قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٦/٤/٢۱

              فیض اله پیری :این گفتگو در شماره ۴۴۱سیروان منتشر شده است

»عباس كمندی« را معمولا با موسیقی می شناسند اما كمندی  55 ساله تنها یك هنرمند در عرصه موسیقی نیست. او به هفت اقلیم هنر پای نهاده است. شعر می گوید، نقاشی می كند، رمان، نمایشنامه و فیلمنامه می نویسد، مجسمه می سازد، تحقیقات فولكلوریك دارد، كارگردانی می كند و سریال عروسكی می سازد. [«در زلف چون کمندش»عباس] ؛رازها نهفته است . یك سینه سخن دارد و می گوید: »منتظر مرگم«! کمندی بازنشسته صدا و سیماست. سال 1349 با نمایشنامه مشهور »شه وبو و حه مه شوان« وارد رادیو سنندج شد؛نمایشنامه ای که یاد آور خاطرات دور کردستان برای نسل کهن سال امروز است .اینک بعد از عمری تجربه و تلاش هنری روزگار خوشی نمی گذراند:به قول خودش« دست تهی و خانه به دوشی گواه من » 

* آقای كمندی معمولا مردم شما را با هنر موسیقی می شناسند. اما در سال های اخیر اخباری از شما در حوزه تلویزیون و بعضا ادبیات منتشر شد. خود شما »كمندی« را با كدام شاخصه هنری می شناسید و اساسا از كدام دریچه هنر به این دنیای پررمز و راز آن پا گذاشتید؟

 - متشكر. رادیو كردستان در سال 1349 - آن موقع تلویزیون نبود - فراخوانی برای نمایشنامه نویسی منتشر كرد مبنی بر اینكه كسانی كه توانایی این كار را دارند، آثار خود را ارایه كنند. من آن وقت 19 سال داشتم. قبل از این فراخوان من به صورت غیررسمی می نوشتم. در پی این فراخوان نمایشنامه ای كه تقریبا داستانی رمانتیك و فولكلور بود به نام »شه و بو و حه مه شوان« ارایه دادم كه حالت نیمه منظوم داشت. این كار نیم ساعته من چنان شكفت و مورد استقبال قرار گرفت كه دوبار تقاضای اجرای آن شد. بار اول آقای فرشا [مجری تلویزیون كردستان] و خانم خلقی باهم اجرا كردند. همین اجرا باعث شد كه مردم تقاضای دوباره كنند. بعدها خودم آمدم به صورت نمایشنامه حرفه ای تر نوشتم و كارگردانی كردم. خدا رحمت كند مرحومان عطااله احمدی (گوینده)، مرحومه »شریفه فرقدانیان‌« كه دوسه سال پیش فوت كردند و همین آقای »شاهرخ اورامی« كه شعر می گوید و چند نفر دیگر با من همكاری كردند. در واقع من به عنوان نویسنده به خدمت رادیو درآمدم. بعد از این در مناسبت های ملی آن وقت، چون اشعار شعرای وقت با سرودها هماهنگ نبود، به مرحوم آقای كامكار گفتم من می توانم این گونه اشعار را بگویم.

* منظور شما حسن كامكار پدر كامكارهاست؟

- بله، ایشان ابتدا به من جواب ندادند. بعد دوباره گفتم آقای كامكار من می توانم این گونه اشعار را برای شما تهیه كنم. گفت: آقاجان، بچه بازی نیست. كسی باید این گونه اشعار بگوید كه تاریخ را خوب مطالعه كرده باشد. گفتم: شما از كجا می دانید كه من تاریخ را مطالعه نكرده ام؟! گفت: یعنی شما این توانایی را دارید؟ گفتم: بپرس، كاری نداریم؛ خدایشان رحمت كند. من یك شبه چهار شعر برای او آماده كردم. صبح آن روز شعر من در میان بچه های رادیو دست به دست می چرخید. هم به خاطر مضمون و هم به خاطر نظم، از آن استقبال شد.... این مقدمه ای بود كه من نخستین بار به عنوان نویسنده و ترانه سرا به رادیو رفتم. به نظرم حدود یكی دو سال گذشت كه من خوانندگی را شروع كردم.

 * چگونه وجود هنر در وجود ذاتی شما كشف شد؟ به طور مشخص از چه زمانی به این توانایی پی بردید؟

- صدای خوب به طور ژنتیكی در خانواده ما موروثی بود. یعنی پدربزرگم، پدرم و عمویم صدایی خوش داشتند. صدای خوش خدادادی و ارثی است و اصلا هنر نیست. بعدها كه بتوانی از این صدا استفاده كنی و از آن چه چیزی بسازی مهم است. اگر با سایر اجزا هماهنگ شد، آن وقت می شود هنر. ممكن است از هر صد نفر جامعه بیست نفر صدای خوبی داشته باشند.

 * ظاهرا »اورامان« نخستین اثر موسیقی بود كه شما به صورت رسمی منتشر كردید؟!

 - من قبلا سه اثر دیگر منتشر كرده بودم.

* شركتی بودند؟

- نه، ضبط رادیو بود. قبل از »اورامان« من حدود 30 ترانه خوانده بودم. معروفترین آنها »بی بی خانم«، »گلی بانه« و »صبری گل فروش« بودند.

* »صبری گل فروش« را یكی از خوانندگان قدیمی سنندج در سال های اخیر دوباره خوانی كرده است.

- بله، خانم[شهین] طالبانی. باهم همخوانی كردیم.

* آهنگ را هم خود شما ساختید؟ یا تقلیدی بود؟

 - خودم ساختم؛ اما به تقلید از یك اثر عربی. الان یاد ندارم چه كسی بودند. قبلا می دانستم فراموش كردم.

* تصویری از شما كه روی نسخه اول اورامان چاپ شده است، سالهای جوانی شما را نشان می داد، ظاهرا نقاشی است...

 - اورامان با دو لوگو منتشر شد. این تصویر نسخه اولیه مربوط به من است. وقتی نشسته بودم، ارژنگ كامكار تصویر مرا كشید.

* پس علاوه بر موسیقی نقاشی هم كار می كنند؟

- بله.

* اتفاقا من با بیژن كامكار هم مصاحبه كردم. از سه اثر شما یعنی اورامان، پرشنگ و گلاویژ كه با كامكارها كار كردید، سخن به میان آمد. ایشان گفتند این آثار را به صورت غیررسمی آغاز كردیم. یعنی شما گفتید سازی بزن تا بخوانیم. در واقع فی البداهه شما با نیت انتشار كاست عمل نكردید...

- بله، برای اورامان همینطور بود. می توانستیم بهتر كار كنیم. سال بعد از این »پرشنگ« و بعدها »گلاویژ« را شروع كردیم. الان كاری جدید با آقای »عندلیبی« داریم به نام »كیژی لادی« (دختر روستا)، شركتی هست. به نظرم برای نوروز امسال آماده انتشار شود. نصف كار هم ضبط شده است.

* آهنگ ها را چه كسی ساخته است؟

- خودم ساخته ام. همه اش كردی است.

* حتما باز هم فولكلور..؟!

- می دانی موضوع چیست؟ اجازه بده خدمت شما عرض كنم. پایه هایی كه من برای موسیقی می گیرم معمولا محلی و فولكلور است كه من آن را زنده می كنم؛ از ملودی های كهن كردی و اشعار هجایی كردی شروع می كنم. مسلما تغییراتی صورت می گیرد؛ منتهی این تغییرات اصالت را حفظ می كند؛ چون اصل پایه است. آنچه كه بیشتر مرا منزوی كرد قدرناشناسی بود. به هر حال انسانی كه در جامعه برای هنر زحمت می كشد و اثر ارایه می كند... ؛ البته هیچ اشكالی ندارد كه دیگران هم بیایند و استفاده كنند. حتی من با نام دیگران اثر تولید كرده ام. به میزان خاصی توانایی داشته ام كه دیگران هم استفاده كنند. شخصی مثل »عباس كمندی« تا زمانی كه وارد گور می شود به عشق نیاز دارد. باید عاشق بود تا بتوان اثری درخور تولید كرد. اما زمانی از عشق تهی می شود، دیگر حرفی برای گفتن ندارد. به خصوص وقتی دیگرانی می آیند در حمله روزگار به انسان شریك می شوند تا انسان را سركوب كنند... من می توانستم كارهایی در طول این مدت سكوت ارایه بدهم؛ اما جوانب را كه می دیدم؛ صحبتی از قدرشناسی نبود. نكته دیگر اینكه تاكی ما كار كنیم و دیگران به نفع خود مصادره كنند؟ باشد كه یك بار هم خودم استفاده كنم، چه اشكالی دارد؟ خیلی وقت ها من كار كرده ام و دیگران قاپیده اند.

* كارهای شما در شركت سروش تجدید چاپ هم شد؟

- تجدید چاپ شد، بارها. فقط از فروش نسخه های اول یك میلیون و پانصد هزار تومان به من دادند. شش میلیون فروخته بودیم. سه میلیون و پانصد هم به كامكارها رسید. ابتدا قرار به گونه ای دیگر بود... آن زمان این گونه بود. البته امروز چیزی دیگر است.

* برنامه ای برای تجدید همكاری با كامكارها ندارید؟

- نه.

* دلیل قطع ارتباط را شما به همان ریشه حرفه ای نسبت می دهید؟

- نه، به حقیقت من كامكارها را به عنوان دوست خیلی می پذیرم. گاهی برای آنها دلم تنگ می شود. چون خاطرات زیادی باهم داریم. جوانی من با این دوستان گذشت. نه تنها به خاطر خوانندگی. توجه داشته باشید من هر وقت به تهران می رفتم، خانه آنها بودم. پدر آنها را هیچ وقت »آقای كامكار« صدا نمی كردم. می گفتم »آغا«. بازبان فرزندانش سخن می گفتم چون با آنها رشد كرده بودم. من به شما نصیحت می كنم كه با فامیل یا كسی كه دوستش داری، معامله نداشته باشی.

* به نظر شما هنرمند به چه كسی گفته می شود؟

 - ما هم هنرمند داریم و هم تكنسین هنر. هنرمند خالق است. خداگونه است. تكنسین هنر روی اثر هنرمند كار می كند و در واقع آن را زیباتر و جالب تر می كند. اما متاسفانه امروز در جامعه ما هر كسی دهلی به دست می گیرد، عنوان هنرمند را به او نسبت می دهند و این موضوع به نظرم جالب نیست. هنرمند جایگاه دارد. مگر می شود به سرباز بگویند سرگرد؟! یا به گروهبان می شود سركار استوار گفت؟! هنرمند بودن رده های مختلف دارد. باید شناسایی شود كه چه كسی هنرمند است، چه كسی تكنسین است. مبادا كسی كه هنوز هنرمند نیست، تحت تاثیر سخنان دیگران دچار سردرگمی شود.

* دوست داریم تحلیل شما از وضعیت امروز هنر در كردستان را بشنویم. گذشته و امروز را چگونه می بینید؟ چه تصویر و ذهنیتی از گذشته و امروز چشمه جوشان هنر در این منطقه دارید؟

- خداوند لطف و رحمتی كه به مردم كردستان داشته، این است كه به آنها طبیعتی چهارفصل داده و هركدام از این فصول در كردستان زیبایی و ظرافت خاص خود را دارد. برای مردم كرد این تصاویر چنان زیباست كه مادیات نمی تواند جای آن را بگیرد. این گونه نیست كه كسی كه پول ندارد، زیبایی شناسی هم ندارد. طبیعت كردستان به گونه ای است كه خود به خود شاعرپرور و هنرمندپرور است. نمونه ای خدمت شما عرض كنم. در موسیقی اصیل و كهن هندی سازی مثل »سیتار« ناله ی درون مردم هند است. فقر و فلاكت و فرهنگ مردم هند را گویاست. در كردستان هم موضوعاتی مثل رنج و مشقت و درد روزگار موج می زند كه در موسیقی و هنر بازتاب یافته است. قالی یه كه ی ژێرمان ماسی ده رهه مه پرزگ ماسیه كان زۆخ و وه رهه مه (قالی زیراندازما نقش ماهیان در خود دارد و این ماهی ها هم سینه ای پر از درد و رنج دارند) همین یك شعر می تواند به اندازه شاهنامه تفسیر داشته باشد. خیلی ساده است اما پرمحتوا. تاریخ و به ویژه تاریخ اجتماعی، مسایل فرهنگی، كمبودهای زندگی و مشقت های سیاسی در اشعار و هنر كردی موجود است. از این ها بالاتر، كردستان مكان داشته های فرهنگی ایران باستان است؛ در واقع میراث دار این سرزمین است.هرچه تصور كنی، از موسیقی گرفته تا شعر و ... در این جا ماندگار است. این مسئله خودش وجهه ای جداگانه برای كردها تعریف می كند. البته این گونه نیست كه من بگویم كرد برتر است. من قصدم این نیست. شاید همین سنت گرایی باعث عقب ماندگی از خیلی چیزها برای آینده شده است. اما در كل، كردستان، سنت داخلی ایرانیان را حفظ كرد، نوروز را حفظ كرد. موسیقی و ادبیات هجایی خود را حفظ كرد. زیربار عروض نرفت. عروض كه مخصوص اعراب است، در كردستان از »وفایی مهابادی« به بعد شروع می شود. قبل از آن ما غزل سرا نداشتیم. این مسایل باعث شده كه این منطقه از سایر مناطق نمود و جوشش هنری بیشتری داشته باشد و آن را به جامعه ارایه دهد. منتهی هنرمند آگاه كم دارد؛ هنرمندی كه تفكیك كند و بتواند سنت گرایانه تر اثر خود را ارایه كند. البته این موضوع مكمل می خواهد. مثلا من چگونه به هنرمندی می توانم بگویم كه این اثر موسیقایی را برای من بازسازی كن و نشانه های عربی آن را حذف كن. هرچند ممكن است با این شرایط ریتم و جاذبه شادی آفرینی بیشتری داشته باشد؛ كار می خواهد. آهنگ های تركی را تبدیل به كردی می كنند و ... بدون اینكه توجهی به پایه و اساس موسیقی كردی داشته باشند. البته جامعه در درازمدت این گونه آثار را پس می دهد و طرد می كند. شما ببینید كه برخی خواننده های ما از دهه پنجاه تا كنون كجا رفته اند؟ حذف شدند. جامعه آنها را طرد كرد. شما ببینید برخی شبكه ها هم در خارج كشور موسیقی پخش می كنند اما دیگر جذبه ندارند؛ مقطعی هستند. در عوض چهره هایی مثل »شجریان« تا قام قیامت پابرجا هستند.

 * شما علاوه بر موسیقی تحقیقاتی هم در حوزه فولكلور داشته اید. ممكن است از نتایج این تحقیقات بفرمایید و اینكه چه كارهایی انجام داده اید؟

- مسایلی كه خدمت شما عرض كردم در واقع عصاره تحقیقات من در فولكلور است. من 18 سال برای واحد تحقیقات [موسیقی صدا و سیما] در تهران كار كردم. در این 18 سال شش هزار صفحه مطلب و مصور تهیه كردم كه در تهران نگهداری می شود. الان هنوز هم با من مكاتبه دارند. همین چند روز پیش یك نامه فرستاده بودند كه شما این همه كار را در اختیار سازمان قرار داده اید كه مورد استفاده پژوهشگران قرار گیرد، جای تقدیر است. براساس همین تحقیقات نمایشنامه ها و آثار مكتوب و تلویزیونی تولید كردم. سریال »میرنوروزی« را نوشتم كه در شبكه یك پخش شد. كارهایی تلویزیونی در سنندج داشتم. سریال »رد پای شغال« از شبكه دوم سراسری پخش شد. دو اثر عروسكی 30 و 40 قسمتی هم برای مركز صدا و سیمای همدان به نام »مورچه ها« و نقلی و ننه نقلی« ساختم. اخیرا »پهلوان پنبه« را به عنوان یك سریال در شبكه محلی كردستان ارایه دادم كه به صورت »عروسكی« بود. كارهای زیادی انجام دادم. الان همه اش به ذهنم یا به شمارش نمی آید.

 * منتقدان آثار تلویزیونی شما می گویند كه اگر »عباس كمندی« تنها راه موسیقی را ادامه می داد، موفق تر بود. نظر شما در این باره چیست؟ آیا حضور در عرصه آثار مكتوب و تلویزیون به موسیقی به عنوان محور سرمایه هنری شما ضربه نزده است؟

- ببینید، اولا هنرمند در جامعه حق زندگی دارد. درثانی من به همان اندازه كه تشنه موسیقی هستم تشنه شعر، نمایشنامه نویسی و نقاشی هم هستم. نهایتا تابع روحیات و احساس خودم هستم كه در چه مقطعی چه هنری در احساس من شكوفا شود تا آن را كار كنم. احساسم از من چه بخواهد و چه بتوانم در این شرایط ارایه دهم. من به این گونه نقدها ایمان ندارم كه اگر تنها موسیقی را ادامه می دادم موفق تر بودم. گمان نمی كنم این گونه باشد. من جایی دیگر گفتم كه كارخانه ماشین مثلا »ژیان« فقط ژیان تولید نمی كند. ماشین های دیگر هم تولید می كند، هركدام با ظرفیت و شكل خاصی. پروردگار عالم هم انسان ها را این گونه خلق كرده است؛ با ظرفیت های گوناگون. حالا اگر من ادعا می كنم كه ظرفیت و توانایی این را دارم كه در تمام این حوزه ها فعالیت داشته باشم، زمانی حرف من غلط از آب در می آید كه آثار من جذب جامعه نشود. وقتی جذب جامعه می شود، پس ادعای من صحت دارد. جامعه هیچ چیزی را به زور نمی پذیرد. وقتی جامعه بگوید كه این كار شما زیباست، پس مشخص است كه من كار كرده ام.

* چند اثر مكتوب هم از جمله یك كتابچه در مورد »سید علی اصغر كردستانی« به قلم شما منتشر شده است. این موضوع را هم بیشتر توضیح دهید.

- آثار مكتوب منتشر شده زیاد نداشته ام... مطالبی راجع به اورامان در قالب كتابچه ای كوچك و كتابی به نام »سرگذشت ورزش باستانی كردستان« نوشته ام. همانطور كه شما گفتید كتابچه ای هم در مورد هنرمند و خواننده نامدار كرد، سید علی اصغر كردستانی دارم. اما آثار مكتوب فراوان دارم كه منتشر نشده اند. سرمایه گذاری و پول می خواهد. تا من نمیرم این ارزش را پیدا نمی كنند كه كسی برای چاپ این آثار سراغ من بیاید. »زهر افعی« حدود دو هزار صفحه است كه خاك می خورد. »پس كوچه های سنندج« را دارم كه حدود 700 صفحه است. مقدار زیادی تحقیق و فیلمنامه مثل »سنجرخان« و كاری دیگر به نام »طاعون مسلح« دارم كه زندگی نامه »سید عطا« معروف به »عطا كل« كه »باینچویی« و از مجاهدین معروف دوران رضاخان بود، است. كاری به نام »سارو« دارم كه الهام از یك بیت باستانی است. حتی داستان های پلیسی دارم مثل »مفتش اول« كه سریالی 30 قسمتی است. مسایل جاری هم كه شما می بینید در شبكه كردستان به صورت فیلم پخش می شود. مثل »ارثیه مامه رحیم« كه اخیرا ارایه دادم و »جزیره اسرار آمیز« به عنوان اثر كمدی كه قرار است كار بكنند. اخیرا هم سریالی در همین شبكه كردستان داشتم با عنوان »كاگله، عضو جدید اوپك«.

* خیلی خوب، آقای كمندی، الان روزگار را چگونه می گذرانی؟ با هنرمندان چه ارتباطی داری؟

- روزگار یك بازنشسته چگونه می گذرد؟ همینطور. به طور كلی با بیرون ارتباط ندارم. مشكل مَفصَل دارم و رفت و آمد برایم سخت است. منتظر مرگ هستیم تا ببینیم كی فرا می رسد. این مرحله را هم می گذرانیم و تمام. من تنها این را می گویم كه وقتی هنرمند در جامعه ای مطرح می شود - به ویژه هنرمندی كه اصلا برای خود هیچ تبلیغی نكرده است - بی دلیل معروف نمی شود. هنرمندی كه با ضد تبلیغ با خود برخورد كرده است و با هنر تجارت نكرده است، هنرمندی كه جامعه او را پذیرفته و در بین مردم محبوب می شود، شانسی به این مرحله نمی رسد. رنج برده است. خوب است برخی مسئولان قدرشناس باشند. هنرمندان را درك كنند. آنها یك بار دیگر به دنیا نمی آیند. مخصوصا هنرمندانی كه یك پایشان لب گور است. *الان هنوز در خانه كار می كنی؟ - اگر كار نكنم می میرم. شعر می گویم، نقاشی كار می كنم. این تابلوها كه می بینید از آثار خودم هستند. تخیلی هستند.

* چه سبكی كار می كنید؟ چگونه به سمت نقاشی رفتی؟

 - كار من تخیلی است. از كودكی علاقه مند بودم. كلاسیك نیست. هیچگاه توانایی هایم را در مدرك محدود نكرده ام. وقتی مردم به دانشگاه می رفتند من آزاد كار می كردم. در یك شرایطی حس كردم كه لازم است انگلیسی بیاموزم و آموختم. البته مدرك برای دوره ما لازم است. اما كار من تحقیق است. اگر شما كلمه ای را مطرح كنید و من با آن ناآشنا باشم حتما دنبال آن می روم و درباره اش كنجكاوی می كنم. این ذات من است.

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :