قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/۸/۱۱

 

 
از سر پل ذهاب تا اسلو با موسیقی كردی
/گفتگوی اختصاصی سیروان با »قادر الیاسی« هنرمند كرد
10 آبان 84  

فیض اله پیری: مردمان حلوان (سرپل ذهاب)و اهالی موسیقی و هنر، صدا و چهره ی »قادر الیاسی« را خوب می شناسند. صاحب صدایی حزن انگیز، دلنواز و سحرآمیز كه سوز آوازش با درد هجران و غربت، سرزمین كردها رادر نوردیده است.
هنوز فصل گرم فریادش تازه شكوفا شده بود كه جنگ تحمیلی زندگی او را به گونه ای دیگر رقم زد. اما قبل از آن دوران راهنمایی را در مدرسه راهنمایی سعدی در خیابان میر احمد (احمد ابن اسحاق) و دو سال دوران متوسطه در دبیرستان حكیم نظامی شهر سرپل زهاب گذرانده بود. او زاده سال 1340 قه ره سه نی -قه ره حه سه نی - (بردعلی الیاسی) از روستاهای دشت ذهاب سرپل زهاب است، گر چه خود احتمال می دهد تاریخ تولدش بهار 1337 باشد. در خانواده ای تهیدست از مادر زائید كه به علت محرومیت زادگاهش تا آن هنگام كه 12-10 شد، نتوانست فضای درس و مدرسه را تجربه كند. پس در این زمان با آمدن معلمی به نام »قدرت اله نصیری« از اهالی خرم آباد لباس (فرنجی) و عصای چوپانی را رها كرد و به آروزی دوران كودكی اش - مدرسه - رسید. آن گونه كه او نقل می كند در تاریخ 1988/3/12 (چهار روز قبل از حادثه بمباران شیمیایی حلبچه)‌با هدف دیدار خانواده اش راهی اردوگاه كردهای آواره »الطاش« رمادی در جنوب غربی عراق شد و پنج ماه بعد با دخ با تری به نام »رعده پالانی« ازدواج كرد كه حاصل آن پسری به نام »تۆڵه« و دختری به نام »ته وار« است. چهار سال بعد و در سال 1992 او به همراه خانواده اش به كشور نروژ رفت و از آن زمان تاكنون برای بازگشت به زادگاهش لحظه شماری می كند. ارتباط او با سایت اینترنتی سیروان باعث شد كه در گفتگویی حیات هنری و دیدگاه های او پیرامون موسیقی را بكاویم. در لحظا ت پايانی که اين گفتگو آماده انتشار شدخبر رسید که پدر وی چند روز پيش دار فانی را وداع گفته است.

* آقای الیاسی چگونه شد كه به موسیقی علاقه مند شدی و تحت تاثیر چه فضایی به این راه ادامه دادی؟
- در دوران بچگی، در خانواده ای چشم باز كردم كه به هنر علاقه وافری داشتند. پدرم هنگام فراغت آواز می خواند. همین فضا در وهله ی اول تاثیر به سزایی روی من و بقیه خواهران و برادرانم گذاشت. در حالی كه بعضی از خانواده ها نه تنها علاقه ای به هنر نداشتند، چه بسا كفرش می پنداشتند. این را می توان قدم اول من به دنیای هنر نامید. قدم بعدی گوش فرا دادن به رادیو كردی كرماشان و بغداد بود كه آن روزها تنها وسیله ممكنی بود برای انتقال هنر به مردم. با شنیدن صدای جاودانی هنرمندان زنده یادی همچون »سید علی اصغر كردستانی«، »حسن زیرك«، »علی مردان«، »حسین علی«، »طاهر توفیق« و »مظهر خالقی« و با تقلید آوازهای حسن زیرك، در همان ایام كودكی توانستم به مجالس فراتر از جمع خانواده خویش راه یابم و باعث شادی و طرب همسایگان گردم، به طوری كه در فصل زمستان، در ده خودمان كه اكثرا با هم قوم و خویش بودند، هر شب پیش خانواده ای تا پاسی از شب می گذشت، دور هم جمع می شدیم و بعد از برنامه های كردی رادیو كرماشان و قصر شیرین، مرا به مجلس خود راه می دادند. در آن روزها كه بچه 12-10 ساله ای بودم، هنگامی كه پدرم برای مراسم عروسی با دیگر خانواده ها به آبادی های اطراف دعوت می شد، همراه او می رفتم. معمولا در همین مجالس پیش می آمد كه درخواست آوازی از من می كردند. در یكی از این عروسی ها بود كه هنرمند »یداله رحمانی« صدای مرا شنید، تشویقم كرد و پایم را به رادیو كرماشان باز كرد. عامل دیگری كه مرا به سوی هنر سوق داد، ایامی بود كه به مدرسه راه یافتم. ساعات هنر و كار دستی، بهترین اوقات آزاد من و بچه های همكلاسی ام بود. آقای نصیری كه ذكر خیرش رفت، از من می خواست آوازی بخوانم. همین اهمیت دادن آقای معلم به هنر یك دنیا اعتماد به نفس در من به وجود آورد. ادامه این روش در دوران راهنمایی و دبیرستان باعث گشت، من هر سال به عنوان یكی از شركت كنندگان اردوی »رامسر« انتخاب شوم، اما متاسفانه به دلیل تنگدستی یك بار هم نشد در این اردو شركت كنم. به جای رفتن به رامسر، می بایست یا در كار كشاورزی به پدرم كمك می كردم یا به عنوان كارگر فصلی راهی شهرهای دور دست می شدم به امید اینكه پول و پله ای برای سال تحصیلی كه در پیش داشتم، جور كنم.
به طور كلی فضای خانواده، محیط مدرسه و وجود رادیو كردی كرماشان و بغداد از جمله عواملی بودند كه باعث علاقه مندی من به هنر شدند.
* شما در دهه چهارم زندگی حیات هنری و موسیقی را با انتشار آثارت رسمیت بخشیدی. چرا این همه تاخیر؟
- در دوران محصلی به علت مشغولیتم به تحصیل نتوانستم در مسائل هنری زیاد فعال باشم. وقتی می خواستم به هنر روی آورم و خودی نشان بدهم، انقلاب 1357 از راه رسید و همه چیز دگرگون شد. در اروپا امكانات بیشتر برایم فراهم شد.
* تحلیل شما از وضعیت فعلی موسیقی كردی چیست؟ چالش ها و توانایی های این نوع موسیقی را چگونه ارزیابی می كنید؟
- هر گاه بحث از موسیقی كردی می شود، بایستی بدون در نظر گرفتن مرزهایی كه كردها را از هم جدا كرده، این موسیقی را تحلیل نمود. موسیقی كردی مثل موسیقی هر ملتی دیگر تاریخی دارد كه لازم است در جو سالمی مرور گردد. با در نظر گرفتن جو ناسالم موسیقی كه در داخل مرزهای هر كدام از این كشورها بر آن حاكم است، نمی توان انتظار چندانی نیز داشت. اگر فضای آزادی برای موسیقی مهیا نشود، نمی تواند پر و بال باز كند و شكوفا گردد. این وضعیت باعث شده كه موسیقی كردی در داخل به كندی رشد كند و در خارج كشور با وضعیتی ناموزون به وجود خود ادامه بدهد.
با همه این مشكلاتی كه بر سر راه موسیقی كردی است، می توان گفت این موسیقی یكی از سرچشمه های موسیقی دیگر ملتها می باشد كه به هندی - اروپایی معروفند. از جمله ملت فارس كه حالا خود را صاحب میراث دستگاه های موسیقی تمام ایران می داند، اگر كوشش برادران »فراهانی« را كه ایامی در كردستان اتراق كرده و به جمع آوری دستگاه های موسیقی آن دیار پرداخته اند، از این دستگاه ها جدا نماید، بدون اغراق چیزی از آن باقی نمی ماند.
این حقیقت را می توان در لابلای كتاب های سرگذشت موسیقی ایران (روح الله خالقی)، تاریخ موسیقی كردی (دكتر صدیق صفی زاده، محمد محمد باقی) و تاریخ موسیقی كرماشان (ایرج نظافتی) یافت.
در یك كلام علی رغم مشكلات عدیده ای كه بر سر راه پیشرفت موسیقی كردی وجود دارد، توانایی هایی نیز در این موسیقی نهفته است كه به محض یافتن بستری سالم، می تواند جایگاه خود را بیابد. همین حالا با داشتن گروه هایی همچون كامكارها، عندلیبی ها، گروه موسیقی تلویزیون های ماهواره ای كردی در كردستان عرق و خارج كشور، این توانایی دارد شكفته می شود و پر و بال می گشاید.
* هنر چه تاثیری در زندگی شما داشته و شخصیت شما از موسیقی چقدر تاثیر پذیرفته است؟
- چقدر درست گفته اند كه »موسیقی خوراك روح آدمیزاد است«. اگر موسیقی را از من بگیرند، دیگر چیزی از من باقی نمی ماند. اجازه بدهید كمی مطلب را بشكافم. وقتی كه از پدر و مادر و دوستانم در اردوگاه »الطاش« جدا شدم و راهی دیاری دگر گشتم، در شهرك دور افتاده ای در كشور نروژ مسكن گزیدم. در آن شهر كوچك غیر از یك خانواده كرد، همسر، دو فرزند و برادرم كسی را نمی شناختم. علی رغم این همه بیگانگی و احساس غربت، زبان، مردم و آب و هوای این دیار برای من بیگانه بود. بجز خانواده خویش و تنها همسایه كردی كه داشتم، موسیقی یگانه راهی بود كه مرا از تنهایی به در آورد. با پناه بردن به هنر، توانستم به میان مردم بروم، هر ماهی حداقل یكبار و سالی چند بار به بهانه برنامه هنری به جمع مردم بپیوندم. این دید و بازدیدها هر چند هم اندك بوده باشد، تاثیر چشمگیری بر زنده نگه داشتن من گذاشت.
نكته ی دیگری هست كه بایستی به آن اشاره كنم، این است كه وقتی كه نوجوان 12-10 ساله ای بودم و احساس كردم هنری در من وجود دارد، دیگر نتوانستم مثل بچه های همسن و سال خودم آزاد باشم. به عبارتی دیگر هنر به گونه ای به من شخصیت داده و در راستای این تاثیر پذیری، چیزهایی از دست داده ام و در عوض چیزهایی به دست آورده ام.
* داستان های موجود در آوازهای شما، بیشتر وصف زادگاه و محیط زندگی سالهای دور شما مثل كرماشان، قصر شیرین و روستاهای سرپل زهاب است. این موضوع از كجا سرچشمه می گیرد؟
- نزدیك به 26 است كه زادگاهم را ندیده ام. وقتی »زهاب« و اطراف آن را ترك نمودم، جوان 20 ساله ای بودم. انسانی در این سن و سال، خاطرات تلخ و شیرین عدیده ای از زادگاهش با خود دارد كه وقتی ناخواسته و به زور از آن كنده می شود، نمی تواند آن خاطره ها را از یاد ببرد. این خاطرات وقتی به جاودانگی می رسد كه شخص، وابسته به آنها باشد و عشق بورزد. این عشق ورزیدن زمانی به حد اعلاء می رسد كه دارنده خاطرات، شاعر، نویسنده یا خواننده باشد. »هیمن« شاعر فقید كرد، اگر چند سالی در بغداد از راه ناچاری ماندگار نمی شد، محال بود »ناله ی جودایی« با آن همه سوز و گداز بسراید. اگر »نالی« شاعر زنده یاد، سلیمانیه را ترك نمی كرد و به شام عزیمت نمی كرد و در آن ایام خبر سقوط امارت »بابان« را در غربت نمی شنید، سروده بلند و پر از راز و نیاز »پیك شهرزور« را خلق نمی كرد.
من نیز اگر در زهاب می ماندم، تابستان ها به كوه »دالاهو« سفر می كردم، زمستان ها به »خسروی« در قصر شیرین و »دشت دیره« و »گیلانغرب«، بهاران در ایام نوروزی به »میر احمد« و »كل داوود« می رفتم و هنگام خزان به »ریجاب« (ریژاو) آزادانه مثل كبوتری آزاد پر و بال می كشیدم. با این حال و هوا دیگر یا آواز نمی خواندم یا اینكه نغمه های غیر از اینها بر زبان می آوردم. انسان آرزو دارد به آنچه در زندگی ندارد یا قبلا داشته و از دست داده، برسد. آوازهای من نیز مملو از این خاطرات است كه سالهاست از آنها دور گشته ام. در یكی از آوازهایم كه هنوز به گوش كسی نرسیده گفته ام:
هه موو رۆژی خه یاڵ ئه مبا بۆ دێ كه ی خۆمان
هه موو شه وێ له خه ومدا له گه ڵ ئازیزان!
دار به ڕوویه له و بناره ئه كه م به ماوا
سه یری ده شتی زه هاو ئه كه م هه تا خۆراوا!
(هر روز خاطرات گذشته مرا به زادگاهم بر می گرداند
هر شب در خواب با دوستان قدیمی ام، در دامنه كوه بایكه وان
زیر سایه درخت بلوطی جا خوش می كنیم
و از صبح تا غروب به تماشای دشت زهاب می نشینیم)
وقتی از كرماشان سخن می گویم یا قصرشیرین را به خاطر می آورم، عاشقی هستم بی قرار كه اگر شعر و آواز نباشد، آرام نمی گیرم. این را هم بگویم كه غم غربت و دوری از زادگاهم تنها خوانندگی از من نساخت، بلكه با وجودی كه موسیقیدان نیستم، هم آهنگساز گشتم و هم شاعر. حالا قضاوت اینكه آهنگهایم تا چه اندازه بر دل بنشیند، به مردم كرد می سپارم.
هر كسی كو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش (مولوی)
اگر من از روی ناچاری و وقوع جنگ زادگاهم را ترك نمودم، تا روزی كه به آن وصل گردم با این سوز و گداز می سازم.
* در آوازهای شما لهجه های مختلف كردی نمایان است. به عبارتی شما به لهجه های گوناگون آواز خوانده اید. این موضوع را چگونه ارزیابی می كنید؟
- زبان كردی مثل هر زبان دیگری دارای لهجه و گویش های مختلفی است كه هر كدام به نوعی در برگیرنده هنر آن منطقه می باشد كه به آن تكلم می كنند. همراه با خواندن آوازی به لهجه كرمانجی علیا، آلبومی را به لهجه های دیگر از جمله سورانی، اورامی (هه ورامی) و كرماشانی (پهلی - فیلی، كلهری) به مناطق دیار بكر و ارومیه و قامیشلو می برم. پیام این آلبوم این است كه زبان كردی با همه لهجه هایش شیرین و دلنشین است. به كرد دیار بكر می گویم كه مرا دریاب و برای ایلامی نیز چنین پیامی از دیار سلیمانیه و هه ولیر دارم.
* در مورد تعداد آثاری كه تا به حال منتشر كرده اید، توضیح دهید و اینكه هر كدام تحت تاثیر چه فضایی خلق شده اند و چه چیزی را منعكس می كنند؟
- اواخر سال 1992 میلادی به كشور نروژ رفتیم. بعد از چند سالی فعالیت هنری در نروژ و خارج از كشور، بهار 1995 میلادی اولین اثرم را به نام »درد دوری« به صورت كاست، با زحمت و تنظیم استاد عزیز و گرانمایه ام آقای »رشید فیض نژاد« (اهل شهر سقز)، تقدیم حضور هنر دوستان كرد نمودم. بجز آقای فیض نژاد، زحمت آقای »جاوید افسری راد« (اهل اصفهان) نیز كه با سازهای سنتور و سه تار در این كار شركت كرده، نباید فراموش كرد. محتوای این اثر حكایت از غربت و غم و عشق به زادگاه و زیبایی هایش دارد.
دومین اثرم CD »شله و خانان« است كه در اوایل سال 2000 به همكاری و تنظیم هنرمند آقای »زاهد بریفكانی« (اهل دهوك) به بازار بدون خریدار آمد. این را به عنوان گلایه بیان می كنم، زیرا متاسفانه هنوز هنر خریدار درست و حسابی ندارد و هنوز هم هنوزه، بازار كپی گرم است. این اثر كه به یاد هنرمند زنده یاد »سیوه«، تهیه نمودم، حاوی مختصری از زندگینامه ایشان نیز می باشد. به جز ذكر خیر سێوه، آوازهایی در وصف زادگاه و زیبایی های آن و ... به لهجه های مختلف كردی در این آلبوم آمده است.
سومین اثرم كه CD »سلێمانی« است، به پیشگاه سلیمانیه و خاطره به یاد ماندنی امارت بابان تقدیم و در نیمه دوم سال 2001، با همكاری و كوشش هنرمند »اردشیر زبر دست« (اهل سنندج)، تنظیم شده است. این اثر نیز حاوی
شرح مختصری از شهر سلیمانیه و چندین آواز به لهجه های مختلف كردی می باشد. قرار شد، چهارمین اثر را آغاز سال 2003 به اتمام برسانم اما به علت خلف وعده دوستان موسیقی، هنوز نتوانسته ام »میلكان« را به زادگاهم تقدیم نمایم. »میلكان« در زبان كردی به معنی زادگاه است.
* برای آوازهایتان از اشعار چه شاعرانی و با چه مضمونی استفاده می كنید و اصولا چه شناختی از شعرای آهنگهایتان دارید؟
- در اولین اثرم (كاست درد دوری)، از اشعار شعرای زنده یاد‌»هیمن«، »مولوی تاوگۆزی« (تاوجوزی)، »شامی كرماشانی«، »فولكلور كردی« و خودم مدد گرفته ام. در CD »شله و خانان«، از اشعار مولوی تاوگوزی، فولكلور كردی و خودم، در سومین اثرم CD »سلیمانی« نیز از اشعار زنده یادان »نالی«، »شیخ رضا طالبانی«، »صبری بوتانی«، »بیسارانی«، »صیدی اورامی« و فولكلور كردی استفاده نموده ام. علی رغم اشعار شعرای ذكر شده، در برنامه های تلویزیونی و كارهای هنوز ضبط نشده، از اشعار شاعران شهیر كرد از جمله »شیر كو بیكس«، »جه لال ملكشا« (ملكشان)، »پرتو كرماشانی« و ... استفاده نموده ام به امید اینكه روزی بتوانم آنها را تقدیم مردم شریف كرد نمایم. در اینجا لازم می دانم موضوعی را بیان كنم. در بعضی موارد برای آوازهایم از سروده خویش استفاده كرده ام. اكثر آوازهایی كه تا به حال تقدیم نموده ام، یا ساخته خودم بوده و یا از فولكلور كردی مایه گرفته اند. دلیل آن بر می گردد به نیافتن اشعاری كه با آوازهای من جور در بیاید و دیگر اینكه نبود ترانه ساز كرد.
عدم این دو مهم، تاثیر منفی بر موسیقی و آواز كردی تا به حال داشته و در صورت ادامه این روش، انتظار معجزه نباید داشت. موسیقی هر ملتی زمانی می تواند رشد چشمگیری داشته باشد كه در جو سالم با اسباب های لازم پا به میدان بگذارد و با داشتن ترانه سرا و شاعری كه كار تخصصی اش سرودن اشعار ترانه باشد، می تواند بارور گردد.
اگر چنین بستری برای خواننده مهیا شود، دیگر لزومی نیست خود را درگیر كارهایی بكند كه كار او نیست. من و امثال من، دچار چنین مشكلی هستیم.
در مورد مضمون اشعاری كه من برای آوازهایم انتخاب می كنم، باید بگویم بنده شعری را انتخاب می كنم كه موزون و روان و با آواز مزبور همخوانی داشته باشد و البته معنی و مفهوم آن نیز باید با روحیات من همخوانی داشته باشد، یعنی از طبیعت، عشق، زادگاه و خاطرات برایم بگوید. در جواب قسمت آخر سئوالتان كه از شناخت حقیر در مورد شعرای آهنگهایم پرسیده اید، هر چند شرط اول انتخاب هر شعری برای من معنی و مفهوم خود شعر است، ولی با وجود آن كوشش كرده ام حداقل شناختی از شاعر داشته باشم. به عنوان مثال كوشیده ام از هیمن، نالی، مولوی تا پشیو و ملكشا و حه مه سعید حسن، شناختی در حد امكان به دست بیاورم. این شناخت در بعضی موارد ثمر بخش بوده است.
* همان طور كه گفتید از اشعار جلال ملكشاه در آهنگهایتان بهره برده اید، نسبت به ایشان چه شناختی دارید و به هنگام اجرای آهنگهایی كه از اشعار او استفاده می كنید از او چگونه یاد می كنید؟
- متاسفانه تا به حال كتابی كه حاوی اشعار این فرزانه كرد باشد، به دستم نرسیده، ولی از طرفی به دلیل مردمی بودن این عزیز و رسایی اشعارش و از طرفی دیگر با یافتن و خواندن شعری یا مصاحبه ای از ایشان در گوشه و كنار نشریات »ئاوینه«، »ئاویه ر« و گهگاهی در روزنامه های كردستان عراق، توانسته ام تا حدی با ایشان آشنا شوم. می توانم به جرات بگویم كمتر اتفاق افتاده كه مطلبی یا مصاحبه ای از ایشان در جایی درج شده باشد و من آن را نخوانده باشم. چون از دل می گوید و لاجرم بر دل نشیند. آخرین مطلبی كه به قلم این بزرگوار خواندم، مطلبی بود مربوط به دیدار پروفسور معروف خزنه دار از موكریان كه در هفته نامه سیروان چاپ شد.
تنها شعری كه تا به حال از ایشان با آواز خوانده ام، شعر كوتاهی است كه تابستان امسال در شبكه تلویزیونی Kurdsat پخش شد. اگر عمر امانت باقی باشد و آن را ضبط نمایم، با افتخار نام جلال ملكشا را به عنوان سرآینده آن بر اثرم می نویسم.
* اصولا از دیدگاه شما نقش موسیقی در زندگی چیست و چه الزامی وجود دارد كه انسان ها و فرهنگ ها به دنبال موسیقی بروند؟
در پاسخ به پرسش قبلی گفتم كه »موسیقی خوراك روح آدمیزاد است« و در همانجا هم در مورد خودم گفتم اگر موسیقی را از من بگیرند، دیگر چیزی از من باقی نمی ماند. هر چه زمان می گذرد، این باور در وجود من قویتر می گردد و بر تار و پودم ریشه می دواند. این پدیده اجتماعی كه ما از آن صحبت می كنیم، همراه با پیشرفت زبان و چیزهای مكتوب شده دیگر، فرهنگ انسانها را غنی و بارور می سازد. به عبارتی دیگر، نقش موسیقی در زندگی انسان ها آنقدر حائز اهمیت است كه در بعضی موارد پدیده های دیگر زندگی را تحت شعاع خود قرار می دهد. موسیقی در دنیا به شیوه های مختلف ایفای نقش می كند. در كشورهای عقب افتاده به شیوه ای و در كشورهای پیشرفته به شیوه ی دیگر به كار گرفته می شود. با نگاهی به وضعیت كردها در تركیه در می یابیم كه در حالی كه سالهاست نه تنها زبان بلكه وجود این ملت در این كشور انكار می شود، موسیقی به نوبه خود توانسته با حفظ نغماتی از قبیل »لاوك و لاوژه« و دیگر آوازهای آن دیار، وجود و زبان و هویت این ملت را پاس بدارد. حالا اگر كلمات و مفاهیمی كه در آوازهای هنرمندان زنده یاد حسن زیرك، محمد ماملی و ... جمع آوری كنیم، فرهنگ لغتی قطورتر از »هه نبانه بورینه« هه ژار همیشه جاوید. خواهیم داشت. ولی در كشورهای پیشرفته، موسیقی را به جز برای ترویج و به حركت در آوردن مردم در فستیوالهای جهانی و نقش آفرینی سیاسی فرهنگی، برای شفای بیماران نیز به كار گرفته می شود. به عنوان مثال نوازنده ای را در بیمارستانی استخدام می كنند كه هفته ای چند بار، برای بیماران بنوازد.
* شما در آثارتان به مقام های كردی نیز توجه زیادی دارید. این نوع موسیقی را چقدر می شناسید و چگونه شد به آن پرداختید؟
- مقام در موسیقی كردی جایگاه خاصی دارد، به طوری كه می توان آن را اساس و تكیه گاه موسیقی كردی نامید. مقام در واقع هم كلید خوانندگی است و هم پایه آن. هر كسی نتواند مقام بخواند، نمی تواند آوازخوان خوبی نیز باشد. حالا قضاوت اینكه من تا چه اندازه توانسته ام از عهده این كار برآیم، به اهل هنر می سپارم. من در مورد این گونه آواز كردی مقاله ای تحت عنوان »ستونهای آواز كردی« (كوله كه كانی گورانی كوردی) نوشته ام و این علاقه وافر من نسبت به این شیوه موسیقی را نشان می دهد. اهمیت دانستن و به كار گیری این موسیقی به من آموخت كه آن را بیاموزم. برای فهم این مهم بد نیست بدانید، در اوایل، آموختن مقام های كردی، به علت عدم دسترسی به استادی كه این مقام ها را به من بیاموزد، سخت بود. هفت سال طول كشید تا توانستم »الله ویسی« را كه یكی از مقام های منطقه گرمسیر (كركوك و حومه) است، یاد بگیرم. این مقام دارای سه پرده است، در ابتدا بادستگاه اصفهان شروع می شود. در پرده دوم وارد راست پنجگاه و در پرده آخر با ماهور ختم می گردد. ابتدا نوار را روی ضبط صوت می گذاشتم و به صدای خواننده (زنده یاد علی مردان) گوش می دادم. در آغاز خیلی سخت و طاقت فرسا بود، ولی بعد از كمی آشنایی به ردیف های موسیقی، مقام های دیگری مثل »خورشیدی«، »قطار« و »خاوكر« (خاوكه ر)، »آی آی« و »هجرانی« را به تدریج یاد گرفتم. چنانچه گفته اند فرا گرفتن هر چیزی در آغاز به صورت شور و هیجان، بعد به منطق تبدیل می گردد. هدف از یادگیری این مقام ها نیز در وهله اول برای من، عشق به این میراث گرانبها و بعد اهمیت آن بود.
* ظاهرا شما تحقیقاتی در حوزه موسیقی كرماشان هم داشته اید. این موضوع را برای خوانندگان سیروان بیشتر بشكافید. در این تحقیق چه موضوعاتی را دنبال كرده اید؟
- در اواخر سال 2003 میلادی از طرف جمعی از كردهای مقیم كشور نروژ پیشنهاد تشكیل كنگره ای در باره ی كرماشان شد. به هر كسی وظیفه ای سپردند و از من نیز خواستند كه چیزی در مورد موسیقی كرماشان بنویسم. در آغاز گفتم كه از عهده این مهم بر نمی آیم ولی چون كسی دیگری نیافتند، از روی ناچاری قبول كردم و كار را آن طور كه از من خواسته بودند به اتمام رساندم. هرچند متاسفانه این كنگره برگزار نشد، اما همین كند و كاو باعث شد كه من به حقایقی پی ببرم و به چیزهایی دست یابم كه تا آن وقت از آن بی اطلاع بودم. با استناد به نوشته های تاریخی، روایت های بزرگانی چون روح الله خالقی و تاریخ موسیقی كردی به قلم فرزانگانی همچون صدیق صفیزاده، محمد محمد باقی و ایرج نظافتی دریافتم كه ردیف های موسیقی ایران میراث تمام ملیتهای ایرانی از جمله كرد، بلوچ، فارس، آذری و ... بوده كه متاسفانه بعد از گردآوری آنها توسط برادران فراهانی، تنها به نام ملت فارس ثبت گشته. وقتی كه حاكمان وقت، در عرصه سیاسی مقام ملیتها را به قومیت ها و زبانها را به لهجه تنزل دادند، در زمینه موسیقی نیز اصطلاح محلی را بر موسیقی تمام مناطقی نهادند كه غیر فارس بودند. اگر موسیقی را به كلاسیك، فولكلوریك و مدرن طبقه بندی كنیم، در می یابیم كه چنین خصایصی در موسیقی كردی وجود دارد. اصطلاح محلی تنها می توان بر قسمت موسیقی فولكلور اتلاق نمود، نه كل موسیقی. مثلا وقتی كه می گوئیم موسیقی محلی شیرازی، مقصود ما همان موسیقی فولكلوری است كه در آن خطه تا به امروز بر سر زبانهاست.
* كدامیك از خوانندگان فعلی و قدیم كرد نظر شما را جلب كرده است؟ در میان نسل جدید از دیدگاه شما، چه كسی برای گفتن حرف دارد؟
- من خود را شاگرد هنرمندان زنده یاد حسن زیرك، علی مردان، طاهر توفیق و حسین علی می دانم. وقتی از این بزرگان هنر یاد می كنم، بدان معنا نیست كه از آنها كه در قید حیات هستند، بهره نگرفته ام. از هنرمندان حسن گرمیانی، یدالله رحمانی، نجم الدین غلامی، محمد جزا، شوان پرور، كازو، فیض نژاد و ... بهره هنری گرفته ام. با استاد مظهر خالقی، كریم كابان، مرحوم ابراهیم خیاط و آزاد خانقینی ارتباط روحی و گاهی نیز شانس دیدار حضوری داشته ام. سر تعظیم در برابر كلیه كسانی فرود می آورم كه به نوعی به هنر كردی خدمت كرده اند. در میان نسل جوان، خیلی ها هستند كه صدای خوبی دارند اما هنوز سبك خود را نیافته اند. پس اجازه بدهید قضاوت را به آینده بسپاریم.
* می خواهم دیدگاه شما را در مورد آینده موسیقی كردی بپرسم. آینده را چگونه می بینید؟
- گفته اند »گذشته چراغ راه آینده است«. موسیقی كردی در گذشته پایه و اساس مستحكمی داشته است. علی رغم تمام ناملایمت های روزگار، توانسته تا به امروز قامت خود را استوار نگه دارد. می توانیم بگویم كه آینده موسیقی كردی نیز رو به رشد و شكوفایی است. چون هم امكان رشد این مهم وجود دارد و هم بستر آن نیز دارد روز به روز مهیا می گردد. البته باید این را هم یادآور شوم كه علی رغم این پیشرفتهای چشمگیر، حالات منفی نیز در اختلاط با فرهنگ ملل همجوار بر موسیقی كردی در شرف تكوین است. از جمله مخلوط كردن موسیقی كردی در بعضی موارد با موسیقی تركی - عربی به طور بازاری، نمونه این دگرگونی های ناهنجار است. من هنر را به طور كلی و هنر موسیقی را به طور اخص، به صورت مجزا نمی بینم. موسیقی ملتها، مثل پدیده ای اجتماعی هم از یكدیگر تاثیر می پذیرند و هم برعكس تاثیر می گذارند. اگر این بده و بستان به گونه ای باشد كه همدیگر را غنی سازند، نوع مثبت آن است. اما اگر تاثیرپذیری طوری باشد كه اصالت از بین برود و چیزی از آب در آید كه امروزه در بعضی از ویدو كلیپها می بینیم، ظهور نوع منفی آن می باشد. در هر صورت، تغییر و تحول در دنیای مدرن امروز، چه بخواهیم و چه نخواهیم صورت می گیرد. پس چه بهتر كه ما بتوانیم این دگرگونی ها را به مسیر درستی هدایت كنیم.
من به آینده موسیقی كردی امیدوارم، زیرا امید همیشه در وجود انسانهای زنده موجود است.
+امسال هنرمندانی از میان كردها دارفانی را وداع كردند. در این باب چه سخنی دارید؟
- در ابتدا سر تعظیم در برابر روح پاك این عزیزان به خاك خفته فرود آورم و می گویم:
هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم، دوام ما (حافظ)
با مرگ نابهنگام اساتیدی همچون فواد احمد، ابراهیم خیاط، مجتبی میرزاده، عثمان علی، ولیم یوحنا و مرغ خوش الحانی همانند مرضیه فریقی در سال 2005 كردهای عزیز عزادار شدند. با تقدیم نمودن چند قطره اشك حق شناسی به خاك پای این عزیزان و وفاداری به راه پر مباهاتشان، باشد كه شاگردی در ركاب این قافله سالاران باشم. یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.


 

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :