قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٦/٢/۱
گفت‌وگو با كامكارها در آستانه چهلمين سال فعاليت اين گروه     

شايد در باور هيچ‌كس نمي‌گنجيد كه فرزندان استاد حسن كامكار بتوانند به اين سرعت پله‌هاي رشد خود را طي كنند و در عرض مدتي كوتاه به يكي از ديرپاترين گروه‌هاي موسيقي تبديل شوند. اين گروه متشكل از هوشنگ، بيژن، پشنگ، ارژنگ، ارسلا‌ن و قشنگ كامكار در سال 1346 فعاليت خود را در سنندج آغاز كرد. اما شايد مهاجرت اين گروه در سال 1356 از سنندج به تهران بود كه همه چيز را عوض كرد. ‌ در تهران بود كه اردوان عضو جديد اين گروه هم به كامكارها پيوست تا آنها به يكي از گروه‌هاي مطرح موسيقي پايتخت مبدل شوند و همبستگي خانوادگي‌شان زبانزد خاص و عام شود.
   

اين گروه هم اينك وارد چهلمين سال فعاليت خود شده و همانطور كه از كنسرت سال گذشته آنها در تالا‌ر وزارت كشور مشهود بود، به رويكردي جديد و روزآمد در قبال موسيقي اصيل ايراني رسيده‌اند. ديدارمان با كامكارها، در محل آموزشگاه ساده و صميمي آنها در نزديكي خيابان عباس‌آباد انجام شد. به غير از بيژن و ارسلا‌ن كه به جهت گرفتاري‌هاي مرسوم موفق به حضور در اين گفت‌وگو نشدند، ديگر اعضاي اين گروه با ما به صحبت نشستند و از ديروز و امروز خود گفتند. از دوست عزيزمان عزت‌ا... الوندي به خاطر حضور در اين گفت‌وگو قدرداني مي‌شود. ‌

آخرين حضور خانواده كامكارها در عرصه موسيقي كشور كه سال گذشته در تالا‌ر بزرگ وزارت كشور اتفاق افتاد واكنش‌هاي مختلفي در پي داشت. از يك طرف تاكيد بر موسيقي چندصدايي حاكميت سازهاي سنتي را زير سوال برد. از طرف ديگر استفاده از فواصل ربع پرده در كنسرت اخير با انتقاد برخي روبه‌رو شد، چون معمولا‌ موسيقيدانان ايراني اعتقاد چنداني به استفاده از فواصل ربع پرده ندارند. چطور شد كه با اين رويكرد به عرصه موسيقي بازگشتيد؟ آيا مخاطب عام مي‌تواند با اين رويكرد متفاوت شما كنار بيايد؟ ‌

هوشنگ كامكار:‌ ما چندين سال بود كه شيوه‌اي خاص را براي موسيقي كردي و موسيقي سنتي ايران در نظر داشتيم. اين شيوه را در قبال موسيقي كردي اجرا كرده بوديم، به طوري كه اكثر قطعات كردي با اين رويكرد ضبط و اجرا شده بود. اما بعد از كنسرت‌مان در كاخ نياوران تصميم گرفتيم شكل ديگري از تكنيك و علم موسيقي را كه در اختيار داشتيم ارائه دهيم. من نمي‌توانم اسم اين كار را تحول و نوآوري بگذارم، چون اين واژه‌ها خيلي بزرگ هستند و آدم در قبال بيان آنها متعهد مي‌شود. مي‌توان آن را يك شكل يا يك گونه تازه در موسيقي ناميد. ما براي اين منظور قطعاتي را به شيوه‌هاي مختلف تنظيم كرديم و براي پيشبرد هدفمان از اصول موسيقي امروز دنيا بهره برديم، از اركستراسيون و علم موسيقي گرفته تا هارموني، هر چند اصالت‌ها و زيبايي‌هاي موسيقي خودمان را هم در نظر داشتيم. در نتيجه موسيقي‌مان در يك شكل تازه‌تري در قالبي چند صدايي تنظيم و اجرا شد. ‌

تاكيد بر حضور پررنگ گروه كر در راستاي همين موسيقي چند صدايي بود؟

هوشنگ:‌ دقيقا. استفاده ما از گروه كر براي شكل بخشيدن به موسيقي چند صدايي بود. معمولا‌ در موسيقي سنتي گروه كر كه همزمان به نوازندگي بپردازد، مشاهده نمي‌شود. اين كار البته دشوار است، چرا كه نوازندگان هم مي‌بايست نوازندگي كنند و هم بايد در مقام گروه كر به خوانندگي بپردازند. استفاده از فواصل ربع پرده كه شما به آن اشاره كرديد، يكي از ويژگي‌هاي مشخص موسيقي مشرق زمين است، اما معمولا‌ آهنگسازان معتقدند موسيقي ما نمي‌تواند علمي، چند صدايي يا اركستري باشد، چون فواصل ربع پرده دارد. به نظر من اين اصلا‌ درست نيست و من بارها يادآور شده‌ام. در دنياي امروز كه علم موسيقي به نهايت پيشرفت خود رسيده و فقط صوت و تركيب اصوات مهم است، اين مسائل ديگر مطرح نيست. مهم اين است كه شنونده به قطعه موسيقي گوش مي‌دهد، حال آن قطعه يا براي او زيبا هست يا نيست، داراي احساس است يا نيست.

موسيقي مي‌تواند پر از علم باشد، ولي هيچ‌گونه احساسي براي مخاطب ايجاد نكرده و سردرد هم به دنبال بياورد! بايد ديد آهنگساز چگونه مي‌تواند اين فواصل ربع پرده را با اصوات ديگر تركيب كند كه به هرحال زيبا باشد. من معتقدم آهنگساز مي‌تواند براي هر نوع موسيقي از تكنيك‌هاي موجود دنيا، ولو موسيقي آتونال و جديد، استفاده كند تا موسيقي‌اش زيبايي داشته باشد و مخاطب را جذب كند. ما اين رويكرد را نه در كنسرت اخيرمان كه در تمام كارهاي جديدمان هم دنبال كرده‌ايم، اما در مورد اين كه شنونده موسيقي ما را مي‌پذيرد يا نه، بايد بگويم ما طرفدار آن موسيقي نيستيم كه هيچ ارتباطي با شنونده برقرار نكند، با اين حال يك درصد از كارمان را براي بخش متفاوت موسيقي‌مان گذاشته‌ايم. موسيقي ما موسيقي‌اي نيست كه صددرصد از مخاطبان به آن دل ببندد و فكر مي‌كنم ماهيت هنر همين است. اگر هر هنري به مخاطب تفكر و آگاهي ندهد و تنها به فكر راضي كردن او باشد، هنر قابل اطميناني نيست. ‌

مساله جذب مخاطب باتوجه به رويكرد جديد شما اهميت خاصي پيدا مي‌كند. در عين‌حال موسيقي گروه كامكارها به دو بخش فارسي و كردي تقسيم مي‌شود كه اين باعث مي‌شود مخاطب واحدي با اين نوع موسيقي طرف نباشد و حتي در كنسرت اخير شاهد بوديم كه مخاطب فارسي نمي‌توانست با برخي قطعات كردي ارتباط خوبي برقرار كند...

اردشير كامكار: به نظر من تقسيم‌بندي موسيقي به كردي، فارسي و يا انگليسي مهم نيست، آنچه اهميت دارد مخاطب آن است. من خودم به شخصه وقتي به موسيقي گوش مي‌دهم، به اين توجه نمي‌كنم كه اين موسيقي متعلق به چه منطقه‌اي است، بيشتر به حالت موسيقي توجه دارم نه زبان آن. اگر موسيقي كردي در ايران جا افتاده، بيشتر به اين دليل است. البته عدم ارتباط مخاطب فارسي با برخي قطعات موسيقي كردي شايد به سنگين بودن ريتم اين قطعات برگردد. با اين حال معتقدم ما مي‌بايد به جنبه ملوديك و موسيقيايي و همچنين نحوه آهنگسازي اين قطعات توجه بيشتري داشته باشيم. نكته ديگر اين كه يك هنرمند در عين در نظر داشتن سليقه مردم بايد به آنها خط داده و موسيقي را به عنوان يك عادت به خورد مردم ندهد. مي‌توان نوع ديگري از موسيقي را هم به آنها ارائه داد. در عين حال قدرت گروه ما بيشتر در نوازندگي است و حتي اگر در گرو همان از افراد جديدي استفاده كنيم، سعي مي‌كنيم كساني را انتخاب كنيم كه قدرت نوازندگي بالا‌يي داشته باشند. ‌

خب اين جا بحثمان وارد مرحله تازه‌تري مي‌شود...

اردوان كامكار: ببخشيد، تا از اين بحث نگذشته‌ايم در مورد تنظيم قطعات اشاره مختصري بكنم. بعضي از تنظيم‌ها مجازي نيستند، به اين مفهوم كه آثار زيادي وجود دارند كه در استوديو ضبط مي‌شوند.

كار كردن در استوديو با كار كردن روي صحنه خيلي فرق مي‌كند. يك كنسرتو كه براي سه تار يا اركستر نوشته مي‌شود، به راحتي قابل دريافت است و شما درك مي‌كنيد كه اين سه‌تار براي اركستر نوشته شده؛ درحالي كه اگر همان اثر را به صورت زنده اجرا كنيد، نه صداي سه تار را مي‌شنويد و نه خيلي از عوامل ديگري كه در آن اركستر هست. در حقيقت استوديو بسياري از ضعف‌هاي آهنگساز را مي‌پوشاند. ما در كنسرت اخيرمان تلا‌ش كرديم تا چنين مشكلي محسوس نباشد. منظورم اين بود كه آهنگسازي براي كنسرت كار دشواري است. ‌

طبيعتا همين‌طور است كه شما مي‌گوييد... اما در صحبت قبلي اردشير به حضور برجسته نوازندگان در گروه كامكارها اشاره شد. اين طور احساس مي‌شود كه در اين گروه نوازنده‌ها اهميت بيشتري نسبت به خوانندگان دارند تا جايي كه وقتي خواننده‌اي در گروه به اجراي برنامه مي‌پردازد، بيشتر حالت مهمان دارد، مثل حضور عدنان كريم خواننده كرد در كنسرت اخير گروه در تالا‌ر وزارت كشور. سوالم اين است چرا خوانندگان در گروه كامكارها ارج و قرب كمتري در مقايسه با نوازندگان دارند؟!

هوشنگ:‌ اين طور نيست كه شما مي‌گوييد. گروه ما براي خواننده همان ارزشي را قائل است كه براي نوازنده. تقريبا هيچ فرقي بين اين دو نمي‌گذاريم، اگر چه امكان دارد عده‌اي نظر ديگري داشته باشند. يك نوازنده متبحر در تار يا كمانچه، اگر از يك خواننده شناخته شده و خوش‌صدا بالا‌تر نباشد، كمتر نيست. گروه ما خواننده دارد. در كنار بيژن، گاهي پشنگ و اردشير هم خوانندگي مي‌كنند. خلا‌صه همه ما در خوانندگي شركت مي‌كنيم، منتها كساني كه مي‌خوانند بايد صدايشان در عين دل‌پذير بودن، خارج نباشد. در كل، موسيقي نقش خواننده را مشخص مي‌كند. خواننده حكم يك عامل اجرايي را دارد، نقش يك ساز را دارد. به همين خاطر در تمام اجراهاي‌مان از خواننده‌هاي خيلي مشهوري استفاده نشد تا خودمان را به خاطر آن خواننده بالا‌ بكشيم! خلا‌صه بگويم خيلي از گروه‌ها با اتكا به يك خواننده فعاليت مي‌كنند. خودشان را به يك خواننده بسيار مشهور مي‌چسبانند تا بالا‌ كشيده شوند، در صورتي كه ما اين طور فكر نمي‌كنيم. ‌

اين ويژگي گروه شما است، ولي به هرحال به نظر مي‌رسد براي نوازندگان اهميت بيشتري قائليد...

هوشنگ: نه، اين مساله براي ما اهميت ندارد. ممكن است خواننده‌اي همرديف با ما بوده و صداي خوبي داشته باشد، در اين صورت قطعا از حضور او استفاده مي‌كنيم. اين طور نيست كه به خواننده بهايي ندهيم، منتها تنظيم قطعات در گروه به نحوي است كه هر سازي براي خودش نقش دارد، حتي كسي كه دف مي‌زند نقش مهمي در گروه دارد. مثال ساده‌اي بزنم، در اغلب گروه‌هاي سنتي اول دو سه تا آكورد مي‌گيرند و بعد خواننده مي‌خواند و اهميت اصلي را او پيدا مي‌كند در حالي كه در قطعات تنظيمي گروه ما همه اعضا داراي نقش مهمي هستند. ‌

اردشير: جا دارد به نكته‌اي اشاره كنم. خواننده، نقش يك سخنگو را دارد. چون عامل بيان كلمات است، حالت سخنگوي يك وزارتخانه را دارد. نقش خواننده نقش سخنگويي است و از نظر كاري فرقي با يك نوازنده ندارد. ‌

قشنگ كامكار: اگر اجازه بدهيد من مساله‌اي را عنوان كنم. به هرحال اين يك ريشه تاريخي دارد. در موسيقي ما هميشه حرف اول را خواننده زده است. هميشه وقتي صحبتي از يك اثر موسيقي شده آن اثر را به نام خواننده شناخته‌اند. ‌ من خودم از دوران كودكي به خاطر دارم وقتي زنده‌ياد تجويدي يا ياحقي زيباترين آثار را مي‌ساختند، مدام مي‌گفتند اين اثر كار مرضيه يا كار دلكش يا بنان است. ما خواننده را رد نمي‌كنيم، ولي آيا هيچگاه سوال شده كه آهنگساز يا نوازنده فلا‌ن اثر زيبا كيست؟ من همين مثال را در مورد گروه خودمان مي‌زنم كه سه ماه مدام در گرماي تابستان تمرين مي‌كنيم، آن وقت آيا بي‌انصافي نيست كه بيايند روي صحنه براي خواننده دست بزنند! ‌ ما در واقع سنت شكني كرديم. يك مقدار به مخاطبان خودمان ياد داديم كه گروه مهم است، نوازنده مهم است، آهنگساز و تنظيم كننده مهم است. خواننده هم مهم است، ولي خوانندگي به شكل جمعي برايمان اهميت دارد. گروهي هستيم كه صداي خوشي داريم. هر كدام به تنهايي مي‌توانيم خواننده باشيم. من خودم به تنهايي مي‌توانم خواننده باشم. از كودكي صداي خوبي داشته‌ام و در گروه پدرم بوده‌ام، ولي مهم گروه است. كاري كه اخيرا انجام داديم، حالا‌ چه براي مخاطب قابل درك باشد يا نه، بسيار كار مشكلي بود. من ساز را به يك شكل مي‌زدم و صدايم را به شكل ديگر اجرا مي‌كردم و اين بسيار مهم است كه آدم روي صحنه بتواند صدايي ارائه دهد كه با سازش يكي نباشد. ‌

بهتر است از اين بحث بيرون بياييم. معمولا‌ انتقادي كه به گروه شما مطرح مي‌شود اين است كه فعاليت گروهي و اتكاي شديد گروه روي اعضاي فاميل، باعث لطمه زدن به جنس موسيقي شده و يا خلا‌قيت فردي كسي مثل اردوان و يا اردشير فراموش شده است...

پشنگ كامكار: به نظر من تفاوت گروه كامكارها با گروه‌هاي ديگر در اين است كه گروه‌هاي ديگر معمولا‌ همه نوازنده هستند يعني تخصص‌شان در نوازندگي است. ولي گروه ما علا‌وه بر نوازندگي، آهنگساز هم هستند، مثلا‌ براي فيلم آهنگ ساخته‌اند يا آلبوم‌هايشان در بازار هست و كتاب نوشته‌اند. تخصص‌شان تنها در نوازندگي نيست. يكي از اعضاي گروه كه ارسلا‌ن است، هم آهنگسازي مي‌داند، هم هارموني و هم مايستر اركستر سمفونيك است. نمي‌توانيد هيچ گروهي پيدا كنيد كه علا‌وه برنوازندگي، توانايي‌هاي ديگري هم داشته باشد. ‌

ببينيد، صحبت برسر توانايي‌هاي افراد گروه شما نيست، بلكه گفته مي‌شود... ‌

قشنگ: فكر كنم منظورتان توانايي افراد است كه ممكن بود در خارج از گروه بيشتر ظهور و بروز پيدا مي‌كرد...

بله، ولي در گروه مجال ظهور پيدا نكرده، از يك زمان به بعد، خلا‌قيت‌هاي فردي برخي اعضا قطع شده است.

هوشنگ:آن طور كه دستگيرم شد، منظورتان برخي از اعضاي گروه است. ولي بگذاريد اين را بگويم كه بزرگ‌ترين آهنگسازاني كه در ايران در اركستر بزرگ مطرح هستند، در اين گروه عضويت دارند. بزرگ‌ترين كسي كه تمام كتاب‌هاي دانشگاهي و رفرنس‌هاي معتبر را در ايران نوشته، در اين گروه عضويت دارد. بهترين نوازنده كمانچه در همين گروه هست، همين‌طور بهترين نوازنده سنتور، عود و ...

اردوان: منظور پشنگ هم همين بود، يعني اين كه كارهايي كه شما اشاره كرديد، كمابيش توسط اعضا انجام شده، ولي شايد نسبت به كارهايي كه در گروه انجام مي‌شود، به چشم نيايد. ‌

گروه شما بيشتر روي بعد گروهي كار خود تاكيد دارد...

اردوان:‌ بحث تاكيد نيست. اين جامعه است كه بيشتر مي‌پسندد. ‌

اردشير: مساله ديگري كه وجود دارد، نحوه حمايت است. من شخصا در منزلم ده تك نوازي كمانچه آماده دارم يا كتابي در مورد آموزش كمانچه نوشته‌ام و يا از لحاظ اجرايي، قطعات زيادي را تك‌نوازي كرده‌ام. ولي كسي نيست كه از اينها حمايت كرده يا آنها را تكثير كند. امروز در آمريكا يا اروپا شاهديم كه مثلا‌ زماني كه ورلد ميوزيك (‌) World music‌مي‌خواهد يك تك‌نوازي تنبك را ضبط كند اين كار را به بهترين شكل انجام مي‌دهد، طوري كه تك‌نوازي تنبك كسي مثل ارژنگ كامكار در هر صفحه فروشي يا نوار‌فروشي پيدا شود!

ولي در ايران كسي روي تك‌نوازي نوازنده‌اي سرمايه‌گذاري نمي‌كند تا توليد و تكثير شود. مساله ديگري كه در كشور ما باب شده اين است كه فكر مي‌كنند هركسي كه بتواند جواب آواز بدهد، سوليست است! در صورتي كه جواب آواز دادن كار شاقي نيست! نه اين كه اصلا‌ كاري نداشته باشد، بلكه هر نوازنده حرفه‌اي مي‌توان جواب آواز بدهد، چون رديف و تكنيك‌هاي موسيقي ايراني را مي‌داند. ‌

ارژنگ كامكار: من شخصا سال‌ها است كه در كنار كار گروهي علا‌قه‌اي هم به نقاشي دارم. مي‌خواهم بگويم وضعيت گروه ما مثل نحوه قرارگيري تعدادي موزائيك كنار هم است كه درعين كثرت، وحدت را هم دارا است. ‌

موسيقي با زمان سروكار دارد و از اين‌رو آن را بايد در يك پروسه ملا‌حظه كرد. وقتي به اين گروه نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه كار گروه داراي وحدت است. از سوي ديگر آن چيزي كه در ميان مردم انعكاس پيدا مي‌كند، ثابت است، يعني ما آهنگي به نام <من از روز ازل> داريم كه استاد بنان آن را خوانده، اين آهنگ براي هميشه به نام خواننده آن شناخته مي‌شود، ولي آيا آهنگساز يا نوازنده آن هم مي‌توانند اين موقعيت را داشته باشند؟ ‌

هوشنگ: من اين توضيح را بايد بدهم كه متاسفانه هيچ حمايت‌كننده‌اي نه از ما كه از خيلي گروه‌ها وجود ندارد. فقط مشكل اين نيست كه ما كاري مي‌كنيم يا نمي‌كنيم، اكثر آلبوم‌هاي اخير ما هنوز در ايران منتشر نشده است. چون كسي براي توليد و انتشار اين آثار قدم پيش نمي‌گذارد. ما الا‌ن سي‌دي كنسرت اخيرمان را آماده كرده‌ايم، شما بياييد آن را منتشر و در بازار پخش كنيد! پخش‌كنندگان موسيقي عمدتا سليقه‌اي برخورد مي‌كنند، اگر از اثري خوششان آمد، آن را پخش مي‌كنند؛ در غير اين‌صورت زير بار پخش آن نمي‌روند. ‌

تمام گروه‌هاي موسيقي در دنيا يك مدير و هماهنگ‌كننده دارند كه كارهاي تجاري مربوط به فروش آثار آنها را انجام مي‌دهد، در حالي كه كامكارها فاقد چنين كسي هستند. خاطرم هست كه آلبوم <امشو> شما، تنها در فروشگاه بتهوون پخش شد. طبعا وقتي چنين ضعفي وجود داشته باشد، آثار گروه درست پخش نمي‌شود...

هوشنگ: ما اولين شركت پخش آثار موسيقي در ايران را تحت عنوان شركت <روح افزا> تاسيس كرديم، منتها كار ما اين نيست. حتي اگر هم چنين شخصي را براي اين منظور در نظر بگيريم، باز كار ما كاري نيست كه در لا‌له‌زار به فروش رسد! مساله ما مساله فرهنگ جامعه است. درست است كه مي‌بايستي اسپانسر داشته باشيم، ولي آيا پخش‌كننده زير بار توزيع آثار ما مي‌رود؟ در عين حال ما بسياري از اسپانسرها را قبول نداريم! حاضر نيستيم شركت ماست فروشي يا دوغفروشي اسپانسر ما شود و در كنسرت دوغ و ماست خود را هم بفروشد! كلا‌ وضعيت به گونه‌اي است كه بازار براي موسيقي جدي مساعد نيست. بايد كسي باشد كه ماهي 500، 600 هزارتومان به او بدهيم تا كارهاي ما را انجام دهد، درحالي كه اعضاي گروه لنگ 500، 600 هزارتومان هستند[ !خنده كامكارها...] ما خودمان به سختي از عهده اجاره آموزشگاهمان بر آييم، آن وقت چطور كسي را استخدام كنيم كه كارهايمان را انجام دهد؟ اعضاي گروه ما اندوخته‌اي ندارند كه اگر مشكلي برايشان پيش آمد، پول بيمارستان را بدهند؟! شركت‌هايي كه مي‌بينيد در كار پخش آلبوم‌هاي موسيقي هستند و من نمي‌خواهم اسم آنها را بياورم، سرمايه زيادي دارند. ما همين محل آموزشگاه را هم به سختي پيدا كرده‌ايم. چند سال است سايت ما را بسته‌اند، يك نفر نيرو نداريم كه دنبالش برود ببيند چرا سايت را بسته‌اند، بپرسد چه كار كرده‌ايم كه سايت‌مان را بسته‌اند؟

حالا‌ كه بحث به اين جا رسيد، در مورد آموزشگاهتان هم توضيحي بدهيد و بگوييد چه فعاليتي در اين جا انجام مي‌شود؟

هوشنگ: اين جا <آموزشگاه كامكارها> نام دارد. برخلا‌ف برخي كه تازه براي اولين بار بعد از 40 سال كلا‌سي راه‌انداخته‌اند، اعضاي گروه ما حدود 30 سال است كه مشغول تدريس هستند. وظيفه ما آموزش موسيقي به نيروهاي جوان است. فعاليت ما در برپايي كنسرت و انتشار آلبوم خلا‌صه نمي‌شود، ما با خون دل درس مي‌دهيم و در همين آموزشگاه مشغول تربيت جوانان هستيم. اين آموزشگاه حدود 15 سال است كه به طور رسمي افتتاح شده. تمام اعضاي گروه هفته‌اي دو روز در اين جا تدريس مي‌كنند. از استادان ديگر هم استفاده كرده‌ايم. زندگي اعضاي گروه از محل همين آموزشگاه اداره مي‌شود و هيچ شخص يا هيچ نهادي تا به حال كمكي به ما نكرده است. هم گروه‌مان مستقل است و هم آموزشگاه‌مان. در عين حال محل تمرين‌هاي گروه هم همين جاست، ضمن اين كه هر وقت بخواهيم همديگر را ببينيم، به اين‌جا مي‌آييم. ‌

گفته مي‌شود كه كامكارها ديرپاترين گروه موسيقي در ايران و حتي در جهان هستند كه سال‌ها در كنار هم فعال بوده‌اند. در گروه چه كسي تصميم آخر را مي‌گيرد؟!

اردشير:‌ در مورد كارهاي اجرايي كل گروه تصميم مي‌گيرد، ولي در زمينه برپايي كنسرت‌ها و برنامه‌هاي مختلف مدير برنامه كه هوشنگ باشد تصميم‌گيري مي‌كند. به هرحال همان طور كه بارها گفته شده ما با همبستگي و احترام به يكديگر توانسته‌ايم براي سال‌ها در كنار هم فعاليت كنيم. ‌

نسل سوم كامكارها در حال پيوستن به خانواده بزرگ شما است. چه برنامه‌اي براي آينده داريد، خصوصا با پيوستن اعضاي جديد به خانواده...

اردشير: بهتر اين است كه براي آينده در همان آينده تصميم بگيريم! ولي خب به هرحال زماني كه كسي يا گروهي كاري را شروع مي‌كند براي پيشبرد آن هم فكرهايي در سر دارد. ما تلا‌ش مي‌كنيم كه فرزندان‌مان را آموزش دهيم تا اين كه حرفه‌اي شوند و راهي را كه ما شروع كرديم ادامه دهند. ولي اين كه در آينده اين كار انجام شود يا نه مشخص نيست. خودمان تا زماني كه قدرت نوازندگي و آهنگسازي داشته باشيم، همچنان به فعاليت ادامه خواهيم داد. ‌

قشنگ: همه اينها به اوضاع روحي و جسمي آدم بستگي دارد، به هرحال هر قدر سن بالا‌ مي‌رود افت و خيز آدم هم كمتر مي‌شود. طبيعي است ما خيلي هم كه تلا‌ش كنيم،‌تا 10 سال ديگر دوام بياوريم. فرزندانمان هم نه به اجبار ما كه بنا به علا‌قه خودشان قدم در مسير نوازندگي گذاشته‌اند. دختر ارژنگ، بهار، در حال حاضر نوازنده عود قابلي است. پسر خودم تار و سه تار را خوب مي‌نوازد و براي تحصيلا‌ت در آمريكا زندگي مي‌كند. هانا دختر بيژن هم به خوبي دف مي‌نوازند. پسرهاي پشنگ هم نوازندگان قابلي هستند و همين‌طور صبا، دختر هوشنگ. به هرحال گروه ما محدوديتي ندارد، ضمن اين كه ما اين امكان را داريم كه از توانايي‌هاي جوانان اين سرزمين استفاده كنيم. ما در كنسرت اخيرمان از حضور اين جوانان استفاده كرديم. ‌

برنامه آينده گروه چيست؟ گويا قرار است در كشور سوئد كنسرت برپا كنيد؟

هوشنگ:‌ قرار است امسال از دهم تا پانزدهم شهريور در سالن اپ سالا‌م سوئد حضور پيدا كنيم. اين سالن يكي از سالن‌هاي بزرگ و مجهز اروپا است و از گروه‌هاي مختلف موسيقي براي شركت در مراسم افتتاحيه آن دعوت شده. گروه ما را هم دعوت كرده‌اند. ممكن است كنسرت‌هاي ديگري هم در اسپانيا و آمريكا برپا كنيم، ولي هنوز قراردادي براي آنها نبسته‌ايم. احتمالا‌ بعد از حضور در سوئد، به اسپانيا و آمريكا خواهيم رفت. بيژن و صبا كامكار به همراه مريم ابراهيم‌پور به‌عنوان خوانندگان گروه در اين اجراها حضور خواهند داشت و ما را همراهي خواهند كرد. همچنين ارژنگ سيفي‌زاده (تار) و شروين مهاجر (كمانچه)‌نوازندگان مهمان خواهند بود. 

منبع:روزنامه اعتماد ملی    

    http://www.roozna.com/Negaresh_Site/Fullstory/?Id=34863                       

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :