قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/٩/۱٩

كردها را زیر زنجیر تانكها له كنید،گوهران بی بدیل!

گزارشی از کنفرنس ۲۵ عضو سابق مجاهدين خلق در سنندج
17 آذر 84

سیروان : 25 نفر از افرادی كه خود را اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق (منافقین) معرفی كردند به دعوت »انجمن نجات« هفته گذشته در نشستی خبری، در باشگاه فرهنگیان سنندج بخشی از اقدامات نظامی این سازمان علیه كردهای عراق را افشا كردند.

»انجمن نجات« به گفته »آرش صامتی« دبیر جلسه یاد شده، یك تشكل غیردولتی است و ازخانواده ها و اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق كه به ایران برگشته اند، تشكیل شده است. هدف از فعالیت این انجمن، جداسازی و آزادی ایرانیان عضو این سازمان برای زندگی دوباره و بازگشت به ایران است. به گفته وی، بازگشت 700-600 نفر به ایران و آغاز زندگی دوباره از جمله دستاوردهای این تشكل است. صامتی می گوید: »عملیات مروارید« هولناك ترین و جنایات كارانه ترین عملیات نظامی علیه كردهای عراقی بود. این عملیات زمانی آغاز شد كه ارتش بعث عراق به علت شكست ناشی از حملات كوبنده امریكا در جنگ خلیج فارس،  قدرت تسلط بر امورات داخلی خود را از دست داده بود. شركت كنندگان در كنفرانس خبری سنندج می گویند كه سازمان در خرداد سال 69 تصمیم گرفت كلیه نیروهای خودش را آموزش نظامی بدهد.
سرآغاز كادرهای عالی رتبه زیرنظر فرماندهان عراقی آموزش فشرده دیدند و آموزش های خود را نیز به نیروهای تحت امر و رده پائین در سازمان انتقال دادند. برای این منظور زمین وسیعی در منطقه ای به نام »نوجور« در منطقه كفری به آنها واگذار شد و بعدها توسعه پیدا كرد. به همین منظور پایگاهی به نام ‌»‌سردار« احداث شد. مسئله تبادل اسرای جنگ بین ایران و عراق مطرح شد و هزار و اندی عضو از سازمان جدا و به ایران بازگشتند. این رویداد جو نامناسب روحی در سازمان ایجاد كرد اما رجوی و فرماندهان ارشد می گفتند كه نیروهای زیادی جدا نشده اند. به دنبال آن، رجوی نشست موسوم به »صلیب« را تشكیل داد كه در آن از صدام به عنوان »صاحب خانه« یاد كرده و لزوم حمایت از صاحب خانه ضروری تشخیص داده شد. بر اساس گزارش بولتنی كه برگزاركنندگان كنفرانس خبری سنندج در اختیار خبرنگاران قرار دادند، رجوی در كنفرانس صلیب گفته بود اگر كسی در این كار كوتاهی كند و سازمان ما نتواند صاحب خانه (صدام) را حفظ كند برنده معارضین هستند و در صورت برنده شدن آنها همه ما را به صلیب خواهند بست. در جلو صف هم خود من هستم.
در آخرین نشست های موسوم به »صلیب«، اعضای سابق مجاهدین خلق متوجه شده اند كه پسر عمو یا برادر ولیعهد كویت در ظاهر برای مذاكره و در واقع برای معامله در بغداد به سر می برد. بر این اساس عراق كویت را به عنوان استان نوزدهم اشغال كند و او هم به عنوان والی كویت منصوب شود.
افراد جدا شده از مجاهدین می گویند كه سازمان با امریكا جنگی نداشت و ندارد. بدین ترتیب پرچم های ایران و سازمان در حوزه فعالیت آنها برافراشته شد و این گونه بود كه امریكا این مناطق را بمباران نكرد. به گفته یكی از اعضای سابق مجاهدین خلق، علیرغم این مصونیت، اعلام شد كه سازمان برای در امان ماندن باید در منطقه كردنشین مستقر شود. نهایتا در نیمه دوم دی و اول بهمن ماه سال 69 كه به سال 91 میلادی منتهی می شد، كل امكانات نظامی این گروه از قرارگاه اشرف به قرارگاه سردار منتقل شد، و در تپه ماهورهای كفری، سازماندهی جدید شدند. آنان در قالب سه محور و هر محور سه لشكر  سازماندهی شدند. بعد از خاتمه فرصت 40 روزه امریكا به عراق برای خروج از كویت، امریكا به عراق حمله كرد و انسجام نیروهای بعث از هم پاشیده شد. عضو سابق مجاهدین خلق این گونه ادامه می دهد: سه روز بعد از این جریان به ما گفتند اینجا را ترك كنیم و با عقب نشینی به قرارگاه اشرف برگردیم.
بعد از از هم پاشیدگی بعث، و پس از آن نیروهای معارض كرد شهرهای كردستان عراق را یكی بعد از دیگری تصرف می كردند. از این رو سازمان كسب خبر می كند كه نیروهای مردمی تا 35 كیلومتری قرارگاه اشرف (شهر خالص) پیش رفته اند. بنابراین سازمان تصمیم به تصرف این شهر گرفت. نیروهای سازمان غروب همان روز به صورت زرهی حركت كردند و صبح به آنجا رسیدند و از آنجا هم بخشی از نیروها به طرف بغداد رفت، بخشی به سمت بعقوبه و بخشی هم در خالص ماندند. سلاح نیروهای كرد حداكثر »آر پی جی« بود. هر كس را می گرفتیم تحویل نیروهای بعث كه تازه پیدایشان شده بود، می دادیم. شخصی به نام »رضا كرم علی« از نیروهای سازمان در این بین كشته می شود، به همین خاطر »دستور  آمد كه هر كس را دیدید شلیك كنید«.
آن گونه كه اكثر شركت كنندگان در این كنفرانس مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی گفتند، به آنها گفته شده بود كه اینها نیروهای كرد  عراقی نیستند بلكه پاسداران ایرانی اند كه لباس كردی پوشیده اند، یا حداكثر لطفی كه در حق نیروهای كرد می شد، به جای پاسدار به آنها »مزدوران جیره خوار ایرانی« لقب می دادند. راوی می گوید: لشكر دیگری از نیروهای سازمان به فرماندهی »محمود قائم شهر« آمد و از وسط لشكر ما به بعقوبه و از آنجا به جلولا و خانقین برای كنترل این شهرها رفتند و این یعنی حمایت كامل از صدام. بعد از این جریان ما را برگرداندند به قرارگاه اشرف. غروب همان روز گفتند حركت می كنیم برای تصرف شهر كفری. به سمت شهر »العظیم« حركت كردیم و از آنجا به ‌»سلیمان بگ«، كه در حین ورود به این منطقه درگیری نیروهای ما و كردها را به ما خبر دادند. گفتند یك مینی بوس پر از افراد مزدور بوده، در حالی كه بعدها مشخص شد كه مینی بوس شخصی بوده و تمام مسافران بی گناه آن كشته شدند. نیروهای بعثی بزرگترین هتل را در اختیار ما گذاشتند و صبح به سمت كفری حركت كردیم و در آنجا در محلی به نام ‌»راه آهن متروكه« با توپ و تانك و انواع سلاحهای سنگین محل را گلوله باران كردیم. دستور هم آمد كه هر كسی را كه می گیریم تعیین تكلیف كنیم!!
عده ای از دوستان رفتند برای پاكسازی منطقه، جنازه هایی را دیده اند كه یكی از آنها در 500 متری معدن شن و رئیس این معدن كردتبار بوده است كه او را هم كشته بودند. ما هیچ محدودیتی نداشتیم. به هر روستا، شهر و شخصی كه می رسیدیم می توانستیم هر اقدامی از بازداشت گرفته، تا ایست بازرسی و بازخواست و تفتیش و ... را انجام بدهیم. برخی گزارش های دیگری نشان می دهد در برخی شهرها، اعضای سازمان مجاهدین حتی ساكنان شهر را به رگبار بسته اند. عبور و مرور كاملا ممنوع بود و هر صدا یا حركتی كه شنیده می شد، به توپ می بستند. علیرغم حضور و فریاد ساكنان شهر در بلند گوی مسجد كه ما ساكنان این شهر هستیم و گناهی نداریم، اما نظامیان بلندگوی مسجد را هم به گلوله بستند.
عملیات مروارید و كردكشی سازمان مجاهدین خلق آن گونه كه از سخنان اعضای سابق این سازمان استنباط شد، به آن دلیل صورت گرفت كه در صورت اقدام نكردن به چنین اقدامی و پیروزی احتمالی صدام در كویت، آنان نزد صاحب خانه سرشكسته می شوند و از طرفی
اقدام كردها و شیعیان برای رسیدن به حقوق خود و از نگاه آنها به هم زدن خانه مهمان، سازمان مجاهدین را نیز لانه گریز می كرد. از این رو دلیلی برای مقابله نكردن باقی نمانده بود. پس بعید نبود كه افسران و وزرای عالی رتبه شورای انقلاب ارتش بعثی از مجاهدین تمجید كنند و خدمت و تعلق خاطر آنها دو سویه بوده است. »‌مریم« همسر »مسعود رجوی« به همفكرانش دستور داده بود كه »كردها را زیر زنجیر تانك ها له كنند و گلوله ها را حرام نكرده، برای پاسداران بگذارند«.
برخی از اعضای سابق مجاهدین خلق كه خود در عملیات مروارید و دیگر اقدامات نظامی علیه كردها شركت داشتند، از قصاوت قلب اعضای این سازمان در حمله به افراد غیرنظامی و كودكان و زنان كرد پرده بر می دارند و می گویند اگر اعتراضی به كشتار غیرنظامیان می كردند، در جواب می شنیدند كه دست از حقوق بشر بردار و گرنه به حكم سرپیچی از فرمان نظامی در دادگاه نظامی محاكمه و در همین جا اعدام و كشته خواهید شد. این افراد در پاسخ به سوال خبرنگاران گواهی دادند كه كرد در ادبیات این »فرقه« هیچ جایگاهی ندارد و علاوه بر كینه ای كه ناشی از مرگ »‌كرمعلی« از اعضای مجاهدین، بین این گروه و اتحادیه میهنی به وجود آمده بود، سازمان اعضای كرد خود را تحت شدیدترین فشارهای فكری و عقیدتی قرار می داد. به ویژه اگر از كردهای سنی مذهب بود، هیچگونه اجازه ادای فرایض مذهبی را به او نمی داد. نه تنها كردها بلكه هر كس، گروه، سازمان و عقیده ای كه مانع رسیدن به اهداف سازمان باشد، توسط این گروه كنار زده می شود.
به گفته آنان، همه چیز باید در خدمت رجوی ها باشد و مسعود و مریم تنها هدفشان قدرت بود. آنان حتی به اعضای خود وعده داده بودند، كه در فردای صاحب قدرت شدن این سازمان در ایران، اعضای آنها به جایگاه های عالی خواهند رسید. نیروهای این سازمان می گویند به زبان مادری سخن گفتن در این سازمان كاملا ممنوع و به گفته آنان بدون پذیرفتن مذهب رسمی شیعه پست های كلان فرماندهی به آنان واگذار نمی شد.
آنها می گویند هر كسی كه می گفت »سنی« هستم، دیدگاه سازمان نسبت به او تغییر می كرد. كردهایی كه در این سازمان عضو بودند حتی نمی توانستند موسیقی كردی گوش كنند، به آوازها و علاقه مندان آن نسبت »ضد انقلابی« می دادند. 
برای اعضای این سازمان هنوز جای پرسش است كه چگونه این سازمان خود شعار آزادی ایران و خلق را سر می داد. اما با كردهایی كه برای آزادی شان در عراق تلاش می كردند، مقابله می كردند. سازمان مجاهدین به دعوت »طارق عزیز« وزیر خارجه اسبق دولت بعث از فرانسه به عراق آورده شد و آنانی كه خود از نزدیك دیده و امروز آن شرایط درون سازمانی را روایت می كنند، به عنوان ابزاری در دست صدام قرار گرفتند. هر گونه جریان آزاد اطلاعات و اخبار به كلی ممنوع و اعضای آن به غیر از اطلاعات محدود خبری كه توسط سازمان تهیه می شد و نیز ارتباطی سیستماتیك با فرمانده خود، به جایی دیگر مرتبط نبودند.
زنان نیز تنها برای استفاده از نیروهای آنها و نماد عدالت در این سازمان عضو بودند و به گفته روایت كنندگان در این كنفرانس، این سازمان هیچ جایگاهی برای زنان قایل نبود. این افراد مسعود رجوی را عامل ادامه حیات صدام حسین و رژیم بعثی می دانند كه اگر آنها نبودند مردم عراق و از جمله كردها در همان سال 1369 (91 میلادی) كه ارتش عراق دچار اضمحلال شده بود، به حقوق خود دست می یافتند.
آنانی كه طی ماه های اخیر از این سازمان جدا شده و جدایی خود را با آزادی و زندگی شرافتمندانه در كنار خانواده مترادف می دانند، می گویند كه فكر نمی كردند، كه دولت ایران با آنها برخورد مهربانانه داشته باشد. به گفته آنان سازمان اینك از درون پوسیده و تنها حربه های تبلیغاتی آن باقی مانده است. این سازمان در جنگ دوم امریكا علیه عراق خلع سلاح شده و احتمال می رود تنها سلاحهای سبك را نزد خود نگهداری كند. افرادی كه قصد جدایی از این سازمان را دارند با پیوستن به نیروهای امریكایی و همكاری صلیب سرخ و انجمن نجات به خانواده خود بازمی گردند.
رجوی از نگاه اعضای سابق این سازمان، ادامه دهنده حیات رژیم بعثی در عراق و مانع رسیدن مردم به حقوق خودشان است. از این رو او و سرانش باید مانند صدام حسین در دادگاه محاكمه شوند. آنان خواستار شدند كه رسانه ها صدای مظلومیت خانواده های ایرانی كه فرزندانشان در این سازمان عضو و در واقع در بند اند، را منعكس كنند. به گفته آنان، این سازمان امروز به عنوان ابزاری در دست امریكا قرار دارد و مانند صدام از آنها بهره سیاسی می برد. به گونه ای كه اطلاعات غلط در مورد انرژی هسته ای در اختیار امریكا قرار می دهد. با خلع سلاح این سازمان كه هوادارانش اینك كمتر شده، اعضای سابق آن می پرسند كه ما زمانی كه پیشرفته ترین تانكهای زرهی در اختیار داشتیم، نتوانستیم به اهداف سازمان برسیم، اینك با خلع سلاح چگونه می توان حمله كرد و به حكومت در ایران رسید؟‌ 
در بولتن عملیات مروارید (نسل كشی خلق كرد) به نقل از یك نشریه امریكایی آمده است:‌ »‌تنها تهاجم عمده ارتش آزاد بخش ملی طی شش سال گذشته كه در سال 1991 و درست پس از جنگ خلیج فارس صورت گرفت، زمانی بود كه صدام حسین به رجوی دستور داد برای فرونشاندن شورش كردها در شمال عراق به كمك بیاید«.
مسعود رجوی در مرحله تصمیم گیری و ابلاغ استراتژی با شركت در جلسات شورای رهبری و انقلاب عراق در جریان تمامی جزئیات شرایط خطیر قرار گرفت. صدام می دانست با حمله به كویت و با مقابله با امریكا از شمال و جنوب توسط كردها و شیعیان جار و جنجال خواهد شد. در روایت های مكتوب نیز كه در اختیار خبرنگاران قرار گرفته، نشان می دهد كه مسعود رجوی از حدود نزدیك به هزار نفر كارگر عربی از جمله سودانی ها در عملیات مروارید بهره گرفت. یكی از اعضا روایت می كند: »وقتی از كنار روستاها و شهرهای كردنشین می گذشتیم حتی یك مورد از حمله كردها به مجاهدین دیده نشد. اما مجاهدین با سلاح های سبك و سنگین تهاجم وحشیانه خود را آغاز كردند و خانواده های غیرنظامی را به توپ می بستند«.
»یك بار در منطقه قره تپه »‌مهدی ابریشمچی« جوانی كرد را با مشت و لگد از یك مینی بوس پائین آورد و سپس چنان با كابل به سر و صورتش زد كه خود افسر امنیتی عراقی به مهدی ابریشمچی اعتراض كرده و گفته بود: »به شما مجاهدین ایرانی چه ارتباطی دارد كه در مسئله ی داخلی عراق دخالت می كنید؟«. »مجاهدین مثل مغول ها بعد از فرار خانواده ها به درون منازل كردها می ریختند و آن جا را آتش می زدند و یا هر چه می خواستند بر می داشتند«. همكاری سازمان مجاهدین با ارتش عراق در عملیات مروارید به گونه ای بود كه »عزت ابراهیم« از سران عالی رتبه عراق، عملیات مروارید را ستوده و جهت قدردانی ادوات زرهی و امكانات مدرن و نو به سازمان داد.
مریم نیز به اعضای سازمان گفته بود شما »‌گوهران بی بدیل« من هستید بكشید كردها را. سیروان پیشتر مطلبی را با عنوان »گوهران بی بدیل ...« منتشر كرده بود.
در نشست خبری انجمن نجات و 25 عضو سابق مجاهدین خلق كه با حضور خبرنگاران خارجی و داخلی برگزار شد، یك سی دی هشت دقیقه ای شامل بخشی از اقدامات نظامی مجاهدین خلق به همراه بولتن و ماهنامه خبری انجمن نجات بین خبرنگاران توزیع شد و »دیاری مارف آغا« نماینده اتحادیه میهنی كردستان عراق در كرماشان پیرامون عملیات مروارید علیه كردها سخنرانی كرد.


فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :