قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٢/۱۳
فیض اله پیری:پیشتر در یادداشتی- قابل جستجو و دسترسی-با عنوان "خوابهای خانگی خبرنگاران" وعده های توخالی و متوالی را برای اتمام پروژه مسکن مهر خبرنگاران و هنرمندان کردستان نوشته ام که در این هفت سال چه گفتند و چه کردند! اینک ما مانده ایم و آروزیی به دل مانده که به وقتش برآورده نشد و اکنون چه تدبیری والاتر از این که پروژه یادشده برای روایت دردهای تاریخی عصر خود و دست کم تبدیل آن به زبان دردهای سهامداران  در فهرست میراث ملی ثبت شود؟!
چنانکه عالی اندیشان میراث و اهل فن و تحلیل استحضار دارند، آثار تاریخی گذشتگان داستانها و رویدادهای زمان خود و سرگذشت رفتگان را برای آیندگان روایت می کند. چنین است که اگر آن اثر در فهرست آثار ملی ثبت گردد، توجه اهل تحقیق و گردشگران و کنجکاوان تاریخ نسبت به آن بیشتر می شود. در این نوشتار به دلایلی پیشنهاد ثبت پروژه تکمیل نشده مسکن مهر خبرنگاران و هنرمندان کردستان را برای ثبت در فهرست آثار تاریخی مطرح می کنم تا آنچه بر آن و دوره تاریخی اش می گذرد، برای آیندگان روایت شود، پروژه ای که کارنامه ناموفق دولت "عدالت" را باخود دارد و اینک دامن دولت "اعتدال" نیز بدان آلوده است. احتمالا مایه شگفتی و سوال باید باشد که چگونه و براساس کدام اسلوب علمی باید بنایی مسکونی با هفت سال سابقه در فهرست میراث فرهنگی کشور ثبت شود!؟ این البته سوال بجایی است، اما بنای یاد شده از نگاه این حقیر تنها اسکلت و چند آجر خالی نیست که اینک به لانه پرندگان و آیینه دق سهامداران و نماد ناکارآمدی مدیران مرتبط در گذشته و امروز تغییر ماهیت داده، بلکه رازها و روایت هایی با خود دارد که مسئولان دیروز عدالت و تدبیرچی های امروز،  تحمل عینی و تجربی یکی ازآن رازها و روایتها را ندارند.
اگر دیده اغیار به این کلمات نمی افتاد، عیان تر از آن رازها و روزها می نوشتم، تا بلکه اگر این بنا و این نامه در فهرست آثار تاریخی ثبت نشد، دست کم داستان جاری شدن عرق شرم از سیمای تاریخ به خاطر رفتار برخی مسئولان نسبت به اهالی قلم و هنرمندان عضو در این پروژه ثبت شود؛ راز تحقیر و شرمندگی آنها نزد خانواده و پاسخ نداشتن برای گریه کودکانشان در حد اینکه قدرت خرید وسیله بازی آنها را ندارند تا بلکه ریالی به سهم آورده اضافه کرده باشند، راز گرسنه ماندن و راز گریه ها و خشم ها و دلهره ها که اگر اینک تمام شهر را هم به نام آنان تملک کنی، هیچ وقت آن آسیب ها جبران نمی شود؛ راز باران و ترسهایش، راز ژوان، راز کودکان استرس نشناس اما تجربه کرده، راز آرزوهایی که تنها به علت صداقت صاحبانش و به علت زیادت طلبی ذی نفع ها و بی تفاوتی برخی مدیران در دل ماند، راز رازداران و رازنویسان، راز تهدید با زر و و زور و تزویر در روزهای زرد، راز  رازها و نارضایتی هنرمندانی که نجابت و عزت نفس اجازه نداد بیان کنند و اینجا هم نتوان بر زبان آورد تا که امروز به جایی برسیم که این گونه و بازهم سربسته از آن رازها نوشته شود.
اما رازها و حکایتهایی حول پروژه مسکن مهر خبرنگاران و هنرمندان به تاریخ نفوذ کرده که باید روایت عمومی شود و دست کم باید با کلمه و هنر سروده شوند، تا بلکه در تکمیل پرونده ثبت تاریخی این اثر ماندگار موثر واقع شود؛ رازهایی چون ناکارآمدی دولت قبل در اتمام این پروژه و بی ارادگی مسئولان  فعلی عمران و مسکن و ندانم کاری هیأت مدیره، راز امروز و کردن و وعده دادن ها برای تعیین وعده، راز نبود مسئول برای پاسخ به چرایی طولانی شدن این پروژه از دو سال به هفت سال، راز افزایش سهم آورده از 7 میلیون تومان به 25 میلیون تومان، راز پاسخ غیر رسمی نامه اول از مجموعه "گنج نامه پنج نامه" توسط استاندار اسبق در حین کلنگ زنی این پروژه و پرسش او از چرایی نقش بستن عکس قصابی در صفحه اول ویژه نامه استانی روزنامه دولت و تلخند تحقیر آمیز انتقادی به نقدها- با این فلسفه که او برای خبرنگاران مسکن می سازد و حال آنکه ما برای او نامه انتقادی می نویسیم- راز عصر نجّاری و میخهایی که بر تخته مطبوعات کوفته می شد و به تخته زدن برخی اعتدالیون امروز و مهرورزان دیروز برای او و اویان، راز "شهریار مهرورزان" سابق و پرچمدار امروز اعتدال در حوزه بحران وزارت کشور، راز سکوت بسیاری از مدیران و فعالان سیاسی در مقابل مدیریت اعتماد سوز او و علاقمندی امروزی همان منضبط های ساکت آن عصر به صدارت و علاقه مندی به گرفتن ژست اعتدال به شمایل و شعار، و شیپور تدبیر به دست، راز وعده های اهل تغییر درآن روزها که اگر به قدرت- ببخشید به مدیریت و کرسی خدمت!- برسند، چنین و چنان خواهند کرد، اما آن وعده ها به گعده ها و و سوگیری های فکری به پست گیری های میلی تغییر ماهیت دادند، رازپاسخ وفا با جفا، راز توجیه ناتوانی ها و بی ارادگی ها و بی میلی های این روزها برای اعاده و تحقق آن وعده ها به خاطر ماندن در لذتخانه پست و پول- ببخشید خدمت و توسعه!- ، راز سکوت دربرابر ابقای برخی عدالت پیشگان مهروز و دوستان گرمابه و گلستان آنها در پستهای مدیریتی به قیمت ورود و یا ماندن وارثان رای 71 درصدی در آن تلذذ آباد، راز روزهایی که می شد با کلمه و هنر معامله کرد و بدون نی به نوا رسید و می شد با سکوت و تایید به جایی از رفاه رسید که نه به این پروژه امیدمند و نیازمند بود و نه به خدمت عاج نشینانی رسید که انگار فراموش کرده اند از کجا به کجا رسیدند، اما این رسیدن همان و شبیه شدن هنرمندان با برخی سیاست بازان همان! اما اهل هنر وکلمه همیشه با اهل سیاست از نوع پست پرستان پوسیده تفاوت دارد و چنین است که اکنون تنها از دردهای یک سایه سر رازهای رمز آلود به دل دارند که در سطر به سطر این سطور مستتر و مستور است. 
 آری و باری که پروژه مسکن مهر ما در کردستان چون جریان نوگرایی و اصلاح طلبی در کردستان از چاله عدالت به چاه اعتدال افتاده و اگر آن را دقیق مورد بررسی قرار دهید،  شبیه همین جریان سیاسی فریاد است که از دل آجر به آجری که در آن پروژه شمرده ام، بر می خیزد، ناله است که از درون شن و ماسه به گوش می رسد، هیاهو است که درون بتن سفت و مرده را به هم ریخته، هارمونی جیرجیرک ها و جیرجیر لولای پنجره های نیمه کاره  است که سرود مهر و تدبیر را سر می دهند و خشم است که سنگهای خفته و آسانسور بکار گرفته نشده را به ستوه آورده است. تاریخ آنجاست که به اینجا رسیده و فردا در جایی دیگر قضاوت خواهد کرد.
فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :