قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/٤/۱٦

گفتگو با جمال احمدی آیین پژوهشگر تاریخ حوزه اردلان

فیض اله پیری: مستوره اردلان نادره دوران معاصر کردستان، همسر »خسرو خان« آخرین والی امارت اردلان، شاعر بود و شرع‌نویس، تاریخ نگار بود و تاریخ ساز. 14 سال بعد از زندگی مشترک شش ساله‌اش با خسرو خان، در سن 44 سالگی و بنابه برخی روایات در 42 سالگی زندگی را در سلیمانیه بدرود گفت. اگرچه بخش‌هایی از زندگی و آثار او هنوز در پرده‌ی ابهام قرار گرفته، اما کتاب‌هایی گرانبها از وی در زمینه شعر و شرع و تاریخ در کردستان انتشار یافته است. گفتگو با جمال احمدی آیین پژوهشگر حوزه تاریخ در سنندج، بخش‌هایی دیگر از زندگی این اشراف زاده فرهنگ دوست و مردمی از جمله چرایی مهاجرت به سلیمانیه و مبهم بودن محل دفن و نحوه پیدایش آن را روشن می‌کند؛ نکته‌ای پژوهشی که برخی منابع مکتوب عربی نیز تحقیق احمدی آیین را تایید می‌کنند. این گفتگو را در پی بخوانید. 




فیض اله پیری: مستوره اردلان نادره دوران معاصر کردستان، همسر »خسرو خان« آخرین والی امارت اردلان، شاعر بود و شرع‌نویس، تاریخ نگار بود و تاریخ ساز. 14 سال بعد از زندگی مشترک شش ساله‌اش با خسرو خان، در سن 44 سالگی و بنابه برخی روایات در 42 سالگی زندگی را در سلیمانیه بدرود گفت. اگرچه بخش‌هایی از زندگی و آثار او هنوز در پرده‌ی ابهام قرار گرفته، اما کتاب‌هایی گرانبها از وی در زمینه شعر و شرع و تاریخ در کردستان انتشار یافته است. گفتگو با جمال احمدی آیین پژوهشگر حوزه تاریخ در سنندج، بخش‌هایی دیگر از زندگی این اشراف زاده فرهنگ دوست و مردمی از جمله چرایی مهاجرت به سلیمانیه و مبهم بودن محل دفن و نحوه پیدایش آن را روشن می‌کند؛ نکته‌ای پژوهشی که برخی منابع مکتوب عربی نیز تحقیق احمدی آیین را تایید می‌کنند. این گفتگو را در پی بخوانید. 
* برای ورود به بحث، سرآغاز بفرمایید شناخت شما از »مستوره اردلان« از کجا آغاز شد؟ چه عاملی شما را به مطالعه‌ی شخصیت این زن تاریخ ساز ترغیب کرد؟!
- نخستین گام به مطالعه‌ی اشعار مستوره برمی‌گردد. من کنجکاو شدم این اشعار را که بیانگر حالات خصوصی او است، به دقت تحلیل کنم. برخلاف زنان شاعر در ادبیات کلاسیک فارسی -که شعرشان همه در موضوعات عارفانه بوده- اشعار مستوره بیانگر حالات درونی و خصوصی خودش بوده و فاقد لفاظی‌ها و معنی پردازیهای عارفانه‌ی رایج در تاریخ ادبیات فارسی است. اشعار او بیانگر عشق و علاقه‌ی خاص به »خسروخان اردلان« است. این تفاوت دیدگاه با سایر شعرا، پای مرا به تحلیل و شناخت شخصیت او باز کرد و کنجکاو شدم که راجع به او بیشتر مطالعه کنم.
* حالا باید بپرسیم واقعاً مستوره چه کسی بود و چه جایگاهی در تاریخ ما دارد؟
- بعد از آن همه پژوهش و مطالعاتی که داشته‌ام، باید صادقانه بگویم که هنوز مستوره را به طور کامل نشناخته‌ام. دلیل آن هم این است که هنوز از حدود هجده هزار بیت مابقی اشعار و کتاب »مجمع الادبای« او خبری نیست. درباره‌ی آنچه تا به امروز برایم به یقین مشخص شده، باید گفت او دارای شخصیتی بسیار موجه و متین و محکم و در عین حال لطیف و حساس و هوشمند و توانا بوده است. حضور او با همه‌ی این مشخصات در آن روزگار که حضور زنان در جامعه؛ بسیار مشکل و حتی ناممکن بوده، نشان دهنده‌ی استواری شخصیت او است. جالب آنکه در کنار این همه اقتدار و شخصیت محکم، دارای روحی بزرگ و لطیف و حساس بوده است. می‌توان به قاطعیت گفت که مستوره نابغه‌ای استثنایی بوده است که بعید می‌دانم تا قرنها شاهد تکرار شخصیتی مثل او باشیم. شخصیت او در زمینه‌ی فرهنگی، ادبی و تاریخ نویسی نمود جهانی دارد. حضور معنوی او هنوز بعد از دویست سال در میان مردم احساس می‌شود. مرحوم معرفت این دو هزار بیت موجود در دیوان شعر او را از سینه‌ی مردم جمع آوری کرد که نشان دهنده‌ی همین نفوذ معنوی اوست. تاریخ ادبیات فارسی را اگر بنگریم مثل او را نمی‌بینیم، به نوعی می‌توانم بگویم اشعار مستوره بیانگر حالات زنانه‌‌ی او است. بیشتر زنان شاعر تاریخ ادبیات فارسی، اشعارشان را با لحن مردانه و یا عارفانه گفته‌اند و جرات سرودن شعر برای معشوق زمینی خود را نداشته‌اند. اما مستوره نخستین زنی بوده که درباره‌ی عشق زمینی خودش به راحتی صحبت کرده، از ویژگی‌های دیگر او اینکه بسیار زیبا بوده و گفتار و رفتار نرم و متینی داشته است. گاهی در اشعارش به زیبایی خود اشاره کرده است. انبوهی از دختران بعد از او در کردستان به یاد او مستوره نام دارند. متاسفانه مستوره دو دهه‌ی آخر عمرش با حواشی زندگی در کنار هوویش »والیه خانم« و مرگ و میر همه‌ی اقوام نزدیکش که با خسروخان ناکام آغاز و با مرگ »حسینقلی خان« به پایان رسید، سپری شد از این رو مستوره در اواخر عمر بسیار تنها و غمگین بود و روزگار سختی را گذراند. امروزه بر ما مشخص شده متاسفانه مرگ او بر اثر سل اتفاق افتاده است و این نشان دهنده‌ی روزگار سخت او در پایان عمر است.
* مستوره به زبان کردی هم شعر سروده....
- در خصوص آن غزل معروف سورانی »گرفتارم به نازی چاوه‌کانی مه‌ستی فه‌تتانت« بحث زیاد است هنوز به دنبال تعیین اصالت آن هستم دو بیت از این شعر در دیوان »اختر« آمده است. مرحوم »امین بطحایی« نیز به عنوان سراینده‌ی آن مطرح است. به زودی بعد از سالها به دیوان بطحایی دسترسی خواهم داشت و نتیجه تاحدی مشخص خواهد شد. لحن مردانه‌ی شاعر در این غزل کمی بر تردیدها افزوده است. اما در اشعار او که به اورامی سروده شده و مقداری از آن باقی مانده، تردیدی وجود ندارد که از آن مستوره است. اورامی زبان ادبی رایج آن دوره بوده است این اشعار عمدتا مرثیه برای خسروخان است.
* آن شعری که به زبان کردی سورانی است به مستوره نسبت می‌دهند...
- برخی این شعر را به »اختر کویی« نسبت می‌دهند. اگر شما در کتاب »مشاهیر کرد« دقت کرده باشید، چند بیت از این شعر جزو اشعار اختر آمده است. عده‌ای می‌گویند، این شعر در دیوان »امین بطحایی« آمده است. »جمیل ضیاءالدینی« این غزل را از آن امین بطحایی نوشته است. این دیوان در دسترس من نیست. سر نخ‌هایی پیدا کرده‌ام امیدوارم به حقیقت برسم. از استاد عزیزم آقای »ماجد روحانی« که پرسیدم، گفتند: پدرم در یادداشت‌هایشان، این شعر را از آن مستوره و به نقل از بطحایی نوشته اند. از طرفی در آن دوره بیشتر سرودن شعر کردی به »اورامی« رایج بوده است. باید منتظر اسناد دیگر بود. دیوان اشعار مستوره متاسفانه گم شده است. دیوان شعر دو هزار بیتی که ما الان دراختیار داریم، آقای »یحیی معرفت« خانه به خانه از اطراف و اکناف جستجو کرده و یافته است. اگر آقای معرفت این کار را نمی‌کرد، ما هیچ نشانی از مستوره اردلان نداشتیم و غیر از کتاب تاریخ، برای ما ثابت نمی‌شده که این زن شعر هم می‌سروده است. مثنوی‌های اورامی هم به همین شکل پیدا شد. مثلا برخی خانواده‌های قدیمی سنندج، ابیاتی را در اختیار داشتند یا در میان اسناد قدیمی پیدا شده و یا افرادی آن را حفظ کرده بودند. در آن دوره آقای »انصافجویی« (ئه‌هوه‌ن) زحمت کشیدند و اخیرا ماموستا »محمد قره‌داغی« هم حدود 500 بیت را پیدا کرده و آن را در سلیمانیه چاپ کرده‌اند. 
* مستوره را می‌توان »ملکة الشُرَعای کرد« نامید. یعنی شرعیات را در کنار هویت شعری و ادبی خود مطالعه کرده و آثاری از خود برجای گذاشته است.
- این القاب منسوخ شده و در آن دوره هم بیشتر جنبه‌ی دولتی داشت. و دیریست اسباب بخشیدن این القاب برچیده شده است فکر نمی‌کنم چیزی به مقام مستوره اضافه کند.
* البته من فی البداهه عنوان »ملکة الشُرَعا« را مطرح کردم و منظورم شخصا علاقه مستوره به شرعیات و تدوین فقه است و جنبه دولتی ندارد. 
- بله، درست است. ما حتی لقب شرعی چنین نداشته‌ایم. مستوره در حوزه شعر و تاریخ و فقه چه لقب داشته باشد و چه نداشته باشد، یگانه است و تنها خودش است. حتی »والیه خانم«  هووی مستوره، با اینکه شاعر بزرگیست و دست کمی از مستوره نداشته، اما در خیلی موارد از جمله تاریخ نویسی با فاصله‌ای بسیار پشت سر مستوره قرار دارد. مستوره در وجه شعری آنگونه ممتاز و متفاوت نیست، متفاوت بودن او در مقام علمی شامخ او در علوم رسمی آن زمان است که تحصیل کرده و در حوزه‌های دیگر مانند تاریخ و شعر و فقه و تذکره نویسی کارهای ارزشمندی ارائه داده است. نخستین زنی است که در جهان به تاریخ نویسی روی آورد. احتمالاً این را مستوره خود نمی‌دانسته است اما او ضرورت را احساس کرده و انجام داده است نهضت تاریخ نویسی با وجود مستوره در آن دوره رونق گرفت.
* تاریخ نویسی مستوره حول چه موضوعاتی است و چه دوره‌ی زمانی را روایت می‌کند؟
- در کتابخانه‌هایی که در اختیار مستوره بوده و در مطالعاتی که در کتاب‌های تاریخی داشته، متوجه شده که نواقصی وجود دارد و برخی از روایت‌ها ناصحیح است، چون پدر و پدربزرگش و حتی اعلی جد او در جریان تاریخ 200 ساله بعد از احداث شهر سنندج بودند. مستوره خود نیز به دلیل همجواری با اردلانها در جریان برخی مسایل روز بود. از این رو تصمیم گرفت که روایت جدیدی ارایه کند و تاریخ کامل‌تری بنویسد. مستوره در اصل قصد تاریخ نویسی نداشته، بلکه در واقع قصد داشت تتمه یا پایانی برای کتاب »زبده التواریخ« اثر »ملا شریف قاضی« بنویسد. این تتمه به پایان نرسیده بود که صفحات کتاب تمام شد. در چنین شرایطی وقتی دید که مطالبش ناقص می‌ماند، تصمیم گرفت که خود کتابی از اول و به صورت کامل بنویسد. تاریخ نویسی آن زمان به معنای امروزی که تعریفی دیگر دارد؛ رایج نبود. مستوره در آن دوره وقایع نگاری را بیشتر براساس متن های پیشین و مشاهدات و روایت‌های نزدیکانش نوشته است؛ یعنی آنچه که پدربزرگش گفته بود، تاریخ قبلی را اصلاح کرد و بعد این کتاب خود را در زمان حیات خود چندین بار اصلاح و دوباره نویسی کرد. خوشبختانه نسخه‌های این دوباره نویسی‌ها الان موجود است.
* داستان مهاجرت مستوره و اردلان‌ها به سلیمانیه هم حتما برای نسل جدید جالب است؟
- سال 1362 رضاقلی خان اردلان با دربار قاجار دچار مشکل شد. به دستورات دربار تمکین نمی‌کرد. از پرداخت مالیات و خراج سالیانه ابا داشت. »محمدشاه« در آن دوره مجبور شد که خسروخان گرجی را به کردستان بفرستد تا »رضاقلی خان« را دستگیر کند. خسرو گرجی به خاطر اینکه دستگیری رضاقلی خان -که آسان نبود- ایجاد شبهه نکند، به اطراف تبریز و بیجار گروس رفت و گفت می‌خواهد به سمت کرمانشاه برود و از منطقه اردلان عبور خواهد کرد. خبرهایی به رضاقلی خان رسید که می‌خواهند شما را دستگیر کنند و برنامه‌هایی برای شما دارند. اما باور نکرد. وقتی این خبر به امارت اردلان رسید، بسیاری از خانواده‌های اردلان ترسیدند و از شهر فاصله گرفتند و منتظر بودند، ببینند چه اتفاقی می‌افتد. خسروخان گرجی، رضاقلی خان را به محل اردوی خود در گروس دعوت کرد. وقتی که رضاقلی به محل اردوی خسروخان رسید، فوری دستگیر شد. این خبر که به خانواده‌های اردلان که برای احتیاط در »دویسه« پناه گرفته بودند، رسید به سمت سلیمانیه کوچ کردند. در ادامه خسرو خان گرجی آمد شهر سنندج را گرفت. اردلان‌هایی که به سلیمانیه رفته بودند، حدود یک هزار نفر بودند که مستوره اردلان هم همراه آنها بود. مستوره هیچ مشکل سیاسی نداشت، اما چون دوست نداشت تحت حاکمیت قاجار باشد و به اردلان‌ها وابسته بود، و احتمالا با وجود وجاهت و زیبایی مشهورش می‌ترسید گرفتار استبداد خسروخان گرجی شود به سلیمانیه مهاجرت کرد.
* مستوره در سلیمانیه چه سرنوشتی پیدا کرد؟
- مستوره در خانه‌ یکی از اردلان‌ها به نام »عثمان پاشا« که پیشتر ساکن سلیمانیه شده بود، سکنا گزید. حدود یک سال آنجا ماند. مردم سلیمانیه هم استقبال گرمی از اردلان‌ها و مخصوصا مستوره به عمل آوردند. روایت‌هایی که از قدما و کهنسالان سلیمانیه شنیده‌ام این را تایید می‌کند. آواز مستوره امان را مردم هنگام ورود او به شهر سلیمانیه دست جمعی می خواندند مستوره در میانشان، نهایت عزت و احترام را داشت.
* شما چگونه محل دفن مستوره اردلان را پیدا کردید؟
- برای یافتن مقبره مستوره، خیلی جستجو کردم. از هرکس می‌پرسیدم می‌گفتند، مستوره در شهر نجف مدفون است. »رونق« عموی مستوره در تتمه تاریخ اردلان می‌نویسد که »مستوره در جوار زهرا آرمید«. حتی آقای »عبدالحمید حیرت سجادی« پژوهشگر محترم شهر سنندج می‌گفتند من از پدرم شنیده‌ام که گفته مستوره در جوار جفت حضرت زهرا آرمیده است. قرین به صحت هم بود. چون یازده نفر از خانواده اردلان‌ها در شهر نجف و در ایوان طلای مرقد امام علی آرمیده‌اند افرادی همچون »حسنی جهان خانم«، »خسروخان« ناکام، »امان الله خان«، »محمد حسن خان اردلان«، »خسروخان بزرگ«، »سلطان خانم«، و ... آنجا مدفون هستند. می‌گفتند مستوره هم آنجا مدفون است. بنابراین ذهنیت‌ها هم به این سمت می‌رفت. اما روایت‌های محلی حاکی بود که مستوره در سلیمانیه است. چند سفر خودم به سلیمانیه رفته و دیدم مردم سلیمانیه از این مسئله کاملا بی‌اطلاع بودند. چندین بار قبرستان »گردی سیوان«  را گشتم و چیزی نیافتم تا اینکه شخصی به نام »عبدالرقیب یوسف« باستان شناس که با »احمد خواجا« آمد و شد خانوادگی داشته است به واسطه‌ای به هم ارتباط پیدا کردیم. می‌گفت احمد خواجا که در سال 1998 در سن 104 سالگی فوت کرده، منشی »ملک نه‌مر« (شیخ محمود برزنجی) بوده است. می‌گفت که احمد خواجا نقل کرده که »عثمان پاشا« پدربزرگ من بوده و مستوره در منزل ما فوت کرده است. حتی تا این اواخر وسایل شخصی مستوره مانند شیشه دوات او در منزل ما باقی بود. می‌گفت مقبره خانوادگی ما در فلان مسیر قبرستان گردی سیوان است و ما خودمان مستوره را دفن کردیم. احمد خواجا روایت‌های دست اولی از مادرش درباره‌ی مستوره داشته است. عبدالرقیب یوسف به نقل از احمد خواجا محل دفن را دقیقا می‌دانست. من در سفری به سلیمانیه داشتم، محل دفن مستوره را مشخص کردم و اطراف آن را سیم خاردار کشیدم که کسی دیگر آنجا دفن نشود. در سفری که به همراه »منصور اردلان« نزد »هیروخان« همسر »مام جلال طالبانی« رفتیم و گفتیم اینجا قبر مستوره است. آنها روایت‌ها را بررسی کردند و متوجه شدند که صحت دارد و همین گونه بوده که ما توضیح دادیم. مدتی گذشت تا اینکه بتوانیم نقشه و طرحی درخور تهیه کنیم؛ اما به دلایلی صورت نگرفت. مهندسان طراحی می‌گفتند که زمین قبرستان سست است و نمی‌توانیم هیچ سازه‌ای برای آنجا پیشنهاد کنیم. چون از نظر علمی زیر سوال می‌رویم. از طرفی اجرای طرح مساحتی بزرگ را می‌طلبید و قبرهای دیگر را تحت پوشش خود قرار می‌داد که صاحبان آن اجازه نمی‌دادند. به ناچار دست به دامن استاد هادی ضیاءالدینی شدیم که ماکتی را طراحی و درست کردند که ستون‌های این سازه وزن آن را تحمل کنند و نیازی به طرح کلان‌تر نداشته باشیم. این سازه را به سلیمانیه بردیم که به آسانی اجرا شد و در نهایت با حضور هیروخان و مقامات اداری سلیمانیه افتتاح شد.
* در پایان بفرمایید الان چه آثاری از مستوره اردلان در بازار کتاب وجود دارد؟
- یکی دیوان شعر است که به وسیله یحیی معرفت گردآوری شده و کاک »ماجد روحانی« آن را بازنویسی و تصحیح کرده و با اشعار جدیدی که اخیر یافت شده یکجا چاپ کرده اند. این چاپ بسیار پیراسته است. کتاب »شرعیات« درباره شرع و فقه امام شافعی است که به وسیله من و کاک »نوید نقشبندی« تصحیح و چاپ شد. و دیگری »تاریخ اردلان« که آن هم دو چاپ دارد و در دسترس است؛ یکی کار خودم و دیگری تصحیح »ناصر آزادپور« است. من هنوز در حال جستجو هستم و امیدوارم بتوانم کتاب مجمع الادبا و دیوان کامل اشعار او را پیدا کنم و با دستی پر خود را برای بزرگداشت بین المللی مستوره در ایران آماده کنیم. مستوره هنوز ابعاد ناشناخته بسیاری دارد که باید روی آن کار شود.

هفته نامه سیروان/ هفتم تیرماه 1393

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :