزم و سور بودند. نسل ما شاید خوشبخت باشد که آخرین دهل نوازی«کابرات» را در سنندج به دیده دیده، هنرنمایی‌ای که با همین نام و به همت حوزه هنری در سنندج عینیت یافت، مراسمی که در آن فیلم مستند زندگی این هنرمند ساخته «برهان احمدی» در قالب آیین تجلیل از او، خیل عظیم مشتاقان هنر ودهل کابرات را در روز جمعه یازدهم بهمن ماه خورشیدی در سینما «بهمن» سنندج گرد آورده بود. نیز سعادتی باید باشد که خویش را در جمعی دوستانه بینی که قصد دیدار با عبدالله شریعتی را دارند؛ چند دوست رسانه‌ای، عضوی از شورای شهر و اهالی«هه‌لپرکی کردی »[(سماع جمعی و ریتمیک کردها که معمولا با رقص اشتباه گرفته می شو)] در گروه«آبیدر» و البته هنرمند نامی دیار آبیدر »هادی ضیاء الدینی» مجسمه ساز و نقاش سنندجی.

ساعت از شامگاهان گذشته است و کوچه‌ها‌ی تنگ وباریک محله قدیمی قطارچیان سنندج حال و هوای خاص خود را دارد. معماری کهن و سردرهای هویت آفرین قدیمی، به آدمی آرامش خاصی می‌بخشد؛ کوچه‌هایی که علیرغم پله کانی شدن در این اواخر، بعضا هنوز عبور از آنها نیست. خانه‌ی دوست همینجاست، کنار مسجد کهنه ساز«مزگته قوله» و دالانی دلنشین با سقفی چوبی - گلی که زندگی مردمان این سامان را با هزاران دریغ و حسرت برای آدمی زنده می‌کند و گواهی است بر عبور دادن تاریخ از خود.

در خانه‌ای قدیمی و زیبا به دیدار عبدالله شریعتی آمده‌ایم، پیر هنرمند که شیوه سرنا نوازی او به سان مکتب و شریعت این هنر،‌ الگو و مورد توجه سوختگان هنر موسیقی کردستان است. تازه از عملیات جراحی فارغ گشته و از دیدار دوستان شکفته است. در مقابل او دو قلوی هنری‌اش – کابرات- نشسته که دوباره به دیدار یار آمده است؛ وصلی دیگربار- نه برای هنرنمایی که- برای هنر گویی وهنر دوستی. شب برات و شریعت سرنا، شبی به یاد ماندنی بود؛ شبی که دهل و سرنا خاموش‌اند و دو قلوی هنر برابر هم نشسته‌اند«چهره به چهره»،«روبرو» ، تا بلکه شرح دهند غم همدیگر را «نکته به نکته مو به مو». زبان نیز اگر لب به شکوه وگله مندی نگشاید، چهره‌ها در سکوت با هم سخن می‌گویند. موهای سپید و چهره چروکیده و شانه‌های تکیده. روزگارانی پر از خاطره پشت سر نهاده‌اند، هر «زماون» و هر بزم و نظمی برای آنها حکایت‌ها دارد. سکوت هم اگر حاکم باشد، دهل و سرنا در خاموشی  و  نبودنشان با هم سخن می‌گویند. هر حرکت چهره انگار ریتم و آهنگی خاص دارد که یکی می‌نوازد و دیگری به پاسخ می‌آید. درچهره‌ها، ‌ریتم‌ها تکرار می‌شوند و حرکت‌های آهنگین با گروه«هه‌لپه‌رکی» هماهنگ. سکوت هم اگر شکسته شود گله‌مندی از روزگار و سخن از خاطرات و پرسش از سلامتی است. کا برات گله دارد که تنهای تنهاست و در گوشه‌ای از شهر کسی به دیدارش نمی‌رود. کاعبدالله نیز با دیدار یاران از بستر برخاسته و چون کابرات را در مقابل و دوستان را در کنار خود می‌بیند، شادمان است و سیمایش به شادابی می‌گراید. شاکر است که دست کم زن و فرزندانش اطراف او هستند و او را احترام می‌نهند. کابرات می‌گوید: «تو لااقل که بچه‌ها دوروبرت هستند اما من تنهام. "آهادی" (هادی ضیاالدینی) بسیار به من عنایت دارد برخی دوستان هم گاهی از من یاد می‌کنند»، اما گله‌مند است از تنهایی که تنهایی تنها لایق خداست. شریعتی توصیه می‌کند که برنج چرب نخورد و سیگار نکشد. ضرر دارد. کابرات اما به یاد می‌آورد که در یک اجرای خارج از کشور روی پله برقی افتاده و هنوز او را می‌آزارد:«نمی‌توانم راه بروم». کا عبداله دستی بر زانو می‌کشد و آه خاطره آمیزی می‌کشد:«کابرات، هیچ وقت فراموش نمی‌کنم اولین سلام علیکی که با هم داشته‌ایم»؛ و خاطره پشت خاطره . خطاب به مهمانان هم می‌گوید که 46 سال است که با هم همکار‌اند. نشان به آن نشان که دخترش در آن سال متولد شده است.

شریعتی متولد 1311 است در «گزگزاره»، روستایی در 20 کیلومتری دهگلان کردستان. 81 ساله است و از کودکی به سنندج آمده، جایی که به گفته خود در آن آرامش یافته است و به هر شهر دیگر ترجیح می‌دهد. جهان را به همراه کابرات گشته و هنر سرنا را با دهل آمیخته و نواخته و نمایی از موسیقی کردستان را به جهانیان نمایانده است. در فیلمی مستند به کارگردانی«زانیار عزیزی»، شریعتی زندگی خود را این گونه شرح می‌دهد:«کودک بودم و صدای سرنا برایم چنان لذتبخش بود که آرزو داشتم کاش من هم بتوانم سرنا بنوازم. در خواب دیدم که سازی به من دادند... چوپان بودم. در بیابان شبه سرنایی یافتم و سوتکی برای ورودی آن ساختم. سرآغاز پیش استاد «حمه امین نرانی» رفتم و پس از «حمه‌ی بامناوایی» مقدماتی آموختم. «نرمه‌نای» را این اواخر یاد آموختم...».

 هنوز کودک بود و تازه دهه اول عمر را پشت سر گذاشته بود که «احمد» نامی او را به شادی گردانی محفل ازدواج دو جوان به سنندج دعوت می‌کند. انکار می‌کند که «با چنین هوای سرد نمی‌توانم..». پاسخ می‌شنود که «با آغوش می‌برمت»!سفر محقق می‌شود و از خسروآباد سنندج به هفت آسیاب دردامنه کوه آبیدر می‌رود. بزمی به پا می‌کند و دست آخر «دوتومان»‌دستمزد می‌گیرد.

 «زماون» کردی اگرچه در غلط مرسوم، همان عروسی است اما چنین نیست. چنانکه «مهدی احمدی»‌کارشناس موسیقی در آیین گرامیداشت «کابرات»‌گفت: در زماون، هلپرکی زنان یا مردان هر کدام مقام موسیقایی خاص خود را دارند. آیین «شوگر» (شادی شب قبل از اصل مراسم) هم ویژه نزدیکان است و بر خلاف عروسی، هلپرکی،پیش از ظهر و بعد از نهار، ویژگی هایی دارد، در حالی که امروز در عروسیها  سازهای الکترونیک تا پاسی از شب با صدایی گوش خراش، می نوازند. در زماون، ریتم جوان‌ها با مسن‌ترها فرق دارد. "ارگ "در فرهنگ زماون جایی ندارد. دهل کابرات جزیی از فرهنگ ماست. کاری کنید که این فرهنگ خاموش نشود که ریشه باستانی دارد».

آن گونه احمدی شرح داد،«حمید رضا اردلان» اخیرا با ارایه مقاله‌ای، قدمت موسیقی کردی را با اسناد متقن به 15 هزار سال قبل از میلاد نسبت می‌دهد. در حالی که پیش از آن موسیقی مصر را با چهار هزار سال پیش از میلاد، قدیمی‌تر می‌دانستند». عبدالله شریعتی وکابرات اینک نماد آن قدمت‌اند که در نیم قرن اخیر مجالس ومحافل شادی را به هنر دهل و سرنا آراسته‌اند، نظم و بزمی که در آن هنر وصمیمیت و صداقت و پاکی و شادی و زیبایی و زندگی و اتحاد و احترام در کنار هم بخش اصلی «زماون»‌را می ساختند و چنانکه شریعتی می‌گوید: «صداقت و صمیمیت و شادی واقعی همواره در این آیین ها زبانزد بود». این رابه مهمانانی می‌گوید که برای دیدار او آمده‌اند. کابرات هم  سخن را پی می گیرد و می‌گوید: «هیچ چیز جای آن را نمی‌گیرد که به عیادت بیماری بروی »...و دوباره گله‌مندی از تنهایی:«تنهایی سخت است . هزار خواب وخیالات دارد»

 ...و عبدالله به پرسش حاضران از خاطرات پاسخ می‌هد:«بدون هم به زماون نمی‌رفتیم . کدورتی در بین نبود . اگر هم اختلاف نظری پیش می‌آمد، اجازه نمی‌دادیم به بیرون سرایت کند. اما هیچ وقت ازهم نرنجیدیم. خوشبختانه دوستی پایداری داشتیم، مردم هم خیلی به ما احترام می‌گذاشتند. چون صادق بودیم».

نوبت از عبدالله به کابرات می‌رسد که از«عبدالله» بگوید؛ نه عبدالله شریعتی ،‌ بلکه «عبداله قربانی»(ماچکه‌ای) : «شنیده‌ام فوت کرده است»، خبری که گرچه صحت ندارد، اما او هم در بستر بیماری ایام ناخوشی را سپری می‌کند، خواننده فولکلور یک موسیقی کردی. شبیه او گرچه هویت مردمی دارند و تکرارشان در تاریخ آسان نیست، ‌اما به قول کابرات:«چه سود؟! اروپا و آسیا و .. از لهستان و چک و ‌آلمان گرفته تا اتریش و بلغارستان و ترکیه و مجارستان و اسلواکی و یوتان رفتیم وهنر این آب وخاک رابه مردم معرفی کردیم ، اما کسی از ما نمی‌پرسد. عاقبت تنهایی و گوشه نشینی و بیماری... نه می‌دانم صبحانه چیست، نه مزه نهار به یادم مانده، پاهایم از پا افتاده‌اند». گرچه وقتی به دیدار شریعتی آمده، می‌گوید:«چون برادر از دیدار هم خوشحال هستیم و انگار تولد دوباره می‌یابیم». دوستان قدیمی«کاحمه حسن» و «حاجی رمضان» را هم یاد می‌کنند، چنانکه برخی هنرمندان حوزه فرهنگی«لیلاخ» (دهگلان) را.

 داستان هنرنمایی آنها در صحنه‌های داخلی و خارجی از آن حکایت‌های ماندگار تاریخ موسیقی کردستان است؛ چه آن هنگام که در جشنواره‌ای بین‌المللی در کیش، دهل پاره شده وعلی رغم آن کابرات چنان روی چوب می نواخت که انگار نه انگار دهل پاره شده است! یا به روایت «علی پیر ظهیری» هلپرکی شناس و همکار دو قلوهای دهل و سرنا در برنامه‌های هنری،« در تالار رودکی به هنگام اجرای برنامه، چوب دهل شکست، اما با نیمه باقی مانده، دهل نوازی ادامه یافت و صدای دهل هم تغییر نکرد و برنامه به هم نریخت. در پایان برنامه دست کابرات را گرفتم و چوب شکسته را به حاضران نشان دادم که هنرمندی این چنین با چوب شکسته اجازه نداد صدای دهل خاموش شود». نیز نقل می‌کند که « در کره جنوبی نیز در فستیوالی دهل کابرات، سرآمد تمام سازها و برنامه‌های هنری شد و مردم و گروههای مختلف دیگر برنامه‌ها راها کرده بودند تا از نزدیک هنرنمایی دوقلوهای هنر و هلپرکی کردی را نظاره گر باشند». او اشاره دارد:«کابرات بارها گفته بود، دهل نوازی هنر من نیست، بلکه هنر مردم کردستان است». یا استاد شریعتی خود نقل می‌کند که «از نیکمرد نامداری چون «‌محمد امینی کمیز» دعوتی به زماو ن داشته و علیرغم ابتلا به دندان درد، به روی خود نیاورده و - گرچه با مشقت- صیمی وشادی آنها را گرمی بخشیده است». ظهیری اما عقیده دارد که «هنرمندان دهل و سرنا چون نورانی و شریعتی دیگر تکرار نخواهند شد و نخواهند توانست چون آنها بنوازند واگر به چیره دستی هم برسند،‌تنها می‌توانند بعد از 50 سال ادعای حرفه ای داشته باشند ، اما نه چون برات وعبدالله»، آنها که با سازها سخن می‌گویند و ریتم‌ها را ر ذهن مرور می کنند. دهل کابرات نت دارد، چنانکه اگر کسی نغمه‌ای سر دهد، کابرات نت مربوط به آن را می‌سازد. گفته می‌شود که اعطای نشان دکترای افتخاری در فرانسه به او به خاطر تبحر در اجرای 12 ریتم متفاوت دهل بود، حال آنکه فرانسوی‌ها خود تا هفت ریتم پیش رفته بودند. چنین است پیرمرد 81 ساله که ریتم‌های «گریان» ،«پیش پا»،«فتاح»،«لبلان» ،‌»خانه میری«،«سه‌جار«،‌»چپی» و «گریان شهری» و ... را با تبحر اجرا می‌کند تا در کتار سرنای شریعتی، گروه هلپرکی گرد او گرد ایند و سماع دیدنی بیافرینند. کابرات به سال 1311 در سنندج تولد یافته، بنابه روایتی سه سال بعد از ازدواج، همسرش از دنیا می‌رود و سلطان دهل تا ابد تنها می‌ماند، تنهایی دردناک که روزهای آن اگر همراه دهل نوازی نباشد، با مرور خاطرات آن سه سال مرور می‌شود. چنین است که از آن روزها ، با حسرت یاد می‌کند:« قدر همسرم را نگرفتم، ...اشتباه کردم از ارتش بیرون آمدم». این را «برهان احمدی» در مستند کابرات ضبط کرده است. پیش از آغاز حرفه‌ای دهل نوازی، در استخدام ارتش بود و دو سال در گروه موزیک ساز دو تپله می‌نواخت.سپس از چارچوب اداری و نظامی خارج شد وعازم نظم بزمهای شادی آفرین مردم.

 فیلم احمدی که همزمان با گرامیداشت کابرات اکران شد، با مراجعه این هنرمند به پزشک آغاز می‌شود؛ درد شدیدی در ستون فقراتش حس می کند که از آویختن دهل به کمر و گردن ناشی می‌شود. توصیه دکتر برات به نگهداری عصا، کلاه ودهلش در موزه سنندج بعد از مرگ نیز تراژیک است. فیلم مملو است از عکس‌ها و قطعات آرشیوی که ذهن بیننده را به سوابق اجراهای دوقلوی ساز و دهل سوق می‌دهد تا به کمک آنها، شناخت این هنرمندان و مشخصا کابرات را برای خوانندگان عمیق تر کند، ارزشی هنری که بدون همکاری«فرشاد قوامی»، «یداله نورانی»، «مسعود مراسلیمی»،«مسعود رخزادی» و«علی ظهیری» و خانواده‌اش ممکن نبود. این البته در حافظه برهان احمدی کارگردان فیلم باقی ماند تا ازآنها و حوزه هنری و البته مردمی که به احترام برات نورانی در سالن سینما بهمن جمع شده بودند، تشکر کند. سینما بهمن در روز جمعه چنین جمعیت انبوهی را به یاد نداشت که به احترام هنر جمع شده باشند، جمعی که دعوت دولتی نداشت اما از «شریعتی» شهردار سابق سنندج و اعضای شورای شهر گرفته، تا هنرمندانی چون هادی ضیاالدینی و «فردین صادق ایوبی» را شامل می‌شد و گروه هه لپرکی آبیدر به سرپرستی «خالد تدبیر» و گروه موسیقی نوروز به سرپرستی »«فرزاد عندلیبی» و خوانندگی »عادل نادری» با اجرای زنده حضور داشتند و هویت متفاوت و خاص به «جمعه برات» بخشیده بودند. چنین بود که استاد برات با توانی که از حاضران مجلس گرفته بود، برای آخرین بار لحظاتی شورانگیز به پا کرد و دهل نواخت؛ لحظاتی تاریخی که دیگر شاید زمانه و نسل آتی به خود نبیند. مردی با کلاه پهلوی احتمالا برای آخرین بار دهل نواخته بود. سپس بر روی سن سماع گروه آبیدر را به نظاره نشست. انگار حسرت و دریغی دردناک به دل داشت؛ چهره‌اش چنین می‌نمود که چرا دیگر نمی‌تواند دهل بنوازد؟ درغیاب او برادرزاده‌اش ( یدالله)‌دهل به دست گرفته بود. او تنها شاگرد استاد برات در ساز دهل است و دیگر هنرجویی ندارد. نکته‌ای که مورد پرسش هنرمندان واهالی موسیقی است که چرا زمینه‌ای فراهم نشد تا برات شاگردانی تربیت کند؛ پرسشی به غایت به جا و منطقی از تاریخ!

فیلم مستند کابرات، نکته‌ای دیگر از تاریخ موسیقی و فرهنگ کردستان را روشن کرد؛آنجا که استاد برات گواهی می‌دهد که جدای از ریتم «سحری»، بزم«چمری» نیز به هنگام فوت عزیزان در کردستان مرسوم بوده است، شاخصه‌ای مردم شناسانه که تاکنون تصور بر این بود در ایلام ولرستان و کرمانشاه مرسوم است.

 صحنه ای از فیلم نیز قابل توجه است: وقتی کابرات در کنار مجسمه«مستوره اردلان» شاعره و شارعه کردستانی رد می‌شود وبرگهای پاییزی زیر پای او خرد می‌شوند. زن را معرفی می‌کند:«همسر خسرو خان اردلان». سپس به سمت عمارت خسرو آباد پیاده روی می‌کند؛ جایی که استاد هادی ضیا الدینی مجسمه نیم تن او را ساخته است. چنین است که شخصیت و زنده آن مجسمه! می‌پرسد:«چیزی شنیده‌ام، می‌خواهم ببینم واقعیت دارد یانه»؟! در ادامه مخاطب فیلم، تصویری را می‌بینند که استاد برات در مقابل مجسمه خویش نشسته است و می‌پرسد: «برات تویی یا من»؟! بیت الغزل فیلم مستند کابرات اما«فیدبک» کارگردان به سقوط دهل از کوه آبیدر است که چرخان چرخان از کوه غلط می‌خورد و باید نمایی هنرمندانه از زندگی روبه افول کابرات باشد؛ به شکلی که گرچه امروز پیر و ناتوان شده و نمی‌تواند دهل بنوازد. اما صدای دهل مخصوصا دهل کابرات جاودانه خواهد بود چنانکه «فروغ» گفته است: «تنها صداست که می‌ماند».

در تغییر ریتم گزارش از دهل برات، ‌دیگر بار به شریعت سرنا می‌رسیم، جایی که به دلیل بیماری نتوانسته در مراسم حضور پیدا کند و نوه‌اش «مهران شریعتی» لوح تقدیر حوزه هنری رابه جای او اخذ و دریافت می‌کند. خود در بستر بیماری است و ناخوش احوال. «هنرمند»ی از یکی از شهرهای اطراف هم او را یافته و سرنایش که 30 سال به دست داشت و از دزفول خریده بود، با قیمت اندکی ستانده تا این این هنرمند خریدار، حسرت دوستداران کا عبدالله را بیشتر کند. از فرزندان و خانواده هم راضی است که او را احترام می‌نهند. « دایه شیرین» همسرش هم گله‌ای از روزگار ندارد و همواره حامی هنر هنرمردش بوده است. گرچه شریعتی خود خاطره تلخ کودکی را از یاد نمی‌برد که خانواده اجازه هنری او را محدود می‌کردند و گاهی سازش را می‌شکستند، ‌اما به قول خودش، «عشق داشتم،عشق»! آخرین اجرای او و همنوازش - دکتر برات- به چهار سال پیش برمی‌گردد. اما دلها هنوز چون دهل و سرنا به هم نزدیک است. آنان در نواختن ریتم‌های بومی کردستان تبحری وافر دارند و خوشبختانه دلسوزی چون«جمیل رشیدیان» در قالب آلبوم «نوروزانه» عمده این ریتمها را پیش از مرگ ضبط تاریخی کرده و نجات داده است.

 در دیگر سو مستند «زانیار عزیزی» نقطه‌ای مشترک با فیلم کابرات دارد و آن، پایین آمدن کابرات و کاعبدالله از جاده‌های پیچ در پیچ آبیدر در دو سکانس متفاوت است؛ شبیه آنچه که فرود دهل از کوه می‌بینیم. البته در این لحظات «حیران خوانی» حزن آلود «عادل نادری» هنرمند سنندجی به مثابه شیون پایانی به دردی آمیخته می‌شود که در دو سکانس متفاوت، کابرات با فاصله کمی از دهل و کاعبدالله نیز با اندک مسافتی از سرنا - که بر روی سنگ قرار گرفته -، بر فراز کوه آبیدر، شهر را با دریغ و افسوس نگاه می‌کنند، دریغی برای شهر، دردی برای گذشته و حسرتی برای دوری دوقلوهای موسیقی کردستان با آهی که از نهاد مخاطب و آن دو بر می‌آید؛ طریقت دهل و شریعت سرنا!

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :