قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳۸٩/۱٠/٤

"جنایت در سکوت"‌ یک تیر و دو نشان

گفت و گو با بهروز نورانی پور نویسنده وکارگردان فیلم "جنایت در سکوت"

فیض اله پیری: هنگامی که کنجکاوی ناخواسته درباره یک پدیده تراژیک ناشی از جنگ ، هنرمند جوان سنندجی را به روستای »نلاس« سردشت کشاند هیچ کس نمی دانست که نتیجه آن تولید فیلمی خواهد بود که فضای جشنواره‌ها را چنان تکان خواهد که همگان را به تحسین این فیلم و کارگردانش وادارد و وجدانهای بیدار را برای حداقل کمک به یک خانواده آسیب دیده نا شی از بمباران شیمیایی به تحرک تشویق کند. فیلم مستند" جنایت در سکوت" به کارگردانی بهروز نورانی پور توانست این رویا را به واقعیت تبدیل کند. این فیلم هم جوایز معتبر دو جشنواره "»رویش" «و »"سینما حقیقت«" را به خود اختصاص و هم اراده های انسانی را برای کمک به خانواده "عبدالرحمان" سوق داد؛کاری که به گفته نورانی پور تنها از قدرت سینما و فیلم بر می‌آیدو به گفته یک منتقد سینما،" سوژه مستند »جنایت در سکوت« اگر تنها ثمره جشنواره ششم هم می‌بود، امروز ناگزیر از تحسین مدیران و پیگیران برگزاری آن بودیم". نورانی پور در گفتگو با سیروان جزئیاتی بیشتر از داستان و چونگی ساخت فیلم را با مخاطبان در میان نهاده است...

 


 

* ‌اگر موافق هستید بفرمایید ایده ساخت فیلم»جنایت درسکوت« از کجا شکل گرفت و چه مراحلی تا ساخت آن طی کردید؟

- در خصوص ساخت فیلم»جنایت در سکوت« چند اتفاق مهم برایم افتاد تا این فیلم تولید شد. حتما می دانید که من قبلا در زمینه مسایل جنگ و عوارض شیمیایی برای تلویزیون فیلم هایی ساخته بودم. در ادامه همین مسیر بود که به این نتیجه رسیدم که فیلمی تاثیر گذار وعمیق تر بسازم؛ به گونه ای که از زاویه ای دیگر به مسئله بازماندگان جنگ بپردازم. عقیده داشتم کاری ضد جنگ و انسانی در فیلم مشهود باشد. ایده هم از آنجا شکل گرفت که من مشغول ساخت فیلم »اینجا برف ها آب نمی شوند« درسردشت بودم. در حین کار دوربین ما دچار مشکل شد . من مجبور شدم دوربین جدید جایگزین کنم. از طریق سنندج و مهاباد و ارومیه ممکن نشد. ناچار از طریق تهران اقدام کردیم. دو روز کار ما تعطیل شد تا دوربین مورد نظر از تهران رسید. در این دو روز تصمیم گرفتم داخل شهر سردشت عکاسی کنم .بر حسب اتفاق به ماشینی رسیدیم که راننده فریاد می زد:»مرز، مرز، مرز....« از این طریق به سمت روستایی مرزی رفتم. در مسیر راه از مناظر طبیعی عکس های زیادی گرفتم. در ورودی روستای» نلاس« به پسری برخوردم که خیلی جالب بود. خروسی را در داخل کاپشن قرار داده و سر خروس هم بیرون بود! چند عکس جالب گرفتم. این پسر عینک دودی زده و کلاهش را بالا کشیده بود. بنابراین صورتش زیاد مشخص نبود. وقتی عینک را برداشت،‌ وحشت زده شدم. دیدم صورت وبینی این نوجوان تاولهای عفونت زا دارد. این گونه بود که ماجرای تولید فیلم آغاز شد و من با خانواده آنها آشنا شدم.

به محل سکونت آنها رفتیم. با پدر و مادرش آشنا شدم و همین طور با برادرش. وقتی برای ادامه فیلم» برفها در اینجا آب نمی شوند« دوباره به سردشت برگشتم، 15 روز با این خانواده زندگی کردم. صبح در یک زمان مشخص با »عبدالرحمان«‌به مدرسه رفتم و بعدازظهر با »محمد«‌در »نلاس« گشت می زدیم و کم کم بسیاری از رفتارهایمان برای همدیگر طبیعی شد.

این پروسه خیلی کمک کرد تا با شخصیت و نحوه زندگی اعضای این خانواده و از نزدیک با اصل موضوع درگیر شوم. دفعه بعد که برگشتم اسفند ماه سال گذشته بود و کار را در آنجا شروع کردم.

* چه مدت طول کشید تا فیلم به مرحله تولید رسید؟

 

- کار فیلم برداری 15 روز طول کشید.

 

* فیلمنامه را نوشتید یا فی البداهه فیلمبرداری کردید؟

 

- براساس زمان بندی مشخص، به دنبال این بودم که چگونه به داخل این خانواده بروم. شاید تا حالا دوربین فیلمبرداری اینجا نیامده و ندیده اند. کم کم به این راه کار رسیدم که ابتدا طرح موضوع کنم. بنابراین طرح را در پژوهشی 50 صفحه ای نوشتم که کار را چگونه پیش ببرم. در ابتدا فیلم برداری کردیم. بعضی لوکیشن ها وایده های جدید در مسیر کار خلق می شد. در مستند سازی این امری طبیعی است. خیلی از مسایل در لحظه اتفاق می افتد. در واقع ذهنیتی اتفاقی بود که آشنایی با »عبدالرحمان« آن رابه طرح تبدیل کرد. وقتی اساس طرح شکل گرفت، دیگر می دانستم چه می خواهم. منکر این نیستم که برخی سوژه های کار در حین فیلمبرداری و زندگی با این خانواده شکل گرفت.

 

* در فیلم چه اتفاقی روی داده و داستان چگونه پیش می رود؟

- داستان زندگی»عبدالرحمان«‌ داستان آرزوها و آرمان های خانواده او است. به عبارتی فیلم من، دفتر مشق عبدالرحمان بود که تبدیل به یک ساخت هنری شد. عبدالرحمان تمام آروزهای خود را در دفتر مشق نوشته بود. یعنی خط به خط انتهای دفتر مشق او، پر بود از آرزوها وخواسته هایش. مثلا اگر همکلاسی اش سر کلاس با او گفتگوی اعتراضی داشته و یا گفته که در کنار من ننشین و یا در بازی فوتبال تو را بازی نمی دهیم -یا مسایلی از این دست -در دفترش نوشته بود. حتی در یک مراسم عروسی که برادرش گفته من با تو پایکوبی نمی کنم ویا اینکه گفته بودند که ما با لیوان تو آب نمی خوریم ،همه این اتفاقات در دفتر مشق عبدالرحمان آمده بود. در واقع این دفتر مشق عبدالرحمن بود که نورانی پور آن را فیلم مستند کرد.

فیلم هم درحقیقت داستان بیم و امید خانواده و داستان لحظه شماریهای »عبدالرحمان«‌برای نابینا شدن است! چون فرزندان این خانواده بعد از سنین نوجوانی نابینا می شوند. »عبدالرحمان« آینده خود را در آ?ینه خواهر و برادرش مهناز و محمد می بیند. چون وقتی او هم بزرگ شود،‌به سرنوشت آنها دچار می شود.

محمد نابینا شده، مهناز در شرف نابینایی است و عبدالرحمان هم فعلا می تواند ببیند. فیلم در واقع داستان مبارزات عبدالرحمان برای تداوم بینایی است، برای دیدن و اثبات خودش. خانواده ی آنها هم سراسر عشق وامید است. من خانواده ای متعهد و عاشق این گونه ندیده ام. پنج نفر هستند، اما هر کدام قهرمان و قدرت برای خود بودند. من از عبدالرحمان خیلی مسایل یاد گرفتم. در آخرین پلان فیلم می گوید که خدایا برای تمام داده ها و نداده هایت شکرگزارم. برای پا،‌ دست ، گوش و ‌آنچه که به من دادی هزار مرتبه شکر. خیلی از ما نه در طول روز، بلکه در طول سال و حتی تمام عمر یک بار شکر این نعتمها را به جای نمی آوریم.

برای نوجوانی که در شرف از دست دادن چشمانش است و ناخواسته برای رسیدن به آن و رهایی از نرس و استرس لحظه شماری می کند و می داند طبق تجربه وراثتی خانواده، نابینا می شود، خیلی مهم است که این رفتار را پیشه کند. در فیلم هم می گوید؛ که می ترسم نابینا شوم و نتوانم بهار آینده را ببینم.

* ظاهرا این رویداد تحت تاثیر بمباران شیمیایی بوده است، این گونه نیست؟

- بله همینطور است. سه فرزند از پدر ومادری متولد شده اند که عارضه شیمیایی از طریق مادرشان به آنها منتقل می شود. در واقع بازمانده جنایات جنگ و بمبارانهای شیمیایی صدام در مناطق مرزی هستند. این عارضه ناخواسته به نسل دوم منتقل شده است.

مادر این خانواده یک پایش را از دست داده و پای دیگرش هم از طریق ساچمه فلزی به هم وصل است. از نعمت پا محروم است،‌اما برای فرزندانش، فداکارانه مقاومت می کند و زیباترین لباسها برای فرزندانش تهیه می کند . این مادر با این شرایط هر هفته به ارومیه می رود که برای عبدالرحمان دارو تهیه کند. پدر هم که اگر بتواند نان خانواده را تامین کند، هنر کرده است.

 

* موفقیتهای فیلم در اولین حضور جشنواره ای....

 

- فیلم تاکنون در دو جشنواره فیلم مستند »رویش« و »سینما حقیقت« شرکت کرده که در هر دو جشنواره به جوایز خوبی دست یافت. درجشنواره رویش،‌جایزه بهترین فیلم مستند کسب کرد و در سینما حقیقت هم جایزه بهترین فیلم مقاومت و پایداری را به دست آورد.

در جشنواره رویش، به ذهنم رسید که این خانواده را به مشهد ببرم که در جشنواره نیز حضور داشته باشند. محمد و مادرش طی چند روز اجرای جشنواره همراه من بودند و مورد استقبال قرار گرفتند. در سالن های جشنواره، فیلم ها را می دیدیم. البته عبدالرحمان مریض بود نتوانست همراه من باشد. »مهناز«‌خواهرش هم از او باید مواظبت می کرد. حضور پدردر کنار این دو هم در منزل ضروری بود. اما محمد و مادرش که همراه من بودند، خوشحال بودند که واکنش مردم را درخصوص فیلم خودشان می بینند.

دبیر جشنواره لوح تقدیر و هدایایی به اینها داد.

در مراسم اختتامیه هم آقای »وفایی« مدیر عامل باشگاه ابومسلم مشهد»پرسپولیس« که همینجا باید از او تشکر کرد،‌تمام هزینه درمان این خانواده را پذیرفت. ‌در هر نقطه ای باشد - ‌ایران یا خارج از کشور مهم نیست- تا انشاء‌ الله بهبود پیدا کنند. آقای »خاموشی« هم در این جشنواره یک واحد مسکونی به این خانواده هدیه کرد که جای سپاسگزاری دارد. جایزه خودم هم ناقابل بود به این خانواده هدیه شد و تعدادی از هنرمندان هم در حمایت از این کار جوایز خودشان را هدیه دادند. در کل در جشنواره رویش، فیلم بازتاب خوبی داشت. آقای »مهرداد اسکویی« داور محترم جشنواره هم تاکید داشتند که فیلم سرشار از امید بوده است.

 

* در جشنواره سینما حقیقت تهران چه اتفاقی افتاد؟

 

- در سینما حقیقت هم که می دانید بزرگترین رویداد مستند سالانه ایران است. فیلم توانست بهترین جایزه مقاومت و پایداری را به خود اختصاص دهد. بسیاری از بزرگان سینما با آثاری که به این جشنواره فرستاده بودند،‌حضور داشتند. برای فیلم »جنایت در سکوت«‌در تهران،‌ ادامه اتفاقات مشهد، روی داد: هم از نظر جوایز و هم از نظر بازتاب مسئله. آنچه که باید اتفاق می افتاد،‌افتاد. در قالب بهترین فیلم مقاومت و پایداری، تندیس فیروزه ای جشنواره ، لوح تقدیر، دیپلم افتخار و پنج میلیون تومان جایزه گرفت. دو روز بعد از جشنواره هم روند درمان خانواده عبدالرحمان آغاز شد.

 

* بی مناسبت نیست که همین جا نامی از همکاران سازنده فیلم هم برده شود.

- علاوه بر خودم که نویسنده،‌کارگردان و تهیه کننده بودم،‌ »محمد نوری« تصویر بردار و »بهنام شیخ احمدی« ‌صدابردار بودند. خانم »میرزایی« ‌هم در قالب مدیریت پروژه

زحمت کشیدند. خانم روشن ‌ستاره، سیروان خضری و همین طور مسعود سفلایی که از

تهران به من ملحق شدند ؛ در تولید اثر بسیار به من کمک کردند. عرفان عامی بعد از خاتمه فیلمبرداری، مجددا با من به سردشت آمد و چند پلان دیگر را فیلمبرداری کردیم. با یک دعوت من پذیرفتند که این مسیر طولانی را طی کنند. از ایشان و دوستان دیگرم بسیار سپاسگزارم که مرا در این پروژه یاری دادند.

* »سکوت در جنایت« قرار است در چه جشنواره هایی شرکت کند؟

- جشنواره به نظرم اهمیت چندانی ندارد. آنچه برای من مهم بود،‌این بود که فیلم توانست رسالت خود را ایفا کند. درنخستین حضور فیلم در جشنواره رویش در مشهد،

تمام سختیهای هشت ماهه ساخت فیلم از تنم بیرون رفت. وقتی سرنوشت این خانواده

به جایی رسید، و فیلمم هم به نتیجه کار رسیده بود. در واقع فیلم رسالت خود را ایفا

کرد. قدرت فیلم و میدیا را باید باور کنیم. هنر تاثیر خاص خود را دارد. به هر سوژه ای هم شاید بتوانی در قالب هنری خاص عینیت بخشید. من با احترامی که برای تمام هنرها از جمله کتاب قائل هستم، عقیده ام این است که اگر چندین هزار صفحه کتاب و مقاله هم می نوشتم، تاثیر آن به اندازه فیلم مستند و رئالیستی نبود که در سالن پخش شد. این قدرت سینما و هنر هفتم است. امیدوارم با شرکت دادن این فیلم در جشنواره های دیگر، بتوانم در انتقال درد این خانواده به انسانهای دیگر بیشتر موثر باشم. از جمله چند جشنواره مستند خارجی و داخلی است که به زودی برگزار می شود.

 

* در طول ساخت فیلم تا کسب جایزه، چه خاطره مهمی در ذهن شما وجود دارد که برای دیگران بیان کنید؟

 

- یک خاطره جالب به ذهنم رسید که حیفم آمد بیان نکنم. برای حضور در جشنواره، ما از تهران به مشهد رفتیم. محمد و مادرش هم که از چهره های فیلم »جنایت در سکوت«‌هستند،‌از طریق تبریز و با هواپیما به مشهد آمدند محمد از این سفر خیلی خوشحال بود.به هر حال محمد روشن دل نخستین بار بود با هواپیما به سفر می رفت و از این منظر برایش جالب بود . روزی که محمد به مشهد رسید، با هم به مرقد امام رضا(ع) رفتیم. من همانجا از خدا خواستم که شرمنده این خانواده نشوم، چون هزار کیلومتر بیشتر مسافت را طی کرده بودند که به جشنواره برسند. برایم خیلی جالب بود که محمد دعا می کرد که خدایا شفای عبدالرحمن را بده! چون معتقد بود که اگر عبدالرحمن شفا پیدا کند، به ما رسیدگی می کند و اگر او شفا پیدا نکند،‌هیچ چاره ای دیگر در این دنیا نداریم. محمد دیدنی ترین و جالب ترین شخصیت برایم شده بود. او می توانست برای خودش از خدا کمک بخواهد،‌اما فقط برای عبدالرحمن دعا می کرد. خیلی برایم جالب بود و هیچ وقت آن را فراموش نمی کنم. از این خانواده خیلی درس آموختم. از ایثار و گذشت و دوستی گرفته تا هر آنچه که در زمینه اخلاق به ذهن شما خطور می کند.

الان هم با هم ارتباط داریم . چند روز پیش در تهران همدیگر را ملاقات کردیم. به زودی درمان آنها در دو کلینیک تخصصی در تهران آغاز می شود. تیمی حاذق از زبده ترین پزشکهای ریوی وعفونی ایران، موضوع را دنبال می کنند. موضوع بسیار امیدوار کننده است.

* جنگ تراژدی مشهود و ماندگار درآثار شما است. اثر شما در خصوص روستای شیمیایی شده »زرده« هم در تلویزیون در نوع خود جالب توجه بود. چه انگیزه ای شما را به سمت و سوی این سوژه ها سوق می دهد؟

 

- ببینید من فیلمساز، رسالتی برای خودم در قدم اول تعریف می کنم. هنرمند باید مشکلات و دردهای مردم را ببیند . این امر ممکن نیست مگراینکه از نزدیک آن را لمس و با آن زندگی کنی. با این دید می توان آن را در قالب هنر

ارایه داد و در جهت حل آن گام برداشت. همین که مسئله طرح شود، بخشی از درد التیام یافته است. جنگ هم از اساس مسئله سیاه و دردناکی است.

همواره خاطرات شیرینی از جنگ باقی نمی ماند .جنگ در منطقه ما و نوار مرزی کشور،‌یک پدیده ملموس است. مردمان این دیار در مقابل حملات رژیم صدام مقاومت فداکارانه کردند.

این مسئله هنوز نزد افکار عمومی و حتی آینده،‌پایگاه خاص خود را دارد. غیر نظامیان زیادی در این جنگ قربانی شدند .

همین کشورهایی که امضایشان پای اسناد جهانی حقوق بشر است، رژیمی مثل صدام را مسلح می کنند و انواع و اقسام سلاحهای شیمیایی را به او می دهند.

خانواده عبدالرحمان و سوژه فیلم»جنایت در سکوت«‌ نتیجه کوچکی از این معاملات غیر انسانی و ضد حقوق بشری است. رسالت فیلم ساز این است که بتواند این دردها را هرچند اندک در حد وسع خود بازتاب دهد. علاقه و انگیزه من برای پیگیری این سوژه ها در همین راستا ارزیابی می شود.

 

* چه برنامه ای برای آینده دارید؟

- به هر صورت من یک مستند ساز هستم. سوژه و پروژه ای که برای من قابل قبول باشد و بتواند از این کانال به ایفای رسالت هنری من کمک کند،‌حتما دنبال می کنم. جنگ هنوز جای کار دارد و هنوز آثار آن می تواند سوژه انسانی یک فیلم باشد. سوژه های زیادی در این زمینه وجود دارد. شاید کار بعدی من جنگ نباشد، اما از سوژه های جنگ که بتواند نگاه مرا به خود متوجه کند ،‌نمی گذرم.

 

* زادگاه و خاستگاه شما کردستان است. به نظر می رسد این جغرافیا بهشت مستندسازان باشد. به نظرشما چه میزان از ظرفیتهای آن برای تولید مستند مورد استفاده واقع شده است؟

 

- کردستان بدون شک با طبیعت زیبا و قابل تحسین و همین طور اماکن تاریخی و دیدنی، ظرفیتهای اعجاز آمیزی دارد. همه اینها در حوزه مستند قرار می گیرد. از نظر ما آنچه که به چشم می بینیم، مستند است. حالا اگر شگفتی و زیبایی و مسئله ای انسانی در آن باشد، اولویت بیشتری دارد.

جغرافیای کردستان از این موقعیت ها سرشار است. در واقع بافت تاریخی، طبیعی و اجتماعی آن برای هر گردشگری زیباست.

 

چهار فصل سال سوژه دارد. مجموعه این ویژگی ها،‌ زمینه ای فراهم کرده که بتوانی فیلم و مستند های ارزشمند و قابل ارایه در جشنواره های معتبر بسازی. این البته فرصتی است که بتوانی کردستان را به دیگران هم معرفی کنی.

منبع: هفته نامه سیروان شماره ۶١٣ هفتم آذرماه ١٣٨٩

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :