قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩۳/۱٢/٢۳

سلسله گفتگوهای سیروان با اعضای گروه کامکارها(4)

صبا کامکار

فیض اله پیریصبا کامکار دختر استاد هوشنگ کامکار - سرپرست و برادر ارشد گروه کامکارها- و سال 1360 در تهران متولد شده و علاوه بر فعالیت موسیقایی اکنون مسئول روابط عمومی موسسه حمایت از بیماران سرطانی(محک) است. او درسالهای اخیر توانسته با زحمات زیاد، در کنار پدر، عمه و عموهایش قرار گیرد و در کنسرتهای رسمی با گروه کامکارها به روی صحنه برود و استعداد هنری و نشان پدری را به رخ بکشد. صبا دانش اندوخته مهندسی طراحی رسانه درمقطع کارشناسی در آلمان و اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد رشه مدیریت و به زبانهای انگلیسی و آلمانی مسلط است. او پرسشهای ما را با را بعد از کسب اجازه از پدر با ا اعتماد به نفس خاص پاسخ داد؛ مصاحبه ای که تنها دقایقی پیش از آغاز کنسرت کامکارها در سال93 در سنندج شکل گرفت و پرسش از دغدغه های هویتی نسل سوم کامکارها محور آن بود.


* برای ورود مقدماتی به گفتگو، سرآغاز بفرمایید که در گروه کامکارها چه نقشی دارید؟ و چه زمانی و چگونه به گروه پیوستید؟

- در گروه کامکارها فقط می‌خوانم. اما شغل اصلی من چیزی دیگر است. من در موسسه "محک" کار می‌کنم که حمایت از بچه‌های سرطان را محور برنامه‌های خود قرار داده است. شغل اصلی من این است. موسیقی را بیشتر در کنار کارم دنبال می‌کنم. ورود من به گروه کامکارها بعد از "امید لطفی" (پسر قشنگ کامکار) اولین فرزند خانواده بودم که وارد گروه شدم. فکر می‌کنم سال 2001 میلادی بود. اما اینکه چه جوری شد، خب حس جالبی بود. بزرگترها از ما حمایت می‌کنند. اما مسئولیت بزرگی هم داریم به خاطر اینکه شما به عنوان یک جوان کنار یک سری استاد می‌نشینید و خود هنوز تجربیات کافی زندگی را ندارید. اما آنها همه‌شان اساتید برجسته هستند و آدم باید اعتبار آنها را تا جایی که می‌تواند حفظ کند. به هر حال انتظار مخاطبان و دوستداران کامکارها هم از ما همین است. حس خیلی خوبی است اما فکر می‌کنم که بچه‌های هنرمندان بزرگ، نسبت به جایگاهی که دارند باید خیلی متواضع و خیلی فروتن باشند به خاطر اینکه ما روی پله‌ای ایستاده‌ایم که شاید خیلی از جوان‌های دیگر این امکان را نداشته‌اند. آنچه که همیشه تلاش کرده‌ام که از آن پرهیز کنم و از کامکارها درس بگیرم، نداشتن غرور بیش از حد و بی‌جاست که دچار آن نشویم.

* قاعدتا شما هم باید آموزش درون خانوادگی دیده باشید.

- خودم بیشتر از راه گوش دادن،کار کردم. با خانواده بودم و یک دوره‌ای هم – چون در آلمان 10 سال تحصیل کردم- در آلمان هم دوره‌ای آموزشی دیدم.

* موسیقی خواندید؟

- نه، من مهندسی طراحی رسانه خواندم و در آنجا دوره‌ای آموزشی اپراتیک برای آشنایی با تکنیک‌ها گذراندم. چند جلسه‌ای کوتاه هم نزد "حمید نوربخش" در ایران گذراندم. بیشتر خودم علاقه داشتم و تمرین کردم و از خانواده کمک گرفتم. به هرحال گفتم این پله‌ای است که روی آن ایستاده‌ایم و از بچگی‌ همه چیز اینها در خون و گوشت ما تزریق می‌شود.

* عضو خانواده کامکارها بودن، چقدر سخت است؟ می‌دانید که ساختار مردم شناسی و جامعه شناسی فرهنگی این گروه،جغرافیایی خاصی با تاریخ مشخص است. چقدر این مسئولیت سخت است که این مشخصات فرهنگی را نمایندگی کنید.

- گفتم که مسئولیت بسیار سختی است. شما فرزند خانواده‌ای هستی که در کار خودشان صاحب نظر و اساتید بزرگی هستند. بزرگترین مسئولیت انسان در این شرایط، تواضع و فروتنی است نسبت به جایگاهی که دارید و حفظ این جایگاه و اینکه هیچ وقت با رفتار و کردارتان به آن جایگاه لطمه‌ای وارد نکنید. این بزرگترین وظیفه‌ای که نسل جدید کامکارها دارند. خیلی الان نمی‌خواهم بلندپروازی کنم که بگویم چیزی به آنها اضافه کنیم. ما اگر همین سرمایه را حفظ و از اعتبار آن حفاظت کنیم به نظرم کار بزرگی است.

* تفاوت نسل، تفاوت ذهنیت و تحلیل ایجاد می‌کند و اساسا نوع نگاه و ذائقه و نیازها را هم تغییر می‌دهد. فکر می‌کنید این تفاوت نسل چه میزان در حفظ آن سرمایه‌های فرهنگی موثر است؟

- در فضای عمومی کردستان، اینکه شما فارسی صحبت می‌کنید، گاهی نقدهایی می‌شود. چون من سفرهای خیلی زیادی به مناطق کردنشین ایران و عراق دارم، در متن این فرهنگ هستم. هرچند می‌دانید که من در تهران به دنیا آمدم و مدرسه رفتم. زبان مادری ام فارسی است. اساسا در آن بستر فرهنگی نسل قبلی کامکارها به دنیا نیامده و بزرگ نشده‌ام، اما در تمام مجامع بین المللی که جزء بزرگترین افتخارات من بوده، با لباس کردی ظاهر شده ام و زن کرد را نمایندگی کرده‌ام. اگر نقد کسی چند کلمه و به قول خودشان "وشه" و این حرفهاست، برای من تفاوتی ندارد. من دختران و پسران جوان کرد زیادی را می‌شناسم که در سنندج، سلیمانیه یا هولیر(اربیل) زندگی می‌کنند اما اصلا به فرهنگ و هویت خودشان وفادار نیستند، اما ما اگرچه زادگاهمان این شهرها نیست و گفتم که حتی زبان مادری من کردی نیست، تلاش کردیم که این فرهنگ را در هنرمان بازتاب بدهیم. این مسئله به خاطر علاقه‌مندی ماست. مسئله در خون ماست. از کودکی در فضای خانوادگی چنین فرهنگی بزرگ شدیم. مادربزرگ ما لباس کردی پوشیده، وقتی آن را می‌بینیم دوستش داریم. اتفاقا خیلی خوب توانستیم ارتباط برقرار کنیم. اخیرا فضای مجازی به زبان کردی نوشتم "ای سرزمین پدر و پدربزرگم، اگر فراموشت کنم، شیری که خوردم حرامم باشد". همه جوانان کرد که این کار را نمی‌کنند. بنابراین می‌خواهم بگویم که نمایندگی کردن یک فرهنگ جنبه‌های گوناگونی دارد.

* سئوال من در واقع این بود که این تفاوت نسلی، جهت دهی ذهنی شما را تغییر نداده؟ چقدر توانستید با گذشته ارتباط برقرار کنید؟

- از لحاظ جغرافیایی من خیلی به آن نزدیک نبودم که الان بخواهم از آن دور شوم. فقط می‌توانم بگویم که آن فرهنگ در خون و خانه و فرایند تربیت من وجود داشته است و به آن افتخار می‌کنم. اما از هر نوع تعصب بی‌دلیل دوری می‌کنم و نشانه‌های من برای اصالت و فرهنگ، فاکتورهای عمیق‌تری است که ممکن است در ظاهر خیلی نمایان نباشد.

* بیشتر از 10 سال است که راجع به کامکارها می‌نویسم، این سئوالات واقعیتی است که در ذهن افکار عمومی وجود دارد.

- شما اولین کسی نیستید که این سوال را از من می‌پرسید. مخاطب داریم، وقتی به من می‌رسد، می‌پرسد:کرد هستی؟ پس چرا به زبان کردی صحبت نمی‌کنید؟!. بله، من کرد هستم. اما به زبان فارسی صحبت می‌کنم و به سه زبان زنده دنیا صحبت می‌کنم. یعنی واقعا فقط زبان کردی است؟! من هرجای دنیا رفتم، با کردی خوانده‌ام و لباس کردی پوشیده‌ام. هنوز هم وقتی یک بچه کرد را در محک می‌بینم، حسی متفاوت دارم. گاهی به من می‌گویند شما چرا تفاوت قائل می‌شوی؟(باخنده) دست خودم نیست. به هرحال مسئله‌ای است که در وجود و خون ماست. من وقتی یک زن را در لباس کردی می‌بینم، یاد مادربزرگم می‌افتم. ممکن است که در تهران نتوانم لباس کردی بپوشم، اما نسبت به آن تعلق خاطر دارم.

* آیا شما مطالعات خاصی در حوزه تاریخ و ادبیات و فرهنگ کردها دارید؟ این را به این خاطر می‌پرسم می‌خواهم بدانم که نسبت ریشه هویتی کامکارها چقدر تلاش می‌کنید تا به آن هسته نزدیک‌تر شوید؟

- نه، متاسفانه. علاقه دارم، اما فعلا در برنامه ریزی‌هایم با کمبود وقت مواجه‌ام. اما خیلی جالب است. از طرفی برای من در حال حاضر واقعا مسایل مهمتری وجود دارد که به آن بپردازم. آنچه که شما گفتید نیاز به پژوهش جدی دارد. به نظرم باید از آن بیشتر به عنوان "علم" و وظیفه محققان یاد کنیم. اطلاعات من در این زمینه در حد دانش دانشگاهی خانوادگی و ارتباطاتی است که به واسطه کنسرت‌ها و برنامه‌ها دارم. اما همیشه پرسیده‌ام و سوالهایی در ذهنم بوده و هست. البته این مسایل با خواندن چند کتاب ختم نمی‌شود. مسئله عمیق‌تر از آن است. که یک کتاب بخوانی و بگویید که من تاریخ فلان مکان را می‌دانم. خیلی صادقانه بگویم که تا حالا این کار را انجام نداده‌ام.

* آیا تا حالا شده که نسل جدید کامکارها دور هم جمع شوند و از دغدغه‌های موسیقایی و فرهنگی پدرانشان صحبت کنند؟

- بله، چندین بار به همدیگر خط مشی می‌دهیم. به کوچکترها می‌گویند که چنین و چنان کنند. ما هم به نوبه خود همین رسالت را داریم. مثلا چندی پیش دختر عمو"اردشیر" می‌گفت که من خیلی دوست دارم روی صحنه بیایم. من هم گفتم باید ساز بزنید، تلاش کنید. بله، با هم صحبت می‌کنیم که این گروه باید ادامه پیدا کند و بتواند کیفیت را نگه دارد. البته اگر هم نتوانست، اتفاق خاصی نیفتاده است. همینکه چنین پدیده‌ای روزی در جهان هستی بوده، کافی است. گاهی آدم‌ها دلشان می‌خواهد، چیزی را زیادی کش بدهند. در حالی که به نظرم اگر پایانی در زمان و مکانی مناسب برایش انتخاب کنند، خیلی بهتر است. اصولا خیلی اسرار نمی‌کنم اما به نظرم زیباست که این جریان بتواند ادامه پیدا کند، اما نه به هر قیمتی. اگر شرایطش باشد که همه ما با هم این رسالت را دنبال کنیم، خوب است، اما اگر نتوانستیم آن را به انجام برسانیم باید آن پرونده را بست و بگذارید که خانواده کامکار به همان زیبایی که وجود داشته، در تاریخ بماند.

*شما وقتی به سنندج می‌آیید چه حال و هوایی پیدا می‌کنید؟

- هوایی می‌شوم(باخنده) خیلی جالب است. آخرین با پدرم برخی محله و خیابان‌ها رفتیم. کلی با هم گریه کردیم. لذت بردیم و عکس گرفتیم. خیلی لحظات عاطفی خاصی داشتیم. عجیب بود. نوستالژیک است!

* نسبت به سنندج احساس تعلق هویتی دارید؟

- من اصولا آدمی هستم که خودم را به مکانی مشخص نسبت نمی‌دهم. من احساس می‌کنم متعلق به این کره خاکی هستم. هر جای این جهان باشم، به عنوان یک انسان یک سری وظایف در مقابل انسان‌های دیگر دارم. فرقی ندارد، ایران، آفریقا یا کردستان باشم. هر جا باشم، درس خواهم گرفت و تلاش می‌کنم که مثبت و موثر باشم.

* شما بیشتر اوقات را با گروه کامکارها می‌گذرانید؟

- نه، من به صورت تمام وقت در موسسه محک کار می‌کنم. شغل من است.

* خیلی جالب است که رشته دانشگاهی شما رسانه ای است. به نوعی همکار ما هستید. احیانا نمی‌خواهید در حوزه رسانه فعالیت کنید؟!

- کاری که الان دارم انجام می‌دهم، مدیریت روابط عمومی موسسه خیریه محک است که کاملا با رشته تحصیلی‌ام مرتبط است.

* منظورم فعالیت‌های جدی مثلا در حوزه مطبوعات است

- کاری که می‌کنم خیلی جدی است. نجات جان هشت هزار کودک سرطانی مهمتر از رفتن به رسانه است. همکاران عزیزی مثل شما در رسانه هستند و به اندازه کافی وجود دارند که می‌توانند خیلی بهتر از ما انجام بدهند. من ترجیح دادم به نقطه‌ای بروم که ممکن است هر انسانی علاقه‌مند نباشد، تمام زندگی‌اش را با آنها بگذراند.

* بالاخره شما را موسیقایی بشناسیم یا رسانه‌ای؟ یا محکی؟!

- مرا به عنوان صبا کامکار و اگر لیاقت داشته باشم، به عنوان یک انسان بشناسید.

..............................

منبع انتشار: سیروان امروز 23 اسفند93 شماره825   عکس: افشین فتاحی

 

 

 

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :