قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/٧/۱٩

ایل كلهر در سقز و بوكان
17 مهر 84

سیروان- فیض اله پیری: محدوده جمعیتی ایل كلهر تنها به استان كرماشان خلاصه نمی شود. ردپایی از این مردمان تا خوزستان نیز دنبال شده است. بنابه تاریخ مكتوب و شفاهی، خاك كردستان در سقز، بوكان و تكاب و حتی مهابادو سنندج نیز حضور آنهارا لمس كرده است. براساس روایتی كه مجید خان كلهر برای سیروان بازگو می كند، این مردمان در بخشهایی از خاك عراق و شیراز و تهران نیز زیست كرده اند.
مهاجرت كلهر به مناطق سقز و بوكان اما به زمان نادرشاه بر می گردد. این را مجید خان كلهر به نقل از بزرگان پیشین خود می گوید. نادر به منظور دفاع از مرزها، مردمان كلهر را به این مناطق كوچ داد. نخستین خان كلهر به هنگام مهاجرت آنان»فتاح بگ« بزرگ بود. در پس او »آقا رضا بگ« و سپس »فتاح خان« و »حسن خان«، و »سنجر خان كلهر« در حوزه حكومتی كلهر در كردستان حكم رانده اند. مجید خان در پس سه برادر اخیرخود »خان« شد.
حاكمیت او بر كلهر گرچه در این مناطق در سال 57 رسمیت یافت اما پیش از این نیز به دلیل ذكاوت و هوشیاری و بهره از علوم زمان تا حد دیپلم ریاضی وادبی مورد احترام دو برادر ارشد خود بود و سخن او رواج داشت.
»خانزاده« و آخرین »خان« كلهر اینك ساكن شهر سقز است و در سن 63 سالگی ایام را سپری می كند. هنوز جوان می نماید وموهای بالا رفته و پشت گرفته كه به سپیدی تمام می گراید، حكایت ها برای گفتن دارد.
سال 42 به علت آنچه كه در این مصاحبه عنوان می كند، از مدرسه دارالفنون اخراج شد،‌به كردستان بازگشت و در روستای »رُسَمان« تا امروز كشاورزی پیشه كرده است. آن گونه كه او نقل می كند جمعیت كلهر در سقز در روستای »رُسَمان« ، »خانه میران«، »دره قبله«، »قتلو«، »شیخله«، »قشلاق امین بگ«، »خور خوره«، »تیلكوه« و »سرشیو« و ... پراكنده اند. در شهربوكان محله ای به نام »كلهر«‌وجود دارد. در مناطقی چون تكاب (افشار) ،  مهاباد، كرفتو، كروز، قاشق، باغ، بیتولی و خارخار نیز كلهر وجود دارد و حتی ادبیات كلهری هنوز در میان برخی از آنها رایج است. مجید خان می گوید:‌من حتی برخی اهالی كلهر در كردستان عراق را می شناسم. در »سلیمانیه« هم حضور دارند ودر شهر
»كلار« نیز »احمد كلاری«‌هنوز خان مردمان كلهر آن دیار است. كلهر اما در كردستان ایران عمدتا بامركزیت سقز پیوستگی داشته اند. هم اكنون اسنادی از تاریخ به جای مانده كه نشان می دهد »آقا رضا خان« برادر بزرگ مجید خان  با لقب »رشید الممالك« از سوی محمد رضا شاه به رسمیت شناخته شده است. كلهر درتكاب و بوكان زود شهرنشین شدند و آن گونه كه خان امروز كلهر در سقز می گوید:‌ارتباط عشایری با بزرگان كلهر داشته و تحت نظر آنها بوده اند.
مجید خان در مصاحبه اش به نكات جالبی درباره تغییر فرهنگ مردمان كلهر اشاره می كند. بنابه روایت او مهاجران كلهر در ابتدای ورودشان به سرزمین كردستان شیعه مذهب بوده اند، اما تحت تاثیر اكثریت و ازدواج با بومیان به مذهب »اهل سنت« گرایش پیدا كرده اندو حتی عده ای از آنان هنوز خود را شیعه می پندارند، اما آن را آشكار نمی كنند. زبان در میان این مردمان نیز بنا به گفته ی این كردزاده كلهر دچار تحولات فراوانی شده است،‌به گونه ای كه اكنون دیگر لهجه ای به نام »كلهری« در میان این مردمان دیده نمی شود. اكثریت زبانشان به كردی سورانی تغییر یافته است. اگر چه بنابه گفته مجید خان، اكنون عده ای از این مردمان در تكاب ویا دیگر مناطق كردستان ایران به زبان كلهری سخن می گویند، اما خان كلهر در این دیار خود امروز به صورت نامحسوس و لكنت گونه كلمات كلهری را به زبان جاری می كند و تنها اشعار كلهری فولكلور كه به لحاظ شهرت حتی به میان صاحبان دیگر لهجه های كردی نیز راه یافته است، به یاد می آورد. او هنوز به كشاورزی علاقه دارد و خود بیل به دست می گیرد. شكار به شیوه سنتی همراه تازی را دوست دارد و به هنگام این مصاحبه نیز گفت كه چند روز پیش از شكار برگشته است. توله های سگ پشمین و تازی شكار هنوز در حیاط شهری او حیات دارند. آغاز شهرنشینی این مردمان در سقز براساس روایت مجید خان به دوره اصلاحات ارضی بر می گردد، دوره ای كه او از آن به عنوان اصلاحات كذایی و سیاست »تفرقه بیانداز و حكومت كن« یاد می كند. حاكم سابق و خان امروز كلهر از میزان جمیعت كلهر در این مناطق اطلاعات دقیق ندارد اما او تعداد خانواده های كلهر را چهار تا پنج هزار تخمین می زند.
اودر تشریح اهمیت مردم كلهر و نقش آنها در تاریخ سیاسی - اجتماعی ایران در زمان حكومت پهلوی این گونه روایت می كند: وقتی مرحوم»‌عباس خان قبادیان كلهر« كه نماینده كرماشان در مجلس شورای ملی بود، مجلس راتعطیل كرد، رضا خان او را دستگیر كرد و همراه برادرش »خسرو خان« به مدت 10 سال آنان را زندانی كرد و بعد از شهریور 20 آزاد شدند. در دوره محمد رضا شاه ،‌او از روسای عشایر و طوایف می ترسید و مبادا »فتاح خان« پدرم با توجه به نفوذی كه در منطقه داشت،‌اغتشاش یا بی نظمی ایجاد و ادعای حكومت كند، فرمانی صادر كرد و توسط تیمورتاش وزیر دربار لقب» رشید الممالك« را برای مرحوم پدرم ابلاغ كرد. آن زمان تقریبا عشایر، حكومت های محلی داشتند. در جریان جشنهای 2500 ساله و 21 آذر و 28 مرداد و دیگر مراسمات ملی طوایف و عشایر هر كدام با پرچم محلی خودشان حاضر می شدند . از هر ایلی تقریبا 100 تا 200 سوار حضور می یافت و روسای ایل نیز سخنرانی می كردند. خود من هم سخنرانی داشته ام.
* رابطه شما با دولت رضا خان چگونه بود؟
رابطه ما با حكومت مركزی در زمان رضا خان خوب نبود؛ به خاطر اینكه نسبت به كلهر خیلی بدبین بودو عرض كردم عباس خان قبادیان از بزرگان كلهر را كه فردی سرشناس بود دستیگر و زندانی كرد. محمد رضا هم با اصلاحات ارضی - كه در زمان وزارت كشاورزی »ارسنجانی« صورت گرفت- ایل و طایفه را تقریبا متلاشی كرد. این ناشی از اختلافاتی بود كه بین مالك و زارع به وجود آمده بود. اما دست طبیعت عاملان این سیاست را از گردونه روزگار كنار زد.
مجید خان كلهر داماد»فیض اله بیگی« های سقز و بوكان است. موهایش اگر چه سپید، اما هنوز بلند است و روایتی از جوانی با خود همراه دارد. قوی هیكل است و می گوید قدش به 186  سانتی متر می رسد. از دو همسر هفت دختر و چهار پسر دارد كه تقریبا همه ی آنان تحصیل كرده و در ارومیه ، تهران، سنندج و سقز و ... پراكنده هستند. »داوود« و »سالار« و »قباد« مهندس اند و »سردار« آخرین پسرش دانشجو.
خان كلهر كردستان سال 1321 در روستای رُسَمان منطقه خور خور دیده به جهان گشود. به گهوارگی پدرش فوت
شدوتحصیلات ابتدایی رادر همین روستا دنبال كرد و بعدها به سقز رفت.
خود می گوید: برای ادامه تحصیل در تنها دبیرستان شهر سقز فقط دو رشته طبیعی و ادبیات وجود داشت و من چون به ریاضی علاقه داشتم به سنندج رفتم و به سفارش برادرم در منزل »ابوالقاسم خان قبادی« ساكن شدم. همانجا در دبیرستان »هدایت« كه آقای »فریور« ریاست آن را بر عهده داشت درمحله چهار باغ  سنندج ادامه تحصیل دادم.
من چون قوی هیكل و بلند قد بودم پرچمدار دبیرستان شدم. فریور یك روز به من پرخاش كرد كه چرا پرچم را بسته و خودت نرفته ای؟ آن موقع ما در میدانی نزدیك »گریزه« به همراه دانش آموزان دبیرستانهای دیگر تمرین رژه می كردیم. بعد از دیپلم، رفتم تهران ودر دارالفنون ادامه تحصیل دادم. آنجا دیپلم ادبی هم گرفتم. دو سه سال در تهران در دبیرستان نظام بودم و آنجا با»یحیی خان صادق وزیری« كه دادستان كل كشور و سنندجی بود، دیدار داشتم. »صارم خان« برادر یحیی خان نیز جزو افسران توده بود كه مدتی زندانی شد. بعد مرا از دارالفنون اخراج كردند و گفتند كه تو با »یونسی «های بانه فامیل هستی.
* واقعاًَ ارتباط فامیلی دارید؟
- بله
* با ابراهیم یونسی چطور؟ منظورم همان نویسنده و مترجم  نامدار هست...؟

- اصل كار همین جا بود. او پسر دایی من است. كتابهای
زیادی منتشر كرد. گفتند شما با او فامیل هستی. مرا اخراج كردند. این حادثه به زمان رئیس ساواكی »تیمور بختیار« بر می گردد. یونسی از افسران توده بود كه یك پایش را هم از دست داده بود و حتی در زندان در زمان محمد رضا شاه با زندانبانان درگیری داشت .  همسرش آشوری است. بعد از انقلاب استاندار شد و ...
پدر بزرگ مادری من و پدری ابراهیم یونسی،  »كریم خان« حاكم بانه بود. او عده زیادی از روسها را در یك درگیری كشت. شخصی به نام» حبیب« كه پستچی و قاصد بین سقز وبانه بود از میان 30 نفری كه توسط روسها دستگیر شدند،‌آزاد شد. این پستچی برای مادرم نقل می كرد كه روسها 30 نفر از جمله كریم خان را دستگیر می كنند و با پای پیاده تا »ایروان« آنهارا می برند. به كریم خان شیر خوك »گوراز« می دادند  و از دو طرف دهانش پائین می آمد.  تا وقتی كه از دنیا رفت، در راحتی نزیست.
از میان آن 30 نفر فقط حبیب پستچی آزاد شد. كریم خان معتقد بود كه باید بر علیه روسها مبارزه كرد چون آنها كافرند.
»اصلاحات ارضی«برای مجید خان خاطره تلخی است كه مداوم در بین سخنانش به آن اشاره می كند. »سردار جاف« كه بعداز مرگ پدرش - داود بگ-  ژنرال  آجودان كشور و برادرش - »سالار جاف« - نیز نماینده پاوه در مجلس شده بود، موافق اصلاحات ارضی بودند. سردارو سالار جاف از خانواده عثمان پاشا بودند كه در زمان »عبدالكریم قاسم« وقتی عراق به هم خورد شاه ایران كمكشان كرد. اما »محمد حسن خان صادق وزیری« جزو مخالفین بود. شیخ »عثمان دورو« هم علیه سالار و سردار بود. حتی اختلافی میان آنان درگرفت و چند نفر كشته شدند. مجید خان  نفسی تازه می كند و آن خاطرات را این گونه ادامه می دهد.
درهمین ایام بود كه شاه به سنندج سفر كرد.  آقای »امین« استاندار كردستان ارتشی و فارس زبان بود. به همراه »محمد رضا شاه« ارسنجانی وزیر كشاورزی هم آمده بود. ما مخالف اصلاحات ارضی بودیم. شاه نیاز به حمایت طوایف داشت. خیلی ضعیف بود،‌مخصوصا این اواخر هر لحظه
یك تصمیم می گرفت. می گویند یك روز وقتی رضا خان او را دیده كه روی تخت دراز كشیده به او گفته كه طبیعت در خلق شما اشتباه كرده تو باید زن می بودی و »اشرف« (خواهر محمد رضا) مرد می شد.
سالار به سردار گفته بود،‌وقتی كه شاه به تبلیغ و حمایت  نیاز دارد، حتما ضعفی در او هست. هر چه به انقلاب نزدیكتر می شد، شاه سست تر می شد و بی اختیار.

مجید خان در ایام جوانی سوار كاری ماهر بود. آن هنگام كه »غلامرضا شاپور« برادر محمد رضا شاه« كه همسرش كرد و دختر »سلطان حسین خان« مالك دیواندره بود به منطقه آمد،‌دلباخته اسب عرب مجید خان شد، اما آن را با خود نبرد و بعدها آن رادرخواست كرد. اكنون دیگر نه شاید از سواركاری خبری باشد كه تنها گه گاهی خان كلهر به شكار می رود و در روستا به كشاورزی می پردازد. پیشه ای كه به گفته ی خود بعد ازاخراج او از دارالفنون در سال 42 تا كنون بدان مشغول است.
آن ایام كه ابراهیم یونسی در زندان پهلوی بود، »مجید خان« برای آزادی او به تهران رفت، اما به گفته خود با شرایطی مواجه شد كه یونسی با زندانبانان اختلاف داشت واین امر میسر نشد. خان  و خانزاده كلهر به هنگام این مصاحبه كه در منزل او در سقز انجام شد، بخشهایی از كتاب »ایلات وعشایر كردستان« نوشته »حیرت سجادی« را به ما نشان داد كه به مردمان كلهر در این دیار مرتبط است. او البته به بخشهایی از كتاب انتقاد داشت و واقعیات را خود بازگویی می كرد. روایت او از این مردمان كه هنوز مورد احترام كلهر كردستان است، بخشی از تاریخ زنده مردمانی است كه هنوز مركزیت آنها را استان كرماشان می دانند. آن مردمان كلهر خود لهجه ای كردی به این نام دارند واینك در میان صاحبانش در سقز و بوكان و تكاب و ... رو به خاموشی است و نسل جدید از جمله فرزندان مجید خان دیگر قادر نیستند بدان تكلم كنند. اما هنوز ویژگی هایی چون شجاعت، صداقت و چابكی در میان آنان با قیست.  خرده فرهنگهای كلهری و نوای »هوره« ‌نیز بنا به گفته ی »مجید خان كلهر« هنوز در میان بخشهایی از این مردمان مرسوم است. از این رو ادعای آن دسته از مورخین مبنی بر وجود »هوره« در بخشهایی از كردستان مثل سقز و دیگر مناطق ادعایی بیهوده به نظر نمی رسد. پس لابد وقتی سخن از »هوره« در كردستان به میان می آید، مراد همان نوای مردمان كلهر در این مناطق است. از كلهر در كردستان در میان نسل جدید نامی نیست اما اهالی تحقیق و مطالعه آنها را عمیقا پوییده اند.مجید خان كلهر هنوز در سقز نامی است و بیشتر شهروندان سقزی او را می شناسند و حتی نشانی منزلش را نیز دارند. جوش وخروش او اینك فروكش كرده و تنها شاید مصاحبه ویادآوری خاطراتی ازاین دست،‌ایام خوش این »خان جوان« در آن زمان را دوباره به یاد آورد. هر از چند گاهی مردمان كرماشان و لرستان با او به واسطه جایگاه او در میان كلهر و برای كلهر گویی مرتبط می شوند. خود نیز از بزرگانی چون» داوود خان كلهر« به نیكی یاد می كند و می گوید: »اردشیر كشاورز« مورخ كرماشانی را می شناسم.

 

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :