قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٥/٦/۱٥
جبر جغرافيا و اجبار تاريخ    
                                    مانيفست مشاركت قوم بلوچ درايران
فيض اله پيري :مقاله حاضر كه نگاهي جامعه شناختي به شرايط اجتماعي، نهادسازي و موانع موجود بر سر راه مشاركت و همگرايي قوم بلوچ در جامعه ملي ايراني است در پي آن است با ارائه چهره اي واقعي از سيماي بلوچ با استناد به انديشه هاي جامعه شناسان بزرگ، افق ها و لازمه هاي رفتار مدني با زدودن انديشه سنتي را ترسيم كند. بررسي و موشكافي ويژگي هاي خاص رفتار مدني قوم بلوچ از زواياي مختلف و ارائه تئوري نو براي شكستن انديشه و شرايط سنتي و اجتماعي و نيز رفع موانع مشاركت و حساس نمودن آنها نسبت به تغييرات اجتماعي و حاكميت، نيازمند مطالعات دقيق و مستمر مي باشد كه البته خود مجال فراوان و زمينه خاص خود را مي طلبد. از ديد اين قلم اساسي ترين دليل و مبنا در رابطه با عدم همگرايي و ايجاد واگرايي فعلي در ميان قوم بلوچ كه در سال هاي اخير درجه آن در نوسان بوده و يكي از معضلات مهم و قابل مطالعه دولت به شمار مي رود را بايددر ريشه هاي تاريخي و بررسي هاي جامعه شناختي جستجو كرد.
اگرچه اكثر روشنفكران غربي و نيز بعضا شرقي ايجاد دموكراسي را با توجه به آورده هاي نوين علوم انساني از اصول امكان ناپذير همگرايي و توسعه ملي با حفظ هويت فرهنگي مي دانند اما تنوع دموكراسي كه در دهه هاي اخير هر كدام با ساز و كار خاص چهره خود را ارائه نموده نيازمند تامل و تعمق فراوان مي باشد.
 
 سمير امين از اقتصاد دانان معروف ماركسيست و غرب معتقد است كه مردم سالاري يكي از شرايط مطلقا ضروري توسعه است اما اگر نهادسازي را مقدمه ي دموكراسي و مردم سالاري بدانيم زماني منجر به همگرايي ملي مي شود كه به تمام لوازم و ابزارهاي آن براي تحقق مطالبات اين گروه ها (از جمله در ميان قوم بلوچ) تن بدهيم. مهم ترين حقوق عدم برخورداري از امكانات مناسب زندگي، رفاهي و ارتباطي، تاثير ندادن رفتار و فرهنگ بومي در جامعه و  تقسيم نامناسب مديريت هاست. هر چند برخي مطالعه كنندگان قوم بلوچ، جامعه بلوچ را نوعي جامعه اليگارشي  مي دانند كه موجب عدم تكثر فكري و تعارض و تعامل رفتاري و اجتماعي مي شود كه به دنبال آن افكار عمومي را حساس نمايد، اما واقعيت آن است كه در حال حاضر تكثر فكري در جامعه بلوچ وافر است اما به علت نبود وسائل ارتباط جمعي و فضاي طرح اين افكار در رسانه ها براي ارضاي فطرت اجتماعي و ارتباط طلبي انسان و نيز به خاطر عدم اعتقاد فطري بخش زيادي از بلوچ ها به تحمل و مدارا در جامعه اي با پلوراليسم فكري و مهم تر از همه نبود انديشه و رفتار جمعي  مدني در كليت اين قوم به خاطر جبر و عقب ماندگي تاريخي موجب شده است كه اين تكثر فكري به جاي نشاط اجتماعي به درگيري هاي مسلحانه و قومي تبديل شود. در اين زمينه يكي از روشنفكران بلوچ كه خود ارتباطي تنگاتنگ با افكار عمومي با دغدغه هاي خاص قوم خود دارد معتقد است كه بلوچ برخلاف ديگر اقوام - مثلا ترك ها و كردها - داراي چند دستگي و به عبارتي عدم اتحاد و تكثر ذهني و فكري است كه براي بلوچ ها مشكل ساز شده است. ضمن تاييد چنين برداشتي بايد مشكل را در نبود زمينه مناسب براي برخود و تعامل عقلاني، علمي و منقطي اين انديشه ها تفسير نمود براي همين سير تكاملي »اجتماعي شدن« بلوچ خيلي دير رقم خورده و آثار آن هنوز در جامعه هويداست. در حال حاضر قوم بلوچ كه اكثريت جمعيت استان سيستان و بلوچستان را دارا مي باشد، فاقد كمترين امكان وسايل ارتباط جمعي، براي انتشار صريح ادبيات، فرهنگ و زبان بلوچي است. اگر چه از ميان شمار نسبتا انبوه مطبوعات اين استان، هفته نامه دو زبانه »مرز پرگهر« مي تواند به زبان بلوچي مطالبي منتشر كند، اما در ارتباط با اين موضوع عملا علاقه و اراده اي بين هيچ يك از مطبوعات و رسانه هاي محلي آن وجود ندارد. انديشه قوم سيستاني به يمن همگرايي مذهبي با مركز حكومت و عليرغم قرار گرفتن در اقليت نسبت به بلوچ ها، امروز از مقام فكر غالب در مديريت و مطبوعات و احترام بيشتر نزد قدرت نسبت به بلوچ ها برخوردار است. هر چند پديده هايي چون اصل ارتباطات، يورش موج سوم (نظريه آلوين تافلر) جهاني شدن، اينترنت و ... كه ريشه در دموكراسي جهاني و به اعتقاد اين قلم در ذات اجتماعي بودن انسان دارد، مسائل قوميت ها را در جهان بيشتر نمايان نموده و پرسش هاي اساسي را فرا روي دولت ها قرار خواهد داد، اما عدم برخورد منطقي و عقلاني با اين پديده دولت ها را با چالش هاي اساسي روبرو مي كند. به هر حال جامعه ايراني كه متكثر از اقوام مختلف با فرهنگ ها زيبا مي باشد ساز و كار خاص خود را دارد و نيز مطالعه قوم بلوچ دو چندان مطلب.
بلوچ را در شرايط فعلي جامعه ايراني بايد از دو زاويه مورد تحليل قرار داد: اول از زاويه ناسيوناليستي و دوم از نگاه مذهبي كه تركيب اين دو با محل زندگي آنها پديده ويژه »جامعه بلوچ« را مي سازند. ضرب المثل معروف »باد آورده را باد مي برد« كمتر در الفاظ گفتاري قوم بلوچ ديده مي شود. اين مهم به خاطر آن است كه تمام داشته هاي فرهنگي و اجتماعي اين قوم با سختي ها و مشقت آميخته است. بلوچ آنچه را كه دارد به آساني به دست نياورده، بلكه نشات گرفته از موقعيت زيست محيطي و با سير شرايط سخت جغرافيايي و بياباني به اين دستاورد دست يافته است. بنابراين به آساني نيز آن را از دست نخواهد داد.
اين داشته و به طور كلي خصوصيات فرهنگي و اجتماعي ممكن است منفي باشد مانند »درگيري هاي قومي« و »قاچاق مواد مخدر« و يا مثبت باشد مانند »رفتار مهمان نوازي و ديني«. با در نظر گرفتن اين اصل به راستي اگر رفتار و اخلاق مدني از طريق دين اسلام به جامعه بلوچ تزريق نمي شد معلوم نبود كه اكنون اين قوم در چه جايگاه اجتماعي قرار داشت. در واقع بايد اذعان نمود كه بلوچ عزت اجتماعي اش را بايد مديون اسلام بداند بنابراين اسلام مي تواند مبناي همگرايي و توسعه مدني جامعه بلوچ باشد اما جبر جغرافيايي و شرايط طبيعي سرزمين بلوچ مردمانش را عمدتا صبور، بيابان پرور، زاغه نشين (كپر نشين)، بافت عشايري و روستايي بارآورده و طبيعت خشن را به راستي اسير مردان و زنان سخت كوش نموده است. اما اين شرايط (اگر از رشد مدني زاهدان به عنوان سمبل شهرنشيني بلوچ بگذريم) موجب تعمق بخشيدن به راديكاليزه شده انديشه مذهبي و ناسيوناليستي شده است. از طرفي كمبود  امكانات آموزشي، پايين بودن سطح سواد و تعليم و تربيت با امكانات روز موجب عدم زدودن اين لكه از چهره خسته جامعه بلوچ مي شود.
اين نكته اگر چه با وقوع انقلاب اسلامي اندكي تغيير يافته اما به عنوان واقعيتي تاريخي، همواره مانع رشد جامعه سنتي بلوچ و تغيير آن به جامعه اي مدرن شده است.
مصداق اين موضوع را بايد در گذشته تاريخي اين قوم و حكام ظالم و ستمگر جستجو نمود.
آقا محمد خان قاجار از حكام و پادشاهان قاجار به پادشاهان بعد از خود توصيه نموده است: »اگر مي خواهي در ايران حكومت كني بگذار مردم گرسنه و بي سواد باشند«.
در واقع اين دو امر يعني »بي سوادي« و »گرسنگي« از عوامل مهم اقتصادي و اجتماعي عقب ماندگي ايران بود كه در مناطقي چون بلوچستان عينيت يافت و هنوز آثار آن پابرجاست. درتاريخ اقوام ايراني از جمله قوم بلوچ، مورد ظلم واقع گرديده، به طوري كه حتي »ظلم قجري« در ادبيات فولكلوريك بلوچ جاي گرفته است . اين قوم نيازمند نوعي دلداري و تظلم خواهي رواني - اجتماعي از حيث واگذاري امكانات و امور اجتماعي است. وجود ايالتي به نام »بلوچستان« در پاكستان و انديشه هاي جدايي طلبي دوست محمد خان كه پيوستگي سراسري سرزمين بلوچ ها را در افكار خود داشت موانع مشاركت قوم بلوچ را در تاريخ ايران بيشتر نمود. اين در حالي است كه به اعتقاد اكثر مورخين، بلوچ از نژاد اصيل آريايي است و فردوسي در شاهنامه از اين قوم به همراه قومي ديگر در قالب عبارت »كوچ و بلوچ« ياد مي كند.
ضعف ارتباطات داخلي، و داخلي با مركز از جمله مخابرات، جاده و وسايل ارتباط جمعي و ... حداقل در 25 سال گذشته كه بناي عدالت و قول هاي  اتحاد و تبعيض زدايي داده شد، به انزواي اجتماعي و عدم مشاركت قوم بلوچ، به نسبت شتاب زمان، قدرت بخشيده است. اين امر موجب عدم دريافت سياست ها، پيام ها و قوانين حقوق اجتماعي ملي از سوي اين قوم شده است. در تفسير اين موضوع علاوه بر موارد و ابزارهاي اطلاع رساني بايد پايين بودن سطح آموزش و پرورش، كمبود سينما، كتاب، مطبوعات و حتي تلويزيون  را اضافه نمود. در حالي كه در عصر دهكده جهاني دنيا در حال انفجار اطلاعاتي و ارتباطي قرار گرفته، در برخي نقاط بلوچستان هنوز ابتدايي ترين امكانات اجتماعي و فرهنگي مانند مدرسه، تلويزيون، كتابخانه و ... وجود ندارد و برخي از روستاها از نعمت آب و برق محروم هستند. عدم تزريق مدنيت با تمام امكانات و لوازم آن موجب گرايش مردم براي ارضا نمودن حس ارتباط انساني از طريق انديشه سنتي ناسيوناليسم قومي و بعضا مذهب، پذيرش ديدگاه هاي آن سوي مرز و گسترش شايعه و تبعات آن با ديدگاه منفي نسبت به دولت ملي مي شود.
. متخصصان امور قوميت ها از نقش ارتباط و گسترش فرهنگ و مدنيت به عنوان عناصر مهم بر همگرايي ملي و حذف انديشه هاي محلي ياد مي كنند (حذف انديشه محلي به معناي فرهنگ محلي نيست) از جمله اين شخصيت ها و روشنفكران مي توان تونيس فرديناند، كارل دويچ،  مك كورمك و ... نام برد. »مك كورمك« با مثبت خواندن نقش فرهنگ و ارتباطات در فرآيند دولت - ملت سازي، استقرار همگرايي و وحدت ملي و تسريع روند توسعه را از نتايج مهم آن مي داند. از اين رو با استناد به موارد مطرح شده، گسترش ارتباطات از پيش نيازهاي اصلي براي همگرايي قوم بلوچ با فرهنگ ملي است. جامعه بلوچ را بايد در مرحله موج اول جامعه شناسي توصيف كرد. در حالي كه امروزبا حمله موج سوم ،  جامعه بلوچ، دچار نوعي سرگشتگي اجتماعي شده است. بنابراين هر چه زودتر بايد به استقبال توسعه مدني در ميان اين قوم رفت.
در حال حاضر وجود پاره تن قوم بلوچ از نظر ناسيوناليستي و مذهبي در آن سوي مرز و ارتباط هاي سببي و قومي، موجب ورود انديشه هاي وارداتي (به ويژه مذهبي) و بعضا انديشه مخالف دولت مي شود. از طرفي ديگر به علت فراهم نشدن زمنيه تحصيلي ديني در درجات عالي در داخل از سوي دولت و به رسميت نشناختن مدارس ديني به منظور تخصيص اعتبارو امكانات دولتي، موجب گسيل علاقه مندان به تحصيل و دروس حوزوي به كشورهاي عربستان، پاكستان و ... و ورود فرهنگ ها و افكار مخالف به داخل مي شود. دولت در اين راستا هم بايد زمينه تحصيل طلاب اهل سنت را در مدارج عالي فراهم كند و به آنها يارانه و اعتبارات مالي بدهد و مهم تر اينكه مدارس و مدارك آنها را به رسميت شناخته و در درجه بندي مدارج علمي و مدارك دانشگاهي آنها را تاثير بدهد. يكي از مهمترين پيامدهايي كه اين اقوام مي تواند در پي داشته باشد، تبديل مراكز علمي ديني به پايگاه هاي اعتمادسازي و حتي تشكل هاي غيردولتي و نهادهاي مدني است.  مطالعه قوم بلوچ و رابطه آن با دولت ملي نيازمند سمينارها و جلسات پرمحتوا در سطح ملي است.  يكي از دلايل مهم درواگرايي قوم بلوچ نسبت به دولت ملي، عدم اعتماد با مركز در طول تاريخ بوده است و هنوزهم مي تواند باشد. اعتماد سازي با تكيه بر مشاركت دادن فرهنگ بومي، به امنيت پايدار و ريشه دار مي انجامد. بي اعتمادي قبل از اينكه ريشه در تفكر قوي ناسيوناليسم داشته باشد، در حال حاضر ماهيت مذهبي در خود دارد. ترميم رابطه بين مردم و حكومت كه نهادسازي مي تواند از راهكارهاي آن باشد (با فراهم نمودن مقدماتي كه در اين يادداشت مدنظر است) جز با تشويق و تمجيد از توانمندي هاي فرهنگي، انساني، گسترش عادلانه ثروت، قدرت و مديريت ها امكان پذير نيست. اجراي پروژه همگرايي ملي در ميان اقوام بلوچ و دولت، وظايف سنگيني را بر عهده دولت و مردم مي گذارد. زنان در جامعه امروز بلوچ تقريبا در انزواي كامل اجتماعي به سر مي برند. با يادآوري اينكه تبعيضات عليه زنان ناقض اصول برابري حقوق و احترام به شخيصت بشر مي باشد، جامعه بلوچ امروز نيازمند شكل گيري نگاهي جديد به زنان براي مشاركت بيشتر آنهاست.
اقدام دولت مانند سويچ استارت است. قوم بلوچ سخت تشنه و آماده مشاركت است. انتخابات دوره دوم شوراهاي شهر و روستا در اين منطقه نشان از اين واقعيت دارد. بلوچ ها مشتاق هستند كه در لايه هاي مختلف مسئوليت هاي اجتماعي به آنها اعتماد شود و در امور مشاركت داده شوند. ويژگي رفتاري و انساني بلوچ كه از شرايط زيست محيطي و جغرافيايي او نشات مي گيرد،‌ به خوبي بيانگر اين واقعيت است كه اين قوم با دريافت كمترين امكانات رفاهي، آماده پاسخگويي متقابل به ميزان جندين برابر است.
بدون رفع موانعي كه خلاصه آن گذشت، شكل گيري نهاد مدني هيچ گونه تاثيري بر توسعه و همگرايي ملي نخواهد داشت و اگر داشته باشد، دامنه آن بسيار محدود خواهد بود. تشكيل احزاب و نهادهاي مدني بعد از اين ها موجب توسعه سياسي، اجتماعي و همگرايي مي شود و جامعه بلوچ را از انزواي اجتماعي مي رهاند.
سامويل هانتينگتون از اين مقدمات به عنوان »نوسازي اجتماعي« ياد مي كند. او بين نوسازي اجتماعي و اقتصادي رابطه مستقل برقرار مي كند و آن را پيش شرط توسعه سياسي مي داند. او نوسازي را فرايند گسترش شهرنشيني (مدنيت با توام لوازم آن)، افزايش سطح سواد، صنعتي شدن، توسعه وسايل ارتباط جمعي، حمل و نقل و ... تعريف مي كند كه به تبع آن:
1- گروه ها و نيروهاي اجتماعي و اقتصادي و گسترش مي يابد. 2- آگاهي هاي سياسي افزايش مي يابد. 3- تقاضا براي مشاركت سياسي و اجتماعي افزايش مي يابد. 4- اقتدار سياسي و سنتي متزلزل گرديده و نهاد سياسي و مشاركتي تكوين و گسترش مي يابد. 5- طبقه متوسط گسترش مي يابد.
با نگاه و استناد به نظريات هانتينگتون، جامعه بلوچ از نظر توسعه و مدنيت  نه در مقام مقدمه كه در شرايط پيش مقدمه قرار دارد. توسعه كه تابعي از نوسازي اجتماعي و اقتصادي است، بايد مورد توجه جدي قرار گيرد. به ويژه اينكه اگر پروسه اجتماعي (از سوي مردم) انجام نشود، اجراي پروژه مشاركت دولتي با حذف برخي شاخصه هاي فرهنگي و يا تركيب سازي و نيز نهادسازي،  نمي تواند نتيجه در خور توجهي داشته باشد. براي بررسي جامعه شناختي و واقعيت هاي اجتماعي قوم بلوچ به منظور برنامه ريزي همه جانبه جهت نيل به توسعه، بايد تمام واقعيات فرهنگي و اجتماعي آن را تصور و به حساب آورد. ارايه تصوير واقعي مي تواند برنامه ريزي واقعي و توسعه واقعي را به دنبال داشته باشد و نيز عكس قضيه. رسانه ها و مطبوعات محلي در اين راستا نقش اساسي و تعيين كننده دارند كه متاسفانه رسانه بومي صدا و سيما هيچگاه نتوانسته است گوياي اين واقعيت باشد و اين امر، برنامه ريزي و فرايند توسعه و همگرايي را عقب مي اندازد.
نكته قابل توجه اين است كه نهادها و گروه هاي مدني و احزاب، آنگاه موجب تثبيت اجتماعي تقويت حس ملي گرايي و دولت ملي مي شود كه به ماهيت مطالبات آنها توجه شود.
بايد توجه داشت كه نوع مطالبات و تمنيات گروه ها نيز بسيار مهم است. امري بديهي و روشن است كه نهادسازي در جوامع مذهبي و قومي، ابتدا ماهيتي ناسينواليستي يا قومي (تمنيات فرهنگي) و يا مذهبي در خود نهفته دارد. حتي ممكن است نمايي راديكال از اين مطالبات را ارايه دهند. دولت تا زماني كه اين مطالبات منجر به جدايي طلبي، به خطر افتادن امنيت  ملي و شوونيسم (ميهن پرستي افراطي) در شاخه قومي آن منجر نشود بايد از آن دفاع كند. معمولا نهادسازي - كه نماد مطالبات مردم است - در چنين جوامعي با ويژگي هاي فرهنگي محلي و شناسنامه اي ارتباط دارد. ممكن است گروه هايي براي دفاع از فرهنگ لباس، زبان، موسيقي و به طور كلي هويت فرهنگي و مذهبي شكل بگيرد. اين چنين تحرك ها ممكن است براي اجراي اصل 15 قانون اساسي و خواسته هايي در چنين قالبي صورت گيرد كه همه آنها در قانون اساسي به رسميت شناخته شده. سياستمداران و دلسوزان منافع ملي نبايد اجازه دهند كه گروهي مانع از اجرا و پيگيري چنين مطالباتي كه در سند قانون اساسي محترم و به رسميت شناخته شده، شوند و باعث تشكيل انديشه هاي زيرزميني شوند. طبيعي ترين حركت هاي جامعه شناختي در چنين جوامعي مي تواند اين گونه باشد. نهادسازي به ويژه در جامعه قوميتي زماني مي تواند موثر باشد كه دولت به خواسته هاي آنان پاسخ مثبت دهد. در حال حاضر شرايط مديريتي - به ويژه كلان استاني - در جامعه بلوچ به گونه اي است كه خود آنان احساس انزوا مي كنند. استفاده از نيروهاي بومي توانمند كه بي شك خواست گروه هاي سياسي و  ان.جي.اوهاي اجتماعي و فرهنگي است، موجب نزديكي اجتماعي بلوچ به »جامعه ايراني« مي شود و همگرايي ملي با حفظ هويت فرهنگي به دنبال دارد؛ ضمن اينكه موجب شكاف در جامعه سنتي و  انديشه بدوي مي شود. با اين شرايط گروه هاي متشكل مدني، زمينه رفتار مدني و تعامل منطقي اجتماعي در چنين جوامعي فراهم مي كنند. از طرفي اين  امر شتاب »اجتماعي شدن« را شدت مي بخشد. قوم بلوچ در حال حاضر نيازمند مشاركت همه جانبه و توسعه مي شود. اما در سيماي بلوچ با وجود فراهم بودن استعدادي بالقوه، انزواي اجتماعي و سكوت مدني ديده مي شود. روشنفكران و جوانان بايد به ميدان بيايند و خانه نشيني را نيز با تغيير ديدگاه تبديل به يك حركت مدرن شهري و اجتماعي كنند.
قوم بلوچ نيازمند يك دگرديسي اجتماعي است. مشاركت اجتماعي در سايه نهادهاي مدني مي تواند مصداقي از اين دگرديسي باشد. دگرديسي اجتماعي موجب تحول در ساختار بنيادي و رهانيدن قوم بلوچ از انزواي اجتماعي و سياسي مي شود. نزديك نمودن احساس وطني بين مردم بلوچ و مركز قدرت (اعتماد سازي) يكشبه درست نمي شود. اگر چه در فرآيند اصلاحات و سفر مسئوولان تراز اول نظام در فاصله اندكي، در اين راستا تاثيرگذار بود و به قول بعضي تحليل گران، مهم ترين دستاورد آن تغيير دادن نگاه ها به داخل بود، اما چنان كه ذكر شد، شكاف موجود براي پر شدن،‌ نيازمند عزم جدي و واقعي مردم و دولتمردان است كه شكل گيري نهادهاي مدني و شبكه گسترده اجتماعي مي تواند به اين معادله كمك كند.
دولت بايد بدون توجه به نوع مذهب، قوميت و يا هر ويژگي فرهنگي از پتانسيل هاي واقعي اين قوم استفاده كند. هر چند فقر جغرافيايي - كه عدم توسعه، بعضا تابعي از آن است - موجب عقب ماندگي و پايين بودن شاخصه هاي توسعه در سرزمين بلوچ است، اما استفاده واقعي از نيروي انساني توانمند بلوچ به عنوان پتانسيلي بالقوه و اجراي تمركز زدايي در تقسيم امكانات و سرمايه گذاري دولتي و نيز مديريت ها موجب تقويت قدرت ملي مقتدر خواهد شد. به اعتقاد اين قلم قوم بلوچ با لذات محروم و ناتوان نيست بلكه سياست هاي حكام و مظلوميت هاي تاريخي آنان را چنين به جامعه معرفي كرد.
نگارنده بر اين باور است توانايي هاي قوم بلوچ بالقوه است كه اگر استفاده منطقي و عاقلانه از آن شود نقش خود را به شايستگي در توسعه ملي ايفا مي كند.
منابع:
1- شوك آينده، الوين تافلر، ترجمه حشمت اله كامراني، نشر علم
2- آرشيو روزنامه »شرق« (شوراي شرق سابق) و ويژه نامه هاي محلي »شرق« در سيستان و بلوچستان
3- جامعه شناسي، آنتوني گيدنز، ترجمه منوچهري صبوري، نشر ني
4- روزنامه ايران، شماره 2547، دوشنبه 20 مرداد 1382
5- گفتگوي رو در رو با فعالان فرهنگي و اجتماعي بلوچ
6- موج سوم، الوين تافلر، ترجمه شهيندخت خوارزمي، نشر علم
7- تاريخ ايران، سال دوم دبيرستان، سال تحصيلي 78-1377
8- شاهنامه فردوسي به زبان كردي، ترجمه صديق صفي زاده (بوره كه يي) - انتشارات پرتوبيان - چاپ اول 1384
فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :