قصر فرهاد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: فیض اله پیری - ۱۳٩٠/۱/٢۱

 فیض اله پیری:عباس کمندی در میان اهل هنر و به ویژه موسیقی به پژوهشگری و داشتن پشتکار شهره است و اگر نبود چنین خصلتی در او، بی شک به جایگاهی نمی رسید که امروز آنجاست. با تکیه بر همین پشتوانه خستگی ناپذیر، کارهای هنری او نزد مخاطبانش از جایگاهی رفیع و ارجمند برخوردار است. اگرچه میان سالی را پیر کرده و مرز 60 سالگی را در می نوردد، اما به مدد ذوق هنرمندانه و ظرافت‌کاری‌اش، در هر اثر هنری جامه ای نو به تن می کند و چون درختی کهن سال مثمرتر از سال های جوانی می نماید. او اینک بازآمده است، با «کیژی کورد»؛ اثری منیع که چند سال پیش در گفتگویی با همین قلم وعده آن را داده بود؛ در پس سالها سکوت و بی خبری... 


کمندی اگرچه صاحب بیش  از اجرای 30 آهنگ ماندگار پیش از انقلاب است، اما با« اورامان» و «پرشنگ» و «گلاویژ» با هنرمندی کامکارها شهرتی دیگر یافت و بیشترین هویت هنری اش را مدیون موسیقی و از جمله این آثار است.

اما خالق نوای ماندگار « صبری گل فروش» و «بی بی خانم» فقط اهل موسیقی نیست و چنانکه پیشتر نوشته ام، او « مرد هفت اقلیم هنر است»؛ نقاش است و رمان می نویسد، شعر می سراید و تحقیقات فولکلوریک دارد، سریال تلویزیونی و عروسکی می سازد و « سید علی اصغر کردستانی» و « سنجر خان» و «عطا کل» را به جامعه و جوانان امروز معرفی می کند. انگار همین دیروز بود که گفت « آثار مکتوب فراوان دارم که منتشر نشده اند و تا من نمیرم، ارزش پیدا نمی کنند». معتقد بود و لابد هنوز هست که باید « مسئولان قدرشناس باشند و هنرمندان را درک کنند؛ مخصوصا هنرمندانی که یک پایشان لب گور است»؛ از او دور باد!

کمندی اینک در پس سالها سکوت معنا دار -که باید "ماندن در اوج" فلسفه آن باشد- با "کیژی کورد" تولدی دوباره یافته و با همکاری «جلیل عندلیبی» دست به انتشار کاری زده که باید گفت این شیرین کاری‌ها فقط از او بر می آید. کمندی که نسل جدید او را با تصاویر چشمه ساران و کوهستان ها و طبیعت سحرآمیز و فرهنگ فولکلوریک کردستان در آثارش می شناسند، سکوتی طولانی پیشه کرد و لابد مبادا دست به انتشار اثری بزند که به خاطره آهنگ های روح بخش و خاطره انگیز در خیال نازک و چینی احساس مخاطبانش ترکی ایجاد کند؛ چون برخی بزرگان موسیقی کردی که سکوت معنی دارشان از 30 سال فراتر رفته است.

انتشار آثار سه گانه عباس کمندی با کامکارها ذهنیت عمومی نسبت به این هنرمند سنندجی را از نو ساخت و پایه های اصلی "کمندی هنرمند" را نزد مردم شکل داده است؛ آثاری که شاید سخت بتوان نمونه های آن را در عرصه موسیقی کردی دید و بسیار دشوار است که صدایی چنین، آثاری چنان تولید کند. این آثار خاطره های ناگفته و نانوشته و روایاتی فولکلور از زندگی مردمانی متمدن به کهنگی تاریخ در دامان کوهساران و چشمه سارها و جاده های پرپیچ و خم و کوهستانی کردستان روایت می کند و ماندگاری آن، چنان آدمی را در خود فرو می برد که گویی انسانی ازعهد کهن روایتی از آن دوران را برای نسل جدید بازگو می کند؛ روایت های عاشقانه و شرم آگین، فداکارانه و صدق آمیزهمراه با وصف طبیعت و فرهنگ فولکلوریک از آنچه که بوده و باید باشد. این گونه است که برای همیشه به دید مخاطبان آشنا می نماید و در ذهنشان ماندگار می شود؛ آثاری با پنجه های سحرآمیز کامکارها که برای همیشه نزد اهل هنر ثبت است و تکرارش سهل ممتنع.

بعدها رابطه هفت برادر و مرد هفت اقلیم هنر از هم گسست و مردم از تکرار مشترک آنها محروم ماندند. حتی در کنسرت کامکارها در سنندج در سال 89، نه کمندی در کنسرت حاضر شد و نه کامکارها سراغی از او گرفتند. بدین ترتیب کامکارها راه خود پی گرفتند و کمندی خانه نشین، در زمره اهل تحقیق، روشی دیگر دنبال کرد. چه خود گفته بود «من به همان اندازه که تشنه موسیقی هستم، تشنه شعر و نمایش نویسی و نقاشی هم هستم. نهایتا تابع روحیات خودم هستم که در چه مقطعی چه هنری در احساس من شکوفا شود تا آن را کار کنم؛ احساسم از من چه بخواهد و چه بتوانم در این شرایط ارایه دهم». این گونه بعد از سکوتی 15 ساله نوبت موسیقی شد و ناگهان خبر رسید که عباس کمندی با "دختر کرد" (کیژی کورد) و شاخه ای گل به عرصه موسیقی بازگشته و «گل خیزان نوروز» می گوید؛ همراه با جلیل عندلیبی آهنگساز سنندجی مقیم پایتخت.

 در اثر جدید اگرچه سازهای الکترونیکی نمودی بیشتر دارد، اما کمندی جز با نشانی از تغییر صدایی ناشی از  گذر عمر، تغییر چندانی نکرده است. او همان هنرمند توانا و تیپ شخصیتی است که در حسرت روزهای از دست رفته زندگی روستایی، مدرنیته را نفی می کند و نوعی «بازگشت به خویشتن» را در دخترکی گوسفند به دست شیردوش می بیند که با دیدن آن فضا و ترسیم حیات روستایی، «شر شر اشک از چشمانش جاری می شود». او دلتنگ فضا و خاطرات و است که سایه درختان با پرچین ها و شاخه های آویزان و دلربای مسیر راه تصاویر و بستر روایت آن را می‌سازند؛ «عصرها که دخترکی در حیاط شیر می دوشد، صبح ها بوی تنور نان می آید» و در اثر یادآوری همین نوستالژی و خاطرات از دست رفته است که کمندی «زار زار گریه می کند» و «همان که دلش کباب شود».باری، اینک که از آن فضا دور است، « روزگار برایش تلخ و زندگی اش در شهر، سخت است» و سخت « تشنه آب چشمه ساران کوه ».

همه این تصاویر بخشی از آهنگی است که کمندی خود آن را ساخته است.

 دست مایه کار او روشن و تصاویری از زندگی صفا و صمیمیت روستایی را با خود دارد. کمندی در حیات هنری خویش، آثاری در خور و بایسته در این حوزه منتشر کرده است که بتوان او را صاحب سبکی خاص در این وادی پنداشت. پندار کسانی را هم که می گویند اگر حیات این هنرمند به حوزه موسیقی محدود می شد، موفق تر بود،  را نمی پذیرد. انتشار اثر جدید کمندی نشان می دهد که او همیشه تازه است و هردم برای گفتن سخنی دارد. تا اشعار شعرای صاحب سبک و تاریخ مردمان خویش را نشناسد و مخاطبان و جامعه شناسی زندگی اشان را تحلیل و درک نکند، بی گمان خلق آثاری چون "کیژی کورد" از او بعید بود.

به واسطه همین پشتکار و مطالعه است که می داند جدای از سروده های احساس انگیز خود، چگونه و درکجا باید آثار شعرایی چون « مولوی کرد» ، « صیدی»، « ولی دیوانه»، « شیخ رضا طالبانی»، «میرزا شفیع پاوه ای» و آثار فولکلوریک را به مدد گیرد و موسیقی مردمی را به مخاطبانش ارایه دهد.

کمندی همواره از دریچه هنر، خویش را به مردمان دیارش شناسانده و گاهی سالها در گوشه ی خانه تنها می ماند تا بتواند اثری در شان تاریخ مردمانش بیافریند؛ مردی عاشق پیشه و پژوهش مسلک که به هفت اقلیم هنر پای نهاده است و چنان که خود گفته، « شخصی مثل عباس کمندی تا زمانی که وارد گور می شود، به عشق نیاز دارد. باید عاشق بود تا بتوان اثری در خور تولید کرد». چنین است که همواره دنبال هنری بوده که «تاریخ اجتماعی، مسایل و مشقات فرهنگی و کمبودهای زندگی در آن موجود است».

بی گمان هویت فولکلوریک در آثار کمندی هویداست؛ چنانکه چندی پیش در گفتگو با نگارنده گفت: « پایه هایی که من برای موسیقی می گیرم، معمولا محلی و فولکلوریک است». در اثر جدید کمندی نیز به این مهم توجه شده است؛ چنانکه همخوانی مناسب و بهره گیری از فضایی بومی و ترکیب آن با صدای عباس کمندی، از "کیژی کورد" اثری ماندگار و شایسته ساخته است. از این رو باید انتشار آن را در سال 89  رویدادی مهم در مناطق کردنشین  درحوزه موسیقی تلقی کرد.

گرچه شعرای این اثر جزو خدایگان و قله نشینان شعر کردی هستند، اما باز هم اغراق نیست اگر بگوییم کمندی به این اشعار جان و هویت تازه بخشیده است.

در آخرین اثر کمندی، دو آهنگ در مایه «هه ربای که مه یو» و « چراغم شه وبو» که کار مشترک کمندی و کامکارها به شمار می رود، تکرار شده، اما تازگی آن نشان می دهد که این تکرار با تکراری دیگر متفاوت است و هویتی روح افزا و جانبخش در آن هویداست.

دریغ ودردا در روزگاری که حق هنرمند به آسانی پایمال می شود، "کیژی کورد" هم در این فضای آلوده مصون نماند و علاوه بر تکثیر غیرمجاز، خیلی زود در فضای اینترنت قرار گرفت و در اقدامی غیراخلاقی، عصاره عمر هنری هنرمندی چون کمندی به یغما می رود و رایگان در اختیار مخاطب قرار می گیرد. در این فضا، تکرار آثاری از این دست، دست کم از سوی کمندی سخت می نماید.

هنرمندی که هیچگاه در قالب کنسرت موسیقی در مقابل دیدگان ظاهر نشد و به هر شکل ممکن در اوج مانده است، چنین باد که چنان است.

 ***

کیژی لادیَ هام  به تاسه ی په لکه  ره ش سه رشانه که ت

هام به تاسه ی  ده م به یانی  بوَی  ته نووری  نانه که ت

هام به تاسه ی  بوَنی  میَخه ک،  توَی  تورنجی  شالَه که ت

ره نگی  سوخمه و سینه پوَش و بازنه و خرِخالَه که ت

سه رده میَکه دور  له بالاَت  وام  له شارانا  ئه ژیم

ژین"؟  چ  ژینی؟  چاوه کانم  گیرووه ی  ئاخر  شه رِیم(2)

***

کیژی لادیَ هام  به تاسه ی په لکه  ره ش سه رشانه که ت

هام به تاسه ی  ده م به یانی  بوَی  ته نووری  نانه که ت

هام به تاسه ی  بوَنی  میَخه ک،  توَی  تورنجی  شالَه که ت

ره نگی  سوخمه و سینه پوَش و بازنه و خرِخالَه که ت

دل ته نگیم  بولیَوی  ئالَ و  دوو دیه شه رمینه که ت

بوَ  ده م  ئیَوارانی  حه وش و  سوَزی  مه ر  دوشینه که ت(2)

***

کیژی  لادیَ  سه خته  دووریت،  تالَه  ره نجی  روَزگار

نا حه زه  دووری  ولاَت و  ناخوَشه  ژینم  له شار

وه خته  کویَراییم  ده ریَ  هاکه  دلَم بیَ  به کواو

هیَنده  تینوی  ئاوی  کیَوم  پر  به تاسه ی کانی  ئاو

فیض اله پیری
ایمیل: feizollahpiri@gmail.com فیس بوک: facebook.com/feizollahpiri
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :