قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/۳/٢

کامکارها و موسیقی کردی در گفتگو با ارسلان کامکار

  فیض اله پیریدر میان کامکارها، استاد ارسلان کامکار بیشتر حرفه و هویت آهنگسازی دارد، اما نوازنده‌ای حرفه ای چیره دست است و قطعاتی را نیز خوانده و یا همخوانی کرده است. زادگاهش به سال 1339 در سنندج برمی گردد. الفبای موسیقی را چون بیشتر برادرانش نزد پدر فرا گرفت و درسنین خردسالی درشهرسنندج، با گروه‌های مختلفی که توسط پدرش سرپرستی می‌شد، درکنسرتها شرکت می‌کرد. در جوانی سر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران درآورد و به فراگیری آکادمیک موسیقی پرداخت، اما با انقلاب فرهنگی همزمان شد. پس به عنوان نوازنده ویولن، همکاری اش را با ارکستر سمفونیک تهران پی گرفت که به گفته خودش "کم از دانشگاه نبود" و "دوسال پیش از این ارکستر بازنشسته شد. اینک او عضو تاثیرگذار گروه کامکارهاست و با این گروه و خارج ازآن نیزآثار ماندگار و روح نوازی را  خلق کرده که از جمله آنها می‌توان به "زردی خزان"، "به یاد علی اصغر کردستانی"، "سوئیت سمفونیک افسانه سرزمین پدری‌ام"، "سرود ایران"، "شوریده دل"، "سوئیت سمفونیک کردی"، "کنسرتینو کمانچه"(با همکاری اردشیر کامکار)،"شباهنگام" (با همکاری هوشنگ کامکار روی اشعار نیما یوشیج)، "جاده ابریشم"، "موسیقی متن فیلم "مادر" (علی حاتمی)، موسیقی متن فیلم "آوازهای سرزمین مادری‌ام" (بهمن قبادی)، "آلبوم خاک"، "نغمه خراسانی"، "»نغمه صلح"، "ئه‌وین" و قطعات متعدد  و استثنایی کردی از جمله با عباس کمندی اشاره کرد. این هنرمند همچنین در زمینه موسیقی کودکان نیز، موسیقی متن نمایشهایی چون سبز در سبز،  شش جوجه کلاغ و روباه، کارآگاه 2، بابا بزرگ و ترب و موسیقی فیلم تنبل قهرمان (جملگی به کارگردانی بهروز غریب پور) را ساخته است. گفتگوی ما با این هنرمند همزمان با سلسله گفتگوهایی با کامکارها به هنگام اجرای کنسرت در سنندج انجام شد. بخش اصلی مصاحبه درهتل جهانگردی کامکارها صورت گرفت و پیش از آغاز کنسرت و درپشت صحنه تمرین، موضوع مرحوم عباس کمندی و کامکارها نیز درقالب چند سوال مطرح شد. متن کامل گفتگو از نظر خوانندگان می‌گذرد.


  *شما بسیاری از قطعات کامکارها را می‌سازید و تعدادی ازآهنگهای ماندگار این گروه به نام شما ثبت شده است. طبیعتا مردم دوست دارند بیشتر از شما بدانند و اینکه از کجا آمدید به کجا رسیدید؟

- من و اردشیر در کودکی با هم کلاس می رفتیم. نواختن ویولن یشنهاد پدرم بود. چون خودش ویولن می‌نواخت، اما خود ما هم علاقه داشتیم. با ساز ویولون نزد پدر شروع کردیم. به نظرم من هشت ساله بودم و اردشیر دو سال از من کوچکتر است. بعدها ویولون را ادامه دادم، اما اردشیر که به تهران آمد، ساز را به کمانچه تغییر داد. الان هم گاهی ویولون ایرانی می‌نوازد. اما من که به تهران رفتم، ویولون را به صورت کلاسیک ادامه دادم و وارد ارکستر سمفونیک شدم و الان 27 سال است که عضو این ارکستر هستم. دو سال پیش بازنشستم شدم. در تهران بعد از چند سال، من همزمان عود را شروع کرده بودم، چون آن زمان ارکستر فرهنگ وهنر سنندج، عودنواز نداشت. چند نفری ویولن می‌نواختند، بنابه ضرورت عود به دست گرفتم. احتیاج داشتم.

در آموختن ساز عود استاد خاصی داشتید؟

- نه خودم شروع کردم. می‌توانم بگویم که ویولن ساز مادراست. البته برای کسی که با استعداد باشد. یعنی اینکه اگر شما ویولن را بیاموزید، بعدها هرسازی - تار، سه تار و عود و دیوان، نه امثال سازهای بادی- را می‌توانید ظرف 6-5 ماه یاد بگیرید؛ اما عکس آن صدق نمی کند. یعنی کسی که نوازنده تار باشد و بخواهد ویولون یاد بگیرد، باید از اول آغاز کند . پس ویولون ساز مادر است. بنابراین چون من ویولون آموخته بودم، فراگیری عود چندان سخت نبود و ظرف سه -چهار ماه توانستم عودنوازی کنم و در ارکستر هم عود می‌نواختم. بعدها که گروه کامکارها از حدود 29-28 سال پیش این گونه رسمیت یافت و چون اردشیر کمانچه داشت، من عود می‌نوازم.

* بعد از انقلاب، گروه و خانواده شما هم دچار نوعی بی‌نظمی و آشفتگی هنری شد. این گونه نیست؟ شما این شرایط را چگونه گذراندید؟

- درست بعد از انقلاب دیپلم گرفتم و رفتیم تهران. در دانشکده هنرهای زیبا دو یا سه ترم که درس خواندم به انقلاب فرهنگی برخوردیم که دانشگاه‌ها تعطیل شد. ماندم که چه کاری بکنم. همان وقت رفتیم ارکستر سمفونیک امتحان دادم و بلافاصله قبول شدم. ارکستر سمفونیک هم کم از دانشگاه نبود. خودش نوعی دانشگاه بود. هرکسی را نمی‌پذیرفتند. تمام درس‌هایی که در دانشگاه می‌خوانید برای من در ارکستر سمفونیک وجود داشت. ورودی قطعه‌های کلاسیک و اتود بود که همه در دستان من بود. امتحان دادم و بلافاصله قبول شدم. بیشتر مسایلی که در دانشگاه تدریس می‌کردند، هر روز در ارکستر سمفونیک با آن برخورد داشتم. وقتی شما ارکستراسیون می‌خوانید یعنی چه؟ یعنی تنظیم برای ارکستر. وقتی شما سمفونی پنج بتهوون را می‌نوازید، هر روز در ارکستر با آن سروکار داشتم. کسی که از بیرون می‌آمد، حتما باید امتحان پس می‌داد. مثلا ارکستراسیون چیست یا فلوت با ابوا چه صدایی دارد یا فلوت با ویولون‌ها چگونه صدایی ایجاد می‌کند؟ کلارینک اگر با اس دوبل شود، چه صدایی می‌دهد، یا هرن و فلان ساز دیگر. هر روز با این رویدادها سروکار داشتم. بنابراین ارکستر سمفونیک برای من بهترین دانشگاه بود؛ البته گفتم برای کسی که عاشق و طالب باشد چون خودم طلبه بودم، ارکستر برایم تجربه زندگی بود. بعد از 10 سال و اندی از حضورم در ارکستر گذشته بود که آهنگسازی را شروع کردم. اولین قطعه‌ای  که آهنگسازی کردم به یاد سیدعلی اصغر کردستانی بود.

* همزمان در خارج از ارکستر در گروه اولیه کامکارها هم فعالیت داشتید؟

- اول گروه شیدا بود. سه چهار نفرازاعضای خانواده ما با گروه شیدا همکاری داشت. بعدها گروه عارف بود که همکاری مشابه با این گروه داشتیم. اما کامکارها به شکل امروزی چنانکه عرض کردم، حدود 29 سال پیش بود که تصمیم گرفتیم، آن را احیا کنیم و کنسرت‌ها را در دو بخش موسیقی کردی و سنتی ایرانی اجرا کنیم که با استقبال مردم مواجه شد. به جشنواره‌های خارجی منجرشد. آغاز کامکارها به شکل فعلی اگر حافظه‌ام یاری کند سال1364 بود. پدرم خیلی علاقه داشت گروه کامکارها احیا شود. تشویق می‌کرد. چون گروه اولیه کامکارها را حدود نیم قرن پیش پدرم و برادران بزرگتر ما تشکیل دادند. پدرم خیلی دوست داشت که به شکل نوین احیا شود.

* ملود‌ی‌هایی که شما در زمینه موسیقی کردی می‌سازید، حامل تاریخ مشخص وهویت تعریف شده است. مرحوم استاد »حسن کامکار« پدر شما می‌دانست ازکجا آمده و متعلق به چه جامعه‌ای است. هویت هنری شما زادگاهی سنندجی دارد با تمام شاخصه‌های مردم شناسی و جامعه شناسی آن. مخاطبان کرد وهمشهریان شما انتظاری دو چندان در زمینه تولید آثار موسیقایی کردی دارند. گاهی هم گله‌مندی‌هایی می‌شود که در اینجا به منطقی یاغیرمنطقی بودن آن کاری نداریم.  دوست داریم شما تحلیلی به ما بدهید که کامکارها دراحیای ملودی‌های کردستان واشاعه موسیقی کردی چه نقشی داشتند؟

- بهتراست که دیگران این تحلیل را ارایه بدهند. درست نیست من خودستایی کنم. اما چون شما سوال می‌کنید جواب می‌دهم.

* می‌خواهم بپرسم که آیا شما دین خود را به تاریخ ادا کرده‌اید؟

- همین را می‌خواهم بگویم. اگر حمل برخودستایی نباشد، ما موسیقی کردی را به دیگر ایرانیان معرفی کردیم. الان وقتی که در ایران از عبارتی با عنوان موسیقی محلی یا موسیقی مناطق صحبت می‌کنند، در درجه اول از موسیقی کردی سخن می‌گویند. موسیقی کردی از موسیقی همه مناطق نمایان‌تر و شناخته شده‌تر است. تاکید می‌کنم که اگر حمل بر خودستایی نباشد، پیش از فعالیت کامکارها، این گونه شناخته شده نبود. البته مناطق کردنشین منظورم نیست. در این مناطق اساتیدی مثل "محمد ماملی" از مهاباد و "حسن زیرک" از بوکان و " سید علی اصغر کردستانی" و "مظهر خالقی" از سنندج  برخاسته اند که شهرتی فراتر از جامعه کردی دارند. حسن زیرک کسی بوده که من با صدایش بزرگ شده‌ام. وقتی صدایش را می‌شنوم به یاد کوچه و محله خودمان در سنندج می‌رفتم. منظورم شهروندان غیر کرد است. مثلا طرف از مشهد تماس می‌گیرد و برای اینکه موسیقی کردی بشنود، می‌پرسد، کنسرت کامکارها در اینجا چه زمانی برگزار می‌شود؟ از بندرعباس و شهرهای دیگر همینطور، چون ما در شیراز و آمل و کرمان و اراک موسیقی کردی اجرا کرده‌ایم. خیلی جاهای دیگر که الان حضور ذهن ندارم. آیا قبل از کامکارها هم این‌گونه بود؟

* جدای از لذت ریتمیک و قطعات شادی که شما اجرا کردید، به نظرم باید جذابیت صحنه‌ای را هم به آن افزود.

- بله. اینکه مردم بیایند برای حضور فیزیکی و دیدن صحنه‌ی کنسرت پول بلیط پرداخت کنند، مهم است. در خارج از کشور هم موضوع قابل بحث است. کنسرت  سنترال پارک نیویورک یا مراسم اعطای جایزه نوبل به »شیرین عبادی«، فستیوال‌های کانادا، سوئد، استرالیا و شهرهای مهم‌اش، هلند بیشتر اروپا، تمام شهرهای فرانسه. آلمان را شرح نمی‌دهم که در همه اینها موسیقی کردی اجرا  کرده‌ایم. الان به عنوان نمونه فستیوال پیترگابریل (وومد) لندن را مثال می‌زنم. ما سازها را روی دوش گذاشتیم و به فستیوال رفتیم. فستیوال در فضای آزاد پارک لندن بود. ده هزار نفر جوان در پارک ایستاده بودند. هنرمندان جامائیکا در حال اجرای برنامه بودند. مثل تیم‌های فوتبال است که می‌بینی تیم مقابل گرم می‌کند، روحیه‌ات تضعیف می‌شود. بعد فکر می‌کنید که نکند اینها ما را شکست بدهند. چون خودم فوتبالی بودم. مثال فوتبال می‌زنم! ما هم حسی چنین داشتیم که نکند ببازیم. تصور کن حدود 10 هزار نفر برای گروه جامائیکا ابراز احساسات می‌کردند. موسیقی جامائیکا هم پرتحرک است. وقتی این فضا را دیدم به نوعی احساس نگرانی می‌کردم. اگر سالن بسته بود، نگرانی نداشتم. محیط باز بود و هرکس می‌توانست بماند یا برود. من نگران این بودم که مبادا ما روی صحنه برویم و مردم محل کنسرت را ترک کنند. به جان بچه‌ام فکرم همین بود. می‌گفتم جامائیکا با این سازها و ما هم با عود و تار. روحیه‌ای عجیب داشتم که اگر مردم بلند شوند، بروند، خیلی ناخوشایند است. شاید باور نکنید، وقتی ما روی صحنه رفتیم، به تعداد جمعیت افزوده شد. با همین ملودی "قاسم خان" و "کابوکی" و "ده‌سره به‌له‌نگه‌ر" و "خوشه هه‌ورامان" و "لرزان و لرزانه". نه تنها مردم محل کنسرت را ترک نکردند، بلکه اضافه هم شدند. شما می توانید تحیق کنید. این نمونه کوچکی معرفی موسیقی کردی است. خودت تصور کن ما دهها و بلکه صدها کنسرت موسیقی کردی داشته‌ایم.

* البته که اگر بتوان با زبان موسیقی غیر کردی با دیگر فرهنگ‌ها ارتباط برقرار کرد، امری پسندیده است. شما به واسطه موسیقی سنتی با دیگر بخش‌های فرهنگی ایران ارتباط برقرار کردید. اما گله‌مندی‌هایی که از سوی کردها نسبت به شما می‌شود، شاید از روی همزبانی بودن است که به شما ابراز علاقه می‌کنند. منتهی مردم می‌گویند که اگر شما روی ملودی‌های کردی انرژی بیشتری مصرف می‌کردید، شاید کارهای متفاوت و جدی‌تری توسط شما خلق می‌شد، این گونه نیست؟

- بیشتر آثار جدی شخص من کردی است. اگر بشمارم شاید قابل به شمارش نباشد. نصف کنسرتهای ما هم ملودیهای کردی است.آثار متعددی هم در زمینه موسیقی کردی منتشر رده ایم. شما می دانید که کارهای ما با عدنان کریم و شهرام ناظری و مرحوم عباس کمندی و خود بیژن و دیگران چه بازتابی درمیان مردم داشته است. ضرورتی ندارد که من تعریف کنم، اما بازخورها به ما می رسد. شما"ئه‌وین" را شنیده‌اید؟

* همسر شما خانم "ابراهیم‌پور" خوانده‌اند.

- موسیقی ازاین جدی‌تر؟! چون شما گفتید و من اشاره می‌کنم وگرنه گفتم که درست نیست انسان از کار خودش تعریف کند. نمی‌گویم نمونه اش در دنیا وجود ندارد. ولی قطعا با هم اندازه‌های خود مقابله می‌کند. ببخشید این‌گونه می‌گویم، هیچوقت از کار خودم تعریف نکرده‌ام. اما خوب است که مردم ما بدانند و من مجبورم بگویم که در موسیقی کردی چنین آثاری اندک داریم. کاری هم به نام "سه‌روکی دل" با خوانندگی "پیام عزیزی" داشتیم که در کردستان عراق منتشر شد. این کار از نوع موسیقی فاخر بود. فکر نکنم شما شنیده باشید. سه قطعه آن را هوشنگ و 5 قطعه را هم من ساخته‌ام. به نظرم فوق العاده و جزو موسیقی فاخر است. اگر برایتان ممکن بود، حتما این کار را بشنوید. واقعا سخت است که در حد و اندازه آن پیدا کنید.  انصافا بد هم نخوانده، نمی‌دانم چرا اینجا پخش نمی‌شود.

* شما بیشتر به کار گروهی اعتقاد دارید و هیچگاه اجازه نداده‌اید یک خواننده مشخص در گروه عرضه اندام و هژمونی فردیت را نسبت به کار گروهی شما عملیاتی کند. اما در گوشه و کنار استعدادهای جوانی داریم که بعضا نام برخی کامکارها به عنوان نوازنده در کارهای فردی آنها وجود دارد، چرا همکاری با این خواننده‌های جوان امثال حسین صفامنش را تجربه نمی‌کنید؟ آیا در برنامه‌ی شما چنین چیزی قرار ندارد؟

- چرا نه؟! اما مشکل و اساسی برای تولید آلبوم داریم.

* منظور شما مجوز از وزارت ارشاد است؟

- نه، خوشبختانه ما مشکل مجوز نداریم. مگر اینکه کار سیاسی باشد که خود ما اهل سیاست نیستیم. تولید ما هنر است. مشکلی از نظر مجوز نداریم. عرض من از نظر حرفه‌ای است. هزینه تولید آلبوم به ما برگشت نمی‌خورد. این است که نمی‌توانیم آلبوم تولید کنیم وگرنه خیلی از افراد می‌آیند پیشنهاد همکاری می‌دهند. ما که نمی‌توانیم اینگونه کار کنیم. وگرنه مشکل ما خواننده نیست. ما با دیگران کار کرده‌ایم و می‌توانیم با چهره جوان دیگر هم کار کنیم، اما واقعا عملا مشکل است. ممکن است بپرسید پس چگونه با پیام عزیزی کار کردید؟ خودشان سرمایه گذاری کرده‌اند و دستمزد آهنگساز واستودیو و همه هزینه‌ها را پرداخته است. اگر کسی با این شرایط آماده است و استعداد هنری کافی و صدای خوب دارد، بسم االله!

* شما نگران این نیستید که کسی ازعنوان کامکارها سوء استفاده کند و خود را بنمایاند.

- اگر اهل هنر باشد، نگرانی نداریم. هنرمند که نمی‌آید بگوید من این آهنگ‌ها را دارم، شما تنظیم کنید. کار من را  خودم می‌سازم. من کار می‌نویسم، هرکس می‌تواند بخواند. تفاوتی ندارد. مثل اینکه یک کارگردان بگوید هرکسی که بازیگر است و هنری دارد، من از او بازی می‌گیرم. گاهی یک خواننده می‌آید و پیشنهاد همکاری می‌دهد، می‌پرسیم چگونه کار کنیم؟ اگر شما می‌توانید همه امور را پیش ببرید مشکلی نیست.

* با خانم ابراهیم‌پور همکاری جدیدی دارید؟ چون شما را به عنوان زوجی هنرمند می‌شناسند که کارهای موفقی با هم داشته‌اید.

- پروژه مشخص مربوط به یک هنرمند سلیمانیه است که سه قطعه آن را حدود 5 سال پیش ضبط کردیم. ملودی‌ها مربوط به کاک احمد است و من برای ارکستر سمفونیک تنظیم کردم و مریم هم خوانندگی کرده‌اند. قرار است چند مورد هم به این کار اضافه کنیم و ما منتشر کنیم. اما مدت زمانی خاصی نیاز دارد.

* در زمینه موسیقی سنتی چطور؟

- آخرین کار من در زمینه سنتی، همین آثاری است که این روزها در کنسرت‌ها اجرا کرده‌ایم و اجرا خواهیم داشت. و »کنسرتو«یی را برای عود نوشته‌ام که ضبط شده و منتظریم ببینیم چگونه آن را منتشر کنیم.

* کامکارها دارند در تاریخ استثنا می‌شوند. تداوم فعالیت این گروه در چند دهه آن هم توسط گروهی خانوادگی آسان نیست. شما راز این ماندگاری را در چه چیزی می‌بینید؟

- برادری و همکاری و یک سری مشکلات که برای دیگران پیش می‌آید برای ما پیش نمی‌آید، از جمله مشکلات مالی یا اینکه چه کسی مطرح است، چه کسی مطرح شود، چه کسی بنوازد، چه کسی ننوازد، چه کسی آهنگساز باشد یا نباشد، در کنسرت چه کسانی باشند یا نباشند. هیچ وقت این مسایل برای ما مطرح نبوده و نیست.

* نسل جدید کامکارها هم به نوعی از فضای کردستان فاصله می‌گیرند و تنها به وسیله موسیقی این حداقل ارتباط حفظ شده است این مسایل برای شما جای نگرانی نیست؟

- از نظر موسیقی این گونه نیست. البته مسئله زبان هم در مورد همه فرزندان ما صدق نمی‌کند، این گونه پیش آمده است. خوشبختانه موسیقی کردی را به خوبی می‌شناسند. در خون و وجود آنهاست اما ممکن است تحت تاثیر محیط زبان اندکی تغییر کرده باشند. آن هم فقط زبان برخی جوانهاست. البته همه زبان کردی را متوجه می‌شوند، اما ممکن است همه‌ نتوانند خوب صحبت کنند. محیط تاثیر می‌گذارد. البته این زبان هم در آینده حل می‌شود، مثل صبا دختر هوشنگ که مادرش فارس است ولی به کردی مسلط است »هانا« دختر بیژن که کاملا کردی صحبت می‌کند.

*  برای تنهایی خودتان چه قطعه‌ای می‌پسندید؟ منظورم مشخصا کارهایی است که خود شما ساخته اید.

- با همه قطعات زندکی کرده‌ام. "بولبولی بال شکاو"، "وه‌ره یارم"یا "کراس کوردی" قطعه‌ای با شعر "نالی" دارم. خیلی دوست دارم.

* می‌دانید که "عباس کمندی" هم به رحمت خدا رفت. شما سه کار مشترک با هم داشتید که مورد استقبال جدی مردم قرار گرفت. تصور می کنم که خود شما تایید می کنید که تکرار آن نغمه ها آسان نیست. انتظار این بود که بعد ازآن آثار، همکاری‌های جدیدی داشته باشید، اما این آرزو برای مخاطبان مردم کرد هیچگاه برآورده نشد. به نظر می‌رسد که سوء تفاهم‌هایی مانع ادامه همکاری شما شد.

- خدا رحمت کند، هنرمندی بزرگ و در نوع خودش متفاوت بود. باهم خاطرات مشترک شیرینی داشتیم. به هر حال  پنهان نمی کنم که ذهنیت‌هایی برای ایشان ایجاد شده بود که احتمالا از جانب امثال ما حقوقش ضایع شده باشد. دقیقا به یاد دارم به خاطر"همکاری" با او کاست "پرشنگ"را ضبط کردیم. درآخرین لحظاتی که قرار بود آخرین قسط را برای ایشان بگیرم و ارسال کنم،  نامه‌ای گلایه آمیز برای هوشنگ فرستاده بود. باور نکردم. نامه را دیدم و واقعا خیلی ناراحت شدم. چون من بیشترین دفاع را از آن مرحوم داشتم. بنابراین تماس گرفتم و گفتم شما اشتباه فکر می‌کنید. خلاصه مدتی از هم دور بودیم. اما خوشبختانه با آن ذهنیت از دنیا نرفت. قبل از وفات ، من با او تماس گرفتم، احوالپرسی گرم داشتیم. حتی به یاد دارم کلماتی را که می‌گفت: " عمو ارسلان، چطوری؟ خوبی؟ فکر نکنید که من به یاد شماها نبوده‌ام، تمام خاطرات شما با من است". از بچه‌هایش پرسیدم و زندگی‌اش. برای آخرین بار دوباره خودش تماس گرفت و گفت: یک سری ملودی دارم تا نمرده‌ام بیا با هم کار کنیم. من هم گفتم انشاءا.. سالهای سال زنده بمانی. انشاءا... برمی‌گردم کردستان و می‌بینمت. متاسفانه چند روز بعد "خالد مبارکی" تماس گرفت و گفت عباس کمندی به رحمت خدا رفته است. از مرگش واقعا به شدت ناراحت شدم. خدا را شکر قبل از مرگ ایشان، سوء تفاهمی که در ذهن ایشان شکل گرفته بود، حل شد. البته من هم گله مندی‌هایی داشتم. گفتم: مگر شما نمی‌دانید که روی این کارها چه زحماتی کشیده‌ام. شب‌ها نخوابیده‌ام تا برای آنها مقدمه بسازم و تنظیم کنم. دراستودیو8 بار ویولون یک، 6-7بار ویولن 3 و چند بار آلتو و عود زده‌ام. گفتم این کارها بدون هزینه و دوستانه برای او انجام دادم. ما با هم دوست بودیم و ارتباط خانوادگی داشتیم به هر حال آثار مشترکی با هم داریم. هنرمندان زودرنج ‌اند، اما چیزی به دل نمی‌گیرند وگرنه زنگ نمی‌زدم. ما گذشته شیرین و خاطرات شیرینی با هم داشتیم. خود ایشان برایم نقل کردند که ارتباطی صمیمی با پدرم داشته‌اند.

××××××××××××××

* ظاهرا به پدر شما خیلی علاقه‌مند بودند.

- بله، پدر و مادرم خیلی او را دوست داشتند. فکر نمی‌کردم به این زودی از میان ما بروند. از او به نیکی یاد می‌کنیم. به هرحال هنرمند بزرگ و مردمی بود. یادش بخیر و مطمئنا نام و خاطراتش همیشه با ما و مردم هنردوست خواهد بود.

منبع: روزنامه شرق/ شماره ۲۲۸۰ /  دوشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۴

http://www.sharghdaily.ir/1394/01/31/Main/PDF/13940131-2280-9-27.pdf

http://www.sharghdaily.ir/News/60743 

×سوال آخر از متن شرق حذف شده است

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :