قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/۱۱/۳٠

 سلسله گفتگوهای سیروان با اعضای گروه کامکارها(1)     

 فیض اله پیری: اردوان کامکار جوان ترین فرزند استاد حسن کامکار وعضو گروه خانوادگی کامکارها است و نزد مخاطبان عامی موسیقی و مخصوصا علاقمندان موسیقی کردی با همین هویت گروهی وخانوادگی شناخته می شود. اما به گواه اهل فن و حرفه ای های موسیقی، او از نوازندگان حرفه ای سنتور در ایران به شمارمی رود و با نوآوری، آثاری متفاوت دراین زمینه منتشر کرده است. از جمله آثار او می توان به دریا، راه کابل، ماهی برای سال نو،ریزدانه های الماس و موسیقی فیلم سنتوری اشاره کرد. او متولد 1347 سنندج است و سال ۱۳۵۹ به تهران مهاجرت کرد و با کمک برادرانش، هوشنگ و ارسلان اصول آهنگسازی را فرا گرفت و موسیقی را حرفه ای تر دنبال کرد و امروز از اساتید مسلم سنتور در ایران است. 

 سی ام شهریور ۱۳۹۲ در پی عارضه قلبی و مغزی ابتدا در بیمارستان فرمانیه تهران بستری و سپس به بیمارستان دی منتقل شد و با خوشبختی از این تهدیدهای مهلک عبور کرد. در کنسرت تابستان کامکارها امسال به زادگاهش سنندج آمد و درگفتگویی با ما از کامکارها و زندگی و گرایش به موسیقی شرق ایران سخن گفت


*خیلی خوشحالیم که از کسالت عبور کردید و امروز شما را در سلامتی می بینیم. شما کوچکترین فرزند مرحوم استاد »حسن کامکار« و نقطه ارتباط آن نسل با نسل جدید کامکارها هستید. سرآغاز بفرمایید که چه مسیری را طی کردید و چگونه به صورت رسمی عضو این گروه شدید؟

- دقیق به ذهن ندارم اما تقریبا می‌توانم بگویم سال 1355. البته می‌دانید که موسیقی در خانواده ما همواره وجود داشته و قبل از آن نیز من در کودکی ساز می‌نواختم. اما اولین بار که نوازندگی کردم در هنرستان سینا قبل از انقلاب در سنندج بود. تا آنجایی که حافظه‌ام یاری کند خوانندگانی مثل »هوشنگ شگرف«، »فتانه ولیدی« و »صالح ظهیری«  هم بودند. گویا مسئولان و شخصیت‌های اداری هم حضور داشتنند. قبل از اجرای برنامه، پدرم گفت: شما قبل از برنامه اصلی به صورت مقدمه اندکی سنتورنوازی کنید. من هم سنتور نواختم. تشویق کردند که دوباره اجرا کنم. چون سن و سال خیلی کمی داشتم برایشان جالب بود که کودکی با این سن و سال این گونه می‌نوازد. اجرای برنامه آن بدون اینکه خودم متوجه شوم، روی من خیلی اثر گذار بود. چون قبل از آن در محفل خانوادگی و میهمانی خودمانی گاهی می‌گفتند سنتور بنوازم، اما در برنامه رسمی حضور نداشتم. به نظرم حدود 5-4 ساله بودم. احتمالا - به قول امروزی‌ها- به صورت کامل هم زبان باز نکرده بودم و نمی‌توانستم خوب حرف بزنم! بعد از این برنامه مرحوم پدرم هرجا می‌رفت، من هم می‌گفتم: من را هم می‌بری؟! می‌گفت: نه، چون فلان برنامه، کنسرت رسمی است. تا اینکه سال 56-1355  دیگر مرسوم شده بود و هرجا با گروه پدرم می‌رفتم، قبل از برنامه رسمی من اندکی سنتورنوازی می‌کردم. بعد از اینکه به تهران مهاجرت کردیم و جریان انقلاب پیش آمد، موسیقی تا سال حدود 65-64 عملا مسکوت بود. البته این تاریخهایی که می‌گویم دقیق نیست، تقریبی است. بد از این تاریخ گفتیم که خودمان شروع کنیم به اجرای کارهای کردی به خوانندگی »بیژن«. گفتیم در عین حال به خاطر اینکه مخاطبان فارس را هم داشته باشیم، کارهای فارسی هم اجرا می‌کنیم. یعنی کنسرت‌ها دو بخش فارسی و کردی داشت و تا امروز هم اینگونه است. چون در تهران ساکن بودیم، بخش فارسی مهم‌تر بود. بعد از چند سال معلوم شد که کارهای ما موردتوجه قرار گرفته و به خارج از کشور دعوت شدیم تا برنامه اجرا کنیم، متوجه شدیم که بخش کردی، بخش اصلی است. بنابراین باید تلاش می‌کردیم که بخش کردی تقویت شود.

* این برنامه‌ها را استاد هوشنگ تدوین می‌کرد؟ به هرحال برادر بزرگتر شما هستند و گروه را مدیریت می کنند.

- بله. همینطور است. بعد از اینکه دیدیم استقبال به موسیقی کردی فراوان است، رفتیم بر روی موسیقی کردی تحقیق کردیم که ملودی مربوط به کدام منطقه است و کدام ملودی‌ها را می‌توان با هم ترکیب کرد. این گونه شد که چند آلبوم هم منتشر کردیم و گروه عملا در فضای هنری ایران جا افتاد که کامکارها به این سبک کار می‌کنند. معمولا در بین دو بخش کردی و فارسی تک نوازی سنتور داشتم و تاکنون ادامه دارد.

* به نظر نمی‌رسد که سن و سال شما با حضور در برنامه‌های فرهنگ و هنر شیراز همزمانی داشته باشد؟

- نه، آن گروه در آن زمان را به نام گروه پدرم می‌شناسیم. همان گروه اولیه است که آقا هوشنگ و آقا بیژن حضور داشته‌اند. آنچه که من گفتم مربوط به گروه قطعی کامکارهاست که تاکنون ادامه دارد و برنامه‌های موفقیت آمیزی داشته است. گروه کامکارها به شکل فعلی - اگر اشتباه نکرده باشم - سال 66 روی صحنه رفتیم.

* شما از همان ابتدا ساز سنتور به دست داشتید؟

- بله.

* چرا سنتور؟ اتفاقی بود یا حس خاصی نسبت به آن داشتید؟

- در حقیقت به یاد ندارم.

* بعدها که شناخت پیدا کردید؟ ذهن شما متوجه ساز دیگری نشد؟ سنتور چه جذبه‌ای دارد که شما را با خود برده است؟

- هیچگاه فکر نکردم که ساز دیگری به دست بگیرم. الان برای من جذابیت خاصی دارد. اوایل پدرم از من خواست که سنتور به دست بگیرم. هر سازی هم که انتخاب می‌کردم، می‌گفت شما سنتور بنوازید. من هم کم کم علاقه پیدا کردم. زیاد نمی‌توانم توضیح بدهم که چرا سنتور انتخاب من شد. راستش نمی‌دانم. شد دیگر....!

* شما در کارهای اولیه کامکارها مثل آلبوم‌های »گلاویژ«، »پرشنگ« و »اورامان« که با مرحوم »عباس کمندی« یا  آثاری دیگر مثل»سیوی سیوی« و »کانی سپی« و »ئاگری زیندو« حضور داشتید. اما الان به سلامتی سن شما از 40 سال عبور کرده است و معمولا می‌گویند، عبور از چهل سالگی انسان را در زندگی پخته می‌کند. اکنون هم می‌توانید با نگاهی کارشناسانه و انتقادی به آثار گذشته بپردازید. بفرمایید کدامیک از کارهایتان را بیشتر می‌پسندید و هنوز برای شما جالب است؟

- اولا سبک نوازندگی من همین است که الان دارم. همین روش است. نمی‌دانم چگونه بیان کنم، این شیوه و سبکی که الان می‌نوازم، پیشتر به صورت ابتدایی بود و پخته نشده بود. در طول زمان و حضور در محضر اساتید مختلف و بعد از بحث و نظر الان به این صورت درآمده است. اساتیدی بودند که سبک من را نمی‌پسندیدند و انتقادهای جدی داشتند. آنچه که آنها می‌گفتند، حتما در کارهایم وجود داشته است. سعی می‌کردم به بهترین وجه، آنچه را که اساتید می‌گفتند، اجرا کنم. اما در کل تا قبل از 40 سالگی انسان به دنبال این است که خود را نشان دهد. حسی آرمانگرایانه دارد که بگوید مثلا من انسان توانایی هستم و این گونه می‌توانم هنرمندی کنم و خودم را نشان دهم. اما وقتی سن انسان بالا می‌رود و به تکامل نسبی می‌رسد، تازه متوجه می‌شود که باید تحقیق بیشتری کند که این کار را با چه هدفی انجام می‌دهد؟ فقط برای اینکه مردم دوست داشته باشند؟ خب این را که خیلی افراد دیگر هم انجام می‌دهند. مردم امروز می‌پسندند، ممکن است چند روز دیگر دوست نداشته باشند. اما کارهای که طبق اصول خاص خلق شده‌اند، تا ابد مانگار هستند. آلبوم اخیر من مربوط به سن بعد از چهل سالگی است و می‌خواستم این گونه باشم، یعنی اثر ماندگار بماند. سبک من در این اثر کاملا خود را نشان داده که من چه کاری انجام داده‌ام. من هم خیلی معتقدم اینکه چون در کشوری با اقوام مختلف زندگی می‌کنند و آهنگ‌های بلوچی و خراسانی گوش می‌دهم، چرا نباید در کارم اثر بدهم؟ البته بخش موسیقی کردی، به واسطه اینکه ما کرد هستیم، داریم این موسیقی را اشاعه می‌دهیم. در کنار این چه خوب است که انسان بتواند موسیقی‌های جذاب دیگری هم کار کند.

* »راه کابل« مخاطب غیرایرانی هم دارد؟

- بله، در شهر قندهار بیشترین مخاطب را داشته است.

* یعنی مخاطب حس می‌کند که فرهنگ او هم در این اثر بازتاب یافته است.  شما در مصاحبه‌ای هم اشاره کرده بودی که گرایش به موسیقی خراسان و سیستان و بلوچستان و بعضا هندی پیدا کرده‌اید. این گرایش به موسیقی شرق ایران ریشه در کجا دارد؟ در این موسیقی‌ها چه حسی وجود دارد که شما را به خود جذب کرده است؟

- اولا نسبت به ملیت‌های دیگر ما احترام خاص داریم. اوایل انقلاب شرایط ما به گونه‌ای بود که بیشتر خانواده‌ها کامکارها هم در یک منزل زندگی می‌کردیم. دوستان دیگری مثل عباس کمندی - خدابیامرز- که می‌آمد، پیش ما بود. مثلا می‌گفتیم وقتی اینجا می‌آیی سر مسیر برو چهار راه راهن موسیقی افغانی را بیاور گوش بدهیم. خودش هم به این موسیقی که علاقه‌مند نبود. از خود افغانی‌ها نوار را می‌خرید و با هم به صدای خوانندگان معروفشان گوش می‌دادیم. اما نه از نظر خوانندگی بلکه از نظر ملودی‌ها، برای ما بسیار شیرین و جذاب بود.

* می‌توانیم این را مقدمه آشنایی و ورود به موسیقی شرق ایران قلمداد کنیم؟ این علاقه‌مندی چگونه تداوم پیدا کرد؟

- بله. بعدها که فستیوالهای خارج از کشور می‌رفتیم و بعضا ملیت‌های مختلف حضور داشتند فقط ما کردها یا ایرانی‌ها که نبودیم. از تاجیکستان و مصر گرفته تا ترکیه و افریقا حضور دارند. ما با این گروه‌ها ارتباط می‌گرفتیم و بعضا آلبوم‌ها را با هم مبادله می‌کردیم. بنابراین خانواده ما سبک‌های موسیقی دیگر را می‌شناسند، ناآشنا نیستیم. اما بیشتر ملودی‌های افغانی و بلوچی که استفاده کرده‌ام، سعی من این بوده که ذهنیت خاطره‌ای که مرتبط با موسیقی این فرهنگ‌ها در ذهنم ماندگار شده، به نسل جدید منتقل کنم. می‌خواهم بگویم که اینها هم هست.

* در پروژه‌های بعدی »راه کابل« را ادامه می‌دهید؟ یعنی شرقی‌تر می‌شوید؟ بالاخره راه کابل و رزیدانه های الماس به کجا ختم می شوند؟

- بله. امکان دارد. اما نه به سمت شرق که شما می‌گویید. ممکن است به سمت و سوی دیگر بروم.

* حالا هدف ما  این نیست که شما کارها را لو بدهید. اما اگر بفرمایید خارج از گروه کامکارها چه برنامه‌ای دارید ممنون خواهیم شد.

- فقط می‌خواهم روی چند گروه سنتور کار کنم. گروه‌هایی هستند که دوست دارم با آنها کار کنم. اکثریت شاگرد خودم هستند، اما سنتور باس و سوپرانو را که صدای ایده آل تری دارند، مورد استفاده قرار دهم. عده‌ای از شاگردان خودم کارهایی انجام داده‌اند که خیلی علمی نبوده است. حالا قصد داریم که کار جنبه‌ی علمی بیشتری پیدا کند.

* کار گروه نوازی است؟ خواننده هم دارید؟

- خواننده نداریم. با خواننده‌ها زیاد ارتباط برقرار نمی‌کنم و کار خودم را با خواننده انجام نمی‌دهم.

* از استاد »حسین علیزاده« پرسیدم که شما با کنسرت تکنوازی می‌خواهید به سلطانیسم خوانندگان پایان دهید؟ به نظرم این پرسش در مورد شما هم قابل طرح است؟

- نه آن گونه که شما می‌گویید. اما من خودم موسیقی را بدون خواننده دوست دارم.

* قطعات این گروه نوازی در چه فضایی سیر می‌کند؟

- نوع موسیقی‌اش در چارچوب مرزهای فرهنگی ایران است.

* در دستگاه موسیقی ایرانی تعریف می‌شوند؟

- نه به طور کامل، صددرصد در دستگاه تعریف نمی‌شوند. خب به نظرم 50 درصدی هست.

* اما جزو موسیقی سنتی ایران است یا موسیقی اقوام؟ یعنی از کجا الهام می‌گیرند؟

- سنتی نه. آنچه که من از موسیقی‌ها بهره می‌گیرم، متفاوت است. مثلا مویسقی بوشهر 5 یا 9 میزان تغییر می‌دهد. گسترش و تغییر می‌دهد و در آن نوآوری‌هایی ایجاد می‌کند. وگرنه موسیقی محلی را با امثال »دوزله« می‌نوازند در غیر این صورت نمی‌تواند موسیقی محلی باشد.

* قطعه موسیقی فیلم »سنتوری« هم در آن زمان خیلی سر و صدا به پا کرد که بهرام رادان به جای چاووشی خوانندگی می‌کرد. حتی هنوز هم علاقه‌مندان خاص خود را دارد و برای عده‌ای تازگی دارد. داستان خلق این قطعه چگونه بود؟ پیشنهاد چگونه به شما رسید؟ به نظر می رسد شما بعدها انتقاداتی داشتید.

- پیشنهاد که تشریفات خاصی نداشت. آقای »مهرجویی« اهل سینما هستند. موسیقی که کار نکرده‌اند. هنر ما باید در خدمت ذهن کارگردان باشد. گفتند که من چنین ایده‌ای دارم و این آقا چنین شخصیتی دارد و در فلان مجلس این گونه می‌نوازد و حال و هوای خاصی دارد. من هم کار کردم.

* به نظر شما ذهنیت آقای مهرجویی را خوب ترجمه کردید؟

- من، آره. استقبال مردم خوب بود. اما من خودم فیلم را دوست نداشتم.

* برگردیم به گروه کامکارها. یک سئوال کلی می‌پرسم. همه می‌پرسند که کامکارها چگونه ماندگار شدند؟ راز این مانایی در چیست؟

- اتحاد که خواست و تربیت پدرم بود. اما در هر گروهی چه خانوادگی چه غیر آن، اگر اتحاد نباشد و یکدیگر را درک نکنند، به نابودی و از هم پاشیدن منجر می‌شود. آنچه که می‌تواند گروه را پایدار کند، اتحاد است.

* همه‌ی شما از حرف آقا هوشنگ حساب می‌برید؟

- از نظر هنری هم ما از او  حساب می بریم، هم او از ما حساب می‌برد. اما احترام برادر بزرگی محفوظ است. برادر بزرگی زمانی معنی پیدا می‌کند، که اعتماد وجود داشته باشد. اگر کسی اندکی از شما کار را بهتر انجام می‌دهد باید به او اعتماد کنید. این اعتماد وجود دارد. در هنر دموکراسی اما از نظر خانوادگی و مدیریت کار، بزرگی حاکم است.

* مثلا ممکن است که آقا هوشنگ بگوید که این برنامه را کنسل کنیم یا در فلان برنامه شرکت کنیم؟

- بله، گوش به فرمان هستیم. پادشاهی باید وجود داشته باشد!(باخنده)

* خانواده شما هم اهل موسیقی هستند؟

- همسرم در حوزه موسیقی فعالیتی ندارد. تحصیلات مدیریت و کار مرتبط با آن دارد. پسرم (آریو) هفت ساله است. دوست دارم که به نواختن تار و سازی غیر از سنتور تشویقش کنم.

* تشویق انتخاب ساز مثل نظر استاد حسن کامکار برای شما دستوری است یا اختیاری؟

- در این زمانه ما نمی‌توانیم دستور بدهیم، اما امیدوارم موفق شود.

منبع: شماره 820 هفته نامه سیروان/ 22 بهمن 1393

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :