قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٤/۱٢/۱٠

 

        گردش به راست يك سرباز فداكار!    (متن کامل)

داستان راستان سياست و حكايت كياست و رياست آنها بر اريكه هاي قدرت در كردستان در بهار حكمراني اشان شنيدني است، خوش.

  زين پس زين خطيبان عندليب و طبيبان حبيب و دردآشنا خواهيم شنيد خوشتر. آنان كه كنون رداي عدالت به تن كرده و نداي مهرباني سر مي دهند لاكن مهرشان هنوز به كردان حلال نگشته است. حكيمان و فيلسوفانشان خويش را انديشه پيشگان طريق حقيقت مي پندارند و به زعمشان گر كسي زين راه به كج رفت، حقيقت از او و او از حقيقت دور گشته است. آنان براي اثبات حقيقت منطق خويش و در انداختن طرحي نو، تئوريسين هاي پسين و پيشين خويش را به كار گرفته و در تمام حوزه ها فعال گشته اند. در ميان اين خوش انديشان متفكر، چهره اي ناآشنا و نومكشوف از تبار و اجزاي پوپوليسم و توده گرا در حوزه رسانه اي به عنوان روزنامه نگاري خود خوانده سربرآورده است. او كه تاكنون خود را در كيل نخست ترازوي مهر و حقيقت، در برابر وزنه اي نابرابر پنداشته و خويش را در سايه ي حكومت ناتمام اصلاح طلبان محروم تلقي مي كند چندصباحي است به سان بلبل رهيده از قفس ميل چمن كرده و آهنگ آهنگي خوش در دامن دمن كرده است و به حق انصاف در رعايت جانب مدح اهالي باغ سياست راستان طريق اولي و جان نثارانه پيشه كرده است. به شكرانه لطف محمود به »محمد« اين چهره در پيمودن حد و جناح هاي سياسي بسي »قادر« است و »مرزي« را نمي شناسد و به وقت نياز از هر دو سفره طلب قوت مي كند. كنون نيز براي آنكه اهالي مهر و عدالت از انعام خويش اطعامش كنند، التماس دعا دارد و از آنها به خاطر همكاري با قوم اصلاح، طلب مغفرت مي كند، خلاصه جملگي جان شده تا لايق جانان شود! روزگاري تك ستاره درخشان قلب هلال احمر كردستان بود و كنون آن هلال به خاطر نقشي كه اين ستاره در نورانيتش داشت، در غيبت كبراي تك ستاره اش احساس دل تنگي، تنهايي و نبودن مي كند ...! برق كردستان نيز در غيابش كم سو شده و ايام حضور افتخارآميز و مباركش در بلديه نيز بلدهاي بلاد به خاطر دارند. ياد باد آن روزگاران ياد باد!

دمي است كه به قلمرو قلم آمده و به زعم خويش قلب قدرت و زمامدارانش را تسخير كرده كه نانش دهند و گر چنين است مباركش بادا!

تمثال مبارك سر به لبخند و كلمات سر به مهرش گاهي در پشت و گاهي در روي صفحه اول نقش مي بندد و به سان دايه مهربان تر از مادر از فرزند خودخوانده كردستان جانب حمايت را مي گيرد، آن گونه كه فقط مانده است كه بنگارد: »اي فرزند كردستان، اي مهر ورز، اي عدالت جو، اي ...!«

زين بخش حكايت اين چهره ماندگار كه كي بوده است و كي هست و كي خواهد شد، بايد گذشت و گذاشت كه مردمان و تاريخ خود قاضياني منصف اند در اين باب.

تئوريسين نوين و نوقلم راستان در كردستان از بخت بدروزگار بخشي از نشريه اي را منتشر مي كند كه صاحبان آن خود از اهالي اصلاح اند.

در واپسين نوشته اش با عنوان »زلزله سياسي در كردستان« خود دچار نوعي زلزله زدگي شده، گردش به راست قلندرانه اش چون سربازي فداكار متعالي گشته و هشت سال مديريت مديران سابق را »تلخ ترين« دوران تفسير مي كند، گو اينكه ارادتمندي ناب خود را در آن شب ماندگار با حضور تبليغي »تاج زاده« در سنندج و يا رسالت تاريخي خود در ستاد »معين« را در كردستان فراموش كرده است. در عين حال برخي مديران را به مرغ خوري در عزا و عروسي متهم كرده، تو گويي آنفلوانزاي مرغي مخصوص خواص است!

به اعتقادش با انتصاب نجار در كردستان - كه در رسانه هاي جمعي ولايت فقيه را خط قرمز در كردستان اعلام كرده - اميد در دل مردم زنده شده و اگر - به زعم وي - »فرزند خلف كردستان« تغيير مديران را به بعد از سفر رئيس جمهور موكول كند، آنان در پيمودن راه عدالت دچار مشكل خواهند شد.

انصاف حكم مي كند كه او را سخنگوي وفادار دولت جديد در كردستان پنداري، به شرطي كه تا آخر بزم، آنان را همراهي كند.

از نماينده سابق سنندج پرسيده كه از ايراني بودن خود از كجا متضرر شده ايد كه فرياد ايراني نبودن را سر مي دهي؟ چرا زماني كه »ايران براي همه ايرانيان« بزرگترين شعار شما بود، نمي فرموديد كه من ايراني نيستم؟ اين دو پرسش را بايد جلالي زاده و علاقه مندان ديگر پاسخ دهند، لاجرم به اين نكته بايد بسنده كرد كه آروزي ايراني كردن و برخورداري از تمام حقوق اجتماعي و سياسي ايراني بودن آرماني است رويايي كه كردها سالهاست به دنبال آنند و به اين زودي ايراني نخواهند شد.

سرباز جديد اردوگاه عدالت كه به قول اهالي برره «احساساتي وشده »و بار ديگر به مدح و ثناي مراد جديد خويش پرداخته و آن گونه كه شخصا در جايي، شفاهي بيان كرد، مكتوب نيز در توجيه گردش به راست خود نوشته است: »شايد بتوانم به صراحت بگويم كه تازه بيدار شده ام ... از انتخاب گذشته ام به شدت پشيمان بوده و هستم«. آيا مهرورزان مداحي و توبه اين سرباز پاطلايي برگشته را خواهند پذيرفت؟ خود دانند به اعتقاد جامعه شناسان و روانشناسان بدترين درجه پوچي و تهي بودن از انسانيت خودفروشي است. اما آيا درجه اي پايين تر از اين وجوددارد؟ آري، ‌»عباس عبدي« در كتاب »از لس آنجلس تا قزوين« مي نويسد: »بزرگترين خود فروشي قلم فروشي است«.

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :