قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/۱٢/٥

سلسله گفتگوهای سیروان با اعضای گروه کامکارها(2) 

هانا کامکار. عکس از افشین فتاحی

 فیض اله پیریهانا کامکار متولد 1359دختر استاد بیژن کامکار است. در موسیقی و تئاتر و عکاسی فعال و پرانرژی است.  گرچه دوری از کامکارها را برای خود سخت می داند، اما در عین حال علاقمند است او را با هویتی متفاوت و ناشی از اراده خودش بشناسند، هویتی میان هانای مستقل و گروه کامکارها.

پیش از اجرای کنسرت امسال  کامکارها در سنندج، از قبل هماهنگ کردیم تا هم گفتگویی مطبوعاتی داشته باشیم و هم به دیدار فتانه ولیدی برویم. چنین شد که گفتگو  در هتل شادی پیش از دیدار با فتانه انجام شد و هانا صریح و صمیمی به سوالهای ما پاسخ داد و از دغدغه هایش گفت.


*چند سال پیش در جریان کنسرت کامکارها در کرمانشاه با پدر شما استاد بیژن کامکار که مصاحبه می‌کردیم، می‌گفتند زمانی در شهرسنندج، پدرم به سختی می‌توانستند اعضای یک ارکستر را جمع آوری کنند. الان موسیقی چنان توسعه پیدا کرده که جوان مستعد زیادی به موسیقی گرایش پیدا کرده‌اند. اما ایشان امروز نگران تغییر ذائقه موسیقایی مردم هستند. به نظر می‌رسد که نگرانی هویتی در عرصه موسیقی نگرانی جدی است. می‌دانیم که تولد کامکارها در شهر سنندج بوده و اساسا هویت آنها با موسیقی کردی گره خوردهاست. دغدغه‌های شما به عنوان نسل دوم کامکارها چیست؟ شما در تهران متولد شده‌اید و زمینه شکل گیری هویت شما با نسل قبل متفاوت است.

- اولا من نسل سوم کامکارها هستم، نه نسل دوم! نسل اول حسن کامکار، نسل دوم کامکارها - پدران ما- هستند. من جزو نسل سوم هستم. دغدغه شخصی من برای ادامه راه پدرم، طبیعتا با پدرم مقداری فرق می‌کند. به خاطر اینکه من جایی دیگر به دنیا آمدم و در فرهنگ و جایی دیگر بزرگ شدم. بیشترین انسان‌هایی که با آنها در تماس بودم، غیر کرد بوده‌اند. به نظرم این خیلی حس عجیب‌تری می‌تواند داشته باشد برای انسانی که این گونه بزرگ می‌شود و در عین حال دلش می‌خواهد لباس کردی بپوشد، دوست دارد با پوشش لباس کردی روی  صحنه  و فضای مجازی دیده شود و دوست دارد . دلش می‌خواهد موسیقی کردی کار کند و بخواند. اساسا اولین پروژه ای که سال 84 من با »فردین خلعتبری کار کردم« موسیقی یک فیلم کردی، ساخته مرحوم »طاها کریمی« بود. خیلی عجیب است که آدم در جایی دیگری به دنیا بیاید و با فرهنگ و معاشرینی از زبان و فرهنگ دیگری ارتباط داشته باشد، اما در عین حال تمام علاقه‌اش این باشد که همچنان به فرهنگ زبان مادری و موسیقی سرزمین پدری برگردد. این حس عجیبی و ناشناخته ای است. حتی در بین دوستان صمیمی‌ام و محفل خصوصی جمع می‌شویم و مثلا می‌گویند »چیزی بخوان«، اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد، قطعه »وره‌ یارم« است که »ارسلان کامکار« روی شعر ماموستا »هیمن« کار کرده است. عجیب است که به جای شعر فارسی، این قطعه کردی را می‌خوانم. این مسئله‌ای در وجود من است و نمی‌توانم آن را تجزیه و تحلیل کنم. شاید برمی‌گردد به اینکه شیر یک مادر کرد را خورده‌ام. زبان کردی را از پدر و مادری کرد یاد گرفته‌ام. در قلب تهران و این حس همیشه در من بوده است. نمی‌خواهم بگویم که »ناسیونالیست« و »شوونیست« هستیم، نه این نیست. من برای تمام کره زمین زیبای دو رنگ سبز و آبی احترام قائلم. اصلا تفاوتی ندارد که چه کسی مربوط به کدام نژاد و کدام بخش این کره زمین است. اما ناخودآگاه به سمت هنر و موسیقی کردستان کشیده شدم. ضمنا از همین تریبون جا دارد سلام کنم به همه زنان کرد ایلام و دست همشون را می‌بوسم این را به این خاطر گفتم که در کار تئاتری اخیری که با »محمد رحمانیان« کار کردم، در قالب موسیقی به شخصیت زن ایلامی نزدیک تر شدم.

*در نمایش ترانه‌های محلی؟

- بله، ترانه‌های محلی. در این کار، من نقش یک زن کرد ایلامی را بازی می‌کردم. نهایتا در این کار رفتم موسیقی ایلامی خواندم، نه به زبان مادری ام. منظورم این است که حتی در موسیقی و زبان کردی مخصوص یک منطقه کار نمی کنم. «قلا قیران» شعر »عبدالجبار کاکایی» است و به زبان کردی ایلامی. گفتم که این احساس تعلق خاطر به فرهنگ و موسیقی کردی در وجود من است.

* حالا دوست دارید با همین هویت در جامعه معرفی شوید؟ یعنی می خواهید شما را به عنوان عضوی از خانواده کامکارها بشناسند؟ این هویت را می‌خواهید نمایندگی کنید؟

- دوست دارم نماینده خوبی از نسل قبل باشم. به طور جدی می‌گویم که شبانه روز کار می‌کنم و تمام تلاشم این است که نماینده خوبی برای پدرم، عموها و عمه‌ام و حتی پدربزرگم باشم. سعی من این است که راه درستی را بروم. برایش زحمت می‌کشم. اما برایم خیلی مهم است که در آینده به عنوان یک خواننده از من یاد شود. حالا مردم می‌خواهند پسوند یا پیشوندی بدهند، نظر خودشان است.

* مثلا با پسوند عضو خانواده کامکارها؟

- من برایشان احترام قائلم.

* بالاخره می‌خواهید این فرهنگ را نمایندگی کنید؟

- می‌خواهم به عنوان یک خواننده زن معرفی شوم. دوست دارم در عین حال هویت خودم را داشته باشم.

* جدای از نسبت ژنتیکی و نژادی از طریق چه مختصات و مشخصاتی خود را به کامکارها نسبت می‌دهید؟ چه فاکتورهایی را مدنظر قرار می‌دهید تا ثابت کنید عضو کامکارها هستید؟

- نیازی به اثبات کردن ندارم. کارم را برای دلم انجام می‌دهم. نمی‌خواهم چیزی را به کسی ثابت کنم.

* یعنی برای شما مهم نیست که مردم شما را به عنوان »هانا کامکار« عضو خانواده کامکارها بشناسند؟

- صددرصد مهم است. بعد از اینکه شخصیت من شکل گرفت، یعنی انسانی شدم که در زمینه هنری موفق شدم، مردم بگویند که چنین زمینه‌ای و ریشه‌ای به نام کامکارها دارد، نه اینکه چون کناراستادانی چون هوشنگ و بیژن و پشنگ و اردوان کامکار می‌نشیند، هویت دارم و کار موسیقی انجام می‌دهم. می خواهم مسیر خود را بیابم و بعد مایه سربلندی و روسپیدی کامکارها باشم. نمی‌خواهم با وصل کردن خود به نام کامکارها موفق شوم.

* یعنی هویت مستقل داشته باشید؟

- هویت مستقل نه به این مفهوم که جدای از کامکارها باشم ، که حضور من در کنار آنها معنای زیبایی پیدا می‌کند. اصلا یک ثانیه هم نمی‌توانم به جدایی از کامکار ها فکر کنم در حقیقت دوست دارم یک شخصیت مستقل هنری داشته باشم، درکنار ریشه ام گروه کامکارها.

* سنگ بنای شکل گیری کامکارها زبان و فرهنگ و موسیقی کردی است. در جشنواره‌ها و کنسرت‌ها هم با افتخار لباس کردی می‌پوشند و موسیقی کردی اجرا می‌کنند. به نظر می‌رسد نسل جدید به هنگام خواندن برخی قطعات در ادای فنوتیک اشعار، ته لهجه‌های فارسی دارد و گاهی سلاست  واژگان کردی نامحسوس است.

- چون در خانواده کرد زبان بزرگ شدم و کاملا به این زبان آشنایی دارم، اصلا نگران نیستم. در اجرای ترانه‌های محلی، خود آقای کاکایی تعجب کردند که یک قطعه ایلامی را به لهجه‌ی کردی ایلامی درست اجرا می‌کنم. وقت تمرین ایشان از تمام 12 بیت، فقط یک ایراد کوچک گرفتند و گفتند این اصلا مهم نیست و من با اعتماد به نفس قطعه را اجرا کردم و خوشحالم که تماشاگران کرد و غیر کرد با آن ارتباط برقرار کردند.

* الان دغدغه شما نسبت به حفظ هویت کردی کامکارها چقدر است؟ سوال من بیشتر از جنبه زبان مادری مطرح است. فکر نمی‌کنید که شاخصه‌های فرهنگی بومی در تداوم نسل جدید کامکارها کم رنگ می‌شود؟ نسل بعد کامکارها که در تهران بزرگ می‌شود، با زبان و ادبیات کردی و موسیقی خانقاهی و حتی زادگاه اولیه ا‌شان ریشه هویتی کامکارها غریبه باشد؟

- به نظرم خیلی طبیعی است، اگر فاصله بگیرد دور می‌شود. نمی‌دانم چه راه حلی دارد. برای من هم خیلی مهم نیست به نظرم خیلی هم زیباست که یکی از هم نسلان ما مادرش فارس زبان باشد و بیاید کردی بخواند. باید به او گفت با وجودی که زبان مادری است کردی نبوده، اما دارد کردی می‌خواند، یعنی این گرایش چنان قوی باشد که به جای خواندن قطعه فارسی، یک ملودی کردی بخواند. به نظرم باید آفرین گفت. فکر می‌کنم که چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.

* سوال را به گونه‌ای دیگر مطرح می‌کنم. شما دغدغه خاموش شدن فرهنگ کردی را در نسل‌های بعدی کامکارها ندارید؟ برای شما مهم است که زبان کردی به نسل بعد از شما هم منتقل شود؟ دغدغه ذهنی جدی دارید؟

- تا حالا به این سوال فکر نکرده‌ام. اما قطعا این مسئله اهمیت دارد. از طرفی هم تا حدودی اجتناب ناپذیر است. یعنی من که در تهران به دنیا آمدم و بزرگ می‌شوم، اگر نسل بعدی در تهران و در این فضا رشد کند، ممکن است این اتفاق بیفتد. راه حلی برایش نمی‌بینم.

* مشخصا از چه سالی وارد گروه کامکار شدید؟

- سال 1382. من و صبا و نیریزسال با هم ملحق شدیم.

* جدای از همخوانی، دف نواز گروه هم هستید.

- بله، من اساسا به عنوان نوازنده دف وارد گروه شدم. چند سال بعد به عنوان همخوان از من استفاده شد. هرچند که خودم از سال 1380 با گروه‌های تئاتر ایران، خوانندگی حرفه‌ای می‌کردم، اما در گروه کامکارها از سال 84 در قالب خواننده گروه کر در آثار استودیویی و کنسرت ها استفاده شدم و چند سال بعد به عنوان همخوان.

* ساز دیگری هم دارید؟

- نه، از بچگی می‌خواندم در کنار یادگیری ویولون نزد عمو ارسلان و کمانچه نزد عمو اردشیر، به صورت خود آموز و نگاه کردن به کار پدر، دف را فراگرفتم. دوست داشتم سازی در کنار خواندن هم داشته باشم. چون پدر هم می‌خواند و هم دف می‌نواخت، برای من هم خیلی جالب بود و روی من تاثیر گذاشت.

* پس نشان کامل دارد، دختر از پدر...!؟

- بله، امیدوارم بتوانم راه ایشان را ادامه بدهم. اما من به دف به عنوان یک ساز جدا نگاه نمی‌کنم؛ به عنوان یک تکمیل کننده خواندن نگاه می‌کنم. خواندن برای من جدی‌تر از ساز است. خیلی هم انرژی گذاشته بودم اما خوشحالم که شرایطی پیش آمد که به دف هم جدی نگاه کنم.

* در آموزشگاه کامکارها هم تدریس می‌کنید؟

- بله. اساسا کار حرفه‌ای و اقتصادی من تدریس دف است. در سه آموزشگاهی که کامکارها در تهران دارند، پراکنده ایم.

* حتما برای مخاطبان این مصاحبه جالب خواهد بود که علیرغم این همه علاقه به موسیقی، شما در دانشگاه در رشته کارگردانی تحصیل کرده‌اید. به عکاسی هم علاقه دارید و به صورت جدی کار می‌کنید.

- بله، سینما را خیلی دوست داشتم. از کودکی علاقه داشتم و کم و بیش در جریان بودم. زمان انتخاب رشته دانشگاهی هم کارگردانی را انتخاب کردم. دلم می‌خواست موسیقی را ادامه بدهم، اما گفتم من که موسیقی را در خانواده کار می‌کنم ما یک دانشگاه بزرگی داریم. گفتم این علاقه به سینما را هم در دانشگاه به صورت علمی دنبال کنم. این است که کارگردانی خواندم. در عین حال ادامه تحصیل دانشگاه هم به عکاسی گرایش پیدا کردم. این گونه عکاسی هم شغل دوم من شد. در کنار تدریس دف، یکی از منابع درآمد من عکاسی است.

* حالا شما را به عنوان هنرمند موسیقی، کارگردان یا عکاس بشناسیم؟!

- ول کنید! سئوال سخت نپرسید (با خنده). هانا کامکار یک موجودی است که خیلی زیاد انرژی دارد. حرفه اصلی‌اش خوانندگی است اما چون نمی‌تواند به خاطر شرایط جامعه به صورت تمام و کمال به آن برسد، مجبور است سراغ رشته‌های دیگر برود تا هیجانی که به صورت کامل از راه موسیقی امکان تخلیه ندارد، در هنرهای دیگر خالی کند. به نظرم کارگردانی و عکاسی و تئاتر هم لذت خاص خود را دارد.

* یعنی محدودیت شما را به سمت سینما و عکاسی آورد؟

- به نوعی بله. من البته از حیطه  کارگردانی عملا بیرون آمده‌ام. دستیاری کارگردانی چند پروژه تلویزیونی و فیلم کوتاه و تئاتر انجام دادم، چند فیلم کوتاه هم ساختم. دیدم دیگر وقت کافی ندارم. از حوزه کارگردانی خارج شدم و موسیقی و عکاسی را جدی‌تر ادامه دادم.

* سری هم از بازیگری تئاتر درآوردید.

- ابتدا دو تجربه بازیگری داشتم. این تجربه‌ها هم به واسطه این بود که نقش خواننده را بازی می‌کردم. به این خاطر پذیرفتم. تا اینکه رسیدیم به »ترانه‌های محلی« که بازیگری هم پای خوانندگی پررنگ بود. روزهای اول خیلی هم برای من ترسناک بود، اما به کمک آقای رحمانیان و هم بازی ام »اشکان خطیبی« که مجری طرح هم بود، این ترس فروکش کرد و هم خودم نتیجه خیلی خوبی گرفتم و هم خوشحالم که تماشاچیان خیلی دوست داشتند. اما این دلیل نیست که فردا بگویند هانا کامکار بازیگر است. چنین اجازه‌ای به خودم نمی‌دهم وارد حیطه‌ای بشوم که سالهاست همکاران و دوستانم درسش را خوانده و کار کرده‌اند. نمی‌شود پسوند »بازیگر« را به من داد.

* یعنی این امکان وجود ندارد که از موسیقی به تئاتر تغییر هویت هنری بدهید؟

- حالا ببینیم آینده چه می‌شود.  یک حسن یا ایرادی که دارم - از نظرم خودم حسن است، ممکن است دیگران آن را ایراد بخوانند- این است که در لحظه زندگی می‌کنم. نه کاری به گذشته دارم که چه روی داده و نه کاری به آینده دارم که چه اتفاقی می‌افتد. الان دارم زندگی می‌کنم. البته ممکن است گاهی به اتفاقاتی که در گذشته در زندگی ام روی داده، نگاه کنم و درس عبرت بگیرم برای اینکه اشتباهی را تکرار نکنم. البته خوشحالم که اشتباهات زندگی من خیلی کم بوده است. بنابراین صرفا برای جلوگیری از بروز یا تکرار خطا نگاه می‌کنم، اما اصلا کاری ندارم که در آینده چه اتفاقی بیفتد. پایان روز چهارم در نمایشگاه عکسم به نام »دیگران« که به خانه برگشتم، »اشکان خطیبی« تماس گرفت و دعوتم کرد به  نمایش ترانه‌های محلی. مگر من روزی که از نمایشگاه عکس برمی‌گشتم، به ترانه‌های محلی و بازی در این اثر فکر می‌کردم؟ نه. پس هانا همیشه در لحظه زندگی می کند!

* سئوال آخر ما بود. ممنون از پاسخ شما.

......................................

منبع: شماره 823 هفته نامه سیروان، تاریخ دوم اسفند ماه 1393
عکس: افشین فتاحی 
فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :