قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٤/٧/٢٥

 گفت و گو با کلیم الله توحدی موسیقیدان و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ کردهای خراسان

فیض اله پیری: هرجا کرد است، نشانی از رنج و عشق وجود دارد و استادکلیم الله توحّدی(کانیمال) به گواه داستان زندگی اش این دو را به فراوانی در خود جای داده است. فرزند شیخ اسدالله توحّدی روحانی معروف از تبار ایل مرزنشین کرمانج یوکانلو(سیبکی) است که از زمان فتحعلشاه تا ناصرالدین شاه در بین خوی در ایران و ارزروم به طرف دریاچه وان ترکیه امروزی در قشلاق و ییلاق بودند. روستای اوغاز در عصرکودکی کلیم به دارالعلم سرحد قوچان معروف و یازده محفل فرهنگی، هنری داشت. او دی ماه ۱۳۲۰ در روستای اوغاز شهرستان شیروان از مادر زاد ه شد و حاصل 74 سال فرهیختگی و زندگی پربار فرهنگی، انتشار کتابهای ارزشمند و از جمله 30 اثری منتشر نشده است. از کتابهای او می توان به مجموعه هشت جلدی حرکت تاریخی کرد به خراسان، دیوان جعفرقلی، اسفراین دیروز و امروز،ترانه‌های کرمانجی با ترجمه فارسی، درخت چهل دستان، "نادر صاحبقران از کردان دره گز" و " کلیدر به روایت اسناد تاریخی" که اخیرا انتشار یافته است اشاره کرد. قابل توجه است که کار اصلی توحدی موسیقی است و در زمینه موسیقی خراسان علاوه بر انتشار کتب و آلبومهای جذاب، نوازنده ای ماهر و خواننده ای محبوب است و ازجمله دوماه پیش در جشنواره اقوام ایرانی در سنندج اجرای پرشوری داشت که در این مصاحبه به آن پرداخته می شود.


* جناب توحدی می‌خواستم از همین کتاب اخیر آغاز کنیم. ذهنیت نوشتن کتاب »کلیدر در اسناد تاریخ «از کجا شکل گرفت و شما چگونه به فکر افتادید که اسناد کلیدر را به صورت واقعیت منتشر کنید؟
- می‌دانید که کار اصلی من موسیقی است و از کودکی دنبال این کار بودم و آواز می‌خواندم. آهنگ »خان کلمیشی« را هم شنیده بودم. نمی‌دانم شما لوح فشرده‌ای که ضبط کرده‌ام، گوش داده‌اید یا نه؟ بعدها که بزرگ شدم، از هرکسی که می‌پرسیدم جواب درستی نمی‌شنیدم تا اینکه سال 1363 آقای دولت آبادی،‌کلیدر را منتشر کرد و من فهمیدم که این همان داستان است. چندین بار کتاب را خواندم. کتاب بسیار زیبا و خوبی است. خیلی چیزها از این داستان آموختم، اما متوجه شدم که این داستان در جلد دهم رها شده و »خان محمد« بنابه قول »گل محمد« باید انتقام می‌گرفت، اما رفت و خبری نشد. آن وقت من این جریان را دنبال گرفتم. در کتاب توضیح داده‌ام که آنها وقتی رفتند، حاج صبرخان از این جمع تنها مانده بود. رفتم با اوصحبت کردم" که در آنجا من نوشته‌ام. دنبال اسناد و مدارک بودم. شنیدم که آقای دولت آبادی گویا مصاحبه کرده بودند که کردی در کار داستان نبوده و از این مسایل. برای همین تصمیم گرفتم من دنبال اسناد و مدارک بروم و نشان دهم که داستان از چه قرار بوده است. اگر کرد نبوده، شما در منطقه سبزوار - محل رویداد داستان که کرد هستند- نمی‌توانید قهرمانی را پیدا کنید که این کشش را داشته باشد. این قهرمان حتما باید کرد باشد که خود را به آب و آتش بزند و برای حفظ ناموس خود و اطرافیانش - بلوچ‌ها- زندگی‌اش را برباد می‌دهد. من با بازماندگان اینها صحبتم کردم؛ از جمله با دختر خان محمد که تنها مانده بود و همینطور کسانی که در آنجا دخیل بودند. "قربان بلوچ" - که بعدها به شوروی رفت - آمده بود و فیلم‌هایی ازش تهیه کرده‌اند، اما با سوالات بی هدف. البته باید اضافه کنم که بعد از بازگشت قربان بلوچ از روسیه، پسرش مصاحبه ای با او انجام داده بود که در سه کاست ضبط شده که بعد از انتشار کتاب کلیدر در اسناد تاریخی به به دست من رسید. در تجدید چاپ کتاب حتما این گفتگو را نیز اضافه می کنم.
* می‌دانیم که اسنادی هم در فضای رسانه‌ای از جمله عکس‌هایی از صحنه اعدام »گل محمد« منتشر شده بود و شرایطی که مادرش برایش شیون سر می‌دهد. گفته می‌شود این نوای حزین مادر گل محمد به عنوان قطعه ای موسیقی در منطقه شما عمومی شده و افرادی آن را بازخوانی می‌کنند. گویا شما هم در مصاحبه‌ای به همین موضوع اشاره کرده بودید. حالا که با اسناد موضوع را به گونه‌ای دیگر مطرح کردید، آقای دولت آبادی و دیگران چه واکنشی نشان دادند؟
- یکی از همشهری‌های آقای دولت آبادی به من زنگ زد و خیلی ابراز خوشحالی کرد و گفت یک نسخه از کتاب را برای آقای دولت آبادی فرستاده‌ام. یکی از دوستان کرد من هم که فیلمبرداراست، از تهران آمد و گفت آقای دولت آبادی چنین موضوعی را شنیده‌اند، اما گفته که کتاب به دست من نرسیده است. در نهایت نسخه‌ای از آن را دادم این دوست سبزواری و ظاهرا به دست آقای دولت آبادی رسیده است.آقای دولت آبادی نوشته گل محمد در 27 بهمن 1327 کشته شده و حتی تیراندازی در فرودگاه راگل محمد انجام داده بود. در صورتی که گل محمد در آخر فروردین 1326 که شاه به خراسان آمد و تصمیم می‌گیرد که کارش را تمام کند، کشته می‌شود. بنابراین در حادثه فرودگاه گل محمد حضور نداشته است.
* سوال من این بود که آقای دولت آبادی واکنشی نشان نداده‌اند؟
- چیزی نشنیدم. اما تشکر هم کردم که این داستان را نوشته، چون اگر ایشان نبود، من دنبال این کار نمی‌رفتم. هزاران داستان مثل این کلیدر در منطقه ما رخ داده، مثل داستانهای سردار"عوض خان" ، "ججوخان" و سردار "تحفه گل" شیرزن کرد جلالی و مرزدار قلعه فیروزه و ... کسی نبوده اینها را بنویسد. در مورد عکسی هم که شما گفتی منتشر شده، باید بگویم که کسی نتوانست آن را شناسایی کند، من خودم شناسایی کردم.
* اما واقعیت دارد؟
- بله، واقعیت دارد.
* آقای دولت آبادی هم کرد هستند؟
- خیر، ایشان از دولت آباد سبزوار و از تات زبان‌ها هستند.
* با ایشان رابطه دوستی دارید؟
- متاسفانه نه. ایشان را هنوز ندیدم. اما اظهارنظر و مصاحبه‌هایشان را خوانده‌ام.
* پس شما اثبات می‌کنید که داستان کلیدر مربوط به کردهای خراسان است؟
- بله، فقط نامها را عوض کرده‌اند.حق هم داشت. اما در کتاب من، اسامی را واقعی نوشته‌ام. مثلا »بلقیس« نام مستعار »گلستان« است. شخصی که مثل »کلمیشی« که دولت آبادی او را زیاد می‌کوبد، آدم والایی بوده است. وقتی کتاب منتشر شد، عده‌ای مرا تحریک کردند که بیا از دست دولت آبادی شکایت کن، چون به ما توهین کرده است. گفتم شما اینقدر دلسوزی نکنید! می خواهید نشان دهید که دلتان به حال ما زیاد سوخته است!
* از نظر شما آقای دولت آبادی از چه زاویه‌ای روایت را تغییر داده و به آن هویت داستان بخشیده است؟ آیا صرفا تغییر نام شخصیت‌ها مطرح است یا نفی هویت کردها و تغییر کلیت داستان؟
- تغییر شخصیتها مطرح بوده است. ما باید بپذیریم که این داستان در آنجا روی داده، اما دولت آبادی قصد داشته، لباس داستان حرفه‌ای بر تن آن بپوشاند و یک رمان بنویسد. البته بسیار خوب و زیبا نگاشته‌اند. اما در مصاحبه‌هایی که انجام داده، تلاش می‌کند که انکار کند که در داستن کرد وجود داشته است . امثال آقای "سعید نفیسی" هم که ظرفیت‌های اجتماعی ایران را نوشته، می‌گوید که کرد وجود نداشته، مردم به چوپان‌های خود کرد می‌گفتند! من در کتاب تازه‌ام به ایشان پاسخ داده‌ام.
* البته چنانکه مرحوم ابراهیم یونسی هم معتقد است، ضرورتا هر نویسنده‌ای حتما براساس آنچه که روی می‌دهد، داستان نمی‌نویسد. شخصیت‌ها را تغییر و داستان را به شکلی پرورش می‌دهد که ساخته موردنظر خودش را بسازد.
- بله، در رمان نویسی دست نویسنده باز است. اما من واقعیت تاریخی را نوشته‌ام، نه رمان.
* شما فکر می‌کنید که آقای دولت آبادی تاریخ را تغییر داده‌اند؟
- نه، ایشان رمان نوشته و در چند هزار صفحه پرورش داده‌اند. فقط خواسته فضای فرهنگی آن دیار را توصیف کرده و خوب هم توصیف کرده‌اند.
* اما به قول شما این پهلوانی‌ها فقط از کردها برمی‌آید و ایشان اشاره‌ای به موضوع نکرده‌اند.
- بله، حتما چنین است و از عهده کسی دیگر نمی‌آید. گفتند که کلمیشی بوده‌اند، اما نگفته که کلمیشی‌ها کرد بوده‌اند. در چند جا اشاره جزیی کرده، اما اشاره‌هایش تحت تاثیر بقیه کار قرار دارد.
* راجع به کتاب »حرکت تاریخی کردها به خراسان« هم که اخیرا توسط عدنان برزنجی محقق کردستانی به زبان کردی ترجمه شده، می‌خواستم سوال کنم. شما در جایی از کتاب اشاره می‌کنید که کردها قبل از ساسانیان هم در خراسان بوده‌اند.
- ریشه کردهایی که در خراسان بوده‌اند به زمان ساسانیان و اشکانیان می رسد. خود اشکانیان کرد بوده‌اند. ساسانیان که دیگر مشخص است. شرف خان بدلیسی خودش می‌گوید که ما شاهزاده ساسانی هستیم. من کتابی دیگر در دست چاپ دارم از کردهای خراسان، از ارمنستان تا هندوستان که در آن 400 طایفه و ایل کرد را بررسی کرده‌ام. حتی برخی ریشه‌های طوایف از لبنان سر درمی‌آورند، مثل »دروزی‌«ها. الان به فکرش هستم که کتاب را با عنوان »کرد وتاریخ« منتشر کنم. چون همه کردها را دربرمی‌گیرد و عملا شناسنامه کردهاست. لابد می‌دانید که ماد یکی از اقوام کرد بود که بقیه کردها را هم با خودش متحد کرد. از بقایای نسلی آنها من حدود 20 طایفه در خراسان پیدا کرده‌ام. خود مادها الان در دو روستای"دره گز" اند. مثلا روستای حاج "قلیچ خان کردماد" که پیشتر خانواده های آن گله دار بودند و در زمان رضا شاه و بعد از تخته قاپوکردن ایلات اسکان گرفتند. اسم این روستا "ماد" بود اما چون حاج قلیچ خان مادی آن را بنیادنهاد، به قلعه مادی و قلعه حاج قلیچ خان معروف شد. آقا محمد خان قاجار هم تعدادی از مادها را به مازندران تبعید کرد شهرجویبار کنونی را مادها ساختند و در این شهر و روستاهای اطراف سکونت یافتند. البته بعدها غیر کرد هم به آنجا مهاجرت کرد. من تابلوی شهدای"کرد مادانلو" که درجنگ تحمیلی شهید شدند را دیده ام و به نظرم هشتاد درصد آنها کردهستند.
* اما در کتاب حرکت تاریخی کردها به خراسان، شما بیشتر به مهاجرت کردها در تاریخ معاصر و مشخصا در زمان صفوی‌ها می‌پردازید.
- بله، آن شش جلد را از زمان صفوی به بعد نوشته‌ام. مهاجرت در سه مرحله صورت گرفته است. یک مرحله شاه اسماعیل صفوی کوچ اجباری می‌دهد، یک بار شاه طهماسب و نهایتا کوچ بزرگ. در مهاجرت زمان شاه اسماعیل، قهرمانی‌ها (کردها قهرمانلو) بوده‌اند. اینها از منطقه قرامان دیار بکر آمده‌اند. رییس این طایفه "بیرام(بهرام) بگ کرد قهرمانلو" بود که با بداق سلطان مکری کرد مهابادی که مسجد سرخ مهاباد را ساخته، جنگیده و او را شکست دادند. شاه اسماعیل سه خواهر داشت که هر کدام را به یکی از سرداران کرد داد. از جمله یکی از آنها را به همین بیرام بگ، یکی را به کردهای مهاباد و یکی را به "خان محمد خان استاجلو" که عده‌ای به دروغ و بدون سند نوشته‌اند، کرد نبوده، ترک بوده‌اند، مثل »محمد فضولی« شاعر کرد که او را ترک معرفی می‌کنند. ما مستند می گویم اینها همه کرد هستند. شاه اسماعیل کردها قرامانلو و کردهای کلهر و عده‌ای دیگر را آورد. شاه طهماسب هم عده‌ای دیگر از اینها را مهاجرت می‌دهد. در مرحله سوم کوچ بزرگی روی می‌دهد که شامل »چموش دزک« می‌شود که خودش شامل بیش از صد ایل و طایفه است. اینها همه از قفقاز، عراق و شمال شرق ترکیه آمده‌اند. هموندهای بسیاری از این کردها الان در ترکیه هستند. اما بابان‌ها را می‌دانیم که اهل »شاره‌زور« (شهرزور) عراق هستند. می‌دانید که کلهرها با نام کرمانشاه شناخته شده هستند. شما باید کتاب »اسفراین« مرا بخوانید تا بدانید که قباد خان کلهر چه مردانگی‌ای در تاریخ ثبت کرده است. نادر شاه باز یک سری را از کردستان عراق آورده است. فکر می‌کنم بارزانی‌ها که عده‌ای کم در خراسان هستند، نادرشاه آورده است. همین نادرشاه برای حفظ و نگهداری سرحدات ایرن با عثمانی و برای جلوگیری از تهدیدها تعداد پنج هزار نفر از کردهای خراسان را به ارزروم برد. همین آقای اوجالان رهبر مخالفان کرد در ترکیه، از همان کردهای کرمانج است. وقتی که نادر کشته شد، اینها آنجا ماندند.
* گفته می‌شود که عده‌ای از کردهای آنجا، ملا مصطفی بارزانی را محترم می‌شمارند و عکس او را در خانه قاب گرفته‌اند، آیا این مسئله صحت دارد؟ چون اینجا چرایی تاریخی مسئله مورد نظر ماست و نه ارزش گذاری نامها و اشخاص، اگر ممکن است موضوع را با سند و مصداق تاریخی برای ما تحلیل کنید.
- ببینید، وقتی ملا مصطفی بارزانی در روسیه بود و شنیده بود که کردهای خراسان در آنجا تبعید هستند، بلافاصله هماهنگ کرده و آنها را به مسکو برده بود. اگر دقت کرده باشید من در کتاب نوشته‌ام که »امان الله« کرد باچوانلو(باچیانلو) را بارزانی در چند کشور همراهی کرده است. اینها از محافظان ملامصطفی بارزانی بوده‌اند. قطعا احساس هم نژادی بوده که این کردها را از تاجیکستان به مسکو می‌برد. بزرگان کرد مورد احترام کردهای خراسان هستند. چه بخواهیم، چه نخواهیم تعلق خاطر هم نژادی و هم خونی وجود دارد. وقتی که کردهای عراق به ایران آواره شدند و تلویزیون تصاویر کودکان و زنان را نشان می‌داد که با هزار افتان و خیزان به رودخانه زاب رسیدند و یا شنیدیم زنی که در وسط راه در میان برف و بوران و آوارگی وضع حمل کرده و از سر درد بچه را به رودخانه پرت کرده و گفته بود که ترو برو مبادا مثل من آواره و بدبخت شوی، همه با خانواده گریه می‌کردیم. وقتی اینها را به بیمارستان آوردند و دست و پای بعضی از جوانان قطع بود، می‌دیدیم. از پدری که بچه هفت-هشت ساله‌اش فوت شده بود پرسیدم که چکار می‌کنی؟ گفت: نمی‌دانم بقیه خانواده‌ام زنده‌اند یا نه! گفت: باید این بچه را دفن کنم، بعد سراغ آنها بروم. واقعا دردآور بود. من از اوبتدا در متن این دردها بوده ام . وقتی که دیگران در مجله سروه که من دروغ می‌گویم و یا امثال »علی فیلی« و »کمانگر« و »ئاوینه« را چاپ می‌کردند و معتقد بودند که در خراسان کرد وجود ندارد،. من و عمر فاروقی پاسخ می‌دادیم و دردها را می‌نوشتیم. روزنامه در تهران داستان پنیر و کلاغ و روباه را می‌نوشت و من این بدبختی‌ها را می‌نوشتم. من بدون سند یک کلمه نمی‌نویسم وگرنه نمی‌توانم ادامه بدهم.
* در زمینه حفظ هویت فرهنگی کردها مطالب متعددی منتشر شده است. شما در جایی می‌گویید که مثلا چادرنشینی به علت شرایط سخت زمستانی به خانه‌های امروزی تغییر داده می‌شود. ممکن است از این وضعیت بگویید و اینکه آمیختگی با مردم اطراف تا چه میزان در حفظ شکل اولیه فرهنگ کردهای خراسان موثر بوده است؟
- وضعیت گذشته که گذشت. من از نان زن و بچه‌ام گذشتم و با هر بدبختی که بود یک دوربین »لوبی تل« گرفتم که کمترین ارزش دارد و مقداری از شرایط کوچ و سیاه چادرها را به تصویر کشیده‌ام و عکس گرفته‌ام.
* یادم می‌آید که حدود 15 سال پیش در یک برنامه تلویزیونی هم گفتید که از زندگی و موسیقی آنها فیلم گرفته‌ام.
- بله، کمی هم فیلم دارم. الان سیاه چادرها دیگر نیستند. چون گله داری و بز نمانده است. وقتی بز نباشد، مو نیست، وقتی هم مو نباشد، نمی‌توانید سیاه چادر ببافید. الان جملگی چادرهای »برزنتی« استفاده می‌کنند. از شتر و اسب خبری نیست، همه شده تراکتور، تقریبا کوچ نشینی به روش سنتی تمام شده، چون مرتع از بین رفته است. روستاییان تمام مراتع را شخم زدند و به زمین کشاورزی تبدیل کرده‌اند. حدود سه هزار خانوار از عشایر ما هنوز کوچ رو هستند، ممکن است بیش از آن تعداد نیمه کوچ نشین داشته باشیم.
* از پراکندگی جغرافیایی کردها در خراسان بفرمایید. چه اطلاتای در این زمینه می توانید به ما و خوانندگان بدهید؟ مشخصا کردها در چه نقاطی ساکن‌اند؟
- طول و عرض جغرافیایی کردهای شمال خراسان را در کتاب نوشته‌ام. شمالی ترین شهر مرزی ما »باجیگران« یعنی مرز ایران و روسیه است. مردمان باجگیران از کردهای کیکانلو و مربوط به همین روستای »اوغازاند. روستای سوزان ده و بعد از آن رباط زعفرانلو هست که در جنوب جاده تهران-مشهد و جنوبی‌ترین نقطه مشهد قرار دراد. فکر می‌کنم که قریب به 200 کیلومتر از باجگیران تا رباط زعفرانیه(قلعه خان محمد کلمیشی که درآنجا دفن شده) عرض جغرافیایی کردها در خراسان باشد.
* کردهای خراسان در شکل گیری رویدادها و فضای تاریخی ایرانیان نقش داشته‌اند. مثلا آقای رحیمی نماینده وقت قوچان که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را داده‌اند، از کردها هستند.
- من با ایشان مصاحبه کرده‌ام و در جلد هفتم کتاب نوشته‌ام. متاسفانه توان مالی ندارم چاپ کنم. رحیمی پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت داد اما به نام مصدق تمام شد. ایشان از کردهای یکان لو و اهل باجیگران بود.
* در مقاله‌ای خواندم که میرزا کوچک خان هم از کردهای آن خطه بودند. حتما تایید می فرمایید که جنبش جنگل را هم کردها راه انداختند.
- بله، از کردهای خراسان و از طایفه رشوانلو بوده‌ و احتمالا از خزاسان به آن دیار مهرجرت کرده اند. باید گفت که "امیرعشایر کرد شاترانلو" ساکن خلخال بود که حکومت او را نگه می داشت. اما وقتی که امیر عشایر پیشنهاد داد که به تهران برویم، میرزاکوچک خان نرفت. نمایندگان تهران هم می گفتند بیا و تهران را فتح و بعد از آن کار را یکسره کن ، اما نپذیرفت. امیرعشایر در نهایت میرزاکوچ خان را رها کرد و میرزا به شکل تراژیکی کشته شد. سرش را بریدند . خالو قربان که از کردهای هرسین بود، سر بریده میرزا را برای رضا شاه برد و رضا شاه فوری درجه سرگردی به او داد. در نهایت به جنگ مهاباد رفت و همانجا کشته شد. میرزا کوچک خان متمایل به کمونیستها بود. حیدرخان را نزد او فرستادند و متوجه شدند که میرزا کمونیست خوبی از آب درنمی‌آید. خواست میرزا را را ترور کند، اما حامیان و اطرافیانش متوجه شدند و او را کشتند. می‌دانید گفته می شود میرزا کوچک خان با خود لنین مکاتبه داشت. اما مردم ایران عقیده کمونیستی را نمی‌پذیرفتند. "خودو"(خداوردی) سردار کرد زعفرانلو در این زمینه هم خیلی تلاش کرد، اما شکست خورد. چون کردهای خراسان کمونیست نمی‌شدند.
* از برنامه پژوهشی و آثار جدیدتان ما را در جریان بگذارید. در حال حاضر چه آثار مشخصی در حوزه فرهنگی کردها در دست انتشار دارید؟
- جلد اول کتاب هزار و یک شب را تازه منتشر کردم که شامل فلسفه شعر و موسیقی کردهای خراسان می شود و می خواهم آن را ادامه بدهم الان کتاب »ابن غریبشاعر کرد زبان که احتمالا در عصر شاه عباس صفوی می زیسته، برای چاپ آماده می کنم. ایشان شعر کردی و فارسی سروده است. برخی از کلمات کردی در اشعارش وجود دارد که من معنای آن را نفهمیدم، چون چندین بار نسخه برداری شده و خود نسخه برداران هم متوجه نشده‌اند. من هم همینطور با امانتداری در کتاب آورده‌ام. کتابی دیگر به نام "تاریخ ادبیات کردهای خراسان" نوشته‌ام که البته شامل کردهای آن سوی مرز هم می‌شود . این کتاب روی دست من مانده است. در این حوزه ادبی کتابی راجع به شعرا، هنرمندان و نویسندگان کرد با عنوان"گلستان کردستان" هم آماده انتشار دارم که از زمان بهزام گور شاه ساسانی که خود نخستین شاعر ایرانی به شمار می رود تا به امروز را در برمی گرد. حدود 30 کتاب منتشر نشده دارم. تعدادی از کارهایم هم متاسفانه از بین رفته است. کتاب ترانه‌های کرمانجی را من چاپ کردم، اما سوزاندند. واقعا دلگیر هستم از کسانی که کتابهای مرا به نام خودشان چاپ می کنند، همینطور از کسانی که برای تهیه فلیم مراجعه می کنند و نسخه ای جهت تکمیل آرشیو در اختیار من نمی گذارند. واقعا برخورد با یک نویسنده این گونه باید باشد؟!
* کتابهای زیادی از شما در حوزه فرهنگ و تاریخ و موسیقی کردهای خراسان منتشر شده که جملگی مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته و چنانکه هم اشاره کردید، آثارمتعدد دیگری برای انتشار دارید. اما به نظر می‌رسد دایره المعارف کرد خراسان« از سطح موضوعی گسترده‌تری برخوردار است؟
- دایره المعارف کردهای خراسان دنیایی است که خودم هم درآن گم شده‌ام. متوجه هستید؟! یک نفر چقدر می‌تواند کار کند؟ روزها به باغ می‌روم و تا غروب بیل می‌زنم و کار می‌کنم و شبها هم تا پاسی از شب کار پژوهشی دارم. کار و زندگی‌ام شده بیل و قلم! چکار کنم دیگر؟! فکر می‌کنم اگر یک ساعت دیگر بمیرم، همه کارهایم نیمه کاره می‌ماند و از بین می‌رود.
* چرا این کارها را به دانشجویان واگذار نمی‌کنید؟
- در هر زمینه‌ای راهی برای دانشجویان باز می‌کنم. تاریخ شعر و آواز، صنایع دستی و پوشاک و ... را هرکدام به عنوان سرفصلی معرفی و باز می‌کنم که این جوانان و نسلهای بعد آن را دنبال کنند. شکر خدا الان تعدادی علاقه‌مند راه افتاده‌اند که دارند کتاب و مقاله می‌نویسند. این کارها را که می‌بینم خوشحال می‌شوم.
*در زمینه موسیقی چطور چه آثاری منتشر کرده اید؟ به هر حال برای کسانی که کمتر شما را می شناسند حتما جالب خواهد بود که شما از کودکی با موسیقی شروع کردید و در واقع در کنار انتشار این همه تحقیق و پژوهش، کار اصلی شما موسیقی است، چنانکه در جشنواره اقوام در سنندج هم اجرای زیبایی داشتید.
- جدای از نوازندگی و خواندن قطعات کردهای خراسان که از علاقه مندیهای من است و اخیرا هم در سنندج اجرا داشتیم، کتاب تاریخ موسیقی ایران از زمان ماد تا کنون را نوشته ام که هنوز منتشر نشده است. سال 1370 هم با حمایت حوزه هنری و به کمک استاد محمد رضا درویشی آلبوم موسیقی خراسان را در سه کارست منتشر کردم. کتابچه ای هم به دوزبان کردی و فارسی جهت معرفی شخصیتهای مطرح کرد خراسان ضمیمه همین اثر بود. یک کاست مستقل هم با موضوع"ججوخان" منتشر کردیم که من خواننده آن بودم و مرحوم "ولی رحیمی" کمانچه می زد. بعد از اینکه حجت الاسلام "زم" از حوزه هنری رفت، بسیاریاز کارها روی زمین مانده و کارهای من در زمینه موسیقی هم حامی خود را از دست داد. لازم است همینجا از زحمات ارشمند ایشان تشکر کنم.
* حتما اطلاع دارید که دوست شما دکتر جمشید صدقتکیش پارسی زاده کردشناس و نویسنده کتاب "کردان پارس و کرمان" هم سال گذشته به رحمت خدا رفت. گویا اشتراک کاری با هم داشتید؟
- خدا رحمتش کند. ایشان برگردن من دین بزرگی دارد. من به فکر تحقیق درباره کرهای جنوب بودم. ایشان کتاب خوبی نوشتند. البته برخی ریشه‌های کردها را نتوانسته بود پیدا کند. مثلا نوشته بود کردهای اوفانلو وجود خارجی ندارد. من گفتم آقای دکتر اگر من الان در بروجن دستم را دراز کنم، کردهای اوفانلو دست مرا می‌گیرند. هفت - هشت طایفه که ایشان نتوانسته بود پیدا کند، در بروجن ساکن هستند. یکبار اتفاقا برای شرکت در کنگره ادبیات کردی به سنندج رفته بود، آقای دکتر جباری [رییس وقت پژوهشگاه کردستان شناسی دانشگاه کردستان] تماس گرفتند که من هم شرکت کنم، اما به دلیلی نتوانستم.
* مرحوم دکتر صداقتکیش درسال آخر زندگی پربارشان پژوهشی درباره کردهای شرق کشور و مشخصا سیستان و بلوچستان آغاز کرده بود که مرگ امکان ادامه آن را گرفت. شما نمی‌خواهید پروژه را تکمیل کنید؟
- من نباید بیل بزنم. مگر من چقدر توان دارم؟! باید ده نفر دانشجو مثل شما کنار دست من باشند که کارهای معطل مانده را به آنها سفارش بدهم که هرکدام کاری انجام دهند. کارهای زمین مانده زیادی دارم. ما باید این فرهنگ را حفظ کنیم تا امثال »سعید نفیسی« نگویند »کرد نیست، مردم به چوپانهای خودشان کرد می‌گفتند«!؟ یا امثال علی فیلی و کمانگر که در مجله گفتند ما رفتیم خراسان تحقیق کردیم، کرد وجود ندارد!
* استاد راجع به خود شما می‌خواهم چند سئوال بپرسم. شما از روستای اوغاز به مشهد آمده‌اید؟
- الان ساکن مشهد هستم، اما برای کارگری با اوغاز ارتباط دارم. زمین دارم و تبدیل به باغ کرده‌ام. آنجا کار می‌کنم.
*اوغاز از مشهد چقدر فاصله دارد؟
- از مشهد تا اوغاز 200 کیلومتر ، اما تا شیروان 40 کیلومتر فاصله است.
* زندگی شما از راه باغداری می‌گذرد؟
- تا حالا که استفاده‌ای ازبانک کشاورزی ندیده‌ایم. اما تازگی باغ سیب به ثمر نشسته است. تسهیلاتی که گرفتم، آن را تبدیل به سیستم قطره‌ای کرده‌ام، اما مشکل کمبود آب دارم.
* شنیدم که می‌خواهید این مزرعه را تبدیل به مرکز تحقیقاتی و بوستان پژوهشی و موزه تبدیل کنید.
- بله، به صورت یک پارک درست کردم. بودجه ندارم. می‌خواستم یک کتابخانه و موزه بسازم تا اسناد و مدارکی که جمع آوری کرده‌ام، در آنجا نگهداری شود که از بین نرود. تعدادی از اسناد مرا از بین برده‌اند. دوست دارم اینجا محلی برای فعالیت و کار دانشجویان باشد. از دانشگاه مختلف برای کارهای تحقیقاتی مراجعه می‌کنند، از تهران و مشهد و آذربایجان تا بیرجند و گرگان. من باید وقتم را به این عزیزان اختصاص بدهم. برای تحقیق هم با زبان مردم با مردم صحبت می‌کنم. گاهی با کردی، گاهی با فارسی و گاهی با ترکی. گاهی هم برایشان شعر می‌گویم. کرد و ترک و بلوچ و ... همه برای من ایرانی‌اند. تفاوتی ندارد. من برای کردهای خراسان و ایران کار می‌کنم. سنگ به سنگ کوههای خراسان را شمرده‌ام. برای بسیاری از بخشهای فرهنگهای ایرانی مثل ترکها کارهایی گرفته، اما کار فرهنگی مکتوب برای کردها مخصوصا در خراسان کمتر صورت گرفته است. خانواده بدرخان یک سری کارهای ارزشمند به انجام رسانده اند. »شرف خان بدلیسی« هم نمونه خوبی است، اما ابتر ماند. بسیاری از خود کردها هم نمی دانند که نسل جدید کردهای "هودان" که همدان را بنیاد نهادند، الان در خراسان در بین قوچان و چناران ساکن اند. شما بررسی کنید تا متوجه شوید جاده بین المللی مازندران به مشهد از میان زمینهای آنها می گذرد و تابلوی" هودانلو" و "شیخکانلو" در کنار جاده دیده می شود. کردها در تاریخ ایران نقش مهمی دارند. ایران به آنها تعلق دارد، ایرانی که نام آن کردی کرمانجی است و کردها بیان گذار آن هستند. اگر امروزه ما توسعه نیافته‌ایم،‌ برای این است که ما قلم به دست نداشته‌ایم. ما باید قلم به دست شویم." در دفتر زمانه فتد نامش از قلم/ ‌ملتی که مردم صاحب قلم نداشت". این بدبختی مرا سوزانده، برای همین کار و زندگی‌ام را روی آن گذاشته‌ام. می‌خواهم نشان دهم که کردها، در فرهنگ حرف اول را می‌زنند. سندهای زیادی در دست کردهاست. شما خانه‌ی هر کردی که می‌روی سندی یا قباله‌ای پیدا می‌کنید،‌اما در میان دیگر اقوام ایرانی نیست.
* می‌دانید که مرحوم استاد کامبوزیا که جعفر پسرش در مجلس ششم نماینده مردم زاهدان در مجلس شد، از کردهای خراسان بود که به زاهدان مهاجرت کرد و مزرعه تحقیقاتی ساخت که در پنج کیلومتری شهر و الان تقریبا در مرکز شهر است. به نظر می‌رسد که شما هم کاری مشابه انجام می‌دهید.
- چیزی مشابه است. اما استاد کامبوزیا برای کشاورزی آب داشت ولی من ندارم. مشکل این است.
* آقای دولت آبادی هم به دیدارش رفته و در کتاب »دیدار بلوچ« موضوع را مطرح کرده است.
- مطالب و عکس‌هایی از استاد کامبوزیا دارم که در جلد هفتم »حرکت تاریخی کرد به خراسان« چاپ می‌شود، اگر پول باشد البته!
* استاد می‌توانم کمی از زندگی شخصی شما هم بپرسم؟ فرزندان شما به چه کاری مشغول اند؟ آیا رغبتی به همکاری پژوهشی با شما دارند؟
- چهار دختر و دو پسر دارم. دخترها که زندگی خودشان را دارند و پی بخت رفته‌اند. دو پسرم هم کار شرکتی غیر دولتی دارند.
* توصیه می‌کنید که کار شما را ادامه بدهند؟
- با چی؟ کدام سرمایه؟
* به عنوان حسن ختام این گفتگو از ضرورت پرداخت به فرهنگی بومی و احیای آن برای نسل جدید بفرمایید. چه توصیه خاصی به نسل جوان که به پژوهشها و فعالیت شما را دنبال می‌کنند، دارید؟
- من گفته‌ام که باید حافظ فرهنگ خودتان باشید. به دور از انصاف است که پدران ما چندین هزار سال و نسل به نسل این فرهنگ و زبان را به ما رسانده‌اند، الان با تنبلی این میراث را از بین ببریم. به این جوانان علاقه مند هم که می آیند، گفته‌ام که این پرچم را من برداشته‌ام، نباید، شما زمین بگذارید. این را باید غنی‌تر کنید.

******************

خلاصه نشر خلاصه گفتگو در روزنامه شرق، شنبه 25 مهرماه شماره 2424

http://www.sharghdaily.ir/News/76101/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

 

http://www.sharghdaily.ir/1394/07/25/Main/PDF/13940725-2424-11-46.pdf

 

http://www.sharghdaily.ir/1394/07/25/Main/PDF/13940725-2424-12-46.pdf

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :