قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/۱٢/۱٠

سلسله گفتگوهای سیروان با اعضای گروه کامکارها(3)

استاد اردشیر کامکار/ عکس از افشین فتاحی

 فیض اله پیریدر خردسالی نزد پدرش استاد"حسن کامکار" به فراگیری تئوری موسیقی و ساز ویولن پرداخت ودر همان اوان کودکی به عنوان نوازنده ویولن و کمانچه ،به عضویت ارکستر فرهنگ و هنر سنندج در آمد. سایت شخصی او می نوشته است:اردشیر کامکار متولد 28 آبان 1341،چهار باغ سنندج است و در سال 1359 در تهران همکاری اش را با گروه های شیدا و عارف آغاز کرد و همزمان نکات و ظرایف ردیف های سازی و آوازی موسیقی سنتی ایران را نزد اساتیدی چون محمد رضا لطفی ،پشنگ کامکار، داوود گنجه ای، محمد رضا شجریان و اصغر بهاری فرا گرفت. نوآوری های این عضو گروه کامکارها در کمانچه نزد اهل فن مشهور است. او عقیده دارد کمانچه قابلیت های بسیاری در اجرای قطعات تکنیکی و پیچیده دارد . در همین راستا میتوان به انتشار آلبوم "به یاد صبا" در سال 1365 که شامل گزیده ای از آثار" ابوالحسن صبا" با اجرای کمانچه است اشاره کرد. همچنین است، تالیف آثاری مانند "بی غبار عادت" و یا قطعات "بر تارک سپیده"و کنسرتینو کمانچه. وی به منظور ارتقا سطح فنی نوازندگی ساز کمانچه، با مد نظر قرار دادن متد نوازندگی در مراکز آکادمیک موسیقی کشورهای آذربایجان و ارمنستان از یک سو و نیز شیوه های نوازندگی کمانچه در موسیقی مقامی ایران به ویژه خطه لرستان، از سوی دیگر تلاش داشته است تا به این مهم دست یابد.

اردشیر کامکار علاوه بر عضویت در گروه کامکارها ،از دیر باز در پی عملی ساختن پروژه هایی نظیر ایجاد ارکستر بزرگ کمانچه (آنسامبل) و نیز گروه آنسامبل موسیقی ملی بوده است. در این زمینه میتوان ضبط و اجرای آثاری مانند ناشکیبا با صدای همایون شجریان و اجراهایی در تهران و شهرستانها در سال 93 با گروه اردشیر کامکار و خوانندگی وحید تاج و حشمت اله رجب زاده  را ذکر کرد.

اجرای گروه کامکارها در سرزمین مادری بهانه این مصاحبه شد، مصاحبه ای که در پشت صحنه تمرین و دقایقی پیش از آغاز کنسرت انجام گرفت.


* وقتی شما در آستانه دانشگاه رفتن قرار داشتید، انقلاب شد و به نوعی کامکارها عملا مدتی مسکوت ماندند. شما مشخصا چه زمانی خود را در این گروه یافتید؟

- خب، شکل گیری گروه اولیه کامکارها پیش از این زمانی بود که شما اشاره کردید. پدرم قبل از انقلاب چند گروه موسیقی داشت؛ گروه بزرگسالان و نوجوانان و گروهی هم از زنان تشکیل داده بود. ما در گروه نوجوانان بودیم. من حدود 7-6 ساله بودم که در گروه ساز می‌نواختم. همه اعضای گروه شاگرد پدرم بودند.

* امثال هوشنگ شگرف....

- آن موقع هوشنگ شگرف در گروه بزرگسالان بود. اما خوانندگانی مثل »کمال فدوی«، »فرید فرجپوری« و چند خانم دیگر هم بودند. خود »سعید« برادر فرید و ارسلان و این اواخر هم اردوان حضور داشتند. »عرفان وارستگان« و چند نفر دیگر هم بودند که الان نامشان را به خاطر ندارم. ما بعد از گروه نوجوانان به گروه بزرگسالان وارد شدیم که »هوشنگ شگرف« و »بهروز توکلی« و آقای »پیرظهیری« و »فتانه ولیدی« و ... حضور داشتند. گروه بزرگسالان کمی بزرگتر شده بود و جشن‌های فرهنگ و هنر شرکت می‌کردیم. مشخصا خودم از گروه نوجوانان شروع کردم و به بزرگسالان رسیدم. به تهران که آمدیم، من عضو گروه شیدا و عارف شدم. بعد ا زچند سال که اعضای گروه مثل آقای »حسین علیزاده« به اروپا رفتند، ما گروه کامکارها را بازسازی و احیا کردیم و کنسرت‌هایی را در تهران و شهرستان‌ها اجرا می‌کردیم.

* احیای گروه به خواست پدر بود؟

- پدرم خیلی علاقه داشت که گروه خانوادگی داشته باشیم. اما با تلاش برادر بزرگ ما آقا »هوشنگ« و فعالیت دیگر بچه‌ها گروه، را عملا ساماندهی کردیم.

* بعد از انقلاب ظاهرا پدر شما هم در گروه بودند. برنامه‌ای مشخص را به یاد دارید که ایشان به عنوان نوازنده حضور داشته باشند؟

- بله، در چند اجرای تهران حضور داشتند.

* شما از همان کودکی کمانچه می‌نواختید؟

- من ابتدا نزد پدرم ویولون یاد گرفتم. تا چند سال ویولون به دست داشتم و در گروه سازهای کوبه‌ای را هم می‌نواختم. مثل تنبک.

* انتخاب سازها از روی علاقه بود؟

- به هر حال ما در خانواده‌ای بودیم که همه اهل موسیقی بودند و از کودکی با موسیقی آشنا می‌شدیم. اما پدر با ما رفتاری ارتشی وار داشتند، مخصوصا با بچه‌های خودش. یعنی خیلی جدی بود و شوخی در کارش معنایی نداشت. ممکن بود بعضی از ما گاهی شیطنت به خرج بدهیم، اما او نظم خاصی بر رفتار هنرمندان اعمال می‌کرد و می‌توانم بگویم »دیسیپلین« نظامی داشت. اما این باعث شد که ما حرفه‌ای پرورش هنری پیدا کنیم و حرفه‌ای شویم.

* کمانچه را هم نزد ایشان آموختید؟

- پدرم ساز کمانچه را وارد کرد. چون می‌خواست موسیقی سنتی را هم در کردستان ترویج دهد . آن زمان موسیقی سنتی به شکل امروزی در کردستان نبود. عود را آورد و ارسلان به دست گرفت، من هم کمانچه می‌نواختم. آنجا شروع شد. خودم به صورت جدی از راه گوش و چشم دقت و گاهی کپی می‌کردم. آن موقع هوشنگ در دانشگاه تهران بود. وقتی به سنندج برمی‌گشت، می‌گفت: مثلا »آرشه« را این گونه بکش بهتر است یا پوزوسیون این گونه خوب است. ارسلان روی کمانچه و پوزوسیون‌ها خیلی به من کمک کرد.

* درباره نوازندگی شما اهل هنر باید نظر بدهند، اما آنچه که عیان است، چه حاجت به بیان است. چیره دستی شما به تایید اساتید برجسته رسیده است. شما چه تغیری در کمانچه صورت داده‌اید که امروز هنر شما مورد توجه اهالی فن است؟

- اولین نکته، شفافیت صدایی است. چون قدیمی‌ها یا به خاطر عدم توجه به تکنیک یا از لحاظ ساختاری که ممکن بود ساخت آرشه آنها مناسب نبوده نباشد و به سیم‌های دیگر می‌خورد، شفافیت نداشتند. ما سعی کردیم شفاف‌تر آرشه بکشیم و صدای کمانچه را بیرون بریزیم. بنابراین یکی روی شفافیت (سونوریته) زیاد کار کردیم و دیگری روی قدرت مانور، یعنی پوزوسیون‌های مختلف. قدیمی‌ها فقط از پوزوسیون اول می‌نواختند، امروز ما تا پوزوسیون 10 و 11 می‌رویم. یعنی قدرت مانور ساز را افزایش دادیم. حرکت‌های دوبل نت را به کمانچه اضافه کردیم. البته قبلا در ویولون استفاده می‌شد، اما به سبک خودمان در کمانچه پیاده کردیم.

* الگوی خاصی از کمانچه نوازان قدیمی مورد توجه شما بوده است؟

- آن زمان حتی وقتی که در کردستان بودم، نوارهایی از »هابیل علی اف« و »میدزینیان« کمانچه نوازان شوروی وقت بودند همینطور نوازنده‌هایی از آذربایجان و ارمنستان که الان حافظه ندارم. من از روی آثار اینها کپی برداری می‌کردم و چیزهایی یاد می‌گرفتم. حتی روی کمانچه نوازان لرستان که پوزوسیون‌های خام و غیر حرفه‌ای می‌رفتند، کار می‌کردم. در ایران هم از افرادی مثل »رحمت اله بدیعی« بهره می‌گرفتم.

* از متاخرین چطور؟

- موسیقی سنتی امثال »داود گنجه‌ای« برخی دوستان که با خودم کار می‌کردند برایم جالب توجه بودند. ردیف را البته پیش مرحوم »محمد رضا لطفی« و »پشنگ« برادرم کار می‌کردم. پوزوسیون را هم گفتم که نزد ارسلان کار می‌کردم؛ حرکت‌های آرشه و تکنیک‌هایی که برای پوزوسیون گذاری به کار برده می‌شود. این آموزش‌ها خیلی روی من اثر گذاشت. من البته فکری دیگر داشتم ودوست نداشتم فقط سنتی نوازی کنم. موسیقی سنتی را دوست دارم، اما می‌خواستم تغییری ایجاد کنم، به گونه‌ای که اگر کردی می‌نوازم متفاوت باشد. در اثر اخیرم که کاملا کردی است، بداهه نوازی روی موسیقی کردی دارم که هم از تکنیک‌های کمانچه و پوزوسیون‌ها استفاده کرده‌ام، هم از شفافیت صدایی و حرکت ملودیک و احساسی.

* تصور می‌کنم الهام گیری شما از موسیقی لرستان هم دور از ذهن نباشد. به هر حال لرستان در زمینه کمانچه پتانسیل‌های خاص خود را دارد.

- مقداری، از نظر موسیقی محلی بهره گرفتم. آنها هم خودشان از کردی گرفته‌اند.

* اجازه بفرمایید کمی هم از سنندج بگوییم. احتمالا شما بعد از کنسرت چهار سال پیش تاکنون به سنندج نیامده باشید.

- بله. سه چهار سالی می‌شود.

* بعد از این گذر زمان وقتی به سنندج می‌آیید چه حسی دارید؟ زمان و مکان بین شما و زادگاهتان فاصله انداخته است، در حالی که نسلی از شما در تهران متولد شده و بزرگ می‌شود.

- وجب به وجب خاک سنندج و کردستان برایم حالت نوستالژی و هیجان دارد. وقتی به سنندج می‌آیم تمام خاطرات کودکی من زنده می‌شود. از طرفی خوشحالم که شهر بزرگ و آباد می‌شود، اما از طرفی وقتی می‌بینم آن باغ‌های قدیم مثل گریاشان و کافه شیرین و بعضا صلوات آباد و آبیدر مثل گذشته نیست، ناراحت هستم. حسی بین شادی و غم. اما کاش مثل قدیم باقی می‌ماند. وقتی می‌بینم کانی شفا مثل قدیم نیست یا خبری از کانی و باغ‌های قدیمی نیست، قطعا حسرت ما زنده می‌شود.

* آخرین بار که به »خضر زنده« در آبیدر رفتید، چه زمانی بود؟

- به نظرم 7-36 سالی بشود. با طبیعت رابطه خاصی دارم، مخصوصا با طبیعت کردستان که در وجود ماست و ملودی‌های ما هم همین رنگ وجود دارند. خاطرات خاصی داریم. همینکه شما الان نام می‌برید، حال و هوای آن زمان و محله خودمان در من زنده می‌شود. البته اگر الان من به محله خودمان در سنندج بروم، از آن آدم‌های قدیمی خبری نیست نا آشنا هستم، شاید هم احساس غریبی کنم.

....................................................

منبع انتشار:شماره 824 هفته نامه سیروان، تاریخ هفتم اسفند ماه 1393
عکس: افشین فتاحی
فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :